در اين بخش ميتوانيد درباره کليه مباحث عكس و هنر نقاشي به بحث بپردازيد
Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

سبک های نقاشی

توسط DTN » چهارشنبه 8 مهر 1388 15:56

رئالیسم
رئالیسم به صورت جامع و کلی به مفهوم حقیقت، واقعیت و وجود مسلم، و نیز نفی تخیلات و امور ناممکن و غیر عملی
است. واژه ی «رئالیسم» در هنرهایی نظیر نقاشی، ادبیات و فلسفه، همچنین در مسایلی نظیر ارتباطات بین الملل مطرح
می شود.
در هنر نقاشی، رئالیسم به معنای نمایش اشیا و موضوعات به صورت طبیعی است، به گونه ای که نقاش تخیل و ابتکار
عمل خود را در نحوه پیاده کردن آن موضوع دخالت ندهد و هر موضوع به همان گونه که در دنیای خارج دیده می شود در
نقاشی به نمایش در می آید. این سبک نقاشی در اواسط قرن نوزدهم در فرانسه رواج پیدا کرد. در حقیقت به عنوان شاخه
ای فرعی از سبک رومانتی سیزم (Romanticism) بود که با این ایده که می خواست نمایش دقیقی از زندگی روزمره را
نمایش دهد از آن جدا شده و خود به یک سبک (Movement) در هنر نقاشی بدل شد.
از نقاشان دوره ی اول این سبک می توان به نقاشان فرانسوی: لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  (از ۱۷۹۶ تا 1875) و  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد Francois Millet (از ۱۸۲۴تا 1875) اشاره کرد.




زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
ehsan-majlessi, naghme, shola, Mahdi1944, sokuteasemuni

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » چهارشنبه 8 مهر 1388 16:17

اکسپرسیونیسم (هیجان‌نمایی)

اکسپرسیونیسم یا هیجان‌نمایی (Expressionism) نام یک مکتب هنری است. اکسپرسیونیسم شیوه‌ای نوین از بیان

تجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگ‌های تند و اشکال کَجوَش (معوج) و خطوط

زمخت بهره می‌گیرد. دوره شکل گیری این مکتب از حدود سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۵ میلادی بود ولی در کل این شیوه از

گذشته‌های دور باهنرهای تجسمی همراه بوده و در دوره‌های گوناگون به گونه‌هایی نمود یافته است. برای نمونه

مکتب تبریز در نگارگری ایرانی و مکتب سونگ در هنر چین را اکسپرسیونیست هنر ایران و چین می نامند.

عنوان «اکسپرسیونیسم» در سال ۱۹۱۱ برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دهه ی اول سده ی

بیستم بنای کار خود را بر باز نمایی حالات تند عاطفی، و عصیان گری علیه نظامات ستم گرانه و ریاکارانه ی حکومت ها، و

مقررات غیر انسانی کارخانه ها، و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند. این هنرمندان برای رسیدن به اهداف خود

رنگ های تند و تشویش انگیز، و ضربات مکرر و هیجان زده ی قلم مو، و شکل های اعوجاج یافته و خارج از چارچوب را با

ژرفا نمایی به دور از قرار و سامان ایجاد می کردند و هرآنچه آرامش بخش و چشم نواز و متعادل بود از صحنه ی کار خود

بیرون می گذاشتند. بدین ترتیب بین سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۳ مکتب اکسپرسیونیسم با درکی خاص از هنر خاص ونسان

ونگوگ و به پیشتازی نقاشانی چون کوکوشکا، امیل نولده و کرشنر در شهر درسدن و با عنوان "گروه پل" به وجود آمد.


آخرين ويرايش توسط DTN در چهارشنبه 8 مهر 1388 17:02, ويرايش شده 1 در کل.

زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
ehsan-majlessi, naghme, shola, Mahdi1944, sokuteasemuni

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » چهارشنبه 8 مهر 1388 16:46

امپرسیونیسم

موسسان این مکتب با هدف نقض هنر رسمی نیرو گرفتند،آنها از ارائه اشکال با خطوط محیطی واضح سربازدند و از روال

رنگ آمیزی به پیروی از عرف و طبیعت سرپیچی کردند. استفاده از رنگهای خالص و شفاف با ضرب قلم های مستقل و تا

حدی سریع از ویژگی های بارز آثار نقاش امپرسیونیست هاست. تئوری رسمی آنها بر این اصل نهاده شده بود که رنگها به

جای آنکه بروی جعبه رنگ با هم ترکیب شوند باید به طور خالص بروی پرده نقاشی ریخته شوند.

این هنرمندان در مورد به تصویر درآوردن پیکره آدمی به نحوی پذیرفتنی و باور پذیر که از دیر باز مشکل ترین بخش

هنرنقاشی بود بی توجه بودند و گویی میلی به کوشش در این خصوص نداشتند،یا نمی خواستند که یک فضای قابل

قبول ایجاد کنند که ارزش نام هنر را داشته باشد.

همه مردم بر این اعتقاد بودند که این جنبش مهم‌ترین تحول هنری قرن به شمار می‌‌رود و همه اعضا ء گروه او جزء

بهترین نقاشان به شمار می‌‌روند.

امپرسیونیست‌ها علاوه بر تأثیر عمیقی که بر فرانسه داشتند بر دیگر کشورها نیز به ویژه آلمان،کره،همچنین بلژیکی و

دیگر نقاط اروپا تأثیر بسزایی داشت.


زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
sokuteasemuni, ehsan-majlessi, naghme, shola, Mahdi1944

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » چهارشنبه 8 مهر 1388 16:50

سورئاليسم

پس از آنکه داداگری (دادائیسم) با وضع بسیار بدی از میان رفت گرداندگان آن در سال 1921 به دور« آندره برتون » که

خود نیز زمانی از دادائیست ها بود گرد آمدند و طرح مکتب جدیدی را ریختند. جست وجوی دقیق و علمی واقعیت برتر

جایگزین فضاحت و عصیان بی رویه شد و مکتب فراواقع*گرایی به طور رسمی در سال 1922 تشکیل شد.

ظهور سوررئالیسم زمانی بود که نظریه های فروید روانشناس اتریشی درباره ضمیر پنهان و رویا و واپس زدگی، افکار

جویاگر را به خود مشغول داشته بود. « آندره برتون و لوئی آراگون » که هر دو پزشک امراض روانی بودند از تحقیق

های فروید الهام گرفتند و پایه مکتب جدید خود را بر فعالیت ضمیر پنهان بنا نهادند.

