اما بدترين نتيجه حاصل از تربيت مسموم آن است كه مرد يا زن جواني كه كودكي خود را پشت سر گذاشته است اكنون براي اثبات قداست پدر و مادر، بي آنكه خود بداند، ناراحتيهاي خود را با تكرار تربيت غلط روي فرزندانش جاودانه ميسازد. او هم به حريم فرزندانش تجاوز ميكند. به فرزندانش برچسب ميزند و همان حرفهايي را كه خود قبلاً شنيده حالا تكرار ميكند: خنگی، بی ادبی، کثیفی و ... او هم مقايسه ميكند؛ از خواهرت ياد بگير، از پسرعمويت بياموز، به پدرت نگاه كن و… چنين پدر يا مادري منحصر به فرد بودن كودك را به رسميت نميشناسد و متوجه نيست كه انسان تنها ميتواند با خودش رقابت كند چرا كه فقط با خودش قابل مقايسه است. در تربيت مسموم، به كودك طعنه ميزنند. رابطه صريح و بيپرده در كار نيست و مثلاً به جاي اينكه بگويند: «پسرم، فلان رفتارت خوب نيست!» به طعنه ميگويند: «بعضيها چه كارهاي بدي ميكنند!» در چنين سيستم آموزشی است كه كودك به رقابت با ديگران تشويق ميشود. چرا كه ما از او ميخواهيم حتماً شاگرد اول شود. حتماً برنده مسابقه شود و… اين گونه است كه مثلاً در يك مسابقهي پرش ارتفاع، ورزشكارهاي ما ترجيح ميدهند كه با ركورد يك متر و هشتاد سانتي متر اول شوند اما با ركورد دو متر و ده سانت دوم نشوند. اين نتيجه همان فرهنگ و تربيت غلط و مسمومي است كه ميگويد: «تو بايد برنده اين مسابقه شوي!»
پدر و مادرها به خاطر کمال طلبی و بلندپروازی خود، كودكان را نابود ميكنند. مهرطلبی انسانها ، تنگ نظریها و گوشه گیریهای آنها، همه، عقده حقارت ، فقدان اعتماد به نفس، همه و همه ريشه در تربيت مسموم و برآورده نشدن نیازهای عاطفی کودکان دارند. اگر تا به حال پنجاه بار ترك سيگار كردهايد ولي موفق نشدهايد، اگر تاكنون براي گرفتن رژيم لاغري چندين كيلو از وزن بدنتان را كم كردهايد ولي هنوز يكصد كيلو وزن داريد، مسلماً در کودکی از تربیتی مسوم رنج بردهايد. تربيتي كه نيروي اراده شما را تضعيف كرده و از شما انساني خود بزرگبين و سست ساخته است.
اكنون كه به گوشه ای از پیامدهای تربیت مسموم پی بردیم، بهتر است به فكر چاره جویی باشيم و از شما پدر و مادرهاي عزيز بخواهيم كه به فرزندان خود برچسب نزنيد؛ تو بدي، تو خنگي، تو استعداد نداري، تو رياضي سرت نميشه، بيدست و پا هستي و… چه بهتر كه اين برچسبها، به ویژه برچسبهای صفتی را به كلي فراموش كنيم. صراحت به خرج دهيد، كنايه نزنيد، چرا فكر ميكنيد بايد به در بگوييد تا ديوار بشنود؟ ضد و نقيض حرف نزنيد، چه بسا پدر و مادرهايي كه فرزندانشان را به درستی و راست گویی و صداقت توصيه ميكنند. ولي با رفتار و كردار خود عملاً دروغ و ريا را به آنها آموزش ميدهند؛ مثلاً ميگويند: «اگر فلاني تلفن كرد بگو من نيستم!». پيشبيني نكنيد. به سليقه نوجوانتان احترام بگذاريد. نوجوانها را مسخره نكنيد، بچهها را مسخره نكنيد، بر عكس بكوشيد تا وكلاي مدافع فرزندان خود باشيد، اگر قرار است انتقاد كنيد، انتقادتان بايد سازنده باشد. به جاي زير سوال بردن شخصيت فرزندتان به حل مسئلهاش توجه كنيد. انتقاد مخرب به جاي موضوع، به شخص توجه ميكند. تحسين تلخ نكنيد، بچه ای ميگفت: «مادرم هر وقت ميخواهد از من تعريف كند، اول تعريف ميكند و بعد از بديهايم ميگويد!» اين مادر در حقيقت ساندويچي درست ميكند كه وسطش يك سالاد خوشمزه است و اطرافش ناني سفت و بدمزه!
