Payment24

در اين بخش مي‌توانيد در مورد علوم دانشگاهي در سطوح و گرايشهاي مختلف به بحث بپردازيد
Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

شناخت خدا از طريق برهان(بررسي بيگ بنگ . تکامل و...)

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:00

شناخت خدا از طريق برهان
هارون يحيي
 
دربار‌‌‌‌‌‌ه نويسنده

  تحت اسم مستعار هارون يحيي، مؤلف كتابهاي بيشماري را در خصوص مسائل سياسي، مذهبي و اعتقادي به چاپ رسانده است. بخش عمده اي از آثار او به نقطه نظر ماده گرايان و تاثير آن در تاريخ جهان و سياست مربوط مي شود. (اسم مستعار، برگرفته از اسامي ”هارون“ { آرون } و ” يحيي“ {يوهان} است كه به احترام  ياد  دو پيامبري كه بر عليه كفر جنگيدند، گذاشته شده است.)
   آثار او عبارتند از: ” دست پنهان“ در بوسني، حقه قتل و عام با حريق، پشت صحنه تروريسم، كارت برنده كردها در اسرائيل، ترفند ملي براي تركيه، پاسخ دروس اخلاقي قرآن، ضديت داروين با تركها، بند 1 ، بند 2 ، مصيبتهايي كه داروين بر بشريت وارد كرد، حقه تكامل، ملل از بين رفته، موسي پيامبر، عصر طلايي، هنر خدا در رنگها، شكوه همه جا است، حقايق زندگي در اين دنيا، اعترافات تكامل گرايان، اشتباه فاحش تكامل گرايان 1 ، اشتباه فاحش تكامل گرايان 2 ، جادوي شيطاني داروين، مذهب داروين گرايان، هدايت به سوي دانش از طريق قرآن، منشاء اصلي حيات، خود آگاهي سلول، خلقت گيتي، معجزات قرآن، طرح طبيعت، فداكاري و گونه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي هوشمندانه در حيوانات، جهان آخرت از ازل بوده است، فرزندان داروين دروغ مي گفتند! پايان داروين گرايي، تفكرعميق، عدم زمان و واقعيت سرنوشت، هرگز بهانه بي اطلاعي نداشته باشيد، اسرار دي.ان.اي (DNA)، معجزه اتم، معجزه نهفته در سلول، معجزه نهفته در سيستم ايمني بدن، معجزه نهفته در چشم، معجزه خلقت در گياهان، معجزه در عنكبوت، معجزه در مورچه، معجزه در پشه، معجزه در زنبور عسل، معجزه دانه، معجزه در موريانه، معجزه بدن انسان و معجزه در خلقت بشر.
   از كتابچه هاي او مي توان به اسرار اتم، شكست تئوري تكامل: واقعيت خلقت، شكست ماده گرايي، پايان ماده گرايي، اشتباه فاحش تكامل گرايان 1 ، اشتباه فاحش تكامل گرايان 2 ، شكست فرضيه ميكروبيولوژي تكامل گرايان، واقعيت خلقت، شكست تئوري تكامل در پاسخ به 20 سؤال و بزرگترين حقه در تاريخ  زيست شناسي، داروين گرايي اشاره كرد.
   از آثار ديگر نويسنده در رابطه با مسائل قرآني نيز، تفكر جاوداني درباره حقيقت؟، ايثار در راه خدا، ترك معاشرت با بي خردان، بهشت، تئوري تكامل، ارزشهاي اخلاقي قرآن، دانش قرآن، مهاجرت بخاطر خدا، توضيح ويژگيهاي افراد رياكار در قرآن، اسرار افراد رياكار، اسامي خدا، انتقال پيام و بحث در قرآن، مفهوم اساسي در قرآن، پاسخهاي قرآن، جهنم،پپپ تجديد حيات پس از مرگ، تلاش مريدان، شيطان دشمن قسم خورده، مذهب افراد گمراه، تكبر شيطان، عبادت در قرآن، اهميت وجدان در قرآن، هرگز روز جزا را فراموش نكنيد، قضاوتهاي نامحترمانه درباره قرآن، ويژگيهاي انسان بي خرد، اهميت صبر در قرآن، اطلاعات كلي از قرآن، فهم سريع ايمان 1-2-3 ، استدلال پيش پا افتاده بي ايماني، ايمان كامل، قبل از اينكه پشيمان شويد، مراد دهندگان ما چنين مي گويند، نجات براي اهل ايمان، ترس از خدا، كابوس بي اعتقادي، عيسي پيامبر باز خواهد گشت، زيبايي هاي حيات در قرآن، تحسين زيبايي هاي خدا 1-2-3-4 ، شرارت با عنوان ” ريشخند“، رمز آزمايش، خرد صحيح مطابق با قرآن، نزاع با مذهب بي مذهبان، مكتب يوسف، اتحاد با خردمندان، افتراها بر ضد مسلمانان در طول تاريخ، اهميت استفاده از كلمات نيكو، چرا خودتان را فريب مي دهيد؟، اسلام: مذهب سهولت، اشتياق و حرارت در قرآن، نيكي را در همه چيز پيدا كنيد، چگونه بي خردان قرآن را تفسير مي كنند؟، برخي از اسرار قرآن، شهامت مؤمنان، اميد در قرآن، عدالت و شكيبايي در قرآن.
 
 
كتابهاي نشر كلمه خوب
 
 
جهت استحضار خواننده

 
  دليل اينكه چرا يك فصل به شكست تئوري تكامل اختصاص داده شده، به اين خاطر است كه اين فرضيه اساس فلسفه هاي ضد مذهبي را در بر مي گيرد. از آنجايي كه داروين گرايي واقعيت خلقت و همينطور خدا را انكار مي كند، لذا اين طرز تفكر در طول 140 سال اخير سبب شده است كه مردمان بيشماري اعتقاداتشان را از دست داده و به شبهه و گمان روي آورند. بنابراين براي اينكه ثابت كنيم اين فرضيه حقه ‌اي بيش نيست، وظيفه خيلي مهمي را به عهده ما وامي گذارد كه شديداً با مذهب در ارتباط مي باشد. لذا لازم است كه اين وظيفه مهم به سمع و نظر همه افراد برسد. برخي از خوانندگان ممكن است فقط فرصت خواندن يكي از كتابهاي ما را داشته باشند. از اينرو به نظر ما لازم است كه فصلي را خلاصه در ارتباط با اين موضوع اختصاص دهيم.
   در تمام كتابهاي مؤلف، موضوعات در رابطه با مسائل ايماني در شناخت آيه هاي قرآن مورد بحث و تفحص قرار گرفته و از افراد دعوت بعمل آمده است تا كلمات الهي را فراگرفته و آنها را در زندگاني خود بكار برند. تمام موضوعاتي كه مربوط به آيه هاي قرآن مي باشد طوري شرح داده شده ‌اند كه هيچگونه سؤال يا ظني را در ذهن خواننده بر جاي نمي‌گذارد. با سبك اصيل، واضح و سليسي كه در اين كتابها بكار برده شده است، همه رده هاي سني جامعه و گروههاي اجتماعي را براحتي قادر به درك اين كتابها مي كند. اين شرح شفاف و مؤثر سبب مي شود تا كتابها را در نشستي ساده بتوان تعبير كرد. حتي كسانيكه شديداً معنويت را رد مي كنند، تحت تاثير واقعيتهايي كه در اين كتاب نقل شده است قرار گرفته و قادر به تكذيب حقايق محتوي آن نيستند.
   اين كتاب و تمام كتابهاي ديگر نويسنده  ر‌ا مي توان بصورت انفرادي خوانده و يا در گروه هاي جمعي راجع به آن صحبت كرد. خوانندگاني كه تمايل به بهره وري از اين كتابها را دارند، چنانچه بتوانند بحث را از طريقي كه مطالب و تجربيات خود را از كتاب به ديگران انعكاس دهند، سودمند مي باشد.
   علاوه بر اين، معرفي خواندن اين كتابها، كه صرفاً جهت رضايت پروردگار نوشته شده است، كمك شاياني به مذهب خواهد بود. تمام كتابهاي نويسنده متقاعد كننده مي باشند. به همين علت آنهايي كه تمايل گفتگو راجع به مذهب با ديگران را دارند، يكي از مؤثرترين روشها تشويق آنها به خواندن اين كتابها است.
اميد است كه خواننده وقتي را براي مرور كتابهاي ديگري كه در صفحات آخر كتاب به آنها اشاره شده است، صرف كرده و از منابع اطلاعات ارزشمندي كه در جهت موضوعات اعتقادي بكار رفته است، كه خواندن آنها هم خالي از لطف نيست، لذت ببرد.
   در اين كتابها، همانند برخي كتابهاي ديگر، نقطه نظر شخصي نويسنده، توضيحات بر پايه منابع مشكوك، سبكهاي غير ملاحظه كارانه در احترام و تكريم به موضوعات مقدس، نااميدي، شك بر انگيزي و يا عذرهاي بدبينانه اي كه باعث انحراف قلبها مي شود وجود ندارد.
 
چاپ اول 2000
كتابهاي نشر كلمه خوب، 2000  
چاپ هندوستان
 
توزيع توسط:
الرساله
مركز اسلامي
بازار غربي نظام الدين، پلاك 1 ، دهلي نو كد پستي 110013
تلفن: 4625454 ، 4611128 ، فاكس: 4697333 ، 4647980
http://www.alrisala.org, e-mail:skhan@vsnl.com
ISBN81-87570-05-9  
info@harunyahya.org  پست الكترونيكي:   www.harunyahya.org شبكه وب سايت:/
 
 
فهرست
 
پيشگفتار 6
 
بخش اول (1)
حقيقت خلقت در شناخت شواهد علمي
 
مقدمه 10
از نيستي تا هستي 14
نشانه ها در زمين و آسمانها 30
دانشمندان وجود خدا را تاييد كرده اند 64
واقعيتهاي علمي و معجزه قرآن 70
 
 
قسمت دوم (2)
خطاي انكار واقعيت خلقت
 
حقه تكامل 100
فلسفه هايي كه اشتباه انكار خدا را شامل مي شوند 131
زيانهاي نگرش جامعه در بي اعتقادي نسبت به خدا 139
خانه وعده داده شده: جهان آخرت 144
نگرشي كاملاً متفاوت به ماده   156
نسبيت زمان و نسبيت سرنوشت 192
نتيجه گيري 204
پانويس ها 208
 
 
 
پيشگفتار
 
   اينكه چرا اسم اين كتاب بعنوان ” شناخت خدا از طريق برهان“ تلقي شده است، دليل مهمي دارد. اكثر مردم اظهار مي كنند كه خدا را مي شناسند و به او اعتقاد دارند. با وجود اين، آنها، در حقيقت، او را نمي شناسند و خداوند را با وسعت حقيقي اش سنجش نمي كنند. به همين خاطر، انسان احتياج به ” دليل و خرد“ دارد.
   نكته اي كه در اينجا مي بايست به آن اشاره كرد اين است كه وقتي كه گفته مي شود انسان احتياج به ” خرد“ دارد تا بتواند به شناخت خدا با وسعت حقيقي اش چنگ بزند، به اين معني نيست كه نياز به ” هوش“ داشته باشد. خرد و هوش دو مقوله كاملاً متفاوت مي باشند. هوش ظرفيت مغز است كه انسان از لحاظ زيست شناختي آن را دارا مي باشد. هوش نه كم مي شود و نه زياد. عقل، با اين حال، خصلت منحصر به فرد مؤمنين مي باشد. عقل نعمت بزرگي است كه از سوي خداوند به مؤمنيني كه تقوي پيشه مي كنند، اعطا شده است. عقل معياري است كه خداوند آن را به بندگان حقيقي خود داده تا بين حق و باطل را از يكديگر تشخيص دهند. توانايي انسان براي قضاوت، كه همان عقل مي باشد، در جهت متناسب با تقوايش افزايش پيدا مي كند.
   يكي از واضح ترين ويژگيهاي يك انسان عاقل، ترس از خدا و توجه به وجدان و ارزيابي هر لحظه از تجربيات خود در مسير قرآن و رضايت پروردگار در همه احوال است.
   حتي اگر انساني داراي بيشترين ميزان عقل و هوش و دانش در دنيا باشد، چنانچه فاقد اين ويژگيها و قابليت درك باشد، انساني بي خرد بوده و قادر به فهم خيلي از واقعيتها نيست.
   ما مي توانيم تفاوت بين هوش و خرد را با يك مثال روشن كنيم: دانشمندي ممكن است تحقيقات گسترده اي را در جهت دستگاه عصبي بدن شروع كند. او ممكن است با تخصص ترين فرد جهان در زمينه انتقال بيش از اندازه سيستمهاي عصبي در بدن باشد. با اين وجود، اگر او فاقد عقل باشد، بيشتر از شخصي كه اطلاعات بيشماري را در خصوص فرآيند شكل گيري بين سلولهاي عصبي دارد، فراتر نخواهد رفت. به بيان ديگر، او قادر به درك واقعيتهاي مهمي كه در پشت اين اطلاعات نهفته است نمي باشد. با اين حال، انسان داراي خرد، حوادث معجزه آسايي را كه در دستگاه عصبي اتفاق مي افتد و يا مكانيسم كامل با جزئياتش را ديده و به اين موضوع پي مي برد كه چنين ساختار بي نقصي مي بايستي خالق و طراح دانشمندي داشته باشد. چنين شخصي با خود مي گويد: ” قدرتي كه دستگاه عصبي را با چنين شيوه معجزه آسايي خلق كرده است مي بايست بطور يقين خالق تمام موجودات زنده ديگر باشد. پس او قدرت خلق مكان پس از مرگ را نيز خواهد داشت.“
   حركت اصلي اين كتاب به اين خاطر است كه به خوانندگان اجازه دهد تا شاهد وجود خدا با عقل خود باشند. برخي از مردم به وجود خدا اعتقاد ندارند و برخي ديگر مي گويند كه بخاطر عقل و وجدانشان نيست كه وجود خدا را باور ندارند بلكه به آنها تعليم داده شده است كه چنين باور كنند. با اين وجود، چونكه آنها از خرد خود استفاده نمي كنند لذا قادر به دسترسي شرايطي كه بتوانند از طريق آن به ضرورت حتمي اعتقاد به خدا پي ببرند، نيستند. البته مؤمنين خردمند وجود و خلقت خدا را با فكر و منطق خود ديده و از خدايي كه قدرت جاودان دارد مي ترسند.
   پس از اشاره به علائم آفرينش در قرآن، خداوند اذعان مي فرمايد كه اين علائم براي كساني است كه با خرد باشند؛ و يكي از آيات الهي همان رعد و برق است كه شما را از صاعقه عذاب مي ترساند و به رحمت باران آسمان كه زمين را پس از مرگ زنده مي كند اميدوار مي گرداند در اين امر نيز ادله قدرت ايزد براي اهل خرد آشكار است.  (سوره الروم، آيه: 24)
 
 
قسمت اول (1)
حقيقت خلقت در شناخت شواهد علمي
 
مقدمه
  
 
    نگاهي به اطراف و جايي كه در آن نشسته ‌‌ايد بياندازيد.  متوجه خواهيد شد كه چيزهايي در اتاق ” وجود دارند “ : ديوارها، مبل و پرده، سقف، صندلي كه بر روي آن نشسته ايد، كتابي كه در دست داريد، ليوان روي ميز و خيلي چيزهاي ديگر. هيچكدام از اينها خود به خود در اتاق شما قرار نگرفته است. حتي گره هاي فرش توسط شخصي درست شده است؛ آنها خود بخود و از روي اتفاق درست نشده اند.
   شخصي كه قصد خواندن كتابي را دارد به اين نكته واقف است كه نويسنده كتاب، آن را براي مقصود خاصي نوشته است. حتي اين تصور هم براي او بوجود نمي‌آيد كه ممكن است كتاب از روي تصادف نوشته شده باشد. در حالت مشابه، وقتي شخصي با مجسمه اي روبرو مي شود، ترديدي ندارد كه اين مجسمه را يك مجسمه ساز ساخته باشد. نه تنها فقط در رابطه با آثار هنري، بلكه حتي چند تكه آجري كه بر روي يكديگر قرار گرفته ‌‌اند باعث مي شود كه انسان با خود فكر كند كه كسي آنها را با نقشه اي مشخص بر روي هم چيده است. بنابراين در هر جايي كه نظمي باشد، چه كوچك و چه بزرگ، بنيانگزار و محافظ اين نظم مي بايستي وجود داشته باشد. اگر روزي شخصي بيايد و ادعا كند كه آهن خام و ذغال با يكديگر تصادفي تركيب شده و فولاد و در نهايت برج ايفل را تشكيل داده اند، آيا او و افرادي كه به او اعتماد دارند، وي را بعنوان فردي ديوانه در نظر نمي گيرند؟
   ادعاي فرضيه تكامل، روش بي نظير رد وجود خدا، با اين ادعا متفاوت نيست. طبق اين فرضيه، مولكولهاي غير طبيعي از روي تصادف اسيدهاي آمينه را ساخته و اسيدهاي آمينه از روي تصادف پروتئين، و در نهايت پروتئينها دوباره از روي تصادف موجودات زنده را شكل دادند. با اين حال، احتمال وجود تصادفي يك موجود زنده كمتر از احتمال ساخت برج ايفل در حالت مشابه است زيرا حتي ساده ترين سلول بدن، پيچيده تر از ساختارهاي دست بشر در دنيا مي باشد.
   چگونه ممكن است فكر كنيم كه هماهنگي در دنيا از روي اتفاق صورت گرفته است در حالي كه هماهنگي فوق العاده طبيعت حتي با چشمان غير مسلح قابل مشاهده است؟ اين ادعايي غير منطقي است كه بگوييم: جهان، كه هر گوشه اش خبر از وجود خالقي را مي دهد خود آفريننده خويش بوده است.
   بنابراين براي هماهنگي ‌‌‌‌‌‌هايي كه در همه جا، از بدن ما گرفته تا دورترين گوشه گيتي پهناورغير قابل تصور، قابل رؤيت مي باشد مي بايستي خالقي را در بر داشته باشد. از اينرو چه كسي اين همه چيزها را هوشمندانه و منظم خلق كرده است؟
   هيچگونه ماده حاضر در گيتي قطعاً نمي تواند خالق باشد چون كه مي بايستي داراي اراده بوده باشد چنان كه قبل از پيدايش جهان وجود داشته و آنوقت به آفرينش آن اقدام مي كرد. خالق توانا، خالقي است كه هركسي وجود آن را حس كرده و وجود او بدون هيچ شروع يا انتهايي بوده باشد.
   مذهب، ما را با خالقمان كه وجودش را با منطق كشف كرده ‌‌ايم آشنا مي سازد. با مذهبي كه آفريدگار برايمان به ارمغان آورد متوجه شديم كه او خداي بخشنده و مهرباني است كه زمين و آسمان را از هيچ خلق كرد.
   اگرچه اكثر مردم قابليت فهم اين حقيقت را دارند، ولي زندگيشان را با بي خبري از اين موضوع سپري مي كنند. هنگامي كه آنها به نقاشي منظره ‌اي نگاه مي كنند، در ‌‌اينكه چه كسي نقاش اين اثر بوده است در شگفت مي مانند. بعدها آنها هنرمند را بخاطر كار زيبايش مدتها تحسين مي كنند. علي رغم اين واقعيت كه آنها با نقاشيهاي واقعي بيشماري كه در اطرافشان قرار گرفته مواجه مي شوند، ولي هنوز وجود خدا را كه تنها مالك همه زيباييها است در نظر نمي گيرند. در حقيقت، تحقيق گسترده براي فهم وجود خدا لازم نيست. حتي اگر كسي در اتاقي، از زماني كه در آن متولد شده زندگي مي ‌كند، شواهد زيادي فقط در اين اتاق به اندازه كافي خواهد بود كه وجود خدا را درك كند.
   بدن انسان چنان لبريز از نشانه ‌‌هاي زياد مي باشد كه در هيچ دائرة المعارف دو جلدي هم جا نمي گيرد. حتي تامل دقيق و چند دقيقه ‌‌‌‌‌اي براي فهم وجود خدا كافي خواهد بود. نظم موجود و محافظت از آن به عهده خدا مي باشد.
   فقط بدن انسان لازمه انديشه نمي باشد. حيات موجود در هر گوشه از زمين نيز مي تواند توسط انسان مشاهده و يا ناديده گرفته شود. دنيا سرشار از كثرت موجودات زنده، از تك سلولي تا گياهان، از حشرات تا موجودات دريايي و از پرندگان تا خزندگان مي باشد. اگر شما يك مشت خاك را بر داشته و به آن نگاه كنيد، حتي در درون آن مي توانيد موجودات زنده متعددي را با ويژگيهاي گوناگون پيدا كنيد. اين مسئله براي هوايي كه آن را تنفس مي كنيد نيز صادق است. حتي بر روي پوست شما موجودات زنده بيشماري وجود دارند كه اسامي شان براي شما آشنا نمي باشند. در روده هاي تمام موجودات زنده، ميليونها باكتري يا موجودات زنده تك سلولي وجود دارند كه به عمل هضم كمك مي كنند. تعداد حيوانات در دنيا به مراتب بيشتر از تعداد انسانها مي باشد. وقتيكه ما به دنياي گياهان نيز نظري مي اندازيم به اين نكته پي مي بريم كه نقطه ‌اي در زمين يافت نمي شود كه در آن حيات وجود نداشته باشد. تمام موجوداتي كه در حوزه ميليونها كيلومتر مربع پخش مي باشند، ساختار بدني متفاوت، زندگي متفاوت و سهم متفاوت از توازن بوم شناختي دارند. اينكه ادعا كنيم همه اينها از روي تصادف و بدون هدف يا قصدي بوجود آمده اند ادعايي مضحك است. هيچ اتفاق تصادفي نمي تواند به يك چنين دستگاه پيچيده اي تبديل شود.
   تمام اين شواهد ما را به اين نتيجه مي رساند كه جهان با ” خود آگاهي“ معيني بكار خود ادامه مي دهد. پس چه چيزي منشاء اين خود آگاهي است؟ بطور حتم اين منشاء نه از حيات و نه از موجودات غير زنده درون آن مي باشد. همچنين از كساني كه هماهنگي را ايجاد مي كنند و از اين هماهنگي محافظت مي كنند نيز اين كار بر نمي آيد. وجود وعظمت خدا خودش را با دلايل بيشماري در جهان ثابت مي كند. در واقع هيچ انساني بر روي زمين پيدا نمي شود كه اين حقيقت را قلباً نپذيرد. قرآن در اين باره مي گويد: و با آنكه پيش نفس خود، به يقين دانستند باز ” از كبر انكار آن كردند“. (سوره النمل، آيه:14)  
   اين كتاب براي اين نوشته شده است تا به واقعيتي كه برخي از مردم بخاطر ضرر در منفعتشان از خدا روي برگردانده و افشاي كلاه برداريها و استنتاجهاي ابلهانه ‌‌‌اي كه برخي از ادعاهاي نادرست از آن حمايت مي كند، بپردازد. به همين خاطر از موضوعات متنوعي در اين كتاب بطور جدي صحبت شده است.
   آنهايي كه اين كتاب را مي خوانند يكبار ديگر به دليل بي چون و چراي وجود خدا پي برده و گواهي مي دهند كه وجود خدا تمام چيزها را شامل مي شود؛ ” منطق“ اين را مي داند. خدا كسي است كه تمام اين نظم هاي فرا گرفته را خلق كرده و از آنها بي وقفه نگهداري مي كند.
آخرين ويرايش توسط Sardar on دوشنبه 23 مهر 1386 17:24, ويرايش شده در 2.
هیهات منا الذلة

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Sardar تشکر کرده اند:
sinaset, oweiys

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:01

از نيستي تا هستي
 
    سؤالاتي از قبيل اينكه چگونه جهان به وجود آمده است، به كجا مي رود و چه قوانيني نظم و توازن آن را حفظ كرده اند، هميشه موضوع صحبت بوده است. دانشمندان و متفكران درباره اين موضوع بي وقفه فكر كرده و فرضيه ‌هاي چندي را مطرح كردند.
   انديشه حاكم تا اوايل قرن بيستم در اين بود كه جهان ابعاد نامحدودي داشته و از ازل بوده و تا ابد باقي خواهد ماند . طبق اين ديدگاه كه ” طرح جهان ساكن“ ناميده شد، جهان نه شروع و نه پاياني داشته است.
   با عنوان كردن اولين نمونه فرضيه ماده گراها، اين نظريه وجود خدا را انكار مي كرد و اين در حالي بود كه از ديدگاه خود مبني بر اينكه جهان مجموعه اي از ماده ساكن، استوار و غير قابل تغيير است، دفاع مي كرد.
   ماده گرايي شيوه ‌‌اي از تفكر است كه ماده را ماهيتي مطلق تلقي كرده و وجود هرچيز ديگر بغير از ماده را انكار مي كند. با در برگرفتن منشاء اين نوع طرز تفكر مربوط به دوران يونان باستان و با جلب پذيرش روبه افزايش  در قرن 19، اين شيوه تفكر در قالب ماده گرايي ديالكتيكي كارل ماركس مشهور شد.
   همانطور كه قبلاً به آن اشاره شد، طرح جهان ساكن قرن 19 زمينه هايي را براي فلسفه ماده گرايان فراهم آورد. جورج پوليتزر
((George Politzer در كتابش تحت عنوان اصول اساسي فلسفه، به ارتباط اساس قالب جهان كه ” جهان هدف آفرينش نبوده است“ اذعان كرده و مي افزايد:
   اگر چنين بود آنگاه مي بايستي جهان بلافاصله توسط خدا آفريده مي شد و از هيچي به هستي مي گراييد. براي قبول خلقت، بايد در درجه اول وجود زمان را در حالي كه جهان وجود نداشته است قبول كنيم و اينكه چيزي از نيستي به هستي شكل گرفته باشد. اين مسئله اي ‌‌است كه علم نمي تواند تسليم آن شود. 1
   هنگامي كه پوليتزر به اين مطلب كه جهان از هيچي آفريده نشده است پافشاري مي كرد، تكيه بر قالب جهان ساكن قرن 19 داشت و فكر مي كرد كه نوعي ادعاي علمي را مطرح مي كند. با اين وجود، علم و تكنولوژي در حال توسعه قرن 20 مضامين كهنه ‌‌اي را از قبيل طرح جهان ثابت، كه زمينه ‌‌هايي را براي ماده گرايان فراهم آورد، درهم كوبيد. امروزه در آستانه قرن 21، فيزيك مدرن با آزمايشها، مشاهدات و محاسبات  زيادي ثابت كرده است كه جهان شروعي داشته و توسط انفجار بزرگ از هيچ  پديد آمده است.  
   علاوه بر ‌‌اين، معلوم شد كه جهان آنگونه كه ماده گرايان آن را ساكن مي پنداشتند، نبوده بلكه در حال انبساط بوده است. امروزه اين واقعيتها از سوي تمام دنياي علمي مورد تصديق قرار گرفته است.
   اينكه جهان شروعي داشته  به اين معني است كه عالم از هيچي به هستي گراييد، يعني اينكه آفريده شد. اگر چيز آفريده شده ‌‌اي وجود داشته باشد ( كه قبلاً وجود نداشته است) ، آنگاه بطور يقين مي بايستي خالقي داشته باشد. بودن از نبودن، موضوعي است كه براي فكر بشر غير ممكن است. بنابراين ماهيت هستي از نيستي، با آوردن اشياء جهت شكل دادن آنها به چيزهاي جديد ديگر (ازقبيل آثارهنري يا اختراعات تكنولوژي) بسيارمتفاوت است. اين تنها نشانه آفرينش خداوند است كه همه چيزها را در يك لحظه و يك زمان بطوركامل خلق كرد در حالي كه چيزهاي آفريده شده، هيچگونه نمونه قبلي نداشته و حتي زمان و فضايي براي ايجاد آفرينش آنها وجود نداشته است.
   پيدايش جهان از نيستي به هستي، بزرگترين سند ممكن براي اينكه جهان آفريده شده است مي باشد. بررسي اين واقعيت، خيلي چيزها را تغيير مي دهد. اين امر باعث مي شود كه مردم معني حيات را درك كرده و به مرور نگرشها و هدفها بپردازند. به همين دليل اكثر مردم سعي مي كنند واقعيت خلقت را كه برايشان كاملاً قابل فهم نيست ناديده بگيرند، اگرچه شواهد آن برايشان آشكار است. آنها راههاي ديگري را براي گمراهي اذهان مردم ايجاد كردند. با اين وجود ادله علم، خود پايان معيني را براي اين فرضيه ها مي گذارد.
   حال اجازه دهيد نگاهي اجمالي به فرآيند علمي در حال گسترش از طريق جهاني كه بوجود آمده است بياندازيم.
 
انبساط جهان  
  
    در سال 1929 در رصد خانه ‌‌اي در كوه ويلسون واقع در كاليفرنيا، يك اختر شناس آمريكايي به نام ادوين هابل
(Edwin Hubble) يكي از بزرگترين اكتشافات تاريخ نجوم را به ثمر رساند. او هنگامي كه ستارگان را با تلسكوپ غول پيكر خود نگاه مي كرد متوجه شد كه نور متصاعد شده از ستاره ‌ها به انتهاي رنگ قرمزطيف جابجا مي شود و اين جابجايي، هنگامي كه ستاره از زمين دورتر مي شد، بيشتر خودش را نشان مي داد. اين كشف تاثير تكان دهنده ‌اي در دنياي علم داشت زيرا طبق قوانين شناخته شده فيزيك، پرتوهاي طيف نوري كه به سمت نقطه ديد حركت مي كنند به رنگ بنفش متمايل مي شوند در حاليكه پرتوهاي طيف نوري كه از نقطه ديد به بيرون مي آيند به رنگ قرمز متمايل مي شوند. در طول مشاهدات هابل، مشخص شد كه نور ستارگان متمايل به قرمز مي باشند. اين به اين معني بود كه نورها هميشه از سمت ما تغيير مسير مي دهند.
   قبل از اين اكتشاف، هابل كشف مهم ديگري كرده بود: ستاره ‌‌ها و كهكشان راه شيري نه تنها از ما دور مي شدند بلكه از يكديگر نيز دور مي شدند. تنها نتيجه گيري را كه مي توان از دور شدن اجسام از يكديگر در جهان گرفت اين است كه جهان دائماً در حال ” انبساط“ مي باشد.
   براي آنكه بهتر بفهيم، مي‌توانيم جهان را مثل بدنه بالني در نظر بگيريم كه در حال باد شدن است. همانطور كه نوك بدنه بالن بر اثر باد شدن از هم باز مي شود، اجسام نيز در فضا از يكديگر، هنگامي كه كيهان انبساط پيدا مي كند، دور مي شوند.
   در واقع اين موضوع از لحاظ تئوريكي حتي پيشتر نيز كشف شده بود. آلبرت اينشتين (Albert Einstein) كه بزرگترين دانشمند قرن شناخته شد، پس از محاسباتي كه در تئوريهاي فيزيكي انجام داد به اين نتيجه رسيد كه جهان نمي تواند ساكن باشد. با اين وجود، او تنها به اين خاطر كه نمي خواست با طرح همه گير و شناخته شده جهان ساكن در عصر خود درگيري ايجاد كند، اين كشف را فاش نكرد. بعدها اينشتين درصدد شد كه فاش نكردن كار خود را بعنوان ” بزرگترين اشتباه زندگي ‌اش“ تلقي كند. متعاقباً اين مسئله از سوي مشاهدات هابل معلوم شد كه جهان در حال انبساط بسر مي برد.
   در اين صورت  جهان در حال انبساط، چه اهميتي براي وجود جهان دارد؟
   انبساط جهان دلالت بر اين موضوع دارد كه اگر جهان به صورت معكوس به گذشته باز مي گشت، ثابت مي شد كه آغاز جهان از نقطه اي واحد بوده است. محاسبات نشان مي دهند كه ” نقطه واحد“ كه تمام ماده جهان را در بر ‌مي گيرد مي بايستي ” حجم صفر“ و ” تراكم بي‌كران“ داشته باشد. جهان از طريق انفجار واحد با حجم صفر شكل گرفت. اين انفجار بزرگ كه نماد شروع جهان بود به نظريه ” انفجار بزرگ“ (Big Bang) نامگذاري شد و اين فرضيه به اين نام شناخته شده است.لازم به ياد آوري است كه ” حجم صفر“ عبارتي لفظي است كه جهت كاربردهاي توصيفي بكار مي رود. علم قادر است مفهوم ” نيستي“ را، كه ماوراي محدوده فكري بشر مي باشد، تنها از طريق توصيف آن بعنوان ” نقطه با حجم صفر“ معين كند. در حقيقت ” نقطه بدون حجم“ به معناي ” نيستي“ مي باشد. جهان از نيستي بوجود آمده است. به بيان ديگر، جهان آفريده شده است.
   فرضيه انفجار بزرگ نشان مي داد كه در ابتدا تمام اجسام در جهان از يك منشاء بوجود آمده و سپس از يكديگر جدا شدند. اين حقيقت كه توسط فرضيه انفجار بزرگ آشكار گرديد، 14 قرن پيش در قرآن، زماني كه مردم دانش كمي درباره جهان داشتند، به آن اشاره شد:
   آيا كافران نديدند كه زمين و آسمانها بسته بود ما آنها را بشكافتيم و از آب هرچيز را زنده گردانديم چرا باز به خدا ايمان نمي آورند؟ (سوره الانبياء، آيه: 30)  
   همانطور كه در اين آيه به آن اشاره شد، همه چيز حتي ” زمين و آسمان“ كه هنوز آفريده نشده بودند توسط انفجار بزرگ از نقطه اي واحد بوجود آمد و جهان كنوني را با جدا شدن از يكديگر شكل داد.
   هنگامي كه ما گفته هاي اين آيه را با نظريه انفجار بزرگ مقايسه مي كنيم، به اين نكته پي مي بريم كه اين دو فرضيه كاملاً با يكديگر تطبيق دارند. با اين وجود انفجار بزرگ بعنوان فرضيه علمي، تنها در قرن بيستم مطرح شد.
   انبساط جهان يكي از بزرگترين مدركي است كه جهان از هيچ آفريده شده است. اگرچه اين واقعيت تا قرن بيستم توسط علم كشف نشد، اما خداوند واقعيت اين امر را براي ما در 1400 سال پيش در قرآن فاش كرد:
   كاخ آسمان (رفيع) را ما بقدرت خود برافراشتيم و مائيم كه بر هر كار عالم مقتدريم و زمين را بگسترديم. (سوره الذاريات، آيه: 47)  
 

جستجوي راه حل ها براي فرضيه انفجار بزرگ
 
   همانطور كه بطور واضح بررسي شد، فرضيه انفجار بزرگ ثابت كرد كه جهان ” از نيستي آفريده شده است“. به بيان ديگر، توسط خدا خلق شده است.  به همين علت اختر شناسان به فلسفه ماده گرايان كه با انفجار بزرگ هنوز مخالفت كرده و از فرضيه حالت ساكن حمايت مي كرد، متعهد بودند. دليل اين تلاش را مي توان در كلمات آ.اس. ‌ادينگتون A.S.Edington))، يكي از فيزيكدانان مشهور ماده گرا آشكار كرد: ” از لحاظ فلسفي تصور شروع ناگهاني به نظم حاضر در طبيعت برايم نفرت انگيز است.“ 2
   سر فرد هويل (Sir Fred Hoyle) يكي از آنهايي بود كه از فرضيه انفجار بزرگ اظهار نگراني مي كرد. در اواسط قرن، هويل از فرضيه اي دفاع كرد كه آن را حالت ساكن ناميد و اين فرضيه، مشابه نگرش ” جهان ثابت“ كه در قرن نوزدهم بكار ‌مي ‌رفت بود. فرضيه حالت ساكن اذعان مي داشت كه جهان هم در اندازه بي نهايت است وهم در زمان. با هدف مشخص و انحصاري دفاع از فلسفه ماده گرايان، اين فرضيه در مجموع با فرضيه ” انفجار بزرگ“ كه شروعي را براي پيدايش جهان معين مي كرد متفاوت بود.
   آنهايي كه از فرضيه حالت ساكن دفاع مي كردند با فرضيه انفجار بزرگ مدتها مخالفت مي كردند. با اين حال علم بر ضد آنها عمل كرد.
   از طرف ديگر، برخي از دانشمندان دنبال راههايي براي توسعه راه حلهاي ديگر شدند.
   در سال 1948، جورج گامو (George Gamov)  ايده ديگري را در ارتباط با انفجار بزرگ به دست آورد.  او اذعان داشت كه پس از شكل گيري جهان از طريق انفجار بزرگ، مازاد انرژي تابشي مي بايستي بخاطر انفجار در جهان باقي مانده باشد. علاوه بر اين، انرژي تابشي مي بايست بطور يكنواخت در عرض گيتي پراكنده شود. اين ادله كه ” مي بايست وجود داشته باشد“ خيلي زود پيدا شد.
 
