کتاب تثنیه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با کتاب و فرهنگ مطالعه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

کتاب تثنیه

پست توسط ganjineh »

مقدمه

ترجمه تفسیری
(کتاب تثنیه)

ترجمه تفسیری

كتاب‌ تثنيه‌ پنجمين‌ كتاب‌ كتابمقدس‌ است‌. رويدادهاي‌ نوشته‌ شده‌ در اين‌ كتاب‌ از آنجا آغاز مي‌شود كه‌ قوم‌ اسرائيل‌، پس‌ از چهل‌ سال‌ سرگرداني‌ در بيابان‌، به‌ كنار رود اردن‌ رسيده‌اند. سرزمين‌ موعود در آنسوي‌ رود قرار دارد.
موسي‌ زبان‌ به‌ سخن‌ مي‌گشايد و به‌ هزاران‌ اسرائيلي‌ كه‌ آماده‌ ورود به‌ كنعان‌ هستند دستوراتي‌ ابلاغ‌ مي‌كند. موسي‌ نخست‌ دليل‌ چهل‌ سال‌ سرگرداني‌ را ذكر مي‌كند، سپس‌ مفاد ده‌ فرمان‌ و دستورات‌ ديگر الهي‌ را كه‌ خداوند توسط‌ وي‌ فرستاده‌ بود، به‌ قوم‌ اسرائيل‌ يادآوري‌ مي‌كند. («تثنيه‌» از ريشه‌ «ثاني‌» و به‌ معني‌ مجدد و دوباره‌ است‌. مقصود اين‌ است‌ كه‌ دستورات‌ و فرمانهايي‌ كه‌ در كتابهاي‌ قبلي‌ ذكر شده‌ بود، مجدداً در اين‌ كتاب‌ توسط‌ موسي‌ بازگو مي‌شود و مورد تأكيد قرار مي‌گيرد.)
در فصلهاي‌ 12 الي‌ 16 كتاب‌ تثنيه‌، موسي‌ دستورات‌ خداوند را براي‌ قوم‌ اسرائيل‌ بازگو مي‌كند؛ و در فصلهاي‌ 21 الي‌ 26، او قوانين‌ مربوط‌ به‌ روابط‌ بين‌ مردم‌ را مورد بررسي‌ قرار مي‌دهد و از بني‌اسرائيل‌ مي‌خواهد تا از خداوند اطاعت‌ كامل‌ نمايند.
در بخش‌ آخر كتاب‌، موسي‌ جانشيني‌ براي‌ خود تعيين‌ مي‌كند تا قوم‌ اسرائيل‌ را بسوي‌ سرزمين‌ موعود رهبري‌ كند. وي‌ سپس‌ به‌ كوه‌ نبو بالا مي‌رود و از آنجا سرزمين‌ كنعان‌ را مشاهده‌ مي‌كند. موسي‌ در سن‌ 120 سالگي‌ چشم‌ از جهان‌ بر مي‌بندد در حاليكه‌ همچنان‌ «نيرومند بود و چشمش‌ به‌ خوبي‌ مي‌ديد.»



راهنما


تثنيه‌


آخرين‌ سخنان‌ موسي‌
بازگويي‌ تاريخ‌
تكرار قوانين‌ اصلي‌
اخطارهاي‌ شديد


اين‌ كتاب‌ شامل‌ مطالب‌ زير است‌:
پيشگويي‌ مبعوث‌ كردن‌ يك‌ نبي‌ مثل‌ موسي‌ (18 : 15 - 19) .
فرماني‌ كه‌ مسيح‌ آن‌ را حكمِ اعظم‌ ناميد (6 : 4) .
سخناني‌ كه‌ مسيح‌ آنها را براي‌ وسوسه‌ كننده‌ نقل‌ كرد (6 : 13 ، 16 ؛ 8 : 3) .
واژة‌ «تثنيه‌» در اينجا به‌ معني‌ «قانون‌ دوم‌» يا «تكرار قانون‌» است‌. در كتاب‌هاي‌ خروج‌، لاويان‌ و اعداد، قوانين‌ به‌ كرّات‌ اعلام‌ شده‌ بودند. اكنون‌ كه‌ سرگرداني‌ها به‌ پايان‌ رسيده‌ بود و قوم‌ در آستانة‌ ورود به‌ كنعان‌ بود، اين‌ قوانين‌ تكرار مي‌شدند و با پيش‌بيني‌ و كارآيي‌ براي‌ زندگي‌ مستقر، بسط‌ مي‌يافتند.
برخي‌ از متون‌ اين‌ كتاب‌ به‌ لحاظِ بلاغت‌ و شيوايي‌، در بين‌ آثار ادبي‌ جهان‌ بي‌نظيرند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

1 دستور ترک حوریب؛ تجسس کنعان؛ عصیان قوم

ترجمه قدیمی
(کتاب تثنیه)


اين‌ است‌ سخناني‌ كه‌ موسي‌ به‌ آنطرف اردنّ، در بيابان‌ عَرَبه‌ مقابل‌ سوف‌، در ميان‌ فاران‌ و توفَل‌ و لابان‌ و حَضيروت‌ و دي‌ذَهَب‌ با تمامي‌ اسرائيل‌ گفت‌. 2 از حوريب‌ به‌ راه‌ جبل‌ سعير تا قادِش‌ برنيع‌، سفر يازده‌ روزه‌ است‌. 3 پس‌ در روز اول‌ ماه‌ يازدهم‌ سال‌ چهلم‌، موسي‌ بني‌اسرائيل‌ را برحسب‌ هرآنچه‌ خداوند او را براي‌ ايشان‌ امر فرموده‌ بود تكلم‌ نمود، 4 بعد از آنكه‌ سيحون‌ ملك‌ اموريان‌ را كه‌ در حَشْبون‌ ساكن‌ بود و عوج‌ ملك‌ باشان‌ را كه‌ در عَشتاروت‌ در اَدْرَعِي‌ ساكن‌ بود، كشته‌ بود. 5 به‌ آن‌ طرف‌ اُرْدُن‌ در زمين‌ موآب‌، موسي‌ به‌ بيان‌ كردنِ اين‌ شريعت‌ شروع‌ كرده‌، گفت‌:
دستور ترك‌ حوريب‌
6 يَهُوَه‌ خداي‌ ما، ما را در حوريب‌ خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «توقف‌ شما در اين‌ كوه‌ بس‌ شده‌ است‌. 7 پس‌ توجه‌ نموده‌، كوچ‌ كنيد و به‌ كوهستان‌ اموريان‌، و جميع‌ حوالي‌ آن‌ از عربه‌ و كوهستان‌ و هامون‌ و جنوب‌ و كناره‌ دريا، يعني‌ زمين‌ كنعانيان‌ و لُبْنان‌ تا نهر بزرگ‌ كه‌ نهر فرات‌ باشد، داخل‌ شويد. 8 اينك‌ زمين‌ را پيش‌ روي‌ شما گذاشتم‌. پس‌ داخل‌ شده‌، زميني‌ را كه‌ خداوند براي‌ پدران‌ شما، ابراهيم‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌، قسم‌ خورد كه‌ به‌ ايشان‌ و بعد از آنها به‌ ذريت‌ ايشان‌ بدهد، به‌تصرف‌ آوريد.»
9 و در آن‌ وقت‌ به‌ شما متكلم‌ شده‌، گفتم‌: «من‌ به‌ تنهايي‌ نمي‌توانم‌ متحمل‌ شما باشم‌. 10 يَهُوَه‌ خداي‌ شما، شما را افزوده‌ است‌ و اينك‌ شما امروز مثل‌ ستارگان‌ آسمان‌ كثير هستيد. 11 يَهُوَه‌ خداي‌ پدران‌ شما، شما را هزار چندان‌ كه‌ هستيد بيفزايد و شما را برحسب‌ آنچه‌ به‌ شما گفته‌ است‌، بركت‌ دهد. 12 ليكن‌ من‌ چگونه‌ به‌ تنهايي‌ متحمل‌ محنت‌ و بار و منازعت‌ شما بشوم‌. 13 پس‌ مردان‌ حكيم‌ و عاقل‌ و معروف‌ از اسباط‌ خود بياوريد، تا ايشان‌ را بر شما رؤسا سازم‌.» 14 و شما در جواب‌ من‌ گفتيد: «سخني‌ كه‌ گفتي‌ نيكو است‌ كه‌ بكنيم‌.» 15 پس‌ رؤساي‌ اسباط‌ شما را كه‌ مردان‌ حكيم‌ و معروف‌ بودند گرفته‌، ايشان‌ را بر شما رؤسا ساختم‌، تا سروران‌ هزاره‌ها و سروران‌ صدها و سروران‌ پنجاهها و سروران‌ دهها و ناظران‌ اسباط‌ شما باشند. 16 و در آنوقت‌ داوران‌ شما را امر كرده‌، گفتم‌: دعواي‌ برادران‌ خود را بشنويد، و در ميان‌ هركس‌ و برادرش‌ و غريبي‌ كه‌ نزد وي‌ باشد به‌ انصاف‌ داوري‌ نماييد. 17 و در داوري‌ طرف‌داري‌ مكنيد، كوچك‌ را مثل‌ بزرگ‌ بشنويد و از روي‌ انسان‌ مترسيد، زيرا كه‌ داوري‌ از آن‌ خداست‌، و هر دعوايي‌ كه‌ براي‌ شما مشكل‌ است‌، نزد من‌ بياوريد تا آن‌ را بشنوم‌. 18 و آن‌ وقت‌ همه‌ چيزهايي‌ را كه‌ بايد بكنيد، براي‌ شماامر فرمودم‌.
تجسس‌ كنعان‌
19 پس‌ از حوريب‌ كوچ‌ كرده‌، از تمامي‌ اين‌ بيابان‌ بزرگ‌ و ترسناك‌ كه‌ شما ديديد به‌ راه‌ كوهستان‌ اموريان‌ رفتيم‌، چنانكه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما به‌ ما امر فرمود و به‌ قادِش‌ برنيع‌ رسيديم‌. 20 و به‌ شما گفتم‌: «به‌ كوهستان‌ امورياني‌ كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما به‌ ما مي‌دهد، رسيده‌ايد. 21 اينك‌ يَهُوَه‌ خداي‌ تو، اين‌ زمين‌ را پيش‌ روي‌ تو گذاشته‌ است‌، پس‌ برآي‌ و چنانكه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ پدرانت‌ به‌ تو گفته‌ است‌، آن‌ را به‌ تصرف‌ آور و ترسان‌ و هراسان‌ مباش‌.»
22 آنگاه‌ جميع‌ شما نزد من‌ آمده‌، گفتيد: «مردانِ چند، پيش‌ روي‌ خود بفرستيم‌ تا زمين‌ را براي‌ ما جاسوسي‌ نمايند، و ما را از راهي‌ كه‌ بايد برويم‌ و از شهرهايي‌ كه‌ به‌ آنها مي‌رويم‌، خبر بياورند.» 23 و اين‌ سخن‌ مرا پسند آمد، پس‌ دوازده‌ نفر از شما، يعني‌ يكي‌ را از هر سبط‌ گرفتم‌، 24 و ايشان‌ متوجه‌ راه‌ شده‌، به‌ كوه‌ برآمدند و به‌ وادي‌ اَشْكُول‌ رسيده‌، آن‌ را جاسوسي‌ نمودند. 25 و از ميوه‌ زمين‌ به‌ دست‌ خود گرفته‌، آن‌ را نزد ما آوردند، و ما را مخبر ساخته‌، گفتند: «زميني‌ كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما، به‌ ما مي‌دهد، نيكوست‌.»
عصيان‌ قوم‌
26 ليكن‌ شما نخواستيد كه‌ برويد، بلكه‌ از فرمان‌ خداوند عصيان‌ ورزيديد. 27 و در خيمه‌هاي‌ خود همهمه‌ كرده‌، گفتيد: «چونكه‌ خداوند ما را دشمن‌ داشت‌، ما را از زمين‌ مصر بيرون‌ آورد، تا ما را به‌ دست‌ اموريان‌ تسليم‌ كرده‌، هلاك‌ سازد. 28 و حال‌ كجا برويم‌ چونكه‌ برادران‌ ما دل‌ ما را گداخته‌، گفتند كه‌ اين‌ قوم‌ از ما بزرگتر و بلندترند و شهرهاي‌ ايشان‌ بزرگ‌ و تا آسمان‌ حصاردار است‌، و نيز بني‌عناق‌ را در آنجا ديده‌ايم‌.» 29 پس‌ من‌ به‌ شما گفتم‌: «مترسيد و از ايشان‌ هراسان‌ مباشيد. 30 يَهُوَه‌ خداي‌ شما كه‌ پيش‌ روي‌ شما مي‌رود براي‌ شما جنگ‌ خواهد كرد، برحسب‌ هرآنچه‌ به‌ نظر شما در مصر براي‌ شما كرده‌ است‌.» 31 و هم‌ در بيابان‌ كه‌ در آنجا ديديد چگونه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ تو مثل‌ كسي‌ كه‌ پسر خود را مي‌برد تو را در تمامي‌ راه‌ كه‌ مي‌رفتيد برمي‌داشت‌ تا به‌ اينجا رسيديد. 32 ليكن‌ با وجود اين‌، همة‌ شما به‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود ايمان‌ نياورديد. 33 كه‌ پيش‌ روي‌ شما در راه‌ مي‌رفت‌ تا جايي‌ براي‌ نزول‌ شما بطلبد، وقت‌ شب‌ در آتش‌ تا راهي‌ را كه‌ به‌ آن‌ برويد به‌ شما بنمايد و وقت‌ روز در ابر.
34 و خداوند آواز سخنان‌ شما را شنيده‌، غضبناك‌ شد، و قسم‌ خورده‌، گفت‌: 35 «هيچكدام‌ از اين‌ مردمان‌ و از اين‌ طبقه‌ شرير، آن‌ زمين‌ نيكو را كه‌ قسم‌ خوردم‌ كه‌ به‌ پدران‌ شما بدهم‌، هرگز نخواهند ديد. 36 سواي‌ كاليب‌ بن‌ يَفُنَّه‌ كه‌ آن‌ را خواهد ديد و زميني‌ را كه‌ در آن‌ رفته‌ بود، به‌ وي‌ و به‌ پسرانش‌ خواهم‌ داد، چونكه‌ خداوند را پيروي‌ كامل‌ نمود.» 37 و خداوند بخاطر شما برمن‌ نيز خشم‌ نموده‌، گفت‌ كه‌ «تو هم‌ داخل‌ آنجا نخواهي‌ شد. 38 يوشع‌ بن‌ نون‌ كه‌ بحضور تو مي‌ايستد داخل‌ آنجا خواهد شد. پس‌ او را قوي‌گردان‌ زيرا اوست‌ كه‌ آن‌ را براي‌ بني‌اسرائيل‌ تقسيم‌ خواهد نمود. 39 و اطفال‌ شما كه‌ درباره‌ آنها گفتيد كه‌ به‌ يغما خواهند رفت‌، و پسران‌ شما كه‌ امروز نيك‌ و بد را تميز نمي‌دهند، داخل‌ آنجا خواهند شد، و آن‌ را به‌ ايشان‌ خواهم‌ داد تا مالك‌ آن‌ بشوند. 40 و اما شما روگردانيده‌، از راه‌ بحرقلزم‌ به‌ بيابان‌ كوچ‌ كنيد.»
41 و شما در جواب‌ من‌ گفتيد كه‌ «به‌ خداوند گناه‌ ورزيده‌ايم‌؛ پس‌ رفته‌، جنگ‌ خواهيم‌ كرد، موافق‌ هرآنچه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما به‌ ما امر فرموده‌ است‌. و همه‌ شما اسلحه‌ جنگ‌ خود را بسته‌، عزيمت‌ كرديد كه‌ به‌ كوه‌ برآييد. 42 آنگاه‌ خداوند به‌ من‌ گفت‌: «به‌ ايشان‌ بگو كه‌ نروند و جنگ‌ منمايند زيرا كه‌ من‌ در ميان‌ شما نيستم‌، مبادا از حضور دشمنان‌ خود مغلوب‌ شويد.» 43 پس‌ به‌ شما گفتم‌، ليكن‌ نشنيديد، بلكه‌ از فرمان‌ خداوند عصيان‌ ورزيديد، و مغرور شده‌، به‌ فراز كوه‌ برآمديد. 44 و امورياني‌ كه‌ در آن‌ كوه‌ ساكن‌ بودند به‌ مقابله‌ شما بيرون‌ آمده‌، شما را تعاقب‌ نمودند، بطوري‌ كه‌ زنبورها مي‌كنند و شما را از سعير تا حُرْما شكست‌ دادند. 45 پس‌ برگشته‌، به‌ حضور خداوند گريه‌ نموديد، اما خداوند آواز شما را نشنيد و به‌ شما گوش‌ نداد.
46 و در قادِش‌ برحسب‌ ايّام‌ توقّفِ خود، روزهاي‌ بسيار مانديد.
ترجمه تفسیری