بچه كارنامهاش را براي مادرش ميآورد. مادر كارنامه بچه را ميخواند. نمراتش عالي است. بيست و هيجده و نوزده. در اين ميان، يك درس، مثلاً جغرافي را دوازده گرفته. مادر ميگويد: «آفرين! نمره ریاضی ات خيلي خوب است، ولي مردهشور اين درس جغرافي را ببرن، اين چه نمرهاي است كه گرفتهاي؟!» اگر قرار است كه به ضعف بچه در درس جغرافي برسيد، بهتر است آن را براي موقعيتي ديگر بگذاريد. تحسين تلخ يعني اينكه هم خوبي را بگوييد و هم بلافاصله بدي را. بهتر است نقطه ضعف بچه را با نقطه قوتش قاطی نكنيد.
كار ديگري كه پدر و مادرها ميكنند، تظاهر به دانايي بيش از اندازه است، پدر و مادر بايد بدانند كه نبايد در حضور بچه تظاهر به دانايي بيش از اندازه بكنند. چه بسيار پدر و مادرهايي ميبينيم كه از نوجوانهاي خودشان تقليد ميكنند. ميخواهند مثل دخترشان، مثل پسرشان لباس بپوشند، موهايشان را مثل پسرشان آرايش مو بكنند و يا مثل دخترشان، كفش انتخاب كنند. سعي كنيد بيشتر به جنبههاي مثبت وجود فرزندتان توجه كنيد. مهم اين است كه جنبههاي مثبت را تقويت كنيد. ميدانيد كه روان شناسی با روان پزشکی و پزشکی تفاوت دارد ولی چرا؟ صفت مشخص و بارز علم پزشکی چيست؟ پزشك به محض اينكه بيمار را ميبيند، از او ميپرسد كه چته؟ كجات درد ميكند؟ چه مشكلي داري؟ يعني به عبارت ديگر در پزشكي، پزشك با نقطه ضعف شروع ميكند، با نقطه ضعفي كه بيمار گرفتار آن است. اما حالا و در روان شناسی امروز ما، ثابت شده كه اگر انسان داراي نقاط ضعف است، در عوض داراي نقاط مثبتي به مراتب بيشتر از نكات منفي خود نيز هست، پس چه بهتر كه به جاي اينكه روي نقاط ضعف تكيه كنيد و بخواهيد آن را از بين ببريد، به جنبههاي مثبت توجه كنيد و آنها را تقويت كنيد. به نوجوانهاي خود استقلال بدهيد. بگذاريد كه احساس كنند استقلال دارند، اگر به فرزند خود استقلال ندهيد، خاصيت ابراز وجود كردن را از او ميگيريد، عزت نفسش را خدشهدار ميكنيد و اعتماد به نفسش را از بين ميبريد. بسياري از پدر و مادرها جرأت نميكنند به بچههاي خود استقلال بدهند و براي سادهترين كارها آنها را همراهي ميكنند و دستشان را ميگيرند. در حالي كه بچهها احتياج به استقلال دارند.
در اصلاح حقايق عجله نكنيد و تلخ زبانی را كنار بگذاريد. با لحني آرام و ملايم با بچهها صحبت كنيد. پرخاش نكنيد، ناسزا نگوييد و فحش ندهيد. يكي از كارهاي بد ديگري كه به والدين از روي ندانمكاري انجام ميدهند رفتار دوران نوجواني خودشان را با رفتار نوجوانشان مقايسه ميكنند، من كه به سن تو بودم، اين كار را ميكردم، من كه به سن تو بودم، روزي ده ساعت درس ميخواندم. من كه به سن تو بودم اتاقها را جارو ميكردم، من كه به سن تو بودم هر روز براي خانه نان ميخريدم. بهتر است بدانيد كه فرزند شما موجودي يكتا و منحصر به فرد است كه براي خودش استقلال رای دارد. پس او را با اشخاص ديگر و از همه مهمتر با خودتان مقايسه نكنيد. موضوعات را آب و تاب ندهيد، و از رفتار خودتان بيش از اندازه تعريف نكنيد. ميان فرزندان خود تبعيض قائل نشويد. ميان دختران و پسران خود فرقي نگذاريد. خلاقيت وجودي فرزندانتان را نكشيد. متأسفانه بسياري از فرزندان ما در نتيجه آموزشهاي اشتباه در خانه و بعد مدرسه، خلاقيت خود را از دست ميدهند. وقتي پدر و يا مادر به بچه ميگويند دقيقاً بايد اين جوري رفتار كني بچه خلاقيت را از دست ميدهد. وقتي معلم نقاشي بچه سر كلاس درس خطي ميكشد و ميگويد كه فقط داخل اين خط را بايد رنگ بكني و نبايد از آن بيرون بروي، وقتي يك درخت را روي تخته ميكشد و بعد به بچه ميگويد كه بايد درختي درست شبيه آن بكشد، ديگر خلاقيتي باقي نميماند. براستي در كلاسهاي نقاشي ما چه كسي بهترين نمره نقاشی را ميگيرد. كودكي كه دقيقاً نقاشي معلم را تقليد كرده باشد! شايد بچهاي خواست برگ درختها را زرد و قرمز كند، اصلاً چرا بايد برگ درختها هميشه سبز باشند؟ شايد كودكي اصلاً نخواست تنه درخت را قهوه ای كند. بايد به كودك امكان خلاقيت بدهيم. در حالي كه در جامعه ما اگر بچه كمترين تخطی ای از آنچه پدر، مادر و معلم به او ميگويند بكند و يا كمترين جوابي بر خلاف آنچه آنها ميخواهند، بگوييد بچه بدي شناخته ميشود. بيسبب نيست كه در كشور ما اختراعات تا اين اندازه كم است؟ بيسبب نيست كه بچههاي ما بچههاي خلاقي نيستند. پس بايد بپذيريم كه هر موجود انساني فردي است منحصر به فرد كه با هيچ كس ديگر قابل مقايسه نيست. سهراب سپهری ميگويد: «من نميدانم كه چرا ميگويند اسب حيوان نجیبی است؟ كبوتر زيباست و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست؟ شبنم چه كم از لاله ی قرمز دارد؟»
ما بايد به فرزندان خود ابراز وجود را بياموزيم. امروزه، يكي از معضلاتي كه در زندگي افراد بالغ جامعه خودمان ميبينيم، اين است كه نميتوانند ابراز وجود كنند. تا به حال چند بار اتفاق افتاده است كه به مغازه كفشفروشي رفتهايد تا كفش قهوهاي سرپنجه باريك بخريد ولي كفش سياه سرپنجه پهن خريدهايد؟ چهطور ميشود كه وقتي هيچ علاقهأي به خريد يك چيز نداريد آن را ميخريد؟ مثلاً كسي ميآيد كنار اتومبيلتان ميايستد و بزور به شما گل يا آدامس ميفروشد! چرا نميتوانيد حق خود را در جامعه بگيريد؟ چرا نميتوانيد در برابر زورگويي و حرف زور مقاومت كنيد و بياستيد؟ علتش اين است كه قدرت ابراز وجود نداريد؟ پس اجازه بدهيد فرزندان شما ابراز وجود را بياموزند. بگذاريد حرفشان را بزنند، اگر قرار است كه با سادهترين حرفي كه فرزند شما ميزند و شما آن را نميپسنديد پرخاش كنيد، مطمئن باشيد كه فرزندتان هيچ وقت ابراز وجود را نخواهد آموخت. وقتي به فرزند خود ميگوييد حق نداري روي حرف بزرگترها حرف بزني، يعني حق هرگونه ابراز وجود را از او ميگيريد. فرزند شما يك انسان است و حق دارد كه ابراز وجود كند و خودش را نشان دهد.
با مهرطلبي از فرزندان خود سوء استفاده نكنيد. بسياري از مادرها و پدرها براي ارضای حس سلطه جویی خود از فرزندانشان با مهرطلبي سوء استفاده كرده، سعي ميكنند به هر بهانهاي كه شده مهر آنها را براي خودشان خريداري كنند. و با رفتارها و گفتارهايي مثل اعلام اينكه «چهقدر سرم درد ميكند، چهقدر امروز خسته شدم و يا چهقدر امروز كار كردم» سعي ميكنند مهر و محبت بچهها را نسبت به خودشان بخرند، اما اين راه درست خريد محبت نيست.
كمالطلبي را كنار بگذاريد و آن را به فرزندان خود آموزش ندهيد. كمالطلبي چيز خوبي نيست! البته ما در مسير كمال حركت ميكنيم و به سمت كمال پيش ميرويم ولي نفس كمالطلبي یک بیماری است كه آدمها را در سنين بالاتر بسيار آزار ميدهد و از آنها انسانهايي بيچاره و مفلوک ميسازد.
كمال طلبي به فرزندان شما احساس بدي ميدهد. و آنها را مضطرب ميكند. كمالطلبي اسباب اضطراب است، اغلب كمالطلبها با ناراحتيهايي از نوع اضطراب و افسردگي روبهرو هستند كه بچههايتان از چشم و همچشمي دور باشند. به بچهها بفهمانيد كه شخصيتي منحصر بهفرد باشند. گوش شنواي فرزندان خود باشيد و بگذاريد بچهها براي شما حرف بزنند. و بالاخره تخم حسادت را در فرزندان خود نكاريد. كاري نكنيد كه بچهها رفتارهاي حسادتآميز را بياموزند. اين تنها خود شما، پدر و مادرها هستيد كه ميتوانيد از فرزندانتان انسانهايي بالغ، قابل اعتماد و داراي سلامت رواني بسازيد.
منبع :
http://najafi979.blogfa.com/post-72.aspx