دل مسکینم از این غم بگداخت که طبیبیش ببالین ننشت
سوی همسایه پی نان رفتم تا مرا دید ،در خانه ببست
همه دیدند که افتاده ز پای لیک روزی نگرفتندش دست
آب دادم بپدر چون نان خواست دیشب از دیده من آتش جست
هم قبا داشت ثریا هم کفش دل من بود که ایام شکست
اینهمه بخل چرا کرد، مگر من چه میخواستم از گیتی پست
سیم و زر بود ،خدائی گر بود آه از این آدمی دیو پرست
پروین اعتصامی