ادله بيشتر: دورنماي انرژي تابش كيهاني
 
   در سال 1965، دو محقق به نامهاي آرنو پنزياس (Arno Penzias) و رابرت ويلسون (Robert Wilson) اين امواج را بطور تصادفي كشف كردند. اين امواج راديويي كه ” دور نماي انرژي تابشي“ ناميده شد بنظر نمي رسيد از منبع خاصي تششع بشود بلكه به بيان دقيقتر، در كل فضا پخش ‌مي شد. از اينرو امواج حرارتي كه بطور يكنواخت از تمام فضا پخش مي شد، در حقيقت باقي مانده مراحل اول انفجار بزرگ تلقي شدند. پنزياس و ويلسون جايزه نوبل را بخاطر اين كشف دريافت كردند.
   در سال 1989، ناسا قمر جستجوگر دورنماي كيهاني را (COBE) جهت تحقيق بر انرژي تابشي دورنما روانه فضا كرد. تنها هشت دقيقه براي اسكنرهاي اين قمر طول كشيد تا اندازه گيريهاي پنزياس و ويلسون را اثبات كند. COBE    به باز مانده هاي انفجار بزرگ كه در آغاز پيدايش گيتي رخ داده بود، پي برد.
   بعنوان بزرگترين كشف نجوم شناسي در تمام ادوار، اين يافته بطور واضحي فرضيه انفجار بزرگ را ثابت مي ‌كرد. يافته هاي قمر ((COBE 2 كه پس از قمر (COBE) به فضا فرستاده شده بود نيز محاسباتي را كه بر اساس انفجار بزرگ بدست آمده بود، تاييد كرد.
   نمونه مدرك مهم ديگر براي انفجار بزرگ، مقدار هيدروژن و هليم موجود در فضا بود. در آخرين محاسبات معلوم شد كه تجمع هيدروژن- هليم  در جهان با محاسبات تئوري تجمع هيروژن- هليم باقي مانده ناشي از انفجار بزرگ مطابقت مي كند. اگر جهان هيچ شروعي نداشت و اگر از ازل باقي بود، اجزاي سازنده هيدروژن مي بايستي كاملاً مصرف شده و در نتيجه به هليم تغيير پيدا مي كرد.
   تمام اين گونه مدارك محكم سبب شد تا فرضيه انفجار بزرگ توسط مجمع علمي پذيرفته شود. نمونه انفجار بزرگ آخرين نكته ‌اي بود كه علم توانست به آن، كه درباره شكل گيري و شروع جهان بود، دسترسي پيدا كند. با سالها دفاع كردن از همراهي با فرد هويل در ارتباط  با فرضيه حالت ساكن ، دنيس سياما (Denis Sciama) مرحله آخري را كه پس از تمام شواهد براي فرضيه انفجار بزرگ بدست آورده بود، آشكار كرد . سياما اظهار مي داشت كه مي خواهد در بحث داغ بين مدافعين فرضيه حالت ساكن و آنهايي كه اين تئوري را به اميد تكذيب آن آزمايش مي كردند شركت كند. اين به اين خاطر نبود كه او اين فرضيه را معتبر مي دانست بلكه اميد داشت كه معتبر باشد. فرد هويل جلوي تمام اعتراضاتي كه بعنوان مدركي براي برملا ساختن اين فرضيه مطرح مي شد ايستاد. سياما در صحبتهايش ادامه داد كه در ابتدا با هويل همفكري مي كرده ولي هنگامي كه شواهد و مدارك جمع شد، مجبور شد كه بپذيرد بازي ديگر تمام شده و فرضيه حالت ساكن مي بايستي كنار گذاشته شود. 3
   پروفسور جورج آبل (George Abel) از دانشگاه كاليفرنيا نيز اعتقاد داشت كه مدارك موجود حاضر، نشان مي دهند كه جهان بيليونها سال قبل با انفجار بزرگ به وجود آمده است. او تصديق كرد كه هيچ چاره ديگري بجز آن كه فرضيه انفجار بزرگ را بپذيرد ندارد.
   با پيروزي فرضيه انفجار بزرگ مفهوم ” ماده جاوداني“ كه اساس فلسفه ماده گرايان را مي ساخت به توده سطل آشغال تاريخ دورانداخته شد. پس چه چيزي قبل از انفجار بزرگ وجود داشته است و چه قدرتي جهان را به ” هستي“ بوسيله اين انفجار عظيمي كه در قبل وجود نداشته سوق داده است؟ اين سؤال مسلماً در كلمات آرتور ادينگتن (Arthur Eddington)  از ” لحاظ فلسفي“، حقيقتي تلخ  براي ماده گرايان مي باشد چرا كه وجود خدا آشكار مي شود. فيلسوف و ملحد مشهور، آنتوني فلو(Antony Flew) نظرياتي را در اين باره ابراز مي كند:
   بطور واضح، اعتراف چيز خوبي براي روح است. بنابراين من اعترافاتم را با اين نكته شروع مي كنم كه شخص ملحد مجبور است اتفاق نظر مربوط به فلسفه انتظام گيتي معاصر را بپذيرد. زيرا اين طور كه بنظر مي رسد، كيهان شناسان دليل علمي كه باعث ارضاء سن توماس (St.Thomas)  بشود، ارائه داده اند كه از لحاظ فلسفي نمي ‌‌‌تواند اثبات شود؛ بدين معني كه جهان شروعي داشته است. از مدتها پيش وقتي كه مي شد براحتي جهان هستي را نه تنها بدون پايان بلكه بدون شروع نيز در نظر بگيريم، تاكيد بر وجود مادي آن آسان بود  و هر آنچه كه قرار بود بعنوان ويژگيهاي اساسي يافت شود مي بايستي بعنوان نهايت دليل و توصيف مي شد. اگر چه من اعتقاد دارم كه ساكن بودن جهان درست است ولي اين مسئله آسان و يا راحتي نيست كه بتوان در برابر داستان انفجار بزرگ از آن دفاع كرد.4
   بسياري از دانشمنداني كه كوركورانه خودشان را با ملحدان آميخته نكرده بودند، نقش خالق توانا را در ايجاد آفرينش جهان پذيرفتند. اين خالق مي بايست چيزي باشد كه هم ماده و هم زمان را آفريده باشد و در عين حال از هردوي آنها بي نياز بوده باشد. فيزيك دان و اختر شناس معروف، هاف راس (Hugh Ross) در اين رابطه مي گويد:
   اگر شروع زمان متقارن با شروع جهان باشد، همانطور كه قانون فضا حكم مي كند، آنگاه منشاء جهان مي بايستي از چيزي باشد كه در بعد زمان كار كرده و كاملاً غير وابسته بوده و قبل از بعد زمان كيهان وجود داشته باشد. اين نتيجه گيري در فهم ما از اينكه خدا چه كسي است و چه كسي خدا نيست خيلي مهم مي باشد. اين مسئله به ما مي فهماند كه خدا خود گيتي يا در درون آن نيست. 5
   ماده و زمان توسط خالق توانايي خلق شده است كه به تمام اين تصورات وابسته نباشد. اين خالق خدا است كه حاكم آسمانها و زمين است.
 
تناسب حساس در فضا
 
   در حقيقت، انفجار بزرگ مشكل بيشتري ر‌ا براي ماده‌گرايان تا اعترافات فيلسوفي ملحد بنام آنتوني فلو را بوجود آورد زيرا انفجار بزرگ نه تنها اثبات مي كرد كه جهان از هيچ پديده آمده بلكه همچنين اثبات مي كرد كه جهان از شيوه كنترل شده، منظم و هدفداري به هستي تبديل شده است.
   انفجار بزرگ با انفجار نقطه ‌‌اي شكل گرفت كه همه ماده و انرژي جهان را در برداشت و در تمام مسيرها با سرعت خيره كننده اي در فضا انتشار پيدا  كرد. از طريق اين ماده و انرژي، توازن بزرگي در ميان كهكشانها، ستاره ها، خورشيد، زمين و ساير اجرام آسماني پديد آمد. علاوه بر اين، قوانيني كه شكل گرفت ” قوانين فيزيك“ ناميده شد كه در تمام جهان يكنواخت است و تغيير پيدا نمي كند. تمام اين مسائل دلالت بر اين مي كند كه نظم كاملي بعد از انفجار بزرگ رخ داده است.
   با اين وجود انفجار نظم را پديد نمي آورد. تمام انفجارهاي در خور توجه آماده آسيب رساني، متلاشي كردن و ويراني هر آنچه كه است مي باشند. بعنوان مثال، انفجار بمبهاي اتمي و هيدروژني، گاز متان، آتش فشان، گازهاي طبيعي و خورشيدي همگي آثار مخرب دارند.
   اگر قرار بود كه به يك نظم خيلي جزئي پس از انفجار برسيم، بعنوان مثال اگر انفجاري در زير زمين رخ مي داد و باعث ايجاد آثار كامل هنري، قصرها و يا خانه هاي بزرگ مي شد ممكن بود نتيجه بگيريم كه دخالتهاي مافوق طبيعه در پشت اين انفجار رخ داده است و اين كه تمام تكه ‌‌‌‌‌هايي كه توسط انفجار پراكنده شده اند طوري ساخته شده اند كه در مسير هدايت شده اي حركت مي كنند.
   با نقل قولي از سر فرد هويل، كه اشتباهاتش را پس از سالها مخالفت با فرضيه انفجار بزرگ پذيرفت، اين حالت را خيلي خوب بيان مي كند:
   فرضيه انفجار بزرگ ادعا مي كند كه جهان با انفجار ساده اي شكل گرفت. با اين وجود همانطور كه در پايين مي توان ملاحظه نمود، انفجار تنها اجزاء را به اطراف پرت مي كند در حالي كه انفجار بزرگ بطريق شگفت آوري عكس اين عمل را با جمع كردن ماده در قالب كهكشانها پديد آورد. 6
   او در حاليكه نظم يافتن از طريق انفجار بزرگ را ضد و نقيض تلقي مي كرد، بطور يقين انفجار بزرگ را با تعصب ماده گرايانه تعبير كرده و اظهار مي داشت كه اين ” انفجار مهار گسيخته“ بوده است. با اين حال او در حقيقت كسي بود كه با مطرح كردن اين موضوع خود را نفي مي كرد تا به آساني وجود خالق را انكار كند. زيرا اگر نظم بزرگي در اثر انفجار بوجود آيد، آنگاه مفهوم ” انفجار مهار گسيخته“ بايد كنار گذاشته مي شد و مي پذيرفتيم كه انفجار بطور خارق العاده اي كنترل شده است.
   ويژگي ديگر نظم شكل يافته در جهان كه از انفجار بزرگ بوجود آمد، آفرينش ” جهان قابل سكونت“ است. شرايط تشكيل سياره قابل سكونت آنقدر پيچيده است كه تقريباً اين كه فكر كنيم اين تركيب تصادفي بوده است غيرممكن است.
   پاول ديويس (Paul Davis )، استاد سرشناس فيزيك نظري به محاسبه اين كه سرعت انبساط پس از انفجار بزرگ چگونه ” بخوبي تنظيم“ شد،  پرداخت و به نتيجه باور نكردني دست يافت. طبق عقيده او اگر ميزان انبساط پس از انفجار بزرگ حتي يك بيليون بيليونيم متفاوت بود، هيچ نوع ستاره قابل سكونتي شكل نمي ‌گرفت:
   اندازه گيري دقيق، ميزان انبساط را نزديك به حد بحراني نشان مي دهد كه در آن جهان از گرانش خود بيرون آمده و تا ابد انبساط پيدا مي كند. چنانچه كيهان بطور آهسته تري از هم فرو مي پاشيد، مواد كيهاني سريع تر و خيلي سالها قبل متلاشي مي شدند. در اين جا جالب است كه بپرسيم  چگونه دقيقاً ميزان انفجار ” بخوبي تنظيم“ شد تا بر روي اين خط تقسيم بين دو سانحه قرار بگيرد. اگر زمان IS (زماني كه نمونه انفجار كامل در قبل بوجود آمده است) ميزان انفجار از مقدار حقيقي ‌‌‌‌‌‌اش بيش از 18-10 متفاوت بود، كافي بود كه تناسب حساس بهم بخورد. قدرت انفجار جهان از اينرو با دقت نسبتاً باور نكردني با قدرت رانشي خود هماهنگي دارد. انفجار بزرگ از قرار معلوم انفجاري قديمي نبوده ولي بطور خارق العاده اي تنظيم شده بوده است.7
   قوانين فيزيكي كه با انفجار بزرگ پديد آمد تا مدت 15 بيليون سال تغيير پيدا نكرد. علاوه براين، اين قوانين چنان با وسواس بر محاسبات تكيه مي كنند كه حتي تغيير يك ميليمتر از ارقام كنوني منتهي به تخريب كل ساختار و تركيب جهان مي شود.
   استاد فيزيك سرشناس، استفان هاوكينگ ((Stephen Hawking در كتابش تحت عنوان تاريخ خلاصه زمان اظهار مي كند كه جهان بر اساس محاسبات تنظيم شده و تناسبات بيشتر از آن چه كه ما باورمان مي شود بخوبي تنظيم شده است. او با اشاره به  ميزان انفجار جهان اذعان مي كند كه:
   چرا جهان با يك چنين ميزان حياتي انفجار شروع شد تا به جاسازي گونه ‌هايي كه از يكديگر متلاشي مي ‌شدند بپردازد و تا ابد به انبساط خود ادامه دهد تا اينكه الان پس از ده هزار ميليون سال بعد هنوز در حد ميزان حياتي به انبساط ادامه بدهد؟ اگر ميزان انفجار يك ثانيه پس از آن كه انفجار بزرگ صورت گرفت- قسمتي از آن در صد هزار ميليونيم كوچكتر مي شد- جهان قبل از اينكه اندازه اصلي خود را بدست مي آورد دوباره از هم مي پاشيد. 8
   پاول ديويس نيز نتايج اجتناب ناپذيري  كه  ناشي از تناسبها و محاسبات دقيق باور نكردني بود مطرح كرد:
   خيلي سخت است كه به اين فكر پافشاري كنيم كه ساختار فعلي جهان، كه ظاهراً به تغييرات جزئي در ارقام حساس مي باشد، ترجيحاً با دقت برنامه ريزي شده است.... تقارن ظاهراً اعجاب آور ارقام عددي، كه طبيعت آن را به ارقام مهمي معين كرده، مي بايستي مدرك تكان دهنده اي براي عنصر طرح كيهان باشد. 9
   در رابطه با برخي واقعيتها اخترشناس آمريكايي ، جورج گرين اشتاين، (George Green Stein)، درباره جهان سمبيوتيك مي نويسد:
   از آنجايي كه ما شواهد را زير نظر داريم اين تصور به شدت اصرار مي ورزد كه برخي عناصر ماوراالطبيعه يا ترجيحاً كمكي صورت گرفته است. 10
هیهات منا الذلة

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Sardar تشکر کرده اند:
sinaset

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:01

آفرينش ماده
 
   اتم، ساختار تشكيل دهنده ماده، پس از انفجار بزرگ شكل گرفت. سپس اين اتمها با يكديگر تركيب شدند و جهان را با ستارگان و زمين و خورشيد بوجود آوردند. پس از آن همان اتمها حيات را بر روي زمين ايجاد كردند. هر آن چه را كه در اطراف خود مي بينيد: بدنتان، صندلي كه بر روي آن نشسته ايد، كتابي را كه در دست داريد، آسماني كه از طريق پنجره قابل رؤيت است، خاك، بتون، ميوه ها، گياهان، تمام موجودات زنده و هر چيز ديگري كه از طريق تجمع اتم به حيات وارد شده اند، مجسم كنيد.
    پس اتم، ساختار تشكيل دهنده هر چيزي، از چه مي باشد و از چه ساختاري تشكيل شده است؟
    هنگامي كه ساختار اتم را بررسي مي كنيم، پي خواهيم برد كه همه آنها طرح و نظم قابل ملاحظه اي دارند. هر اتم داراي هسته اي مركزي مي باشد كه ارقام معيني از پروتونها و نوترونها را دارد. علاوه بر اينها، الكترونهايي وجود دارند كه در اطراف هسته بصورت مدار پايدار با سرعت 1000 كيلومتر در ثانيه حركت مي كنند. 11 ) الكترونها و پروتونهاي يك اتم در  تعداد ارقام مساوي هستند زيرا پروتونهاي  با  بار مثبت و الكترونهاي با  بار ‌منفي هميشه با يكديگر در توازن مي باشند. اگر يكي از  اين ارقام متفاوت باشد، از آنجايي كه توازن الكترو‌مگنتيك آن بهم مي خورد، نتيجتاً هيچ گونه اتمي وجود نخواهد داشت. هسته مركزي اتم، پروتونها و نوترونهاي درون آن، و الكترونهاي اطراف آن هميشه در حال حركت هستند. اينها بدون خطا در سرعت معيني هم  به دور خود و هم به دور يكديگر مي چرخند.  سرعتها هميشه متناسب با يكديگر و استحكام اتم مي باشد. هيچ گونه خرابي، ناهمخواني و يا حتي تغييراتي وجود ندارد.
   قابل توجه است كه چنين نظم بالا و ماهيت تعيين شده ‌اي پس از انفجار بزرگي كه از هيچ بوجود آمد شكل گرفت. اگر انفجار بزرگ كنترل نمي شد، آنگاه مي بايستي از طريق حوادث غير مطرقبه دنبال مي شد و هر چيزي كه متعاقباً شكل مي‌گرفت ، مي بايستي در آشفتگي بزرگي از هم مي پاشيد.
   در واقع نظم بي نقص در هر نقطه از زمان پيدايش هستي حاكم بوده است. بعنوان مثال، اگرچه اتمها در مكان و زمان متفاوت تشكيل شدند ولي آن چنان منظم هستند كه گويي از كارخانه ‌‌اي واحد با اطلاع از نوع يكديگر ساخته شده اند. در درجه اول الكترونها در اطراف هسته يكديگر را پيدا كرده و شروع به چرخش در اطراف آن مي كنند. سپس اتمها با يكديگر تركيب شده و ماده را بوجود مي آورند تا تمام اينها اجسام معني دار، با هدف و معقولي را بسازند. چيزهاي مبهم، بي مصرف، غير طبيعي و بي هدف هرگز پديد نمي آيند. هر چيزي از كوچكترين واحد تا بزرگترين تركيبات، نظم داشته و كاربردهاي گوناگوني دارد.
   تمام  اينها دليلي بر وجود خالقي كه صاحب قدرت است مي باشد و به اين حقيقت اشاره مي كند كه هرچيزي كه در هر زماني به هستي گرائيد، خواست او بوده است. در قرآن، خداوند به آفرينش خود اشاره مي كند:
   و اوست خدائي كه آسمانها و زمين را به حق آفريد و روزي كه خطاب كند كه موجود باش آن چيز بي درنگ موجود خواهد شد (سوره الانعام، آيه:73)
 
 
پس از انفجار بزرگ
 
   هنگامي كه روجر پنروز(Roger Penrose)، فيزيكداني كه تحقيقات گسترده ‌اي را بر روي منشاء جهان انجام داد، حقيقتي را اذعان كرد كه: جهان در جايي ايستاده است كه از روي تصادف اتفاق نيافتده است و اين نشان مي دهد كه يقيناً هدفمند بوده است. براي برخي از مردم ” جهان درست همينجا است“. ما تصادفاً خودمان را درست در وسط تمام اين چيزها پيدا كرديم. طبق نظريه پنروز، بسياري از مسائل عميقي در جهان وجود دارند كه ما امروزه قادر به درك آنها نيستيم. 12
   ايده هاي روجر پنروز واقعاً مهم بودند. همانطور كه اين كلمات بطور ضمني بيان مي كنند، بسياري از مردم از روي اشتباه اين تفكر را در سر دارند كه جهان با تمام هماهنگي كاملش، وجود هيچ دارد و آنها در اين گيتي براي بازي بيهوده دوباره زندگي مي كنند.
   با اين وجود نمي توان تحت هيچ شرايطي در نظر بگيريم كه نظم كامل و شگفت انگيز پس از انفجار بزرگ كه از سوي مجمع علمي بعنوان شيوه شكل گيري جهان تلقي شده است، خيلي ساده درست شده باشد. بطور خلاصه وقتي كه ساختار شكوهمند نظام را در جهان بررسي مي كنيم  به وجود جهان و عملكردش كه  بر روي تناسبات و نظم بسيار حساسي واقع شده است پي مي بريم و اثبات جهان از طريق شكل گيري تصادفي برايمان بسيار مشكل خواهد بود. همانطور كه آشكار است تحت هيچ شرايطي براي اين تناسب حساس امكان پذير نخواهد بود كه به خودي خود از روي تصادف پس از انفجار بزرگ درست شده باشد. شكل گيري چنين انفجاري از قبيل انفجار بزرگ، مي توانست فقط از آفرينش ماوراالطبيعه امكان پذير باشد.
   اين طرح و نظم بي نظير در جهان يقيناً وجود خدا را با دانش، قدرت و خرد بي نهايت آفريننده  ثابت مي كند كه ماده را از هيچ آفريد و آن را بي وقفه هدايت و تحت سلطه خود قرار داد. اين خالق خدا است كه مالك زمين، آسمانها و هر آنچه را كه در برمي گيرد، مي باشد.
   تمام اين واقعيتها نيز به ما مي فهمانند كه ادعاهاي ماده گرايان، كه جزء اعتقادات قرن 19 محسوب مي شد، در علم قرن 20 از درجه اعتبار ساقط شده است.
   با مطرح كردن طرح بزرگ، نقشه و نظم رايج در اين جهان، علوم مدرن وجود خالقي را، يعني خدا، كه قوانين تمام هستي را خلق كرده است اثبات مي كند.
   تحت تاثير قرار دادن عده كثيري از مردم در طي قرنها و حتي با پنهان كردن خود در زير نقاب ” علم“ ، ماده گرايي با اين فرض كه هر چيزي از ماده بوجود آمده است اشتباه بزرگي را مرتكب شد و وجود خدا را كه ماده را آفريد و به آن نظم بخشيد، انكار كرد. روزي ماده گرايي بعنوان عقيده اي قديمي و خرافاتي كه با علم و منطق مخالفت مي كرده شناخته خواهد شد.
 
 
نشانه ها در زمين و آسمانها
 
 
   فرض كنيد كه با آوردن ميليونها آجر كوچك در كنار يكديگر نمونه اي از يك شهر بزرگ را مي سازيد. در اين شهر آسمان خراشها، جاده هاي پر ‌‌‌پيچ و خم، ايستگاههاي راه آهن، فرودگاهها، گردشگاههاي خريد، مترو و همچنين رودخانه ها، درياچه ها، جنگل ها و ساحل را درست مي كنيد. همچنين اجازه مي دهيد تا هزاران نفر از خيابانها گشت و گذار كرده و در خانه ‌هايشان نشسته و در دفترشان كار بكنند. همه جزئيات حتي چراغهاي راهنما، گيشه ها و تابلوهاي تبليغات در ايستگاه اتوبوس را در نظر بگيريد.
   اگر شخصي پيدا شود و به شما بگويد كه تمام قطعات اين شهر را  كه شما با طراحي كوچكترين جزئيات، آن را درست كرده و هر تكه را با زحمت جمع آوري كرديد، از روي تصادف به اين شهر تبديل شده است آنگاه چه فكري را‌درباره طرز تفكر اين آدم مي كنيد؟
   حال به شهري كه ساخته ايد برويد و اين مطلب را در نظر بگيريد كه چنانچه گذاشتن يك قطعه را فراموش مي كرديد و يا اينكه مي خواستيد جاي آن را عوض كنيد، كل شهر با خاك يكسان مي شد. مي توانيد مجسم كنيد چه تناسب بزرگ و نظمي را مجبور بوده‌ايد بوجود بياوريد؟
   حيات در دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم نيز از تجمع چنين تعداد جزئياتي كه براي ذهن بشر غير قابل درك است بوجود آمده است. نبود حتي يكي و يا برخي از اين جزئيات مي تواند معني پايان زندگي بر روي كره زمين باشد.
   همه چيز، هر جزئي از اتم كه كوچكترين واحد ماده بوده تا كهكشانهايي كه بيليونها ستاره را در بر دارند از ماه، ضميمه اي جدا نشدني از دنيا، تا دستگاه منظومه شمسي همگي در هماهنگي كاملي در گردش مي باشند. اين دستگاه بخوبي سازمان يافته شده است و بطور بي نقصي درست مثل ساعت در حركت مي باشد. مردم چنان از اين دستگاه خاطر جمع هستند كه اين ساختار چندين بيليون ساله به عملكرد خود ادامه مي دهد؛ بدون آنكه آنها بتوانند حتي كوچكترين جزئيات مربوط به آن را ظرف 10 سال آينده كشف كنند. هيچكس در رابطه با اينكه آيا خورشيد روز ديگر طلوع خواهد كرد يا نه نگران نيست؟ اكثر مردم درباره اينكه ” آيا دنيا ممكن است فرصت اين را داشته باشد كه از نيروي گرانشي خود خارج شده و به سمت نقطه تاريك و نامعلومي در فضا حركت كند“، فكر نمي كنند و يا از خود نمي پرسند ” چه چيزي مانع اتفاق اين كار مي شود؟“
   در حالت مشابه وقتيكه مردم مي خواهند بخوابند خاطرجمع هستند كه قلب يا دستگاه ‌‌‌‌‌هاي تنفسي شان از كار نمي افتد و اين در حالي است كه مغزشان چنين مي شود. با اين حال حتي چند ثانيه توقف در هر يك از اين دستگاه ‌هاي حياتي، ممكن است عواقبي را بوجود بياورد كه باعث از دست رفتن زندگي شخص شود.
   هنگامي كه  ” آينه هاي روشني“ كه تمام حيات را محاصره كرده و باعث سنجش هر گونه حوادث مي شوند- انگار كه ” در حالت طبيعي خود عمل مي كند“- برداشته شوند آنگاه انسان قادر خواهد شد تا هر چيزي را از يك نظام دقيق، طراحي شده و غير وابسته، گويي كه با چنگ و دندان به حيات وابسته باشيم، ببيند.
   شما به نظم عالي كه در هر نقطه ‌اي حاكم مي باشد متوجه خواهيد شد. مطمئناً قدرت بزرگي در كار است كه چنين نظم و هماهنگي را آفريده است. مالك اين قدرت بزرگ خدا است كه همه چيز را از هيچ خلق كرد. در آيه ‌‌‌اي از قرآن خداوند فرموده است:
   آن خدائي است كه هفت آسمان را به طبقاتي منظم بيافريد و هيچ در نظم خلقت خداي رحمان نقصان نخواهي يافت بارها به آفرينش بنگر تا هيچ سستي در آن تواني يافت؟ باز دوباره به چشم بصيرت دقت كن تا ديده خرد زبون و خسته به سوي تو باز گردد. (سوره الملك، آيه: 3-4)
   هنگامي كه به تمام موجودات زنده در آسمان نگاه مي كنيم، در روي زمين و تمام چيزهاي ديگري كه مابين آنها قرار دارد، متوجه مي شويم كه همگي نشان از وجود خالقي  دارد. در اين فصل قصد داريم به شرح و بحث پديده طبيعي و موجودات زنده كه هر كسي مي تواند آنها راببيند بپردازيم. با اين وجود ما هرگز درباره آنها فكر نكرده  و اين كه چگونه وارد هستي شده اند و به زندگي خود ادامه مي دهند كاري نداريم. اگر قرار بود كه تمام نشانه هاي خداوند در عالم گيتي را مكتوب مي كرديم چندين هزار نسخه دائرة المعارف مي بايست براي اين كار چاپ مي شد. بنابراين در اين فصل فقط بطور خلاصه با برخي از موضوعاتي كه اهميت بررسي  دارند قناعت مي كنيم.
   با اين وجود حتي اين موارد خلاصه شده كه به آن اشاره خواهد شد به وجدان ” درك انسان“، براي فهميدن اهميت واقعيت زندگيشان كمك كرده يا حداقل باعث مي شود كه يكبار ديگر آنها را به ياد بياورند.
چرا كه خداوند وجود دارد.
منشاء اوليه زمين و آسمانها از خاطر او بوده و او از طريق برهان شناخته مي شود.
 
 
معجزه ها در بدن ما
” چشم نيمه تكامل يافته قابل به ديدن نيست“

  چشم يكي از ادله بارزي است كه موجودات، زنده آفريده شده اند. تمام اجزاي بينايي، شامل حيوانات و چشمان انسان طرح كامل چشميگري را دارند. اين عضو استثنايي چنان بطور تكان دهنده اي پيچيده است كه حتي از پيچيده ترين ابزار در دنيا پيشي مي گيرد.
   چشم انسان دستگاه پيچيده اي است كه شامل پيوند40 اجزاي متفاوت مي باشد. اجازه دهيد يكي از اين اجزاء را مورد بررسي قرار دهيم: بعنوان مثال: عدسي ها. ما معمولاً قادر به درك آن نيستيم ولي چيزي كه به ما كمك مي كند تا اشياء  ر‌‌ا واضح ببينيم، تنظيم شدن ثابت و اتوماتيك وار عدسي ها مي باشد. اگر مايل باشيد  مي توانيد آزمايش كوچكي را بر‌اي اين موضوع انجام دهيد: انگشت سبابه تان را در هوا نگه داريد. سپس به نوك انگشتتان و آنوقت به ديوار پشت آن نگاه كنيد. هر زمان كه از انگشتتان به ديواري كه احساس مي كنيد انطباق دارد نظر بياندازيد.
   اين تطبيق توسط ماهيچه هاي اطراف عدسي صورت مي گيرد. هرگاه كه به چيزي نگاه مي كنيم ماهيچه ها فعال شده و ما را قادر مي سازد تا با تغييرات ضخامت عدسي ها و چرخاندن آن به زاويه سمت راست در جهت نور، آنها را بطور واضح بينيم. عدسي ها اين تطبيق را در هر ثانيه از حياتمان انجام مي دهند و هيچگونه اشتباهي را مرتكب نمي شوند. عكاسان تنظيمات مشابه را در دوربينهاي دستي خود انجام داده و بعضي وقتها براي اينكه تنظيم درستي را بدست بياورند زماني را براي اين كار صرف مي كنند. طي 10 تا 15 سال گذشته، تكنولوژي جديد دوربينهايي را ساخته است كه بطور اتوماتيك تنظيم مي شوند ولي هيچ دوربيني نمي تواند بخوبي چشمها سريع تنظيم بشود.
   براي آنكه يك چشم بتواند ببيند، 40 اجزاي اصلي و يا اساسي كه تركيب آن را تشكيل مي دهند مي بايستي در آن واحد حاضر بوده و با همديگر بطور كامل كار كنند. عدسي تنها يكي از اين مقوله مي باشد. اگر تمام اجزي ديگر از قبيل قرينه، عنبيه، شبكيه و ماهيچه ‌‌هاي چشم حاضر بوده و درست عمل كنند ولي پلكي در كار نباشد آنگاه چشم فوراً با آسيب جدي مواجه  شده وعملكردش قطع مي گردد. در حالت مشابه اگر تمام زير ساختارها وجود داشته باشند ولي عمل ريزش اشك قطع بشود، آنگاه چشم خشك شده و ظرف چند ثانيه نابينا مي شود.
   ادعاي فرضيه تكامل گرايان درباره ”كاهش پذيري“، تمام معناي خود را در برابر اين ساختار پيچيده چشم از دست مي دهد. دليل اين است: براي آنكه چشم بتواند عملكرد داشته باشد، تمام اجزاي آن احتياج به مشاركت در يك زمان دارند. يك دانشمند تكامل گرا اين واقعيت را مي پذيرد كه :
   ويژگي مشترك چشمها و بالها در اين است كه آنها زماني مي توانند عملكرد داشته باشند كه كاملاً تكامل يافته باشند. به بيان ديگر چشم نيمه تكامل يافته قادر به ديدن نيست: پرنده با بالهاي نيمه شكل گرفته نمي تواند پرواز كند.13
   اين مسئله ثابت مي كند كه چشم بطور ناگهاني و كامل، با ساير اجزاء ديگر دست نخورده شكل گرفته است. اين به اين معني است كه چشم را خدا همانند ساير اجزاي ديگرمان كامل خلق كرده است. در قرآن، گفته شده است: بگو اوست خدائي كه شما را از نيستي به هستي آورد دو گوش و چشم و دل به شما عطا كرد و حال آن كه بسيار كم از نعم او شكرگزاري مي كنيد. (سوره الملك، آيه: 23)
 
