اما همانطور که از نام تاپیک پیداست این تاپیک مربوط به سروده های خود کاربرانه . به همین خاطر از این پس شعرهایی را که علاقه دارین در انجمن قرار بدین ولی اون شعرها از خودتون نیست(مثل پست آخرتون) را میتونین در این تاپیکها قرار بدین :
هرازگاهي به دور از عقل بنوشم مي، عجب کاري! که اين مي بهتر از عشقي است که گشته مردم آزاري به من گفت شاهدی در خواب رها کن قصه غم را جفا باشد که معشوق را به جبر در دل نگه داری
محمد(همراه)
عجیب است! از خورشید احساس که دور می شوم، می سوزم ...
KH.I.A.2500 نوشته شده:سلام KAL-KOI-BABAK جان ; ممنون از شعرهاتون
اما همانطور که از نام تاپیک پیداست این تاپیک مربوط به سروده های خود کاربرانه . به همین خاطر از این پس شعرهایی را که علاقه دارین در انجمن قرار بدین ولی اون شعرها از خودتون نیست(مثل پست آخرتون) را میتونین در این تاپیکها قرار بدین :
وه صفـــــا دارد سپردن جــــان به پیش پـــای تو ............ ســر نهــادن در ره عشـــق فـرح افــــزای تو در قمار عشق تو گر باخت جان و سر چــه بـاک ........... ای هــــزاران جــان به قربـــان رخ زیبـــای تو یـوسـف زهـــرایی(س) و کنعان دلـــها منـتــظــر ........... تا بیــایی میشود این سینـه هم سینای تو کِــی روا باشد که کــــوران را نباشی دستـگیــر ........... یک اشارت کن،شود این کــور هم بینـای تو هَـــل مَتی مــولا تَـــرانا اَنـت نَحــــنُ لا نَـــراک؟! ........... ایـــن روا باشد به قربـــان قــــد و بــالای تو؟! گشته ام بیمــار و سرگــردان در دشــت فــــراق .......... جرعه ی وصلم بده رحمی بر این شیـدای تو شاهد از هجرست شبها تا سحر چشم انتظار .............. تا که بینـد جـلوه ای زآن قـامـت رعنـای تو
شب نیمه ی شعبان 1431ه.ق.... م.ک.نجف47
عشق و معرفت حسین(ع)ومهدی فاطمه(عج)ضامن پیروزی و قوام و بقای ماست.
به کاوش مژه از گور تانجفبروم...........اگر به هند خاکم کنی یا به تتار
دلي داشتم ز احوالم جدا بود به دنبال وجودی باوفا بود چه بسيار گشته بودم از برايش گل گمگشته ام باغش کجا بود؟ به راه دور خبر داده نسيمي که گل را ديده ام، سُرخه قبا بود چه عطري دارد اين گل، بي وجودش دل و جانم همه در کُل فنا بود به تيغ گل گرفتار گشته ام من همان زخمي که سوزَش آشنا بود گل سرخ وجودم، صوفيم من که بی عشق تو احساسم گدا بود ولي افسوس من از آن بُوَد که گلم در باغ ديگر در خفا بود به یکباره نهیبی آمد از دور که (همراه) عاشقي با او خطا بود
محمد(همراه)
عجیب است! از خورشید احساس که دور می شوم، می سوزم ...
عشق در ما واژه اي نامحرم و بيگانه نيست در کنار قلب و جان بي خانه و کاشانه نيست هر که در روزمرگی خود را به عشق نزدیک کند حال او ديگر چو سابق با وجودش ساده نيست زیرو رو می گردد آدم عقل او پنهان شود دست دل در کائنات با عشق دگر بيکاره نيست کار عشق آتش زدن بر خرمن خودخواهي است در مرامش رحم کردن بر دل آواره نيست دلربائي مي کند عشق با شميمي بس عجيب در عجب مست شد دلم، اما به دست هيچ باده نيست هرچه باشد عشق، من زانو زنم بر درگهش چون دگر (همراه) شدن با دلبرم افسانه نيست
محمد(همراه)
عجیب است! از خورشید احساس که دور می شوم، می سوزم ...
دردت چه بود که تمام شب سر را به سنگ میزدی و می گرسیتی ؟ چه گویم که گفتنش برایم قصه ای کهنه است سر کوفتن و گریستن از برای مردن است
دست مزن! چشــــم،ببستم دو دست_____راه مرو!چشم،دوپایم شکست حرف مزن! چشم،قطع نمودم سخن_____نطق مکن!چشم،ببستم دهن هیچ نفهم! این سخن عنوان مــــکن_____ خواهش نافهمی انسان مکن لال شوم،کـور شوم،کـــــــــــر شوم_____ لیک محال است که من خر شوم
عمری زدم برای تو خود را به هر دری مزد من این نبود شوی یار دیگری جای گلایه نیست که رسم زمانه است ما را ندیده باز بگیری و بگذری * نگذار در تو حرف حسودان اثر کند در لشکرت نمانده به جز من دلاوری با اینکه قلب سرد تو از جنس آهن است هرگز میان شعله نیانداختم پری ** من شهره در تمام جهانم که بی دلم تو شهره در تمام جهانی که دلبری ای شمع خاطرات شبت را مرور کن شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری ***
احسان اکابری
میشه این مصرع رو اینجوری هم نوشت ( ما را ندیده باز گرفتی که بگذری ) **رستم با آتیش زدن پر سیمرغ از اون کمک میخواست *** این مصرع ظاهرا از خانم مژگان عباسلو هست