در ايـن‌ كتاب‌، سخنرانـي‌ موسـي‌ خطاب‌ به‌ قوم‌ اسرائيل‌، زماني‌ كه‌ آنها در بيابان‌ عربه‌ (واقع‌ در صحراي‌ موآب‌) در شرق‌ رود اردن‌ بودند، ثبت‌ شده‌ است‌. شهرهاي‌ اين‌ ناحيه‌ عبارت‌ بودند از: سوف‌، فاران‌، توفل‌، لابان‌، حضيروت‌ و دي‌ ذهب‌. (فاصله‌ كوه‌ حوريب‌ تا قادش‌ برنيع‌ از طريق‌ كوه‌ سعير يازده‌ روز است‌. ) اين‌ سخنراني‌ در روز اول‌ ماه‌ يازدهم‌ سال‌ چهلم‌ بعد از خروج‌ بني‌اسرائيل‌ از مصر ايراد شد. در آن‌ زمان‌، سيحون‌، پادشاه‌ اموري‌ها كه‌ در حشبون‌ حكومت‌ مي‌كرد شكست‌ خورده‌ بود و عوج‌، پادشاه‌ سرزمين‌ باشان‌ كه‌ در عشتاروت‌ حكومت‌ مي‌كرد، در اَدَرعي‌ مغلوب‌ شده‌ بود. موسي‌ در اين‌ سخنراني‌ بشرح‌ قوانين‌ و دستورات‌ خداوند مي‌پردازد:

دستور به‌ ترك‌ حوريب‌
6 وقتي‌ ما در كوه‌ حوريب‌ بوديم‌ خداوند، خدايمان‌ به‌ ما فرمود: «به‌ اندازه‌ كافي‌ در اينجا مانده‌ايد. 7 اكنون‌ برويد و سرزمين‌ كوهستاني‌ اموريها، نواحي‌ دره‌ اردن‌، دشتها و كوهستانها، صحراي‌ نِگِب‌ و تمامي‌ سرزمين‌ كنعان‌ و لبنان‌ يعني‌ همه‌ نواحي‌ سواحل‌ مديترانه‌ تا رود فرات‌ را اشغال‌ نماييد. 8 تمامي‌ آن‌ را به‌ شما مي‌دهم‌. داخل‌ شده‌، آن‌ را تصرف‌ كنيد، چون‌ اين‌ سرزميني‌ است‌ كه‌ من‌ به‌ نياكان‌ شما ابراهيم‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌ و تمامي‌ نسل‌هاي‌ آينده‌ ايشان‌ وعده‌ داده‌ام‌.»

موسي‌ قضات‌ تعيين‌ مي‌كند
(خروج‌ 18:13-27)
9 در آن‌ روزها به‌ مردم‌ گفتم‌: «شما براي‌ من‌ بارسنگيني‌ هستيد و من‌ نمي‌توانم‌ به‌ تنهايي‌ اين‌ بار را به‌ دوش‌ بكشم‌، 10 چون‌ خداوند شما را مثل‌ ستارگان‌ زياد كرده‌ است‌. 11 خداوند، خداي‌ نياكانتان‌، شما را هزار برابر افزايش‌ دهد و طبق‌ وعده‌اش‌ شما را بركت‌ دهد. 12 ولي‌ من‌ چگونه‌ مي‌توانم‌ به‌ تنهايي‌ تمامي‌ دعواها و گرفتاريهايتان‌ را حل‌ و فصل‌ نمايم‌؟ 13 بنابراين‌ از هر قبيله‌ چند مرد دانا و مجرب‌ و فهميده‌ انتخاب‌ كنيد و من‌ آنها را به‌ رهبري‌ شما منصوب‌ خواهم‌ كرد.» 14 ايشان‌ با اين‌ امر موافقت‌ كردند 15 و من‌ افرادي‌ را كه‌ آنها از هر قبيله‌ انتخاب‌ كرده‌ بودند برايشان‌ گماردم‌ تا مسئوليت‌ گروه‌هاي‌ هزار، صد، پنجاه‌ و ده‌ نفري‌ را بعهده‌ گرفته‌، به‌ حل‌ دعواهاي‌ آنان‌ بپردازند. 16 به‌ آنها دستور دادم‌ كه‌ در همه‌ حال‌، عدالت‌ را كاملاً رعايت‌ كنند، حتي‌ نسبت‌ به‌ غريبه‌ها. 17 به‌ آنها گوشزد كردم‌: «هنگام‌ داوري‌ از كسي‌ جانبداري‌ نكنيد، بلكه‌ نسبت‌ به‌ بزرگ‌ و كوچك‌ يكسان‌ قضاوت‌ نماييد. از مردم‌ نترسيد، چون‌ شما از طرف‌ خداوند داوري‌ مي‌كنيد. هر مسئله‌اي‌ كه‌ حل‌ آن‌ برايتان‌ مشكل‌ است‌ نزد من‌ بياوريد تا من‌ آن‌ را فيصله‌ دهم‌.» 18 در همان‌ وقت‌ دستورات‌ ديگري‌ را هم‌ كه‌ قوم‌ مي‌بايست‌ انجام‌ دهند، به‌ ايشان‌ دادم‌.

بررسي‌ سرزمين‌ كنعان‌
(اعداد 13:1-33)
19و20و21 آنگاه‌ طبق‌ دستور خداوند، خدايمان‌ كوه‌ حوريب‌ را ترك‌ گفته‌، از بيابان‌ بزرگ‌ و ترسناك‌ گذشتيم‌ و سرانجام‌ به‌ ميان‌ كوهستانهاي‌ اموري‌ها رسيديم‌. بعد به‌ قادش‌ برنيع‌ رسيديم‌ و من‌ به‌ قوم‌ گفتم‌: «خداوند، خدايمان‌ اين‌ سرزمين‌ را به‌ ما داده‌ است‌. برويد و همچنانكه‌ به‌ ما امر فرموده‌ آن‌ را تصرف‌ كنيد. نترسيد و هراس‌ به‌ دلتان‌ راه‌ ندهيد.»
22 ولي‌ آنها جواب‌ دادند: «بياييد افرادي‌ به‌ آنجا بفرستيم‌ تا آن‌ سرزمين‌ را بررسي‌ كنند و گزارشي‌ از شهرهاي‌ آنجا به‌ ما بدهند تا ما بدانيم‌ از چه‌ راهي‌ مي‌توانيم‌ به‌ آنجا رخنه‌ كنيم‌.»
23 اين‌ پيشنهاد را پسنديدم‌ و دوازده‌ نفر، يعني‌ از هر قبيله‌ يك‌ نفر، انتخاب‌ كردم‌. 24و25 آنها از ميان‌كوهستانها گذشته‌، به‌ وادي‌ اشكول‌ رسيده‌، آنجا را بررسي‌ كردند و با نمونه‌هايي‌ از ميوه‌هاي‌ آن‌ سرزمين‌ مراجعت‌ نموده‌، گفتند: «سرزميني‌ كه‌ خداوند، خدايمان‌ به‌ ما داده‌ است‌ سرزمين‌ حاصلخيزي‌ است‌.» 26 ولي‌ قوم‌ از ورود به‌ آنجا خودداري‌ نموده‌، عليه‌ دستور خداوند قيام‌ كردند. 27 آنها در خيمه‌هايشان‌ غرغر و شكايت‌ كرده‌، گفتند: «لابد خداوند از ما بيزار است‌ كه‌ ما را از مصر به‌ اينجا آورده‌ تا به‌ دست‌ اموري‌ها كشته‌ شويم‌. 28 كار ما به‌ كجا خواهد كشيد؟ برادران‌ ما كه‌ آن‌ سرزمين‌ را بررسي‌ كرده‌اند با خبرهايشان‌ ما را ترسانده‌اند. آنها مي‌گويند كه‌ مردم‌ آن‌ سرزمين‌ بلند قد و قوي‌ هيكل‌ هستند و ديوار شهرهايشان‌ سر به‌ فلك‌ مي‌كشد. آنها غولهايي‌ از بني‌عناق‌ نيز در آنجا ديده‌اند.»
29 ولي‌ من‌ به‌ ايشان‌ گفتم‌: «نترسيد و هراس‌ به‌ دلتان‌ راه‌ ندهيد. 30و31 خداوند، خداي‌ شما هادي‌ شماست‌ و براي‌ شما جنگ‌ خواهد كرد، همانطور كه‌ قبلاً در مصر و در اين‌ بيابان‌ اين‌ كار را براي‌ شما كرد. ديده‌ايد كه‌ در تمام‌ طول‌ راه‌ از شما مراقبت‌ كرده‌ است‌ همانطور كه‌ يك‌ پدر از بچه‌اش‌ مواظبت‌ مي‌كند.» 32 ولي‌ با اين‌ همه‌ به‌ خداوند اعتماد نكردند، 33 هر چند خداوند در طول‌ راه‌ آنها را هدايت‌ مي‌نمود و پيشاپيش‌ آنها حركت‌ مي‌كرد تا مكاني‌ براي‌ برپا كردن‌ اردويشان‌ پيدا كند، و شبها با ستوني‌ از آتش‌ و روزها با ستوني‌ از ابر آنها را راهنمايي‌ مي‌نمود.

خداوند قوم‌ اسرائيل‌ را تنبيه‌ مي‌كند
(اعداد 14:20-45)
34و35 آري‌، خداوند شكوه‌هايشان‌ را شنيد و بسيار غضبناك‌ شد و قسم‌ خورده‌، گفت‌: «حتي‌ يك‌ نفر از تمامي‌ اين‌ نسل‌ شرير زنده‌ نخواهد ماند تا سرزمين‌ حاصلخيزي‌ را كه‌ به‌ پدرانشان‌ وعده‌ داده‌ بودم‌ ببيند 36 مگر كاليب‌ پسر يَفُنه‌. من‌ زميني‌ را كه‌ او بررسي‌ كرده‌ است‌ به‌ او و به‌ نسلش‌ خواهم‌ داد، زيرا از من‌ اطاعت‌ كامل‌ نمود.»
37 خداوند بخاطر آنها بر من‌ نيز خشمناك‌ شد و به‌ من‌ فرمود: «تو به‌ سرزمين‌ موعود داخل‌ نخواهي‌ شد.


38 بجاي‌ تو، دستيارت‌ يوشع‌ (پسر نون‌) قوم‌ را هدايت‌ خواهد كرد. او را تشويق‌ كن‌ تا براي‌ بعهده‌ گرفتن‌ رهبري‌ آماده‌ شود.»
39 سپس‌ خداوند خطاب‌ به‌ همه‌ ما فرمود: «من‌ سرزمين‌ موعود را به‌ همان‌ اطفالي‌ كه‌ مي‌گفتيد دشمنان‌، آنها را به‌ اسارت‌ خواهند برد، به‌ ملكيت‌ خواهم‌ داد. 40 اما شما اكنون‌ برگرديد و از راهي‌ كه‌ بسوي‌ درياي‌ سرخ‌ مي‌رود به‌ بيابان‌ برويد.»
41 آنگاه‌ قوم‌ اسرائيل‌ اعتراف‌ نموده‌، به‌ من‌ گفتند: «ما گناه‌ كرده‌ايم‌؛ اما اينك‌ به‌ آن‌ سرزمين‌ مي‌رويم‌ و همانطور كه‌ خداوند، خدايمان‌ به‌ ما امر فرموده‌ است‌ براي‌ تصاحب‌ آن‌ خواهيم‌ جنگيد.» پس‌ اسلحه‌هايشان‌ را به‌ كمر بستند و گمان‌ كردند كه‌ غلبه‌ بر تمامي‌ آن‌ ناحيه‌ آسان‌ خواهد بود.
42 ولي‌ خداوند به‌ من‌ گفت‌: «به‌ ايشان‌ بگو كه‌ اين‌ كار را نكنند، زيرا من‌ با ايشان‌ نخواهم‌ رفت‌ و دشمنانشان‌ آنها را مغلوب‌ خواهند كرد.»
43 من‌ به‌ ايشان‌ گفتم‌، ولي‌ گوش‌ ندادند. آنها مغرور شده‌، فرمان‌ خداوند را اطاعت‌ نكردند و براي‌ جنگيدن‌ به‌ كوهستان‌ برآمدند. 44 ولي‌ اموريهايي‌ كه‌ در آنجا ساكن‌ بودند براي‌ مقابله‌ با آنها بيرون‌ آمده‌، مثل‌ زنبور ايشان‌ را دنبال‌ كردند و از سعير تا حرمه‌ آنها را كشتند. 45 آنگاه‌ قوم‌ اسرائيل‌ بازگشته‌، در حضور خداوند گريستند، ولي‌ خداوند گوش‌ نداد. 46 سپس‌ آنها مدت‌ مديدي‌ در قادش‌ ماندند.

راهنما

باب‌هاي‌ 1 ، 2 ، 3 . از سينا تا اردن‌
بازنگري‌ و مختصري‌ از كتاب‌ اعداد بابهاي‌ 1-33 . پس‌ از به‌ كمال‌ رسيدن‌ يكي‌ از باشكوه‌ترين‌ و بي‌باكترين‌ اعمالِ همة‌ اعصار، آخرين‌ تقاضايِ موسي‌ از خدا براي‌ عبور از اردن‌، رد شد (3:23-28)، چرا كه‌ خدا چيز بهتري‌ در دنيايي‌ بهتر براي‌ او درنظر داشت‌.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