اصول فراواقع*گرایی

« سوررئالیسم مشکل پر توقعی است که فقط عضویت دربست و پیروی کامل را می پذیرد.» این مسلک دارای چنین

فلسفه ویژه است:

1_ فلسفه علمی : که همان روانکاوی فروید است.

2_ فلسفه اخلاقی : که با هرگونه قرارداد مخالف است.

3_ فلسفه اجتماعی : که می خواهد با ایجاد انقلاب سوررئالیستی بشریت را آزاد کند.

شعر در سوررئالیسم مرتبه ویژه ای دارد و پیروان این مکتب کوشیده اند که جهان بینی خود را از طریق شعر تبیین و

تشریح کنند و انقلاب خود را بدین وسیله جامه عمل بپوشانند. درواقع شعر را، رکن اساس زندگی می دانند زیرا

عقیده دارند که شعر باید و می تواند مشکل زندگی را حل کند. اما باید توجه داشت که هدف سوررئالیسم از مرز

ادبیات و هنر فراتر است زیرا می خواهد آدمی را از قید تمدن سودجوی کنونی نجات بخشد. و روش های کهن را دور

بریزد و بر هوش و خرد پشت پا بزند و در طلب نیروهای پنهان و دست نخورده وجود آدمی برمی آید تا امواج سیل آسای

درونی، آدمی را به سوی افق های روشن و گشاده رهبری کند.


زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
shola, Mahdi1944, sokuteasemuni, ehsan-majlessi, naghme

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » چهارشنبه 8 مهر 1388 16:56

دادائيسم

دادا (دادائیسم، داداگری یا مکتب دادا) جنبشی فرهنگی بود که به زمینه های هنرهای تجسمی، ادبیات (بیشتر شعر) تئاتر و

طراحی گرافیک مربوط می*شد. این جنبش در زمان جنگ جهانی یکم در زوریخ سوئیس پدید آمد.

دادائیسم را می توان زائیده نومیدی و اضطراب و هرج و مرج ناشی از آدمکشی و خرابی جنگ جهانی اول دانست.

دادائیسم زبان حال کسانی است که به پایداری و دوام هیچ امری امید ندارند. غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر و

اخلاق و اجتماع بود. آنان می خواستند بشریت و در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند و بی شک چون

بنای این مکتب بر نفی بود ناچار می بایست شیوه کار خود را هم بر نفی استوار و عبارت هایی غیرقابل فهم انشاء کنند.

طرح مکتب دادا در پائیز 1916 در شهر زوریخ توسط جوانی به نام تریستان تزارا از اهل رومانی و رفقایش هانس آرپ و دو

نفرآلمانی ریخته شد. « برتون، پیکابیا، آراگون، الوار، سوپو » ازجمله شاعرانی هستند که به این مکتب پیوستند. اما در سال

1922 این گروه هرج و مرج طلب از هم گسیخت و به نابودی گرائید و جای خود را به فراواقع*گرایی سپرد.

دادا : جنبشي اعتراضي توسط چند شاعر و نقاش ( تسارا (تزارا) – آرپ – هوگوبال – يانكو- هولسنبك ) در كاباره ولتر

دادا : نهضتي بين المللي

دادا : قيامي عليه تمامي مظاهر هنر

دادا : زاييده نا اميدي و اضطراب و هرج و مرج كه از خرابيها و آدم كشي و بيداد جنگ جهاني اول حاصل شد

دادا : مكتبي طغياني بر ضد هنر و اخلاق و اجتماع

دادا : جلوه اي از مخالفت سرسختانه با سنت هنر اروپايي

از جمله : پرده مناليزاي داوينچي كه در اثر چاپي آن با ريش و سبيل توسط " مارسل دوشان " انجام شد .



زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
shola, Mahdi1944, sokuteasemuni, ehsan-majlessi, naghme

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » چهارشنبه 8 مهر 1388 16:59

كوبيسم
این اسم را لوئی واسل (منتقد هنری)به مسخره برروی یکی از بزگترین مکتبهای هنری جهان که موجب تحولی عظیم در جهان گشت گذاشت . او این اسم را از روی یکی از نقاشی های ژرژ براک که پر از مکعب های کوچک بود برداشت.
کوبیسو را به دو مرحله تقسیم می کنند:۱-کوبیسم تحلیلی ۲- کوبیسم ترکیبی
کوبیسم تحلیلی: که توجهی به رنگها نمی شد و تاکید بر روی فرایند جستجوی بصری در ویژگی های اساسی موضوعات آ تلیه ای به ویژه تصاویری از طبیعت بی جان می کند . هنرمند نقاشی اش را از زوایای مختلف می کشد (بین سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲).
کوبیسم ترکیبی : رنگها ظهور می یابد و هنر مند از کلاژ و بافتهای نا مقبول سطح تابلو اش را پر می کند.
کوبیسو رویکردی مثبت به هنر مدرن است .از یک سو به هنر پیش از یونان و از یک سو به آینده چشم دارد . کوبیسم را ابداع پیکاسو و ژرژ براک می دانند. آنها اشارات قرار دادی پرسپکتیو کوتاه نمایی و نقاشی از مدل را کنار گذاشتند و مصمم شدند که حجم و پیکره را در سطحی دو بعدی و بدون هیچ گونه ایجاد توهم بصری در خلق تصویری سه بعدی به نمایش بگذارند .لذا کوبیسم رویکردی آگاهانه است تا بصیرتی ناخوداگاه.
دو عامل بر ظهور کوبیسم تاثیر به سزایی داشت :
۱- تندیسهای آفریقایی ۲- و آثار متاخر سزان
کوبیسم موجب پدید آمدن سبکهای هنری بسیاری مثل فوتوریسم اورفیسم ورتی سیسم خلوص گرایی و سرچشمه اصلی هنر انتزاعی گشت .
از آنجا که در این سبک تاکید بیشتر بر نمایش ایده است تا نمایش واقعیت خود به یکی از بنیانهای گرایشات زیبایی شناختی سده بیستم بدل شد .



زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
ehsan-majlessi, naghme, shola, Mahdi1944, sokuteasemuni

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » پنج شنبه 9 مهر 1388 10:30

پاپ آرت



پديده اي امريكايي است كه ازكليشه هاي بزرگ، جسورانه و خام امريكايي، كه بعد از موفقيت بين الملليآبستره اكسپرسيونيسم رايج شده بود، جدا شد. اين هنر دو بار متولد شد. باراول در انگلستان و بار دوم در نيويورك. بعد از تولد دوم آن، جوانانبه سرعت مجذوبش شدند و نسبت به مفاهيم پرحرارت، اما خونسرد و صريح آنعكس العمل نشان دادند. وقتي پاپ اولين بار در انگلستان، امريكا و اروپاعرضه شد، خشم و نااميدي بسياري از هنرمندان را برانگيخت. اين سبكغيرمنتظره كه از شاخة آبستره اكسپرسيونيسم يا تاشيسم روييده بودخوشايندشان نبود زيرا اميد به پيدايش مكتب «انسان گرايي نو» را از بينمي برد.