 
ارتش در درون بدن انسان
    همه روزه جنگ در داخل بدن شما بدون آن كه متوجه باشيد صورت مي گيرد. از يك طرف ويروسها و باكتريهايي وجود دارند كه وارد بدن شما شده و آن را تحت كنترل خود قرار مي دهند و از طرف ديگر سلولهاي ايمني هستند كه از بدن شما در برابر دشمنان محافظت مي كنند.
   دشمنان در حالتي تهاجمي منتظر مي مانند و مسير خود را براي هدفي كه مد نظرشان است هموار كرده و در اولين فرصت به آن حمله مي كنند. با اين وجود سربازان منظم، سازمان يافته و قوي محل مورد حمله واقع شده را براحتي  بر روي دشمنان مي بندند. در درجه اول سربازان (ياخته هاي ميكروب خور) وارد ميدان نبرد شده و سربازان دشمن را قورت داده و خنثي مي كنند. با اين وجود بعضي وقتها شدت جنگ بيشتر از آن است كه اين سربازان بتوانند در آن مقابله كنند. در چنين مواردي، سربازان ديگر (ماكروفاژها) فرا خوانده مي ‌شوند. مشاركت آنها نوعي زنگ خطر را در منطقه مورد هدف واقع شده  بصدا در مي آورد و سربازان ديگر (سلولهاي T) را به نبرد احضار مي كند.
   سربازان با توده هاي محلي آشنا هستند. آنها به سرعت سربازان خودي را از غير خودي تشخيص مي دهند. آنها فوراً سربازان منصوب شده را (سلولهاي B) به تهيه سلاح فعال مي كنند. اين سربازان  توانايي ‌‌‌‌‌هاي خارق العاده اي دارند. اگرچه آنها هرگز دشمن را نمي بينند ولي قادرند سلاحهايي بسازند كه باعث تسليم و فاقد كارآيي دشمن بشود. علاوه بر اين آنها سلاحهايي را كه توليد كرده اند تا آنجايي كه مي توانند حمل مي كنند. در طول اين ماجرا آنها در وظيفه مشكلي كه مي بايستي به يكديگر آسيب نرسانند و يا اتحادشان را از دست ندهند، موفق بيرون مي آيند.  سپس گروههاي حمله تقسيم مي شوند (سلولهاي كشنده ‍T). اين گروههاي حمله ماده سمي را كه با خود حمل مي كنند به حساس ترين نقطه دشمن شليك مي كنند. در شرايط پيروزي، گروه ديگري از سربازان در ميدان نبرد وارد شده (سلولهاي توان فرساي T) و تمام جنگجويان را با خود به اردوگاه مي برند. سربازاني كه آخر سر از همه وارد ميدان نبرد مي شوند (سلولهاي حافظه) تمام اطلاعات مربوط به دشمن را بطوري كه در حوادث متشابه حمله در آينده بتوان از آن استفاده كرد، ثبت و ضبط مي كنند.
   ارتش فوق العاده اي كه در بالا به آن اشاره شد، سيستم ايمني بدن مي باشد. تمام چيزهايي كه در بالا به آن اشاره شد توسط ميكروسكوپهاي سلولي كه با چشمان غير مسلح قابل ديد نمي باشند ديده شده است. (جهت اطلاعات بيشتر لطفاً به انسان قابل فهم نگاه بياندازيد: نشانه ها در زمين و آسمانها، نوشته: هارون يحيي).
   چه تعداد از مردم به اين كه داراي يك چنين ارتش كامل، منظم و سازمان يافته ‌اي در درون بدن خود هستند واقف مي باشند؟ چه تعدادي از مردم مي دانند كه از همه طرف با ميكروبهايي محاصره شده اند كه چنانچه اگر جلوگيري نشود باعث بيماري حاد و حتي مرگ آنها مي شود؟ در واقع ميكروبهاي خطرناك متعددي در هوايي كه تنفس مي كنيم، آبي كه مي آشاميم، غذايي كه مي خوريم و به جاهايي كه دست مي زنيم وجود دارند. اين در حالي است كه شخص از هرچيزي كه در حال انجام مي باشد بي خبر است. سلولهاي بدن او تلاش طاقت فرسايي را براي نجات فرد از بيماري، كه حتي ممكن است عواقب مرگ را بهمراه داشته باشد انجام مي دهند.
   توانايي سلولهاي ايمني جهت تشخيص سلولهاي دشمن از سلولهاي بدن، توانايي سلولهاي B براي تهيه سلاح جهت خنثي كردن دشمني كه آنها را هرگز نمي بيند،  قابليت حمل سلاحها تا آنجايي كه مي ‌بايستي بدون تاثير بر سلولهاي ديگر بدن صورت بگيرد، سلولهاي دريافت علامت كه وظيفه شان را كاملاً بدون دخالت بر چيزهاي ديگر انجام مي دهند، اين كه هركدام از آنها مي دانند چه كاري انجام دهند، برگشت آنها به جاي اوليه بمحض برطرف شدن انجام وظيفه شان و قابليتهايي سلولهاي حافظه،  تنها برخي از ويژگيهاي اين دستگاه مي باشد.
   بخاطر اين دلايل، داستان تشكيل سيستمهاي ايمني هرگز توسط هيچ نويسنده تكامل گرا نوشته نشده است.
   نداشتن سيستم ايمني از آنجايي كه شخص را در معرض تمام ميكروبها و ويروسهاي دنياي خارج قرار مي دهد، بي نهايت براي شخص مشكل خواهد بود و يا با عملكرد بد براي زنده ماندن او به كار خود ادامه مي دهد. امروزه چنين افرادي  تنها در جاهاي مخصوصي كه ارتباط مستقيم با اشخاص و يا چيزهاي موجود در بيرون ندارند مي توانند زنده بمانند. بنابر‌‌اين زندگي بدون داشتن سيستم ايمني براي انسان جهت زنده ماندن در محيطي كهنه امكان پذير نيست. اين مسئله ما را به اين واقعيت منتهي مي كند كه دستگاه فوق العاده ‌‌پيچيده اي از قبيل دستگاه ايمني، تنها در يك لحظه با تمام عناصرش مي تواند خلق شود.
هیهات منا الذلة

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Sardar تشکر کرده اند:
oweiys, sinaset

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:02

دستگاهي كه با تمام جزئيات طراحي شده است
 
   نفس كشيدن، غذا خوردن، قدم زدن و غيره عملكردهاي خيلي طبيعي بدن هستند. ولي اكثر مردم فكر نمي كنند چگونه اين اعمال اساسي صورت مي گيرد. بعنون مثال، وقتي كه سيبي را مي خوريد نمي دانيد كه چقدر آن سيب براي بدنتان مفيد است. تنها چيزي كه ذهن شما را مشغول مي كند خوردن غذاي سالم است: در عين حال، بدن شما به شدت درگير مراحل مو به مو براي اينكه غذا را مغذي نگه دارد مي باشد كه برايتان غير قابل تصور است.
   دستگاه هاضمه كه اين مراحل مو به مو در آن شكل مي گيرد، بمحض آن كه تكه اي غذا در دهان گذاشته مي ‌‌شود شروع بكار مي كند. هنگامي كه بزاغ دهان غذا را مرطوب مي كند،  كمك مي كند تا دندانها غذا را آسيا كرده و  به مري انتقال دهد. درگيري مكانيسم درست در اين مرحله آغاز مي شود.
   مري به غذا كمك مي كند تا به معده، جايي كه توازن كاملي در كار است، برسد. در اينجا غذا توسط اسيد هيدرولوريكهاي توليد شده در معده هضم مي شوند. اين اسيد آنچنان قوي است كه نه تنها قادر است به حل كردن غذا بپردازد بلكه اين كار را بر روي ديواره هاي معده نيز انجام مي دهد. البته اجازه روند چنين نقصي در اين دستگاه كامل، داده نمي شود. ترشحي كه مخاط ناميده مي شود در مدت عمل گوارش تمام ديواره هاي معده را پوشانده و آن را از اثرات مخرب اسيد محافظت مي كند. از اينرو معده از بين رفتن خود جلوگيري مي كند.
   ساير دستگاه هاضمه نيز بطور مشابه طراحي شده است. تكه ‌‌هاي مغذي غذا از طريق ديواره هاي روده كوچك جذب شده و وارد جريان خون مي شوند. سطح دروني روده كوچك با پيچكهايي كه ” ويلوس“ (Villus) ناميده مي شوند آغشته شده است. در سلولهاي بالاي ويلوس، ضمايم ميكروسكوپي وجود دارند كه ميكروويلوس ناميده مي شوند. اين ضمائم نقش پمپ را براي جذب غذا دارند. مسيري را كه مواد غذايي توسط اين پمپ ‌‌‌ها جذب مي شوند به تمام بدن از طريق دستگاه گردش خون توزيع مي شوند.
   نكته ‌اي كه مي بايستي به آن توجه شود اين است كه تكامل با هيچ وسيله اي نمي تواند اين دستگاه را بطور خلاصه توضيح دهد. فرضيه تكامل عقيده دارد كه ساختارهاي پيچيده امروز، ناشي از موجودات اوليه از طريق گرد آمدن تدريجي بوده است. با اين وجود همانطور كه به طور واضح بيان شد مكانيسم معده نمي توانسته است گام به گام شكل گرفته باشد.  نبود حتي يكي از اين عاملها باعث از بين رفتن اين دستگاه مي شود.
   هنگاميكه غذا وارد معده مي شود آبهاي مربوط به معده قادرند غذا را در نتيجه مجموعه تغييرات شيميايي خرد كنند. حال انسان زنده ‌اي را، كه در فرآيند تكاملي مطرح شده است، در نظر بگيريد كه قادر به تبديل شيميايي مطرح شده نمي باشد. انسان زنده ‌اي كه قادر به انجام اين كار نمي باشد نمي تواند غذايي را كه مي بلعد هضم كند و در نتيجه با توده ‌اي از غذاي هضم نشده در معده، از گرسنگي خواهد مرد.
   علاوه بر اين در حين ترشح اين اسيد حلال، ديواره هاي معده بطور همزمان مجبور هستند كه ماده ‌‌‌‌‌اي بنام مخاط را ترشح كنند و گرنه اسيد درون معده، معده را از بين مي برد. بنابراين براي اين كه به حيات ادامه دهيم معده مي بايستي هر دو مايع (اسيدها و مخاطها) را در عين حال ترشح كند. اين مسئله نشان مي دهد كه تكامل تصادفي و مرحله به مرحله ‌اي وجود ندارد بلكه آفرينش هوشمندي با تمام دستگاه هايش بطورعملي بكار گرفته شده است.
   تمام مسئلي كه مطرح شد نشان مي دهد كه بدن انسان شبيه كارخانه بزرگي است كه از ماشينهاي كوچكي ساخته شده كه با يكديگر با هماهنگي كاملي كار مي كنند. همانطور كه همه كارخانه ها داراي طراح، مدرس و نقشه كش مي باشند، بدن انسان نيز داراي خالق والامقامي مي باشد.
سيستم استخوان بندي
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   استخوان بندي در جاي خود، شاهكار مهندسي بي نظيري است. استخوان بندي دستگاه حمايت كننده ساختار بدن مي باشد. اسكلت از اجزاي بدن مانند مغز، قلب و ريه ها محافظت مي كند. اسكلت بدن انسان را با قابليت بهتري جهت حركت كردن كه با هيچ مكانيسم مصنوعي ديگر قابل تقليد نمي باشد، مجهز مي كند. بافتهاي استخواني از مواد غير آلي، از آنجايي كه بسياري از مردم فكر مي كنند تشكيل نشده است. بافت استخواني منبع مواد معدني بدن است كه شامل تعدادي از مواد معدني مهم شبيه كلسيم و فسفات مي باشد. مطابق احتياجات بدن، اين بافتها يا مواد معدني را ذخيره كرده و يا به تمام بدن پخش مي كنند. علاوه بر ‌‌‌‌اين، استخوانها نيز سلولهاي قرمز رنگ و خوني شكل را توليد مي كنند.
   علاوه برعملكرد يكنواخت و كامل اسكلت، استخوانهايي كه آن را تشكيل مي دهند ساختار بخصوصي دارند. استخوانها با ظرفيت و توانايي كه دارند وظيفه نگهداري چهارچوب بدن را به عهده دارند. با انجام دادن وظايف و تقبل كردن محافظت از بدن، استخوانها با ظرفيت و قدرت آفريده شده اند تا اين عملكرد را به خوبي انجام دهند. حتي بدترين شرايط ممكن نيز در نظر گرفته شده است. بعنوان مثال، استخوانهاي ران قادرند كه گنجايش وزنه اي به اندازه يك تن را وقتي كه بصورت عمود هستند داشته باشند. باعث شگفتي است كه هر مرحله اي را كه در نظر بگيريم، استخون وزنه ‌‌اي معادل با سه برابر وزن بدنمان را حمل مي كند. وقتي كه ورزشكاري از روي مانعي مي پرد و به زمين باز مي گردد در هر سانتيمتر مربع از لگن خاصره او، فشاري در حدود 1400 كيلوگرم وارد مي شود. اين ساختار از چه چيزي ساخته شده است كه با تقسيم و تكثير سلول ساده اصلي اين چنين قوي مي باشد؟ جواب سؤال در آفرينش بي نظير استخوانها مخفي است.
   مثالي از تكنولوژي امروز براي بازتر كردن اين موضوع سودمند خواهد بود. دستگاه داربست در ساختن ساختمانهاي مرتفع و وسيع بكار مي رود. اجزاي كمكي ساختمانهايي كه با اين فن ساخته مي شوند ساختار انعطاف پذير نداشته ولي با بسياري از ميله ‌‌‌هاي متقاطع كه داربست را شكل مي دهند تشكيل مي شود. با كمك محاسبات پيچيده اي كه تنها با كامپيوتر قابل حل است امكان ساختن پلهاي قوي تر و مؤثرتر و ساختمانهاي صنعتي وجود دارد.
   ساختار داخلي استخوانها شبيه به آن دستگاه داربستي است كه در ساختن برجها و پلها بكار مي رود. تنها تفاوت مهم اين است كه مكانيسم موجود در استخوانها پيچيده تر و برتر از آنهايي كه توسط انسان طراحي شده است مي باشد. بوسيله اين مكانيسم استخوانها فوق العاده قوي بوده و جهت راحتي انسان به اندازه كافي سبك مي باشند. اگر عكس اين قضيه بود، بدين معني كه داخل استخوانها سخت و پر به مانند سطح بيروني آن بود براي انسان خيلي سنگين مي شد كه آن را حمل كند و براحتي با اولين ضربه به خاطر ساختار سخت و محكمش ترك خورده و مي شكست.
   طرح كامل استخوانهاي ما به ما كمك مي كند كه زندگيمان را خيلي ساده اداره كرده و سخت ترين كارها را حتي بدون كوچكترين درد انجام دهيم. ويژگي ديگر ساختار استخوان انعطاف پذيري آن در بعضي قسمتهاي بدن مي باشد.  از آنجايي كه قفسه سينه از اجزاي مهم بدن مثل قلب و ريه محافظت مي كند، همچنين با  باز و بسته شدن خود به ششها كمك مي كند تا هوا از آن عبور كند.
   خاصيت فنري استخوانها ممكن است در طول زمان تغيير بكند. بعنوان مثال: در خانمها استخوان كفل در اواخر دوران حاملگي بزرگتر شده و از يكديگر جابجا مي شود. اين ريزه كاري خيلي مهمي است زيرا در حين زايمان اين افزايش به سر نوزاد اجازه مي دهد تا از رحم مادر بدون اينكه له شود بيرون بيايد.
   ويژگي خارق العاده استخوان به اينها ختم نمي شود. علاوه بر انعطاف پذيري، دوام و سبكي آنها، استخوانها همچنين قادر به ترميم خود مي باشند. هنگامي كه استخواني شكسته مي ‌شود، شخص فقط مجبور است اين استخوان را محكم نگه دارد تا جوش بخورد. همانطور كه واضح است اين مسئله به مانند تمام فرآيندهاي ديگر، در بدن مرحله بي نهايت پيچيده اي دارد كه ميليونها سلول با همديگر در آن واحد همكاري مي ‌‌كنند.
   قابليت محركه، ريزه كاري مهم ديگري است كه مي توان آن را در نظر گرفت. هرگامي كه بر مي داريم مهره ها بر روي استخوانهاي بدنمان حركت مي كنند. حركت مداوم و اصطكاك ممكن است در حالت طبيعي باعث از بين رفتن مهره ها شود. براي اينكه از اين كار جلوگيري شود بين هر مهره غضروفهاي مقاومي وجود دارد كه ” ديسك“ ناميده مي شوند. ديسكها بعنوان خنثي كننده هاي ضربه عمل مي كنند. در هر گام، نيرويي از طريق زمين به بدن ناشي از عكس العمل وزن بدن وارد مي شود. اين نيرو هيچگونه آسيبي به بدن و ” نيروي وارد كننده“ خميده اي شكل، بخاطر وجود خنثي كننده ها نمي رساند. چنانچه قابليت اين انعطاف و ساختار ويژه اي كه نيروي عكس العمل را كاهش مي دهد وجود نداشت، نيروي رها شده مستقيماً به جمجمه و انتهاي بالاي نخاع وارد مي شد و با شكستن جمجمه وارد مغز مي شد.    
   رد پاي خلقت همچنين در سطوح مفصل استخوانها قابل مشاهده است. مفصلها احتياجي به روغن كاري ندارند اگرچه آنها دائماً در طول حيات در حركت مي باشند. زيست شناسان به تحقيق اين موضوع پرداختند كه: چگونه اصطكاك در مفصلها كاهش پيدا مي كند؟
   دانشمندان متوجه شدند كه اين امر توسط مكانيسمي صورت مي گيرد كه بعنوان ” معجزه مطلق آفرينش“ در نظر گرفته مي شود. سطوح مفصلهايي كه در معرض اصطكاك قرار دارند با لايه هاي غضروفي شكل منفظ دار پوشانيده شده است. زير در اين لايه ، روغني وجود دارد. هرگاه استخوان به مفصلها فشار مي آورد اين ماده روغني از منفذها جاري شده و سطح مفصل را لغزنده مي كند ” درست مثل روغن“.
   تمام اينها حاكي از آن است كه بدن انسان حاصل از طرح كاملي مي باشد و آن آفرينش برتر است. اين طرح كامل به انسان كمك مي كند تا هرگونه حركات مختلف را به راحتي و چابكي انجام دهد.
   تنها مجسم كنيد اگر همه چيز كامل بود و تمام پا از يك استخوان بلند تشكيل مي شد، آنگاه قدم زدن مشكلي جدي بود و ما بدن خيلي بدقواره و بي فايده اي داشتيم. حتي نشستن نيز مشكل بود و استخوان پا براحتي بعلت فشار آمدن به آن در حين اين حركات مي شكست. با اين حال اسكلت انسان ساختاري دارد كه هر نوع حركات بدن را مي پذيرد.
   خداوند آفريد و هنوز هم همه ويژگيهاي اسكلت را مي آفريند. خداوند انساني را كه آفريده است فراخوانده و امر مي كند كه در اين مطلب تعمق كند:
   و بنگر در استخوانهاي آن كه چگونه در همش پيوسته و گوشت بر آن پوشانديم... (سوره البقره، آيه: 259)
   انسان مي بايستي بر اين موضوع تامل كرده و از خداي قادري كه او را خلق كرده است شكر گزاري كند. اگر انسان چنين نكند دچار ضرر زيادي خواهد شد. خداوندي كه استخوانها را آفريد و آنها را با گوشت ملبس كرد قادر است دوباره آنها را بسازد. به اين نكته در اين آيه اشاره شده است:
   آيا انسان نديد كه ما او را از نطفه خلقت كرديم كه دشمن آشكار ما گرديد! و براي ما مثلي زد كه گفت اين استخوانهاي پوسيده را باز كه زنده مي كند؟ بگو آن خدائي زنده مي كند كه اول بار آنها را حيات بخشيد و او به هر خلقت دانا و قادر است. (سوره ياسين، آيه:77-79)
 
 
هماهنگي در اعضاي بدن
   در بدن انسان تمام دستگاهها هم زمان با شيوه هماهنگي و انطباق كاملي در جهت هدف مخصوص كار مي كنند و بدن را زنده نگه مي دارند. حتي كوچكترين حركتهايي را كه ما بطور روزمره انجام مي دهيم، از قبيل نفس كشيدن و خنديدن حاصل هماهنگي كامل بدن انسان مي باشد.
   در درون بدن ما شبكه كامل، پيچيده و باور نكردني وجود دارد كه بدون اينكه توقفي داشته باشد به كار خود ادامه مي دهد. هدف از اين هماهنگي ادامه زندگي است. اين همكاري بخصوص در دستگاه حركتي بدن قابل مشاهده است زيرا جزئي ترين حركات، مكانيسم استخواني، ماهيچه ها و سيستمهاي عصبي مي بايستي با هماهنگي كامل با يكديگر كار كنند.
   پيش فرض اين هماهنگي در بدن، رساندن اطلاعات درست مي باشد. تنها از طريق رساندن اطلاعات درست، بررسي ‌‌‌‌‌‌‌‌هاي جديد مي توانند صورت بگيرند. به همين دليل شبكه هوشمند بسيار پيشرفته اي در بدن موجود مي باشد.
   براي اينكه عمل هماهنگي صورت بگيرد، در درجه اول اجزايي كه در انجام اين كار و ارتباط دروني ‌شان دخالت مي كنند مي بايستي شناخته شوند. اين اطلاعات از چشم گرفته تا توازن مكانيسم داخل گوش، ماهيچه ها، مفصلها و پوست ادامه پيدا مي كند. در هر ثانيه بيليونها جزء از اطلاعات پردازش مي شوند و ارزيابي شده و تصميمات جديد را متناسب با آن اتخاذ مي كنند. انسان حتي از پردازشي كه با سرعت سرسام آور در بدن صورت مي گيرد ناآگاه است. او فقط حركت مي كند، مي خندد، گريه مي ‌‌كند، مي دود، مي خورد و مي آشامد. او هيچ تلاشي براي انجام اين اعمال انجام نمي دهد. حتي براي تبسمي كوتاه، هفده ماهيچه مي بايستي در يك زمان با يكديگر همكاري كنند. عدم اجرا يا بد اجرا شدن حتي يكي از اين ماهيچه ‌‌ها حالت صورت را عوض مي ‌‌كند. براي آنكه قادر به پياده روي باشيم، پنجاه و چهار ماهيچه مختلف در پا، باسن و پشت مي بايستي هماهنگ كار كنند.
   بيليونها دستگاه گيرنده ميكروسكوپي در ماهيچه ‌ها و مفصلها وجود دارند كه اطلاعات درباره شرايط موجود در بدن را ارائه مي كنند. اين پيغامها از گيرنده هايي كه به سيستم عصبي مركزي دسترسي داشته، مي آيند و دستورات جديدي را به ماهيچه ‌‌‌ها طبق ارزيابيهاي انجام شده مي فرستند.
   كمال هماهنگي بدن با مثال زير بهتر فهميده خواهد شد. براي اينكه فقط دستمان ر‌‌ا بلند كنيم، شانه مي بايستي تا شده، ماهيچه هاي جلو و عقب كه ” ماهيچه سه سر“ و ” دو سر“ ناميده مي شوند مي ‌‌بايستي منقبض  و شل شده  و ماهيچه هاي بين آرنج و مچ دست مي بايستي پيچانده شود. در هر قسمت از اين عمل، ميليونها گيرنده در ماهيچه ها اطلاعات مربوط به شرايط ماهيچه ها را فوري به سيستم مركزي عصبي مي فرستند. در عوض سيستم عصبي مركزي به ماهيچه ‌ها در اين كه چه كاري را بايد در مرحله بعد انجام بدهد اطلاع مي دهد. البته انسان از هيچ يك از اين مراحل آگاه نيست زيرا دوست دارد كه فقط دستش را بلند كرده و آن را فوراً انجام مي دهد.
   براي مثال براي اينكه دستتان را بالا ببريد بسياري از اجزاي اطلاعات كه ناشي از بيليونها گيرنده در ماهيچه هاي پا، پشت، شكم، سينه و گردن هستند ارزيابي شده و تعداد مشابه اي از دستورات به ماهيچه ها در هر ثانيه داده مي شود.
   ما تلاش زيادي براي صحبت كردن انجام نمي ‌دهيم. انسان هرگز دخالتي در اين كه تارهاي صوتي در چه مسافتي مي بايستي بوده، چند بار بايد ارتعاش داشته باشد، به چه ترتيب و چند بار و كدام يك از صد ماهيچه ها در دهان، زبان و گلو مي بايستي منقبض و رها شوند ندارد. انسان حتي به محاسبه اين كه چند سانتيمتر مربع از هوا مي بايستي به ششها وارد شده و چقدر سرعت و در كدام فركانس، هوا مي بايستي خارج شود نمي پردازد. ما اگر هم مي ‌‌‌‌‌‌خواستم نمي توانستيم اين كارها را انجام دهيم! حتي كلمه ساده اي كه از دهان بيرون مي آيد حاصل كار مجموعه بسياري از سيستمهايي است كه از دستگاه تنفسي انسان تا سيستم عصبي و از ماهيچه ها تا استخوانها را در بر مي گيرد.
   اگر مشكلي در اين هماهنگي بوجود بيايد آنگاه چه اتفاقي مي افتد؟ حالتهاي گوناگوني مانند هنگامي كه مي خنديم و يا در زماني كه مي خواهيم صحبت كرده و يا قدم بزنيم، ولي قادر به انجام آن نيستيم، ممكن است در چهره و يا در رفتارمان پديد آيد. با اين وجود ما قادر به خنديدن، صحبت كردن و قدم زدن در هر زماني كه بخواهيم و بدون آنكه هيچ مشكلي بوجود بيايد هستيم  زيرا هر چيزي كه در اينجا به آن اشاره شد پيامد آفرينشي است كه از لحاظ منطقي ” هوش و قدرت بي كران“ را طلب مي كند.
   به همين دليل انسان بايد هميشه بخاطر بياورد كه او هستي و حياتش را مديون خالقش خدا است. انسان خود هيچ چيزي ندارد كه بخاطر آن غرور يا تكبر از خود نشان دهد. سلامتي، زيبايي يا قدرت كار او نمي باشد و اينها تا ابد به او داده نمي شود. مطمئناً انسان پير مي شود و سلامتي و زيبايي ‌اش را از دست مي دهد. در قرآن اين مسئله ذكر شده است كه:
   آنچه از نعمتهاي اين عالم به شما داده شده متاع و زيور بي قدر زندگاني دنياست و آنچه نزد خداست بسيار براي شما بهتر و باقي تر است اگر عقل كار بنديد؟ (سوره القصاص، آيه: 60)
   اگر انسان بخواهد تا ابد به اين ويژگيها نائل شود مي بايستي براي نعماتي كه خداوند به او داده است شكرگزاري كرده و زندگيش را مطابق با دستورات او ادامه دهد.
   همانطور كه در اين مثالها ديده شد، تمام اجزاء‌و مكانيسمهايي كه در بدن انسان وجود دارند از خصوصيات ”معجزه آسايي “برخوردار است. وقتيكه اين خصوصيات بررسي مي شوند انسان متوجه خواهد شد تناسبات حساس تا چه حد زنگي او را به معجزات آفرينش وابسته كرده و از اينرو يكبار ديگر به هنر خداوند كه در قالب انسان شكل گرفته است چنگ مي زند.
هیهات منا الذلة

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Sardar تشکر کرده اند:
sinaset, oweiys

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:02

حيوانات و گياهان
  
    ميليونها انواع گياه و حيوان در دنيا وجود دارند كه مدركي دال بر اثبات وجود خالق تواناي ما مي باشد. تمام اين موجودات زنده كه تعداد محدودي از آنها بعنوان مثالهايي در اينجا مطرح شده است، لازم است تك تك مورد برسي قرار بگيرند. آنها همگي ساختار بدني متفاوت، ترفندهاي دفاعي متنوع، شيوه ‌هاي بي نظير تغذيه و روشهاي جالب جفتگيري را دارند. متاسفانه امكان اين نمي باشد كه همه آنها را با تمام ويژگيشان فقط در يك كتاب مورد بحث قرار داد. چندين جلد  كتاب مرجع براي اين كار هم كافي نمي باشد. با اين وجود حتي مثالهاي اندكي كه در اينجا مورد بحث قرار گرفته است براي اينكه ثابت كند حيات بر روي كره زمين به هيچ وجه نمي توانسته از روي تصادف يا اتفاق باشد كافي خواهد بود.
 
 
از كرم پروانه تا پروانه
 
   اگر شما بين 450-500 تخم داشتيد و اگر مجبور بوديد در بيرون از آنها نگهداري كنيد چه كار مي كرديد؟ عاقلانه ترين كار برايتان اين بود كه جوانب احتياط را در نظر گرفته تا تخمها در اطراف، از سوي باد يا عوامل محيطي ديگر پخش و پلا نشوند. كرم هاي ابريشم يكي از حيواناتي هستند كه بيشترين تخم را در زمان (450-500) مي گذارند و روش هوشمندانه ‌اي براي محافظت از آنان اتخاذ مي كنند؛ آنها تخمها را از طريق ماده چسبناكي (ريسمان) كه ترشح مي كنند متصل كرده تا از پراكنده شدن تخمها در اطراف جلوگيري شود.
   كرم هاي پروانه كه سر از تخم بيرون مي آورند ابتدا شاخه امني را براي خودشان پيدا كرده و سپس به آن شاخه با همان ريسماني كه در اختيار دارند مي چسبند. بعد براي آنكه به رشد خود ادامه دهند شروع به تنيدن پيله با ريسماني كه دارند مي كنند. براي يك كرم پروانه 3-4 روز طول خواهد كشيد تا چشمانش را به روي زندگي كه در راه است، اين مراحل را انجام دهد. در طول اين مدت كرم پروانه هزاران پيچ را درست كرده و ريسماني به ميانگين 900-1500 متر طول را تهيه مي كند. 14 در انتهاي اين مرحله كرم پروانه شروع به وظايف جديدي مي كند كه مرحله دگرديسي بوده و باعث مي شود تا اين كرم به يك پروانه قشنگ تبديل شود.
   نه ‌‌عملكردي از سوي مادر جهت مراقبت از تخمها صورت مي گيرد ونه رفتار كرم كوچك پروانه عاري از هرگونه آگاهي، دانش يا تحصيلاتي است كه بتوان آن را از طريق تكامل توضيح داد. در درجه اول قابليت مادر در ساخت ريسماني كه براي مراقبت از تخمهايش بكار مي برد اعجاب آور است. كرم پروانه تازه متولد شده، مناسبترين محيط براي خودش، تنيدن پيله مطابق با آن، تحمل دگرديسي و بيرون آمدن از اين مرحله را بدون مواجه شدن با مشكلي كه در ماوراي فكر بشر مي باشد، طي مي كند. از اينرو مي توانيم به آساني بگوييم كه هركرم پرنده با دانش قبلي از آنچه مي بايستي انجام بدهد به دنيا آمده است به اين معني كه به او همه اين چيزها قبل از آنكه بدنيا بيايد ” ياد“ داده شده است.
   اجازه دهيد اين موضوع را با يك مثال توضيح دهيم. چه فكري مي كرديد اگر بچه تازه متولد شده اي را مي ديديد كه پس از تولدش ايستاده و ساعتها وقت را مشغول فراهم كردن چيزهايي كه براي خوابيدنش لازم دارد (مثل لحاف، بالش، تشك) صرف مي كند و سپس همه اينها را مرتب چيده و جاي خوابش را بر روي آن درست كند؟ بعد از آن كه شما از اين صحنه تكان خورديد احتمالاً  فكر خواهيد كرد كه به بچه مي بايستي از طريق خارق العاده ‌اي در رحم مادرش آموزش چنين كارهايي را داده باشند. مورد كرم پروانه با مورد نوزاد در اين مثال تفاوتي ندارد.
   اين مسئله دوباره ما را به اين نتيجه گيري مي رساند كه موجودات، زنده بدنيا مي آيند و به طريقي رفتار مي كنند كه خداوندي كه آنها را خلق كرده است به آنها ياد مي دهد. آيه قرآن اظهار مي دارد كه خداوند به زنبور عسل وحي كرد و دستور داد تا عسل درست كند. (سوره النمل، آيه: 68-69) اين خود نمونه ‌اي از راز بزرگ دنياي موجودات زنده مي باشد. اين راز اين است كه تمام موجودات زنده تسليم خدا هستند و كاري را دنبال مي كنند كه او تعيين كرده است. به همين علت است كه زنبور عسل، عسل را درست مي كند و كرم ابريشم، ابريشم را تهيه مي كند.
 
 
تقارن در بالها
 
   وقتي كه به عكسهاي پروانه نگاه مي كنيم تقارن كلي و كاملي را بر روي آنها مشاهده مي كنيم. اين بالهاي توري شكل چنان با طرحها، نقطه ها و رنگ ها تزيين شده اند كه هركدام به نوبه خود شاهكار ‌هنري هستند.
   وقتي كه به بالهاي اين پروانه نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه طرحها و رنگها در هر دو طرف بالها كاملاً يكسان است و اين كه چقدر تو در تو ممكن است ديده بشوند، اهميت ندارد. حتي كوچكترين نقطه در هر دوبال آشكار است كه نظم بي نقص و تقارن را عرضه مي كند.
   علاوه بر اين هيچ يك از رنگها بر روي بالهاي نازك با رنگهاي ديگر تركيب نشده و هر طرف از آن از يكديگر جدا مي باشد. در واقع اين رنگها توسط گرد آمدن پوسته هاي نازكي كه دور هم حلقه زده شده بود بوجود آمده اند. آيا جاي شگفتي نيست كه اين پوسته هاي كوچك، كه براحتي با كوچكترين لمس انگشتان مي توانند خرد بشوند، قادرند در هر دوبال بدون آن كه هيچ اشتباهي بكنند دقيقاً همان شكل را درست كنند. حتي تعويض يكي از پوسته ها اين تقارن را در بالها خراب كرده و زيبايي آن را از بين مي ‌برد. با اين وجود شما هرگز هيچ گونه آشفتگي در بالهاي پروانه ‌‌هاي دنيا مشاهده نمي كنيد. بالها چنان خوب و قشنگ هستند كه گويي هنرمندي آنها را طراحي كرده است. همانا كه آنها را آفريدگاري توانا خلق كرده است.
 
 
حيوانهاي گردن دراز: زرافه
 
   زرافه ها خصوصيات بيشماري دارند. يكي از اين ويژگيها  اگرچه گردن آنها خيلي بلند است، اين است كه گردن آنها، درست مانند تمام حيوانات پستان دار ديگر،  بر روي 7 مهره مي ايستد. خصوصيت ديگر درباره زرافه ها اين است كه آنها هيچ گونه مشكلي براي انتقال خون به مغز و نوك گردن بلندشان ندارند. كمي فكر باعث مي شود كه بيانديشيم چقدر پمپاژ خون مي بايستي به يك چنين ارتفاعي مشكل باشد. اما زرافه ‌ها هيچ گونه مشكلي در اين باره ندارند زيرا قلبشان با ويژگي هايي مجهز شده است كه خون را تا بلندترين ارتفاع پمپاژ مي كند.  اين امر آنها را قادر به ادامه زندگي بدون مشكل مي كند.
   با اين وجود آنها هنوز هنگامي كه مي خواهند آب بخورند با مشكل ديگري مواجه هستند. در واقع زرافه ها هر وقت كه مي خواهند خم شده و آب بخورند مي بايستي از فشار خون زياد تلف بشوند. با اين وجود مكانيسم كامل گردن آنها اين خطر را بطور كامل از بين مي برد. هنگامي كه زرافه ها خم مي شوند دريچه رگهاي گردن بسته شده و از جاري شدن خون زياد به مغز جلوگيري مي كند.
   هيچ شكي وجود ندارد كه زرافه ها اين خصوصيات را با ميل خود طراحي نكرده اند. حتي خيلي دور از حقيقت است كه بگوييم همه اين خصوصيات ضروري در طي زمان از طريق مراحل تدريجي شكل گرفته است. براي آن كه يك زرافه بتواند زنده بماند لازم است كه دستگاه پمپاژي داشته باشد تا بتواند خون را به مغز و دستگاه دريچه، براي جلوگيري از فشار خون بالا، در زمان خم شدن انتقال دهد. چنانچه هر يك از موارد ياد شده وجود نداشته و يا درست انجام نشوند آنگاه زندگي براي زرافه غير ممكن خواهد بود.
   نتيجه ‌اي كه مي توان از تمام اين مطالب گرفت اين است كه انواع زرافه ‌‌‌ها با خصوصيات لازمه براي زنده ماندن به دنيا آمده اند. براي چيزي كه وجود ندارد غير ممكن است كه بر بدن خود تسلط يافته و ويژگيهاي لازمه براي زندگي را كسب كند. بنابراين زرافه ها بدون هيچ پرسشي اثبات مي كنند كه توسط آفرينشي آگاهانه كه خدا مسبب آن است خلق شده ‌اند.
 
