الا ای سخن سنج بیدار بخت که بردی به فردوس جاوید رخت تو بالیده در عهد سامانیان سگالیده در کار ایرانیان نه محمود پیدا و نی لشگرش نه زرینه اورنگ و نی افسرش که در سیصدوشصت برخاستی به کاری گران،همت آراستی چو دیدی که باشند ایرانیان ز پیشینه ی خویشتن بی نشان گروهی غم اندوز ماتم کده گروهی دگر خیل تازی زده ز فر کِیی مانده بی آگهی هم از نام داران با فرهی ز جنگی سواران فرخ نژاد جهان پهلوانان با فر و داد هم از روزگاران نام آوری ز گاهِ جهان داری و داوری ز جور بداندیش،سرکوفته به مژگان،ره بندگی روفته به نودولتان داده سنگین خراج به بیگانگان باخته تخت و تاج تو را تاب این جمله دیدن نبود شکیبیدن از درد میهن نبود به فرخنده پیغامِ فرخ سروش برآوردی از سینه پنهان خروش برون آختی از بغل خامه را قد افراختی نظم شه نامه را نشستی پس زانوی آرزوی چو در پشت سنگر یلی رزم جوی
(از استاد عبدلعلی ادیب برومند)
Work hard in silence Let your success Be your noise
[FONT=Times New Roman]معشوق بسامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریـــشان شد از شومی شیطان شد باز آنِ سلیمان شـــد تا باد چنین بادا (از مولوی)
Work hard in silence Let your success Be your noise