سرگردان در آسمان عراق
مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
سرگردان در آسمان عراق
سرگردان در آسمان عراق
خاطره ای از سرهنگ خلبان "سیدمجتبی فاطمی"
[External Link Removed for Guests]
پاسی از شب گذشته و من هنوز بیدار بودم. به سال آخر دبیرستان فکر می کردم. به یاد روزی که با تعدادی از شاگردان آموزش و پرورش استان تهران به منطقه کوشک نصرت رفته بودیم تا نمایش تیم"اکروجت طلایی" نیروی هوایی را تماشا کنیم. خلبانان نیروی هوایی عملیات جالب و تماشایی به نمایش گذاشتند. دلم می خواست مانند آنها در اوج آسمان به پرواز درآیم. یک سال بعد آرزویم تحقق یافت و من نیز چون آنان به خلبانان نیروی هوایی پیوستم.
با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم. ساعت 4 صبح بود. پس از پوشیدن لباس پرواز خانه را ترک کردم.
در پست فرماندهی نماز صبح در فضایی معنوی به امامت سرگرد اردستانی لیدر دسته پروازی اقامه شد. قبل از شروع جلسه توجیهی، یکی از دوستان به سرگرد اردستانی گفت:
- هوا خیلی خراب است و پرواز در این هوا مناسب نیست.
اردستانی گفت:
- دشمن بعثی با چند لشکر از غرب کشور حمله کرده ما باید هر طور شده از پیشروی آنها جلوگیری کنیم.
صلابت کلام شهید اردستانی علیرغم شرایط بد جوّی، بیانگر عزم راسخ او برای انجام ماموریت بود.
با گرفتن چتر و لباس به طرف آشیانه هواپیما رفتیم. مسلح شدن هواپیماها به بمب و راکت، آنان را به صورت ببرهای خشمگین درآورده بود. با وصل برق و فشار هوا به ترتیب موتور 2و1 روشن شدند. پس از برداشت چوب، چرخ ها آماده حرکت به طرف باند شدیم. پس از یک بازرسی سریع "پین" های موشک و اسلحه برداشته و هواپیما آماده پرواز شد.
علیرغم اشکالات در هواپیمایم به پرواز درآمدم
بار دیگر کلید دستگاه ها را وارسی کردم. دستگاه"I.N.S "که کلیه وسایل ناوبری هواپیما را شامل می شود و دستگاه "A.D.Iکه اختلاف زمین و هوا را نشان می دهد و در واقع یک افق فرضی در هواپیما برای پرواز در هوای ابری است نقص داشتند. برای پرواز در آن شرایط جوی، باید نقص این دو دستگاه را برطرف می کردیم. با توجه به این که این اولین ماموریت برون مرزی ام بود، نمی خواستم دوستانم فکر کنند که ترسیده ام. نمی دانستم در این هوای ابری و پر خطر پرواز کنم، یا بمانم و نواقص را رفع کنم؟
با توکل به خدا، پس از هواپیمای 1و2و3 دسته "تراتل" را جلو بردم. هواپیما غرش کنان از پایگاه خیز برداشت و ثانیه هایی بعد همگی در دل آسمان بودیم.
با آشکار شدن علایم و شاخص های زمینی که در بریفینگ پروازی توسط مسئول دسته مشخص شده بود، دریافتم که به نقطه مرزی رسیده ایم. با علامت لیدر دسته پروازی گردش را انجام دادم. در حدود 50 پا بالای زمین پرواز می کردیم و ابرها در حدود 30 پا بالای سرِ ما بودند. لرزش های ناشی از برخورد و رعد و برق، تکان های شدیدی در هواپیما ایجاد می کرد ولی دسته پروازی مصمم به ادامه ماموریت بود.
با چرخشی مایل به راست، نگاهی به سطح زمین انداختم. لشکرهای مکانیزه دشمن در ستون های منظم با ادوات و تجهیزات کامل در منطقه ای وسیع گسترده شده بودند. بر اساس برنامه پروازی به جایی رسیده بودیم که باید بمب های مان را رها می کردیم. برای این که فیوز بمب ها عمل کند، می بایستی ارتفاع را تا حد زیادی کم می کردم. هر چند از لحاظ ایمنی این کار درست نبود زیرا رفتن در میان ابرهای C.B که ارتفاع آنها ممکن بود به چند کیلومتر برسد و بر اثر توده های سنگین ابر با یکدیگر رعد و برقی به میزان یک میلیون ولت برق ایجاد شود و همین امر باعث می شد تا ارتعاشات و تکان های شدیدی به هواپیما وارد شده و در یک چشم به هم زدن هواپیما به دو نیم شود.
[External Link Removed for Guests]
به ستون تجهیزات دشمن حمله ور شدیم
لیدر دسته و به تبع او دسته پروازی، این خطر را با آغوش باز پذیرفتند و به خاطر رسیدن به آرمانی که آن را عزت و شرف می دانستند، همگی به داخل ابرها رفتیم. خلبانان شماره 1و2و3 به ترتیب در حالت های مناسب بمب های خود را به فاصله چند ثانیه بر روی هدف ریختند. انتخاب زمان انجام ماموریت در واپسین لحظات روز باعث غافلگیری دشمن شده بود. اصابت دقیق بمب ها بر روی اهداف، اغتشاش و سر درگمی عجیبی در بین دشمن به وجود آورده بود.