در صحنه هاي نقاشي پاپ، گاهي تصوير انسان ديده مي شود اما انسان در اينتصاوير حضوري ماشيني دارد. پاپ، برخلاف معني آن، در هيچ كشوري يك جنبشعاميانه نبود. از تلفيق سبك هاي بين المللي هم به وجود نيامده بود، بلكهچهره اي كاملاً مستقل داشت كه حتي با عبور از مرزها، معيارهايش تغييرنكرد. زيرا مبناي آن خواست عمومي، يعني رسيدن به دنياي معاصر و نو باايده ها و نگرش هاي مثبت بود.


اندي وارهول اولين ستارة پاپ در دنياي هنر است. او ياد گرفت دنيا راساده تر تماشا كند و ياد داد كه هنر        مي تواند از جنس و نوعي نزديك تر ودردسترس تر باشد. در شيوة او چيزهايي هنري شدند كه پيش تر تصور نمي رفتبتوانند به اين پانتئون فخيم و جدي و دست نيافتني راه يابند؛ اما راهيافتند و با لطف و راحتي جهاني را وسعت دادند كه در آن، چيزهاي ساده وپيش پاافتاده معنايي تازه پيدا كردند.

وارهول جهان را ساده و از نزديك برانداز مي كند و با شيوه اي راحت و سادهآثارش را اجرا مي كند، از ترسيم هاي گرافيكي مركبي تا رنگ گذاري هاي تخت،تا چاپ سيلك اسكرين؛ و در اينجا چيزي كه اهميت و برتري پيدا مي كند«فرايافت» است تا «اجرا» و اين خصلت عمدة اندي وارهول است.

اندي وارهول جهاني پيچيده را گرفت و ساده كرد و با مزاح و سرخوشي بهتماشايش نشست. شايد اين نوع كار و نگاه تنها در فرهنگي شكل مي گيرد كه دروراي ظاهر ساده و درعين حال بسيار پيچيده اش، ميتواند شمايل هاي تازه*ايرا بيابد و نمايش دهد كه مفاهيم بنيادي اش را نفي و انكار كند و باكيشنباشد از اين امر.


  



زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
Mahdi1944, naghme, ehsan-majlessi, sokuteasemuni

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » پنج شنبه 9 مهر 1388 10:37

هنر آبستره



هنر آبستره به نوعی از هنر می‌گویند که اشیاء و موجودات واقعی را نشانندهد، بلکه خطوط و رنگهایش از جهان نامعلوم و ذهنی ناشی شده است.
البته بعضی وقتها همین هنر آبستره برای یک ایده یا یک فکر به کار می‌آید وبعضی وقتها پشت‌اش فکر خاصی نیست، همین طوری تراوشات ذهنی است .

در سالهای دهه 1920 که هنر نقاشی در اوج قدرت و نوآوری خود بود، هنرآبستره به نقاشی‌هایی گفته می‌شد که اشکال واقعی را تغییر شکل می‌دادند یاساده‌تر می‌کردند تا فهم بصری مخاطب تقویت شود. مثل نقاشی‌هایی به سبککوبیسم یا فوتوریسم. این سبکها می‌خواستند مفهومی درونی‌تر از ظاهر اشیاءرا نشان دهند.

پیشینه هنر آبستره :
سبک آبستره در اصل به نقوش اسلامی و یا یهودی برمی‌گردد. در اسلام بخاطراین که کشیدن صورت انسان ممنوع شده بود، نقاشان به طرحهای انتزاعی رویمی‌آوردند. طرحهای اسلیمی یا همان پیچ و خمها که شبیه شاخه درخت یا شاخهگل‌اند از همین نوع‌اند.

هنر آبستره در جهان امروز :
برخی هنرهای جدید خیلی به سمت هنر آبستره رفته‌اند. مثل سینما یا عکاسی ویا مخصوصاً ویدئو کلیپهایی که برای موسیقی‌های انتزاعی ساخته می‌شوند.هنرهای جدید به خاطر باز بودن دستشان در تکنولوژی و همچنین پیچیده بودنپروسه تولید اثر هنری خیلی آمادگی دارند برای نزدیکی به آبستره

عده‌اي لغت «آبستره» را به معاني انتزاع و تجريد تعبير و معني مي‌كنند ومعتقدند كه كلية آثار انتزاعي و تجريدي، معني ترجمه شده‌اي از كلمة آبسترههستند، در حاليكه چنين نيست و ما در اين سلسله گفتارها به تفاوت نادرستترجمه آبستره خواهيم پرداخت، از هنگاميكه آثار آبستره در هنر نقاشي پديدارشد دامنة وسعت انتقال و گسترش آن به سراسر جهان راه يافت از جمله هنرايران را نيز تحت‌الشعاع قرارداد و تعدادي از هنرمندان ايراني پيرو ايننوع هنر شده و در صدد برآمدند كه ابتدا به ساكن آنرا براي جامعة ما معني وترجمه كنند.

