Payment24

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با شهدا و جانباختگان نیروی هوایی ايران به بحث بپردازيد
Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

2630

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 8 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 8 آبان 1385 16:26

آرشيو سپاس: 5825 مرتبه در 1558 پست

توسط moh-597 » دوشنبه 20 اسفند 1386 10:17

سرلشکر خلبان شهید مصطفی اردستانی معاونت عملیات نیروی هوایی
تکخال اف 5 و شیر نهاجا  
  


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


سال 1328 ورامین روستای قاسم آباد  

روزهای نخستین زمستانی سرد در روستای "قاسم آباد" ورامین با گرمی برای خانواده اردستانی آغاز شد. در یازدهم دی ماه سال 1328 خداوند کودکی به این خانواده بخشید که نام او را مصطفی گذاشتند. نامی که سال ها بعثیون با شنیدن آن لرزه به اندام شان خواهد افتد. به راستی آیا کسی فکر می کرد که این کودک سال ها بعد، یکی از حماسه سازان ایران اسلامی گردد!
"کسی که صدام حسین اعلام نمود هر کس زنده یا سربریده سرهنگ مصطفی اردستانی را بیاورد، جایزه ای بس ذی قیمت و ارزنده به او تعلق خواهد گرفت."
دوران طفولیت و تحصیلات و در نهایت اخذ دیپلم، برای مصطفی همگی در ورامین اتفاق افتاد.

اینک سال 1348 است. مصطفی بعد از اخذ دیپلم در همین سال، عازم خدمت مقدس سربازی می شود. خدمت او نیز سرشار از حماسه است. پس از طی دوران آموزش به عنوان یکی از سپاهیان دانش، در یکی از روستاهای اسفراین مشغول به گذراندان ادامه خدمت می شود. با توجه به بافت این روستا، شرایط جغرافیایی آن و مساعد بودن شرایط برای کشت خشخاش، مردم این روستا اکثرا و به صورت فراگیر به این کار می پرداختند. در این شرایط مصطفی برخود واجب می دید به عنوان یک مسلمان، فریضه امربه معروف ونهی از منکر را ادا کند. پس با صحبت های دوستانه ای که با روستائیان می کرد، سعی می نمود ه آنها را از کشت خشخاش منع کند.
روزها به تندی سپری شد. اکنون سال 1350 است. مصطفی که خدمت سربازی را با موفقیت طی نموده، با توجه به علاقه ای که به فن خلبانی و نیروی هوایی داشت، وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد. کلاس های فشرده آغاز شد و مصطفی با موفقیت دوره مقدماتی پرواز را سپری کرد. حال بایست برای تکمیل این دوره و فراگرفتن فنون پیشرفته خلبانی همچون دیگر خلبانان آن زمان نیروی هوایی، به خارج اعزام می شد. پس مصطفی به همراه تعدادی دیگر از خلبانان به ایالات متحده آمریکا اعزام می شود.
پس از فراز و نشیب های فراوان و بعد از سپری کردن 3 سال آموزش در آمریکا، سال 1353 مصطفی موفق به اخذ گواهینامه خلبانی در هواپیماهای "اف - 5" می شود، به ایران بازمی گردد و با درجه گستوان دومی" در رسته خلبانی اف 5 در پایگاه چهارم شکاری دزفول، مشغول به خدمت می شود.
وی از همان زمانی که قرار بود به آمریکا اعزام شود و همچنین پس از بازگشت از آن جا، همواره جوانی شاد، بشاش و درعین حال بسیار متدین بودد و نسبت به مقدسات دینی بسیار مقید و سخت گیر.
با توجه به هوش بالای مصطفی و به دلیل اندام وزیده ای که داشت، به تدریج به یکی از بهترین خلبانان نیروی هوایی تبدیل شد. بعد از یک سال از این پایگاه به پایگاه ششم شکاری منتقل می شود و تا سال 1356 در این پایگاه و بعضا در پایگاه چهارم شکاری دزفول، به خدمت می پردازد.

چگونه مصطفی از قهرمان پاکستانی شات گرفت  

در سال 1354 به عنوان یکی از خلبانان منتخب نیروی هوایی، برای انجام یک سری مسابقات تیراندازی با هواپیما عازم پاکستان می شود. در بین خلبانان پاکستانی، سرگرد خلبانی بود که در جنگ بین هندوستان و پاکستان، چندین هواپیمای هندی را سرنگون ساخته بود و در آن زمان قهرمان نیروی هوایی پاکستان شناخته می شد. لذا با غرور خاصی راه می رفت و هنگام عبور از کنار دیگران، به اصطلاح به عالم و آدم فخر می فروخت.
سرانجام روز مسابقه فرا رسید. کلیه هواپیماها که برای مسابقه آمده بودند، پرواز می کنند. مصطفی که علیرغم جوانی، مهارت بالایی در پرواز داشت، تصمیم می گیرد در آسمان با سرگرد پاکستانی به یک نبرد هوایی آزمایشی بپردازد. نبرد هوایی شروع می شود و بعد از چند لحظه، در میان حیرت حاضران، مصطفی با چند مانور ماهرانه از سرگرد پاکستانی شات می گیرد. (شات یعنی هواپیما را طوری هدایت کنی که پشت سر هواپیمای دیگر قرار بگیرد و به عبارت بهتر، در تیررس باشد. در فن هواپیمای گرفتن شات یعنی هدف قرار دادن هواپیمای حریف.)
پس از پایان پرواز، سرگرد خلبان به نزد مصطفی - که در آن زمان ستوان دوم بود - می آید و می گوید:
- توقهرمانی، نه من.

