شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشقه ديوانه که بودم

مدیر انجمن: شوراي نظارت






















naatamam نوشته شده: تا یار برفت صبر از من برمید
وز هر مژهام هزار خونابه چکید
گوئی نتوانم که ببینم بازش
«تا کور شود هر آنکه نتواند دید»
عبید زاکانی

