به همين دليل آنچه آن گروه اندك از هنرمندان ايراني به ترجمة لغت آبسترهدادند مفهوم و تعريفي شد كه تاكنون نيز ادامه يافته و در عرصة هنرهايمختلف از آن ياد مي‌شود. همة اهميت ماجرا در ترجمه‌اي است كه آنان ازآبستره در اختيار اهل هنر قرار دادند آنان مي‌گفتند كه آبستره، به معنيانتزاع و تجريه است و هر اثر تجريدي يا انتزاعي به معني همان انتزاع بودهو اين گفته چنان وسعت يافت كه امروزه در همة مجامع هنري و محافل آموزشي ازترجمه آبستره به همين معني انتزاع و تجريد استفاده مي‌شود در طول ساليانمتمادي كه بر هنر ايران بعد از ورود سبكها و مكتبهاي هنري گذشت هيچكس پيدانشد كه بر روي ترجمة اين كلمه بصورت جدي و اساسي فكر كند و معاني ترجمهشده به اين هنر را مورد ارزيابي و تفحص قرار داده و معني و مفهوم اصليآنرا در اختيار هنرجويان و هنرمندان و بطور اخص پژوهشگران قرار دهد . لذابدليل همين نقيصه حتي اساتيد اهل فن نيز به اشتباه رفتند و همين معانيترجمه شده‌اي كه از آبستره در گذشته شده اشتباه را در آثاري كه از خود بهچاپ مي‌رساندند نيز نام برده آنرا به اقصاء نقاط كشور منتقل كرده از همينروي گسترش بي‌مانندي يافت همين ارزيابي شتابزده آنان از مفهوم اين هنرباعث گرديده كه امروز كمتر محقق و فرد اهل فكري آستين بالا زند و دست بكارشود و سره را از نامبرده باز شناساند و معني در خور و قابل در اختيارمخاطب قرار دهد هر چند كار بر روي اين موضوع بسيار سخت و دشوار گرديده ،چون معني انتزاع و تجريد براي كلمة آبستره كاملاً جا افتاده و ذهن مخاطبدر بازشناسي تعبير و مفاهيم جديد از اين كلمه بسيار مقاومت خواهد كرد .گاهاً آنرا نخواهد پذيرفت بنابر اين با همة سختي و نيروهاي مانع كه در پيشروي اين تحقيق خواهيم داشت باز هم با جدّيت به سوي تجريه و تحليل اينموضوع خواهيم رفت و انرا از پايه و ريشه تا سمت و سويي كه بالا رفته و قدكشيده و شاخه دوانده ، دنبال و پي خواهيم گرفت .

در همينجا بگوييم ، لغت آبستره Abstract كه در ميان زبان ما به واژگانمتفاوت از جمله «انتزاع و تجريد» ترجمه شده ، كاملاً اشتباه و بي‌معني استو عده‌اي به اشتباه از اين لغات در محافل و امكان‌هاي آموزشي هنر از آننام مي‌برند.

در اينجا به شرح توضيح خواهيم داد كه لغات «انتزاع و تجريد داراي چه نوعمعني و مفهومي هستند ، بطوريكه اين دو هنر هم از جهت نوع مفهوم و هم ازحيث كاربردي بودن بسيار با يكديگر فرق دارند.

ابتدا هنر «آبستره» به آنگونه آثاري گفته مي‌شود كه بسيار مجهول و نامحسوسو غير قابل پيش بيني و به دور از انتظار مخاطبان است . كليه آثار آبسترهاز نوع نقاشي صرفاً براي ديدن و تماشاكردن و از نوع آثار حجمي صرفاً برايلمس كردن نه براي لذت بردن و به خاطر سپردن ساخته مي‌شوند، بنابر اينهيچيك از مخاطبان نبايد با مواجن اين آثار انتظار رؤيت يك صفت اخلاقي يايك فضيلت معنوي را داشته باشند، زيرا هنرمندان اينگونه آثار بدون در نظرگرفتن هيچگونه قصد و موردي به خلق آن دست مي‌زنند به همين دليل آثارآبستره هرگز مشمول نقد منطقي نمي‌شوند چون از يك ذهن و فكر منطقي تراوشنكرده‌اند كه انتظار چنين نقدي از آنان برود هنرمندان آبستره ساز هرگزنمي‌دانند كه (چرا و چگونه؟) به اين اثر رسيده‌اند آيا هرگز مي‌فهمند كهچه مي‌خواهند و قصدشان از آنچه ساخته‌اند چه بوده، آنان نگاهشان را متوجهبيننده آثار خود كرده و ميخواهند بدانند كه آنان چه ديده يا لمس كرده‌اندبرايشان جالب است كه بدانند آيا توانسته‌اند با آثار خود مردم را به غايت(ندانستن) ارجاع دهند. آنان به آن دسته يا گروه از مخاطباني كه با رؤيتآثار آبستره، كلماتي همچون بي‌معني و منحط و بي‌ربط ، ... بكار مي‌برندهيچ كاري ندارند چون بار بردن اين‌گونه كلمات و يا نظاير آن نشان مي‌دهدكه بيننده با اين نوع آثار ارتباط برقرار كرده كه توانسته در تحليل خودبراي آنان از چنين كلماتي نام ببرد،‌ در واقع هدف و مقصود از ساختن چنينآثاري اين است كه هيچكس نداند براي چه هدفي ترميم و يا ساخته شده‌اند وبراي چه هدفي در يك گالري به نمايش گذاشته شده‌اند.

اما هنر انتزاع و تجريد، داراي هدف و مقصودي كاملاً معني‌دار و غايتياخلاقي، انساني هستند، «انتزاع» اسم فاعل منتزع بوده و به معني جدا شدن وخلاصه شدن است از همين رو با معني ترجيد مي‌توانند مفهوم نزديك به همداشته باشند چون تجريد نيز به معني مجردشدن و رها بودن و تنهايي جستن است،به لحاظ اخلاقيات انساني هر دو گونة اين هنر داراي غايات انساني هستند وداراي پويشي هدفمند بوده كه حتي از نوع انتزاع مي‌تواند فطرت انسان را دربر گيرد. بايد يادآور شويم كه هنرهاي انتزاعي و تجريدي، از جمله آثار ماديبوده به همين لحاظ دنيوي بودن اينگونه آثار كاملاً مشخص و معلوم مي‌باشد.

هنرهاي انتزاعي، به آثاري‌ گفته مي‌شوند كه قصد دارند فرم ياشكل موردنظرشان را تا به حدي خلاصه و تجزيه كنند كه از اسم اصلي آن شى دور نشوند وقبل از اينكه آن شى مورد نظر به نهايت خلاصه شدن مي‌رسد دست از كارمي‌كشند و ديگر آن شى را خلاصه و تجزيه نمي‌كنند .

براي اين تعريف به (تصوير 1)‌ بنام «پرنده فضايي»‌ اثر برانكوزي نگاه كنيداين يك اثر انتزاعي است اما به نسبت نامي كه بر روي اين اثر گذاشته يعنيپرندة فضايي ، نشان مي‌دهد، كه هنرمند قدري زياده‌روي كرده است، زيرا مادر تعريف انتزاع گفتيم، انتزاع؛ در يك اثر هنگامي رُخ مي‌دهد كه هنرمند،شى مورد نظر خود تا بجايي خلاصه كند كه از اسم اصلي آن شى دور نشود يعنيقبل از اينكه آن شى به نهايت تجريه شدن به لحاظ شكل و طرز اعضا و اندامبيروني، بايد فوراً دست از كار بكشد، در غييير اينصورت آن شى از اسماصليييي خود دور شييده و ناشناخته ميگردد. مانند همين تصويري كه ملاحظهمي‌كنيد.