ازدواج و انتقال به پایگاه های دیگر

در سال 1356 مصطفی ازدواج می کند و همزمان به پایگاه دوم شکاری تبریز منتقل می شود. این رویه همچنان ادامه پیدا می کند و در سال 1357 درحالی که چند هفته ای به پیروزی انقلاب مانده بود، به همراه تعدادی دیگر از خلبانان پایگاه تبریز به پایگاه هوایی مشهد اعزام می شوند. وی در آن موقع آرام و قرار نداشت و به دور از چشم مسئولین پایگاه، با لباس شخصی به جمع تظاهرکنندگان می رفت.
بدون شک او را می توان از نخستین خلبانان حزب اللهی قلمداد کرد که در به ثمر رسیدن انقلاب و آگاهی پرسنل نیروی هوایی، نقش به سزایی را ایفا کردند.

روز سرنوشت ساز آغاز می شود

روز عمل فرا رسیده است. صبح روز 22 بهمن سال 1357 شهر مشهد، اردستانی به همراه تعدادی از خلبانان پایگاه هوایی مشهد، با لباس نظامی و به صورت علنی، به صفوف مردم انقلابی می پیوندند و راه حرم امام رضا (ع) را در پیش می گیرند. مردم انقلابی وقتی خلبانان را در میان خود می یابند، به شور آمده و آنها را بر دوش می گیرند و بدین ترتیب شهید اردستانی و دیگر خلبانانی که به مردم پیوسته بودند بر روی دوش آنان تا حرم امام رضا (ع) همراهی می شوند. شهید اردستانی درحالی که بر دوش مردم بود، سوار بر موج انقلابی فریاد می کشید " الله اکبر خمینی رهبر ".
وقتی خلبانان به تالار آینه رسیدند، حجت الاسلام "واعظ طبسی" (تولیت آستان قدس رضوی) آن جا ایستاده بود. شهید اردستانی و کلیه خلبانان حاضر، به ایشان اطمینان دادند که حتی یک هواپیما از پایگاه برای سرکوب مردم به پرواز درنخواهد آمد.

تروری که عقیم ماند

از لطف خداوند در همان روز، انقلاب نیز پیروز شد. بعد از پیروزی، مدارکی به دست آمد مبنی بر این که در شامگاه روز 22 بهمن سال 1357 گروهی می خواستند به محل استراحت اردستانی و همسرش حمله کرده و هر دو را ترور نمایند که خوشبختانه با پیروزی انقلاب اسلامی، این توطئه عقیم ماند.
اردستانی مدتی بعد از انقلاب به پایگاه هوایی تبریز مراجعت کردد و نخستین هسته تشکل خلبانان حزب اللهی را در پایگاه هوایی تبریز به همراه سرتیپ (سروان آن زمان) "حبیب بقایی" - فرمانده سابق نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران - و چند نفر دیگر پی ریزی کردند.
شهید اردستانی که در این زمان به عنوان افسر خلبانان شکاری در پایگاه هوایی تبریز مشغول به خدمت بود، شروع به برگزاری جلسه های قرآنی و دعای کمیل نمودد و همزمان جهاد سازندگی پایگاه دوم شکاری تبریز را به سرانجام رساند. در این زمان وی با همکاری چند نفر از دوستانش، در پایگاه اقدام به انتشار یک نشریه درون گروهی با نام "مخلصین" نمودند که حاوی مطالب اعتقادی و فرهنگی بود.  


عراق نقشه شوم خود را اجرا کرد

31 شهریور سال 1359 دولت بعثی عراق نقشه ای را که مدت ها در سر می پروراند، اجرا کرد و در بعد از ظهر همین روز، پایگاه های هوایی ایران را بمباران کرد. پایگاه هوایی تبریز هم مستثنی نبود. عراق با هشت فروند میگ، این فرودگاه را نیز بمباران کرد.
اردستانی که از چند روز قبل در مرخصی بود و در انتظار تولد فرزند اولش، با اطلاع از این موضوع تصمیم می گیرد به هر طریق ممکن خود را به تبریز برساند. لذا راه زمنی را در پیش می گیرد. در این زمان به دلیل رعب و وحشتی که در بین مردم بوجود آمده بود، اقشار مردم را ترس و واهمه فرا گرفته بود. او خود را از ورامین به تهران و سپس با سختی و از طریق زمینی خود را به پایگاه تبریز می رساند و به محض ورود به تبریز، در ساعت 4 بعدازظهر روز یکم مهر، بلافاصله به فرماندهی می رود و آمادگی خود را برای پرواز اعلام می کند.