 
لاك پشتهاي دريايي  
 
   لاك پشتهاي دريايي كه در اقيانوسها زندگي مي كنند به صورت دسته جمعي هنگامي كه وقت توليد مثل فرا مي رسد به ساحل هجوم مي آورند. البته اين ساحل، ساحلي معمولي نيست. ساحلي كه آنها براي توليد مثل وارد آن مي شوند مي بايستي مكاني باشد كه در آنجا متولد شده ‌اند. 15 بعضي وقتها لاك پشتهاي دريايي مجبور مي شوند تا 800 كيلومتر به راه خود جهت يافتن آن مكان ادامه دهند. ولي سفر سخت و طولاني، اين شرايط را عوض نمي كند. آنها به ساحلي وارد مي شوند كه در آن متولد شده اند و از اينرو بچه ‌‌هاي خود را در آنجا بدنيا مي آورند؛ مهم نيست كه به چه قيمتي برايشان تمام مي شود!
   اين كه چطور يك موجود زنده مي تواند راهش را به همان ساحلي كه 20-25 سال از عظيمتش در آنجا گذشته، پيدا كند مسئله ‌‌اي كاملاً توجيه نشدني است. 16 خارق العاده تر از همه اين است كه لاك پشت قادر است جهت مكان تولدش را در اعماق اقيانوس، جايي كه نور خيلي كمي وجود دارد، پيدا كرده و آنجا را از ميان بسياري از سواحل مشابه ديگر تشخيص دهد.
   سر انجام هزاران مسافر ديگر بدون داشتن هيچ قطب نمائي در آن واحد به يكديگر در ساحل مي رسند. در ابتدا كه ممكن است اسرار آميز بنظر آيد، دلائلي كه باعث مي شود تا اين ملاقات حتمي شكل بگيرد، زماني تعجب ها را بر مي انگيزد كه برخي از حقايق روشن مي شوند. از آنجايي كه لاك پشت ‌‌‌ها مي دانند كه نوزادانشان قادر به زنده ماندن در شرايط آب نيستند تخمهايشان را در زير شنهاي ماسه ساحل دفن مي كنند. اما چرا همه آنها در يك زمان يكديگر را در سواحل متفاوت ملاقات مي كنند؟ آيا اگر اين عظيمت در زمانهاي متفاوت و يا سواحل متفاوتي صورت بگيرد تخمها زنده نخواهند ماند؟ آنهايي كه درباره اين موضوع تحقيق كرده ‌‌‌‌‌‌اند با موضوع جالبي مواجه شده اند. هزاران نوزاد در زير شن مجبور هستند تا به برخي از موانع هولناك، پس از شكستن تخم با زائده سخت روي سرشان، غلبه كنند. نوزادان 31 گرمي نمي توانند لايه زمين بالاي سرشان را به تنهايي بكنند و از اينرو به يكديگر كمك مي كنند. هنگامي كه هزاران نوزاد بر روي ساحل شروع به كندن زمين مي كنند  قادرند تا اين كار را درباره سطوح ماسه ها ظرف چند روز انجام دهند. با وجود اين قبل از آنكه بر روي زمين ظاهر شوند مدتي را در انتظار فرا رسيدن شب سپري مي كنند. زيرا در موقع روز، خطر شكار شدن از سوي حيوانات وجود دارد. علاوه بر اين حركت كردن براي آنها از طريق خزيدن بر روي شن ‌هاي آفتاب خورده و سوزان كاملاً مشكل است. هنگامي كه شب فرا مي رسد آنها پس از تكميل مرحله حفر زمين بر روي سطح زمين ظاهر مي شوند. اگرچه هوا تاريك است ولي به دريا هجوم مي آورند و از ساحل تا 20-25 سال ديگر كه دوباره به آنجا باز مي گردند فاصله مي گيرند.
   براي اين نوزادها غير ممكن است پس از اين كه سر از تخم بيرون بياورند به اين مسئله واقف شوند كه مجبور هستند راهشان ر‌‌ا كنده و منتظر مسافت معيني از سطح دريا باشند. به هيچ طريقي براي آنها امكان پذير نيست وقتي كه در زير زمين دفن هستند بدانند كه روز است يا شب و يا اين كه در بيرون، حيواناتي هستند كه ممكن است از آنها بعنوان طعمه استفاده كنند و نيز شن بخاطر آفتاب حرارت ديده كه اين حرارت مي تواند برايشان مضر باشد و در نهايت مي بايستي به دريا بروند. بنابراين اين رفتار هوشمندانه از كجا آمده است؟
   تنها پاسخ به اين سؤال اين است كه نوزادان بطريقي ” برنامه ريزي“ شده اند تا به اين شكل رفتار كنند. اين به اين معني است كه خالق آنها در آنها غريزه ‌اي آفريده است كه به آنها كمك مي كند تا از جانشان محافظت كنند.
هیهات منا الذلة

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Sardar تشکر کرده اند:
sinaset

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:02

سوسك زهر افشان  
  
   سوسك زهر ‌افشان حشره اي است كه تحقيقت زيادي درباره آن انجام شده است. ويژگي خيلي قابل توجه ‌اي كه اين حشره دارد اين است كه از روشهاي شيميايي براي محافظت از خود در برابر دشمنان استفاده مي كند.
   حشره در لحظه ‌هاي خطر براي دفاع از خود پروكسيد هيدروژن و هيدروكينون را‌كه در بدنش ذخيره شده است به طرف دشمن پرتاب مي كند. قبل از شروع نبرد، ساختارهاي بخصوصي كه موضع ترشحي ناميده مي شوند تركيبي از اين دو ماده شيميايي را مي سازند. اين تركيب در قسمت جداگانه ‌اي كه محفظه ذخيره ناميده شده  قرار مي ‌گيرد. اين قسمت به قسمت دومي متصل است كه محفظه انفجار ناميده مي شود. اين دو قسمت توسط عضله تنگ شونده از يكديگر جدا شده ‌اند. هنگامي كه حشره ها با خطر مواجه مي شوند، در حالي كه به طور همزمان عضله هاي تنگ شونده را شل مي كنند، ماهيچه هاي محفظه انفجار را كه احاطه كرده است  فشرده و باعث مي شود تا مواد شيميايي موجود در اتاق ذخيره، به سمت اتاق انفجار منتقل شود.
   مقدار زيادي حرارت رها شده و تبخير صورت مي گيرد. بخار رها شده و گاز اكسيژن فشار را بر روي ديواره ‌‌هاي محفظه انفجار مي بندند و اين ماده شيميايي به سمت دشمن از طريق دريچه ‌اي كه به بيرون از بدن سوسك منتهي مي شود پرتاب مي گردد. 17
   براي محققان باعث شگفتي است كه چگونه يك حشره قادر است بدون آنكه ضرري شامل حالش شود مكانيسم پرقدرتي را در خود نگه داري كند تا به اندازه كافي براي چكاندن ماشه ماده شيميايي قوي باشد. هيچ شكي نيست كه وجود و كاركرد اين مكانيسم پيچيده تر از آن است كه به خود حشره نسبت داده شود. همچنين موضوع اين مسئله سر بحث است كه چگونه سوسك زهرافشان چنين دستگاهي را در بدن كوچك خود كه در حدود 2 سانتيمتر است جاي مي دهد در حالي كه افراد متخصص آن را فقط مي توانند در آزمايشگاهها  توليد كنند.
   تنها حقيقت بارزي كه مي توان از اين مطلب استناج كرد اين است كه اين حشره نمونه ملموسي از رد فرضيه تكامل مي باشد زيرا براي يك چنين مكانيسم شيميايي پيچيده اي غير ‌ممكن است كه توسط يك سري تغيييرات تصادفي شكل گرفته و به نسل بعد انتقال داده بشود. حتي يك نقص كوچك يا ” عيب“ در قسمتي از اين دستگاه مي تواند حيوان را بي دفاع كرده بطوري كه خيلي زود كشته و يا خود منفجر شود. بنابراين تنها توضيح اين است كه سلاح شيميايي در بدن حشره يكدفعه و بدون هيچگونه نقص بوجود آمده است.
 
 
آشيانه ‌‌‌‌هاي موريانه
 
   هيچ چيزي نمي تواند مانع شگفتي ديدن لانه موريانه بر روي زمين كه توسط موريانه ها ساخته شده ‌اند بشود. اين لانه ها شگفتيهاي هنر معماري بوده كه 5 تا 6 متر ارتفاع دارند.
   هنگاميكه اندازه موريانه و لانه اش را مقايسه مي كنيد متوجه خواهيد شد كه موريانه بطور موفقيت آميزي طرح يك بناي معماري را كه حدوداً 300 مرتبه بزرگتر از جثه خودش است كامل كرده است. اما چيزي كه شگفت انگيزتر از همه است اين است كه موريانه ها كور هستند.
   انساني كه هرگز لانه هاي عظيمي را كه موريانه هاي كور درست مي كنند نديده باشد، فكر مي كند كه آنها از توده هاي شن كه بر روي يكديگر جمع شده است درست شده اند. با اين وجود، لانه موريانه مي تواند طرحي شگفت انگيز اثبات شود كه براي ذهن بشر غير قابل درك است. در درون اين لانه ها كانالهاي متقاتع، راهروها، دستگاههاي تهويه، حياط مخصوص توليد قارچ و خروجي اظطراري موجود مي باشد.
   اگر شما هزاران نفر از افراد نابينا را جمع كرده و به تمام آنها ابزار فني را بدهيد قادر نخواهيد بود آنها را وادار به ساختن آشيانه مشابه اي كنيد كه در حيطه موريانه ها درست مي شود. بنابراين فقط در نظر داشته باشيد كه:
-     -         چگونه يك موريانه كه اندازه اش 1-2 سانتيمتراست اطلاعات معماري و مهندسي را براي ساختن يك چنين طرح هوشمندانه اي فرا گرفته است؟
-     -         چگونه هزاران موريانه قادرند با هماهنگي، اين ساختمان را كه يك شاهكار هنري است انجام دهند؟
-     -         اگر شما آشيانه موريانه را به دو قسمت در زمان مراحل اول ساخت تقسيم كرده و سپس دوباره به هم متصل كنيد متوجه خواهيد شد كه تمام مسيرها، دالانها و جاده ها با همديگر مطابقت دارند. چنين معجزه اي را چگونه مي توان توصيف كرد؟
   مطلبي را كه از اين مثال مي توان نتيجه گيري كرد اين است كه خداوند تمام موجودات زنده را منحصراً و بدون نمونه قبلي آفريده است. حتي آشيانه موريانه براي انسان كافي خواهد بود تا خدا را درك كرده و باور كند كه او خدائي است كه همه چيز را آفريده است.
 
 
 
داركوب
 
   از آنجايي كه همه ما مطلع هستيم، داركوبها آشيانه شان را با حفره ايجاد كردن در تنه درخت بوسيله منقارشان مي سازند. اين عمل ممكن است براي بسياري از مردم آشنا باشد. اما بسياري از نكته هايي را كه مردم از بررسي آن غافل هستند اين است كه چرا داركوبها هنگامي كه به شدت به درختان نوك مي زنند به هيچ گونه خونريزي مغزي دچار نمي شوند؟ آن چيزي را كه داركوب انجام مي دهد درست مانند اين است كه انسان، ميخي را بر روي سرش گذاشته و محكم به ديوار بكوبد. اگر انسان دست به چنين كار خطرناكي بزند احتمالاً خونريزي مغزي كرده و دچار شك مغزي مي شود. با اين حال داركوب قادر است 34-38 بار به تنه محكم درختي فقط در دو يا سه ثانيه نوك بزند؛ بدون اينكه هيچ اتفاقي رخ دهد. 18
   بخاطر آنكه ساختار سرداركوبها بطور ايده آل براي چنين كاري آفريده شده است هيچ مشكلي اتفاق نمي افتد. جمجمه داركوب مكانيسم فنري قابل ملاحظه اي دارد كه نيروي ضربات را خنثي مي كند. پيشاني و برخي از ماهيچه‌‌‌‌‌هاي جمجمه داركوب با منقارش مجاورت دارند و مفصلهاي آرواره ‌اش چنان مستحكم است كه اثرات ضربه هاي پرقدرت را در حين نوك زدن كاهش مي دهد. 19
   اين طرح و نقشه در اينجا خاتمه پيدا نمي كند. داركوبها با انتخاب درختان كاج، در درجه اول، سن درختان را قبل از حفره ايجاد كردن در آن كنترل كرده و درختاني را انتخاب مي كنند كه بيشتر از 100 سال عمر داشته باشند زير‌ا درختان كاج بالاي 100 سال از نوعي بيماري رنج مي برند كه باعث نرم شدن پوسته بدنه ‌شان مي شود. مطلبي كه ذكر شد اخير‌اً توسط علم كشف شد و شايد شما براي اولين بار با اين موضوع كه در ابتدا از آن بي خبر بوديد در اينجا آشنا شديد. اما داركوبها در طي ادوار به اين موضوع واقف بوده اند. داركوبها حفره هايي را در اطراف آشيانه ‌شان، كاري كه اساساً علت آن معلوم نشد، مي‌كنند. اين حفره ها بعداً معلوم شد كه  آنها را در برابر خطرهاي بزرگ محافظت مي كند. پس از مدتي، رزين (نوعي سمغ) چسبناكي كه از درختان كاج تراوش مي شود اين حفرها را پوشانده و از اينرو نقطه ديد آشيانه داركوب را با حوضچه ‌‌اي از اين ماده  پرمي ‌‌كند كه باعث محافظت داركوب از مارها، كه بزرگترين دشمن آنها هستند، مي شود.
   ويژگي ديگر داركوبها اين است كه زبانشان براي نفوذ به حتي لانه هاي مورچه هاي داخل درخت به اندازه كافي نازك مي باشد. زبانهاي آنها آنقدر چسبناك است كه به آنها اجازه مي دهد تا مورچه هايي را كه در آنجا زندگي مي كنند، جمع آوري كند. تكميل آفرينش آنها با اين واقعيت بيشتر روشن مي شود كه زبانهاي آنها ساختاري دارد كه آنها را از آسيب اسيدهايي كه در بدن مورچه ها موجود مي باشد محفوظ مي كند. 20
   داركوبها، كه خصوصيات آنها در پاراگراف بالا توضيح داده شد، با ويژگيهاي مو به مو كه به آنها اشاره شد  ثابت مي كنند كه آنها ” آفريده شده اند“. اگر داركوبها بطور تصادفي تكامل مي يافتند، همانطور كه فرضيه تكامل ادعا مي كند، قبل از اينكه چنين ويژگيهاي مقاوم خارق العاده اي را كسب مي كردند، محكوم به مرگ و فنا مي شدند. با اين حال از آنجايي كه آنها را خدا با ” طرح“ مخصوص مطابق با حياتشان آفريده است، داركوب ها زندگيشان را با برخورداري از تمام خصوصيات ضروري ادامه مي دهند.
 
 
 
استتار
 
   يكي از ترفندهاي دفاعي حيوانات استتار است. برخي از حيوانها از ساختار و رنگ بندي  بخصوصي برخوردارهستنند كه در مجموع با خصلت آنها سازگاري دارد. بدن اين موجودات زنده چنان با محيط اطراف سازگاري دارد كه وقتي كه به عكس آنها نگاه مي كنيد نمي توانيد آنها را در محيط اطراف شناسايي كنيد و يا اينكه بگوييد آيا آنها گياه هستند يا حيوان.
   همانطور كه در صفحات ذيل ديده مي شود، شباهت باور نكردني يك حشره نسبت به يك برگ به آن كمك مي كند تا حواس دشمنان خود را پرت كند. واضح است كه اين حيوان كوچك بدن خود را شبيه به يك برگ نساخته است. شايد او حتي از اينكه شبيه يك برگ بنظر آمده تا محافظت شده خبر نداشته باشد. با اين حال چنان مهارتي در استتار نهفته است كه به آساني از ترفند دفاعي طراحي شده و مخصوصاً ” آفريده شده“ برخوردار مي باشد.
 
 
 
چشمهاي كاذب  
 
   روشهاي دفا‌‌عي جالب، غير قابل تصور و باورنكردني در بين حيوانات جهان وجود دارد. يكي از اين روشها چشمهاي كاذب مي باشد. پروانه هاي گوناگون، كرم پروانه و انواع ماهي ‌ها  با چنين چشمهاي كاذبي به دشمنانشان اينطور وانمود مي كنند كه ” خطرناك“ هستند.
   پروانه هاي در عكس سمت چپ، به محض آنكه احساس خطر مي كنند بالهايشان را باز كرده و يك جفت چشم بر روي هر يك از بالها، كه كاملاً براي دشمنان تهديد آميز بنظر مي رسند، را بنمايش مي گذارند.
      اجازه دهيد كمي فكر كنيم: آيا اين چشمان فوق العاده متقاعد كننده مي توانند نتيجه تصادف باشند؟ چگونه پروانه مي داند وقتي بالهايش را باز كند يك جفت چشم ترسناك ظاهر مي ‌‌شوند كه باعث ترساندن دشمنانش مي شود؟ آيا پروانه توانسته است اين طرح را بر روي بالهايش ديده و متوجه بشود كه اين طرح براي دشمنان ترسناك بوده و مي تواند در لحظه خطر از آنها استفاده بكند؟
   چنين الگوي متقاعد كننده اي مي تواند تنها ناشي از طرح آگاهانه و نه از روي تصادف باشد. علاوه بر اين به هيچ طريقي امكان ندارد فكر كنيم كه پروانه از نقوش روي بالهايش با خبر بوده و متوجه شده است كه مي تواند از آنها به عنوان ترفند دفاعي استفاده كند. پر واضح است كه خداوند، كه همه پروانه ها را آفريد، به بدن او چنين نقشي را اعطا كرد و به غريزه حيوان الهام بخشيد تا از آن دربرابر دشمنان استفاده بكند.
 
 
 
گلهاي سوسن آبي
 
      گلهاي كوچك بر روي زمين اكثراً از سوي مردم پيش پا افتاده تلقي شده و به كمال كلي آنها توجه نمي شود. آنچه كه مردم را از دريافت فهم معجزات آفرينش در اين گلها باز مي دارد، شباهتي است كه با ديدن آنها در هر جا و هر روز با آن مواجه مي شويم. بنابراين گلهايي كه در مناطق كاملاً متفاوت رشد مي كنند، تحت شرايط و اندازه هاي كاملاً متفاوتي بدون ” آينه ‌‌‌هاي شباهت“ ارزيابي شده و از اينرو به ما كمك مي كند تا به وجود خدا پي ببريم.
   گلهاي سوسن آبي در آمازون در گِلهاي چسبناكي كه ته رودخانه آمازون را پوشانيده است به اندازه كافي براي برطرف كردن ” آينه هاي شباهت“ در ميان مردم جالب است زيرا اين گلها  زندگيشان را به شيوه اي كه مردم عادت كرده اند تا شاهد مسائل روزمره باشند، ادامه نمي دهند بلكه با تلاشي كاملاً متفاوت آن را پي مي گيرند.
   اين گياهان در گِلهاي ته رودخانه آمازون شروع به رشد كردن مي كنند و سپس به سطح رودخانه مي آيند. هدف آنها دسترسي به نور خورشيد است كه براي وجودشان لازم است. هنگامي كه بلاخره به سطح آب مي رسند رشدشان متوقف شده و شروع به تكثير غنچه هاي خاردار مي كنند. اين غنچه ها ظرف مدت كوتاهي در حدود چند ساعت به برگهاي عظيم الجثه ‌اي كه به 2 متر مي رسند تبديل مي شوند. با ” دانستن“ اينكه هرچه بيشتر سطح رودخانه را با برگهاي فراوان بپوشانند:  بيشتر قادر خواهند بود تا از نور خورشيد بهره مند شوند، گلهاي سوسن آبي از اين طريق از نور كافي براي عمل فتوسنتز استفاده مي كنند. اين گلها ” مي دانند“ كه اگر در ته رودخانه باقي بمانند، بعلت كمبود نور نمي توانند زنده بمانند. يقيناً اين مطلب به گياه جهت انجام چنين ترفند ” هوشمندانه ‌اي“ الهام شده است.
   با اين حال نور خورشيد به تنهايي براي گلهاي سوسن آمازون كفايت نمي كند. آنها به اكسيژن نيز بطور مساوي احتياج دارند و اين در حالي است كه مي دانيم اكسيژن در زمين گِلي، جايي كه ريشه هاي اين گياه در آن مي باشد، وجود ندارد. به همين علت است كه سوسنهاي آبي ساقه هايشان را از ريشه به سمت بالا به طرف سطح آب، جايي كه برگهايشان شناور مي ماند، دراز مي كنند. بعضي وقتها اين ساقه ها تا 11 متر رشد مي كنند: ساقه ها به برگها متصل بوده و بعنوان حامل اكسيژن بين برگها و ريشه عمل مي كنند. 21
   چگونه يك غنچه در مراحل اوليه حياتش در اعماق رودخانه مي داند كه احتياج به اكسيژن و نور خورشيد براي زنده ماندن دارد؟اين مسئله با اين شكل است كه آن گياه در نبود آنها نمي تواند زندگي كند و هرچيزي كه به آن احتياج دارد در سطح آب موجود مي باشد.  گياهي كه به تازگي وارد حيات مي شود از اين واقعيت كه آب نقطه پاياني دارد و از بودن خورشيد و اكسيژن اطلاعي ندارد.
   بنابراين اگر تمام اين وقايع را از نقطه نظر تكامل گرايان بررسي كنيم، اين گياهان خيلي وقتها پيش قبل از اين كه بتوانند با شرايط محيطي دست و پنجه نرم كنند مي بايستي محو و نابود شده باشند. با اين وجود گلهاي سوسن آبي هنوز تا امروز با تمام كمالشان زنده هستند.
   تقلاي باورنكردني براي حيات از سوي سوسنهاي آبي به خوبي پس از اين كه آنها نور و اكسيژن سطح آب، جايي كه اين گياه لبه ‌هاي برگهاي عظيم الجثه اش را به سمت بالا براي جلوگيري برگها از فرود آمدن به آب تاب مي دهد، را دريافت مي كنند به زندگي ادامه مي دهند.
   آنها با اين احتياطها به زندگي خود ادامه مي دهند در حالي كه همچنين مي دانند اينها تنها براي توليد مثل كافي نيست. آنها به يك موجود زنده احتياج دارند تا گََََرده ‌‌‌‌هايشان را به سوسن آبي ديگري برساند و اين موجود زنده ، سوسك كولئوپترانس
(Coleopterance) است كه اشتياق بيش از حدي به رنگ سفيد دارد. اين سوسكها رنگ سفيد سوسنهاي آبي را از گل هاي جذاب سوسنهاي آبي در رودخانه آمازون ترجيح مي دهند. هنگامي كه سوسنهاي آبي آمازون با موجوداتي كه هم جفتان خود را دنبال مي كنند مواجه مي شوند، برگهاي خود را بسته، آنها را محبوس مي كنند و به آنها به اندازه كافي گرده مي پاشند. گلها پس از يك شب نگهداري از آنها اين حشرات را رها كرده و رنگ خود را تغييير مي ‌‌دهند تا گرده مشابه خود را دوباره از سوي اين حشرات دريافت نكنند. بمحض آن كه سوسنها به رنگ زيباي سفيد درآمدند به تزئين كردن رودخانه آمازون به رنگ صورتي مي پردازند.
   آيا چنين طرح بي نقص، ظريف و محاسبه شده اي مي تواند كارغنچه ‌‌اي باشد كه از هيچ چيزي خبرندارد؟ البته كه نه. آنها كار خداي باخردي است كه همه چيز را خلق كرد. تمام جزئياتي كه در اينجا خلاصه بندي شد نشان مي دهد كه گياهان بمانند تمام موجودات زنده ديگر در جهان، از قبل با راحترين مكانيسم مجهز شده اند و اين را بايد مديون خالقشان در نظر گرفت.
هیهات منا الذلة

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Sardar تشکر کرده اند:
sinaset

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:03

آيا يك هواپيما مي تواند از روي تصادف بوجود آمده باشد؟
 
   فيزيكدان مشهور سر فرد هويل اظهار نظر جالبي را درباره منشاء حيات بيان مي كند. در كتاب او تحت عنوان جهان هوشمند،  نظريات ذيل را درباره فرضيه تكامل، كه ادعا مي كند چيزهاي زنده از روي تصادف به وجود آمده اند، ابراز مي كند:
    شانسي كه ممكن است حيات از اين طريق ظهور كرده باشد (از روي تصادف) با  شانسي كه توفاني از روي خدمه كشتي عبور كرده و بوئينگ 747 را از وسايل موجود در آنجا مونتاژ كرده باشد قابل مقايسه است. 22 مقايسه هويل كاملاً درست است. مثالهايي كه در بالا به آن اشاره شد نيز نشان مي دهند كه هم وجود حيات و هم كمال دستگاه ‌‌‌هاي حاضر آن، ما را مجبور مي كند تا به قدرت بزرگتري كه باعث شد تا اين چيزها وارد هستي بشوند تامل كنيم. همانطور كه يك توفان نمي تواند هواپيمايي را از روي تصادف  خلق كند، براي جهان نيز امكان پذير نيست كه از روي حوادث غير پيش بيني شده بوجود آمده باشد و علاوه بر آن، ساختارهاي بي ‌نهايت پيچيده اي را در درون خود جاي دهد. در حقيقت جهان با دستگاههاي گوناگون و بي نهايت پيچيده تري تا هواپيما مجهز شده است.
   هر چيزي را كه ما در اين فصل به آن اشاره كرديم ما را با مدرك بي نقص طراحي، كه نه تنها در اطراف نزديك بلكه در اعماق فضا نيز مواجه مي كند. كسي كه اين علائم را، كه كاملاً از طريق برهان و عقل غير قابل انكار هستند، بررسي مي ‌كند مي تواند تنها به يك نتيجه برسد: هيچ گونه مجالي براي اينكه جهان تصادفي بوجود آمده است نمي باشد. جهان و گيتي با تمام جزئيات درونش خلق شده اند.
   و خداوند، خالق بي نقص اين دستگاه، آن كسي است كه قدرت و دانش لايتناهي را دارد.
 
 
 
دانشمندان وجود خدا را تاييد كرده اند
 
 
    آنچه را كه تاكنون گزارش كرديم  بما نشان داد كه ويژگيهاي جهان كه توسط علم كشف شد دلالت بر وجود خدا مي كند. علم، ما را به اين نتيجه كه جهان خالقي دارد و اين خالق در قدرت، خرد و دانش با كمال است منتهي مي كند. مذهب مسيري را كه مي توان از طريق آن خدا را شناخت به ما نشان مي دهد. بنابراين امكان دارد بگوييم كه علم روشي است كه ما براي بهتر درك كردن و بررسي كردن واقعيتهايي كه از سوي مذهب عنوان شده است از آن استفاده مي كنيم. با اين وجود امروزه برخي از دانشمندان كه به نام علم پا پيش گذاشته ‌اند، موضع كاملاً متفاوتي را اتخاذ كرده ‌اند. از نقطه نظر آنها اكتشافات علمي دلالتي بر آفرينش خدا ندارد. آنها بالعكس برداشتي كفرآميز از علوم را با عنوان كردن اين كه دسترسي به خدا از طريق اطلاعات علمي غير ممكن است مطرح مي كنند. آنها اظهار مي كنند كه علم و مذهب دو عقيده كاملاً متضاد هستند.  
   در حقيقت اين برداشت كفرآميز از علوم كاملاً تازگي دارد. تا چند قرن قبل، علم و مذهب  هرگز براي اينكه با يكديگر متضاد  باشند آموزش داده نمي شد و علم بعنوان روشي كه وجود خدا را مي توانست اثابت كند پذيرفته شده بود. اين نوع برداشت ملحد آميز از علوم تنها پس از اين كه ماده گرايي و فلسفه هاي اثبات گرايانه، كه در دنياي علوم  قرن هجدهم و نوزدهم رايج بودند، كنار زده شد شكوفا شد.
   بخصوص پس از اينكه چارلز داروين (Charles Darwin) فرضيه تكامل را در سال 1859 اصل قرار داد، محافلي كه نقطه نظرهاي ماده گرايي داشتند شروع به دفاع ايدئولوژيكي از اين فرضيه كردند كه راه حلي بر ضد مذهب محسوب مي شد. فرضيه تكامل استدلال مي كرد كه جهان را كسي نيافريده بلكه از روي تصادف به هستي گراييده است. در نتيجه اينطور تلقي شد كه مذهب با علم مغايرت دارد. محققان بريتانيايي: مايكل بيگنت (Michael Baigent)، ريچارد ليگ (Richard Leigh) و هنري لينكلن (Henry Lincoln) در باره اين موضوع اظهار كردند:
   در زمان اسحاق نيوتن، يك قرن و نيم قبل از داروين، علم جدا از مذهب نبود ولي بالعكس جنبه مذهب و در نهايت فرمانبرداري از آن.... ولي علم دوران  داروين دقيقاً خودش را از مفاهيمي كه در قبل وجود داشت جدا كرد و خود را بعنوان رقيبي مطلق و گنجينه اطلاعات معاني مطرح كرد. در نتيجه مذهب وعلم ديگر با يكديگر ارتباطي نداشتند ولي مخالف يكديگر ايستادند و بشريت مجبور شد بين آنها يك كدام را انتخاب كند. 23
   همانطور كه قبلاً بيان شد شكاف به اصطلاح بوجود آمده بين مذهب و علم در مجموع مكتبي بنظر مي رسيدند. برخي از دانشمنداني كه مشتاقانه به ماده گرايي اعتقاد داشتند براي خود شرط كردند تا به اثبات اين كه جهان هيچ خالقي ندارد بپردازند و فرضيه هاي گوناگوني را در اين چهارچوب ابداع كردند. فرضيه تكامل مشهورترين و مهم ترين آنها بود. در زمينه اختر شناسي نيز برخي فرضيه ها از قيبل ” فرضيه حالت ساكن“ يا ” فرضيه اغتشاش“ شكل گرفت. با اين وجود تمام اين فرضيه ها، همانطور كه در فصلهاي گذشته كاملاً به آن اشاره شد، آفرينش را با علم خود نفي مي كردند.
   امروزه دانشمنداني كه هنوز به اين نظريه ها پابند بوده و به انكار تمام مذاهب پا فشاري مي كنند افرادي متعصب و مرتجع مي ‌‌‌باشند كه با خود شرط بسته اند كه به خدا ‌ايمان نياورند. جانور ‌شناس و تكامل گراي مشهور انگليسي، دي. ام. اس. واتسون (D.M.S. Watson) هنگامي كه به اينكه چرا او و همكارانش با تعصب فرضيه تكامل را پذيرفته اند، اعتراف مي كند:
   اگر چنين شود، همتايي براي خود فرضيه تكامل پديد مي آيد: فرضيه اي كه از لحاظ جهاني پذيرفته شده است نه به اين خاطر كه صحت آن مي تواند توسط مدارك منطقي و واضحي ثابت شود بلكه به اين خاطر است كه تنها جايگزين آفرينش استثنايي آشكارا غير باوركردني مي باشد.
   آنچه كه واتسون به ” آفرينش استثنايي“ قلمداد مي كند منظورش آفرينش خدا است. همانطور كه اذعان شد  اين دانشمند اين مهم را ” غير قابل پذيرش“ استنباط مي كند. اما چرا؟ به اين خاطر كه علم اين چنين مي گويد؟ حقيقتاً علم چنين مطلبي نمي گويد. بالعكس علم حقيقت آفرينش را ثابت مي كند. تنها دليلي كه چرا واتسون اين واقعيت را بعنوان مسئله اي پذيرفته نشدني تلقي مي كند به اين علت است كه او با خودش شرط كرده تا وجود خدا را نفي كند. بقيه تكامل گرايان ديگر نيز همين موضع را مي گيرند.
   تكامل گرايان به علم تكيه نمي كنند ولي در عوض به فلسفه ماده گرايي روي آورده و خاصيت علم را از اين كه با اين فلسفه بايستي موافق باشد، از بين مي برند. يك متخصص ژنتيك و تكامل گراي مشهور دانشگاه هاروارد، ريچارد  ليواونتين
(Richard Lewonttin) به اين حقيقت اعتراف مي كند:
   به اين خاطر نيست كه روشها و نهادهاي علمي، ما را و‌‌ادار به پذيرش توصيف ماده گرايانه دنياي خارق العاده مي كند ولي  بالعكس ما بخاطر پايبندي قبلي به دلايل ماده گرايي، كه ابزار تحقيق را فراهم كرد  و مفاهيمي را بوجود آورد كه به توصيف ماده پرداخت مجبور هستيم كه به اصرار بورزيم  و مهم نيست كه  چقدر نامعقول بوده و يا چقدر افراد نا آگاه را گيج مي كند. علاوه بر اين ماده گرايي مسئله اي كامل است و از اينرو ما اجازه نمي دهيم گامي رباني در آن رخنه كند. 25
   از طرف ديگر امروزه ، همانطور كه در تاريخ بوده است، دانشمنداني وجود دارند كه با اين گروه متعصب ماده گرا مخالفت ورزيده و وجود خدا را تاييد مي كنند و به علم بعنوان وسيله اي براي شناخت خدا مي نگرند. برخي گرايشهاي در حال گسترش در ايالت متحده آمريكا از قبيل ” آفرينش باوري“ يا ” طرح هوشمند“ از سوي شواهد علمي، كه تمام موجودات توسط خدا خلق شده اند اثبات مي شود.
   اين مسئله بما نشان مي دهد كه علم و مذهب منابع متضاد اطلاعات نيستند بلكه بالعكس، علم روشي است كه حقيقتهاي مطلقي را كه از سوي مذهب عنوان شده  تاييد مي كند. تضاد بين علم و مذهب تنها مي تواند براي برخي مذاهب معين كه برخي عناصر خرافاتي را در كنار منابع الهي گنجانده اند صورت بدهد. با اين وجود اين مسئله مسلماً ارتباطي با اسلام، كه تنها به افشاگري خالص خداوند تكيه مي كند، ندارد. علاوه بر اين، اسلام مخصوصاً از كند و كاوهاي علمي  حمايت مي كند و اعلام مي كند كه تحقيق كردن بر روي جهان، روشي براي كشف آفرينش خداوند است. آيه ذيل در قرآن اين موضوع را بيان مي كند:
   آيا منكران حق آسمانها را فراز خود نمي گرند كه ما چگونه بناي محكم نهاده ايم  و آن را به زيور ستارگان آراسته ايم و هيچ شكافي در آن وجود ندارد؟ و زمين كه آن را بگسترديم و در آن كوههاي استوار بيفكنديم و هر نوع گياه با حسن و طراوت از آن برويانديم.  و ما از آسمان آب با بركت را نازل كرديم و باغهاي ميوه و خرمنها از كشت حبوبات برويانديم و نيز نخلهاي بلند خرما كه ميوه آن منظم روي هم چيده شده است برانگيختيم. (سوره ق، آيه: 6-7-9-10)
   همانطور كه در آيه هاي بالا اشاره شد قرآن هميشه از مردم مي خواهد تا به علتها فكر كرده و هر چيزي را در دنيايي كه در آن زندگي مي كنند جستجو كنند. اين به اين خاطر است كه علم از مذهب دفاع مي كند و شخص را از گمراهي نجات داده و او را وادار به تفكر هوشمندانه تر مي كند: مذهب، دنياي انديشه انسان را باز كرده و كمك مي كند تا نشانه هاي واضح خداوند را در گيتي بهتر استنباط كند. فيزيكدان مشهور آلماني، ماكس پلانك (Max Planck) اظهار داشت كه ” هر كسي كه ، صرف نظر از تخصصش، به مطالعه جدي علوم  بپردازد،  مطلب زير را بر روي در معبد دانش مي خواند كه: ” ايمان داشته باشيد“. طبق نظريه او ايمان ويژگي لازمه يك دانشمند مي باشد. 26
   همه اين مطالبي كه ما تاكنون به آساني با آنها پرداختيم، به اين مسئله كه جهان و تمام موجودات زنده نمي توانند از روي تصادف توصيف شوند اشاره مي كند. تعداد بيشماري از دانشمنداني كه شهرتشان را در دنياي علم باقي گذاشته اند، اين موضوع را  تاييد كرده و هنوز هم به اين واقعيت بزرگ اعتقاد دارند. هرچه مردم بيشتر درباره جهان و گيتي بدانند بيشتر  نظم بي نقص موجود را مورد تحسين قرار مي دهند. هر جزء تازه كشف شده اي، آفرينش را در مسير بي چون و چرايش تاييد مي كند.
   اكثريت قريب به اتفاق فيزيك دانان مدرن، حقيقت خلقت را در حالي كه پا به قرن 21 مي گذاريم پذيرفته اند. ديويد دارلينگ (David Darling) اذعان مي كند نه زمان، نه فضا، نه ماده، نه ارژي و نه حتي نقطه اي كوچك يا حفره اي در ابتدا وجود نداشته است. حركت جزئي سريع و لرزش و نوسان متعادل پديد آمد. دارلينگ با اين نكته اظهاراتش را تمام مي كند كه هنگامي ‌كه پوشش اين جعبه كيهاني باز شد پيچكهاي ناشي از معجزه آفرينش از زير آن ظاهر شد. 27
   علاوه بر اين، پيشتر معلوم شده است كه تقريباً تمام بنيانگذاران شاخه هاي علوم مختلف به خداوند و كتابهاي مقدسش ايمان داشته ‌اند. بزرگترين فيزيكدانان در طول تاريخ را مي‌توان از اشخاصي چون: نيوتن (Newton)، فار‌اداي (Faraday)، كلوين (Kelvin) و ماكس ول (Maxwell)  نام برد.
   در زمان اسحاق نيوتن، بزرگترين فيزيكدان، دانشمندان اعتقاد داشتند كه حركت سيارات و صور فلكي با قوانين متفاوتي قابل توضيح مي باشد. با اين وجود نيوتن اعتقاد داشت كه خالق زمين و آسمان يكي است و بنابراين آن حركتها مي بايستي با قوانين مشابه توصيف بشوند. او مي گفت:
   دستگاه زيباي خورشيد، سيارات و ستاره هاي دنباله دار تنها با راهنمايي و تسلط يك موجود قدرتمند و با هوش مي توانند بكار خود ادامه دهند. 28
   همانطور كه مسلم است هزاران دانشمندي كه تحقيقاتي را درزمينه فيزيك، رياضيات و نجوم انجام دادند، از قرون وسطي تا به حال همگي به اين ايده موافق هستند كه جهان توسط خالق مفردي آفريده شده است و هميشه به اين مطلب تكيه  كرده ‌اند. يوهانس كپلر ( Johannes Kepler) بنيانگزار فيزيك نجوم، در يكي از كتابهايش از ايمان قوي كه به خدا دارد نوشته است:
   از آنجايي كه ما اخترشناسها در ارتباط با كتاب طبيعت، بالامرتبه ترين كشيشان خدا هستيم، بنابراين در خور ماست كه نه فقط از روي بزرگي تفكرمان بلكه بالاتر از همه چيز، بخاطر شكوه پروردگار ممنون او باشيم. 29
   ويليام تامپسون (William Thompson) ( لرد كلوين) كه ترموديناميك را بر اساس علم صوري به ثبت رساند يك مسيحي بود كه به خدا اعتقاد داشت. او شديداً با فرضيه تكامل داروين مخالف بود و آن را بطور كامل رد كرد. در سال 1903 كمي قبل از مرگش صحبت بي پرده اي كرد: ” با توجه به منشاء حيات، علوم ..... كاملاً قدرت آفريننده را تاييد مي كنند.“ 30
   يكي از استادان فيزيك در دانشگاه آكسفورد، رابرت ماتيوس (Robert Mattheus) نكته مشابه ‌‌‌اي را در جايي كه او به توصيف مولكولهاي DNA كه توسط خدا آفريده شده اند، پرداخت؛ كه در كتابش كه در سال 1992 چاپ شد. ماتيوس اظهار مي كند كه تمام مراحلي كه از سلولي ساده تا نوزادي زنده و بعد به شكل كودكي كوچك و نهايتاً به انساني بالغ شكل مي گيرد دار‌اي نظم كاملي است. تمام اين حوادث، درست مثل تمام مراحل ديگر زيست شناسي مي توانند تنها از طريق معجزه توصيف بشوند. ماتيوس اين پرسش را مطرح مي كند كه چگونه يك چنين مكانيسم پيچيده و كاملي مي تواند از يك چنين سلول ساده و كوچكي پديد بيايد و چگونه انسان با عظمت، از سلولي كه حتي از نقطه اي بر روي كاغذ كوچكتر است آفريده مي شود. او در نهايت نتيجه مي گيرد كه اين چيزي كمتر از يك معجزه نيست. 31
   برخي دانشمندان ديگر كه وجود خالق را در آفرينش جهان پذيرفتند و با ويژگيهاي ذكر شده شان معروف هستند، قبول دارند كه جهان و گيتي توسط خالقي آفريده شده است:
   رابرت بويل، Robert Boyle  ( پدر شيمي مدرن)
   يونا ويليام پتي، Iona Williqam Petty ( شناخته شده براي مطالعاتش در زمينه استاتيك و اقتصاد مدرن)
   مايكل فاراداي، Michael Farady ( يكي از بزرگترين فيزيك دانان تمام ادوار)
   گرگوري مندل، Gregory Mendel ( پدرعلم ژنتيك: او داروين گرايي را با اكتشافاتش در علم ژنتيك از اعتبار انداخت)
   لوئيز پاستور، Louis Pasteur ( بزرگترين اسم در زمينه ميكروب شناسي: او جنگ بر عليه داروين گرايي را اعلام كرد)
   جان دالتون، John Dalton ( پدر فرضيه اتمي)
   بليز پاسكال، Blaise Pascal ( يكي از مهم ترين رياضي دانها)
   جان ري، John Ray ( مهم ترين نام در تاريخ طبيعي بريتانيا)
   نيكلاس استنو، Nicolas Steno ( معروفترين تقسيم كننده دوره هاي زمين شناسي كه درباره لايه هاي زمين تحقيق كرد)
   كارلوس لينااوس، Carlos linaeus  ( پدر طبقه بندي زيست شناختي)
   جورجز كووير، Georges Cuvier ( مؤسس كالبد شكافي تطبيقي)
   ماتيو موري، Matthew Maury ( مؤسس اقيانوس شناسي)
   توماس آندرسون، Thomas Anderson ( يكي از پيشگامان در زمينه شيمي آلي)
 