2 سرگردانی در بیابان؛ پیروزی بر حشبون


سرگرداني‌ در بيابان‌
‌ پس‌ برگشته‌، چنانكه‌ خداوند به‌ من‌ گفته بود، از راه‌ بحرقلزم‌ در بيابان‌ كوچ‌ كرديم‌ و روزهاي‌ بسيار كوه‌ سَعير را دور زديم‌. 2 پس‌ خداوند مرا خطاب‌ كرده‌، گفت‌: 3 «دور زدن‌ شما به‌ اين‌ كوه‌ بس‌ است‌؛ بسوي‌ شمال‌ برگرديد. 4 و قوم‌ را امر فرموده‌، بگو كه‌ شما از حدود برادران‌ خود بني‌عيسو كه‌ در سَعير ساكنند بايد بگذريد، و ايشان‌ از شما خواهند ترسيد، پس‌ بسيار احتياط‌ كنيد. 5 و با ايشان‌ منازعه‌ مكنيد، زيرا كه‌ از زمين‌ ايشان‌ بقدر كف‌ پايي‌ هم‌ به‌ شما نخواهم‌ داد، چونكه‌ كوه‌ سَعير را به‌ عيسو به‌ ملكيت‌ داده‌ام‌. 6 خوراك‌ را از ايشان‌ به‌ نقره‌ خريده‌، بخوريد و آب‌ را نيز از ايشان‌ به‌ نقره‌ خريده‌، بنوشيد.» 7 زيرا كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ تو، تو را در همه‌ كارهاي‌ دستت‌ بركت‌ داده‌ است‌، او راه‌ رفتنت‌ را در اين‌ بيابان‌ بزرگ‌ مي‌داند، الا´ن‌ چهل‌ سال‌ است‌ كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ با تو بوده‌ است‌ و به‌ هيچ‌ چيز محتاج‌ نشده‌اي‌. 8 پس‌ از برادران‌ خود بني‌عيسو كه‌ در سَعير ساكنند، از راه‌ عربه‌ از اِيلَتْ و عَصْيُون‌ جابَر عبور نموديم‌.
9 پس‌ برگشته‌، از راه‌ بيابان‌ موآب‌ گذشتيم‌، و خداوند مرا گفت‌: «موآب‌ را اذيّت‌ مرسان‌ و با ايشان‌ منازعت‌ و جنگ‌ منما، زيرا كه‌ از زمين‌ ايشان‌ هيچ‌ نصيبي‌ به‌ شما نخواهم‌ داد، چونكه‌ عار را به‌ بني‌لوط‌ براي‌ ملكيّت‌ داده‌ام‌.» 10 ايميان‌ كه‌ قوم‌ عظيم‌ و كثير و بلند قد مثل‌ عناقيان‌ بودند، پيش‌ در آنجا سكونت‌ داشتند. 11 ايشان‌ نيز مثل‌ عناقيان‌ از رفائيان‌ محسوب‌ بودند، ليكن‌ موآبيان‌ ايشان‌ را ايميان‌ مي‌خوانند. 12 و حوريان‌ در سعير پيشتر ساكن‌ بودند، و بني‌عيسو ايشان‌ را اخراج‌ نموده‌، ايشان‌ را از پيش‌ روي‌ خود هلاك‌ ساختند، و در جاي‌ ايشان‌ ساكن‌ شدند، چنانكه‌ اسرائيل‌ به‌ زمين‌ ميراث‌ خود كه‌ خداوند به‌ ايشان‌داده‌ بود، كردند. 13 الا´ن‌ برخيزيد و از وادي‌ زارَد عبور نماييد. پس‌ از واديِ زارَد عبور نموديم‌. 14 و ايّامي‌ كه‌ از قادش‌ برنيع‌ راه‌ مي‌رفتيم‌ تا از وادي‌ زارَد عبور نموديم‌ سي‌ و هشت‌ سال‌ بود، تا تمامي‌ آن‌ طبقه‌ مردان‌ جنگي‌ از ميان‌ اردو تمام‌ شدند، چنانكه‌ خداوند براي‌ ايشان‌ قسم‌ خورده‌ بود. 15 و دست‌ خداوند نيز بر ايشان‌ مي‌بود تا ايشان‌ را از ميان‌ اردو بالكلّ هلاك‌ كند.
16 پس‌ چون‌ جميع‌ مردان‌ جنگي‌ از ميان‌ قوم‌ بالكل‌ مردند، 17 آنگاه‌ خداوند مرا خطاب‌ كرده‌، گفت‌: 18 «تو امروز از عار كه‌ سرحد موآب‌ باشد، بايد بگذري‌. 19 و چون‌ به‌ مقابل‌ بني‌عّمون‌ برسي‌ ايشان‌ را مرنجان‌ و با ايشان‌ منازعه‌ مكن‌، زيرا كه‌ از زمين‌ بني‌عّمون‌ نصيبي‌ به‌ تو نخواهم‌ داد چونكه‌ آن‌ را به‌ بني‌لوط‌ به‌ ملكيّت‌ داده‌ام‌. 20 (آن‌ نيز زمين‌ رفائيان‌ شمرده‌ مي‌شود و رفائيان‌ پيشتر ساكن‌ آنجا بودند، ليكن‌ عَمُّونيان‌ ايشان‌ را زَمْزُمّيان‌ مي‌خوانند. 21 ايشان‌ قومي‌ عظيم‌ و كثير و بلند قد مثل‌ عَناقيان‌ بودند، و خداوند آنها را از پيش‌ روي‌ ايشان‌ هلاك‌ كرد، پس‌ ايشان‌ را اخراج‌ نموده‌، در جاي‌ ايشان‌ ساكن‌ شدند. 22 چنانكه‌ براي‌ بني‌عيسو كه‌ در سَعير ساكنند عمل‌ نموده‌، حوريان‌ را از حضور ايشان‌ هلاك‌ ساخته‌، آنها را اخراج‌ نمودند، و تا امروز در جاي‌ ايشان‌ ساكنند. 23 و عِوّيان‌ را كه‌ در دهات‌ تا به‌ غَزّا ساكن‌ بودند كَفْتُوريان‌ كه‌ از كَفْتُور بيرون‌ آمدند هلاك‌ ساخته‌، در جاي‌ ايشان‌ ساكن‌ شدند.) 24 پس‌ برخيزيد و كوچ‌ كرده‌، از وادي‌ اَرْنون‌ عبور كنيد، اينك‌ سيحونِ اَمُوْري‌ ملك‌ حَشبون‌ و زمين‌ او را به‌ دست‌ تو دادم‌، به‌ تصرف‌ آن‌ شروع‌ كن‌ و با ايشان‌جنگ‌ نما. 25 امروز شروع‌ كرده‌، خوف‌ و ترس‌ تو را بر قومهاي‌ زير تمام‌ آسمان‌ مستولي‌ مي‌گردانم‌؛ و ايشان‌ آوازه‌ تو را شنيده‌، خواهند لرزيد، و از ترس‌ تو مضطرب‌ خواهند شد.»
پيروزي‌ بر حشبون‌
26 پس‌ قاصدان‌ با سخنان‌ صلح‌آميز از بيابان‌ قَدِيموت‌ نزد سيحون‌ ملك‌ حشبون‌ فرستاده‌، گفتم‌: 27 «اجازت‌ بده‌ كه‌ از زمين‌ تو بگذرم‌، به‌ شاهراه‌ خواهم‌ رفت‌ و به‌ طرف‌ راست‌ يا چپ‌ ميل‌ نخواهم‌ كرد. 28 خوراك‌ را به‌ نقره‌ به‌ من‌ بفروش‌ تا بخورم‌، و آب‌ را به‌ نقره‌ به‌ من‌ بده‌ تا بنوشم‌، فقط‌ اجازت‌ بده‌ تا بر پايهاي‌ خود بگذرم‌. 29 چنانكه‌ بني‌عيسو كه‌ در سعير ساكنند و موآبيان‌ كه‌ در عار ساكنند به‌ من‌ رفتار نمودند، تا از اُرْدُن‌ به‌ زميني‌ كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما به‌ ما مي‌دهد، عبور نمايم‌.» 30 اما سيحون‌ ملك‌ حشبون‌ نخواست‌ كه‌ ما را از سرحد خود راه‌ بدهد، زيرا كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ تو روح‌ او را به‌ قساوت‌ و دل‌ او را به‌ سختي‌ واگذاشت‌، تا او را چنانكه‌ امروز شده‌ است‌، به‌ دست‌ تو تسليم‌ نمايد.
31 و خداوند مرا گفت‌: «اينك‌ به‌ تسليم‌ نمودن‌ سيحون‌ و زمين‌ او به‌ دست‌ تو شروع‌ كردم‌، پس‌ بنا به‌ تصرف‌ آن‌ بنما تا زمين‌ او را مالك‌ شوي‌.» 32 آنگاه‌ سيحون‌ با تمامي‌ قوم‌ خود به‌ مقابله‌ ما براي‌ جنگ‌ كردن‌ در ياهَص‌ بيرون‌ آمدند. 33 و يَهُوَه‌ خداي‌ ما او را به‌ دست‌ ما تسليم‌ نموده‌، او را با پسرانش‌ و جميع‌ قومش‌ زديم‌. 34 و تمامي‌ شهرهاي‌ او را در آنوقت‌ گرفته‌، مردان‌ و زنان‌ و اطفال‌ هر شهر را هلاك‌ كرديم‌ كه‌ يكي‌ را باقي‌نگذاشتيم‌. 35 ليكن‌ بهايم‌ را با غنيمت‌ شهرهايي‌ كه‌ گرفته‌ بوديم‌، براي‌ خود به‌ غارت‌ برديم‌. 36 از عروعير كه‌ بركناره‌ وادي‌ اَرْنون‌ است‌، و شهري‌ كه‌ در وادي‌ است‌، تا جِلْعاد قريه‌اي‌ نبود كه‌ به‌ ما ممتنع‌ باشد، يَهُوَه‌ خداي‌ ما همه‌ را به‌ ما تسليم‌ نمود. 37 ليكن‌ به‌ زمين‌ بني‌عّمون‌ و به‌ تمامي‌ كناره‌ وادي‌ يَبُّوق‌ و شهرهاي‌ كوهستان‌، و به‌ هر جايي‌ كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما نهي‌ فرموده‌ بود، نزديك‌ نشديم‌.
ترجمه تفسیری

سالهاي‌ آوارگي‌ در بيابان‌
آنگاه‌ طبق‌ دستور خداوند بازگشتيم‌ و از راهي‌كه‌ بسوي‌ درياي‌ سرخ‌ مي‌رود به‌ بيابان‌ رفتيم‌. سالهاي‌ زيادي‌ در اطراف‌ ناحيه‌ كوه‌ سعير سرگردان‌ بوديم‌. سرانجام‌ خداوند فرمود:
3 «به‌ اندازه‌ كافي‌ در اين‌ كوهستان‌ سرگردان‌ بوده‌ايد. حال‌ بسمت‌ شمال‌ برويد. 4 به‌ قوم‌ بگو كه‌ ايشان‌ از مرز سرزميني‌ خواهند گذشت‌ كه‌ به‌ برادرانشان‌ ادومي‌ها تعلق‌ دارد. (ادومي‌ها از نسل‌ عيسو هستند و در سعير زندگي‌ مي‌كنند.) آنها از شما خواهند ترسيد، 5 ولي‌ شما با ايشان‌ نجنگيد، چون‌ من‌تمام‌ سرزمين‌ كوهستاني‌ سعير را بعنوان‌ ملك‌ دايمي‌ به‌ ايشان‌ داده‌ام‌ و حتي‌ يك‌ وجب‌ از زمين‌ ايشان‌ را به‌ شما نخواهم‌ داد. 6 در آنجا به‌ ازاي‌ آب‌ و غذايي‌ كه‌ مصرف‌ مي‌كنيد، پول‌ بپردازيد. 7 خداوند، خدايتان‌ در تمام‌ چهل‌ سالي‌ كه‌ در اين‌ بيابان‌ بزرگ‌ سرگردان‌ بوده‌ايد با شما بوده‌ و قدم‌ به‌ قدم‌ از شما مراقبت‌ نموده‌ است‌. او در تمام‌ كارهايتان‌ به‌ شما بركت‌ داده‌ و شما هيچوقت‌ محتاج‌ به‌ چيزي‌ نبوده‌ايد.»
8 بنابراين‌ ما از كنار سعير كه‌ برادرانمان‌ در آنجا زندگي‌ مي‌كردند گذشتيم‌ و جاده‌اي‌ را كه‌ بسمت‌ جنوب‌ به‌ اِيلَت‌ و عصيون‌ جابر مي‌رود قطع‌ نموده‌، رو به‌ شمال‌ بطرف‌ بيابان‌ موآب‌ كوچ‌ كرديم‌.
9 آنگاه‌ خداوند به‌ ما چنين‌ هشدار داد: «با موآبيها كه‌ از نسل‌ لوط‌ هستند كاري‌ نداشته‌ باشيد و با ايشان‌ وارد جنگ‌ نشويد. من‌ شهر عار را به‌ ايشان‌ داده‌ام‌ و هيچ‌ زميني‌ را از سرزمين‌ ايشان‌ به‌ شما نخواهم‌ داد.»
10 (ايمي‌هـا كه‌ قبيله‌ بسيار بزرگي‌ بودند قبلاً در آن‌ ناحيه‌ سكونت‌ داشتند و مثل‌ غولهاي‌ عناقي‌ بلند قد بودنـد. 11 ايمي‌هـا و عناقي‌هـا غالباً رفائـي‌ خوانده‌ مي‌شوند، ولي‌ موآبيها ايشان‌ را ايمي‌ مي‌خوانند. 12 در روزگار پيشيـن‌ حوريها در سعير سكونت‌ داشتند، ولي‌ ادومي‌ها يعني‌ اعقاب‌ عيسو آنها را بيـرون‌ رانده‌، جايشان‌ را گرفتند، همانطور كه‌ اسرائيل‌ جاي‌ مردم‌ كنعان‌ را كه‌ خداوند سرزمينشان‌ را به‌ اسرائيل‌ بخشيده‌ بود، گرفتند.)
13 خداوند فرمود: «اكنون‌ برخيزيد و از رود زارَد بگذريد.» ما چنين‌ كرديم‌. 14 سي‌ و هشت‌ سال‌ پيش‌، ما قادش‌ را ترك‌ گفته‌ بوديم‌. همانطور كه‌ خداوند فرموده‌ بود، در اين‌ مدت‌ تمام‌ جنگجويان‌ ما از بين‌ رفتند. 15 خداوند برضد آنها بود و سرانجام‌ همه‌ آنها را از بين‌ برد. 16 پس‌ از اينكه‌ تمام‌ جنگجويان‌ مردند 17 خداوند به‌ من‌ فرمود: 18 «امروز بايد از شهر عار كه‌ در مرز موآب‌ است‌ بگذريد. 19 وقتي‌ به‌ سرزمين‌ عمونيها كه‌ از نسل‌ لوط‌ هستند نزديك‌ شديد با آنها كاري‌ نداشته‌ باشيد و با ايشان‌ وارد جنگ‌ نشويد، زيرا هيچ‌ زميني‌ را از سرزميني‌ كه‌ به‌ ايشان‌ بخشيده‌ام‌، به‌ شما نخواهم‌ داد.»
20 (آن‌ ناحيه‌ نيز زماني‌ محل‌ سكونت‌ رفائيها كه‌ عمونيها ايشان‌ را زَمزُمي‌ مي‌خوانند، بود. 21 آنها قبيله‌ بسيار بزرگي‌ بودند و مثل‌ عناقيها قد بلندي‌ داشتند، ولي‌ خداوند ايشان‌ را هنگام‌ ورود عموني‌ها از بين‌ برد و عموني‌ها بجاي‌ ايشان‌ در آنجا سكونت‌ كردند. 22 خداوند به‌ همين‌ نحو به‌ اعقاب‌ عيسو در كوه‌ سعير كمك‌ كرده‌ بود و آنها حوري‌ها را كه‌ قبل‌ از ايشان‌ در آنجا سكونت‌ داشتند از بين‌ برده‌ و تا امروز بجاي‌ ايشان‌ ساكن‌ شده‌اند. 23 وضع‌ مشابه‌ ديگر، زماني‌ اتفاق‌ افتاد كه‌ مردم‌ كفتور به‌ قبيله‌ عِويها كه‌ تا حدود غزه‌ در دهكده‌هاي‌ پراكنده‌اي‌ سكونت‌ داشتند حمله‌ نموده‌، آنها را هلاك‌ كردند و بجاي‌ ايشان‌ ساكن‌ شدند.)
24 آنگاه‌ خداوند فرمود: «از رود ارنون‌ گذشته‌، به‌ سرزمين‌ سيحونِ اموري‌، پادشاه‌ حشبون‌ داخل‌ شويد. من‌ او را و سرزمينش‌ را به‌ شما داده‌ام‌. با او بجنگيد و سرزمين‌ او را به‌ تصرف‌ خود درآوريد. 25 از امروز ترس‌ شما را بر دل‌ مردم‌ سراسر جهان‌ مي‌گذارم‌. آنها آوازه‌ شما را مي‌شنوند و به‌ وحشت‌ مي‌افتند.»