پایان قسمت اول
پاينده باد ايران   زنده باد ايراني

وبلاگ من
www.iranian-airforce.blogfa.com

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب moh-597 تشکر کرده اند:
Fariborz, Hadi1001, Shahryar, shola, sokuteasemuni, CAPTAIN PILOT, zoornachi, Shahbaz, Mahdi1944, SAMAN

Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

2630

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 8 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 8 آبان 1385 16:26

آرشيو سپاس: 5825 مرتبه در 1558 پست

توسط moh-597 » شنبه 25 اسفند 1386 09:45

زندگی نامه سرلشگر خلبان شهید مصطفی اردستانی





فرماندهی پایگاه هوایی امیدیه
از روز دوم مهر ماه، اردستانی پروازهای جنگی خود را آغاز می کند و این آغازی است برای درخشش او. پروازهای برون مرزی، هر روز به صورت انفرادی و یا گروهی از این پایگاه انجام می شد که اولین داوطلب برای تمام عملیات، او بود و با توجه به شهامت مثال زدنی اش و انجام عملیات غیر ممکنی که در طول یک سال اول جنگ انجام داد، در سال 1360 به درجه "سرهنگ دومی" مفتخر شد و بلافاصله به عنوان فرمانده پایگاه پنجم شکاری امیدیه منصوب شد.
با توجه به نوپا بودن این پایگاه، بسیاری از امکانات اولیه برای زندگی پرسنل فراهم نبود که وی مدبرانه، علاوه بر پروازهای جنگی که شخصا انجام می داد، خدمات ارزنده ای را نیز جهت رفاه پرسنل این پایگاه انجام داد. در مدت حضور وی در امیدیه به عنوان فرمانده پایگاه، علاوه بر این که تعداد پروازهای جنگی خود را کم نکرد، پروازهای جنگی این پایگاه را به جبهه های فاو و خرمشهر نیز گسترش داد. او هر هفته با هماهنگی هایی که با برادران پاسدار داشت، از نیروهای رزمنده نیز حمایت هوایی می کرد.


هرکس درحسرت کربلاست، اینجا همان کربلاست
در تمام مدتی که فرمانده پایگاه هوایی امیدیه بود و تا چندی بعد از آن، به صورت داوطلبانه به پایگاه چهارم شکاری دزفول - که نزدیک ترین پایگاه به مرز عراق بود - می رفت و سخت ترین و خطرناک ترین عملیات را انجام می داد و همیشه این جمله ورد زبانش بود که:
" دوستان! هر کس در حسرت حضور در کربلاست، بداند که این جا کربلاست. بدانید فرزند زهرا(س) و آقا امام زمان (عج) نظاره گر ما است"


جنگ به روزهای سرنوشت ساز خود می رسد
در سال 1363 اردستانی به سمت معاونت عملیات پایگاه هوایی تبریز منصوب می شود و پس از 3 سال به عنوان مدیریت آموزش و عملیات نیروی هوایی منصوب می گردد. در تمام این 3 سال، او همواره خود به مناطق جنگی سفر می کرد و هماهنگی های لازم را با برادران سپاهی و بسیجی انجام می داد.
در هنگام ماموریت های برون مرزی، با توجه به خطرهای احتمالی ناشی از پدافند قدرتمند دشمن، در استفاده از مهمات وسواس خاصی به خرج می داد. به طوری که همیشه سعی می کرد هدف را با دقت نشانه گیری و با حداقل مهمات نابود سازد.
در طی همین سه سال، اردستانی به همراه سرلشکر خلبان شهید "عباس بابایی"، در قرارگاهی با نام "رعد" گردانی با نام "گردان راهیان کربلا" راه اندازی کردند و تعدادی از خلبانان را که آمادگی حضور داوطلبانه در عملیات داشتند، دور هم جمع کردند که اکثر عملیات دشوار را به صورت داوطلبانه انجام می دادند.


شیر نهاجا
هوا بسیار بد بود. باران شدیدی درحال باریدن بود. از سوی نیروی های سپاهی و بسیجی، درخواست شده بود به هر طریق ممکن عقبه دشمن بمباران شود. در این هنگام بابایی به دلیل بدی هوا، خود تصمیم به پرواز می گیرد که با اصرار اردستانی مواجه می شود که درخواست داشت او پرواز کند. ابتدا شهید بابایی مخالفت می کند و می گوید هوا اصلا مساعد پرواز نیست، ولی وقتی اصرار او را می بیند، رضایت می دهد و شهید اردستانی بدون فوت وقت به پرواز در می آید. در همین هنگام شهید بابایی در کنار باند زیر باران، به انتظار او می ایستد و با چشمانی اشک بار، به خلبانی که در کنارش بود می گویند:
- مصطفی را از دست دادیم ...  
ولی این پایان کار نبود. 20 دقیقه بعد چرخ های هواپیمای اردستانی باند فرودگاه را لمس می کند و او مورد استقبال شهید بابایی قرار می گیرد و بار دیگر به همگان ثابت می کند درحالی که مسئولیت های مهمی در نیروی هوایی دارد، ولی همچنان داوطلب انجام سخت ترین ماموریت هاست0
بارها در طول یک روز، تا 13 سورتی پرواز عملیاتی داشت که این خود به نوعی یک رکورد در نیروی هوایی بود. به همین سبب بود که در نیروی هوایی، به او "شیرنهاجا" می گفتند.
ایمان، اخلاص، دین باوری، دوستداری اهل بیت، عشق به امام و انقلاب، شهامت و بی باکی اردستانی، از ویژگی های منحصر به فرد این شهید بزرگوار بود.
انجام بیش از 400 پرواز برون مرزی و 1724 ساعت پرواز، مصطفی اردستانی را به عنوان یکی از قهرمانان جنگ و نیروی هوایی مطرح کرده بود.
بعد از شهادت سرلشکر بابایی، به دلیل لیاقت و شهامت و از خود گذشتگی ای که اردستانی داشت، به عنوان معاونت عملیات نیروی هوایی منصوب شد و تا زمان شهادت هم این مسئولیت را به عهده داشت.