صدای ناشی از انفجار تانک ها و مهمات، خواب خوش پدافند دشمن را بر هم زد. به همین دلیل بدون هدف، گلوله های شان را شلیک می کردند. اما تاکتیک های به موقع همرزمانم مانع از اصابت آنها به هواپیما می شد. به یکباره به خودم آمدم. حالا نوبت من بود که بمب ها را بریزم. روی هدف رسیده بودم. هواپیما را به ارتفاع مناسب بردم. تمامی افکارم را روی دکمه پرتاب متمرکز کردم و علامت نشانه گیری درست وسط هدف قرار گرفته بود. در این لحظه دکمه رها کننده بمب ها را فشار دادم. گردش به راست کردم تا خودم را در پناه دسته پروازی قرار دهم.
دسته پروازی را گم کردم
داشتم شیرینی انجام دادن موفقیت آمیز ماموریت مان را مزه مزه می کردم که متوجه شدم از دسته پروازی جا مانده ام. یک لحظه نفس در سینه ام حبس شد. نبودن دستگاه ناوبری باعث شده بود تا در میان توده ابرهای سیاه هواپیمای خودم را به سختی مهار کنم. ناگهان با صدای رعد و برق که شبیه صدای مسلسل بود، احساس کردم که هواپیما مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفته است. یک دستم روی دستگیره صندلی پران و یک دست دیگرم روی استیک هواپیما بود. نمی دانستم باید هواپیما را به چه سمتی هدایت کنم. هر لحظه امکان داشت هواپیما به زمین بخورد، زیرا ارتفاع ابر خیلی نزدیک زمین بود و هیچ راهی برای خروج از آن وجود نداشت. کاملاً نا امید شده بودم از ته قلبم گفتم:
- یا زهرا ...
و با بردن این نام مقدس آرامش گرفتم.
از ابر خارج شدم ولی هنوز نمی دانستم کجا هستم
در همان حال که دستم روی استیک هواپیما بود، احساس کردم که دارم از ابر خارج می شوم. حالا باید هواپیما را به داخل کشور می بردم. تنها وسیله ناوبری من یک قطب نمای معمولی بود. با شناختی که از پروازهای گشت هوایی از منطقه به دست آورده بودمف سعی کردم پرواز را در سمتی حدود 60 الی 90 درجه به سوی ایران ادامه دهم. برای این که وسعت دیدم زیاد شودف اوج گرفتم. موج فرکانس رادیو را چرخاندم تا موقعیت خود را به دوستانم اطلاع دهم. ولی رادیو به خاطر قرار گرفتن هواپیما در ابر c.b از کار افتاده بود. در همان سمت به طرف پادگان نظامی به پرواز ادامه دادم. ناگهان با شلیک آتش پدافند توپ ها و گلوله های خودیف پی بردم که ا ز منطقه ای وارد حریم هوایی کشور شده ام که خارج کریدور پروازی ورود هواپیمای خودی است. برای این که از دست آتشبارهای خودی در امان باشم، ارتفاع هواپیما را کم کردم. همکاران خلبانم که نتوانسته بودند از طریق تماس رادیویی با من ارتباط برقرار کنند، فکر کرده بودند که من دچار سانحه شده ام. به همین دلیل بلافاصله با پایگاه تماس گرفته و برای جست وجو و نجات من، تقاضای هلی کوپتر کرده بودند.
[External Link Removed for Guests]
سرانجام با کمک یک هواپیمای دیگر نجات پیداکردم
داشتم در آسمان کشور به پرواز ادامه می دادم که یکی از هواپیماهای خودی را که به علتی از دسته پروازی جدا شده بود، دیدم. به خلبان آن هواپیما با علایم و نشانه های صوری فهماندم که به علت نقص دستگاه ناوبری و رادیو موقعیت و سمت خود را از دست داده و از دسته پروازی جا مانده ام. او نیز با اشاره از من خواست تا در کنارش پرواز کنم.
با هم به پایگاه رسیدیم. بازگشت از هر ماموریت جنگی شروع یک زندگی دوباره است.آن موقع ارزش زنده بودن و دوست داشتن معنا پیدا می کند ...
به دنبال دسته پروازی چرخ های هواپیما را بر روی باند پایگاه زدم. وقتی هواپیما را به داخل آشیانه بردم و پیاده شدم نگاهی به آن انداختم. تمام بدنه اش به غیر از کاناپی بر اثر برخورد با ابرc.b شکسته و فرو رفته بود. در شیلتر در کنار هواپیمایم ایستادم و خدا را سپاس گفتم از این که در اولین ماموریتم سربلند شدم.
هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد
پایان
خاطره ای از سرهنگ خلبان "سیدمجتبی فاطمی"
[External Link Removed for Guests]
پاسی از شب گذشته و من هنوز بیدار بودم. به سال آخر دبیرستان فکر می کردم. به یاد روزی که با تعدادی از شاگردان آموزش و پرورش استان تهران به منطقه کوشک نصرت رفته بودیم تا نمایش تیم"اکروجت طلایی" نیروی هوایی را تماشا کنیم. خلبانان نیروی هوایی عملیات جالب و تماشایی به نمایش گذاشتند. دلم می خواست مانند آنها در اوج آسمان به پرواز درآیم. یک سال بعد آرزویم تحقق یافت و من نیز چون آنان به خلبانان نیروی هوایی پیوستم.
با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم. ساعت 4 صبح بود. پس از پوشیدن لباس پرواز خانه را ترک کردم.
در پست فرماندهی نماز صبح در فضایی معنوی به امامت سرگرد اردستانی لیدر دسته پروازی اقامه شد. قبل از شروع جلسه توجیهی، یکی از دوستان به سرگرد اردستانی گفت:
- هوا خیلی خراب است و پرواز در این هوا مناسب نیست.
اردستانی گفت:
- دشمن بعثی با چند لشکر از غرب کشور حمله کرده ما باید هر طور شده از پیشروی آنها جلوگیری کنیم.