شكست‌ سيحون‌ پادشاه‌
(اعداد 21:21-30)
26 سپس‌ از صحراي‌ قديموت‌ سفيراني‌ با پيشنهاد صلح‌ نزد سيحون‌، پادشاه‌ حشبون‌ فرستادم‌. 27 پيشنهاد ما اين‌ بود: «اجازه‌ دهيد از سرزمين‌ شما عبور كنيم‌. از جاده‌ اصلي‌ خارج‌ نخواهيم‌ شد و بطرف‌ مزارع‌ اطراف‌ آن‌ نخواهيم‌ رفت‌. 28 هنگام‌ عبور براي‌ هر لقمه‌ ناني‌ كه‌ بخوريم‌ و هر جرعه‌ آبي‌ كه‌ بنوشيم‌، پول‌ خواهيم‌ داد. تنها چيزي‌ كه‌ مي‌خواهيم‌، اجازه‌ عبور از سرزمين‌ شماست‌. 29 ادومي‌هاي‌ ساكن‌ سعير اجازه‌ عبور از سرزمين‌ خود را به‌ ما دادند. موآبي‌ها هم‌ كه‌ پايتختشان‌ در عار است‌ همين‌ كار را كردند. ما از راه‌ اردن‌ به‌ سرزميني‌ كه‌ خداوند، خدايمان‌ به‌ ما داده‌ است‌ مي‌رويم‌.»
30 ولي‌ سيحون‌ پادشاه‌ موافقت‌ نكرد، زيرا خداوند، خداي‌ شما او را سختدل‌ گردانيد تا او را به‌ دست‌ اسرائيل‌ نابود كند، همچنانكه‌ الان‌ شده‌ است‌.
31 آنگاه‌ خداوند به‌ من‌ فرمود: «اكنون‌ به‌ تدريج‌ سرزمين‌ سيحون‌ پادشاه‌ را به‌ شما مي‌دهم‌. پس‌ از اينكه‌ آنجا را تصرف‌ كرديد، اين‌ سرزمين‌ از آن‌ شما خواهد بود.»
32 آنگاه‌ سيحون‌ پادشاه‌ به‌ ما اعلان‌ جنگ‌ داد و نيروهايش‌ را در ياهص‌ بسيج‌ كرد. 33و34 ولي‌ خداوند، خدايمان‌ او را به‌ ما تسليم‌ نمود و ما او را با تمام‌ پسران‌ و افرادش‌ كشتيم‌ و تمامي‌ شهرهايش‌ را به‌ تصرف‌ خود درآورده‌، همه‌ مردان‌ و زنان‌ و اطفال‌ را از بين‌ برديم‌. 35 به‌ غير از گله‌هايشان‌، موجود ديگري‌ را زنده‌ نگذاشتيم‌. اين‌ گله‌ها را هم‌ با غنايمي‌ كه‌ از تسخير شهرها به‌ چنگ‌ آورده‌ بوديم‌ با خود برديم‌. 36 ما از عروعير كه‌ در كناره‌ دره‌ ارنون‌ است‌ تا جلعاد، همه‌ شهرها را به‌ تصرف‌ خود درآورديم‌. حتي‌ يك‌ شهر هم‌ دربرابر ما قادر به‌ مقاومت‌ نبود، زيرا خداوند، خدايمان‌ تمامي‌ آنها را به‌ ما داده‌ بود. 37 ولي‌ ما به‌ سرزمين‌ بني‌عمون‌ و به‌ رود يبوق‌ و شهرهاي‌ كوهستاني‌ يعني‌ جاهايي‌ كه‌ خداوند، خدايمان‌ قدغن‌ فرموده‌ بود، نزديك‌ نشديم‌.

راهنما

باب‌هاي‌ 1 ، 2 ، 3 . از سينا تا اردن‌
بازنگري‌ و مختصري‌ از كتاب‌ اعداد بابهاي‌ 1-33 . پس‌ از به‌ كمال‌ رسيدن‌ يكي‌ از باشكوه‌ترين‌ و بي‌باكترين‌ اعمالِ همة‌ اعصار، آخرين‌ تقاضايِ موسي‌ از خدا براي‌ عبور از اردن‌، رد شد (3:23-28)، چرا كه‌ خدا چيز بهتري‌ در دنيايي‌ بهتر براي‌ او درنظر داشت‌.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

3 پیروزی بر باشان؛ تقسیم اراضی؛ منع ورود موسی به کنعان

پيروزي‌ بر باشان‌
پس‌ برگشته‌، به‌ راه‌ باشان‌ رفتيم‌، و عوج‌مَلك‌ باشان‌ با تمامي‌ قوم‌ خود به‌ مقابله‌ ما بيرون‌ آمده‌، در اَدْرَعِي‌ جنگ‌ كرد. 2 و خداوند مرا گفت‌: «از او مترس‌ زيرا كه‌ او و تمامي‌ قومش‌ و زمينش‌ را به‌ دست‌ تو تسليم‌ نموده‌ام‌، تا بطوري‌ كه‌ با سيحون‌ مَلك‌ اموريان‌ كه‌ در حشبون‌ ساكن‌ بود، عمل‌ نمودي‌، با وي‌ نيز عمل‌ نمايي‌.» 3 پس‌ يَهُوَه‌، خداي‌ ما، عوج‌ ملك‌ باشان‌ را نيز و تمامي‌ قومش‌ را به‌ دست‌ ما تسليم‌ نموده‌، او را به‌ حدي‌ شكست‌ داديم‌ كه‌ احدي‌ از براي‌ وي‌ باقي‌ نماند. 4 و در آنوقت‌ همه‌ شهرهايش‌ را گرفتيم‌، و شهري‌ نماند كه‌ از ايشان‌ نگرفتيم‌، يعني‌ شصت‌ شهر و تمامي‌ مرزبوم‌ اَرْجوب‌ كه‌ مملكت‌ عوج‌ در باشان‌ بود. 5 جميع‌ اينها شهرهاي‌ حصاردار با ديوارهاي‌ بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود، سواي‌ قُراي‌ بي‌حصارِ بسيار كثير. 6 و آنها را بالكلّ هلاك‌ كرديم‌، چنانكه‌ با سيحون‌، ملك‌ حَشبون‌ كرده‌ بوديم‌؛ هر شهر را با مردان‌ و زنان‌ و اطفال‌ هلاك‌ ساختيم‌. 7 و تمامي‌ بهايم‌ و غنيمت‌ شهرها را براي‌ خود به‌ غارت‌ برديم‌.
8 و در آن‌ وقت‌ زمين‌ را از دست‌ دو مَلِك‌اَموريان‌ كه‌ به‌ آن‌ طرف‌ اُرْدُن‌ بودند، از وادي‌ اَرْنُون‌ تا جبل‌ حرمون‌، گرفتيم‌. 9 (و اين‌ حرمون‌ را صيدونيان‌ سِرْيُون‌ مي‌خوانند و اموريان‌ آن‌ را سِنيِرْ مي‌خوانند.) 10 تمام‌ شهرهاي‌ هامون‌ و تمامي‌ جلعاد و تمامي‌ باشان‌ تا سَلخَه‌ و اَدْرَعِي‌ كه‌ شهرهاي‌ مملكت‌ عوج‌ در باشان‌ بود. 11 زيرا كه‌ عوج‌ ملك‌ باشان‌ از بقيه‌ رفائيان‌ تنها باقي‌ مانده‌ بود. اينك‌ تخت‌ خواب‌ او تخت‌ آهنين‌ است‌ آيا آن‌ در رَبَت‌ بني‌عمّون‌ نيست‌. و طولش‌ نه‌ ذراع‌ و عرضش‌ چهار ذراع‌ برحسب‌ ذراع‌ آدمي‌ مي‌باشد.
تقسيم‌ اراضي‌
12 و اين‌ زمين‌ را در آن‌ وقت‌ به‌ تصرف‌ آورديم‌، و آن‌ را از عَروعير كه‌ بركنار وادي‌ ارنون‌ است‌ و نصف‌ كوهستان‌ جلعاد و شهرهايش‌ را به‌ رؤبينيان‌ و جاديان‌ دادم‌. 13 و بقيه‌ جلعاد و تمامي‌ باشان‌ را كه‌ مملكت‌ عوج‌ باشد، به‌ نصف‌ سبط‌ منسّي‌ دادم‌، يعني‌ تمامي‌ مرزبوم‌ ارجوب‌ را با تمامي‌ باشان‌ كه‌ زمين‌ رفائيان‌ ناميده‌ مي‌شود. 14 يائير بن‌ منسّي‌ تمامي‌ مرزبوم‌ ارجوب‌ را تا حدِّ جَشوريان‌ و مَعْكِيان‌ گرفت‌، و آنها را تا امروز به‌ اسم‌ خود باشان‌، حَوُّوت‌ يائير ناميد. 15 و جلعاد را به‌ ماكير دادم‌. 16 و به‌ رؤبينيان‌ و جاديان‌، از جلعاد تا وادي‌ اِرنون‌، هم‌ وسط‌ وادي‌ و هم‌ كناره‌اش‌ تا وادي‌ يَبُّوق‌ را كه‌ حد بني‌عمّون‌ باشد، دادم‌. 17 و عَرَبَه‌ را نيز و اُرْدُن‌ و كناره‌اش‌ را از كِنِّرِتْ تا درياي‌ عربه‌ كه‌ بحرالملح‌ باشد، زير دامنه‌هاي‌ فِسْجَه‌ به‌ طرف‌ مشرق‌ دادم‌.
18 و در آن‌ وقت‌ به‌ شما امر فرموده‌، گفتم‌: «يَهُوَه‌ خداي‌ شما اين‌ زمين‌ را به‌ شما داده‌ است‌ تا آن‌ را به‌ تصرف‌ آوريد؛ پس‌ جميع‌ مردان‌ جنگي‌شما مهيا شده‌، پيش‌ روي‌ برادران‌ خود، بني‌اسرائيل‌، عبور كنيد. 19 ليكن‌ زنان‌ و اطفال‌ و مواشي‌ شما، چونكه‌ مي‌دانم‌ مواشي‌ بسيار داريد، در شهرهاي‌ شما كه‌ به‌ شما دادم‌، بمانند، 20 تا خداوند به‌ برادران‌ شما مثل‌ شما آرامي‌ دهد، و ايشان‌ نيز زميني‌ را كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ شما به‌ آنطرف‌ اُرْدُن‌ به‌ ايشان‌ مي‌دهد، به‌ تصرف‌ آورند؛ آنگاه‌ هريكي‌ از شما به‌ ملك‌ خود كه‌ به‌ شما دادم‌، برگرديد.» 21 و در آن‌ وقت‌ يوشع‌ را امر فرموده‌، گفتم‌: «هرآنچه‌ يَهُوَه‌، خداي‌ شما، به‌ اين‌ دو پادشاه‌ كرده‌ است‌، چشمان‌ تو ديد. پس‌ خداوند با تمامي‌ ممالكي‌ كه‌ بسوي‌ آنها عبور مي‌كني‌، چنين‌ خواهد كرد. 22 از ايشان‌ مترسيد زيرا كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ شماست‌ كه‌ براي‌ شما جنگ‌ مي‌كند.»
منع‌ ورود موسي‌ به‌ كنعان‌
23 و در آنوقت‌ نزد خداوند استغاثه‌ كرده‌، گفتم‌: 24 «اي‌ خداوند يَهُوَه‌ تو به‌ نشان‌ دادن‌ عظمت‌ و دست‌ قوي‌ خود به‌ بنده‌ات‌ شروع‌ كرده‌اي‌، زيرا كدام‌ خداست‌ در آسمان‌ يا در زمين‌ كه‌ مثل‌ اعمال‌ و جبروت‌ تو مي‌تواند عمل‌ نمايد. 25 تمنّا اينكه‌ عبور نمايم‌ و زمين‌ نيكو را كه‌ به‌ آنطرف‌ اُرْدُن‌ است‌ و اين‌ كوه‌ نيكو و لُبْنان‌ را ببينم‌.» 26 ليكن‌ خداوند بخاطر شما با من‌ غضبناك‌ شده‌، مرا اجابت‌ ننمود و خداوند مرا گفت‌: «تو را كافي‌ است‌. بار ديگر درباره‌ اين‌ امر با من‌ سخن‌ مگو. 27 به‌ قله‌ فِسْجه‌ برآي‌ و چشمان‌ خود را به‌ طرف‌ مغرب‌ و شمال‌ و جنوب‌ و مشرق‌ بلند كرده‌، به‌ چشمان‌ خود ببين‌، زيرا كه‌ از اين‌ اُرْدُن‌ نخواهي‌گذشت‌. 28 اما يوشع‌ را امر فرموده‌، او را دلير و قوي‌ گردان‌، زيرا كه‌ او پيش‌ اين‌ قوم‌ عبور نموده‌، زميني‌ را كه‌ تو خواهي‌ ديد، براي‌ ايشان‌ تقسيم‌ خواهد نمود.» 29 پس‌ در درّه‌، در برابر بيت‌فَغُور توقف‌ نموديم‌.
ترجمه تفسیری

شكست‌ عوج‌ پادشاه‌
(اعداد 21:31-35)
سپس‌ به‌ جانب‌ سرزمين‌ باشان‌ روي‌ آورديم‌. عوج‌، پادشاه‌ باشان‌ لشكر خود را بسيج‌ نموده‌، در اَدَرعي‌ به‌ ما حمله‌ كرد. ولي‌ خداوند به‌ من‌ فرمود كه‌ از او نترسم‌. خداوند به‌ من‌ گفت‌: «تمام‌ سرزمين‌ عوج‌ و مردمش‌ در اختيار شما هستند. با ايشان‌ همان‌ كنيد كه‌ با سيحون‌، پادشاه‌ اموري‌ها در حشبون‌ كرديد.» 3 بنابراين‌ خداوند، خداي‌ ما عوج‌ پادشاه‌ و همه‌ مردمش‌ را به‌ ما تسليم‌ نمود و ما همه‌ آنها را كشتيم‌. 4 تمامي‌ شصت‌ شهرش‌ يعني‌ سراسر ناحيه‌ ارجوب‌ باشان‌ را به‌ تصرف‌ خود درآورديم‌. 5 اين‌ شهرها با ديوارهاي‌ بلند و دروازه‌هاي‌ پشت‌ بنددار محافظت‌ مي‌شد. علاوه‌ بر اين‌ شهرها، تعداد زيادي‌ آبادي‌ بي‌حصار نيز بودند كه‌ به‌ تصرف‌ ما درآمدند. 6 ما سرزمين‌ باشان‌ را مثل‌ قلمرو سيحون‌ پادشاه‌ واقع‌ در حشبون‌، كاملاً نابود كرديم‌ و تمام‌ اهالي‌ آن‌ را چه‌مرد، چه‌ زن‌ و چه‌ كودك‌، از بين‌ برديم‌؛ 7 ولي‌ گله‌ها و غنايم‌ جنگي‌ را براي‌ خود نگه‌داشتيم‌.
8 پس‌ ما بر تمام‌ سرزمين‌ دو پادشاه‌ اموري‌ واقع‌ در شرق‌ رود اردن‌، يعني‌ بر كليه‌ اراضي‌ از دره‌ ارنون‌ تا كوه‌ حرمون‌، مسلط‌ شديم‌. 9 (صيدونيها كوه‌ حرمون‌ را سريـون‌ و اموريهـا آن‌ را سنير مي‌خوانند.) 10 ما كليه‌ شهرهاي‌ واقع‌ در آن‌ جلگه‌ و تمامي‌ سرزمين‌ جلعاد و باشان‌ را تا شهرهاي‌ سلخه‌ و ادرعي‌ تصـرف‌ كرديم‌.
11 ناگفته‌ نماند كه‌ عوج‌، پادشاه‌ باشان‌ آخرين‌ بازمانده‌ رفائي‌هاي‌ غول‌ پيكر بود. تختخواب‌ آهني‌ او كه‌ در شهر رَبَت‌، يكي‌ از شهرهاي‌ عمونيها نگهداري‌ مي‌شود حدود چهار متر طول‌ و دو متر عرض‌ دارد.