پاداش مقام معظم رهبری
بعد از پایان جنگ، اردستانی و چند تن دیگر از خلبانان تیز پرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی، مفتخر به دریافت مدال پرافتخار "فتح" از دستان مبارک مقام معظم رهبری شدند و به همراه این نشان، مبلغ یک میلیون تومان نیز به عنوان پاداش نقدی از سوی مقام معظم رهبری به او و دیگر خلبانان حاضر اهدا شد.
پس از گذشت چند روز، اردستانی برای کمک به ساخت مدرسه ای در استان سیستان و بلوچستان، مبلغ پانصد هزار تومان از پاداش خود را اهدا کرد و پانصد هزار تومان الباقی را نیز به حساب "بیت الزهرا(س)" واریز کرد تا برای خرید البسه جهت نیازمندان اختصاص یابد.

من دراین قفس تنگ دنیا گرفتارم
از روزهای آخر حیات اردستانی، نقل شده است که او درحالی که عکس سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی را بر دست داشت، اشک می ریخت و می گفت:
- عباس! تو رفتی و مرا تنها گذاشتی ... من در این قفس تنگ دنیا گرفتارشده ام.  
از زبان همسر و دخترش نیز نقل شده است که می گفت:
- نمی خواهم در بستر بمیرم ... دوست دارم در هواپیما باشم و بدنم تکه تکه شود.


پایان قسمت دوم
آخرين ويرايش توسط moh-597 در يکشنبه 4 فروردین 1387 09:37, ويرايش شده 1 در کل.
پاينده باد ايران   زنده باد ايراني

وبلاگ من
www.iranian-airforce.blogfa.com

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب moh-597 تشکر کرده اند:
Fariborz, Hadi1001, Shahryar, shola, sokuteasemuni, CAPTAIN PILOT, zoornachi, Shahbaz, Mahdi1944, SAMAN

Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

2630

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 8 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 8 آبان 1385 16:26

آرشيو سپاس: 5825 مرتبه در 1558 پست

توسط moh-597 » يکشنبه 26 اسفند 1386 09:44

زندگی نامه سرلشگر خلبان شهید مصطفی اردستانی



 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



قسمت سوم


سرانجام لحظه وصال فرا می رسد

در روز 14 بهمن سال 1373 از دفتر فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران سرلشکر شهید "منصور ستاری" با دفتر اردستانی تماسی برقرار می شود به این مضمون:
"فردا صبح ساعت 30/6 اردستانی و یا جانشین وی، در فرودگاه مهرآباد حاضر باشند تا به اتفاق فرمانده محترم نیروی هوایی و تنی چند از فرماندهان این نیرو، جهت شرکت در جلسه هماهنگی فرماندهان نیروی هوایی که در کیش برگزار می شود، حاضر شوند."
(لازم به ذکر است که طبق توافقی که اردستانی با جانشین خود داشت، قرار بر این بود که تمام سفرهای اداری را به صورت یکی درمیان بروند و برای این سفر، نوبت جانشین اردستانی بود که به سفر برود، ولی به دلیل آن که او در مرخصی بود، خود اردستانی تصمیم به سفر می گیرد.)
پس از ابلاغ این خبر به اردستانی، این بزرگوار که گویا منتظر شنیدن این خبر بوده، می گوید:
- یک جوری شدم ... حال عجیبی دارم، مثل این که یکی قلب مرا از جا کنده است.
و بلافاصله به نماز می ایستد. به نقل از مسئول دفتر شهید اردستانی، در پایان نماز دو مرتبه با صدای بلند می گویند:
- لبیک ... لبیک.

روز موعود فرا می رسد

هواپیمای حامل فرماندهان ارشد نیروی هوایی، از فرودگاه مهرآباد به پرواز در آمده و پس از ساعتی در کیش فرود می آید. فرماندهان تا بعدازظهر در کیش می مانند و سپس به سمت پایگاه هوایی اصفهان حرکت می کنند و توقف کوتاهی نیز در آن جا می کنند.
در ساعت 42/20 شب، خلبان هواپیما را به قصد تهران به پرواز درمی آورد. هنوز چند لحظه از پرواز نگذشته بود که خلبان با برج مراقبت فرودگاه اصفهان تماس می گیرد و اعلام می کند به دلیل بازشدن پنجره کابین، مجبور به فرود اضطراری می باشد و درحالی که هواپیما مشغول گردش برای نشستن در اصفهان بود، در 64 کیلومتری جنوب پایگاه اصفهان با زمین برخورد می کند و اردستانی به آرزوی دیرینه خود می رسد و به دیدار دوستانش می رود.
گویا دعاهای چند روزه اش مستجاب شده است و شبانگاه، روح بزرگش در قرب الهی جای گرفت و شیر نهاجا برای همیشه خاموش شد. ولی یاد و خاطره دلاوری های او هرگز از ذهن هیچ ایرانی وطن پرستی پاک نمی شود و ما از یاد نمی بریم که اگر نبود شجاعت های او  و دیگر رزمندگان اسلام، کشور ما درحال حاضر در چه وضعیتی قرار داشت.
بله شمعی را که او در نیروی هوایی روشن کرد، هرگز خاموش نمی شود.
ازاردستانی دو فرزند پسر و دو دختر به یادگار مانده است