صلابت کلام شهید اردستانی علیرغم شرایط بد جوّی، بیانگر عزم راسخ او برای انجام ماموریت بود.
با گرفتن چتر و لباس به طرف آشیانه هواپیما رفتیم. مسلح شدن هواپیماها به بمب و راکت، آنان را به صورت ببرهای خشمگین درآورده بود. با وصل برق و فشار هوا به ترتیب موتور 2و1 روشن شدند. پس از برداشت چوب، چرخ ها آماده حرکت به طرف باند شدیم. پس از یک بازرسی سریع "پین" های موشک و اسلحه برداشته و هواپیما آماده پرواز شد.
علیرغم اشکالات در هواپیمایم به پرواز درآمدم
بار دیگر کلید دستگاه ها را وارسی کردم. دستگاه"I.N.S "که کلیه وسایل ناوبری هواپیما را شامل می شود و دستگاه "A.D.Iکه اختلاف زمین و هوا را نشان می دهد و در واقع یک افق فرضی در هواپیما برای پرواز در هوای ابری است نقص داشتند. برای پرواز در آن شرایط جوی، باید نقص این دو دستگاه را برطرف می کردیم. با توجه به این که این اولین ماموریت برون مرزی ام بود، نمی خواستم دوستانم فکر کنند که ترسیده ام. نمی دانستم در این هوای ابری و پر خطر پرواز کنم، یا بمانم و نواقص را رفع کنم؟
با توکل به خدا، پس از هواپیمای 1و2و3 دسته "تراتل" را جلو بردم. هواپیما غرش کنان از پایگاه خیز برداشت و ثانیه هایی بعد همگی در دل آسمان بودیم.
با آشکار شدن علایم و شاخص های زمینی که در بریفینگ پروازی توسط مسئول دسته مشخص شده بود، دریافتم که به نقطه مرزی رسیده ایم. با علامت لیدر دسته پروازی گردش را انجام دادم. در حدود 50 پا بالای زمین پرواز می کردیم و ابرها در حدود 30 پا بالای سرِ ما بودند. لرزش های ناشی از برخورد و رعد و برق، تکان های شدیدی در هواپیما ایجاد می کرد ولی دسته پروازی مصمم به ادامه ماموریت بود.
با چرخشی مایل به راست، نگاهی به سطح زمین انداختم. لشکرهای مکانیزه دشمن در ستون های منظم با ادوات و تجهیزات کامل در منطقه ای وسیع گسترده شده بودند. بر اساس برنامه پروازی به جایی رسیده بودیم که باید بمب های مان را رها می کردیم. برای این که فیوز بمب ها عمل کند، می بایستی ارتفاع را تا حد زیادی کم می کردم. هر چند از لحاظ ایمنی این کار درست نبود زیرا رفتن در میان ابرهای C.B که ارتفاع آنها ممکن بود به چند کیلومتر برسد و بر اثر توده های سنگین ابر با یکدیگر رعد و برقی به میزان یک میلیون ولت برق ایجاد شود و همین امر باعث می شد تا ارتعاشات و تکان های شدیدی به هواپیما وارد شده و در یک چشم به هم زدن هواپیما به دو نیم شود.
[External Link Removed for Guests]
به ستون تجهیزات دشمن حمله ور شدیم
لیدر دسته و به تبع او دسته پروازی، این خطر را با آغوش باز پذیرفتند و به خاطر رسیدن به آرمانی که آن را عزت و شرف می دانستند، همگی به داخل ابرها رفتیم. خلبانان شماره 1و2و3 به ترتیب در حالت های مناسب بمب های خود را به فاصله چند ثانیه بر روی هدف ریختند. انتخاب زمان انجام ماموریت در واپسین لحظات روز باعث غافلگیری دشمن شده بود. اصابت دقیق بمب ها بر روی اهداف، اغتشاش و سر درگمی عجیبی در بین دشمن به وجود آورده بود.
صدای ناشی از انفجار تانک ها و مهمات، خواب خوش پدافند دشمن را بر هم زد. به همین دلیل بدون هدف، گلوله های شان را شلیک می کردند. اما تاکتیک های به موقع همرزمانم مانع از اصابت آنها به هواپیما می شد. به یکباره به خودم آمدم. حالا نوبت من بود که بمب ها را بریزم. روی هدف رسیده بودم. هواپیما را به ارتفاع مناسب بردم. تمامی افکارم را روی دکمه پرتاب متمرکز کردم و علامت نشانه گیری درست وسط هدف قرار گرفته بود. در این لحظه دکمه رها کننده بمب ها را فشار دادم. گردش به راست کردم تا خودم را در پناه دسته پروازی قرار دهم.
دسته پروازی را گم کردم
داشتم شیرینی انجام دادن موفقیت آمیز ماموریت مان را مزه مزه می کردم که متوجه شدم از دسته پروازی جا مانده ام. یک لحظه نفس در سینه ام حبس شد. نبودن دستگاه ناوبری باعث شده بود تا در میان توده ابرهای سیاه هواپیمای خودم را به سختی مهار کنم. ناگهان با صدای رعد و برق که شبیه صدای مسلسل بود، احساس کردم که هواپیما مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفته است. یک دستم روی دستگیره صندلی پران و یک دست دیگرم روی استیک هواپیما بود. نمی دانستم باید هواپیما را به چه سمتی هدایت کنم. هر لحظه امکان داشت هواپیما به زمین بخورد، زیرا ارتفاع ابر خیلی نزدیک زمین بود و هیچ راهی برای خروج از آن وجود نداشت. کاملاً نا امید شده بودم از ته قلبم گفتم:
- یا زهرا ...