 
 
   واقعيتهاي علمي و معجزه قرآن
  

     قرآن  14 قرن پيش از سوي خداوند به زمين نازل شد. قرآن يك كتاب علمي نيست. با اين ‌همه، قرآن داراي توضيحات علمي در بافت مذهب مي ‌باشد. اين توصيفات هرگز يافته هاي دوران معاصر را تكذيب نمي كند. بالعكس برخي از واقعيتها را كه تنها با دانش فني قرن 20 مي توانست كشف بشود، در واقع؛  توسط قرآن طي 14 قرن پيش پرده برداشته شد. اين مسئله نشان مي دهد كه قرآن يكي از مهمترين دلايلي است كه بر وجود خدا گواهي مي دهد.
 
 
نگرشي بر جهان از ديدگاه قرآن
پيدايش جهان به هستي
  
 
منشاء جهان در قرآن در آيه ذيل شرح داده شده است:
   ” اوست پديد آور‌نده آسمان و زمين.“
   (قرآن، سوره الانعام، آيه : 101)
   اين خبر كه در قرآن آمده است، پذيرش كاملي درباره يافته ‌هاي علوم معاصر مي باشد. نتايجي را كه علوم اختر فيزيك تا به امروز كسب كرده است اين است كه تمام جهان به ‌‌همراه ابعاد ماده و زمان، در نتيجه انفجار بزرگي كه در زمان صفر پديد آمد به وجود آمد. اين حادثه كه به ” انفجار بزرگ“ شهرت يافت ثابت كرد كه جهان از هيچ، در نتيجه انفجار از نقطه ‌اي مفرد پديد آمد. محافل علوم معاصر در اين كه انفجار بزرگ تنها دليل منطقي و قابل اثبات درباره شروع جهان است و اين كه  جهان چگونه به هستي گراييد، نظر ‌موافق را دارند.
   قبل از انفجار بزرگ چيزي بعنوان ماده وجود نداشته است. در شرايط نيستي؛ نه ماده، نه انرژي و نه حتي زمان وجود دارد. از لحاظ علم ماوراالطبيعه: ماده، انرژي و زمان همگي آفريده شده اند. اين مهم كه اخيراً از سوي فيزيك مدرن كشف شد، 1400 سال پيش توسط قرآن مطرح شد.
   در قرآن، كه 14 قرن پيش- در زماني كه علوم ستاره شناسي هنوز بدوي بود- وارد شد، انبساط جهان به اين شكل توصيف شده است:
   ” كاخ آسمان را ما به قدرت خود برافراشتيم و مائيم كه بر هر كار عالم مقتدريم و زمين را بگسترديم ...“ (سوره الذاريات، آيه: 47)
      كلمه ” آسمان“، كه در آيه بالا به آن اشاره شده است، در جاهاي مختلفي در قرآن به معناي فضا و جهان بكار گرفته شده است. در اينجا دوباره اين كلمه با اين معني بكار رفته است. به بيان ديگر در قرآن فاش شده است كه جهان ” انبساط پيدا مي كند“. و اين نهايت نتيجه گيري است كه علم امروز به آن رسيده است.
      تا ظهور قرن 20، تنها نظريه ‌اي كه در دنياي علم آن زمان رايج بود اين بود كه ” جهان ماهيت ثابت و از ازل وجود داشته است“. با اين حال در ابتداي قرن 20 فيزيكدان روسي، آلكساندر فريدمان (Alexander Friedmann) و اختر ‌شناس بلژيكي، جورجز لمتر (Georges Lemaitre) از لحاظ تئوريكي محاسبه كردند كه جهان حركت پايدار داشته و درحال انبساط مي باشد.    
       اين واقعيت توسط اطلاعات يافته شده در سال 1929 نيز ثابت شد. ادوين هابل دانشمند آمركايي، هنگامي كه با تلسكوپ به آسمان نگاه مي كرد كشف كرد كه ستاره ‌‌‌‌ها و كهكشانها بطور دائم از يكديگر فاصله مي گيرند. در جهاني كه همه چيز بطور دائم از يكديگر فاصله مي گيرند دلالت بر اين دارد كه دائماً در حال انبساط مي باشد. مشاهداتي كه در سالهاي اخير صورت گرفت، انبساط دائمي جهان را تصديق كرد.
   اين حقيقت در قرآن هنگامي كه اين مسئله هنوز براي همه مبهم بود، توضيح داده شد. اين به اين خاطر است كه قرآن كلام خدا، خالق و حكمران تمام جهان مي باشد.
 
 
شكاف سخت در ” زمين و آسمانها“
آيه ‌اي ديگر درباره آفرينش آسمان به شرح ذيل
    
 
    آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين بسته بود ما آنها را بشكافتيم (بعنوان يك واحد آفرينش) و از آب، هر چيزي را زنده گردانيديم چرا باز به خدا ايمان نمي آورند؟ ( سوره الانبياء، آيه: 30)
   كلمه نخستين ” رتق“ كه به ” بسته شدن“ در آيه ترجمه شده است، طبق فرهنگهاي لغت عربي به  معني ” هر چيز به هم چسبيده، جامد و نفوذ ناپذير كه با يكديگر در توده اي جامد به هم وصل شده باشد“ است. به اين معني كه اين لغت جهت مشخص كردن دو تكه متفاوت كه ماهيتي را بوجود آوردند، بكار گرفته شده است. عبارت ” شكاف سخت يا بسته“ در عربي فعل ” فََـَتـَقْ “ مي باشد و به ‌معناي شكاف چيزي در حالت ” بسته “ مي باشد. بعنوان مثال: جوانه زدن دانه و شكل جوانه هايش بر روي زمين، توسط اين فعل در عربي بيان مي شود.
   حال اجازه دهيد دوباره به آيه ‌اي كه به حالت  زمين و آسمان در شرايط ” بسته“  اشاره مي كند نظر بياندازيم. اين امر به اين صورت مي تواند  باشد كه يكي از آنها ديگري را شكسته و مسير خود را باز كند. در واقع، هنگامي كه اولين لحظه انفجار بزرگ برايمان ياد آوري مي شود ، به اين نكته پي خواهيم برد كه نقطه مفردي شامل تمام ماده ‌هاي موجود در جهان بوده است. همه چيز حتي ” زمين و آسمان“ كه هنوز آفريده نشده بودند در اين نقطه در حالت ” بسته“ قرار داشتند. پس از آن اين نقطه منفجر شد و سبب شد تا ماده هاي درونش ” شكافته“ شوند و در مرحله اي كه خلق شد، ساختار كلي جهان پديد آمد.
   زماني كه ما حالت ‌هاي مطرح شده را در اين آيه با يافته ‌هاي علمي مقايسه مي كنيم، متوجه مي شويم كه آن دو مقوله با يكديگر در موافقت كامل بسر مي برند. جالب تر از همه آن ‌كه اين يافته ها تا قرن بيستم ظهور نكرد.
 
مدارها
 
 
    وقتي قرآن به خورشيد و ماه اشاره مي كند،  به معرفي اين كه هر كدام در مداري مشخص حركت مي كنند پرداخته است:
    و اوست خدائي كه شب و روزه و ماه خورشيد و ساير انجم را به قدرت كامل بيافريد كه هر يك  در مدار معيني سير مي كنند. ( سوره النبياء،آيه: 30)
   همچنين در آيه اي ديگر اشاره شده است كه خورشيد  ساكن نمي باشد بلكه در مداري مشخص حركت مي كند:
  ” و خورشيد تابان كه بر مدار معين خود دائم به گردش است، برهان ديگر بر قدرت خداي مقتدر است.“ (سوره الياسين، آيه:38)
   حقيقتهايي كه در قرآن درباره ‌‌‌‌‌اش صحبت شده است با مشاهدات نجوم شناسي در عصر ‌‌ما كشف شد. طبق محاسبات كارشناسان نجوم، خورشيد با سرعت بسيار زياد 720000 كيلومتر در ساعت در مسير ستاره وگا (Vega) در مدار مخصوصي كه رأس خورشيد ناميده مي شود حركت مي كند. اين به اين معني مي باشد كه خورشيد تقريباً 17280000 كيلومتر در روز حركت مي كند. به همراه خورشيد، ساير سيارات و قمرهاي  ديگر در درون دستگاه نيروي جاذبه خورشيد نيز در مسافتي مشابه حركت مي كنند. در واقع تمام ستاره ‌‌هاي موجود در جهان در حالت طرح ريزي شده مشابه اي قرار دارند.
      اينكه كل جهان مملو از مسيرها و مدارهايي، مانند آن، مي باشد در قرآن به اين شكل شرح داده شده است:
   ” قسم به آسمان كه در آن راههاي بسياري است.“ (سوره الذاريات، آيه: 7)  
   چيزي در حدود 200 بيليون كهكشان در جهان وجود دارد كه تقريباً 200 بيليون ستاره در هر كدام از آنها وجود دارد. اكثر اين ستاره ‌ها سياراتي داشته و اكثر اين سيارات داراي قمر مي باشند. تمام اين اجرام آسماني در مدارهاي خيلي دقيق و محاسبه شده اي حركت مي كنند. طي ميليونها سال هر يك  از آنها در امتداد مدار خود با همانگي و نظم كامل با ساير اجرام در حال شناور مي باشند. علاوه بر اين بسياري از ستاره هاي دنباله دار نيز در امتداد مدارهايي كه براي آنها مشخص شده است حركت مي كنند.
   مدارهاي جهان تنها به اجرام آسماني متعلق نمي باشند. كهكشانها نيز با سرعت فوق العاده زياد در مدارهاي طراحي شده و محاسبه شده حركت مي كنند. در طول اين حركت، هيچ يك از اين اجرام آسماني مسير ديگري را قطع و يا تداخل ايجاد نمي كند.
   يقيناً در زماني كه قرآن وحي شد، بشر داراي تلسكوپها يا ابزارهاي پيشرفته تكنولوژي و يا دانش فيزيك و ستاره شناسي امروزي براي مشاهده ميليونها كيلومتر دورتر در فضا نبود. بنابراين در آن زمان امكان اين وجود نداشت كه از لحاظ علمي تعيين شود كه فضا ” پر از مسيرها و مدارها“، چنانكه در آيه بالا ذكرشد، مي باشد. با اين وجود اين مسئله آشكارا در قرآن در آن زمان وحي و بيان شد؛  زيرا قرآن كلام خدا است.
 
 
كروي بودن زمين    
 
   ” آسمانها و زمين را براي حكمت ايجاد كرد و شب را بر روز و روز را بر شب پوشانيد.“ (سوره الزمر، آيه: 5)
   كلماتي كه جهت توصيف جهان در قرآن بكار رفته است‌كاملاً قابل ملاحظه مي باشد. لغت عربي كه بعنوان ” پوشاندن“ در آيه بالا ترجمه شده است ” تكوير“ مي باشد. اين لغت در انگليسي به معناي ” روي يكديگر قرار گرفتن، تا كردن لباس و كنار گذاشتن آن“ است. ( بعنوان مثال: در فرهنگهاي لغت عربي اين كلمه براي عمل پوشاندن چيزي بر روي چيز ديگر، مانند عمامه اي كه به سر مي گذارند استفاده مي شود.)
   مطلبي كه در آيه مذكور، در اين باره كه شب و روز يكديگر را مي پوشانند، ارائه شده است شامل اطلاعاتي دقيق درباره قالب دنيا مي باشد. اين امر تنها زماني مي تواند صحت پيدا كند كه زمين كروي باشد. اين بدين معني است كه قرآن، كه در قرن هفتم ظهور يافت، كروي بودن دنيا را در آن اشاره كرده است.
      با اين حال مي بايستي يادآوري شود كه فهم نجوم زمان، دنياي متفاوتي را تعبير كرد. همچنين تصور بر اين بود كه عالم سطح صاف و مسطحي است و تمام محاسبات و توصيفات بر اساس اين عقيده بوده است. با اين همه آيه هاي قرآن اطلاعاتي را در بر دارد كه فقط در قرن گذشته ما آن را فراگرفتيم. از آنجايي كه قرآن كلام خدا است، صحيح ترين كلمات در هنگامي كه مي خواهد به توصيف جهان، سقف محافظت شده، بپردازد بكار گرفته شده است. خداوند در قرآن نظر ما را به يكي از خصوصيتهاي جالب آسمان جلب مي كند:
   ” آسمان را سقفي محفوظ و طاقي محكم آفريديدم و اين كافران غافل از مشاهده آيات آن را اعراض مي كنند.“ )سوره الانبياء، آيه: 32)
      اين خصوصيت آسمان توسط تحقيقات علمي در قرن بيستم يافت شده است.
   جـوّ احاطه كننده كره زمين عملكردهاي حياتي را براي ادامه حيات ايفا مي كند. در حالي كه بسياري از شهابهاي كوچك و بزرگ در نزديك شدن به زمين تخريب مي شوند، در نتيجه جـوّ از سقوط آنها به زمين و آسيب موجودات زنده جلوگيري مي كند.
   علاوه بر اين جـوّ باعث صاف كردن اشعه ‌هاي نوري ناشي از فضا كه براي موجودات زنده مضرّ مي باشند مي شود. شگفت اين كه جـوّ تنها به اشعه ‌هاي سودمند و بي ضرر- نورهاي مرئي، نورهاي نزديك فرابنفش و امواج راديويي اجازه عبور مي دهد. تمام اين اشعه ها براي حيات ضروري مي باشند. نورهاي نزديك فرابنفش، كه فقط جـوّ به آنها نصفه نيمه اجازه ورود مي دهد، براي فتوسنتز گياهان و بقاي تمام موجودات زنده خيلي مهم مي باشند. اكثر اشعه هاي فرابنفش قوي كه از خورشيد متصاعد مي شوند از طريق لايه اوزون جـوّ صاف شده و تنها بخش ضروري و محدودي از طيف نور فرابنفش به زمين مي رسد.
   عملكرد حفاظتي جـوّ در اينجا ختم نمي شود. جـوّ همچنين زمين را از يخ بستن ناشي از هواي سرد فضا، كه چيزي در حدود 270 درجه سانتيگراد زير صفر مي باشد، محافظت مي كند.
   تنها جـوّ نيست كه از زمين را از اثرات مخرب محافظت مي كند. علاوه بر جـوّ، كمر بند وان آلن (Van Allen) ؛ لايه اي كه توسط ميدانهاي مغناطيسي زمين شكل مي گيرد، نيز همانند سپري در مقابل تششعات مضرّي كه سياره ما را به خطر مي اندازد عمل مي كند. اين تشعشعات كه دائماً از خورشيد و ديگر ستارگان متصاعد مي شوند براي موجودات زنده كشنده است. اگر كمربند وان آلن وجود نداشت طغيان انبوه انرژي، نورهاي خورشيدي كه در خورشيد پديد مي آيند، همه حيات را بر روي زمين از بين مي بردند.
   دكتر هاف راس درباره اهميت كمربند وان آلن براي ادامه حيات چنين مي گويد:
   در واقع زمين بيشترين چگالي را نسبت به ساير سيارات ديگر در منظومه شمسي دارد. هسته بزرگ فلزي و نيكلي، وظيفه ميدان بزرگ مغناطيسي زمين را به عهده دارد. ميدان مغناطيسي، اشعه محافظ وان آلن را توليد كرده كه باعث مي شود زمين از انفجارهاي تشعشعي محافظت بشود. اگر اين محافظ وجود نداشت حيات بر روي زمين امكان پذير نبود. سياره تير، يكي ديگر از سياره هاي صخره اي شكل است كه ميدان مغناطيسي دارد؛ با اين تفاوت كه قدرت ميدان جاذبه آن 100 برابر كمتر از ميدان مغناطيسي زمين است. حتي سياره ناهيد، سياره در مجاورت ما، هيچ گونه ميدان مغناطيسي ندارد. اشعه محافظ وان آلن طرحي بي نظير براي زمين مي باشد. 32
   ميزان انتقال انرژي كه در يكي از اين انفجارها در سالهاي اخير تعيين شد چيزي بالغ بر 100 بيليون بمب اتمي است كه با بمبي كه در هيروشيما انداخته شد شباهت دارد. پنجاه و هشت ساعت پس از انفجار معلوم شد كه سوزنهاي آهن ربايي قطب نما حركتي غير طبيعي و 250 كيلومتر بالاي جـوّ زمين را نشان مي دهند كه درجه حرارت در آن ناگهان به 2500 درجه سانتيگراد افزايش پيدا مي‌كرد.
   بطور خلاصه مكانيسم كاملي در بالاي زمين انجام وظيفه مي كند. اين مكانيسم دنياي ما را احاطه كرده و در برابر تهديدهاي خارجي، زمين را محافظت مي كند. دانشمندان تنها اخيراً متوجه اين موضوع شدند در حالي كه قرنها پيش خداوند در قرآن درباره جـوّي كه بعنوان سپر محافظ انجام وظيفه مي كند ما را آگاه كرد.
هیهات منا الذلة

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Sardar تشکر کرده اند:
sinaset

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:03

نقش كوهها
  
 
    قرآن توجه ما را به عملكرد مهم وضعيت زمين شناختي كوهها جلب مي كند:
   ” در روي زمين كوههاي استوار قرار داديم تا خلق را از اضطراب حفظ كند“ ( سوره الانبياء، آيه: 31)
   همانطور كه از اين آيه متوجه شديم  و به آن اشاره شد، كوهها از امواج تكانشي غالب در زمين جلوگيري مي كنند.
   اين حقيقت توسط هيچ شخصي، در زماني كه قرآن نازل شد شناخته نشده بود. در واقع، اين مسئله تنها به خاطر يافته هاي زمين شناسي مدرن كشف شد. طبق اين يافته ها كوهها ناشي از تكانها و برخوردهاي صفحه هاي انبوهي كه پوسته زمين را تشكيل مي دهند به وجود مي آيند.
   هنگامي كه دو صفحه به يكديگر برخورد مي كنند، صفحه قوي تر بر روي صفحه ضعيف تر مي لغزد. لايه اي كه در بالا خم مي شود، ارتفاع كوه را تشكيل مي دهد. لايه زيري به حركت خود در زمين ادامه داده و باعث بسط خود به طرف پايين مي شود. در يك متن علمي، ساختار كوهها به شرح ذيل مي باشد:
   در جايي كه قاره ها ضخيم تر هستند، مانند رشته كوهها، پوسته در داخل جبه بيشتر فرو مي رود. 33
   نقش كوهها بعنوان محافظ  در اين آيه مقايسه و بيان شده است:
   آيا ما زمين را مهد آسايش نگردانيديم و كوهها را نگهبان آن نساختيم؟ ( سوره النباء: آيه شماره: 6-7)
   در نتيجه اين خصوصيات، كوهها در نقاط تلاقي صفحه ‌‌‌‌هات زمين هنگامي كه به هم نزديك مي شوند خيلي به يكديگر فشرده شده، بالا مي آيند و اين نقاط را محكم مي كنند. با در بر داشتن اين خصوصيات كوهها ممكن است تشبيه به ميخهايي شوند كه قطعات چوبي را به يكديگر متصل مي سازند.
   نقش محكم كننده كوهها در نوشتجات علمي با كلمه ” ايزوستازي“ (Isostacy) توصيف شده است. معني ايزوستازي به شرح ذيل مي باشد:
   ايزوستازي: تعادل كلي پوسته زمين است كه با خم شدن حركت مواد صخره ‌اي شكل در زير سطح پايين فشارهاي گرانشي ادامه پيدا مي كند. 34
   نقش اساسي كوهها، كه از سوي زمين شناسي مدرن و تحقيقات درباره زلزله صورت گرفته است، قرنها پيش در قرآن بعنوان نمونه خرد كامل در آفرينش خدا مطرح شد. در آيه اي ديگر دوباره اذعان شده است كه:
   كوههاي بزرگ را در زمين بنهاد تا از اضطراب برهيد. ( سوره لقمان، آيه: 10)
 
 
معجزه در آهن
 
     آهن يكي از عناصري است كه در قرآن بطور عمده عنوان شده است. در سوره حديد، به معني آهن، به ما گفته شده است:
  ”... و آهن را كه در آن هم سختي و هم منافع بسيار بر مردم است فرستاديم...“ ( سوره الحديد، آيه: 25)
   واژه ” فرستاديم“ كه بخصوص در اين آيه بكار گرفته شده است مي تواند بعنوان معني مجازي، جهت توضيح اين كه آهن براي نفع مردم ارائه شده است تلقي شود. اما زماني كه  معني تحت الفظي آن را در نظر بگيريم، كه  به ” فرستادن آهن از آسمان از طريق فيزيكي آن“ اشاره مي كند، در مي يابيم كه اين آيه به معجزه علمي خيلي مهم اشاره مي كند.
اين بدان علت است كه يافته هاي نجوم شناسي مدرن نشان مي دهند كه آهني كه در دنياي ما يافت مي شود از ستاره هاي غول پيكر فضاهاي بيرون آمده است.
   فلزهاي سنگين موجود در جهان از هسته ستاره ‌‌هاي بزرگ تهيه شده اند. با اين همه، منظومه شمسي ما از ساختار مناسب براي تهيه آهن از خود برخوردار نيست. آهن تنها مي تواند در ستاره هاي بزرگتر از خورشيد، جايي كه درجه حرارت به چند صد ميليون درجه سانتيگراد مي رسد، تهيه بشود. وقتي كه ميزان آهن از مقدار معيني در ستاره اي افزايش پيدا كند، ستاره ديگر قادر به جا دادن آن نيست و عاقبت باعث منفجر كردن آن چه كه ” نواختر“ يا ” نواختر فوق العاده “ است مي شود . پس از انفجار، شهابهايي كه داراي آهن مي باشند در اطراف جهان پخش مي شوند و از ميان فضا عبور كرده تا اينكه توسط نيروي گرانشي اجرام سماوي جذب مي‌شوند.
   تمام اين مطالب نشان مي دهند كه آهن بر روي زمين شكل نگرفته است بلكه توسط ستاره هاي منفجر شده در فضا بوسيله شهابها حمل شده  و ” به زمين فرستاده شده است“؛ به همان روشي كه در آيه مطرح شد. پر واضح است  در زماني كه قرآن نازل شد، اين امر نمي توانسته از لحاظ علمي در قرن هفتم شناخته شود.
      علاوه بر اين، آيه بيست و پنجم سوره الحديد كه به آهن اشاره مي كند به دو قانون رياضي اشاره مي كند:
   سوره الحديد پنجاه و هفتمين سوره در قرآن مي باشد. ارزش ارقامي كلمه ” الحديد“ در عربي، به بيان ديگر؛ حروف ابجد، همان عدد 57 است.  
   ارزش ارقامي كلمه ”حديد“ به تنهايي 26 مي باشد و 26 عدد اتمي آهن است.
 
 
باران
 
   باران در حقيقت يكي از مهمترين عوامل براي ادامه حيات بر روي زمين مي باشد. لازمه ادامه فعاليت در هر منطقه اي باران است كه اهميت خيلي زيادي براي تمام موجود ات زنده از قبيل انسانها داشته و در آيه ‌هاي متفاوتي در قرآن، در جايي كه اطلاعات بنيادي درباره تشكيل باران و نسبت و تاثيرات آن ارائه گرديده به آن اشاره شده است. اين اطلاعات كه هرگز براي مردم زمان شناخته شده نبود بما مي فهماند كه قرآن كلمه خدا است.
   حال اجازه دهيد به بررسي اطلاعاتي كه در قرآن درباره باران آمده است بپردازيم.  
 
تناسب باران
 
   يك مورد از اطلاعاتي كه در قرآن راجع به باران آمده است اين است كه باران طبق اندازه به زمين مي بارد. اين مطلب در سوره الزخرف به شرح زير بيان شده است:
   و آن خدايي كه از باران آسمان آبي به اندازه نازل كرد و به آن صحرا و ديار خشك را زنده گردانيديم و همين گونه مردگان ” از قبرها “ بيرون مي آيند. (سوره الزخرف، آيه: 30)
   اين كميت تناسب يافته، دوباره از سوي تحقيقات جديد كشف شد. تخمين زده شده است كه در يك ثانيه، 16 ميليون تن آب از زمين تبخير مي شود. اين رقم بالغ بر 513 تريليون تن آب در سال مي شود . اين عدد مساوي با ميزان آبي است كه در سال بر روي زمين مي چكد. اين بدان معني است كه آب بطور دائم در چرخه تعادل مطابق با ” تناسب“ بسر مي برد.
   حيات در زمين بستگي به چرخه آب دارد. حتي اگر مردم از تمام تكنولوژي قابل دسترس در دنيا استفاده كنند، قادر نخواهند بود تا اين چرخه را بصورت مصنوعي ايجاد كنند.  
   حتي كوچكترين انحراف در اين تعادل، خيلي سريع منجر به عدم توازن بوم شناختي شده كه باعث پايان حيات در زمين مي شود. با اين وجود اين پديده هرگز اتفاق نمي افتد و باران هر ساله دقيقاً به بارش خود همانطور كه در قرآن آشكار شد ادامه مي دهد.
 
شكل گيري باران
 
   چگونه تركيبات باران براي انسان در طول سالهاي مديدي اسرار آميز بوده است؟  آيا پس از كشف رادار امكان دارد تا مراحلي را كه باعث ايجاد تركيبات باران مي شوند كشف كرد. شكل گيري باران در سه مرحله صورت مي گيرد. در مرحله اول ” ماده خام“ باران به هوا بلند مي شود. در مرحله دوم، ابرها شكل مي گيرند و نتيجتاً در مرحله سوم قطرات باران پديد مي آيند.
   اين مراحل بطور واضحي در قرآن، جايي كه اطلاعات دقيق درباره شكل گيري باران ارائه شده است، قرنها پيش مطرح شد.
   خدا آن كسي است كه بادها را ميفرستد،آنگاه باران را بنگري كه قطره قطره از درونش ريزد و به يك لحظه آن قوم (از غم رميده) مسرور و شادمان گردند. ( سوره الروم، آيه: 48)
   حال اجازه دهيد به سه مرحله اي كه در آيه بالا به آن اشاره شد بپردازيم:
  اولين مرحله: ” خدا آن كسي است كه بادها را مي فرستد....“
  كفهاي بيشمار ناشي از هوا كه در اقيانوسها پديد مي ‌‌آيند بطور مداوم تركيده و باعث مي شوند تا ذرات آب به سمت آسمان پرتاب شوند. اين ذرات، كه داراي نمك غني هستند، سپس توسط بادها حمل شده و به سمت بالا بسوي جـ‌و‌ّ حركت مي كنند. اين ذرات، كه به افشانه شهرت دارند، با جمع كردن بخار آب در اطراف خود-  كه بعنوان قطرات كوچك، توسط مكانيسمي كه  ” دام آبي“ ناميده مي شود  دوباره از دريا به بالا مي آيند- ابرها را تشكيل مي دهند.
   دومين مرحله: ”.... تا ابرها را برانگيزد و در اطراف آسمان متفرق گرداند...“
   ابرها از بخار آبي تشكيل مي شوند كه اطراف كريستالهاي نمكدار يا ذرات غبار درون هوا را متراكم كرده باشند. از آنجايي كه قطرات آب در موارد ذكر شده خيلي كوچك هستند ( با قطري بين 01/0 و 02/0 ميليمتر)، در نتيجه ابرها در هوا معلق شده و در آسمان پخش مي شوند. از اينرو آسمان با ابرها پوشانيد ه مي ‌شود.
سومين مرحله: ”.... آنگاه باران را بنگري كه قطره قطره از درونش ريزد.“
   ذرات آبي كه كريستالهاي نمك و ذرات غبار را احاطه مي كند باعث غليظ شدن و شكل دادن قطرات باران مي شود. بنابراين قطراتي كه سنگين تر از هوا مي باشند از ابرها جدا شده و شروع به ريزش باران بر روي زمين مي كنند.  
    هر مرحله شكل ‌گيري باران در آيه هاي قرآن ذكر شده است. علاوه بر اين، مراحل به ترتيب درست توضيح داده شده است. درست به مانند بسياري از پديده هاي طبيعي در دنيا، دوباره اين قرآن است كه توضيحات درستي را درباره اين پديده داده و اين واقعيتها را براي مردم ،قرنها پيش از آن كه اين مطالب توسط انسان كشف بشود، مطرح كرده است.
   در آيه اي ديگر اطلاعات ذيل درباره شكل ‌گيري باران آمده است:
   ” آيا نديدي كه خدا ابر را از هر طرف براند تا بهم در پيوندد و باز انبوه و متراكم سازد  آنگاه بنگري قطرات باران از ميان اغبر فرو ريزد  و نيز از جبال آسمان تگرگ فرود بارد كه آن بهركه خدا خواهد اصابت كند و از هر كه خواهد باز دارد و روشني برق چنان بتابد كه خواهد روشني ديده ها را از بين ببرد ..“ (سوره النور، آيه: 43)
   دانشمند‌اني كه به مطالعه انواع ابرها مي پردازند با نتايج شگفت آوري كه مربوط به ابرهاي باران مي ‌شود برخورد كردند. ابرهاي باران طبق ساختارها و مراحل مشخصي شكل مي گيرند. مراحل متراكم شدن يك نوع ابر مي تواند به اين شكل باشد :
   مرحله 1 : به سويي حركت كردن: ابرها به سمتي حمل مي شوند؛ به اين معني كه به سويي بوسيله باد حركت مي كنند.
   مرحله 2 : الحاق: سپس ابرهاي كوچكي (ابرهاي متراكم) كه توسط باد حمل مي شوند به يكديگر ملحق شده و ابرهاي بزرگتر را تشكيل مي دهند.
   مرحله 3 : توده شدن: هنگامي كه ابرهاي كوچك به يكديگر ملحق مي شوند، جريان هواي بالاي ابرهاي بزرگ افزايش پيدا مي كند. جريان هواي بالاي مركز ابر قوي ‌‌تر از جريان هوائي است كه نزديك حاشيه ها مي باشند. اين جريانهاي هواي بالا سبب مي شوند  كه بدنه ابر بصورت عمودي رشد كند و از اينرو به توده ابر تبديل مي‌شود . اين رشد عمودي باعث مي شود  كه بدنه ابر به سمت مناطق خنك تر، جايي كه قطرات آب و تگرگ براي بزرگتر و بزرگتر شدن  شكل مي گيرند، امتداد پيدا كند. هنگامي كه قطرات آب و تگرگ براي جريان هواي بالا جهت نگهداشتن آنها خيلي سنگين مي شوند، شروع به باريدن از ابرها به شكل باران و تگرگ و غيره مي كنند. 35
   بايستي مد نظر داشته باشيم كه هواشناسان اخيراً به جزئيات ساختار و عملكرد و شكل‌گيري ابرها با استفاده از تجهيزات پيشرفته شبيه هواپيماها، ماهواره ها، كامپيوترها و غيره پي برده ‌اند. آشكار است كه خداوند بخشي از اطلاعاتي را بما داده است كه در 1400 سال پيش نمي توانسته شناخته بشود .
 