من فدای امام و اسلام هستم

به راستی شهید اردستانی مصداق بارز شجاعت و شهامت بود. تمام وجودش عشق به امام، انقلاب و مردم بود بارها این نکته را ذکر می کرد که :
- من فدایی امام هستم ... من خود را وقف اسلام کرده ام.
و براستی چه خوب به این پیمانی که بسته بود، استوار ماند و در لحظه ای با پیکر سوخته اش نامه شجاعت و شهامت را امضایی خونین نمود.

با بودن او در عملیات، قلب من آرام بود

مقام معظم رهبری بعد از شندین خبر شهادت شهید اردستانی، دستمالی برداشتند، دقایقی گریستند و آنگاه فرمودند:
" با بودن شهید اردستانی در عملیات، قلب من آرام بود. او عنصری فدایی و شهیدی زنده بود. هماینک رهسپار منزلش شوید و پیام تسلیت مرا به خانواده اش برسانید."
در مراسم این شهید بزرگوار و دیگر شهیدان حادثه، مقام معظم رهبری فرمودند:
"شهید اردستانی یکی از پاک ترین، مخلص ترین و مومن ترین افراد تمام قشرها بود. او عنصری فدایی و شهیدی زنده بود و عزیزانی از قبیل شهید اردستانی و دیگر دوستانی که به شهادت رسیدند، داغی است بر دل هرکسی که نسبت به نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران احساس خویشاوندی و نزدیکی می کند. برای من و ملت عزیز این یک داغ بزرگ بود."

وصیت نامه
وصیت نامه بنده خدا مصطفی اردستانی
"اللهم اجعلنی من جندک فان جندک هم الغالبون و اجعلنی من حزبک فان حزبک هم المفلحون و اجعلنی من اولیائک فان اولیائک لاخوف علیهم و لا هم یحزنون
اللهم انی اسئلک تجعل وفاتی قتلا فی سبیلک تحت رایت نبیک مع اولیائک و اسئلک ان تقتل بی اعدائک و اعداء رسولک و اسئلک ان تکرمنی بهوان من شئت من خلقک و لا تنهی بکرامه احد من اولیائک اللهم اجعل لی مع الرسول سبیلا حسبی الله ماشاءالله"
الهی از عمق جانم و با تمام وجودم شهادت می دهم به وحدانیت تو و رسالت رسول محمد(ص) و امامت علی (ع) و اولاد طاهرین او و از تو می خواهم که به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین، پنج تن آل عبا که تمام جهان به خاطر آنها برپاست مرا از دوستان علی و اولاد علی قرار دهی. به حق علی بن حسین زین العابدین به من لذت عبادت و به حق باقرالعلوم لذت علم و به حق امام صادق لذت صداقت و به حق امام کاظم لذت فروبردن غضب و به حق امام رضا لذت رضایت از الله و به حق محمد بن علی لذت جود و ایثار و سخاوت و به حق علی بن محمد لذت هدایت و به حق امام حسن عسکری لذت سرباز و رزمنده اسلام بودن و به حق امام مهدی لذت فرماندهی بر سپاه اسلام را عنایت کن.
حال چند کلامی از خودم. من برای همسر و فرزندانم شوهر خوبی نبودم. چون خودم را مدیون انقلاب و اسلام می دانستم ولی همه را دوست داشتم به خاطر خدا اگر نتوانستم وقتم را صرف آنها بکنم به دلیل نیاز اسلام و ملت مسلمان بود. امیدوارم که مرا ببخشید و برایم دعا کنند. شاید خداوند از گناهان من بگذرد. بعد از من گریه و زاری نکنند و اگر دل شان می سوزد به حال محمد و آل محمد بسوزد.
و خواهش می کنم اصلا عکس مرا چاپ نکنید و برای من تبلغ نکنید و برای محمد و آل محمد و اسلا م تبلیغ کنید. اگر از من جنازه ای ماند در بهشت زهرا در بین بسیجی ها دفن کنید (البته این وصیت نامه پس از تدفین این شهید بزرگوار به دست آمد. لذا طبق خواسته خانواده ایشان محل دفنش در صحن حیاط امام زاده جعفر در شهرستان پیشوا از توابع ورامین که زادگاه وی نیز می باشد، بود.) و همه چیز مانند آنها باشد. من حاضر نیستم کسی بعد از من در رنج بیفتد. در هیچ مورد. هر چه بنیاد برای یک بسیجی ساده انجام می دهد بدهد و در بقیه امور طبق قوانین اسلام.
والسلام، محتاج دعای همه
اردستانی