و با بردن این نام مقدس آرامش گرفتم.
از ابر خارج شدم ولی هنوز نمی دانستم کجا هستم
در همان حال که دستم روی استیک هواپیما بود، احساس کردم که دارم از ابر خارج می شوم. حالا باید هواپیما را به داخل کشور می بردم. تنها وسیله ناوبری من یک قطب نمای معمولی بود. با شناختی که از پروازهای گشت هوایی از منطقه به دست آورده بودمف سعی کردم پرواز را در سمتی حدود 60 الی 90 درجه به سوی ایران ادامه دهم. برای این که وسعت دیدم زیاد شودف اوج گرفتم. موج فرکانس رادیو را چرخاندم تا موقعیت خود را به دوستانم اطلاع دهم. ولی رادیو به خاطر قرار گرفتن هواپیما در ابر c.b از کار افتاده بود. در همان سمت به طرف پادگان نظامی به پرواز ادامه دادم. ناگهان با شلیک آتش پدافند توپ ها و گلوله های خودیف پی بردم که ا ز منطقه ای وارد حریم هوایی کشور شده ام که خارج کریدور پروازی ورود هواپیمای خودی است. برای این که از دست آتشبارهای خودی در امان باشم، ارتفاع هواپیما را کم کردم. همکاران خلبانم که نتوانسته بودند از طریق تماس رادیویی با من ارتباط برقرار کنند، فکر کرده بودند که من دچار سانحه شده ام. به همین دلیل بلافاصله با پایگاه تماس گرفته و برای جست وجو و نجات من، تقاضای هلی کوپتر کرده بودند.
[External Link Removed for Guests]
سرانجام با کمک یک هواپیمای دیگر نجات پیداکردم
داشتم در آسمان کشور به پرواز ادامه می دادم که یکی از هواپیماهای خودی را که به علتی از دسته پروازی جدا شده بود، دیدم. به خلبان آن هواپیما با علایم و نشانه های صوری فهماندم که به علت نقص دستگاه ناوبری و رادیو موقعیت و سمت خود را از دست داده و از دسته پروازی جا مانده ام. او نیز با اشاره از من خواست تا در کنارش پرواز کنم.
با هم به پایگاه رسیدیم. بازگشت از هر ماموریت جنگی شروع یک زندگی دوباره است.آن موقع ارزش زنده بودن و دوست داشتن معنا پیدا می کند ...
به دنبال دسته پروازی چرخ های هواپیما را بر روی باند پایگاه زدم. وقتی هواپیما را به داخل آشیانه بردم و پیاده شدم نگاهی به آن انداختم. تمام بدنه اش به غیر از کاناپی بر اثر برخورد با ابرc.b شکسته و فرو رفته بود. در شیلتر در کنار هواپیمایم ایستادم و خدا را سپاس گفتم از این که در اولین ماموریتم سربلند شدم.
هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد
پایان
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 247
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۵:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 78 بار
Re: سرگردان در آسمان عراق
دوست عزیز از مطالبی که می نویسی ممنون ولی بد نیست منابع اون رو هم بگی.
بسیاری از خاطراتی که من در این سایت می خوانم برگرفته و کپی برابر اصل خاطرات سایت [External Link Removed for Guests] هستش.
رعایت نکردن حق کپی رایت به عادت بسیار زشت ما ایرانیان تبدیل شده! واقعا متاسفم
بسیاری از خاطراتی که من در این سایت می خوانم برگرفته و کپی برابر اصل خاطرات سایت [External Link Removed for Guests] هستش.
رعایت نکردن حق کپی رایت به عادت بسیار زشت ما ایرانیان تبدیل شده! واقعا متاسفم
زنده باد ايران. درود بر همه ي دانشمندان ايراني
دوستان علافه مند به ریاضیات در تکمیل سایت زیر کمک کنند
[External Link Removed for Guests]
دوستان علافه مند به ریاضیات در تکمیل سایت زیر کمک کنند
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 79
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷, ۷:۴۸ ب.ظ
- محل اقامت: دیار عاشقان
- سپاسهای ارسالی: 69 بار
- سپاسهای دریافتی: 74 بار
- تماس:
Re: سرگردان در آسمان عراق
پسرم (شوخیه جدی نگیر!)معذرت میخوام اینو میگم اما همون سایت از روی نوشته های محمد 597 برداشته!
استاد!
ولی مرسی بابته اینکه برات کپی رایت مهمه!
محمد خودش نویسنده این مطالبه و تو سایت ساجد هم عضوه و مطالب ماله خودش هست که اونجا گذاشته!
به این محمد میگن:
moh - 597
لینک امضاش رو برو میری تو وبلاگش
یا حق
استاد!
ولی مرسی بابته اینکه برات کپی رایت مهمه!محمد خودش نویسنده این مطالبه و تو سایت ساجد هم عضوه و مطالب ماله خودش هست که اونجا گذاشته!
به این محمد میگن:
moh - 597لینک امضاش رو برو میری تو وبلاگش
یا حق

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
Re: سرگردان در آسمان عراق
soheil_riazi نوشته شده:دوست عزیز از مطالبی که می نویسی ممنون ولی بد نیست منابع اون رو هم بگی.
بسیاری از خاطراتی که من در این سایت می خوانم برگرفته و کپی برابر اصل خاطرات سایت [External Link Removed for Guests] هستش.