قبيله‌هاي‌ شرق‌ رود اردن‌
(اعداد 32:1-42)
12 در آن‌ موقع‌، من‌ سرزمين‌ تسخير شده‌ را به‌ قبيله‌هاي‌ رئوبين‌، جاد و نصف‌ قبيله‌ مَنَسي‌ دادم‌. به‌ قبيله‌هاي‌ رئوبين‌ و جاد ناحيه‌ شمال‌ عروعير را كه‌ در كنار رود ارنون‌ است‌ به‌ اضافه‌ نصف‌ كوهستان‌ جلعاد را با شهرهايش‌ دادم‌، 13 و به‌ نصف‌ قبيله‌ منسي‌ باقيمانده‌ سرزمين‌ جلعاد و تمام‌ سرزمين‌ باشان‌ را كه‌ قلمرو قبلي‌ عوج‌ پادشاه‌ بود واگذار كردم‌. (منطقه‌ ارجوب‌ درباشان‌ را سرزمين‌ رفائيها نيز مي‌نامند.) 14 طايفه‌ يائير از قبيله‌ منسي‌ تمامي‌ منطقه‌ ارجوب‌ (باشان‌) را تا مرزهاي‌ جشوري‌ها و معكيها گرفتند و آن‌ سرزمين‌ را به‌ اسم‌ خودشان‌ نام‌گذاري‌ كرده‌، آنجا را همچنانكه‌ امروز هم‌ مشهور است‌ حَووُت‌ يائير (يعني‌ «دهستانهاي‌ يائير») ناميدند. 15 بعد جلعاد را به‌ طايفه‌ ماخير دادم‌. 16 قبيله‌هاي‌ رئوبين‌ و جاد منطقه‌اي‌ را كه‌ از رود يبوق‌ در جلعاد (كه‌ سرحد عمونيها بود) شروع‌ مي‌شد و تا وسط‌ جلگه‌ رود ارنون‌ امتداد مي‌يافت‌، گرفتند. 17 مرز غربي‌ ايشان‌ رود اردن‌ بود كه‌ از درياچه‌ جليل‌ تا درياي‌ مرده‌ و كوه‌ پيسگاه‌ ادامه‌ مي‌يافت‌.
18 آنگاه‌ من‌ به‌ قبيله‌هاي‌ رئوبين‌ و جاد و نصف‌ قبيله‌ منسي‌ يادآوري‌ كردم‌ كه‌ اگر چه‌ خداوند آن‌
سرزمين‌ را به‌ ايشان‌ داده‌ است‌ با اينحال‌ حق‌ سكونت‌ در آنجا را نخواهند داشت‌ تا زماني‌ كه‌ مردان‌ مسلحشان‌ در پيشاپيش‌ بقيه‌ قبيله‌ها، آنها را به‌ آنسوي‌ رود اردن‌ يعني‌ به‌ سرزميني‌ كه‌ خدا به‌ ايشان‌ وعده‌ داده‌، برسانند.
19 به‌ ايشان‌ گفتم‌: «ولي‌ زنان‌ و فرزندانتان‌ مي‌توانند اينجا در اين‌ شهرهايي‌ كه‌ خداوند به‌ شما داده‌ است‌ سكونت‌ كرده‌، از گله‌هايتان‌ (كه‌ مي‌دانم‌ تعدادشان‌ زياد است‌) مواظبت‌ كنند. 20 شما به‌ برادران‌ خود كمك‌ كنيد تا خداوند به‌ آنها نيز پيروزي‌ بدهد. وقتي‌ آنها سرزميني‌ را كه‌ خداوند، خدايتان‌ در آنطرف‌ رود اردن‌ به‌ ايشان‌ داده‌ است‌ تصرف‌ كردند، آنگاه‌ شما مي‌توانيد به‌ سرزمين‌ خود بازگرديد.»
21 بعد به‌ يوشع‌ گفتم‌: «تو با چشمانت‌ ديدي‌ كه‌ خداوند، خدايت‌ با آن‌ دو پادشاه‌ چگونه‌ عمل‌ نمود. او با تمامي‌ ممالك‌ آنطرف‌ رود اردن‌ نيز همين‌ كار را خواهد كرد. 22 از مردم‌ آنجا نترسيد، چون‌ خداوند، خدايتان‌ براي‌ شما خواهد جنگيد.»

خدا به‌ موسي‌ اجازه‌ ورود به‌ سرزمين‌ موعود را نمي‌ دهد
23و24و25 آنگاه‌ از خداوند چنين‌ درخواست‌ نمودم‌: «اي‌ خداوند، التماس‌ مي‌كنم‌ اجازه‌ فرمايي‌ از اين‌ رود گذشته‌، وارد سرزمين‌ موعود بشوم‌، به‌ سرزمين‌ حاصلخيز آنطرف‌ رود اردن‌ با رشته‌ كوه‌هاي‌ آن‌ و به‌ سرزمين‌ لبنان‌. آرزومندم‌ نتيجه‌ بزرگي‌ و قدرتي‌ را كه‌ به‌ ما نشان‌ داده‌اي‌ ببينم‌. كدام‌ خدايي‌ در تمام‌ آسمان‌ و زمين‌ قادر است‌ آنچه‌ را كه‌ تو براي‌ ما كرده‌اي‌ بكند؟»
26 ولي‌ خداوند بسبب‌ گناهان‌ شما بر من‌ غضبناك‌ بود و به‌ من‌ اجازه‌ عبور نداد. او فرمود: «ديگر از اين‌ موضوع‌ سخني‌ بر زبان‌ نياور. 27 به‌ بالاي‌ كوه‌ پيسگاه‌ برو. از آنجا مي‌تواني‌ به‌ هر سو نظر اندازي‌ و سرزمين‌ موعود را از دور ببيني‌؛ ولي‌ از رود اردن‌ عبور نخواهي‌ كرد. 28 يوشع‌ را به‌ جانشيني‌ خود بگمار و او را تقويت‌ و تشويق‌ كن‌، زيرا او قوم‌ را براي‌ فتح‌ سرزميني‌ كه‌ تو از قله‌ كوه‌ خواهي‌ ديد، به‌ آنطرف‌رودخانه‌ هدايت‌ خواهد كرد.»
29 بنابراين‌ ما در دره‌ نزديك‌ بيت‌ فغور مانديم‌.

راهنما

راهنما
باب‌هاي‌ 1 ، 2 ، 3 . از سينا تا اردن‌
بازنگري‌ و مختصري‌ از كتاب‌ اعداد بابهاي‌ 1-33 . پس‌ از به‌ كمال‌ رسيدن‌ يكي‌ از باشكوه‌ترين‌ و بي‌باكترين‌ اعمالِ همة‌ اعصار، آخرين‌ تقاضايِ موسي‌ از خدا براي‌ عبور از اردن‌، رد شد (3:23-28)، چرا كه‌ خدا چيز بهتري‌ در دنيايي‌ بهتر براي‌ او درنظر داشت‌.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

4 فرمان اطاعت؛ منع بت پرستی؛ شهرهای ملجا

فرمان‌ اطاعت‌
پس‌ الا´ن‌ اي‌ اسرائيل‌، فرايض‌ و احكامي‌ را كه‌ من‌ به‌ شما تعليم‌ مي‌دهم‌ تا آنها را بجا آوريد بشنويد، تا زنده‌ بمانيد و داخل‌ شده‌، زميني‌ را كه‌ يَهُوَه‌، خداي‌ پدران‌ شما، به‌ شما مي‌دهد به‌ تصرّف‌ آوريد. 2 بر كلامي‌ كه‌ من‌ به‌ شما امر مي‌فرمايم‌ چيزي‌ ميفزاييد و چيزي‌ از آن‌ كم‌ منماييد، تا اوامر يَهُوَه‌ خداي‌ خود را كه‌ به‌ شما امر مي‌فرمايم‌، نگاه‌ داريد. 3 چشمان‌ شما آنچه‌ را خداوند در بَعل‌فغور كرد ديد، زيرا هركه‌ پيروي‌ بَعل‌فغور كرد، يَهُوَه‌ خداي‌ تو، او را از ميان‌ تو هلاك‌ ساخت‌. 4 اما جميع‌ شما كه‌ به‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود مُلصق‌ شديد، امروز زنده‌ مانديد.
5 اينك‌ چنانكه‌ يَهُوَه‌، خدايم‌، مرا امر فرموده‌ است‌، فرايض‌ و احكام‌ به‌ شما تعليم‌ نمودم‌، تا در زميني‌ كه‌ شما داخل‌ آن‌ شده‌، به‌ تصرف‌ مي‌آوريد، چنان‌ عمل‌ نماييد. 6 پس‌ آنها را نگاه‌ داشته‌، بجا آوريد زيرا كه‌ اين‌ حكمت‌ و فطانت‌ شماست‌، در نظر قومهايي‌ كه‌ چون‌ اين‌ فرايض‌ را بشنوند، خواهند گفت‌: «هرآينه‌ اين‌ طايفه‌اي‌ بزرگْ، قوم‌ حكيم‌، و فطانت‌ پيشه‌اند.» 7 زيرا كدام‌ قوم‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ خدا نزديك‌ ايشان‌ باشد چنانكه‌ يَهُوَه‌، خداي‌ ما است‌، در هروقت‌ كه‌ نزد او دعا مي‌كنيم‌؟ 8 و كدام‌ طايفة‌ بزرگ‌ است‌ كه‌فرايض‌ و احكام‌ عادله‌اي‌ مثل‌ تمام‌ اين‌ شريعتي‌ كه‌ من‌ امروز پيش‌ شما مي‌گذارم‌، دارند؟
9 ليكن‌ احتراز نما و خويشتن‌ را بسيار متوجه‌ باش‌، مبادا اين‌ چيزهايي‌ را كه‌ چشمانت‌ ديده‌ است‌ فراموش‌ كني‌ و مبادا اينها در تمامي‌ ايّام‌ عمرت‌ از دل‌ تو محو شود، بلكه‌ آنها را به‌ پسرانت‌ و پسران‌ پسرانت‌ تعليم‌ ده‌. 10 در روزي‌ كه‌ در حضور يَهُوَه‌ خداي‌ خود در حوريب‌ ايستاده‌ بودي‌ و خداوند به‌ من‌ گفت‌: «قوم‌ را نزد من‌ جمع‌ كن‌ تا كلمات‌ خود را به‌ ايشان‌ بشنوانم‌، تا بياموزند كه‌ در تمامي‌ روزهايي‌ كه‌ برروي‌ زمين‌ زنده‌ باشند از من‌ بترسند، و پسران‌ خود را تعليم‌ دهند.» 11 و شما نزديك‌ آمده‌، زير كوه‌ ايستاديد؛ و كوه‌ تا به‌ وسط‌ آسمان‌ به‌ آتش‌ و تاريكي‌ و ابرها و ظلمت‌ غليظ‌ مي‌سوخت‌. 12 و خداوند با شما از ميان‌ آتش‌ متكلّم‌ شد، و شما آواز كلمات‌ را شنيديد، ليكن‌ صورتي‌ نديديد، بلكه‌ فقط‌ آواز را شنيديد. 13 و عهد خود را كه‌ شما را به‌ نگاه‌ داشتن‌ آن‌ مأمور فرمود، براي‌ شما بيان‌ كرد، يعني‌ ده‌ كلمه‌ را و آنها را بر دو لوح‌ سنگ‌ نوشت‌. 14 و خداوند مرا در آنوقت‌ امر فرمود كه‌ فرايض‌ و احكام‌ را به‌ شما تعليم‌ دهم‌، تا آنها را در زميني‌ كه‌ براي‌ تصرّفش‌ به‌ آن‌ عبور مي‌كنيد، بجا آوريد.
منع‌ بت‌پرستي‌
15 پس‌ خويشتن‌ را بسيار متوجه‌ باشيد، زيرا در روزي‌ كه‌ خداوند با شما در حوريب‌ از ميان‌ آتش‌ تكلّم‌ مي‌نمود، هيچ‌ صورتي‌ نديديد. 16 مبادا فاسد شويد و براي‌ خود صورت‌تراشيده‌، يا تمثال‌ هر شكلي‌ از شبيه‌ ذكور يا اُناث‌ بسازيد، 17 يا شبيه‌ هر بهيمه‌اي‌ كه‌ بر روي‌ زمين‌ است‌، يا شبيه‌ هر مرغ‌ بالدار كه‌ در آسمان‌ مي‌پرد، 18 يا شبيه‌ هر خزنده‌اي‌ بر زمين‌ يا شبيه‌ هر ماهي‌اي‌ كه‌ در آبهاي‌ زير زمين‌ است‌. 19 و مبادا چشمان‌ خود را بسوي‌ آسمان‌ بلند كني‌، و آفتاب‌ و ماه‌ و ستارگان‌ و جميع‌ جنود آسمان‌ را ديده‌، فريفته‌ شوي‌ و سجده‌ كرده‌، آنها را كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ براي‌ تمامي‌ قومهايي‌ كه‌ زير تمام‌ آسمانند، تقسيم‌ كرده‌ است‌، عبادت‌ نمايي‌. 20 ليكن‌ خداوند شما را گرفته‌، از كوره‌ آهن‌ از مصر بيرون‌ آورد تا براي‌ او قوم‌ ميراث‌ باشيد، چنانكه‌ امروز هستيد.
21 و خداوند بخاطر شما بر من‌ غضبناك‌ شده‌، قسم‌ خورد كه‌ از اُرْدُنّ عبور نكنم‌ و به‌ آن‌ زمين‌ نيكو كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ به‌ تو براي‌ ملكيّت‌ مي‌دهد، داخل‌ نشوم‌. 22 بلكه‌ من‌ در اين‌ زمين‌ خواهم‌ مرد و از اُرْدُن‌ عبور نخواهم‌ كرد؛ ليكن‌ شما عبور خواهيد كرد، و آن‌ زمين‌ نيكو را به‌ تصرّف‌ خواهيد آورد. 23 پس‌ احتياط‌ نماييد، مبادا عهد يَهُوَه‌، خداي‌ خود را كه‌ با شما بسته‌ است‌ فراموش‌ نماييد، و صورت‌ تراشيده‌ يا شبيه‌ هر چيزي‌ كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ به‌ تو نهي‌ كرده‌ است‌، براي‌ خود بسازي‌. 24 زيرا كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ آتش‌ سوزنده‌ و خداي‌ غيور است‌.
25 چون‌ پسران‌ و پسرانِ پسران‌ را توليد نموده‌، و در زمين‌ مدتي‌ ساكن‌ باشيد، اگر فاسد شده‌، صورت‌ تراشيده‌، و شبيه‌ هرچيزي‌ را بسازيد و آنچه‌ در نظر يَهُوَه‌ خداي‌ شما بد است‌بجا آورده‌، او را غضبناك‌ سازيد، 26 آسمان‌ و زمين‌ را امروز بر شما شاهد مي‌آورم‌ كه‌ از آن‌ زميني‌ كه‌ براي‌ تصرّف‌ آن‌ از اُرْدُنّ بسوي‌ آن‌ عبور مي‌كنيد، البته‌ هلاك‌ خواهيد شد و روزهاي‌ خود را در آن‌ طويل‌ نخواهيد ساخت‌، بلكه‌ بالكل‌ هلاك‌ خواهيد شد. 27 و خداوند شما را در ميان‌ قومها پراكنده‌ خواهد نمود، و شما در ميان‌ طوايفي‌ كه‌ خداوند شما را به‌ آنجا مي‌برد، قليل‌العدد خواهيد ماند. 28 و در آنجا خدايان‌ ساخته‌ شده‌ دست‌ انسان‌ از چوب‌ و سنگ‌ را عبادت‌ خواهيد كرد، كه‌ نمي‌بينند و نمي‌شنوند و نمي‌خورند و نمي‌بويند. 29 ليكن‌ اگر از آنجا يَهُوَه‌ خداي‌ خود را بطلبي‌، او را خواهي‌ يافت‌، بشرطي‌ كه‌ او را به‌ تمامي‌ دل‌ و به‌ تمامي‌ جان‌ خود تفحص‌ نمايي‌. 30 چون‌ در تنگي‌ گرفتار شوي‌، و جميع‌ اين‌ وقايع‌ برتو عارض‌ شود، در ايّام‌ آخر بسوي‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود برگشته‌، آواز او را خواهي‌ شنيد. 31 زيرا كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ تو خداي‌ رحيم‌ است‌؛ تو را ترك‌ نخواهد كرد و تو را هلاك‌ نخواهد نمود، و عهد پدرانت‌ را كه‌ براي‌ ايشان‌ قسم‌ خورده‌ بود، فراموش‌ نخواهد كرد.
32 زيرا كه‌ از ايّام‌ پيشين‌ كه‌ قبل‌ از تو بوده‌ است‌، از روزي‌ كه‌ خدا آدم‌ را برزمين‌ آفريد، و از يك‌ كناره‌ آسمان‌ تا به‌ كناره‌ ديگر بپرس‌ كه‌ آيا مثل‌ اين‌ امر عظيم‌ واقع‌ شده‌ يا مثل‌ اين‌ شنيده‌ شده‌ است‌؟ 33 آيا قومي‌ هرگز آواز خدا را كه‌ از ميان‌ آتش‌ متكلم‌ شود، شنيده‌ باشند و زنده‌ بمانند، چنانكه‌ تو شنيدي‌؟ 34 و آيا خدا عزيمت‌ كرد كه‌ برود و قومي‌ براي‌ خود از ميان‌ قوم‌ ديگر بگيرد با تجربه‌ها و آيات‌ و معجزات‌ و جنگ‌ و دست‌قوي‌ و بازوي‌ دراز شده‌ و ترسهاي‌ عظيم‌، موافق‌ هرآنچه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ شما براي‌ شما در مصر در نظر شما بعمل‌ آورد؟ 35 اين‌ برتو ظاهر شد تا بداني‌ كه‌ يَهُوَه‌ خداست‌ و غير از او ديگري‌ نيست‌. 36 از آسمان‌ آواز خود را به‌ تو شنوانيد تا تو را تأديب‌ نمايد، و برزمين‌ آتش‌ عظيم‌ خود را به‌ تو نشان‌ داد و كلام‌ او را از ميان‌ آتش‌ شنيدي‌. 37 و از اين‌ جهت‌ كه‌ پدران‌ تو را دوست‌ داشته‌، ذريّت‌ ايشان‌ را بعد از ايشان‌ برگزيده‌ بود، تو را به‌ حضرت‌ خود با قوّت‌ عظيم‌ از مصر بيرون‌ آورد. 38 تا امت‌هاي‌ بزرگتر و عظيم‌تر از تو را پيش‌ روي‌ تو بيرون‌ نمايد و تو را درآورده‌، زمين‌ ايشان‌ را براي‌ ملكيّت‌ به‌ تو دهد، چنانكه‌ امروز شده‌ است‌. 39 له'ذا امروز بدان‌ و در دل‌ خود نگاه‌ دار كه‌ يَهُوَه‌ خداست‌، بالا در آسمان‌ و پايين‌ برروي‌ زمين‌ و ديگري‌ نيست‌. 40 و فرايض‌ و اوامر او را كه‌ من‌ امروز به‌ تو امر مي‌فرمايم‌ نگاهدار، تا تو را و بعد از تو فرزندان‌ تو را نيكو باشد و تا روزهاي‌ خود را بر زميني‌ كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ به‌ تو مي‌دهد تا به‌ ابد طويل‌ نمايي‌.
شهرهاي‌ ملجأ
41 آنگاه‌ موسي‌ سه‌ شهر به‌ آن‌ طرف‌ اُرْدُنّ بسوي‌ مشرق‌ آفتاب‌ جدا كرد. 42 تا قاتلي‌ كه‌ همسايه‌ خود را نادانسته‌ كشته‌ باشد و پيشتر با وي‌ بغض‌ نداشته‌ به‌ آنها فرار كند، و به‌ يكي‌ از اين‌ شهرها فرار كرده‌، زنده‌ ماند. 43 يعني‌ باصَر در بيابان‌، در زمين‌ همواري‌ به‌ جهت‌ رؤبينيان‌، و راموت‌ در جلعاد به‌ جهت‌ جاديان‌، و جُولان‌ در باشان‌ به‌ جهت‌ مَنَسّيان‌.
شريعت‌
44 و اين‌ است‌ شريعتي‌ كه‌ موسي‌ پيش‌ روي‌ بني‌اسرائيل‌ نهاد. 45 اين‌ است‌ شهادات‌ و فرايض‌ و احكامي‌ كه‌ موسي‌ به‌ بني‌اسرائيل‌ گفت‌، وقتي‌ كه‌ ايشان‌ از مصر بيرون‌ آمدند، 46 به‌ آنطرف‌ اُرْدُنّ در درّه‌ مقابل‌ بيت‌فغور در زمين‌ سيحون‌، ملك‌ اموريان‌ كه‌ در حشبون‌ ساكن‌ بود، و موسي‌ و بني‌اسرائيل‌ چون‌ از مصر بيرون‌ آمده‌ بودند او را مغلوب‌ ساختند، 47 و زمين‌ او را و زمين‌ عوج‌ ملك‌ باشان‌ را، دو ملك‌ امورياني‌ كه‌ به‌ آنطرف‌ اُرْدُنّ بسوي‌ مشرق‌ آفتاب‌ بودند، به‌ تصرف‌ آوردند، 48 از عَروعير كه‌ بر كناره‌ وادي‌ اَرْنون‌ است‌ تا جبل‌ سيئون‌ كه‌ حرمون‌ باشد، 49 و تمامي‌ عَرَبَه‌ به‌ آنطرف‌ اُرْدُنّ بسوي‌ مشرق‌ تا درياي‌ عربه‌ زير دامنه‌هاي‌ فِسْجَه‌.
ترجمه تفسیری