پایان
آخرين ويرايش توسط moh-597 در يکشنبه 4 فروردین 1387 09:38, ويرايش شده 1 در کل.
پاينده باد ايران   زنده باد ايراني

وبلاگ من
www.iranian-airforce.blogfa.com

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب moh-597 تشکر کرده اند:
Fariborz, Hadi1001, Shahryar, shola, sokuteasemuni, CAPTAIN PILOT, zoornachi, Shahbaz, Mahdi1944, SAMAN

New Member



no avatar
پست ها

1

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 16 آبان 1386 02:29

آرشيو سپاس: 2 مرتبه در 1 پست

توسط aypara » شنبه 23 شهریور 1387 23:35

دوست  گرامي از اينکه زندگينامه شهيد  بزرگوار اردستاني را نگاشته اي بسيار متشکرم ولي جا دارد خاطره اي رااز ايشان نقل کنم :در يکي از شبها ايشان به همراه تني چند از فرماندهان پدافند هوايي جهت شرکت در جلسه هماهنگي به قرارگاه غرب آمده بودند پس از پايان جلسه هنگامي که وي  به سوله مراجعه نمود شب از نيمه گذشته بود ايشان از من سمت قبله را سوال نمود که من با تعجب سوال کردم حاج آقا مگر  نماز نخوانده ايد ؟ ايشان در پاسخ گفتند  خوانده ام ولي مي خواهم تخت خوابم  را سمت قبله قرار دهم  تاچنانچه مورد هدف قرار گرفتيم رو به قبله شهيد شوم . روحش شاد وراهش پر رهرو.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب aypara تشکر کرده اند:
shola, sokuteasemuni

Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

3103

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 19 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 22 بهمن 1385 17:25

آرشيو سپاس: 23546 مرتبه در 2452 پست

توسط SAMAN » يکشنبه 24 شهریور 1387 01:02

دقت عمل در پرواز


ساعت 9 صبح مورخ 6/1/1365 همراه شهید اردستانی, سروان یوسفی و سروان (مرحوم) چگنی (اهل خرم آباد)با چهار فروند جنگنده اف-5 به منطقه عملیاتی البهار رفتیم در آن روز آسمان آبستن ابرهای متراکمی بود که هر لحظه امکان باران گرفتن قوت میگرفت. با توکل به خدا و دلگرمی های شهید اردستانی آماده برای پرواز شدیدم.
تراکم ابرها به حدی بود که چیزی نمی دیدیم و تنها به دستگاه ناوبری هواپیما تکیه کردیم. هر چند اطمینان به این سیستم ها   مطمن بود اما هیچ  وقت هیچ چیز جای چشم انسان را نمیگیرد.
عکس تزئینی است


طبق محاسبه به بالای هدف رسیدیم ولی مرحله سخت این ماموریت انهدام دقیق اهداف بود. در همین حیتن بود که صدای لیدر به گوش رسید:

بچه ها بمب ها تونو رها کنید بالای هدف هستید!!


در بین اون همه غلظت ابر ها!!(ایشون گفتن)

با صدای شهید اردستانی ما بمب هایمان را رها کردیم و همه به هدف خوردند در زمان برگشت ایشون گفتن که بچه ها آتش خشمتان را ببینید.

نکته مهم در این ماموریت غافلگیر شدن عراقی ها بود که در آن شرایط انتظار حمله هوایی رانداشتند.!!!


سروان خلبان قاسمی
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب SAMAN تشکر کرده اند:
moh-597, shola, Shahryar, Hadi1001, sokuteasemuni, CAPTAIN PILOT, zoornachi, Shahbaz, Mahdi1944, Fariborz