رعایت نکردن حق کپی رایت به عادت بسیار زشت ما ایرانیان تبدیل شده! واقعا متاسفم
دوست عزیز
همانطور که ارنستوی عزیز گفت تمام مطالب نوشته خود من است . برای اثبات هم می تونید در آینده نزدیک مطالبی را بعنوانهای زیر در سایت ساجد ببینید :
- شناسایی پل مواسلاتی اربیل
- قسمت اول خاطرات سرهنگ عبیری ( برگرفته از عقابان دربند)
- فرود اضطراری با یک چرخ
- موشک و گلوله از همه طرف
- حمله به قرارگاه مخفی
- شناسایی ناوهای آمریکایی
- انهدام هدف در عمق 200 مایلی عراق
- حمله به سد دوکان
- گرفتار آتش در آسمان
و ..............
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 3309
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3096 بار
- سپاسهای دریافتی: 11996 بار
Re: سرگردان در آسمان عراق
,
سهیل جان محمد از بچه های ارزشی و کاملا سر به زیر این سایت است که کاری که داره در رابطه با زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا میکنه کمتر از شهادت نیست.
یکم کم لطفی کردی...
محمد جان به کارت ادامه بده..
یا علی
سهیل جان محمد از بچه های ارزشی و کاملا سر به زیر این سایت است که کاری که داره در رابطه با زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا میکنه کمتر از شهادت نیست.
یکم کم لطفی کردی...
محمد جان به کارت ادامه بده..
یا علی
بی

- پست: 1435
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۶, ۳:۱۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 600 بار
- سپاسهای دریافتی: 10298 بار
Re: سرگردان در آسمان عراق
جناب محمد597
سلام بر شما
امروز تو يكي از سايتهاي خبري ( فكر كنم تابناك بود) خاطره اي از يكي از ماموريتهاي برون مرزي شهيد ياسيني و دوران درج شده بود كه با استقبال بسيار زياد كاربران محترم مواجه شد و كلي تعريف و تمجيد و دعا و خدا خيرتون بده و از اين مطالب بيشتر عنوان كنيد و .... حتي عده اي از كاربران اشك شوق تو چشماشون حلقه زده بود ( اونطوري كه خودشون نوشتن)
پس اونا اگه اينهمه خاطره و شرح مستند عملياتهاي نيروي هوائي رو كه شما مينويسيد بخونن چي ميگن ؟
مطالب شما را شايد فقط اعضاي CC مطلع بشن. اگه بتونيد يه ترتيبي بدهيدكه در اون سايتهاي ارزشي ( مثل همون تابناك يا عصر ايران يا ...) به صورت ستون نويس در روزهاي خاص هفته چنين مطالبي رو بنويسيد و يا بتونيد لينك CC رو بديد ويا هر طور كه خودتون صلاح ميدونيد با اين افراد علاقمند ارتباط برقراركنيد بسيار كار مهم و ارزشمندي كرده ايد و توانسته ايد مخاطبين تشنه چنين اطلاعاتي را جذب كنيد . در آنصورت هم شهداي ما و هم خلبانان افتخار آفرين ما كه در قيد حيات هستند بيشتر براي مردم شناخته ميشوند. خداوند به شما خير بدهد

سلام بر شما
امروز تو يكي از سايتهاي خبري ( فكر كنم تابناك بود) خاطره اي از يكي از ماموريتهاي برون مرزي شهيد ياسيني و دوران درج شده بود كه با استقبال بسيار زياد كاربران محترم مواجه شد و كلي تعريف و تمجيد و دعا و خدا خيرتون بده و از اين مطالب بيشتر عنوان كنيد و .... حتي عده اي از كاربران اشك شوق تو چشماشون حلقه زده بود ( اونطوري كه خودشون نوشتن)
پس اونا اگه اينهمه خاطره و شرح مستند عملياتهاي نيروي هوائي رو كه شما مينويسيد بخونن چي ميگن ؟
مطالب شما را شايد فقط اعضاي CC مطلع بشن. اگه بتونيد يه ترتيبي بدهيدكه در اون سايتهاي ارزشي ( مثل همون تابناك يا عصر ايران يا ...) به صورت ستون نويس در روزهاي خاص هفته چنين مطالبي رو بنويسيد و يا بتونيد لينك CC رو بديد ويا هر طور كه خودتون صلاح ميدونيد با اين افراد علاقمند ارتباط برقراركنيد بسيار كار مهم و ارزشمندي كرده ايد و توانسته ايد مخاطبين تشنه چنين اطلاعاتي را جذب كنيد . در آنصورت هم شهداي ما و هم خلبانان افتخار آفرين ما كه در قيد حيات هستند بيشتر براي مردم شناخته ميشوند. خداوند به شما خير بدهد

اگر ديدار با مرگ حق است ، چه بهتر كه اين ديدار در ميدان جنگ باشد.

- پست: 1130
- تاریخ عضویت: جمعه ۳۰ آذر ۱۳۸۶, ۸:۵۵ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1197 بار
- سپاسهای دریافتی: 2065 بار
- تماس:
Re: سرگردان در آسمان عراق
سهیل جان دقت با دقت بیشتری صحبت کن لطفا. این حرفت توهین بزرگی بود. هر چند ناخواسته بود. به جرئت میتوان گفت محمد مطلعترین فردی است که بر روی اینترنت خاطرات خلبانان را منتشر میکنه. محمد عزیز از جمله انسان هایی است که اگر برای مدتی فعالیت خودش رو متوقف کنه اون موقع ارزش کارش رو درک میکنیم.
محمد جان اول از همه از شما به خاطر زحماتی که میکشید تشکر میکنم. مطالب شما روز به روز خواندنی تر میشوند و در ان به جزییات بیشتری پرداخته میشود.