 
درياها با يكديگر تداخل نمي كنند
 
   يكي از خصوصيات درياها كه اخيراً كشف شده است، مربوط به آيه ‌اي از قرآن به شرح ذيل مي باشد:
   ” اوست كه دو دريا را درآميخت و ميان آن دو دريا فاصله ايست كه تجاوز به حدود ديگر نمي كنند...“ (سوره الرحمان، آيه 19-20)
   خاصيت درياها، كه به يكديگر در مي آميزند ولي با يكديگر برخورد نمي ‌كنند، اخيراً توسط اقيانوس شناسها كشف شد. بعلت نيروي فيزيكي كه ” كشش سطحي“ ناميده مي شود، آبهاي درياي مجاور با يكديگر مخلوط نمي شوند. بعلت تفاوت در غلظت آبها، كشش سطحي از تداخل با يكديگر، درست مثل اين كه ديواري بين آنها وجود داشته باشد جلوگيري مي ‌‌كند.36
   مسئله جالب در اين باره اين است كه طي مدتي كه انسان دانشي درباره فيزيك در خصوص كشش سطحي يا اقيانوس شناسي نداشته در قرآن افشا شده است.
 
تولد انسان  
 
   موضوعات بسيار متنوعي در قرآن وجود دارند كه در ارتباط با دعوت مردم به ايمان مطرح شده است. بعضي وقتها درباره آسمانها، بعضي وقتها درباره حيوانات و بعضي وقتها گياهان بعنوان مدركي براي انسان از سوي خداوند فاش شده ‌اند. در بسياري از آيه ها از مردم خواسته شده است تا به خلقت خود توجه بكنند. به انسانها اغلب يادآوري شده است كه چگونه آنها به دنيا آمده اند؟، چه مراحلي را پشت سر گذاشته اند؟ و ماهيت آنها چه بوده است؟
   ما شما را بيافرديم پس چرا آفريننده را تصديق نمي كنيد؟ آيا نديد كه نخست شما نطفه اي بوديد؟ آيا شما آن را به صورت انسان آفريديد يا ما آفريديم؟ (سوره الواقعه، آيه: 57-59)
   به خلقت انسان و ويژگي معجزه آساي آن در بسياري از آيه هاي ديگر تاكيد  شده است. برخي از اين اطلاعات در آيه ها چنان مو به مو مطرح شده اند كه براي انساني كه در قرن هفتم زندگي مي ‌كرد  غير ممكن بود آنها را بداند.
   برخي از آنها به شرح ذيل مي باشند:
1-     1-     انسان از مني كامل، آفريده نشده است بلكه از بخشي از آن خلق شده است (نطفه)
2-     2-     اين مردان هستند كه جنسيت بچه را تعيين مي ‌كنند.
3-     3-     سلول اوليه انسان به رحم مادر مثل زالو مي چسبد.
4-     4-     انسان در سه منطقه تاريك در رحم رشد مي كند.
انسان در زماني كه قرآن نازل شد يقيتاً مي دانست كه عنصر اصلي تولد مربوط به مني است كه از مرد درحين آميزش جنسي به بيرون مي آيد؛ و اين حقيقت كه بچه پس از نه ماه متولد مي شود، آشكارا حادثه ‌اي معلوم بودكه هيچ ‌گونه تحقيقات بيشتري را احتياج نداشت. با اين وجود خرده اطلاعاتي كه در بالا بيان شد بالاتر از سطح يادگيري مردمي كه در آن زمان زندگي مي كردند بود. اينها تنها مي توانست در علوم قرن بيستم اثبات شود.
حال اجازه دهيد آنها را يكي يكي مرور كنيم.
 
يك قطره مني  

    در حين آميزش جنسي 250 ميليون نطفه از مرد در يك لحظه بيرون مي آيد. نطفه ‌ها يك سفر طاقت فرساي 5 دقيقه اي را در بدن مادر تا رسيدن به رحم طي مي ‌كنند. تنها هزار نطفه از بين 250 ميليون نطفه مي توانند وارد تخمك بشوند. تخمك، كه اندازه نصف يك دانه نمك مي باشد، تنها به يك  نطفه اجازه ورود مي دهد. اين بدان معني مي باشد كه ماهيت انسان تمام مني نيست بلكه فقط بخش كوچكي از آن است. اين مطلب در قرآ‌ن آمده است كه:
  آيا آدمي مي پندارد كه او را مهمل گذارند آيا آدمي قطره آب نطفه نبود؟ (سوره القيامه، آيه: 36-37)
همانطور كه ديديم قرآن به ما مي فهماند كه انسان از تمام مني شكل نمي‌گيرد بلكه بخشي از آن در شكل ‌گيري او نقش دارد. نكته تاكيد شده در اين مطلب اين است كه واقيعت اذعان شده توسط علوم جديد ثابت كرده است كه اين مطلب منشائي الهي دارد.
  
 
آميزه مني
 
مايعي كه مني نام گرفته است از نطفه به تنهايي تشكيل نشده است. بالعكس، اين مايع از آميزه ‌اي از مايعات تشكيل شده است. اين مايعات كاركردهايي را از قبيل دربرداشتن نمك لازم جهت تهيه انرژي براي نطفه ‌‌ها، خنثي كردن اسيدها در ورود به رحم و ايجاد محيطي لغزنده  براي حركت آسان نطفه ها مي باشند. جالب تر از همه اين ‌كه وقتي به مني در قرآن  اشاره شد، اين ‌حقيقت از سوي علوم مدرن نيز كشف شد و از آن به عنوان مايع مختلط تعبير شد.
ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم و داراي قواي چشم و گوش ( و مشاعر و عقل و هوش) گردانيديم. (سوره الانسان، آيه: 2)
در آيه ديگر، مني دوباره به آميزه اشاره شده و تاكيد شده است كه انسان از ” ماهيت“ اين آميزه تشكيل شده است:
آن خدائي كه هر چيز را به نيكوترين وجه خلقت كرد  و آدميان را نخست از خاك بيافريد آنگاه خلقت نژاد نوع بشر را از آب بي قدر مقرر گرد انيد. (سوره السجده، آيه: 7-8)
لغت عربي ” سلاله“ كه به عنوان ”نوع“ ترجمه شده است به معناي لازم ترين بخش هرچيزي مي باشد.  معني ضمني ديگر آن ” بخشي از كل“ مي باشد. اين نشان مي ‌‌دهد كه قرآن كلام اراده ‌اي است كه خلقت بشر را تا جزئي ‌ترين مطلب آن را مي داند. اين اراده از سوي خالق بشر مي باشد.
هیهات منا الذلة

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Sardar تشکر کرده اند:
sinaset

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:04

جنسيت نوزاد
 
   تا كمي بيش معلوم شده بود كه جنسيت نوزاد توسط سلولهاي مادر تعيين مي شود، يا حداقل اينطور برداشت مي شد كه جنسيت توسط سلولهاي مرد و زن  باهم معين مي شود. اما قرآن چيز ديگري به ما گفته است و آن در جايي اظهار شده است كه مرد و زن توسط ” قطره ‌اي از مني كه به بيرون مي جهد آفريده مي شوند“،
   ” و او خلق را با هم جفت نر و ماده  از نطفه ‌اي آفريد..“ ( سوره النجم، آيه: 45-46)
   شيوه هاي در حال گسترش ژنتيك و زيست شناسي مولكولي بطور مهمي صحت اين اطلاعاتي را كه توسط قرآن مطرح شده است تاييد كرده اند. در حال حاضر مشخص شده است كه جنسيت توسط سلولهاي نطفه از طريق مرد تعيين مي شود و زن هيچ نقشي در اين فرآيند ندارد.
   كروموزومها عناصر اصلي در تعيين جنسيت مي باشند. دوتا از 46 كرومزومي كه ساختار بدن انسان را تعيين مي كنند، كرومزومهاي جنسي مي ‌باشند. كروموزومها در مردان به نام  ”XY“ و  در زنها به نام ” XX“ ناميده مي شوند زيرا اشكال كروموزومها شبيه به اين حروفها است. كرومزوم Y كروموزومي است كه تمام خصوصيتهاي نهفته در ژنهاي مرد را در بر مي‌گيرد.
   شكل ‌گيري نوزاد از طريق تركيب شدن دوكروموزوم صورت مي ‌‌گيرد: يكي از پدر و ديگري از مادر. چون ‌كه زن تنها كروموزومهاي x  را دارد سلولهاي جنسي (تخمكها) فقط اين كروموزومها را دارا مي باشند. مردها از طرف ديگر هم كروموزوم x و هم كروموزوم y را دارند. بنابراين نيمي از سلولهاي جنسي (نطفه ‌ها) x  و نيمي ديگر  y خواهند بود. اگر تخمكي با نطفه اي كه شامل كروموزوم x  مي باشد تركيب بشود، اولاد دختر خواهد بود: اگر تخمك با كروموزومي كه شامل y  است تركيب شود، اولاد پسر مي شود.
   به بيان ديگر جنسيت بچه از كروموزومهاي (x وy ) مرد كه با كروموزومهاي زن تركيب مي شود تعيين مي گردد.
   هيچ يك از اين مطالب تا كشف ژنتيك در قرن بيستم شناخته نشد. در واقع در بسياري از فرهنگها عقيده بر آن بود كه جنسيت طفل توسط شرايط جسماني( سلامتي و غيره) مادر تعيين مي شود. اين مسئله به اين علت است كه زنان هنگامي كه فرزند دختر به دنيا مي آوردند مقصر بنظر مي ‌‌‌‌آيند. سيزده قرن قبل از اين ‌كه ژنها كشف بشوند قرآن ، با اين حال، اطلاعاتي را كه به نفي اين موضوع مربوط مي ‌شد افشا كرد. در آيه اي بيان شده است كه مذكر يا مؤنث بودن از قطره اي مني كه از مرد ناشي مي شود آفريده مي شود.
 
لخته ‌اي كه به رحم متصل است
 
   اگر ما به بررسي حقيقتهايي كه در قرآن درباره انسان برايمان مطرح شده است بپردازيم دوباره به برخي معجزات علمي مهم دست پيدا مي كنيم.
   هنگامي كه نطفه مذكر با تخمك مؤنث تركيب مي شود ماهيت كودكي كه قرار است به دنيا بيايد شكل گرفته است. اين سلول مفرد، كه به عنوان ” تخم بارور شده“ در زيست شناسي نام گرفته است، فوراً شروع به توليد مثل از طريق تقسيم شدن كرده و در نتيجه به يك تكه ” گوشت خيلي كوچك“ تبديل مي ‌شود.
  با اين حال تخم بارور شده، دوره رشد خود را در فضاي خالي نمي گذراند بلكه به رحم درست مانند ريشه هاي پيچنده اي كه به سختي به زمين متصل هستند مي چسبد. از طريق اين چسبندگي، تخم بارور شده قادر است مواد اوليه براي رشد خود را در درون بدن مادر بدست بياورد.
   در اينجا در اين نكته، يكي ديگر از معجزات مهم در قرآن آشكار مي شود. در حالي كه به سلول اوليه كه در رحم مادر رشد مي ‌‌‌كند اشاره شده است، خداوند از كلمه ” الق“ در قرآن استفاده مي ‌كند:
   قرآن را بنام پروردگارت كه خداي آفريننده عالم است بر خلق قرائت كن آن خدائي كه آدمي را از خون بسته بيافريد. (سوره الالق، آيه: 1-3)
   معناي كلمه ” الق“ در عربي ” چيزي است كه به جايي چسبيده باشد“. اين واژه از لحاظ تحت الفظي براي توصيف زالوهايي كه براي مكيدن خون به بدن مي چسبند بكار مي رود.
   يقيناً استفاده مناسب يك چنين كلمه ‌اي براي سلول اوليه ‌اي كه در رحم مادر رشد مي كند، يكبار ديگر ثابت مي ‌كند كه قرآن وحي خداوند كه سالار تمام دنياها مي باشد است.
 
پوشش ماهيچه ‌‌ها بر روي استخوانها
 
   ويژگي ديگر از اطلاعات ارائه شده ‌اي كه در آيه ‌هاي قرآن آمده است، مراحل رو به شد انسان در رحم مادر مي باشد. در آيه ها بيان شده است كه در رحم مادر ابتدا استخوانها رشد كرده و سپس ماهيچه ‌هايي كه دور آن را مي پوشانند شكل مي گيرند.
   ” پس آنگاه او را نطفه گردانيده و در جاي استوار قرار داديم، آنگاه نطفه  علقه علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان و بر استخوانها گوشت پوشانيديم پس از آن، خلقتي ديگر انشا نموديم. آفرين بر قدرت كامل بهترين آفريننده.“ (سوره المؤمنون، آيه: 14)
   جنين شناسي شاخه ‌اي از علم است كه به مطالعه رشد جنين در رحم مادر مي پردازد. تا كمي پيش جنين شناسان فرض مي كردند كه استخوانها و ماهيچه ‌ها در جنين در يك زمان شروع به رشد مي ‌‌كند. به همين علت در طول مدت زيادي، برخي مردم ادعا مي ‌‌‌كردند كه اين آيه ها با علم مغايرت دارد. با اين وجود تحقيقات ميكروسكوپي پيشرفته كه به موجب توسعه هاي تكنولوژي اجرا شد نشان  داد كه رازگشايي در قرآن بر مبناي كلمات صحيح بوده است.
   اين مشاهدات در سطح ميكروسكوپي نشان داد كه رشد در درون رحم مادر درست همانطوري اتفاق مي افتد كه در آيه هاي قرآن توضيح داده شده است. در درجه اول بافت غضروفي جنين سخت مي شود. سلولهاي ماهيچه اي كه از ميان بافت اطراف استخوانها انتخاب مي شوند به يكديگر ملحق شده و دور استخوانها را مي پوشانند.
   اين واقعه در نشريه اي علمي تحت عنوان رشد انسان، در كلمات ذيل بيان شده است:
   در طول هفت هفته، استخوان بندي شروع به شكل گيري در سر تا سر بدن كرده و استخوانها شكل دلخواهشان را پيدا مي ‌كنند. پس از پايان هفت هفته و طي هفته هشتم، ماهيچه ها در اطراف استخوانها شكل مي گيرند. 37
   بطور خلاصه مراحل رشد انسان كه در قرآن توصيف شده است سازگاري كاملي با يافته هاي جنين شناسي مدرن دارد.
  
   مراحل شكل گيري نوزاد در رحم
 
      در قرآن آمده است كه انسان در سه مرحله در رحم مادر آفريده مي شود:
   ” شما را در باطن رحم مادران در سه تاريكي بدين خلقت زيبا آفريد. اين خداست پروردگار شما كه سلطان ملك وجود اوست و هيچ خدائي جز او در عالم نيست. پس اي مشركان از درگاه او به كجا مي ‌‌رويد؟ (سوره الزمر، آيه: 6)
   همانطور كه متوجه خواهيد شد در اين آيه اشاره شده است كه انسان در رحم مادر در سه مرحله مشخص آفريده مي ‌‌شود.
   در واقع، زيست شناسي جديد نشان داده است كه رشد جنين شناختي نوزاد در سه مرحله مشخص در رحم مادر شكل مي گيرد. امروزه در تمام كتابهاي جنين شناسي كه در دانشكده هاي پزشكي مطالعه مي شوند اين موضوع به عنوان ركن اساسي اين آگاهي در نظر ‌‌‌‌‌گرفته مي ‌شود. به عنوان مثال در جنين شناسي پايه انساني، متن مرجع پايه در زمينه جنين شناسي، اين حقيقت به اين شكل عنوان شده است:
” حيات در رحم، سه مرحله دارد: مرحله قبل از جنين: دو هفته و نيم اول، مرحله نخستين: تا پايان هفته هشتم و مرحله جنيني: از هفته هشتم تا زايمان.“ 38
   اين مراحل به مراحل رشد متفاوت در بدن اشاره شده ‌‌اند. بطور خلاصه ويژگيهاي اصلي مراحل رشد به شرح ذيل مي باشند:
   مرحله قبل از جنين:  
در اين دوره تخم بارور شده با تقسيم شدن، رشد كرده و وقتي كه به خوشه سلولي تبديل مي شود خودش را در ديواره رحم پنهان مي كند. در حالي كه خوشه ها شروع به رشد مي كنند سلولها خودشان را در سه مرحله تشكيل مي ‌دهند.
   مرحله نخستين:
   دومين دوره، كه نوزاد را ” جنين مي نامند“، پنج هفته يا بيش تر طول مي ‌‌كشد. در اين مرحله اندامهاي اصلي و مكانسيم هاي بدن شروع به ظاهر شدن در لايه هاي سلولي مي‌‌‌كنند.
   مرحله جنين:
   از اين مرحله به بعد، سلول اوليه، جنين ناميده مي شود. اين مرحله در هشتمين هفته بارداري شروع شده و تا لحظه تولد ادامه پيدا مي ‌‌كند. ويژگيهاي بارز اين مرحله اين است كه جنين درست با صورت، دستان و پاهايش شبيه انسان مي باشد. اگرچه در مرحله آغاز فقط 3 سانتي متر طول دارد ولي تمام اندامهاي او آشكار هستند. اين مرحله در حدود 30 هفته طول مي كشد و رشد تا هفته زايمان ادامه دارد.
   تنها پس از مشاهدات با ابزار مدرن، اطلاعات درباره رشد در درون رحم مادر قابل دسترس شده است. با اين وجود مثل خيلي واقعيتهاي ديگر، اين ذره اطلاعات در آيه هاي قرآن به نحو شگفت انگيزي بيان شده است. اين واقعيت كه چنين اطلاعات دقيق و جزئي در قرآن در زماني كه مردم اطلاعات ناقصي را درباره موضوعات پزشكي داشته اند آمده است، مدرك روشني را در اين ‌‌‌كه قرآن كلام انسان نيست بلكه كلام خدا است بما نشان مي دهد.

 
هويت در اثر انگشت
 
   در حالي كه در قرآن آمده است كه دوباره زنده كردن انسان پس از مرگ براي خداوند آسان مي باشد، به اثر انگشت افراد نيز به خصوص تاكيد شده است:
   بلي، ما قادريم كه سر انگشتان او را هم درست گردانيم (سوره القيامه، آيه: 3-4)
   تاكيد بر روي اثر انگشتان معني خيلي بخصوصي دارد. اين به آن علت است كه اثر انگشت هر ‌‌كسي منحصر به خودش مي باشد. هر شخصي كه زنده است و يا در اين دنيا زندگي كرده است آثار انگشت منحصر بفردي دارد.
   به اين علت است كه اثر انگشتان به عنوان مدرك خيلي مهم شناسايي كه منحصر به خود فرد مي باشد پذيرفته شده است و به اين علت در سراسر دنيا از آن استفاده مي شود.
   اما آنچيزي كه خيلي مهم است اين است كه ويژگي اثر انگشتان تنها در اواخر قرن نوزدهم كشف شد. قبل از آن مردم آثار انگشتان را خطوطي منحني پيش پا افتاده و بدون هيچ اهميت يا مفهومي مي پنداشتند. با اين همه در قرآن خداوند به اثر انگشتان، كه نظر هيچ كسي را در آن زمان جلب نمي كرد، اشاره مي كند و توجه ما را به اهميت آنها كه بلاخره در زمان ما معلوم شد فرا مي خواند.
 
 
 
قسمت دوم (2)
خطاي انكار واقعيت خلقت
(آنهائي كه قادر به درك واقعيت خلقت نيستند)
حقه تكامل
 
   فرضيه تكامل، فلسفه و برداشتي از دنيا است كه فرضيه ‌‌‌ها، تصورات و فيلمنامه هاي خيالي نادرست را به خاطر وجود و منشاء حيات تنها بر حسب اتفاقات و تصادفات توضيح مي دهد. ريشه اين فلسفه به قدمت دوران يونان باستان مي رسد. تمام فيلسوفهاي ملحدي كه آفرينش را انكار مي كردند بطور مستقيم و يا غير مستقيم ايده تكامل را پذيرفته و يا از آن دفاع مي كردند. امروزه همين شرايط براي همه مكتبها و ساختارهايي كه با مذهب حالت خصمانه دارند نيز صادق است.
   تصور تكاملي طي يك قرن و نيم گذشته  جهت توجيه كردن خود  با تغيير قيافه علمي، خود را مخفي كرد. اگرچه اين فرضيه بعنوان يك نظريه علمي بنا به فر‌‌‌ض، در طول اواسط قرن نوزدهم به عرصه گذاشته شد ولي علي رغم كوششهاي بيشمار طرفدارانش، تاكنون از سوي هيچ يافته و يا تجربه علمي تاييد نشده است. در واقع ” علوم واقعي“ ، در فرضيه اي كه بيش از حد وابسته مي باشد، نشان داده و دائماً نشان خواهند داد كه اين فرضيه هيچ گونه استحقاقي در واقعيت ندارد.
   تجربيات آزمايشگاهي و محاسبات احتمالي مشخصاً روشن كرده است كه اسيدهاي آمينه كه حيات از آن برخاست نمي ‌‌‌توانسته ‌‌اند از روي تصادف شكل بگيرند. طبق نظريه تكامل گرايان، سلول كه بنا به فرض از روي تصادف تحت شرايط زميني ‌كنترل نشده و اوليه آن ظهور يافت، هنوز نمي تواند حتي در پيچيده ترين آزمايشگاههاي مدرن قرن بيستم تركيب شود. نه تنها ” شكل انتقالي“، بلكه موجوداتي كه به نظر مي ‌‌‌‌رسند  تكامل تدريجي را به سمت موجودات پيشرفته از شكل قديمي خود پيدا كرده اند - همانطور كه فرضيه داروين گرايي جديد ادعا مي كند- هرگز در هيچ جاي دنيا علي رغم تحقيقات طولاني و طاقت فرسا، آثار فسيلهاي آنها پيدا نشده است.  
   تكامل گرايان براي كوشش در جمع آوري مدارك، توسط دستان خودشان نا ‌خواسته اثبات كردند كه تكامل نمي تواند هرگز اتفاق بيافتد!
   شخصي كه در اصل فرضيه تكامل را مطرح كرد، بطوري كه لزوماً امروزه از آن دفاع مي شود، يك زيست شناس غير حرفه ‌‌اي انگليسي به نام چارلز رابرت داروين(Charles Robert Darwin) بود. داروين نظريه ‌‌‌‌اش را ابتدا در كتابي تحت عنوان منشاء موجودات بوسيله گزينش طبيعي، در سال 1859 چاپ كرد. داروين در اين كتاب ادعا كرد كه تمام موجودات زنده داراي نياكان مشترك بوده و از يكديگر بوسيله گزينش طبيعي تكامل يافته ‌اند. آن موجوداتي كه به بهترين شكل با بوم خود سازگاري داشتند، خصوصياتشان را به نسلهاي بعد منتقل كرده و در مدت دوران زيادي، اين صفتهاي ممتاز آنها را بطور كلي با نياكانشان  عوض كرد. انسان از اينرو تكامل يافته ترين محصول مكانيسم گزينش طبيعي به حساب مي آمد. بطور خلاصه منشاء موجودات، موجود ات ديگر بودند.
   ايده هاي خيال پردازانه داروين غنيمت شمرده شد و توسط محافل سياسي و مكتبي معيني مورد تشويق قرار گرفت  و خيلي محبوب شد. دليل اصلي، مربوط به سطح آگاهي آن روزهايي بود كه هنوز به اندازه كافي براي افشاي فيلمنامه هاي تخيلي داروين، كه غلط بود، كافي نبود. وقتي ‌‌كه داروين تصورات خود را به عرصه گذاشت، رشته هاي تحصيلي ژنتيك، ميكروب شناسي و زيست شيمي هنوز وجود نداشتند. زيرا اگر وجود داشتند ممكن بود داروين براحتي متوجه  بشود كه اين فرضيه در مجموع غير علمي بوده و از اينرو تلاش براي ادعاهاي بي معنايش را  پيش نمي انداخت. اطلاعاتي كه به شناسايي موجودات مي پردازد پيشتر در ژنها وجود داشته و غير ممكن است كه گزينش طبيعي، موجودات زنده را با تغيير ژنتيكي آنها بوجود بياورد.
   در حالي كه انعكاس كتاب داروين بازتاب گسترده اي پيدا كرد، يك گياه شناس اتريشي به نام گريگور مندل(Gregor Mendel) قوانين وراثت را در سال 1865 كشف كرد. اگرچه اطلاعات كمي قبل از پايان قرن در اين زمينه وجود داشت ولي كشف مندل اهميت زيادي را در اوايل سالهاي 1900 با ظهور علم ژنتيك كسب كرد. چند وقت بعد ساختارهاي ژنها و كروموزومها كشف شد. در سال 1950 با كشف مولكول DNA كه اطلاعات ژنتيكي را در بر مي گرفت، فرضيه تكامل را در بحران شديد قرار داد زيرا منبع عظيمي از اطلاعات در  DNA نمي تواند از طريق اتفاقات تصادفي قابل توجيه باشد.
   با وجود تمام پيشرفتهاي علمي علي ‌‌رغم سالها تحقيق ، هرگز هيچگونه اشكال انتقالي كه به نظر مي ‌‌‌رسيد تكامل تدريجي موجودات زنده را از شكل قديمي تا جديدشان نشان دهد يافت نشد. اين تحولات را مي بايستي در فرضيه داروين، كه به زباله دان تاريخ دور انداخته شد، منتج كرد. با اين حال اين امر صورت نگرفت زيرا بعضي محفلها اصرار بر تصحيح، تجديد و ارتقا دادن اين فرضيه به يك صحنه علمي را داشتند. اين تلاشها تنها زماني معني دار مي شد كه ما درك ‌‌‌‌كرديم  پشت اين فرضيه اهداف مكتبي بوده تا مسائل علمي.
   با اين وجود برخي محافل دفاع از فرضيه اي كه فوراً  به بن بست خورده را لازم مي ديدند تا طرح جديدي را براي آن ابداع كنند. اسم اين طرح جديد داروين گرايي نو بود. طبق عقيده اين فرضيه موجودات در نتيجه جهش و تغييرات جزئي در ژنهايشان تكامل يافتند و سالم ترين آنها از طريق مكانيسم گزينش طبيعي زنده ماندند. با اين وجود وقتي ثابت شد كه مكانيسمهاي مطرح شده توسط داروين گرايان جديد بي اعتبار است و تغييرات جزئي براي شكل گيري موجودات زنده كافي نبوده است، تكامل گرايان در صدد الگوهاي جديد شدند. تكامل گرايان با ادعايي جديد كه ” توازن تاييد شده“ نام گرفت، بر زمينه ‌‌هاي علمي و منطقي تكيه مي ‌‌كردند. اين طرح اذعان مي ‌‌‌‌‌داشت كه موجودات زنده بطور ناگهاني به موجودات ديگر بدون هيچ گونه شكل گيري انتقالي تكامل يافته اند. به بيان ديگر موجودات بدون هيچ گونه تكامل از سوي ” نياكانشان“ ناگهان ظاهر شدند. اگرچه تكامل گرايان براي پذيرش اين امر بي ميل بودند ولي اين شيوه اي بود كه به توصيف خلقت مي پرداخت. آنها سعي بر پوشاندن مسئله با فيلمنامه ‌هاي نامفهوم خود داشتند.  بعنوان مثال آنها اظهار مي داشتند كه اولين پرنده در تاريخ مي توانسته بطور ناگهاني و غير قابل توصيف از تخم يك جانور خزنده بيرون آمده باشد. همان فرضيه همچنين اعتقاد داشت كه حيوانات گوشتخواري كه بر روي زمين زندگي مي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردند مي توانسته اند از طريق دگرگوني ناگهاني و وسيع به نهنگها تبديل شوند.
   اين ادعاها كه در مجموع با تمام قوانين ژنتيك، زيست فيزيك و زيست شيمي مخالفت مي ‌‌‌كرد شبيه به افسانه تبديل شدن قورباغه به شاهزاده است. با اين وجود، با ايجاد ناراحتي كه از سوي بحران داروين ‌‌‌گرايان جديد بوجود آمد، برخي تكامل گرايان ديرين شناس اين فرضيه را كه تفاوتي عجيب و غريب با خود داروين گرايي جديد داشت پذيرفتند.
   تنها هدف اين طرح براي اين بود كه مثالي را براي اختلافاتي كه در آثار فسيلها وجود داشت، و طرح  داروينيسم جديد نمي ‌‌‌‌‌‌توانست آن را توضيح دهد، مهيا كند. با اين همه خيلي دور از منطق است كه سعي بر توصيف شكافي كه در آثار فسيلي شكل تكامل پرنده ها وجود داشته،  با اين ادعا بپذيريم كه ” پرنده بطور ناگهاني سر از تخم جانوري خزنده بيرون آورده است“ زيرا طبق اعترافات خود تكامل گرايان، تكامل موجودي به موجود ديگر لازمه تغييرات زياد و ممتازي در اطلاعات ژنتيكي مربوط به آن مي باشد. با اين وجود هيچ گونه جهشي، اطلاعات ژنتيكي را بهبود و يا به آن اضافه نمي ‌‌‌كند. جهش ها فقط اطلاعات ژنتيكي را نابسمان مي كنند. از اينرو ” جهش ناخالص“ كه از سوي الگوي تعادل قطع شده بود گمان مي شد فقط باعث ” ناخالصي“، كه تقليل و آسيبهاي ” زيادي“ را  در اطلاعات ژنتيكي پديد مي آورد داشته باشد.
   فرضيه تعادل قطع شده مشخصاً  فقط حاصل قدرت تخيل بوده است. علي رغم اين حقيقت، طرفداران تكامل در گرامي داشت اين فرضيه عجله به خرج ندادند. اين واقعيت كه طرح تكامل مطرح شده از سوي داروين نمي توانسته توسط آثار فسيلها اثبات شود، آنها را وادار به چنين كاري كرد. داروين ادعا مي كرد كه موجودات دستخوش تغييرات تدريجي كه وجود نصف پرنده/ نصف خزنده يا  نصف ماهي/ نصف خزنده عجيب و غريب را ايجاب مي كرد بوده اند. با اين وجود هيچ يك از اين ” اشكال انتقالي“ علي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رغم مطالعات وسيع تكامل گرايان و صدها هزار فسيلي كه از زير خاك بيرون كشيده شد  يافت نشد. تكامل گرايان به الگوي تعادل قطع شده به اين اميد روي آوردند تا شكست كامل و بزرگ فسيلها را مخفي كنند. همانطور كه پيشتر به آن اشاره كرديم، كاملاً واضح بود كه اين فرضيه ‌‌‌‌اي خيال پردازانه است بنابراين خودش را خيلي زود از بين برد. نمونه تعادل قطع شده هر‌گز به عنوان الگويي ثابت مطرح نشد بلكه  ترجيحاً بعنوان راه فرار، در شرايطي كه با طرح تكامل تدريجي آشكارا همخواني نداشت، استفاده شد. از آنجا كه تكامل گرايان امروزي مي دانند اعضاي پيچيده اي مانند چشمها، بالها، ششها، مغز و غيره آشكارا تكامل تدريجي را تكذيب مي كنند، در اين نكته هاي بخصوص، تكامل گرايان وادار به پناه گرفتن در برداشتهاي خيالي- طرح تعادل قطع شده- مي شوند.
هیهات منا الذلة

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:04

آيا هيچ گونه آثار فسيلي وجود دارد كه فرضيه تكامل را تاييد كند؟
 
   فرضيه تكامل نشان مي دهد كه تكامل موجودات به موجودات ديگر به تدريج و مرحله به مرحله طي ميليونها سال صورت گرفته است. استنباط منطقي كه از يك چنين ادعايي مي ‌‌‌‌توان ‌‌گرفت اين است كه موجودات زنده غول پيكري كه ” گونه هاي انتقالي“ ناميده مي ‌‌‌شدند مي بايستي در طول  دوران انتقال، زندگي مي ‌كردند. همانطور ‌‌‌كه تكامل گرايان ادعا مي ‌‌‌‌كردند، تمام موجودات زنده كه مرحله به مرحله از يكديگر تكامل يافتند، تعداد و تنوع اين گونه ‌‌هاي انتقالي مي بايستي طي ميليونها سال بوده باشد.
   اگر چنين موجوداتي واقعاً زندگي مي ‌‌كردند آنگاه مي بايستي بقاياي آنها را در هر گوشه مي ‌‌ديديم. در واقع اگر اين نظريه درست باشد تعداد گونه هاي انتقالي بينابين مي بايستي بيشتر از تعداد حيوانات زنده امروزي باشد و بقاياي فسيلي آنها مي بايستي در سراسر دنيا فراوان يافت شود.
   از زمان داروين، تكامل گرايان به جستجوي فسيلها پرداختند و نتيجه آن براي آنها شكستي خردكننده بود. در هيچ جاي دنيا، نه در زمين و نه در اعماق دريا، هرگز هيچ نوع گونه انتقالي بينابيني در ميان هيچ دو موجودي پيدا نشد.
   داروين خود كاملاً از نبود چنين گونه هاي انتقالي باخبر بود. بزرگترين آرزوي او اين بود كه اين گونه ها در آينده كشف شوند. او علي رغم اميدهايش متوجه شد كه بزرگترين مانع اين فرضيه، از دست رفتن گونه هاي انتقالي است. به همين علت، او در كتابش با نام منشاء موجودات مي نويسد:
   چرا ما ، اگر موجودات از موجودات ديگري به طريقه تغييرات تدريجي بوجود آمده ‌‌‌اند، نبايد همه جا گونه هاي انتقالي فراوان را ببينيم؟ چرا همه طبيعت همانطور ‌‌كه بخوبي آن را  مي بينيم، بجاي موجودات، در اختلال بسر نمي برد؟... اما از آنجايي كه  فرضيه گونه هاي انتقالي فراوان مي بايستي وجود داشته باشد، چرا نمي توانيم تعداد بيشماري از آنها را كه در پوسته زمين حك شده اند پيدا كنيم؟.... اما در ناحيه مياني، با داشتن شرايط بينابين حيات، چرا نمي دانيم كه چگونه مي توان انواع آنها را پيدا كرد؟ اين مسئله مدتهاست كه مرا كاملاً گيج كرده است. 39
   داروين حق داشت كه نگران باشد. اين مسئله، تكامل گرايان ديگر را نيز آزرد. ديرين شناس مشهور بريتانيايي، درك. وي. آجر.
( Dreck V. Ager) اين واقعيت نامطلوب را پذيرفته است كه:
   اين نكته نشان مي دهد كه اگر ما آثار فسيلها را بطور جزئي بررسي كنيم، چه در ترتيب مقاطع و چه موجودات، دوباره و دوباره متوجه خواهيم شد كه تكامل تدريجي نبوده بلكه فوران ناگهاني يك گروه به قيمت گروه ديگر بوده است. 40
   وقفه در آثار فسيلي نمي تواند توسط خواب و خيال در اين ‌‌‌كه فسيلها به اندازه كافي از زير خاك به بيرون كشيده نشده ‌‌‌‌اند و يا اين كه فسيلهاي گم شده روزي پيدا خواهند شد، تاويل شود. يكي ديگر از تكامل گرايان ديرين شناس، تي. نويل جورج (T.Neville Geor)
اين علت را توضيح مي ‌‌‌دهد:
   هيچ احتياجي نيست كه ديگر بخاطر كمبود  آثار فسيلي عذري داشته باشيم. فسيلها تقريباً در برخي مسيرها بطور غير قابل كنترلي، غني بوده و اكتشافات تندتر از تلفيق..... با اين وجود آثار فسيلي در اصل همچنان به ايجاد فاصله هايش ادامه خواهد داد. 41
 