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

879

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 4 دی 1386 14:32

محل سکونت

سلماس

آرشيو سپاس: 1613 مرتبه در 264 پست

Re: سرلشگر خلبان شهید مصطفی اردستانی

توسط Hadi1001 » سه شنبه 10 شهریور 1388 10:50

به نام خدا

يا علي يك داوطلب
« سرهنگ خلبان احمد مهرنيا »
بار ديگر حضور تيمسار شهيد حاج مصطفي اردستاني در پايگاه هوايي دزفول خبر از شروع يك عمليات مهم مي‌داد . همانند شيري مي‌ماند كه هر گاه در نقطه‌اي ظاهر مي‌شد ، در مي‌يافتيم كه عزم شكاري تازه كرده است .
آن روز كلية خلبانان در اتاق توجيه تجمع نمودند و تيمسار اردستاني با ذكر نام خدا و تلاوت آياتي از كلام الله مجيد ، بدون مقدمه فرمودند :
« دوستان ! عمليات بسيار گسترده و با اهميتي پيش رو داريم كه در سرنوشت جنگ تأثير بسزايي دارد . مأموريت ما پشتيباني بي‌وقفه از نيروهاي سطحي و انهدام مواضع و تأسيسات دشمن در منطقه عمليات است ولي علي رغم بزرگي و مهم بودن اين عمليات ، بر خلاف مأموريتهاي گذشته ، كار ما بسيار ساده و زمان پرواز روي نيروهاي دشمن نسبتاً كم است . شايد حدود 10 دقيقه يا كمتر .
شهيد اردستاني براي اينكه كم خطر بودن عمليات هوايي را تأكيد كند و از اين طريق قوت قلب به بچه‌ها ببخشد ، چندين بار در حين صحبت جملة ….را كه اصطلاحي است معادل « به سهولت آب خوردن » تكراركرد .
بعدازظهر همان روز گسترش ما به پايگاه اميديه انجام شد و از صبح روز بعد با آغاز عمليات والفجر 8 وظيفة ما نيز شروع شد . به خاطر دارم كه دستة پروازي من و شهيد اردستاني ، پنجمين دستة‌ پروازي بود كه با ذكر و ياد خداوند منان و به فاصلة بسيار نزديك به هم باند پروازي را به قصد خاك دشمن و ياري نيروهاي سطحي خودي ترك نمود .
علي‌رغم اينكه دسته‌هاي پروازي تصميم داشتند در سكوت راديويي پرواز كنند ، ولي به علت بروز مشكلاتي غير قابل پيش بيني ، غوغايي روي راديوها برپا شده بود . هر گروه به دليلي راديو را مشغول كرده بود و حدود 5 يا 6 گروه پروازي در موقعيتهاي مختلف در حال پرواز بودند . يكي از هواپيماها در نزديكي خط نيروهاي خودي هدف پدافند سنگين دشمن قرار گرفت و منهدم شد و از سرنوشت خلبان آن ( قاسم ورزدار ) اطلاعي نداشتيم .
هواپيماي شمارة 2 دستة پروازي كه در فاصلة نزديكي جلو گروه پروازي ما قرار داشت ، ناگهان از دستة پروازي جدا شد و شروع به اوجگيري كرد . بلافاصله دچار حريق شد و سقوط كرد . خلبان اين هواپيما « سروان اسدزاده » بود كه به فيض شهادت نايل شد . چند فروند ديگر از هواپيماها بر اثر اصابت گلوله‌هاي پدافند دشمن آسيب كلي و جزئي ديده بودند و همين امر باعث گفت و گوهاي خلبانان از طريق راديوها شده بود .
در مأموريتي كه انتظار اين همه خطر در آن نبود ، من و شهيد اردستاني - كه ايشان ليدر دسته را به عهده داشت - در ارتفاع كمتر از يكصد پا و فاصلة جانبي 1500 پا رودخانة كارون را قطع كرده وارد منطقة عملياتي شديم . تا رسيدن به هدف حدود 4 دقيقه زمان باقي مانده بود .
همان‌طور كه مشغول پرواز و حفظ موقعيت خود بودم و نيروهاي پر حجم دشمن بعثي را از نظر مي‌گذراندم و به درگاه خداوند دعا مي‌كردم ، ناگاه احساس كردم كه ليدر ( شهيد اردستاني ) بمبهاي خود را فرو ريخت و شروع به اوجگيري و بازگشت به سمت ميهن اسلامي نمود .
ضمن تعجب از بمباران زود هنگام و اوجگيري بي‌موقع او ، ارتفاع را به ميزان لازم افزايش داده و با انتخاب هدفي مناسب از نيروهاي بعثي ، بمبهاي هواپيما را كه سمبل خشم و نفرت ملت انقلابي ايران اسلامي بود بر سر دشمن فرو ريختم و بلافاصله به پيروي از ليدر ، وي را دنبال كردم . هنوز سمت ايشان كاملاً رو به مرز خودي نرسيده بود و من تقريباً 400 پا پايين‌تر از وي قرار داشتم كه مشاهده كردم سه تا از بمبهاي زير هواپيماي شهيد اردستاني رها شده و در حال سقوط در منطقة دشمن مي‌باشند و موتور چپ به اضافة بخشي از دم هواپيما شعله وراست .
بي‌اراده و بدون مقدمه گفتم :
مصطفي ! مسئله مهمي نيست ، فقط موتور چپ را خاموش كن ! چون آتش گرفته .
سرعت را اضافه كردم و به او نزديك شدم . تازه فهميدم چه اتفاقي افتاده و چرا روي نيروهاي دشمن بيش از حد اوج گرفته بود . هواپيماي او از ناحية زير بدنه مورد اصابت يك فروند موشك ارتفاع پست قرار گرفته و باك مركزي بنزين كه در آن موقع خالي بود ، بر اثر اصابت پاره شده بود . يك بمب نيز زير مقر بال چپ به علت اشكال فني رهان نشده بود . با همان وضعيت به پايگاه بازگشتيم . پس از پياده شدن از هواپيما متخصص خط پرواز اطلاع داد كه بر اثر اصابت گلولة ضد هوايي سوراخي به قطر 12 سانتي متر هم در بال هواپيماي من ايجاد شده و لازم است كه تعمير شود .
در مرحلة اول اين عمليات ، تعداد زيادي از هواپيماهاي شركت كننده دچار آسيب ديدگي و سانحه شده بودند و دو تن از خلبانان خوب كه يكي شهيد شده بود و ديگري سرنوشتي نامعلوم داشت . به همين خاطر آثار نگراني و اندوه بر چهرة همرزمان آشكار بود و مشغول بحث در بارة مشكلات مؤثر در رويدادها و سوانح بوديم كه ناگهان قهرمان بزرگ جنگ در حالي كه هنوز لباس پرواز برتن و كلاه پرواز را در دست داشت ، در ميان ما ظاهر شد و با كلامي پر صلابت رو به جمع كرد و گفت :
كي حاضره بياد بريم ؟
منظورش مأموريت ديگري بود . از ميان جمع به حالت اعتراض گفتم :
جناب سرهنگ ! قبل از اينكه دوباره مأموريت را ادامه بدهيم ، بهتر نيست يك بررسي مجدد بكنيم و ببينيم چه چيزي سبب اين همه خسارت و تلفات شده ، مگر شما نفرموديد ….!
با لحني بسيار خونسرد و متين گفت :
برادران ! خودم مي‌دانم وضعيت خلاف انتظار ما رقم خورد ، ولي الآن فرصت اين حرفها نيست . رزمندگان عزيز ما نياز به وجود شما در منطقه دارند . يا علي ! يك داوطلب .
كلامش آنچنان نافذ بود و ايمان و اخلاصش چنان تأثيري بر جمع گذاشت كه به يكباره نشاط رزم بر دوستان حاكم شد و بار ديگر همچون گذشته پا در ركاب آن قهرمان خستگي ناپذير نهادند و داوطلبانه براي اجراي وظيفه الهي خود كه حفظ اسلام و مرزهاي كشور بود ، رهسپار شدند .