موسي‌ قوم‌ را ترغيب‌ به‌ اطاعت‌ مي‌كند
اكنون‌ اي‌ اسرائيل‌، به‌ قوانيني‌ كه‌ به‌ شما ياد مي‌دهم‌ بدقت‌ گوش‌ كنيد و اگر مي‌خواهيد زنده‌ مانده‌، به‌ سرزميني‌ كه‌ خداوند، خداي‌ پدرانتان‌ به‌ شما داده‌ است‌ داخل‌ شويد و آن‌ را تصاحب‌ كنيد از اين‌ دستورات‌ اطاعت‌ نماييد. 2 قوانين‌ ديگري‌ به‌ اينها نيفزاييد و چيزي‌ كم‌ نكنيد، بلكه‌ فقط‌ اين‌ دستورات‌ را اجرا كنيد؛ زيرا اين‌ قوانين‌ از جانب‌ خداوند، خدايتان‌ مي‌باشد. 3 ديديد كه‌ چگونه‌ خداوند در بعل‌ فغور همه‌ كساني‌ را كه‌ بت‌ بعل‌ را پرستيدند از بين‌ برد، 4 ولي‌ همگي‌ شما كه‌ به‌ خداوند، خدايتان‌ وفادار بوديد تا به‌ امروز زنده‌ مانده‌ايد.
5 تمام‌ قوانيني‌ را كه‌ خداوند، خدايم‌ به‌ من‌ داده‌ است‌، به‌ شما ياد داده‌ام‌. پس‌ وقتي‌ به‌ سرزمين‌ موعود وارد شده‌، آن‌ را تسخير نموديد از اين‌ قوانين‌ اطاعت‌ كنيد. 6 اگر اين‌ دستورات‌ را اجرا كنيد به‌ داشتن‌ حكمت‌ و بصيرت‌ مشهور خواهيد شد. زماني‌ كه‌ قوم‌هاي‌ مجاور، اين‌ قوانين‌ را بشنوند خواهند گفت‌: «اين‌ قوم‌ بزرگ‌ از چه‌ حكمت‌ و بصيرتي‌ برخوردار است‌!» 7 هيچ‌ قومي‌، هر قدر هم‌ كه‌ بزرگ‌ باشد، مثل‌ ما خدايي‌ ندارد كه‌ در بين‌ آنها بوده‌، هر وقت‌ او را بخوانند، فوري‌ جواب‌ دهد. 8 هيچ‌ ملتي‌، هر قدر هم‌ كه‌ بزرگ‌ باشد، چنين‌ احكام‌ و قوانين‌ عادلانه‌اي‌ كه‌ امروز به‌ شما ياد دادم‌، ندارد.
9 ولي‌ مواظب‌ باشيد و دقت‌ كنيد مبادا در طول‌ زندگي‌تان‌ آنچه‌ را كه‌ با چشمانتان‌ ديده‌ايد فراموش‌ كنيد. همه‌ اين‌ چيزها را به‌ فرزندان‌ و نوادگانتان‌ تعليم‌ دهيد. 10 به‌ ياد آوريد آن‌ روزي‌ را كه‌ در كوه‌ حوريب‌ در برابر خداوند ايستاده‌ بوديد و او به‌ من‌ گفت‌: «مردم‌ را به‌ حضور من‌ بخوان‌ و من‌ به‌ ايشان‌ تعليم‌ خواهم‌ داد تا ياد بگيرند هميشه‌ مرا احترام‌ كنند و دستورات‌ مرا به‌ فرزندانشان‌ بياموزند.» 11 شما در دامنه‌ كوه‌ ايستاده‌ بوديد. ابرهاي‌ سياه‌ و تاريكي‌ شديد اطراف‌ كوه‌ را فرا گرفته‌ بود و شعله‌هاي‌ آتش‌ از آن‌ به‌آسمان‌ زبانه‌ مي‌كشيد. 12 آنگاه‌ خداوند از ميان‌ آتش‌ با شما سخن‌ گفت‌. شما كلامش‌ را مي‌شنيديد، ولي‌ او را نمي‌ديديد. 13 او قوانيني‌ را كه‌ شما بايد اطاعت‌ كنيد يعني‌ «ده‌ فرمان‌» را اعلام‌ فرمود و آنها را بر دو لوح‌ سنگي‌ نوشت‌. 14 آري‌، در همان‌ وقت‌ بود كه‌ خدا به‌ من‌ دستور داد قوانيني‌ را كه‌ بايد بعد از رسيدن‌ به‌ سرزمين‌ موعود اجرا كنيد به‌ شما ياد دهم‌.

نهي‌ از بت‌پرستي‌
15 شما در آن‌ روز در كوه‌ حوريب‌ وقتي‌ كه‌ خداوند از ميان‌ آتش‌ با شما سخن‌ مي‌گفت‌، شكل‌ و صورتي‌ از او نديديد. پس‌ مواظب‌ باشيد 16 مبادا با ساختن‌ مجسمه‌اي‌ از خدا خود را آلوده‌ سازيد، يعني‌ با ساختن‌ بتي‌ به‌ هر شكل‌، چه‌ به‌ صورت‌ مرد يا زن‌، 17 و چه‌ به‌ صورت‌ حيوان‌ يا پرنده‌، 18 خزنده‌ يا ماهي‌. 19 همچنين‌ وقتي‌ به‌ آسمان‌ نگاه‌ مي‌كنيد و خورشيد و ماه‌ و ستارگان‌ را كه‌ خدا براي‌ تمام‌ قوم‌هاي‌ روي‌ زمين‌ آفريده‌ است‌ مي‌بينيد، آنها را پرستش‌ نكنيد. 20 خداوند شما را از مصر، از آن‌ كوره‌ آتش‌، بيرون‌ آورد تا قوم‌ خاص‌ او و ميراث‌ او باشيد، چنانكه‌ امروز هستيد. 21 ولي‌ بخاطر شما نسبت‌ به‌ من‌ خشمناك‌ گرديد و به‌ تأكيد اعلام‌ فرمود كه‌ من‌ به‌ آنسوي‌ رود اردن‌ يعني‌ به‌ سرزمين‌ حاصلخيزي‌ كه‌ به‌ شما به‌ ميراث‌ داده‌ است‌ نخواهم‌ رفت‌. 22 من‌ اينجا در اينسوي‌ رودخانه‌ خواهم‌ مرد، ولي‌ شما از رودخانه‌ عبور خواهيد كرد و آن‌ زمين‌ حاصلخيز را تصرف‌ خواهيد نمود. 23 هوشيار باشيد مبادا عهدي‌ را كه‌ خداوند، خدايتان‌ با شما بسته‌ است‌ بشكنيد! اگر دست‌ به‌ ساختن‌ هرگونه‌ بتي‌ بزنيد آن‌ عهد را مي‌شكنيد، چون‌ خداوند، خدايتان‌ اين‌ كار را بكلي‌ منع‌ كرده‌ است‌. 24 او آتشي‌ سوزنده‌ و خدايي‌ غيور است‌.
25 حتي‌ اگر سالها در سرزمين‌ موعود ساكن‌ بوده‌، در آنجا صاحب‌ فرزندان‌ و نوادگان‌ شده‌ باشيد، ولي‌ با ساختن‌ بت‌ خود را آلوده‌ كرده‌ با گناهانتان‌ خداوند را غضبناك‌ سازيد، 26 زمين‌ و آسمان‌ را شاهد مي‌آورم‌ كه‌ در آن‌ سرزميني‌ كه‌ با گذشتن‌ از رود اردن‌ آن‌ را تصاحب‌ خواهيد كرد، نابود خواهيد شد.عمرتان‌ در آنجا كوتاه‌ خواهد بود و بكلي‌ نابود خواهيد شد. 27 خداوند شما را در ميان‌ قوم‌ها پراكنده‌ خواهد كرد و تعدادتان‌ بسيار كم‌ خواهد شد. 28 در آنجا، بتهايي‌ را كه‌ از چوب‌ و سنگ‌ ساخته‌ شده‌اند پرستش‌ خواهيد كرد، بتهايي‌ كه‌ نه‌ مي‌بينند، نه‌ مي‌شنوند، نه‌ مي‌بويند و نه‌ مي‌خورند.
29 ولي‌ اگر شما دوباره‌ شروع‌ به‌ طلبيدن‌ خداوند، خدايتان‌ كنيد، زماني‌ او را خواهيد يافت‌ كه‌ با تمام‌ دل‌ و جانتان‌ او را طلبيده‌ باشيد. 30 وقتي‌ در سختي‌ باشيد و تمام‌ اين‌ حوادث‌ براي‌ شما رخ‌ دهد، آنگاه‌ سرانجام‌ به‌ خداوند، خدايتان‌ روي‌ آورده‌، آنچه‌ را كه‌ او به‌ شما بگويد اطاعت‌ خواهيد كرد. 31 خداوند، خدايتان‌ رحيم‌ است‌، پس‌ او شما را ترك‌ نكرده‌، نابود نخواهد نمود و عهدي‌ را كه‌ با پدران‌ شما بسته‌ است‌ فراموش‌ نخواهد كرد.
32 در تمامي‌ تاريخ‌، از وقتي‌ كه‌ خدا انسان‌ را روي‌ زمين‌ آفريد، از يك‌ گوشه‌ آسمان‌ تا گوشه‌ ديگر جستجو كنيد و ببينيد آيا مي‌توانيد چيزي‌ شبيه‌ به‌ اين‌ پيدا كنيد كه‌ 33 قومي‌ صداي‌ خداوند را كه‌ از ميان‌ آتش‌ با آنها سخن‌ گفته‌ است‌ مثل‌ شما شنيده‌ و زنده‌ مانده‌ باشد! 34 در كجا مي‌توانيد هرگز چنين‌ چيزي‌ را پيدا كنيد كه‌ خداوند با فرستادن‌ بلاهاي‌ ترسناك‌ و بوسيله‌ معجزات‌ عظيم‌ و جنگ‌ و وحشت‌، قومي‌ را از بردگي‌ رها ساخته‌ باشد؟ ولي‌ خداوند، خدايتان‌ همه‌ اين‌ كارها را در مصر پيش‌ چشمانتان‌ براي‌ شما انجام‌ داد. 35 خداوند اين‌ كارها را كرد تا شما بدانيد كه‌ فقط‌ او خداست‌ و كسي‌ ديگر مانند او وجود ندارد. 36 او هنگامي‌ كه‌ از آسمان‌ به‌ شما تعليم‌ مي‌داد اجازه‌ داد كه‌ شما صدايش‌ را بشنويد؛ او گذاشت‌ كه‌ شما ستون‌ بزرگ‌ آتشش‌ را روي‌ زمين‌ ببينيد. شما حتي‌ كلامش‌ را از ميان‌ آتش‌ شنيديد.
37 چون‌ او پدران‌ شما را دوست‌ داشت‌ و اراده‌ نمود كه‌ فرزندانشان‌ را بركت‌ دهد، پس‌ شخص‌ شما را از مصر با نمايش‌ عظيمي‌ از قدرت‌ خود بيرون‌ آورد. 38 او قوم‌هاي‌ ديگر را كه‌ قويتر و بزرگتر از شما بودند پراكنده‌ نمود و سرزمين‌شان‌ را بطوري‌ كه‌ امروز مشاهده‌ مي‌كنيد، به‌ شما بخشيد. 39 پس‌ امروز به‌خاطر آريد و فراموش‌ نكنيد كه‌ خداوند، هم‌ خداي‌ آسمانها و هم‌ خداي‌ زمين‌ است‌ و هيچ‌ خدايي‌ غير از او وجود ندارد! 40 شما بايد قوانيني‌ را كه‌ امروز به‌ شما مي‌دهم‌ اطاعت‌ كنيد تا خود و فرزندانتان‌ كامياب‌ بوده‌، تا به‌ ابد در سرزميني‌ كه‌ خداوند، خدايتان‌ به‌ شما مي‌بخشد زندگي‌ كنيد.

شهرهاي‌ پناهگاه‌ در شرق‌ رود اردن‌
41 آنگاه‌ موسي‌ سه‌ شهر در شرق‌ رود اردن‌ تعيين‌ كرد 42 تا اگر كسي‌ تصادفاً شخصي‌ را بكشد براي‌ فرار از خطر به‌ آنجا پناه‌ ببرد. 43 اين‌ شهرها عبارت‌ بودند از: باصر واقع‌ در اراضي‌ مسطح‌ بيابان‌ براي‌ قبيله‌ رئوبين‌، راموت‌ در جلعاد براي‌ قبيله‌ جاد، و جولان‌ در باشان‌ براي‌ قبيله‌ منسي‌.