 
حيات بر روي زمين بطور ناگهاني و با اشكال پيچيده ظاهر شد
 
   هنگامي ‌‌‌كه چينهاي زميني و آثار فسيلي بررسي شدند، معلوم شد كه موجودات زنده همزمان ظاهر شده اند. قديمي ‌‌‌ترين لايه زمين كه فسيلهاي موجودات زنده در آن كشف شده است لايه ” كامبرين“ (Cambrian) مي باشد كه سن آن در حدود 520-530 ميليون سال قبل تخمين زده شده است.
   فسيل موجودات زنده ‌‌‌‌اي كه در اين پوسته ها يافت شد متعلق به دوره كامبرين بود كه ناگهاني و بدون داشتن هيچ نياكاني ظاهر شدند. توده انبوه معرق كاري شده موجودات زنده، كه از تعداد كثيري از موجودات پيچيده تشكيل شده بود، چنان بطور ناگهاني ظهور يافت كه اين حادثه اعجاب آور به ” انفجار كامبرين“ در نوشته هاي علمي شهرت يافت.
   اكثر موجوداتي كه در اين لايه ‌ها پيدا شدند داراي اندامهاي پيشرفته مثل چشم يا دستگاههايي كه در اندامهاي پيشرفته مانند آبششها، دستگاههاي مربوط به دوران خون و غيره مي شد داشتند. هيچ گونه علامتي كه نشان دهد اين موجودات زنده داراي نياكاني بوده ‌‌‌اند وجود نداشت. ريچارد مونستارسكي، ( Richard Monestarsky )، سردبير مجله علوم زمين، درباره ظهور ناگهاني موجودات زنده اظهار مي كند كه :
    اشكال پيچيده قابل توجه حيواناتي را كه امروزه مي بينيم ناگهان نيم ميليون سال قبل ظاهر شدند. اين لحظه، درست هنگام شروع دوره كامبرين در زمين، در حدود 550 ميليون سال قبل، انفجار تكاملي را در درياها كه با اولين موجودات پيچيده پركرد نشان مي دهد. شاخه حيوانات بزرگ امروزي، پيشتر در اوايل دوره كامبرين حاضر بوده و از آن وقت به بعد، مثل امروز، اين حيوانات از يكديگر متمايز بودند.42
   از آنجايي كه تكامل گرايان قادر به جواب دادن اين سؤال كه چگونه زمين با فوران هزاران نوع از حيوانات مختلف مواجه شد نبودند، دوره غير واقعي 20 ميليون ساله را قبل از دوره كامبرين تصور كردند تا به توضيح اينكه چگونه حيات شروع شد و ” ناشناخته ‌‌‌ها اتفاق افتاد“ بپردازند. اين دوره را ” فاصله تكاملي“ ناميدند. هيچ گونه مدر‌كي براي اين فرضيه پيدا نشده است و مفهوم آن هنوز حتي تا امروز به راحتي گنگ و ناشناخته است.
   در سال 1984 تعداد فسيلهاي بيشماري از بي مهرگان از زير زمين در شنگ ژيانگ (Chengjiiang) ،كه در فلات مركزي يونان
(Yunnan) واقع در نقطه جنوب غربي چين بود، بيرون كشيده شد. در ميان آنها تريلوبيتها (Trilobite) كه در حال حاضر نابود شده اند بچشم مي خورد اما هيچ ساختار ساده تري نسبت به بي مهرگان جديد يافت نشد.
   تكامل ‌‌‌گرا و ديرينه شناس سوئدي ، استفان بنگستن (Stefan Bengston) اين حالت را به اين شكل شرح مي دهد:
   اگر هر حادثه اي در تاريخ حيات، شبيه به آفرينش افسانه ‌‌‌‌اي انسان باشد آنگاه همان تنوع ناگهاني حيات در دريا، در زماني كه ارگانيسمهاي چند سلولي به عنوان عامل ژن مسلط در بوم شناسي و تكامل غالب يافت، بوجود مي آيد. براي داروين گيج كننده (و           شرم انگيز) است كه اين حادثه هنوز برايمان خيره كننده  باشد. 43
   پيدايش ناگهاني اين موجودات زنده و پيچيده بدون هيچ نمونه قبلي، چيزي كمتر از گيج شدن ( و شرمندگي) براي تكامل گرايان معاصر  نمي باشد تا اين‌كه براي داروين 135 سال قبل. تقريباً در يك قرن و نيم گذشته آنها نتوانستند حتي يك گام به جلوتر از نكاتي كه داروين مطرح كرده بود بگذارند.
   همانطور كه مي ‌‌توان مشاهده نمود ، آثار فسيلي نشان مي دهند كه موجودات زنده از شكل قديمي به شكل پيشرفته تكامل پيدا نكردند بلكه در عوض بطور ناگهاني در حالتي كامل ظاهر شدند. نبود گونه هاي انتقالي، منحصر به دوره كامبرين نمي باشد. هيچ نوع گونه انتقالي كه ادعاي تكامل را  در ”پيشرفت“ بي مهرگان از ماهي به دوزيستان، از خزندگان به پرندگان و پستانداران تاييد كرده باشد هرگز پيدا نشده است. هر موجود زنده اي بالفور با شكل  ظاهري كامل و بي نقصش در آثار فسيلي نمايان شده است.
   به بيان ديگر، موجودات زنده از طريق تكامل بوجود نيامدند. آنها آفريده شدند.
 
 
جعل تكامل
حقه ها در نقاشيها
 
   آثار فسيلي، منشاء اصلي براي آن كساني است كه به دنبال مدركي براي فرضيه تكامل مي باشند. وقتي ‌كه فسيلها با دقت و بدون پيش داوري بررسي شدند،  فرضيه تكامل ترجيحاً تكذيب شد تا اين كه از آن دفاع بشود. با اين وجود تعبيرات گمراه كننده فسيلها از سوي تكامل گرايان و بازنمايي تعصب آميزشان براي عموم، به بسياري از افراد اين احساس را داد كه آثار فسيلي ، در واقع، از فرضيه تكامل پيروي مي كند.
   حساسيت برخي از يافته ها در آثار فسيلي با هر نوع تعبيري، آن چيزي است كه براي اهداف تكامل گرايان به بهترين شكل كافي است. در اكثر مواقع فسيلهايي كه از زير زمين به بيرون كشيده شدند براي شناسايي موثق رضايت بخش نبوده اند. اين فسيلها معمولاً از تكه ‌‌هاي استخواني ناقص و از هم پاشيده مي باشند. به همين علت، خيلي راحت است كه اطلاعات در دسترس را غير عادي جلوه كنيم و از آنها آنطوري كه مطلوب است استفاده كنيم. شگفت نيست كه بازسازي هاي انجام شده ( نمونه ها و نقاشيها) كه توسط تكامل گرايان بر اساس فسيلهاي باقي مانده ساخته شده بود تماماً از روي كنجكاوي براي تاييد نظريه هاي تكاملي مهيا شده بود. از آنجايي كه مردم براحتي تحت تاثير اطلاعات بصري قرار مي ‌‌گيرند، اين گونه مدلهاي بازسازي شده خيالي جهت متقاعد كردن آنها در اين ‌‌كه اين موجودات واقعاً در گذشته وجود داشته اند بكار مي رفت.
   محققان تكامل ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرا، موجودات خيالي شبيه به انسان را ترسيم مي كردند كه معمولاً با تكه دندان، آرواره هاي پاييني و يا استخوان بازو    
آنها را نشان مي دادند و آنها را در معرض عموم چنان احساس بر انگيز جلوه مي‌دادند كه گويي با تكامل انساني ارتباطي داشته است. اين نقاشيها نقش بزرگي را در ايجاد تصور ” انسان اوليه“ در اذهان بسياري از مردم بوجود آورد.
   مطالعاتي كه بر اساس بقاياي استخوانها مي باشد فقط قادرند ويژگيهاي كلي را در خصوص انسان نشان دهند. جزئيات بارز، در بافتهاي نرم مي باشد كه به سرعت در طي زمان محو مي شوند. بافتهاي نرمي كه با كنجكاوي تفسير مي شوند، همه چيز را در حيطه تخيلات بازسازنده امكان پذير مي كند. ارنست.آ. هوتن (Ernst A. Hooten) از دانشگاه هاروارد اين حالت را به شرح ذيل توضيح مي دهد:
   تلاش براي مرمت كردن قسمتهاي نرم حتي كار خطرناك تري را به دنبال دارد. لبها، چشمها، گوشها و نوك بيني هيچ گونه سرنخي را در اجزاي استخواني نهفته به جاي نمي گذارد. شما مي توانيد با امكانات يكسان بر روي جمجمه يك نئاندرتالوئيد(Neanderthaloid)،
ويژگيهاي يك شامپازه يا خطوط چهره يك فيلسوف را قالب ريزي كنيد. مرمتهاي ادعا شده بر روي انواع گونه هاي قديمي انسان ارزش علمي بسيار كمي دارد ، چنانچه اصلاً ارزش علمي داشته باشد، و احتمالاً تنها براي گمراه كردن عوام بكار مي رود... بنابراين به اين بازسازيها اعتماد نكنيد.44
  
 
مطالعاتي كه براي سر هم بندي كردن فسيلهاي تقلبي بكارگرفته شد
 
   از آنجايي كه تكامل گرايان قادر به پيداكردن مدرك آثار فسيلي براي فرضيه تكامل نبودند برخي از آنها جرئت كرده و فسيلهاي دست ساز خود را ارائه كردند. اين تلاشها، كه در دائرة المعارفها تحت عنوان ” جعل تكامل“ شناخته شده بود، بيشترين دلالت گويا براي اين است كه فرضيه تكامل را مكتب و فلسفه ‌‌‌‌‌‌‌‌اي بداند كه تكامل گرايان در آن بسختي از خود دفاع كنند. دو مورد از اين جعلهاي فاحش و مشهور در زير شرح داده شده است.
 
انسان پيلت دان (Piltdown)  
 
  چارلز داوسون (Charles Dawson) دكتر مشهور و ديرينه شناس غير حرفه اي با اين ادعا آمد كه استخوان آرواره و قطعه اي جمجمه را در گودالي در حوالي پيلت دان انگلستان در سال 1912 پيدا كرده است. اگرچه جمجمه شبيه به انسان بود، استخوان آرواره كاملاً به شكل ميمون بود. اين نمونه ها را ” انسان پيلت دان“ نام گزاري كردند. با اين ادعا كه اين جمجمه به 500 هزار سال قبل مربوط مي شد، آن را بعنوان مدر‌ك قطعي براي تكامل انسان نمايش دادند. طي بيش از 40 سال اكثر مقالات علمي موضوعات خود را بر ” انسان پيلت دان“ متمركز كردند و بسياري از تفسيرها و نقاشيها در اين باره انجام شد و اين فسيل به عنوان مدرك حياتي براي تكامل بشر معرفي شد.
   در سال 1949 دانشمندان فسيل را يكبار ديگر بررسي كردند و نتيجه گرفتند كه اين ” فسيل“عمداً جعلي شده و شامل جمجمه انسان و استخوان آرواره يك اوران گوتان مي باشد.
   با استفاده از فلوئور و روش قدمت گذاري، محققان متوجه شدند كه قدمت جمجمه تنها به چند هزار سال قبل مي رسد . دندانهاي آرواره، كه متعلق به يك اوران گوتان بود، بطور مصنوعي پوسانيده شده بود و ابزار ” كهني“ كه به راحتي فسيلها را همراهي مي ‌‌‌كرد، جعل هاي ناشيانه اي بودند كه با  ابزار فولادي تراشيده شده بودند. در تجزيه و تحليلي كه از سوي اوكلي (Oakley)، واينر (Weiner) و كلارك (Clark) صورت گرفت، آنها اين جعل را براي عموم در سال 1953 فاش كردند. جمجمه متعلق به 500 سال قبل بود و استخوان آرواره تعلق به بوزينه اي كه بتازگي كشته شده بود داشت! دندانها بخصوص بانظم چيده و به آرواره  ضميمه شده بود و مفصلها را براي اين كه به مانند  انسان تشبيه كنند پر كرده بودند.سپس تمام تكه ها را با پتاسيم ديكرومات رنگ آميزي كرده بودند تا به آنها حالتي كهنه را بدهند. (اين رنگها هنگامي كه فسيل را درون اسيد فرو كردند از بين رفت.)  لوگروس كلارك، كه عضو تيمي بود كه اين كلاه برداري را كشف كرد، نمي توانست جلوي شگفتي خود را بگيرد :
   شواهد خراشيدگيهاي مصنوعي فوراً در جلوي چشمان بارز مي شد. آنها چنان واضح به نظر مي رسيدند كه خوب است سؤال شود: اين فسيل چگونه بوده كه بار اول ماهيتش شناخته نشد؟ 45
  
 
انسان نبراسكا (Nebrasca)
 
   در سال 1922 هنري فرفيلد اوسبورن (Henry Fairfield Osborn)، مدير موزه تاريخ طبيعي آمريكا اظهار كرد كه فسيل دندان كرسي، در نبراسكاي غربي نزديك اسنيك بروك، متعلق به دوره پيليوسن(Pliocene) را پيدا كرده است. اين دندان ظاهراً خصوصيات مشترك هم انسان و هم بوزينه را داشت. بحثهاي علمي عميقي از سر گرفته شد كه برخي عقيده داشتند كه اين دندان مربوط به پيته كانتروپوس اركتوس(Pithecanthropus erectus)مي باشد در حالي كه برخي ديگر ادعا داشتند كه اين دندان به دندان انسان جديد بيشتر شباهت دارد. اين فسيل، كه مبحث گسترده اي را به ميان آورد، به طور عامه ” انسان نبراسكا“ نام گزاري شد. همچنين بلافاصله ” نامي علمي“ را به او دادند: ” هسپراوپيتكوس هارولد كوكي“. (Hesperopithecus Haroldcooki)
   بسياري از مقامات از اوسبورن حمايت كردند. بر اساس اين تك دندان، بازسازيهاي سر و بدن انسان نبراسكايي انجام شد . علاوه بر اين، انسان نبراسكا حتي در كنار تمام خانواده اش نقاشي شد.
   در سال 1972 قسمتهاي ديگري نيز از استخوان بندي يافت شد. طبق اين تكه هاي كشف شده، دندانها نه به انسان و نه به بوزينه شبيه بودند. در نتيجه استنباط شد كه اين دندان متعلق به يك نوع خوك آمريكايي از نابود شده كه آن را پروستنوپس (Prosthennops) ناميدند، بوده است.
 
 
آيا انسان و ميمونها از يك نياكان بوده اند؟
 
   طبق ادعاهاي فرضيه تكامل، انسانها و ميمونهاي معاصر داراي يك نياكان بوده اند. اين موجودات به مرور زمان تكامل يافته و برخي از آنها به ميمونهاي امروزي تبديل شدند در حالي كه گروه ديگر كه شاخه ديگري از تكامل را دنبال مي كردند به انسان امروزي مبدل شدند.
   تكامل گرايان اولين گروه مشترك از اجداد انسانها و ميمونها را ” آسترالوپيتكوس“ (Australopithecus) نام گذاري كردند كه به معناي ” ميمون آفريقاي جنوبي“ بود. آسترالوپيتكوس كه هيچ نبود بلكه در واقع ميمون قديمي نابود شده محسوب مي شد، انواع مختلفي داشت. برخي از آنها تنومند و برخي ديگر كوچك و ضعيف بودند.
   تكامل گرايان مرحله بعدي تكامل انسان را با عنوان ” هومو(Homo)، به معناي ” انسان“ طبقه بندي كردند. طبق ادعاي تكامل گرايان، موجودات زنده در مجموعه انسانها تكامل يافته تر از  آسترالوپيتكوسها بودند و با انسان معاصر تفاوت چنداني نداشته اند. انسان مدرن عصر ما، هومو ساپينها (Homo sapiens)، گفته شده است كه آخرين مرحله تكامل را از اين موجودات داشته اند.
   واقعيت موضوع در اين است كه تمام موجوداتي كه در اين فيلمنامه تخيلي، آسترالوپيتكوس ناميده شده اند با سرهم بندي كردن نژادهاي انساني كه در گذشته زندگي مي ‌‌‌‌‌‌كردند و سپس نابود  شدند درست شده است. تكامل گرايان فسيلهاي انساني و ميمونهاي متفاوت را با نظم خاصي از كوچك تا بزرگ، براي ايجاد طرح ” تكامل انساني“ تدارك ديدند. با اين ‌‌‌‌‌‌‌حال، تحقيق نشان داده است كه اين فسيلها به هيچ طريقي دلالت بر فرآيند تكاملي نداشته و برخي از اين نياكان ادعا شده به انسانها در حقيقت مربوط به ميمونهاي واقعي مي شدند؛ در حالي كه برخي از آنها نيز انسانهاي واقعي بودند.
   حال اجازه دهيد نگاهي به آسترالوپيتكوسها كه تكامل گرايان آنها را به عنوان اولين مرحله طرح تكاملي انسان مي پنداشتند بيندازيم.
 
آسترالوپيتكوس: ميمونهاي نابود  شده
 
   تكامل گرايان ادعا مي كنند كه آسترالوپيتكوسها قديمي ترين نياكان انسان معاصر مي باشد. آسترالوپيتكوسها موجود ات ديرينه اي بودند كه داراي سر و ساختار جمجمه ‌اي شبيه به ميمونهاي زمان حال بودند؛ با اين وجود محفظه جمجمه آنان كوچكتر از ميمونهاي معاصر بود. طبق ادعاهاي تكامل گرايان، اين موجودات ويژگي خيلي مهمي كه اصالت آنها را به ‌عنوان نياكان بشر ثابت مي ‌‌كرد، خاصيت دو پا بودنشان بود.
   حركات ميمونها و انسانها كاملاً متفاوت است. انسانها تنها موجوداتي هستند كه براحتي بر روي دوپا حركت مي كنند. برخي از حيوانات ديگر از قابليت كمتري در اين مورد برخوردار هستند ولي اين قابليت را آن دسته از موجوداتي د ارند كه داراي استخوان بندي تا شو هستند.
   طبق نظر تكامل گرايان، اين موجودات زنده كه آسترالوپيتكوس ناميده شدند مي توانستند با خم شدن تا اين كه در حالتي ايستاده باشند، شبيه به انسانها راه بروند. حتي اين پرش محدود براي تكامل گرايان كافي بود تا افكارشان را در اين كه اين موجودات نياكان انسان بوده ‌‌اند غالب ريزي كنند.
   با اين وجود اولين مدركي كه ادعاهاي تكامل گرايان را كه عقيده داشتند آسترالوپيتكوسها بر روي دوپا راه مي رفتند، توسط خودشان تكذيب شد. مطالعات دقيقي كه بر روي فسيلهاي آسترالوپيتكوس انجام شد حتي تكامل گرايان را وادار به پذيرش اين كه اين موجودات ” نيز“ شبيه به ميمون هستندكرد. با انجام تحقيقات دقيق بافت شناسي بر روي فسيلهاي آسترالوپيتكوس در اواسط سالهاي 1970، چالرز. اي. اوكسنارد (Charles E. Oxnard) ، ساختار استخواني آسترالوپيتكوس را شبيه به اوران گوتان زمان حال دانست:
   بخش مهمي از دانش مرسوم امروز درباره تكامل بر اساس مطالعات دندانها، آرواره ‌‌‌‌ها و تكه جمجمه ‌‌هايي از فسيلهاي آسترالوپيتكوس مي باشد. تمام اينها نشان مي دهند كه  ارتباط نزديك آسترالوپيتكوس با دودمان انسان امكان ندارد درست باشد. همه اين فسيلها با نوع گوريلها، شامپانزه ‌ها و انسانها تفاوت دارند.همانطوري كه به صورت جمعي مطالعه شد، آسترالوپيتسين بيشتر شبيه به اوران گوتانها بنظر مي رسد.46
   آنچه كه واقعاً تكامل گرايان را شرمنده كرد اين بود كه  آسترالوپيتكوس نمي توانست با دو پا و با حالتي خميده راه برود. از لحاظ فيزيكي براي آنان خيلي بي ثمر بود كه آشكارا بر روي دوپا با حالتي خميده، بخاطر انرژي زيادي كه مي بايست صرف مي ‌‌‌‌‌‌شد، حركت كنند. به وسيله شبيه سازهاي كامپيوتري كه در سال 1996 صورت گرفت، ديرينه شناس انگليسي: رابين كرومپتون (Robin Crompton ) نيز نشان داد كه چنين گام بلند و ” تركيبي“ از سوي آنها غير ممكن بوده است. كرومپتون به نتايج ذيل دست يافت: يك موجود زنده يا به صورت ايستاده و يا به شكل خميده مي ‌‌تواند بر روي چهار پايش حركت كند. حالت بين اين دو نمي تواند طي مدتهاي مديدي به علت مصرف انرژي زياد دوام بياورد. اين به آن معني است كه آسترالوپيتكوس نمي توانسته هم بر روي دوپا و هم به حالت قوزي شكل حركت كند.
   احتمالاً مهمترين مطالعه ‌اي كه نشان داد آسترالوپيتكوس نمي توانسته بر روي دوپا حركت بكند، در سال 1994 از سوي محقق كالبدشناس، فرد اسپور (Fred Spoor) و گروهش در بخش كالبد شناسي انساني و سلولي موجود ات زنده مطرح شد. تحقيقات آنها مكانيسم توازن غير عمدي كه در حلزون گوش يافت شده بود را در بر مي ‌‌‌‌گرفت و اين يافته ها با قاطعيت نشان دادند كه آسترالوپيتكوس نمي توانسته جانور دوپا باشد. اين امر مانع هرگونه ادعايي كه اذعان مي كرد آسترالوپيتكوسها شبيه به انسانها بودند مي ‌شد.  
 
 
 
مجموعه هومو: انسانهاي واقعي
 
   مرحله بعدي در تكامل خيالي انسان، ” هومو“ است كه مجموعه‌اي از انسانها مي باشد. موجودات زنده انسانها هستند و اگر چه با انسان امروزي تفاوتي ندارند ولي از نژادهاي مختلفي تشكيل مي شوند. در جستجوي مبالغه كردن در اين تفاوتها، تكامل ‌‌گرايان اين افراد را نه تنها به عنوان ” نژاد“ انسان جديد معرفي نمي كنند بلكه آنها را به عنوان ” موجودات“ متفاوتي تلقي مي ‌‌‌كنند. با اين همه همانطور كه بزودي خواهيم ديد، انسان در مجموعه هومو چيزي بغير از نوع عادي نژاد بشري نمي باشد.
   طبق نقشه خيال پردازانه تكامل گرايان، تكامل غير واقعي و ذاتي اين نوع به شرح ذيل است: مرحله اول: هومو اركتوس( Homo Erectus)، مرحله دوم: هومو ساپينز (Homo Sapiens) و مرحله سوم: انسان نئاندرتال (Neanderthal Man) كه بعد از آن كرو ماگنون (Cro-Magnon) و در نهايت به انسان امروزي (Modern Man) ختم مي شود.
   به رغم ادعاهاي ضد و نقيصي كه تكامل گرايان داشتند، تمام ” موجوداتي“  كه در بالا يكي يكي آنها را ذكر كرديم، در واقع چيزي به غير از انسان واقعي نبوده اند. اجازه دهيد ابتدا هومو اركتوس را ،كه تكامل گرايان از آنها به عنوان قديمي ترين نوع بشر ياد مي كنند، بررسي كنيم.
   چشمگيرترين مدركي كه نشان مي دهد هومو اركتوس نوع ” ديرينه“ نمي باشد، فسيل ”پسر توركانا“ (Turkana Boy) است كه يكي از قديمي ترين فسيلهاي هومو اركتوس بجاي مانده مي باشد. تخمين زده شده است كه اين فسيل مربوط به يك پسر 12 ساله بوده است كه 83/1 متر در زمان نوجواني ‌‌اش قد داشته است.  ساختار استخواني قسمت بالاي فسيل هيچ فرقي با نمونه انسان امروزي ندارد. ساختار استخواني بلند و لاغر آن در مجموع با انساني كه در مناطق استوايي عصر ما زندگي مي كند مطابقت دارد. اين فسيل يكي از مهمترين مدركي است كه هومو اركتوسها به راحتي نوع ديگري از نژاد انساني معاصر بوده اند. ديرينه شناس تكامل گرا، ريچارد ليكي (Richard Leakey) هومو اركتوسها را با انسان معاصر به شرح ذيل مقايسه مي كند:
   تفاوتهايي نيز در شكل جمجمه- در مقدار برآمدگي صورت، سفتي پيشاني و غيره - وجود دارد. اين فرقها را احتمالاً ديگر  نمي ‌توان
درباره اش، از چيزي كه ما امروزه به عنوان نژادهاي جداگانه بومي بين انسانهاي معاصر در نظر مي ‌‌‌‌‌گيريم، اظهار نظر كرد. چنين تفاوت زيستي هنگامي ظهور پيدا مي كند كه جمعيتها از لحاظ جغرافيايي در طول مدت زمان قابل توجه اي از يكديگر جدا قرار بگيرند. 47
   ليكي منظورش اين بود كه تفاوت بين هومو اركتوس و ما، كمتر از تفاوت بين سياه ‌‌‌پوستان و اسكيموها نيست. ويژگيهاي جمجمه ‌‌اي هومو اركتوس ناشي از نحوه تغذيه، برون كوچي ژنيتكي و همگون نشدن آنها با نژادهاي انساني ديگر در طول مدت زياد بوده است.
   يكي ديگر از مدر‌كهاي قوي كه نشان مي داد هومواركتوسها از نوع ” ديرينه“ نمي باشند اين است كه قدمت فسيلهاي اين نوع كه از زير زمين به بيرون كشيده شدند، به بيست و هفت هزار سال و حتي سيزده هزار سال قبل مي ‌‌‌رسيد. طبق مقاله ‌‌‌‌اي كه در مجله تايم (Time) به چاپ رسيد، كه ماهنامه علمي نيست ولي با اين وجود تاثير گسترده ‌‌اي در دنياي علم داشته است، فسيلهاي هومو اركتوسهايي كه به بيست و هفت هزار سال پيش مي رسيد در جزيره جاوا پيدا شد. در باتلاق كو (Kow) واقع در استراليا، برخي فسيلهاي سيزده هزار ساله يافت شد كه خصوصيات هومو ساپينز و هومو اركتوسها را در بر داشتند. تمام اين فسيلها نشان مي دادند كه هومو اركتوسها به زندگي خود تا زمان نزديك ما ادامه دادند و چيزي بجز نژاد انساني كه در تاريخ مدفون شدند نبوده اند.
هیهات منا الذلة

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:05

هومو ساپينزهاي اوليه و انسان نئاندرتال
 
   هومو ساپينزهاي اوليه، اولين صورت ابتدايي انسان معاصر در نقشه خيالي تكامل بودند. در واقع از آنجايي كه تفاوتهاي كمي  بين آنها و انسان مدرن وجود داشت.  تكامل گرايان چيز زيادي را درباره ‌‌‌‌‌‌گفتن در خصوص اين انسانها نداشتند. برخي محققان حتي بيان مي كنند كه نمونه هاي اين نژاد هنوز امروزه مشغول زندگي مي باشند و به بوميهاي اوليه استراليا بعنوان مثال اشاره مي ‌‌‌كنند. درست شبيه هومو ساپينها، اين بوميهاي اوليه نيز ابروهاي ضخيم و برآمده، ساختار آرواره اي شكل تو رفته و شيب دار  و حجم جمجه اي كوچكتري داشتند. علاوه بر اين، اكتشافات مهمي كه انجام شده به افرادي كه در مجارستان و برخي روستاها در ايتاليا كمي قبل زندگي مي كردند اشاره مي كند.
   تكامل گرايان به فسيلهاي انساني كه در دره نئاندر در هلند از زير زمين به بيرون كشيده شد، انسان نئاندر‌‌تال ناميدند. بسياري از محققان معاصر انسان نئاندرتال را بعنوان زير مجموعه انسان مدرن معين كردند و آن را ” هومو ساپينس نئاندرتال“ ناميدند. روشن است كه اين نژاد  با انسان معاصر در يك زمان و مكان زندگي كرد. يافته ها نشان داد كه نئاندرتالها مرد‌گانشان را با نواختن ابزار موسيقي ساخته شده دفن مي كردند و شباهتهاي فرهنگي با هوموساپينز هايي كه در طي همان مدت زندگي مي كردند داشتند. بطور ‌‌كلي جمجمه هاي جديد و ساختارهاي استخواني شكل فسيلهاي نئاندرتال براي هيچ فكري روشن نيست. يكي از صاحب نظران مشهور، اريك ترينكاوس
((Eric Trincaus از دانشگاه نيو مكزيكو مي نويسد:
   مقايسه هاي دقيق بقاياي اسكلت نئاندرتال با انسانهاي جديد نشان مي دهد كه هيچ چيزي در كالبد شناسي نئاندرتال كه منحصراً به قابليتهاي زباني، عقلاني، فريب بازي يا محركه ‌‌‌اي كه نسبت به انسانهاي جديد حقيرتر بوده باشد وجود ندارد. 48
   در واقع نئاندرتالها حتي از برخي مزيتهاي ” تكاملي“ نسبت به انسانهاي جديد برخوردار بوده اند. حجم جمجمه نئاندرتالها بزرگتر از انسان جديد بوده و آنها قوي تر و زورمند تر از ما بودند. تريناكوس مي افزايد: ” يكي از بارزترين ويژگيهاي نئاندرتالها حجيم بودن بيش از حد استخوانهاي دست و پا و بالاتنه شان بود. تمام استخوانهاي سالم مانده، خبر از قدرتي مي دهند كه به ندرت توسط انسان معاصر كسب مي شود. علاوه بر اين نه تنها اين قدرت و استحكام در ميان مذكرهاي بالغ آنان به چشم مي خورد، همانطور كه مي توان حدس زد، بلكه در مؤنثهاي بالغ، نوجوان و حتي كودكان نيز ديده مي شود. “
   به بيان ديگر نئاندرتالها نژاد انساني بخصوصي هستند كه با نژادهاي ديگر زمان خود همگون شدند. همه اين عوامل نشان مي دهند كه فيلمنامه ” تكامل انسان“ كه از سوي تكامل گرايان ساخته شد، توهمي از تصوراتشان است. در نتيجه، انسانها هميشه انسان و ميمون ها هميشه ميمون بوده اند.
 
 
حيات نمي تواند ناشي از تصادف باشد
 
   فرضيه تكامل عقيده دارد كه حيات با سلولي كه از روي تصادف، تحت شرايط ديرينه زمين پيدا شد بوجود آمد. بنابراين اجازه دهيد با مقايسات ساده،  به بررسي سلول جهت نشان دادن اين ‌‌كه چقدر غير منطقي است كه وجود سلول را – ساختاري كه هنوز اسرارش را در بسياري از لحاظ حفظ كرده است – به تصادف و پديده ‌هاي طبيعي، حتي در زماني كه مي خواهيم به قرن بيست و يكم پا بگذاريم، نسبت دهيم.
   با تمام مكانيسمهاي عملياتي، مكانيسمهاي ارتباطات، حمل ونقل و مديريت، پيچيدگي سلول كمتر از پيچيدگي يك شهر نيست. سلول داراي ايستگاههاي قدرت مي باشد كه انرژي مصرف شده از سوي خود را تامين مي‌كنند، داراي كارخانه ‌‌‌هايي مي باشد كه آنزيمها و هورمونهاي لازم را براي حيات مي سازند، داراي منبع اطلاعاتي مي باشد كه تمام اطلاعات لازمه درباره تمام محصولاتي كه قرار است توليد بشود را در اختيار مي‌گذارد، داراي دستگاهاي حمل و نقل پيچيده و لوله هايي براي حمل مواد خام و محصولات از نقطه ‌اي به نقطه ديگر مي‌باشد، داراي تصفيه خانه ها و آزمايشگاههايي براي خرد كردن مواد خام وارداتي به شكل قابل مصرف و نهايتاً پروتئينهاي غشاء سلولي مخصوص براي كنترل مواد ورودي و خروجي مي باشد. اين تنها بخشي از قسمت كوچك اين دستگاه پيچيده و باورنكردني است.
   خارج از شكل گرفتن در تحت شرايط زمين ديرينه، سلول، كه در تركيبات و مكانيسمهايش خيلي پيچيده مي باشد، نمي تواند حتي در پيشرفته ترين آزمايشگاههاي عصر ما به طور مصنوعي ساخته شود. حتي با استفاده از اسيد آمينه‌ها، ساختمانهاي سازنده سلول، امكان ندارد يك سلول ساده سازنده را مانند ميتوكوندريا (Mithochondria) يا ريبوسوم (Ribosome)، كه كمتر از يك سلول كامل است تهيه كنيم. اولين سلولي كه ادعا شد از روي تصادف تكاملي درست شده است، بيشتر شبيه به يك توهم خيالي به مانند يك تك شاخ بود.
 