منبع : اعجوبه قرن
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Hadi1001 تشکر کرده اند:
moh-597, shola, Shahryar, CAPTAIN PILOT, sokuteasemuni, Shahbaz, zoornachi, Mahdi1944, SAMAN, Fariborz

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

879

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 4 دی 1386 14:32

محل سکونت

سلماس

آرشيو سپاس: 1613 مرتبه در 264 پست

Re: سرلشگر خلبان شهید مصطفی اردستانی

توسط Hadi1001 » چهارشنبه 18 شهریور 1388 12:07

پروازها را از سر بگيريد
« سرهنگ خلبان علي عالي زاده »
چند روزي از عمليات ظفرمندانة والفجر هشت مي‌گذشت . در اين عمليات ، رزمندگان دلير اسلام با عبور از اروند رود ، شهر فاو و بخش وسيع ديگري از خاك عراق را به تصرف درآورده بودند . نيروي هوايي نيز ، چون گذشته نقش بسزايي در پشتيباني هوايي و پدافند از آسمان منطقه بر عهده داشت . جنگنده بمب‌افكنها به طور برق‌آسا و پي در پي خود را به خطوط مقدم مي‌رساندند و استحكامات دشمن را با بمبهاي آتشين هدف قرار مي‌دادند .
تيمسار شهيد اردستاني از جمله رادمرداني بود كه گاه در طول روز 7 بار پرواز انجام مي‌داد . او براي لحظه‌اي آرام نمي‌گرفت و ضمن برنامه‌ريزي پروازها ، سعي مي‌نمود تا با پروازها پي‌درپي روحية جنگاوري را در سايرين تقويت كند ، به آتش پاتكهاي دشمن پاسخ مناسب داده و از حجم سنگين آتش به روي بچه‌ها بكاهد .
در اين عمليات غرورآفرين ، هواپيماهاي « سي - 130 » و جامبو نقش بسزايي در تخلية مجروحين ايفا مي‌كردند . ساعت 2 بعدازظهر يكي از روزها ، در حالي كه شدت گرماي هوا به اوج خود رسيده بود . لاستيك چرخ يكي از هواپيماهاي « سي - 130 » در حال فرود و در وسط باند تركيد و از حركت بازايستاد . درهمين حال سه فروند ديگر از اين نوع هواپيما ، مملو از مجروح و آمادة پرواز و دو سه فروند ديگر هم قصد فرود در باند پايگاه را داشتند . با مسدود شدن باند پرواز ، حمل مجروحين مختل شده بود . مانده بوديم چه كنيم .
براي كسب تكليف به پست فرماندهي رفتم . وارد اتاق شدم .شهيد اردستاني و بابايي از آغاز عمليات پلك روي هم نگذارده بودند و از فرط خستگي در حال استراحت بودند. با صداي باز شدن در ، شهيد اردستاني چشم گشود و از جا برخاست .
جناب عالي زاده كاري داشتيد ؟
ببخشيد مزاحم شدم . لاستيك يكي از هواپيماها در وسط باند تركيده و طول باند پرواز خيلي كم شده ، چه دستور مي‌فرماييد ؟! در ضمن ، وضعيت هم قرمز اعلام شده !
او با خونسردي و اعتماد به نفس بالايي كه همواره در وجودش موج مي‌زد ، نگاهي به آسمان كرد و گفت : « پروازها را از سر بگيريد . ان‌شاء الله مشكلي نخواهيم داشت . » من كه تا دقايقي قبل ، اضطراب و دلهره سراسر وجودم را فرا گرفته بود ، بار ديگر آرامشم را باز يافتم . به سرعت خود را به رمپ پرواز رساندم و ضمن تماس با برج مراقبت ، از آنان خواستم كه پرواز را از سر بگيرند .

منبع اعجوبه قرن
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Hadi1001 تشکر کرده اند:
shola, Shahryar, zoornachi, CAPTAIN PILOT, moh-597, Shahbaz, SAMAN, sokuteasemuni, Mahdi1944, Fariborz


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان



CentralClubs Hosting
cron