ولی یه نکته:
محمد عزیز در نوشتن ارتفاع هواپیماها اشتباه نکرده اید؟ من فکر میکنم ارتفاع صحیح هواپیما ها 50000 پا بوده است که در موقع تایپ اشتباها "هزار"ش جا افتاده. برای این حرفم هم دو دلیل دارم
1- ارتفاع هواپیماها در متن 50 پا(تقریبا 16 متر) عنوان شده و ابرها 30 پا(حدود 10 متر) بالاتر از هواپیما بوده اند. خوب به نظر نمیرسه اون ابرها در ارتفاع 26 متری زمین بوده باشند
2- هواپیما ها برای بمباران اوج گیری نکرده اند بلکه اقدام به شیرجه زدن بر روی هدف کرده اند که این حالت در ارتفاع 50 پا امکان پذیر نیست
مجددا از فعالیت بسیار عالی و بی نظیر شما تشکر میکنم و مشتاقانه منتظر مطالب بعدی هستم
در حدود 50 پا بالای زمین پرواز می کردیم و ابرها در حدود 30 پا بالای سرِ ما بودند. لرزش های ناشی از برخورد و رعد و برق، تکان های شدیدی در هواپیما ایجاد می کرد ولی دسته پروازی مصمم به ادامه ماموریت بود.با چرخشی مایل به راست، نگاهی به سطح زمین انداختم. لشکرهای مکانیزه دشمن در ستون های منظم با ادوات و تجهیزات کامل در منطقه ای وسیع گسترده شده بودند. بر اساس برنامه پروازی به جایی رسیده بودیم که باید بمب های مان را رها می کردیم. برای این که فیوز بمب ها عمل کند، می بایستی ارتفاع را تا حد زیادی کم می کردم
محمد جان اول از همه از شما به خاطر زحماتی که میکشید تشکر میکنم. مطالب شما روز به روز خواندنی تر میشوند و در ان به جزییات بیشتری پرداخته میشود.
ولی یه نکته:
محمد عزیز در نوشتن ارتفاع هواپیماها اشتباه نکرده اید؟ من فکر میکنم ارتفاع صحیح هواپیما ها 50000 پا بوده است که در موقع تایپ اشتباها "هزار"ش جا افتاده. برای این حرفم هم دو دلیل دارم
1- ارتفاع هواپیماها در متن 50 پا(تقریبا 16 متر) عنوان شده و ابرها 30 پا(حدود 10 متر) بالاتر از هواپیما بوده اند. خوب به نظر نمیرسه اون ابرها در ارتفاع 26 متری زمین بوده باشند
2- هواپیما ها برای بمباران اوج گیری نکرده اند بلکه اقدام به شیرجه زدن بر روی هدف کرده اند که این حالت در ارتفاع 50 پا امکان پذیر نیست
مجددا از فعالیت بسیار عالی و بی نظیر شما تشکر میکنم و مشتاقانه منتظر مطالب بعدی هستم

-
- پست: 412
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۲۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 32 بار
- سپاسهای دریافتی: 41 بار
Re: سرگردان در آسمان عراق
جادارد در اينجا مجددا از زحمات محمد عزيز تشكر كنم . وجود افرادي مانند آقا محمد هستند كه اين دلاوري هايي را كه مورد بي مهري قرار گرفته است را زنده نگه ميدارد .

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
Re: سرگردان در آسمان عراق
سلام بر همه دوستان
ممنون بخاطر لطفی که به اینجانب دارید من شایسته این حرفهای که شما درباره من گفتید نیستم انشاا... خداوند کمک کنه که بتونم کمکی ناچیز درباره زنده نگه داشتن یاد خلبانان تیزپرواز نیروی هوایی کنم .
abdolmahdi دوست عزیز
هدف من زنده نگه داشتن یاد آنهاست در عصر ایران درابتدای روز منبع وبلاگ شخصی من بود که خود اینجانب در پیغامی از عصر ایران خواستم منبع را به سایت جامع دفاع مقدس تغییر دهد زیرا آنها که از بچه های ارتش نبودند بیشترین کمک و یاری را به من دادند تا بتوانم یاد این عزیزان را زنده نگه دارم
نوید جان دوست عزیز
پاپ کردن برروی هدف تا چند سال ابتدای جنگ فقط توسط هواپیماهای اف 5 صورت می گرفت ولی پساز مدتی این عمل دیگر صورت نگرفت سرتیپ حمید نجفی می گفتند در ماموریتهایی که از قرارگاه رعد انجام می شد در بعضی از پروازها بصورت دوکابینه حمله می کردیم که من سوال کردم چرا با اف 5 دوکابینه گفتند یکی فقط هدایت می کرد و دیگری می شمرد .