ابلاغ‌ قوانين‌ خدا به‌ قوم‌ اسرائيل‌
44و45و46 وقتي‌ قوم‌ اسرائيل‌ از مصر خارج‌ شده‌ و در شرق‌ رود اردن‌ در كنار شهر بيت‌ فغور اردو زده‌ بودند، موسي‌ قوانين‌ خدا را به‌ آنها داد. (اين‌ همان‌ سرزميني‌ بود كه‌ قبلاً اموري‌ها در زمان‌ سلطنت‌ سيحون‌ پادشاه‌ كه‌ پايتختش‌ حشبون‌ بود در آنجا سكونت‌ داشتند و موسي‌ و بني‌اسرائيل‌ وي‌ را بامردمش‌ نابود كردند. 47 آنها بر سرزمين‌ او و بر سرزمين‌ عوج‌، پادشاه‌ باشان‌ كه‌ هر دو از پادشاهان‌ اموريهاي‌ شرق‌ رود اردن‌ بودند غلبه‌ يافتند. 48 اين‌ سرزمين‌ از عروعير در كنار رود ارنون‌ تا كوه‌ سريون‌ كه‌ همان‌ حرمون‌ باشد، امتداد مي‌يافت‌ 49 و شامل‌ تمام‌ منطقه‌ شرق‌ رود اردن‌ كه‌ از جنوب‌ به‌ درياي‌ مرده‌ و از شرق‌ به‌ دامنه‌ كوه‌ پيسگاه‌ منتهي‌ مي‌شد، بود.)

راهنما

راهنما
باب‌هاي‌ 4 ، 5 . چسبيدن‌ به‌ كلام‌ خدا
اين‌ دو باب‌ شامل‌ نصيحت‌هاي‌ صميمانة‌ موسي‌ براي‌ اطاعت‌ از فرمان‌هاي‌ خدا، تعليم‌ مستمر آنها به‌ فرزندان‌ و اجتناب‌ از بُت‌پرستي‌ هستند؛ و مكرراً يادآوري‌ شده‌ كه‌ امنيت‌ و خوشبختيِ قوم‌ به‌ وفاداري‌ و اطاعتشان‌ از خدا بستگي‌ دارد.
ده‌ فرمان‌ (باب‌ 5)، در خروج‌ 20 نيز ذكر شده‌اند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

5 ده فرمان؛ ترس مردم

ده‌ فرمان‌
‌ و موسي‌ تمامي‌ بني‌اسرائيل‌ را خوانده‌، به ايشان‌ گفت‌: اي‌ اسرائيل‌ فرايض‌ و احكامي‌ را كه‌ من‌ امروز به‌ گوش‌ شما مي‌گويم‌ بشنويد، تا آنها را ياد گرفته‌، متوجه‌ باشيد كه‌ آنها را بجا آوريد. 2 يَهُوَه‌ خداي‌ ما با ما در حوريب‌ عهد بست‌. 3 خداوند اين‌ عهد را با پدران‌ ما نبست‌، بلكه‌ با ما كه‌ جميعاً امروز در اينجا زنده‌ هستيم‌. 4 خداوند در كوه‌ از ميان‌ آتش‌ با شما روبرو متكلم‌ شد. 5 (من‌ در آن‌ وقت‌ ميان‌ خداوند و شما ايستاده‌ بودم‌، تا كلام‌ خداوند را براي‌ شما بيان‌ كنم‌، زيرا كه‌ شما به‌ سبب‌ آتش‌ مي‌ترسيديد و به‌ فراز كوه‌ برنيامديد) و گفت‌:
6 «من‌ هستم‌ يَهُوَه‌، خداي‌ تو، كه‌ تو را از زمين‌ مصر از خانه‌ بندگي‌ بيرون‌ آوردم‌. 7 تو را به‌ حضور من‌ خدايان‌ ديگر نباشند.
8 «به‌ جهت‌ خود صورت‌ تراشيده‌ يا هيچ‌ تمثالي‌ از آنچه‌ بالا در آسمان‌، يا از آنچه‌ پايين‌ در زمين‌، يا از آنچه‌ در آبهاي‌ زير زمين‌ است‌ مساز. 9 آنها را سجده‌ و عبادت‌ منما. زيرا من‌ كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ تو هستم‌، خداي‌ غيورم‌، و گناه‌ پدران‌ را بر پسران‌ تا پشت‌ سوم‌ و چهارم‌ از آناني‌ كه‌ مرا دشمن‌ دارند، مي‌رسانم‌. 10 و رحمت‌ مي‌كنم‌ تا هزار پشت‌ برآناني‌ كه‌ مرا دوست‌ دارند و احكام‌ مرا نگاه‌ دارند.
11 «نام‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود را به‌ باطل‌ مبر، زيرا خداوند كسي‌ را كه‌ نام‌ او را به‌ باطل‌ بَرَد، بي‌گناه‌ نخواهد شمرد.
12 «روز سَبَّت‌ را نگاه‌ دار و آن‌ را تقديس‌ نما، چنانكه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ به‌ تو امر فرموده‌ است‌. 13 شش‌ روز مشغول‌ باش‌ و هركار خود را بكن‌. 14 اما روز هفتمين‌ سَبَّت‌ يَهُوَه‌ خداي‌ توست‌. در آن‌ هيچكاري‌ مكن‌، تو و پسرت‌ و دخترت‌ و غلامت‌ و كنيزت‌ و گاوت‌ و الاغت‌ و همه‌ بهايمت‌ و مهمانت‌ كه‌ در اندرون‌ دروازه‌هاي‌ تو باشد، تا غلامت‌ و كنيزت‌ مثل‌ تو آرام‌ گيرند. 15 و بياد آور كه‌ در زمين‌ مصر غلام‌ بودي‌، و يَهُوَه‌ خدايت‌ تو را به‌ دست‌ قوي‌ و بازوي‌ دراز از آنجا بيرون‌ آورد. بنابراين‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، تو را امر فرموده‌ است‌ كه‌ روز سَبَّت‌ را نگاه‌ داري‌.
16 «پدر و مادر خود را حرمت‌ دار، چنانكه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ تو را امر فرموده‌ است‌، تا روزهايت‌دراز شود و تو را در زميني‌ كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ به‌ تو مي‌بخشد، نيكويي‌ باشد.
17 «قتل‌ مكن‌. 18 و زنا مكن‌. 19 و دزدي‌ مكن‌. 20 و بر همسايه‌ خود شهادت‌ دروغ‌ مده‌. 21 و بر زن‌ همسايه‌ات‌ طمع‌ مورز، و به‌ خانه‌ همسايه‌ات‌ و به‌ مزرعه‌ او و به‌ غلامش‌ و كنيزش‌ و گاوش‌ و الاغش‌ و به‌ هرچه‌ از آنِ همسايه‌ تو باشد، طمع‌ مكن‌.»
22 اين‌ سخنان‌ را خداوند به‌ تمامي‌ جماعت‌ شما در كوه‌ از ميان‌ آتش‌ و ابر و ظلمت‌ غليظ‌ به‌ آواز بلند گفت‌، و بر آنها چيزي‌ نيفزود و آنها را بر دو لوح‌ سنگ‌ نوشته‌، به‌ من‌ داد. 23 و چون‌ شما آن‌ آواز را از ميان‌ تاريكي‌ شنيديد، و كوه‌ به‌ آتش‌ مي‌سوخت‌، شما با جميع‌ رؤساي‌ اسباط‌ و مشايخ‌ خود نزد من‌ آمده‌، 24 گفتيد: اينك‌ يَهُوَه‌، خداي‌ ما، جلال‌ و عظمت‌ خود را بر ما ظاهر كرده‌ است‌، و آواز او را از ميان‌ آتش‌ شنيديم‌؛ پس‌ امروز ديديم‌ كه‌ خدا با انسان‌ سخن‌ مي‌گويد و زنده‌ است‌. 25 و اما الا´ن‌ چرا بميريم‌ زيرا كه‌ اين‌ آتشِ عظيمْ ما را خواهد سوخت‌؛ اگر آواز يَهُوَه‌ خداي‌ خود را ديگر بشنويم‌، خواهيم‌ مُرد. 26 زيرا از تمامي‌ بشر كيست‌ كه‌ مثل‌ ما آواز خداي‌ حيّ را كه‌ از ميان‌ آتش‌ سخن‌ گويد، بشنود و زنده‌ ماند؟ 27 تو نزديك‌ برو و هرآنچه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما بگويد، بشنو و هرآنچه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما به‌ تو بگويد براي‌ ما بيان‌ كن‌، پس‌ خواهيم‌ شنيد و به‌ عمل‌ خواهيم‌ آورد.
28 و خداوند آواز سخنان‌ شما را كه‌ به‌ من‌گفتيد شنيد، و خداوند مرا گفت‌: «آواز سخنان‌ اين‌ قوم‌ را كه‌ به‌ تو گفتند، شنيدم‌؛ هرچه‌ گفتند نيكو گفتند. 29 كاش‌ كه‌ دلي‌ را مثل‌ اين‌ داشتند تا از من‌ مي‌ترسيدند، و تمامي‌ اوامر مرا در هر وقت‌ بجا مي‌آوردند، تا ايشان‌ را و فرزندان‌ ايشان‌ را تا به‌ ابد نيكو باشد. 30 برو و ايشان‌ را بگو به‌ خيمه‌هاي‌ خود برگرديد. 31 و اما تو در اينجا پيش‌ من‌ بايست‌، تا جميع‌ اوامر و فرايض‌ و احكامي‌ را كه‌ مي‌بايد به‌ ايشان‌ تعليم‌ دهي‌ به‌ تو بگويم‌، و آنها را در زميني‌ كه‌ من‌ به‌ ايشان‌ مي‌دهم‌ تا در آن‌ تصرّف‌ نمايند، بجا آورند.»
32 پس‌ توجه‌ نماييد تا آنچه‌ يَهُوَه‌، خداي‌ شما، به‌ شما امر فرموده‌ است‌، به‌ عمل‌ آوريد، و به‌ راست‌ و چپ‌ انحراف‌ منماييد. 33 در تمامي‌ آن‌ طريقي‌ كه‌ يَهُوَه‌، خداي‌ شما، به‌ شما امر فرموده‌ است‌، سلوك‌ نماييد، تا براي‌ شما نيكو باشد و ايام‌ خود را در زميني‌ كه‌ به‌ تصرف‌ خواهيد آورد، طويل‌ نماييد. ترجمه تفسیری ده‌ فرمان‌
(خروج‌ 20:1-17)
موسي‌ به‌ سخنانش‌ ادامه‌ داده‌، گفت‌:اي‌ قوم‌ اسرائيل‌، اكنون‌ به‌ قوانيني‌ كه‌ خداوند به‌ شما داده‌ است‌ گوش‌ كنيد. آنها را ياد بگيريد و بدقت‌ انجام‌ دهيد.
2 خداوند، خدايمان‌ در كوه‌ حوريب‌ عهدي‌ با شما بست‌. 3 اين‌ عهد را نه‌ با پدرانتان‌ بلكه‌ با شما كه‌ امروز زنده‌ هستيد بست‌. 4 او در آن‌ كوه‌ از ميان‌ آتش‌ رودررو با شما سخن‌ گفت‌. 5 من‌ بعنوان‌ واسطه‌اي‌ بين‌ شما و خداوند ايستادم‌، زيرا شما از آن‌ آتش‌ مي‌ترسيديد و بالاي‌ كوه‌ پيش‌ او نرفتيد. او با من‌ سخن‌ گفت‌ و من‌ قوانينش‌ را به‌ شما سپردم‌. آنچه‌ فرمود اين‌ است‌:
6 «من‌ خداوند، خداي‌ تو هستم‌، همان‌ خدايي‌ كه‌ تو را از اسارت‌ و بندگي‌ مصر آزاد كرد.
7 «تو را خدايان‌ ديگر غير از من‌ نباشد.
8 «هيچگونه‌ بتي‌ به‌ شكل‌ حيوان‌ يا پرنده‌ يا ماهي‌ براي‌ خود درست‌ نكن‌. 9 دربرابر آنها زانو نزن‌ و آنها را پرستش‌ نكن‌، زيرا من‌ كه‌ خداوند، خداي‌ تو مي‌باشم‌، خداي‌ غيوري‌ هستم‌ و كساني‌ را كه‌ از من‌ نفرت‌ دارند مجازات‌ مي‌كنم‌. اين‌ مجازات‌ شامل‌ حال‌ فرزندان‌ آنها تا نسل‌ سوم‌ و چهارم‌ نيز مي‌شود. 10 اما بر كساني‌ كه‌ مرا دوست‌ بدارند و دستورات‌ مرا پيروي‌ كنند، تا هزار پشت‌ رحمت‌ مي‌كنم‌.
11 «از نام‌ من‌ كه‌ خداوند، خداي‌ تو هستم‌ سوء استفاده‌ نكن‌. اگر نام‌ مرا با بي‌احترامي‌ بر زبان‌ بياوري‌ يا به‌ آن‌ قسم‌ دروغ‌ بخوري‌، تو را مجازات‌ مي‌كنم‌.
12 «روز سَبَت‌ را به‌ ياد داشته‌ باش‌ و آن‌ را مقدس‌ بدار. من‌ كه‌ خداوند، خداي‌ تو هستم‌ اين‌ را به‌ تو امر مي‌كنم‌. 13 در هفته‌ شش‌ روز كار كن‌، 14 ولي‌ در روز هفتم‌ كه‌ «سبت‌ خداوند» است‌ هيچ‌ كاري‌ نكن‌ نه‌ خودت‌، نه‌ پسرت‌، نه‌ دخترت‌، نه‌ غلامت‌، نه‌ كنيزت‌، نه‌ مهمانانت‌ و نه‌ حتي‌ چهارپايانت‌. غلام‌ و كنيزت‌ بايد مثل‌ خودت‌ استراحت‌ كنند. 15 به‌ ياد آور كه‌ در سرزمين‌ مصر غلام‌ بودي‌ و من‌ كه‌ خداوند، خداي‌ تو هستم‌ با قدرت‌ و قوت‌ عظيم‌ خود تو را از آنجا بيرون‌ آوردم‌. به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ به‌ تو امر مي‌كنم‌ سبت‌ را نگه‌ داري‌.
16 «پدر و مادر خود را احترام‌ كن‌، زيرا اين‌ فرمان‌ خداوند، خداي‌ توست‌. اگر چنين‌ كني‌، در سرزميني‌ كه‌ خداوند، خدايت‌ به‌ تو خواهد بخشيد، عمري‌ طولاني‌ و پربركت‌ خواهي‌ داشت‌.
17 «قتل‌ نكن‌.
18 «زنا نكن‌.
19 «دزدي‌ نكن‌.
20 «دروغ‌ نگو.
21 «چشم‌ طمع‌ به‌ مال‌ و ناموس‌ ديگران‌ نداشته‌ باش‌. به‌ فكر تصاحب‌ غلام‌ و كنيز، گاو و الاغ‌، زمين‌ و اموال‌ همسايه‌ات‌ نباش‌.»

