"حمید مصدق"

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

"حمید مصدق"

پست توسط Ines »

جای تاپیک اشعار حمید مصدق خالی بود. اول یه بیوگرافی و بعد کم کم شعر های این شاعر بزرگ.

بیوگرافی و زندگینامه

حميد مصدق به سال 1318 در شهرستان شهر رضا به دنيا آمد و پس ازطي دوره ابتدايي و متوسطه وارد دانشكده حقوق و اقتصاد تهران شد و با اخذ مدرك ليسانس در سال 1348 در موسسه اقتصادي به عنوان محقق كار مشغول شد . در سال 1350 پس از گذراندن دوره فوق ليسانس در دانشكده حقوق دانشگاه تهران به عضويت هئيت علمي دانشگاه درآمد و به عنوان استاديار به تدريس پرداخت . حميد مصدق از سال 1353 عضو كانون وكلاي دادگستري تهران بود و در كنار شغل وكالت و تدريس به سرودن شعر و انتشار مجموعه هاي شعري خود اشتغال يافت . وي درسال 1377 فوت نمود . تحصيلات رسمي و حرفه اي : حميد مصدق آموزش دبستان و دبيرستاني را در شهرضا و اصفهان به پايان برد . در سال 1338 به تهران آمد و رشته ي بازرگاني موسسه ي علوم و اداري و بازرگاني را به پايان برد سپس در دانشگاه به كار پرداخت و ضمن كار به تحصيل خود ادامه داد و از ذانشكده ي حقوق تهران موفق به دريافت ليسانس و سپس فوق ليسانس حقوق از دانشگاه ملي شد . مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : حميد مصدق پس از گذراندن ليسانس تا سال 1348 در موسسه اقتصادي به عنوان محقق كار كرد . از سال 1353 عضو كانون وكلاي دادگستري تهران شد و به شغل وكالت اشتغال ورزيد . فعاليتهاي آموزشي : مصدق پس از گذراندن دوره ي فوق ليسانس ، به عضويت هيات علمي دانشگاه درآمد و به عنوان استاديار به تدريس پرداخت مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : حميد مصدق به سال 1318 در شهرستان شهر رضا به دنيا آمد و پس ازطي دوره ابتدايي و متوسطه وارد دانشكده حقوق و اقتصاد تهران شد و با اخذ مدرك ليسانس در سال 1348 در موسسه اقتصادي به عنوان محقق كار مشغول شد . در سال 1350 پس از گذراندن دوره فوق ليسانس در دانشكده حقوق دانشگاه تهران به عضويت هئيت علمي دانشگاه درآمد و به عنوان استاديار به تدريس پرداخت . حميد مصدق از سال 1353 عضو كانون وكلاي دادگستري تهران بود و در كنار شغل وكالت و تدريس به سرودن شعر و انتشار مجموعه هاي شعري خود اشتغال يافت . وي درسال 1377 فوت نمود . ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : طبع شعرسرايي درمصدق زماني شكل گرفت كه او دربطن جامعه قرار گرفت و از درد و رنج مردم نگاشت . او در كنار شغل وكالت و تدريس در دانشگاه ، به كار سرودن شعر و انتشار مجموعه هاي شعري اشتغال يافت . آرا و گرايشهاي خاص : خانم سيمين دانشور در مقدمه كتاب شعر مصدق نوشته است : «شعر مصدق خصلت سهل و ممتنع دارد يعني در ظاهر بسيار ساده و روان به نظر مي رسد و هر كس بخواند فكر مي كند كه اين دريافت ها و احساس هاي خودش است كه مصدق به نظم كشيده و عده اي تصور مي كنند كه آنها نيز مي توانند به همان سادگي و رواني شعر بگويند ولي وقتي دست به قلم مي برند ، در مي يابند اين گونه شعر سرودن كار چندان سهل وساده اي نيست . » شعر هاي « حميد مصدق » بيشتر طولاني و ويژگي او در سرودن منظومه بود .آثار: درفش كاوياني- آبي ، خاكستري ، سياه- كاوه- رهگذار باد- دو منظومه- از جدايي تا 1357- سال هاي صبوري- تا رهايي- شيرسرخ- مقدمه اي بر روش تحقيق-

برگرفته از yadeyar.ir
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه ی کوچک ما سیب نداشت
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

چگونه باز به ماتم نشست خانه ما
هزار نفرین باد
به دستهای پلیدی
که سنگ تفرقه افکند در میانه ما
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

تمام مزرعه از خوشه های گندم پر
و هیچ دست تمنا
دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد
دروگران همه پیش از درو
درو شده اند
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش
تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟
کدام فتنه ی بی رحم
عمیق ذهن تو را تیره می کند از وهم ؟
شب آفتاب ندارد
و زندگانی من بی تو
چو جاودانه شبی
جاودانه تاریک است
تو در صبوری من
اشتیاق کشتن خویش
و انهدام وجود مرا نمی بینی
منم که طرح مودت به رنج بی پایان
و شط جاری اندوه بسته ام اما
تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟
تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش؟
ز من چگونه گریزی
تو و گریز از خویش ؟
به سوی عشق بیا
وارهان دل از تشویش
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

این مرد خودپرست
این دیو این رها شده از بند
مست مست
استاده روبه روی من و خیره در منست
گفتم به خویشتن
ایا توان رستنم از این نگاه هست ؟
مشتی زدم به سینه او
ناگهان دریغ
ایینه تمام قد رو به رو شکست
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

در اوج شادمانی
در قله ی غرور
در بهترین دقایق این عمر نابپای
در لذت نوازش برگ و نسیم صبح
در لحظه نهایت نسیان رنجها
در لحظه ای که ذهن وی از یاد برده است
خوف تگرگ را
کز شاخسار باغ جدا کرده برگ را
ناگاه
غرنده تر ز رعد و شتابنده تر ز برق
احساس می کند
چون پتک جانگدازی این پیک مرگ را
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

من مرغ آتشم
می سوزم از شراره ی این عشق سرکشم
چون سوخت پیکرم
چون شعله های سرکش جانم فرو نشست
آنگاه باز از دل خاکستر
بار دگر تولد من
آغاز می شود
و من دوباره زندگیم را
آغاز می کنم
پر باز می کنم
پرواز می کنم
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

وقتی كه بامدادان
مهر سپهر جلوه گری را
آغاز می كند
وقتی كه مهر پلك گرانبار خواب را
با ناز و كرشمه ز هم باز می كند
آنگه ستاره ی سحری
در سپیده دم خاموش می شود
آری
من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام
و بی طلوع گرم تو در زندگانیم
خاموش گشته ام
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

رنجوری تو را
باور نمی کنم
ای پیش مرگ تو همه رخشنده اختران
تو مرگ آفتاب درخشان و پاک را
باور مکن
که ابر ملالی اگر تو راست
چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد
دردی اگر به جان تو بنشست
این نیز بگذرد
تهمت به تو ؟
تهمت زدن چگونه توانم به آفتاب ؟
لعنت به آن کنم که دو رو بود
نفرین به او کنم که عدو بود
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

آه ای عشق تو در جان و تن من جاری
دلم آن سوی زمان
با تو آیا دارد وعده ی دیداری ؟
چه شنیدم ؟ تو چه گفتی ؟ آری ؟
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

آخرین حرف این است
زندگی شیرین است
خود از اینروست اگر می گویم
پایمردی بکنیم
پیش از آنکه سر ما بر سر دار آرد خصم
ما بکوبیم سر خصم به سنگ
وین تبهکاران را
بر سر دار بسازیم آونگ
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”