منظور چه بود ایشان گفتند بقدری ارتفاع پایین بود که می توانستیم بوته های خار را در بیابان به راحتی ببینیم طبق گفته ایشان کمتر از 10 متر نفر جلو هواپیما را هدایت می کرد و کابین عقب به صورت برعکس ثانیه ها را برای رها کردن بمب شمارش می کرد به محض اعلام کابین عقب خلبان دکمه رها سازی بمب را فشار می داد و بمب رها می شد چون ارتفاع پایین بود هرآن احتمال برخورد با عوارض زمین وجود داشت یکی از علل اصلی آنرا تیمسار نجفی کابل کشی عراق در ارتفاع پایین عنوان کردند . شما تصور کنید ما چه کسانی را داشتیم که با وجود کابل کشی از زیر آن وارد خاک عراق می شدند
پس وقتی فاصله کمتر از 10 متری وجود دارد فاصله 16 متری فکر می کنم کمی طبیعی باشه البته این ارتفاع در این پرواز برای لحظاتی کوتاه بوده
دوستان سلسله صحبتهای من با تیمسار حمید نحفی دارند مدال فتح شروع شده ایشان بعد از تیمسار محققی و شهید اردستانی با 132 سورتی پرواز عمقی برروی خاک عراق نفر سوم می باشند و بعنوان تنها خلبان در قید حیاتی که در یک روز 12 سورتی پرواز برروی خاک عراق داشتند یکی از بزرگترین خلبانان نیروی هوایی به شمار می آیند که امیدوارم این عزیزی که دلشکسته راضی بشوند نکات ریزی که برای بچه های تیزبین سنترال اهمیت دارد را بیان کنند
همچنین مصاحبه مفصل اینجانب با تیمسار جاوید نیا آغاز شده و در ابتدای راه است بزودی خاطره ای غرور انگیز از درگیری ایشان در آذرماه سال 1360 با 6 فروند هواپیمای میراژ دشمن که منجر به سرنگونی 2 فروند از آنها شد را تدوین و قرار می دهم . در ضمن پیگیر ساخت مستند دفاع مقدس درباره نیروی هوایی نیز هستم و شبکه سوم موافقت خود را برای ساخت مشارکتی آن کتبا اعلام نموده امیدوارم بتوانیم اینکار را هرچه سریعتر شروع کنیم
امیدوارم بتوانم تنها گوشه ای از زحمات این عزیزان را ارج نهم
ممنون از لطف همه دوستان چه کسی که انتقاد می کنند و چه کسانی که حمایت می کنند
کوچک شما محمد
یاعلی
ممنون بخاطر لطفی که به اینجانب دارید من شایسته این حرفهای که شما درباره من گفتید نیستم انشاا... خداوند کمک کنه که بتونم کمکی ناچیز درباره زنده نگه داشتن یاد خلبانان تیزپرواز نیروی هوایی کنم .
abdolmahdi دوست عزیز
هدف من زنده نگه داشتن یاد آنهاست در عصر ایران درابتدای روز منبع وبلاگ شخصی من بود که خود اینجانب در پیغامی از عصر ایران خواستم منبع را به سایت جامع دفاع مقدس تغییر دهد زیرا آنها که از بچه های ارتش نبودند بیشترین کمک و یاری را به من دادند تا بتوانم یاد این عزیزان را زنده نگه دارم
نوید جان دوست عزیز
پاپ کردن برروی هدف تا چند سال ابتدای جنگ فقط توسط هواپیماهای اف 5 صورت می گرفت ولی پساز مدتی این عمل دیگر صورت نگرفت سرتیپ حمید نجفی می گفتند در ماموریتهایی که از قرارگاه رعد انجام می شد در بعضی از پروازها بصورت دوکابینه حمله می کردیم که من سوال کردم چرا با اف 5 دوکابینه گفتند یکی فقط هدایت می کرد و دیگری می شمرد .
منظور چه بود ایشان گفتند بقدری ارتفاع پایین بود که می توانستیم بوته های خار را در بیابان به راحتی ببینیم طبق گفته ایشان کمتر از 10 متر نفر جلو هواپیما را هدایت می کرد و کابین عقب به صورت برعکس ثانیه ها را برای رها کردن بمب شمارش می کرد به محض اعلام کابین عقب خلبان دکمه رها سازی بمب را فشار می داد و بمب رها می شد چون ارتفاع پایین بود هرآن احتمال برخورد با عوارض زمین وجود داشت یکی از علل اصلی آنرا تیمسار نجفی کابل کشی عراق در ارتفاع پایین عنوان کردند . شما تصور کنید ما چه کسانی را داشتیم که با وجود کابل کشی از زیر آن وارد خاک عراق می شدند
پس وقتی فاصله کمتر از 10 متری وجود دارد فاصله 16 متری فکر می کنم کمی طبیعی باشه البته این ارتفاع در این پرواز برای لحظاتی کوتاه بوده
دوستان سلسله صحبتهای من با تیمسار حمید نحفی دارند مدال فتح شروع شده ایشان بعد از تیمسار محققی و شهید اردستانی با 132 سورتی پرواز عمقی برروی خاک عراق نفر سوم می باشند و بعنوان تنها خلبان در قید حیاتی که در یک روز 12 سورتی پرواز برروی خاک عراق داشتند یکی از بزرگترین خلبانان نیروی هوایی به شمار می آیند که امیدوارم این عزیزی که دلشکسته راضی بشوند نکات ریزی که برای بچه های تیزبین سنترال اهمیت دارد را بیان کنند
همچنین مصاحبه مفصل اینجانب با تیمسار جاوید نیا آغاز شده و در ابتدای راه است بزودی خاطره ای غرور انگیز از درگیری ایشان در آذرماه سال 1360 با 6 فروند هواپیمای میراژ دشمن که منجر به سرنگونی 2 فروند از آنها شد را تدوین و قرار می دهم . در ضمن پیگیر ساخت مستند دفاع مقدس درباره نیروی هوایی نیز هستم و شبکه سوم موافقت خود را برای ساخت مشارکتی آن کتبا اعلام نموده امیدوارم بتوانیم اینکار را هرچه سریعتر شروع کنیم
امیدوارم بتوانم تنها گوشه ای از زحمات این عزیزان را ارج نهم
ممنون از لطف همه دوستان چه کسی که انتقاد می کنند و چه کسانی که حمایت می کنند
کوچک شما محمد
یاعلی
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 1130
- تاریخ عضویت: جمعه ۳۰ آذر ۱۳۸۶, ۸:۵۵ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1197 بار
- سپاسهای دریافتی: 2065 بار
- تماس:
Re: سرگردان در آسمان عراق
محمد جان از زحماتی که میکشید مجددا سپاسگذاری میکنم. قبلا شنیده بودم که ماموریت های قرارگاه رعد بسیار مشکل بوده و خلبانان ان مهارت زیادی داشتند ولی نمیدانستم تا این حد ماموریت ها سخت است. واقعا خلبانان ما بهترین خلبانان جهان بوده و هستند. بمباران در اون ارتفاع کم ایجاب میکرده که بمباران با زاویه خیلی کم( و حتی با زاویه صفر درجه) صورت بگیره. واقعا کار بسیار بسیار مشکلی است.