در واقع هيچ يك از آثار انتزاعي، اثري نا مفهوم و نامعلوم در خود ندارند وآنچه ناپيدا و مجهول مي‌نماياند به «آبستره» تعلق دارد، زماني در يك اثرهنري انتزاع رُخ مي‌دهد كه هنرمند خواسته باشد مشكلي را در نهايت حد ممكن،مجرد سازد؛ بطوريكه بعد از آن نتوان شكل مورد نظر را مجرد يا خلاصه‌تركرد، اگر بعد از نهايت خلاصه‌گي شما باز هم هنرمند در تدارك خلاصه‌تر كردنطرح شى مورد نظر خود باشد، طرح آن شى را به «آبستره» نزديك كرده و از«انتزاع» دور شده است.

با همين تعريفي كه از انتزاع و آبستره، صورت گرفت به ساده‌گي نشان ميدهدكه انتزاع يك روش اكتسابي است و همه هنرجويان مي‌توانند دركسب مهارتهاي آنشركت جويند و از توانهاي حس بصري آن بهره گيرند .

اما تجريد به هرگونه اثر مادي گفته مي‌شود، انتزاع نيز يك‌اثر مادي استزيرا توسط يك هوش تجريدي به‌ثمر رسيده، گاهاً تجريد، به هرگونه روش راهبردن ماده را گوين يا هرگونه روش شناخت و مطالعة مواد و يا تجزيه و تحليلو هدايت كنترل ماده را گويند، دراينجا از تركيب حرفهاي متفاوتي سخنبه‌ميان‌مي‌آيد كه در ميان همة آنها مرادو منظور ما تجزيه و تجربة طرحايده‌اي تازه از تعريف انتزاع و تجريد است كه ميتوان بوسيله آن در عالمهنر به اين شكل هم فكر كرد و يا عمل نمود، بنابر اين همة آنچه گفته مي‌شودبراي معني‌شدن آثار هنري به كار گرفته شده است



  

زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
Mahdi1944, naghme, ehsan-majlessi, sokuteasemuni

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » پنج شنبه 9 مهر 1388 10:40

فوويسم(ددگري)
  

عنصررنگ در اثار نقاشان پيشگام قرن بيستم بويي فردي و شخصي گرفت. اين نقاشانخواستهاي دروني خود را به انعكاس واقعيت بيروني ترجيح دادند. انها بااستفاده پرشور غيرواقعي و زمخت از رنگ تابلوهايي كشيدند و اثارشان را درسال ۱۹۰۵ در سالن پاييز پاريس به نمايش گذاشتند . يكي از منتقدان معروففرانسوي (لويي وكسل) پس از مشاهده اين اثار به ايشان لقب فو
(fauves)داد . اين واژه فرانسوي به معناي "دد" يا "جانور وحشي" است. اين لقب بهواسطه برخورد زمخت و جسورانه با رنگ بر ايشان نهاده شد. بعدها با نامفوويسم يا ددگري براي اين شيوه از نقاشي ثبت شد و رفته رفته از ان بهعنوان يك سبك نقاشي ياد شد.

از مهم ترين دستاورد فوويستها استقلال رنگ و فرم در اثارشان بود.
از هنرمندان اين سبك: هانري ماتيس"سردمدار اين سبك", وان دونگن, ماركه, دوفي, ولامينك, درن, روئو و ...قابل ذكر مي باشند.
هدفهاي ماتيس و دوستانش را مي توان چنين خلاصه كرد:
تصوير, يك "فضاي معنوي" است; از هر گونه سه بعدنمايي بايد دوري جست; شكلهاي طبيعي بايد از نظم معنوي تصوير پيروي كنند;نور بايد به واسطه رنگ بيان شود گستره تصوير بايد با قطعات رنگي صريحمفصلبندي شود زيرا به مدد رنگهاي صريح و خالص است كه " حداكثر بيان" بهدست مي ايد. به زبان نقاشي "بيان" و "ارامش" مفاهيمي مترادف اند چرا كه بهقول ماتيس"بيان در روش تفكر من عبارت از بازتاب انفعالات باز تابنده بر يكچهره و يا اشكار شده توسط حركات و اشارات شديد نيست. كل ارايش تابلوي منبيانگر است... تركيب بندي يعني هنر ارايش عناصر مختلفي كه نقاش براي بياناحساسهايش در اختيار دارد... يك اثر هنري به هماهنگي كل نايل ميشود".
اوجفعاليت فووها از ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۷ بود پس از ان هر يك به راهي رفتند و گروه ازهم پاشيده شد تعدادي از اعضاي گروه جذب سبك اكسپرسيونيسم شدند و گروهي درسال ۱۹۰۸ به كوبيستها پيوستند.




زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
Mahdi1944, naghme, ehsan-majlessi, sokuteasemuni