پروتئينها، تصادف را به چالش گرفتند
 
   اين تنها سلول نيست كه نمي تواند ساخته بشود؛ حتي شكل گيري، تحت شرايط طبيعي، از پروتئيني كه از هزاران مولكولهاي پروتئيني پيچيده براي ساختن يك سلول بكار مي رود امري غير ممكن است.
   پروتئينها مولكولهاي بزرگي هستند كه از اسيد آمينه‌هايي كه در توالي بخصوص در ساختارها و كميتهاي معين نظم يافته اند تشكيل مي شوند. اين مولكولها شامل عناصر سازنده اي از سلولهاي زنده هستند. آسانترين اين مولكولها از 50  اسيد آمينه تشكيل مي شود ولي بعضي پروتئينها وجود دارند كه از هزاران اسيد آمينه تشكيل مي شوند. فقدان، ضميمه يا جانشيني يكي از اسيدهاي آمينه ها در ساختار پروتئيني در سلولهاي زنده، كه هركدام عملكرد مخصوصي دارند، باعث مي شود تا پروتئين به توده اي از مولكولهاي بي مصرف تبديل شود.  با اظهار ناتواني در باره ” شكل گيري تصادفي“ اسيد هاي آمينه، فرضيه تكامل در نقطه شكل گيري پروتئينها با شكست مواجه شد.
   ما مي توانيم براحتي، با احتمال ساده محاسبات كه هرشخصي قادر به درك آن است، نشان دهيم كه ساختار عملي پروتئينها به هيچ طريقي نمي تواند از روي تصادف بوجود آمده باشد.
   بيست نوع اسيد آمينه مختلف وجود  دارد. اگر در نظر بگيريم كه يك مولكول پروتئين با اندازه متوسط از 288 اسيد آمينه تشكيل شده است، 10300 تركيبات مختلف از اسيدها وجود خواهند داشت. در تمام اين زنجيره ‌‌‌ها تنها ” يكي“ به شكل مولكول پروتئيني دلخواه در مي آيد. زنجيره هاي ديگر اسيد آمينه يا بطور كلي بي استفاده هستند و يا اين كه بالقوه براي موجود ات زنده خطرناك هستند. به بيان ديگر احتمال شكل گيري تصادفي از تنها يك مولكول پروتئين كه در بالا ذكر شد ” يك(1) در 10300 “ مي باشد. احتمال عدد 1 از عدد ” نجومي“ كه به همراه 300 تا صفر تشكيل شده است، در تمام نتايج عملي، صفر و غير ممكن است.  علاوه بر اين يك مولكول پروتئين كه از 288 اسيد آمينه تشكيل شده است ترجيحاً متعادل تر از آني است كه در مقايسه با مولكولهاي پروتئيني زيادي كه شامل هزاران اسيد آمينه هستند مطرح مي باشد. هنگامي كه محاسبات احتمالي را با اين مولكولهاي پروتئيني به كار مي بنديم، متوجه خواهيم شد كه حتي واژه ” غير ممكن“ نيز كافي نخواهد بود.
   اگر شكل گيري حتي يكي از اين پروتئينها غير ممكن باشد، تقريباً بيليونها بار براي يك ميليون پروتئينهايي كه از روي تصادف، در حالتي منظم بوجود مي‌آيند، امكانش كمتر است. علاوه بر اين، سلول فقط مجموعه اي از پروتئينها نيست. علاوه بر پروتئينها، سلولها داراي اسيدهاي نوكليك (Acid nucleic)، هيدراتهاي كربن، ليپيدها (lipid)، ويتامينها و بسياري از مواد شيميايي از قبيل الكتروليتها، كه تماماً با همگوني و طراحي مشخص در خاصيتها- كه هم در ساختار و هم در شكل مرتب شده اند-  نيز مي باشند. هر كدام بعنوان عنصر يا جزئي در سازنده هاي گوناگون بكار مي روند.
   همانطور كه ديديم، تكامل قادر به توضيح حتي يك پروتئين واحد در ميان ميليونها پروتئين داخل سلول نيست چه برسد به خود سلول.
   پروفسور، دكتر علي دميرسوي (Ali Demirsoy)، يكي از سرشناسترين صاحب نظران انديشه تكامل در تركيه، در كتابش با عنوان (وراثت و تكامل) به بحث درباره احتمال شكل ‌‌‌گيري تصادفي سيتوكروم- سي (Cytochrom- C)، يكي از آنزيمهاي لازمه حيات مي پردازد:
   احتمال تشكيل زنجيره سيتوكروم- سي احتمالاً صفر است. يعني اگر حيات احتياج به زنجيره اي معين داشته باشد، مي‌توان گفت اين احتمال وجود دارد كه در كل جهان براي يكبار به آن پي برده شود. وگرنه برخي نيروهاي متافيزيكي برفراز حد ما مي بايستي در شكل گيري خود نقشش را بازي كرده باشد. پذيرش شق دوم مناسب با اهداف علم نيست. بنابراين مجبوريم كه ذهنمان را  به فرضيه اول معطوف كنيم. 49
   پس از اين طرحها، دميرسوي مي پذيرد كه اين احتمال، كه او آن را فقط به اين خاطر پذيرفت كه  ” بيشتر متناسب با اهداف علم“ باشد، غير واقع بينانه است:  
   احتمال تهيه زنجيره اسيد آمينه مخصوص سيتوكروم سي، به ضعيفي احتمال نوشتن تاريخ بشر با دستگاه تايپ توسط ميمون است؛ با حتمي دانستن اين كه ميمون كليدها را از روي تصادف تايپ كرده باشد.
   توالي صحيح اسيدهاي آمينه تنها به راحتي براي شكل گيري يكي از مولكولهاي پروتئينهاي موجود در اجزاء زنده كافي نمي‌باشد. علاوه بر اين، هريك از بيست نوع مختلف اسيد آمينه هاي موجود در تركيب پروتئينها مي بايستي چپ دست باشند. از لحاظ شيميايي دو نوع مختلف از اسيد آمينه ها كه ” چپ دست“ و ” راست دست“ ناميده مي شوند وجود دارد. تفاوت بين آنها تقارن آينه ‌‌اي شكل بين ساختارهاي ابعاديشان است كه شبيه به دست چپ و راست يك شخص مي باشد. اسيد آمينه هاي هريك از اين دو نوع  به تعداد مساوي در طبيعت يافت شدند و مي توانند بطور كامل و بخوبي به يكديگر بچسبند. با اين وجود تحقيقات، واقعيت شگفت انگيزي را نشان مي دهند:    همه پروتئينهاي موجود در ساختار اجزاء زنده، از اسيدهاي آمينه دست چپ درست شده اند. حتي يك اسيد آمينه دست راستي متصل به ساختار پروتئيني موجب بي مصرف بودن آن مي شود.
   اجازه دهيد براي لحظه اي فرض كنيم كه حيات از روي تصادف، آنطوري كه تكامل گرايان ادعا مي كنند، بوجود آمده است. در اين حالت اسيد آمينه هاي دست راست و دست چپ كه از روي تصادف بوجد آمدند مي بايستي در طبيعت بصورت يكسان وجود داشته باشند. اين سؤال كه چگونه پروتئينها مي توانند تنها  اسيد آمينه ‌‌هاي دست چپ را انتخاب كنند و اين كه چگونه اسيد آمينه دست راست حتي در فرآيند حيات دخالت دارد، چيزي است كه هنوز تكامل گرايان را متعجب مي كند. در دايرة المعارف علمي بريتانيكا، يكي از مدافعين دو آتشه تكامل، مؤلفان آن اشاره مي كنند كه اسيد آمينه‌هاي تمام موجودات زنده بر روي زمين و عناصر پيچيده پليمرها از قبيل پروتئينها، همان ناهمانگي دست چپ را دارند. آنها مي افزايند كه اين امر در حكم ميليونها بار انداختن سكه بوده و هميشه متقاعد كننده مي باشد. آنها درهمين كتاب مرجع اذعان مي كنند كه ممكن نيست بفهميم چرا مولكولها دست چپ يا دست راست مي شوند و اين كه اين انتخاب به طرز جالبي، مربوط به منشاء حيات بر روي زمين بوده است.51
   براي اسيد آمينه ها تنها كافي نيست كه به تعداد، توالي و ساختارهاي ابعادي سه جانبه صحيح مرتب شوند. شكل ‌‌‌گيري ‌پروتئين، همچنين به مولكولهاي اسيد آمينه به بيش از يك شاخه متصل به يديگر- تنها از طريق شاخه هاي معين- احتياج دارد. چنين پيوندي را ” پيوند پپتيد“ مي نامند. اسيد آمينه ها قادرند پيوندهاي متفاوتي را با يكديگر بسازند ولي پروتوئينها فقط اسيد آمينه هايي را در بر مي گيرند كه توسط پيوندهاي ” پپتيد“ به يكديگر متصل باشد.
   تحقيقات نشان داده است كه فقط 50% از اسيد آمينه ‌‌ها، كه بطور اتفاقي با يكديگر تركيب شدند، با پيوند پپتيد تركيب شده و بقيه با پيوندهاي متفاوتي ‌‌كه در پروتئينها وجود ندارند تركيب مي شوند. براي اين كه اين عملكرد به طور درست انجام شود هر اسيد آمينه‌اي ‌‌‌كه پروتئيني را مي سازد مي بايستي با اسيد آمينه‌هاي ديگر با پيوند پپتيد، ملحق شود؛ با توجه به اين ‌‌‌‌كه اين اسيدها فقط مي بايست از نوع چپ دست ها انتخاب شوند. متاسفانه هيچگونه مكانيسم كنترل شده اي براي انتخاب و باقي گذاشتن اسيد آمينه هاي دست راست وجود  ندارد و
شخصاً اطمينان داشته باشيد كه هر اسيد آمينه، پيوند پپتيدي را با بقيه مي سازد.
   تحت اين شرايط، يك مولكول متوسط پروتئيني پانصد اسيد آمينه را دربر مي ‌‌گيرد كه خودش را با كميتها و زنجيره هاي مناسب تنظيم مي ‌‌‌كند. علاوه بر احتمالات تمام اين اسيد آمينه ها، اين مولكول داراي نوع دست چپ بوده و تنها از پيوندهاي پپتيدي به شرح ذيل استفاده مي كند:
   - احتمال بودن در زنجيره دست راست                                                                                                              = 20500/1= 10650/1
   - احتمال بودن در زنجيره دست چپ                                                                                                                = 2500/1 = 10150/1
   - احتمال تركيب شدن با استفاده از يك ” پيوند پپتيد“                                                                                       = 2499/1 = 10150/1
   احتمال در مجموع= 10950 است كه يعني در آن احتمال ” ا“ در 10950 وجود دارد. شما در بالا مي‌توانيد، احتمال شكل ‌‌گيري مولكول پروتئيني را كه با گذاشتن 950 صفر بعد از يك (1) در بر مي گيرد، عددي را كه براي ذهن بشر غير قابل مفهوم است، ببينيد. از لحاظ علمي چنين احتمالي شانس ” صفر“ را براي فهم دارد. در رياضيات احتمال كمتر از 1 در 1050 از لحاظ آماري مفهوم احتمال ” صفر“ را دارد.
   در حالي كه غير ممكن بودن ايجاد پروتئين ساخته شده از پانصد اسيد آمينه به چنين فاصله اي مي رسد، مي توانيم سطوح بيشتري را براي ذهن حلاجي كنيم. در مولكول ” همو گلوبين“، پروتئيني حياتي، پانصد و هفتاد و چهار اسيد آمينه وجود دارد كه عدد بزرگتري نسبت به اسيد آمينه ‌‌‌هايي كه در پروتئين بالا ذكر شد وجود دارد. حال اين حالت را در نظر بگيريد: در تنها يك در بيليون از سلولهاي خون قرمز در بدنتان، 000/000/280 ( 280 ميليون) مولكول هموگلوبين وجود دارد. عمر تخمين زده شده زمين براي فراهم كردن تشكيل حتي يك پروتئين تكي كافي نيست، چه برسد به يك سلول خوني قرمز؛ آن هم از طريق ” آزمايش و خطا“. نتيجه گيري از تمام اين مطالب اين است كه تكامل در ورطه وحشتناكي از غير ممكنها، درست در مرحله شكل گيري يك پروتئين ساده قرار مي گيرد.
 
 
در جستجوي جواب براي تشكيل حيات
 
   با خوب آشنا شدن احتمال وحشتناك در امكان ايجاد حيات بوسيله اتقاق، تكامل گرايان قادر به ارائه توضيح منطقي براي عقايدشان نبودند و دست به اقداماتي زدند تا نشان دهند كه احتمال آن چندان مغرضانه نيست.
   آنها به آزمايشاتي در آزمايشگاه پرداختند و اين سؤال را كه حيات خود چگونه از ماده اي كه وجود نداشته پديد آمده است، مطرح كردند. مشهورترين و بلند پايه ترين اين آزمايشها بعنوان ” آزمايش ميلر( Miller )“ يا ” آزمايشات اوري (Urey) ميلر“ شهرت يافت كه از سوي محقق آمريكايي، استانلي ميلر در سال 1953 انجام شد.
   با نيت اثبات اين كه اسيدهاي آمينه از روي تصادف بوجود آمده ‌اند، ميلر اتمسفري را در آزمايشگاه خود درست كرد كه فرض مي كرد در آغاز زمين وجود داشته است ( ولي بعدها ثابت شد كه تصنعي بوده) و از اينرو شروع به كار كرد. تركيبي را كه او براي جوّ آغازين بكار برد، متشكل از آمونيا، متان، هيدروژن و بخار آب بود.
   ميلر مي دانست كه آمونيا، بخار آب و هيدروژن با يكديگر تحت شرايط طبيعي واكنش نمي دهند. او واقف بود كه بايد انرژي را به داخل تركيب، جهت شروع واكنش وارد كند. او پيشنهاد داد كه اين انرژي مي توانسته از تابش روشني كه در جوّ اوليه وجود داشته  بوجود آمده باشد و با تكيه بر اين فرضيه،  از الكتريسيته در آزمايشاتش استفاده كرد.
   او تركيب گاز را در 100 درجه سانتيگراد تا يك هفته جوشاند  و در واقع الكتريسيته را به داخل اتاق وارد كرد. در پايان هفته ميلر مواد شيميايي را كه در اتاق شكل گرفته بودند تجزيه و تحليل كرد و مشاهده كرد  كه سه مورد از بيست عدد اسيد آمينه، كه عناصر اساسي پروتئينها را تشكيل مي دهند، با يكديگر تركيب شده اند.
   اين آزمايش هيجان زيادي را در ميان تكامل گرايان و آنهايي كه اين طرح را به عنوان يك موفقيت بزرگ تبليغ كرده بودند ايجاد كرد. با تشويق شدن توسط اين انديشه كه اين آزمايش به طور قطعي فرضيه آنها را تاييد مي كند، تكامل گرايان بلافاصله فيلمنامه هاي جديدي را ارائه كردند. ميلر از روي ‌گمان اثبات كرد كه اسيد آمينه ها مي توانسته اند توسط خودشان شكل بگيرند. با تكيه بر اين، تكامل گرايان با عجله مراحل زير را فرض كردند. طبق فيلمنامه آنها اسيد آمينه ‌‌ها از قبل از روي اتفاق با زنجيره ‌‌هاي مناسبي به هم متصل شدند تا پروتئينها را بوجود آورند. برخي پروتئينهاي از روي تصادف شكل گرفته خودشان را در ساختار شبيه به غشاء سلولي قرار دادند، كه ” بطريقي“ بوجود آمدند و سلول اوليه را شكل دادند. سلولها به موقع با يكديگر تركيب شدند  و موجودات زنده را درست كردند. بزرگترين نقطه اتكا اين فيلمنامه، آزمايش ميلر بود.
   با اين همه، آزمايش ميلر چيزي به غير از واداركردن به پذيرش نبود و از لحاظ بسياري تا الآن بي ‌‌‌اعتبار ثابت شده است.
هیهات منا الذلة

Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

1577

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 11 شهریور 1385 14:24

آرشيو سپاس: 252 مرتبه در 138 پست

توسط Sardar » دوشنبه 23 مهر 1386 17:05

بي اعتباري آزمايش ميلر
 
   تقريباً نيم قرن از آزمايشي كه ميلر انجام داده است مي گذرد. اگرچه بي اعتباري اين آزمايش از لحاظ بسياري ثابت شد ولي تكامل گرايان هنوز ميلر و آزمايشاتش را به عنوان مدرك قطعي كه توانسته است خود  ‌‌‌‌به خود از ماده اي مرده شكل بگيرد،  به پيش مي رانند. هنگامي ‌‌كه موشكافانه به بررسي آزمايشات ميلر، بدون تعصب و ذهنيت درباره طرز تفكر تكاملي، مي پردازيم واضح است كه اين حالت آن چنان اميد بخش كه تكامل گرايان نويد داده‌‌اند نيست. ميلر براي اين كه خود اثبات كند كه اسيد آمينه ‌‌‌ها مي توانسته اند توسط خودشان در شرايط اوليه زمين بوجود بيايند، اين هدف را تعيين كرد. برخي از اسيده آمينه ‌‌ها تهيه شدند ولي اجراي آزمايش با هدفش در بسياري از موارد همانطور كه خواهيم ديد مغايرت دارد.
·     ·        ميلر اسيد آمينه ها را در محيطي كه بالفور شكل گرفتند، با استفاده از مكانيسمي كه ” د ام سرد“ ناميد، ايزوله كرد. اگر او اين كار را انجام نمي داد شرايط محيطي كه اسيد آمينه ‌‌ها در آن شكل مي گرفتند فوراً مولكولها را از بين مي بردند.
   اين كاملاً بي معني است كه فرض كنيم برخي از مكانيسمهاي خود آگاه اين نوع در شرايط اوليه زمين سازنده بوده اند كه اشعه فرابنفش، رعد و برق، مواد شيميايي گوناگون و درصد زيادي از اكسيژن آزاد را در بر مي گرفتند. بدون چنين مكانيسمي، هر گونه اسيد آمينه اي كه باعث شكل گرفتن مي شد، فوراً از بين مي رفت.
·     ·        جوّ اوليه اي را كه ميلر سعي مي كرد  تا در آزمايش خود شبيه سازي كند  واقع بينانه نبود. دي اكسيد نيتروژن و كربن از جوّ اوليه تشكيل شده بودند اما ميلر اين مسئله را ناديده گرفت و از متان و آمونيا بجاي آن استفاده كرد.
·     ·        چرا؟ چرا تكامل گرايان بر اين نكته كه جوّ اوليه داراي ميزان زيادي از متان (CH4)، آمونيا (NH3) و بخار آب (H2o) بوده است پافشاري مي ‌‌كنند؟ جواب ساده است؛ بدون آمونيا غير ممكن است كه يك اسيد آمينه را تركيب كرد. كوين مك كين (Kevin Mc Kean) در اين خصوص در مجله كشف غير ممكن،  صحبت مي كند:
ميلر و اوري از جوّ اوليه زمين كه از تركيب متان و آمونيا بود  تقليد كردند. طبق نظر آنها زمين از تركيب صحيح و يك دستي شامل: فلز، يخ و صخره بوده است. با اين همه در مطالعات اخير معلوم شد كه زمين در زماني كه از نيكل و آهن مذاب تشكيل شد   خيلي گرم بوده است. بنابراين جوّ شيميايي آن زمان مي ‌‌بايستي بيشتر با نيتروژن (N2) و اكسيد كربن CO2) ( تشكيل شده باشد. با اين وجود اينها به خوبي متان و آمونيا براي ايجاد مولكولهاي سازنده نمي باشند. 52
   پس از مدت مديدي سكوت، ميلر خود اعتراف كرد كه محيط جوّي كه او در آزمايشش بكار برده است واقع بينانه نبوده است.
·     ·        نكته مهم ديگري كه آزمايش ميلر را بي اعتبار مي ‌‌ساخت اين است كه اكسيژن كافي براي تخريب تمام اسيد آمينه ها در جوّ، در زماني كه تكامل گرايان فكر مي كردند اسيد آمينه ها در آن شكل گرفتند، وجود داشت. اين تجمع اكسيژن مشخصاً  مانع شكل گيري اسيد آمينه ها مي شد. اين حالت كاملاً آزمايش ميلر را كه كلاً وجود اكسيژن را نفي مي‌كرد باطل كرد. اگر او از اكسيژن در آزمايشش استفاده مي كرد متان به دي اكسيد كربن و آب و آمونيا به نيتروژن و آب تجزيه مي شدند.
   از طرف ديگر از آنجايي كه هيچ لايه اوزوني وجود نداشت، هيچ گونه مولكولي احتمالاً نمي توانسته است بر روي زمين زنده بماند زيرا مولكول بطور كاملي در برابر اشعات قوي فرابنفش به شكل غير محافظت شده اي قرار داشته است.
·     ·        علاوه بر اسيد آمينه هاي لازم براي حيات، آزمايش ميلر همچنين اسيد هاي آلي بسياري را با ويژگيهايي كه براي ساختارها و عملكردهاي موجودات زنده كاملاً زيانبخش مي باشند، توليد كرد. اگر او اسيدهاي آمينه را جدا نمي‌‌‌‌‌كرد و آنها را در همان محيط با اين مواد شيميايي قرار مي داد، تخريب و  تبديل آنها به تركيبات ديگر از طريق واكنشهاي شيميايي، نامطلوب مي شد. علاوه براين، تعداد زيادي از اسيد آمينه هاي دست راست نيز شكل مي ‌‌گرفتند. وجود اين اسيد آمينه ها به تنهايي اين فرضيه را حتي در منطق خودش تكذيب مي ‌‌‌كند زيرا اسيد آمينه هاي دست راستي قادر به عملكرد در تركيب مواد زنده و بي مصرف كردن پروتئينها در هنگامي كه در تركيبشان درگير هستند نمي باشند.
   در نتيجه،  اسيد آمينه هايي كه در محيط آزمايش ميلر بوجود آمدند براي ايجاد اشكال حيات مناسب نبودند. محيطي كه اين اسيد ها در آن به وجود آمدند تركيب اسيدي بود كه هرگونه مولكولهاي سودمندي را كه ممكن بود بدست بيايد يا از بين مي برد و يا با اكسيژن تركيب مي كرد.
تكامل گرايان ناخواسته خود، در حقيقت، فرضيه تكامل را با ادامه دادن اين آزمايش به عنوان ” مدرك“ رد مي‌‌كنند. اگر اين آزمايش چيزي را ثابت مي‌كرد معلوم مي شد كه اسيدهاي آمينه فقط مي توانند در محيط آزمايشگاه كنترل شده، جايي كه تمام شرايط لازم آگاهانه و مخصوصاً طراحي شده است، توليد بشوند. يعني، اين آزمايش نشان مي دهد كه آن چيزي كه باعث پيدايش حيات مي شود ( حتي ” نزديك به حيات“ اسيدهاي آمينه) نمي تواند  شانس ناخودآگاهانه باشد بلكه ترجيحاً اراده اي هوشمند و در يك كلام، آفرينش مي ‌‌باشد. به اين علت است كه هر مرحله از آفرينش، علامتي است كه به ما وجود خدا را اثبات مي‌كند.
 
دي.ان.اي (DNA) : مولكول اعجاب آور
 
فرضيه تكامل در توضيح واضح براي اثبات مولكولهايي كه اساس سلول را تشكيل مي دهند عاجز است. علاوه بر اين، پيشرفتهاي علم ژنتيك و كشف اسيدهاي نوكليك (DNA و RNA) نوعي مشكلات جديدي را براي فرضيه تكامل فراهم آورده است.
در سال 1955، با تلاش دو دانشمند ، جيمز واتسون (James Watson) و فرانسيس كريك (Francis Crick)
در زمينه DNA زيست شناسي وارد مرحله جديدي شد. بسياري از دانشمندان نظرشان را به سمت علم ژنتيك معطوف كردند. امروزه پس از سالها تحقيق دانشمندان به ميزان گسترده اي نقشه ساختار DNA را   پيدا كرده اند.
در اينجا ما به برخي اطلاعات پايه بر روي ساختار و عملكرد DNA  نياز داريم. مولكولي كه دي.ان.اي ناميده مي شود، كه در هسته اصلي هر يك از 100 تريليون سلول در بدنمان وجود دارد، شامل ساختار كامل طرح بدن انسان مي باشد. اطلاعاتي كه شامل تمام خصوصيتهاي يك انسان از شكل فيزيكي تا ساختار اندامهاي داخلي در دي.ان.اي قرار دارد، بوسيله سيستم رمزدار ثبت شده است. اطلاعات درون دي.ان.اي. به ترتيب چهار مبناي به خصوص كه اين مولكول را تشكيل مي دهند، رمز بندي شده اند. اين مبناها به عنوان A,T,G,  و C مطابق با حروف اول اساميشان معين شده اند. همه تفاوتهاي ساختاري بين افراد بستگي به تفاوتها در ترتيب اين مبناها دارد. حدوداً 5/3 بيليون نوكلئوتيد(Nucleotide) وجود دارد كه به معني 5/3 بيليون حرف در يك مولكول دي. ان. اي مي باشد.
دي ان اي مربوط به عضو يا پروتئين بخصوص، در تركيبات مخصوصي كه ” ژنها“ ناميده مي شود، قرار دارد. بعنوان مثال، اطلاعات درباره چشم در مجموعه اي از ژنهاي خاص وجود دارد، در حالي ‌‌كه اطلاعات درباره قلب  در مجموعه ديگري از ژنها مي‌باشد. سلول، با استفاده از اطلاعات موجود در تمام  ژنها، پروتئينها را تهيه مي كند. اسيدهاي آمينه ‌‌اي كه ساختار پروتئين را تشكيل مي هد بوسيله آرايش پياپي سه نوكلئوتيد در دي. ان. اي تعيين مي شود.
   سزاوار است ذهنمان را در اين نكته معطوف كنيم. خطا در زنجيره ‌‌هاي نوكلئوتيدهايي كه ژن را مي سازند موجب مي شود تا ژن بطور كامل بي مصرف شود. هنگامي كه ما به ملاحظه 200 هزار ژن در بدن مي پردازيم، برايمان بارزتر مي شود كه چقدر براي ميليونها  نوكلئوتيدهايي كه اين ژنها را مي سازند غير ممكن است كه از روي تصادف با زنجيره مناسب شكل بگيرند. فرانك ساليسبوري (Frank Salisbury) زيست شناسي تكامل گرا، درباره اين غير ممكن اذعان مي كند كه:
يك پروتئين متوسط مي بايستي چيزي در حدود 300 اسيد آمينه را در بر داشته باشد. ژن دي.ان.اي. كه اين امر را كنترل مي كند چيزي در حدود 1000 نوكلئوتيد در زنجيره اش دارد. از آنجايي كه چهار نوع نوكلئويد در دن. ان.اي. وجود دارد، يكي از نوكلئوتيدها داراي 1000 حلقه زنجيره شكل است كه مي تواند در 41000 شكل وجود داشته باشد. با كمي استفاده از جبر (لگاريتم)، مي توانيم رقم 10600=41000  را مشاهده كنيم. ده 600 بار ضربدر خودش عدد 1 را با 600 صفر در جلويش بما مي دهد! اين رقم كاملاً ماوراي انديشه ما است. 53
عدد 41000 معادل 10600 است. ما اين عدد را با  اضافه كردن 600 صفر به 1 بدست مي آوريم. از آنجايي كه 10 با 11 صفر نمايانگر يك تريليون مي باشد، رقم با 600 صفر در واقع عددي است كه فهم آن مشكل است.
    پروفسور علي دميرسوي، تكامل گرا، مجبور شد درباره اين موضوع اعتراف ذيل را بنمايد:
  در واقع احتمال شكل گيري تصادفي پروتئين و اسيد نوكلئيك (DNA- RNA) به طور غير قابل تصوري كم مي باشد. شانس براي ظهور حتي يك زنجيره از پروتئين فوق العاده كم است.54
علاوه بر تمام اين ناممكنها، دي.ان.اي. به زحمت مي ‌‌تواند در واكنشي بخاطر شكل مارپيچي و دو وجهي ‌‌اش دخالت داشته باشد. اين مسئله همچنين سبب مي شود كه دريابيم دي.ان.اي. مي تواند منشاء حيات باشد.
    علاوه بر اين در حالي كه دي.ان.اي. تنها مي تواند با كمك برخي آنزيمهايي كه در حقيقت پروتئينها هستند تكثير شود، تركيبات اين آنزيمها مي تواند فقط توسط اطلاعاتي كه در دي.ان.اي. رمز بندي شده اند ادراك شود. از آنجايي كه هردو آنها به يكديگر احتياج دارند،  مي بايستي در يك زمان براي تكثير وجود داشته باشند و يا يكي از آنها قبل از ديگري ” بوجود“ آيد. ميكروب شناس آمريكايي، ياكوبسون (Jacobson) دراين باره مي گويد:
    مسيرهاي كامل  براي بازآفريني طرحها، انرژي و استخراج قسمتهايي از محيط زيست حاضر، توالي رشد و مكانيسم تاثيرگذاري كه فرامين رشد را تجزيه و تحليل مي كند، بايد در يك زمان ( زماني كه حيات آغاز شد) حضور داشته باشند. وقوع هم زمان تركيب اين حوادث، احتمالاً باورنكردني بنظر مي رسد و غالباً به دخالت نيروهاي الهي نسبت داده مي شود.  55
    نقل قول بالا دوسال پس از افشاي ساختار دي.ان.اي. توسط جيمز واتسون و فرانسيس ‌كريك نوشته شد. علي رغم تمام پيشرفتها در علوم، اين مسئله براي تكامل گرايان مجهول مانده است. بطور ‌خلاصه، براي تكثير دي.ان.اي.، وجود برخي پروتئينها براي تكثير ضروري است و لازمه تكثير اين پروتئينها طبق اطلاعات موجود در دي.ان.اي، كلاً فرضيه هاي تكاملي را در هم مي كوبد.
دو دانشمند آلماني، يونكر(Junker) و شرر Scherer))  توضيح دادند كه تركيب هريك از مولكولهاي لازمه جهت تكامل شيميايي، نياز به شرايط معيني دارد و از لحاظ تئوري احتمال تركيب اين مواد، با در نظر گرفتن اين كه روشهاي بسيار متفاوتي را بكار مي ‌‌گيرند، صفر مي‌باشد.    
    تابحال هيچگونه تجربه ‌‌اي كه بتواند تمام مولكولهاي لازم براي تكامل را بدستمان بدهد شناخته نشده است. بنابراين لازم است كه مولكولهاي متعددي در مكانهاي مختلف تحت شرايط خيلي مناسب تهيه شوند تا خودشان را به منطقه ديگري براي واكنش انتقال داده و از عناصر مضري مانند  هيدروسيليس و فوتوسيليس در برابر خود محافظت كنند. 56
بطور خلاصه فرضيه تكامل قادر به اثبات هيچ يك از مراحل تكاملي،كه ادعا مي شود در سطح مولكولي اتفاق افتاده، نيست.
براي خلاصه بندي آنچه كه تا به ‌‌‌‌حال گفتيم، نه اسيد آمينه و نه مشتقات آن و يا پروتئينهايي كه موجودات زنده را مي سازند نمي ‌‌‌توانسته ‌‌‌‌‌اند در محيط هر ”جوّ اوليه“ تصور شده تهيه بشوند. علاوه بر اين، عواملي از قبيل ساختار پيچيده و باورنكردني پروتئينها، ويژگيهاي دست راست و چپ آنها و مشكلاتي كه در شكل گيري پيوندهاي پپتيد به چشم مي خورند، درست دليلهايي هستند كه چرا هرگز در هيچ آزمايش بعدي ديگري تهيه نشده ‌اند.
حتي اگر براي لحظه اي فرض كنيم كه پروتئينها به طريقي تصادفي شكل گرفتند، اين امر هنوز معنايي نخواهد داشت زيرا پروتئينها در كل به خودي خود هيچ چيزي نمي باشند؛ آنها خودشان قابل تكثير نيستند.تركيب پروتئين فقط زماني امكان داردكه با اطلاعات رمز بندي شده در مولكولهاي DNA و RNA رمز بندي شده باشد. بدون DNA و RNA غير ممكن است كه پروتئين تكثير شود. ترتيب مشخص بيست اسيد آمينه رمز دار شده در دي.ان.اي، ساختار هر پروتئين را در بدن مشخص مي ‌كند. با اين وجود همانطوركه به طور وفور براي آن عده از كساني كه اين مولكولها را بررسي كردند و برايشان واضح است، غير ممكن است كه DNA و RNA از روي تصادف بوجود بيايند.
 
 
واقعيت خلقت
 
با شكست فرضيه تكامل در هر زمينه اسامي سرشناسي در رشته ميكروب شناسي، امروزه واقعيت خلقت را پذيرفته اند و شروع به دفاع از نقطه نظري مي ‌‌‌كنند كه مي‌گويد: هر چيزي توسط خالقي آگاه به‌عنوان بخشي از آفرينش بلند مرتبه است. اين مسئله تابحال حقيقتي بوده است كه مردم نمي توانند آن را ناديده بگيرند. دانشمنداني كه مي توانند كارهايشان را با ذهني باز به پيش برانند، ديدگاهي را توسعه داده اند كه ” طرح هوشمندانه“ لقب گرفته است. مايكل. جي. بهه
(Michael J. Beheh) ، يكي از سرشناس ترين اين دانشمندان اظهار مي كند كه وجود مطلق خالق را پذيرفته است و به توصيف بن بستهايي كه آن دسته از كساني كه اين حقيقت را انكار مي‌كنند مي پردازد:
نتيجه اين تلاشهاي گسترده براي تحقيق درباره سلول- تحقيق حيات در سطح مولكولي- فرياد خردكننده، بلند و شفاف ” طراحي!“ مي باشد. نتيجه چنان واضح و مهم است كه مي بايستي به عنوان يكي از بزرگترين موفقيتها در تاريخ علم درجه بندي شود. اين پيروزي علم، بايد فريادهاي ” يافتم“ را از دهها هزاران گلو زنده كند.
    اما هيچ بطري شكسته نشده است، هيچ دستي به يكديگر زده نشده است. در عوض؛ سكوت كنجكاوانه و شرمساري دشواري آشكارا سلول را احاطه مي كند. زماني كه اين موضوع به سمع عموم رسيد، پاها شروع به تكان خوردن گرفت و  نفس كشيدن كمي دشوار شد. مردم در سكوت خيالشان بيشتر راحت شد و بسياري آشكارا اين موضوع را پذيرفتند؛ ولي بعد به زمين خيره شدند و سرشان را تكان دادند و اجازه دادند كه اين حالت ادامه پيدا كند. چرا جامعه علمي به حرص و ولع، كشف تكان دهنده اش را با آغوش باز نمي پذيرد؟ چرا در مشاهده اين طرح از دستكشهاي روشنفكرانه استفاده مي شود؟ معضل در اين است كه هنگامي كه به يك طرف، طرح روشنفكرانه برچسب خورده باشد به طرف ديگر بايد برچسب خد ا زد. 57
     امروزه بسياري از مردم حتي از اين كه در شرايط پذيرش فلسفه اي غلط بعنوان مسئله اي درست به نام علم، به جاي اعتقاد به خدا، هستند ناآگاه مي باشند. آنهائي ‌‌‌‌‌كه فهوم اين جمله را كه ” خدا تو را از هيچ خلق كرد“ به اندازه كافي علمي نمي دانند،  قادرند  باور كنند كه  اولين موجود زنده توسط صاعقه هايي كه بيليونها سال به ” اولين سوپ“ برخورد كرد  وارد هستي شده است.
   از آنجايي كه در جاهاي ديگر اين كتاب به بحث پرداختيم، تناسبات در طبيعت چنان حساس و بي شمار هستند كه كاملاً غير منطقي است كه ادعا كنيم آنها از ”روي تصادف “ بوجود آمده اند. مهم نيست تا چه اندازه آنهايي كه نمي‌توانند خود را از نا معقول بودن رها كنند به مبارزه ادامه مي دهند؛ علائم خدا در زمين و آسمانها كاملاً واضح و غير قابل انكار است.
خداوند خالق زمين و آسمانها و تمام چيزهاي درون آن است.
علائم وجود او تمام گيتي را در بر گرفته است.
هیهات منا الذلة

بعدي

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان



CentralClubs Hosting