از این که به زودی مصاحبه های جدیدی را خواهیم خواند بسیار خوشحالم. محمد جان از طرف ما به این عقابان شجاع بگو خلبانان دلیر و شجاعی چون انان هیچ گاه از ذهن و یاد ما نمیروند و همیشه در قلب ما جای دارند.
خوشحالم که مشکلات ساخت مستند در حال رفع شدن است و شبکه ی سه حاضر شده با شما مشارکت کند. ان شالله به زودی گوشه ای از حماسه های نیروی هوایی را در قاب تلویزیون خواهیم دید.
راستی محمد جان اگر زحمت نیست میشه لطفا مدال هایی رو که به خلبانان میدن با یه توضیح کوچولو معرفی کنید؟
از این که به زودی مصاحبه های جدیدی را خواهیم خواند بسیار خوشحالم. محمد جان از طرف ما به این عقابان شجاع بگو خلبانان دلیر و شجاعی چون انان هیچ گاه از ذهن و یاد ما نمیروند و همیشه در قلب ما جای دارند.
خوشحالم که مشکلات ساخت مستند در حال رفع شدن است و شبکه ی سه حاضر شده با شما مشارکت کند. ان شالله به زودی گوشه ای از حماسه های نیروی هوایی را در قاب تلویزیون خواهیم دید.
راستی محمد جان اگر زحمت نیست میشه لطفا مدال هایی رو که به خلبانان میدن با یه توضیح کوچولو معرفی کنید؟
-
- پست: 15
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۶ مهر ۱۳۸۷, ۹:۲۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 16 بار
Re: سرگردان در آسمان عراق
با سلام مطالبي را از قول تيمسار علي اصغر صالح اردستاني نقل مي كنم:
ايشان درباره پروازي كه منجر به سقوط و شهادت شهيد ابراهيم بازرگان شد مي گويند:
هنگام طلوع آفتاب مرحوم بازرگان و خلبان ابراهيم توكلي براي ماموريتي عازم خاك دشمن شدند اشتباهي كه در اينجا صورت گرفت اين بود كه با سرعتي كه اين دوبزرگوار و درهنگام طلوع آفتاب از ايران حركت كردن زماني به خاك دشمن رسيدند كه در آنجا هنوز هوا تاريك بود..كه متاسفانه شهيد بازرگان به گفته آقاي توكلي به تپه برخورد كردند خلبان توكلي براي تيمسار صالح اردستاني نقل كرده بودند آنقدر پايين و lowlevel مي رفتيم كه حتي نور چراغ قوه چوپانها را هم مي ديدم...كه متاسفانه بعداز برخورد شهيد بازرگان با تپه ايشان به پايگاه باز مي گردند
ايشان درباره پروازي كه منجر به سقوط و شهادت شهيد ابراهيم بازرگان شد مي گويند:
هنگام طلوع آفتاب مرحوم بازرگان و خلبان ابراهيم توكلي براي ماموريتي عازم خاك دشمن شدند اشتباهي كه در اينجا صورت گرفت اين بود كه با سرعتي كه اين دوبزرگوار و درهنگام طلوع آفتاب از ايران حركت كردن زماني به خاك دشمن رسيدند كه در آنجا هنوز هوا تاريك بود..كه متاسفانه شهيد بازرگان به گفته آقاي توكلي به تپه برخورد كردند خلبان توكلي براي تيمسار صالح اردستاني نقل كرده بودند آنقدر پايين و lowlevel مي رفتيم كه حتي نور چراغ قوه چوپانها را هم مي ديدم...كه متاسفانه بعداز برخورد شهيد بازرگان با تپه ايشان به پايگاه باز مي گردند

-
- پست: 247
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۵:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 78 بار
Re: سرگردان در آسمان عراق
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز. اول اینکه اگر احیانا به آقا محمد حرفم برخورده جدا معذرت می خواهم.
من خودم عاشق نیروی هوایی و عملیات های دلیرانه شان هستم. ولی انصاف بدید از کجا باید بدونم که نویسنده ده تا سایت مختلف یه نفره؟
در ضمن به من حق بدید که با دیدن انواع و اقسام نوشته های مختلف که همه کپی هم هستند من عصبانی شوم. در هر صورت متاسفم و منتظز نوشته های جدید شما هستم.
من خودم عاشق نیروی هوایی و عملیات های دلیرانه شان هستم. ولی انصاف بدید از کجا باید بدونم که نویسنده ده تا سایت مختلف یه نفره؟
در ضمن به من حق بدید که با دیدن انواع و اقسام نوشته های مختلف که همه کپی هم هستند من عصبانی شوم. در هر صورت متاسفم و منتظز نوشته های جدید شما هستم.
زنده باد ايران. درود بر همه ي دانشمندان ايراني
دوستان علافه مند به ریاضیات در تکمیل سایت زیر کمک کنند
[External Link Removed for Guests]
دوستان علافه مند به ریاضیات در تکمیل سایت زیر کمک کنند
[External Link Removed for Guests]