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » پنج شنبه 9 مهر 1388 10:48

هنر انتزاعی


انتزاع در معنای وسیعش می تواند به هر نوع هنری اطلاق شود که اشیاء ورخدادهای قابل شناخت را باز نمایی نمی کنند، ولی عموما به آن گونه ازآفرینش های هنر مدرن اطلاق می گردد که از هر گونه تقلید از طبیعت یا شبیهسازی آن، به مفهوم مرسوم آن در هنر اروپایی، روی می گرداند. اصطلاح«انتزاع» به معنای چیزی جدا شده از طبیعت، همواره چیزی موضع مشاجره بودهاست؛ شاید به این علت که «انتزاع کردن» یک چیز را به معنای کاستن ارزش یامقام ان دانسته اند. موسیقی و معماری همواره هنرهای انتزاعی به شمار رفتهاند، حال آنکه در سنت کلاسیک از روزگار ارسطو به بعد، ادبیات و هنرهایتجسمی، نقاشی، پیکره سازی هنرهای تقلیدی به حساب می آیند. هنرمندان دستکماز اواسط سده نوزدهم به بعد تلاش کرده اند که نقاشی را به صورت یک پدیدهفی نفسه مستقل و نه تقلیدی مطرح کنند. دشواری کاربرد واژه انتزاعی در موردهنری که از طبیعت شبیه سازی نمی کند، از اینجا سرچشمه می گیرد که این واژهرا در توصیف تمام هنرهایی به کار برده اند که موضوعشان در درجه دوم اهمیتقرار داشته و یا گژنمایی شده است تا بدینوسیله بر ابزار تجسمی یا بیانیتاکید شود.این اصطلاح گاهی در توصیف آثار فوویستی و که موضوع بر آنها غالبنیست و گروهی از نقاشی های ک.بیستی به کابرده می شود و تا زمانیکه کهآثاری از موضوع در نقاشی قابل تشخیص باشد نمی توان عبارت انتزاع را بهراحتی به کار برد. کوبیسم، همچنان که دیدیم می تواند در مسیر انتزاع قرارگیرد، ولی فی نفسه هنر انتزاعی نیست.
انتزاع در نقاشی:
معمولا کاندینسکی را مبتکر هنر انتزاعی می دانند؛ اما باید در نظر داشت کهاو صرفا اوج روندی را می نمایاند که از بیشتر آغاز شده بود. هانری ولده(1863-1957) طراح و معمار بلژیکی، دارای آثاری است که از موضوعیت خاصیبرخوردار نیستند. کاندینسکی، نخستین نقاشی آبرنگ انتزاعی خود را در سال1910 آفرید و پس از او در سال 1911 لارینف به عنوان یکی از هنرمندان معروفروسیه راهش را به سوی هنر انتزاعی گشود و در ادامه چنین رویکردی، دلنه وکوپا نیز در سال 1912 به نتیجه ای مشابه دست یافتند.
غالبا در توضیح علت گرایش انتزاعی کاندینسکی، بر روس بودن او تاکید می شودچرا که نقاشان قدیم روسی با جهان نگری عارفنه خویش هیچگاه هنر را تقلیدیاز جهان محسوس نمی دانستند؛ چنین نگرشی تا اعماق اندیشه های هنرمندان نوینروس رسوخ کرده بود و می توان موارد مشابهی را نیز در آثار کانستراکتیویتها یافت؛ خود او بارها گفته است آنچه نیروی تخیلش را به بیان انتزاعیکشانید، منظره غروب مسکو بود. بی شک، زبان نشانه ای شمایل های روسی حالترمزآمیز و رنگین کلیساهای ارتدکسبه هنگام شفق، تزئینات انتزاعی و رنگارنگهنر قومی روس، جملگی می توانستند تجربه های بصری کاندینسکی را به خودمشغول دارند.
کاندینسکی در کتابی که تحت عنوان «درباره عنصر معنوی در هنر» - البته اینکتاب با نام «معنویت در هنر» در ایران به چاپ رسیده است – در سال 1910 مینویسد، از هماهنگی در رنگ ها و شکل ها سخن می گوید که فقط می تواند براساس «رویارویی هدفمند با روح آدمی» مبتنی باشد؛ «حیات روح را شاید بتوانبه طور نسبی به صورت نموداری مثلثی شکل باز نمایاندو مثلثی که با خطوطافقی به بخش های نامساوی تقسیم شده و کوچکترین بخش – از نظر وسعت، عمق ومساحت – در بالا و بزرگترین بخش در پایین آن قرار دارد. کل سه ضلعی به طورنامحسوسی به طرف بالا و جلو حرکت می کند، آنجا که امروز در بالا قراردارد، فردا در پایین خواهد بود. آنچه امروز تنها برای بخش بالای سه ضلعیقابل درک و برای بقیه سخنی نامفهوم استف در آینده سازنده افکار و احساساتحقیقی بخش پایین تر خواهد بود.( کاندنسکی، واسیلی، معنویت در هنر، ص48،تاعظم نوراله خانی)
در يك تصوير آبستره لزومي به معناي خارجي خاص وجود ندارد و آنچه رامي‌بينيم مي توان بقدري ساده كرد كه فقط عناصر اوليه آن باقي بمانند يعنيتمام عناصر مهم يك هنر تجسمي بخصوص رنگ، فرم، كمپوزيسيون، كه اهعميت آن درساخت پيامهاي بصري بارها بيشتر خواهد بود. اينجاست كه ارزش يك نقاشيآبستره مشخص مي شود و اهميت آن در ايجاد پيامهاي بصري مشخص می‌شود زيراواضح است كه در شبيه سازي مطالبي كه درك می‌شود محدود است ليكن انتزاعيكردن در زمينه هنر بصري در واقع نوعي ساده كردن به منظور دستيابي بهمعنایی عميق تر و پربارتر است.
کاندینسکی قالب انتزاعی را به عنوان بیان خود به خودی حساسیت آدمی تفسیرکرد. او در آثار اولیه اش، در نوعی حالت جذبه، شکل های رنگین آزاد را برروی بوم در هم می آمیخت، در نظر او اینها بیان های هنری حالات ذهنی بودندو صرفا با «اصل ضرورت درونی» توجیه می شدند؛ در واقع هنر کاندینسکی نوعیاکسپرسیونیسم انتزاعی بود.
وی در صفحه 97 همین کتاب در مورد برخورد انتزاعی با فرم می گوید: هر چهفرم انتزاعی تر باشد، گیرایی آن مستقیم تر و آشکار تر خواهد بود. در هرکمپوزیسیونی جنبه های مادی را می توان متناسب با مادی بودن فرم ها، کم وبیش حذف کرده و به جای آنها انتزاع های ناب یا اشیاء شدیدا غیر مادی قرارداد. هر چه هنرمند بیشتر این فرم ها را به کار برد، در قلمرو انتزاع عمیقتر و پایدارتر پیش خواهد رفت و بیننده در پی او رفته و به تدریج آشناییبیشتری با زبان این قلمرو کسب خواهد کرد.



زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
Mahdi1944, naghme, ehsan-majlessi, sokuteasemuni

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 14:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: سبک های نقاشی

توسط DTN » پنج شنبه 9 مهر 1388 11:12


نقاشی  اصیل ایرانی

ایران به دنیا یک هنر مخصوص را عرضه کرده است که در نوع خودش بی مانند است.

تاریخ هنر نقاشی در ایران به زمان غارنشینی برمیگردد. در غارهای استان لرستانتصاویر نقاشی شده از حیوانات و تصاویر کشف شده است. نقاشیها بوسیله(W.Semner) بر روی دیواره های ساختمانها در ملایر و فارس که به 5000 سالپیش تعلق دارند کشف شده است.
نقاشی های کشف شده در مناطق تپه سیالک و لرستان بر روی ظروف سفالی،ثابت می کند که هنرمندان این مناطق با هنر نقاشی آشنایی داشته اند.
همچنین نقاشیهایی از دوران اشکانیان، نقاشی های معدودی بر روی دیوار، کهبیشتر آنها از قسمتهای شمالی رودخانه فرات بدست آمده، کشف شده است. یکی ازاین نقاشیها منظره یک شکار را نشان میدهد. وضعیت سوارها و حیوانات و سبکبکار رفته در این نقاشی ما را بیاد منیاتورهای ایرانی می اندازد.
در نقاشیهای دوران هخامنشی، نقاشی از روی چهره بر سایر نقاشی هایدیگر تقدم داشت. تناسب و زیبایی رنگها از این دوران، بسیار جالب توجه است.نقاشی ها بدون سایه و با همدیگر هماهنگی دارند. در بعضی از موارد، سطوحسیاه پر رنگ را محدود کرده اند.
مانی، (پیامبر و نقاش ایرانی)، که در قرن سوم زندگی میکرد، یک نقاش با تجربه و ماهر بود. نقاشی های او یکی از معجزاتش بود.
نقاشی (Torfan) که در صحرای گال استان ترکستان در چین بدست آمد، مربوط است بسال 840 تا 860 بعد از میلاد.
این نقاشی های دیوارنما مناظر و تصاویر ایرانی را نمایش میدهند.همچنین تصاویر شاخه های درختی در این نقاشی ها وجود دارند. باستانی تریننقاشی های دوران اسلامی، که بسیار کمیاب است، در نیمه نخست قرن سیزدهم بهوجود آمده بودند. مینیاتورهای ایرانی (طرح های خوب و کوچک) بعد از سقوطبغداد در سال 1285 میلادی بوجود آمدند. از آغاز قرن چهاردهم کتابهای خطیبوسیله نقاشی از صحنه های جنگ و شکار تزئین شدند.






چین از قرن هفتم به بعد به عنوان یک مرکز هنری، مهمترین انگیزه برای هنرنقاشی در ایران بود. از آن به بعد یک رابطه بین نقاشان بودائی چینی ونقاشان ایرانی بوجودامده است.
از لحاظ تاریخی، مهمترین تکامل در هنر ایرانی، تقبل طرحهای چینی بوده استکه با رنگ آمیزی که ادراک ویژه هنرمندان ایرانی است مخلوط شده بود. زیباییو مهارت خارق العاده نقاشان ایرانی واقعاً خارج از توصیف است. در قرن اولاسلامی، هنرمندان ایرانی زینت دادن به کتابها را شروع کردند.

کتابها با سرآغاز و حاشیه های زیبا رنگ آمیزی و تزئین شده بود. اینطرحها و روشها از یک نسل به نسل دیگر با همان روش و اصلوب منتقل می شد، کهمعروف است به "هنر روشن سازی". هنر روشن سازی و زیبا کردن کتابها در زمانسلجوقیان و مغول و تیموریان پیشرفت زیادی کرد. شهرت نقاشی های دوراناسلامی شهرت خود را از مدرسه بغداد داشت.
مینیاتورهای مدرسه بغداد، کلاً سبک و روشهای نقاشی های معمولی پیش ازدوره اسلامی را گم کرده است. این نقاشی های اولیه و بدعت کارانه فشار هنریلازم را ندارند. مینیاتورهای مدرسه بغداد اصلاً متناسب نیستند. تصاویرنژاد سامی را نشان میدهد؛ و رنگ روشن استفاده شده در آن نقاشی را.هنرمندان مدرسه بغداد پس از سالها رکود مشتاق بودند که آیین تازه ای رابوجود آورده و ابتکار کنند. نگاه های مخصوص این مدرسه، در طرح حیوانات وبا تصاویر شرح دادن داستانها است.
اگر چه مدرسه بغداد، هنر پیش از دوره اسلامی را تا حدی در نظر گرفتهبود، که بسیار سطحی و بدوی بود، در همان دوره هنر مینیاتور ایرانی در تمامقلمرو اسلامی از آسیای دور تا آفریقا و اروپا پخش شده بود.




از میان کتابهای مصور به سبک بغداد میتوان به کتاب "کلیله و دمنه" اشارهکرد. تصاویر نامتناسب و بزرگتر از حد معمول رنگ شده است؛ و فقط رنگهایمعدودی در این نقاشیها بکار رفته است.
بیشتر کتابهای خطی قرن سیزدهم، افسانه ها و داستانها، با تصاویری ازحیوانات و سبزیجات تزئین شده است. یکی از قدیمی ترین کتابهای کوچک طراحیشده ایرانی بنام "مناف الحیوان" در سال 1299 میلادی بوجود آمده است. اینکتاب مشخصات حیوانات را شرح میدهد. در این کتاب تاریخ طبیعی با افسانه درهم آمیخته شده است.
موضوعات این کتاب که تصاویر بسیاری دارد، برای آشنایی با هنر نقاشیایرانی بسیار مهم است. رنگها روشن تر و از روش مدرسه بغداد که روشی قدیمیبود جلوتر است.
پس از هجوم مغولان، یک مدرسه جدید در ایران به نظر میرسید. اینمدرسه تحت تأثیر از هنر چینی و سبک مغول بود. این نقاشی ها همه خشک و بیحرکت و خالص و یکسان، مانند سبک چینی است.
بعد از حمله مغول به ایران، آنها تحت تأثیر از هنر ایرانی، نقاشان وهنرمندان را تشویق کردند. در میان نقاشی های هنرمندان ایرانی میتوان سبکمغول هم مشاهده کرد، لطافت ها، ترکیبات آرایشی، و خطوط کوتاه خوب کهمیتوان آنها را بشمار آورد. نقاشی های ایرانی بصورت خطی و نه ابعادی میباشد. هنرمندان در این زمینه از خود یک خلاقیت و اصالت نشان داده اند.
هنرمندان مغول دادگاه سلطنتی نه فقط به تکنیک بلکه به موضوعاتایرانی هم احترام گذاشتند. یک بخش از کارشان شرح دادن به آثار ادبی ایرانمانند شاهنامه فردوسی بود. میان موضوعات مختلف بیشترین علاقه آنها بهتصویریسم (کتابهای با تصاویر زیاد) بود.
بر خلاف مدارس مغول و بغداد بیشترین کارها از مدرسه هرات بجا ماندهاست. مؤسس این سبک نقاشی مدرسه هرات بود؛ که از نیاکان تیموریان بودند واین مدرسه را بخاطر محل تأسیس آن مدرسه هراتی نامیدند.
متخصاص هنر نقاشی بر این باورند، که نقاشی در ایران در دوران تیموریبه اوج خود رسیده بود. در طول این دوره استادان برجسته ای، همچون کمالالدین بهزاد، یک متد جدید را به نقاشی ایران عرضه کرد. در این دوره(تیموریان) که از سال 1370 تا 1405 میلادی به طول انجامید؛ هنر نقاشی وکوچک سازی به بالاترین درجه کمال رسیده و بسیاری از نقاشان مشهور عمرشانرا بر سر اینکار گذاشته اند.
دو کتاب با ارزش از زمان بایسغر باقی مانده است؛ یکی کتاب "کلیله ودمنه" و دیگری کتاب "شاهنامه". هنر کوچک ایرانی در کتاب شاهنامه که در سال1444 میلادی در شیراز رنگ آمیزی شده است، بخوبی مشخص است.
یکی از این طرح ها نشان دادن یک منظره زیبا از یک دادگاه ایرانی استکه به سبک چینی رنگ آمیزی شده است. کاشی های سفید و آبی ایرانی همراه بافرشهای زیبای ایرانی بصورت هندسی نقش شده است. در یکی از کتابهای دستنویس"خمسه نظامی گنجوی"، سیزده مینیاتور زیبا بوسیله "میرک" کشیده شده است.



ساختگی بودن، حساسیت، و هنر نقاشی های بغداد از طرحهای کشیده شده در کتاب"خمسه نظامی" کاملا مشهود است. این قطعه با ارزش و فوق العاده هم اکنون درموزه بریتانیا قرار دارد. در این قسمت از معماران و مهندسان مشغول ساختمانسازی هستند. این نقاشی در سال 1494 میلادی در هرات نقاشی شده است.
بهزاد، بهترین استاد سبک مدرسه هراتی، این هنر را بسیار بسط داد. او سبک را اختراع کرد که قبل از او هرگز استفاده نشده بود.
یکی از برجسته ترین کارها کتاب شاهنامه فردوسی است که در کتابخانهگلستان ایران قرار دارد. این شاهنامه در زمان سلطان بایسغر که یکی ازشاهزادگان تیموری بود؛ به سبک مدرسه هراتی نقاشی شده است.
نقاشی های این کتاب از نگاه رنگ آمیزی و تناسب ترکیب دهنده تصاویر، در بالاترین حد زیبایی و استحکام قرار دارد.



در دوران صفویه مرکزیت هنر به شهر تبریز آمد. و برخی از هنرمندان هم درشهر قزوین ماندگار شدند. اما اصل سبک نقاشی صفویه در شهر اصفهان بوجودآمد.
مینیاتورهای ایرانی، در دوره صفویه در شهر اصفهان، از سبک چینی جداشده و قدم در راهی جدید نهاد. این نقاشان بعدها به سبک طبیعی متمایل شدند.رضا عباسی مؤسس سبک "مدرسه نقاشی صفوی" بود. در نقاشی های دوران صفویدگرگونی بسیار عالی در نقاشی ایرانی رخ داد.
طرحهای این دوره یکی از بهترین و زیبا ترین و با سلیقه ترین طرحهاینقاشان ایرانی است که نشان دهنده ذوق نقاشان ایرانی است. مینیاتورهای خلقشده در این دوره(مدرسه صفوی)، هیچکدام منحصراً با هدف مزین کردن کتابهاکشیده نشده اند. سبک صفوی بسیار بهتر و ملایم تر از سبک مدرسه تیموریان(هراتی) و مخصوصاً سبک مغولی است.

در نقاشی نقاشان دوران صفوی آشکار شدن تخصص آنها در این رشته بوضوحمشخص است. بهترین معرف از این دوره نقاشی های هستند که در عمارت چهل ستونو عالی قاپو کشیده شده است.
در نقاشی های صفوی، موضوع اصلی شکوه و زیبایی این دوره است. موضوعاتنقاشی ها بیشتر حول محور بارگاه سلاطین، اشراف زادگان، کاخ های زیبا،مناظر زیبا و صحنه هایی از جنگ ها است.
در این نقاشی ها انسانها با لباسهای پرخرج نخ کشی، صورتهایی زیبا ومجسمه های ظریف رنگین به طور پر هیجان روشن به تصویر کشیده شده است. هنرنقاشی در طول دوران صفوی هم زیاد و هم دارای کیفیت بهتر شد. در این نقاشیها آزادی بیشتر و مهارت و دقت بیشتر مشهود است.
هنرمندان بیشتر به اصول کلی پرداخته و از جزئیات غیر ضروری اجتناب،که در شیوه هراتی و تبریزی بکار رفته بود، خودداری کردند. صافی خطوط، بیانزود احساسات و متراکم شدن موضوعات از مشخصات سبک نقاشی صفوی است. ازآنجاییکه در اواخر دوران صفوی، از لحاظ جنبه فکری اختلافات جزئی در رنگآمیزی بوجود آورد، میتوان به ظهور سبک اروپایی در این نقاشی ها پی برد.
نقاشی های دوران قاجاریه (قرن شانزدهم میلادی) یک ترکیبی از سبکهنرهای اروپایی کلاسیک و سبک و تکنیک مینیاتورهای دوران صوفی است. در ایندوران "محمد غفاری (کمال الملک)" سبک کلاسیک اروپایی را در ایران رواجداد. در این دوران سبکی از نقاشی بوجود آمد که بنام "قهوه خانه" شناختهشد. این نوع نقاشی یک پدیده جدید در تاریخ هنر ایرانی است. سبک "قهوهخانه" عامه پسند و مذهبی است. موضوعات این سبک بیشتر تصاویر پیامبران وامامان، شعائر مذهبی، جنگها و نام آوران ملی بودند. "قهوه خانه ها" رفتهرفته جای خود را در بین مردم معمولی باز نمودند. در این مکان داستانسرایان و نقالان داستانهای حماسی و مذهبی را برای مردم بازگو میکردند.هنرمندان همان داستانها را بر روی دیوارهای این "قهوه خانه ها" نقاشی کردهبودند. قبلا در گذشته که پادشاهان و اشراف زادگان نقاشان را پشتیبانیمیکردند؛ اما اینبار هنرمندان به درخواست مردم عادی آن مناظر را بر رویدیوارها میکشیدند و به این کار علاقه مند بودند.
در بیشتر این قهوه خانه ها این مناظر که بیشتر به درخواست عمومی بودرنگ آمیزی شده بود. زیباترین مثالها در موزه اصلی تهران و همینطور در بعضیاز موزه های خصوصی داخل و خارج از کشور نگهداری میشود. نقاشی های ایرانی،یک نوع ملاحت را که بی شباهت به هر چیز دیگر است به تماشاگر عرضه میکند.آنها یک ارتباط بیکران با داستانهای حماسی نگه داشته اند. نقاشی ایرانی،بعنوان یکی از بزرگترین سبکهای نقاشی در آسیا مطرح است. آسمان های روشن(آبی)، زیبایی شگفت انگیز شکوفه ها و در میان آنها انسانهایی که دوستمیدارند و انسانهایی که تنفر دارند، خوشگذران و افسرده، به موضوعات مختلفنقاشان ایرانی شکل میدهند.




                         

زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
naghme, Mahdi1944


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان



CentralClubs Hosting