ترس‌ مردم‌
(خروج‌ 20:18-21)
22 اين‌ بود قوانيني‌ كه‌ خداوند در كوه‌ سينا به‌ شما داد. او اين‌ قوانين‌ را با صداي‌ بلند از ميان‌ آتش‌ و ابر غليظ‌ اعلام‌ فرمود و غير از اين‌ قوانين‌، قانون‌ ديگري‌ نداد. آنها را روي‌ دو لوح‌ سنگي‌ نوشت‌ و به‌ من‌ داد. 23 ولي‌ وقتي‌ كه‌ آن‌ صداي‌ بلند از درون‌ تاريكي‌ به‌ گوشتان‌ رسيد و آتش‌ مهيب‌ سر كوه‌ را ديديد كليه‌ رهبران‌ قبيله‌هايتان‌ نزد من‌ آمدند 24 و گفتند: «امروز خداوند، خدايمان‌ جلال‌ و عظمتش‌ را به‌ ما نشان‌ داده‌ است‌، ما حتي‌ صدايش‌ را از درون‌ آتش‌ شنيديم‌. اكنون‌ مي‌دانيم‌ كه‌ ممكن‌ است‌ خدا با انسان‌ صحبت‌ كند و او نميرد. 25 ولي‌ مطمئناً اگر دوباره‌ با ما سخن‌ بگويد خواهيم‌ مرد. اين‌ آتش‌ هولناك‌، ما را خواهد سوزانيد. 26و27 چه‌ كسي‌ مي‌تواند صداي‌ خداوند زنده‌ را كه‌ از درون‌ آتش‌ سخن‌ مي‌گويد، بشنود و زنده‌ بماند؟ پس‌ تو برو و به‌ تمامي‌ سخناني‌ كه‌ خداوند مي‌گويد گوش‌ كن‌، بعد آمده‌، آنها را براي‌ ما بازگو كن‌ و ما آنها را پذيرفته‌، اطاعت‌ خواهيم‌ كرد.»
28 خداوند درخواستتان‌ را پذيرفت‌ و به‌ من‌ گفت‌: «آنچه‌ كه‌ قوم‌ اسرائيل‌ به‌ تو گفتند شنيدم‌ و مي‌پذيرم‌. 29 اي‌ كاش‌ هميشه‌ چنين‌ دلي‌ داشته‌ باشند و از من‌ بترسند و تمام‌ اوامر مرا بجا آورند. در آنصورت‌ زندگي‌ خودشان‌ و زندگي‌ فرزندانشان‌ در تمام‌ نسل‌ها با خير و بركت‌ خواهد گذشت‌. 30 اكنون‌ برو و به‌ آنها بگو كه‌ به‌ خيمه‌هايشان‌ بازگردند. 31 سپس‌ برگشته‌، اينجا دركنار من‌ بايست‌ و من‌ تمامي‌ اوامرم‌ را به‌ تو خواهم‌ داد. تو بايد آنها را به‌ قوم‌ تعليم‌ دهي‌ تا قوانين‌ مرا در سرزميني‌ كه‌ به‌ ايشان‌ مي‌دهم‌ اطاعت‌ كنند.»
32و33 پس‌ بايستي‌ تمام‌ اوامر خداوند، خدايتان‌ را اطاعت‌ كنيد و دستورات‌ او را بدقت‌ بجا آوريد و آنچه‌ را كه‌ او مي‌خواهد انجام‌ دهيد. اگر چنين‌ كنيد در سرزميني‌ كه‌ به‌ تصرف‌ در مي‌آوريد زندگي‌ طولاني‌ و پربركتي‌ خواهيد داشت‌.

راهنما
باب‌هاي‌ 4 ، 5 . چسبيدن‌ به‌ كلام‌ خدا
اين‌ دو باب‌ شامل‌ نصيحت‌هاي‌ صميمانة‌ موسي‌ براي‌ اطاعت‌ از فرمان‌هاي‌ خدا، تعليم‌ مستمر آنها به‌ فرزندان‌ و اجتناب‌ از بُت‌پرستي‌ هستند؛ و مكرراً يادآوري‌ شده‌ كه‌ امنيت‌ و خوشبختيِ قوم‌ به‌ وفاداري‌ و اطاعتشان‌ از خدا بستگي‌ دارد.
ده‌ فرمان‌ (باب‌ 5)، در خروج‌ 20 نيز ذكر شده‌اند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

6 فرمان بزرگ

محبت‌ و اطاعت‌ خداوند
‌ و اين‌ است‌ اوامر و فرايض‌ و احكامي‌ كه يَهُوَه‌، خداي‌ شما، امر فرمود كه‌ به‌ شما تعليم‌ داده‌ شود، تا آنها را در زميني‌ كه‌ شما بسوي‌ آن‌ براي‌ تصرفش‌ عبور مي‌كنيد، بجا آوريد. 2 و تا از يَهُوَه‌ خداي‌ خود ترسان‌ شده‌، جميع‌ فرايض‌ و اوامر او را كه‌ من‌ به‌ شما امر مي‌فرمايم‌ نگاه‌ داري‌، تو و پسرت‌ و پسر پسرت‌، در تمامي‌ ايام‌ عمرت‌ و تا عمر تو دراز شود. 3 پس‌ اي‌ اسرائيل‌ بشنو، وبه‌ عمل‌ نمودنِ آن‌ متوجه‌ باش‌، تا براي‌ تو نيكو باشد، و بسيار افزوده‌ شوي‌ در زميني‌ كه‌ به‌ شير و شهد جاري‌ است‌، چنانكه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ پدرانت‌ تو را وعده‌ داده‌ است‌.
4 اي‌ اسرائيل‌ بشنو، يَهُوَه‌، خداي‌ ما، يَهُوَه‌ واحد است‌. 5 پس‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود را به‌ تمامي‌ جان‌ و تمامي‌ قوت‌ خود محبت‌ نما. 6 و اين‌ سخناني‌ كه‌ من‌ امروز تو را امر مي‌فرمايم‌، بر دل‌ تو باشد. 7 و آنها را به‌ پسرانت‌ به‌ دقت‌ تعليم‌ نما، و حين‌ نشستنت‌ در خانه‌، و رفتنت‌ به‌ راه‌، و وقت‌ خوابيدن‌ و برخاستنت‌ از آنها گفتگو نما. 8 و آنها را بردست‌ خود براي‌ علامت‌ ببند، و در ميان‌ چشمانت‌ عصابه‌ باشد. 9 و آنها را بر باهوهاي‌ در خانه‌ات‌ و بر دروازه‌هايت‌ بنويس‌.
10 و چون‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، تو را به‌ زميني‌ كه‌ براي‌ پدرانت‌ ابراهيم‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌ قسم‌ خُوْرد كه‌ به‌ تو بدهد، درآوَرَد، به‌ شهرهاي‌ بزرگ‌ و خوشنمايي‌ كه‌ تو بنا نكرده‌اي‌، 11 و به‌ خانه‌هاي‌ پر از هر چيز نيكو كه‌ پر نكرده‌اي‌، و حوضهاي‌ كنده‌ شده‌اي‌ كه‌ نكنده‌اي‌، و تاكستانها و باغهاي‌ زيتوني‌ كه‌ غرس‌ ننموده‌اي‌، و از آنها خورده‌، سير شدي‌، 12 آنگاه‌ با حذر باش‌ مبادا خداوند را كه‌ تو را از زمين‌ مصر، از خانه‌ بندگي‌ بيرون‌ آورْد، فراموش‌ كني‌. 13 از يَهُوَه‌ خداي‌ خود بترس‌ و او را عبادت‌ نما و به‌ نام‌ او قسم‌ بخور. 14 خدايان‌ ديگر را از خدايان‌ طوايفي‌ كه‌ به‌ اطراف‌ تو مي‌باشند، پيروي‌ منماييد. 15 زيرا يَهُوَه‌ خداي‌ تو در ميان‌ تو خداي‌ غيور است‌، مبادا غضب‌ يَهُوَه‌،خدايت‌، برتو افروخته‌ شود، و تو را از روي‌ زمين‌ هلاك‌ سازد.
16 يَهُوَه‌ خداي‌ خود را ميازماييد، چنانكه‌ او را در مسّا آزموديد. 17 توجه‌ نماييد تا اوامر يَهُوَه‌ خداي‌ خود را و شهادات‌ و فرايض‌ او را كه‌ به‌ شما امر فرموده‌ است‌، نگاه‌ داريد. 18 و آنچه‌ در نظر خداوند راست‌ و نيكوست‌، به‌ عمل‌ آور تا براي‌ تو نيكو شود، و داخل‌ شده‌ آن‌ زمين‌ نيكو را كه‌ خداوند براي‌ پدرانت‌ قسم‌ خورد به‌ تصرف‌ آوري‌. 19 و تا جميع‌ دشمنانت‌ را از حضورت‌ اخراج‌ نمايد، چنانكه‌ خداوند گفته‌ است‌.
20 چون‌ پسر تو در ايام‌ آينده‌ از تو سؤال‌ نموده‌، گويد كه‌ مراد از اين‌ شهادات‌ و فرايض‌ و احكامي‌ كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ ما به‌ شما امر فرموده‌ است‌، چيست‌؟ 21 پس‌ به‌ پسر خود بگو: ما در مصر غلام‌ فرعون‌ بوديم‌، و خداوند ما را از مصر با دست‌ قوي‌ بيرون‌ آورد. 22 و خداوند آيات‌ و معجزات‌ عظيم‌ و ردي‌ بر مصر و فرعون‌ و تمامي‌ اهل‌ خانه‌ او در نظر ما ظاهر ساخت‌. 23 و ما را از آنجا بيرون‌ آورد تا ما را به‌ زميني‌ كه‌ براي‌ پدران‌ ما قسم‌ خورد كه‌ به‌ ما بدهد، درآورد. 24 و خداوند ما را مأمور داشت‌ كه‌ تمام‌ اين‌ فرايض‌ را بجا آورده‌، از يَهُوَه‌ خداي‌ خود بترسيم‌، تا براي‌ ما هميشه‌ نيكو باشد و ما را زنده‌ نگاه‌ دارد، چنانكه‌ تا امروز شده‌ است‌. 25 و براي‌ ما عدالت‌ خواهد بود كه‌ متوجه‌ شويم‌ كه‌ جميع‌ اين‌ اوامر را به‌ حضور يَهُوَه‌ خداي‌ خود بجا آوريم‌، چنانكه‌ ما را امر فرموده‌ است‌. ترجمه تفسیری فرمان‌ بزرگ‌
خداوند، خدايتان‌ به‌ من‌ فرمود كه‌ تمامي‌ اين‌ قوانين‌ را به‌ شما تعليم‌ دهم‌ تا در سرزميني‌ كه‌ بزودي‌ وارد آن‌ مي‌شويد، آنها را بجا آوريد، 2 و بدين‌ ترتيب‌ شما و پسران‌ و نوادگانتان‌ خداوند، خدايتان‌ را با اطاعت‌ از كليه‌ احكامش‌ در تمام‌ طول‌ زندگي‌ خود احترام‌ كنيد تا عمر طولاني‌ داشته‌ باشيد. 3 بنابراين‌ اي‌ اسرائيل‌ به‌ هر يك‌ از فرامين‌ بدقت‌ گوش‌ كنيد و مواظب‌ باشيد آنها را اطاعت‌ كنيد تا زندگي‌ پربركتي‌ داشته‌ باشيد. اگر اين‌ دستورات‌ را بجا آوريد در سرزمين‌ حاصلخيزي‌ كه‌ در آن‌ شير و عسل‌ جاري‌ است‌ همچنانكه‌ خداوند، خداي‌ پدرانتان‌ به‌ شما وعده‌ فرمود، قوم‌ بزرگي‌ خواهيد شد.
4 اي‌ بني‌اسرائيل‌ گوش‌ كنيد: تنها خدايي‌ كه‌ وجود دارد، خداوند ماست‌. 5 شما بايد او را با تمامي‌ دل‌ و جان‌ و توانايي‌ خود دوست‌ بداريد. 6 اين‌ قوانيني‌ كه‌ امروز به‌ شما مي‌دهم‌ بايد دايم‌ در فكرتان‌ باشد. 7 آنها را به‌ فرزندان‌ خود بياموزيد و هميشه‌ درباره‌ آنها صحبت‌ كنيد خواه‌ در خانه‌ باشيد خواه‌ در بيرون‌، خواه‌ هنگام‌ خواب‌ باشد خواه‌ اول‌ صبح‌. 8 آنها را روي‌ انگشت‌ و پيشاني‌ خود ببنديد؛ 9 آنها را بر سر در منازل‌ خود و بر دروازه‌هايتان‌ بنويسيد.
10و11و12 وقتي‌ كه‌ خداوند، خدايتان‌ شما را به‌ سرزميني‌ كه‌ به‌ پدرانتان‌ ابراهيم‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌ وعده‌ داده‌ است‌ برساند يعني‌ به‌ شهرهاي‌ بزرگ‌ و زيبايي‌ كه‌ شما بنا نكرده‌ايد و خانه‌هايي‌ پر از چيزهاي‌ خوب‌ كه‌ شما آنها را تهيه‌ نكرده‌ايد، چاه‌هايي‌ كه‌ شما نكنده‌ايد، تاكستانها و درختان‌ زيتوني‌ كه‌ شما نكاشته‌ايد، آنگاه‌ وقتي‌ كه‌ خورديد و سير شديد مواظب‌ باشيد خداوند را كه‌ شما را از سرزمين‌ بندگي‌ مصر بيرون‌ آورد فراموش‌ نكنيد. 13 از خداوند،خدايتان‌ بترسيد، او را عبادت‌ كنيد و به‌ نام‌ او قسم‌ بخوريد.
14 خدايان‌ قوم‌هاي‌ همسايه‌ را پرستش‌ نكنيد؛ 15 زيرا خداوند، خدايتان‌ كه‌ در ميان‌ شما زندگي‌ مي‌كند خداي‌ غيوري‌ است‌ و ممكن‌ است‌ خشم‌ او بر شما افروخته‌ شده‌، شمـا را از روي‌ زمين‌ نابود كنـد. 16 او را به‌ خشم‌ نياوريد چنانكه‌ در «مسا» اين‌ كار را كرديد.
17 هر كاري‌ را كه‌ دستور مي‌دهد بدقت‌ اطاعت‌ كنيد. 18 آنچه‌ را كه‌ خداوند مي‌پسندد انجام‌ دهيد تا زندگيتان‌ پربركت‌ شود و به‌ سرزمين‌ حاصلخيزي‌ كه‌ خداوند به‌ پدرانتان‌ وعده‌ داده‌، وارد شويد و آن‌ را تصرف‌ كنيد 19 و تمام‌ دشمنان‌ را به‌ كمك‌ خداوند بيرون‌ رانيد، همانطور كه‌ خداوند به‌ شما وعده‌ داده‌ است‌.
20 در سالهاي‌ آينده‌، زماني‌ كه‌ پسرانتان‌ از شما بپرسند: «منظور از اين‌ قوانيني‌ كه‌ خداوند، خدايمان‌ به‌ ما داده‌ است‌ چيست‌؟» 21 به‌ ايشان‌ بگوييد: «ما بردگان‌ فرعون‌ مصر بوديم‌ و خداوند با قدرت‌ عظيمش‌ 22 و با معجزات‌ بزرگ‌ و بلاهاي‌ وحشتناكي‌ كه‌ بر مصر و فرعون‌ و تمام‌ افرادش‌ نازل‌ كرد ما را از سرزمين‌ مصر بيرون‌ آورد. ما همه‌ اين‌ كارها را با چشمان‌ خود ديديم‌. 23 او ما را از زمين‌ مصر بيرون‌ آورد تا بتواند اين‌ سرزمين‌ را كه‌ به‌ پدرانمان‌ وعده‌ داده‌ بود به‌ ما بدهد. 24 او به‌ ما امر فرموده‌ است‌ كه‌ تمامي‌ اين‌ قوانين‌ را اطاعت‌ كرده‌، به‌ او احترام‌ بگذاريم‌. اگر چنين‌ كنيم‌ او ما را بركت‌ مي‌دهد و زنده‌ نگه‌ مي‌دارد، چنانكه‌ تا امروز كرده‌ است‌. 25 اگر هر چه‌ را خداوند فرموده‌ است‌ با اطاعت‌ كامل‌ انجام‌ دهيم‌، او از ما خشنود خواهد شد.»

راهنما
باب‌ 6 . حكمِ اعظم‌
«يهوه‌ خداي‌ خود را به‌ تمامي‌ جان‌ و تمامي‌ قوتِ خود محبت‌ نما» (5). اين‌ حكم‌ بارها و بارها تكرار شده‌ (10 : 12 ؛ 11 : 1 ، 13 ، 22). عيسي‌ باز برآن‌ تأكيد كرد (متي‌ 22 : 37)، و در تعاليم‌ خود جاي‌ اول‌ را به‌ آن‌ داد.
براي‌ زنده‌ نگاه‌داشتنِ افكار خدا در ميان‌ قوم‌، تنها آموزش‌ عمومي‌ كافي‌ نبود، بلكه‌ مردم‌ مي‌بايست‌ در خانه‌ هم‌ دايماً آنها را تعليم‌ دهند (6 - 9). از آنجا كه‌ كتابها بسيار كم‌ و پراكنده‌ بودند، مردم‌ موظف‌ بودند برخي‌ قسمت‌هاي‌ مهم‌ شريعت‌ را بر آستانه‌هاي‌ درِ خانه‌ها بنويسند، و نيز آنها را بر بازوها و پيشاني‌ خود ببندند و دايماً دربارة‌ آنها صحبت‌ كنند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

7 قوم خاص خدا؛ برکات اطاعت از خدا

تصرف‌ امت‌ها
‌ چون‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، تو را به‌ زميني‌ كه‌ براي تصرفش‌ به‌ آنجا مي‌روي‌ درآورد، و امت‌هاي‌ بسيار را كه‌ حِتيان‌ و جِرْجاشيان‌ و اموريان‌ و كنعانيان‌ و فِرِزِّيان‌ و حِوِّيان‌ و يَبُوْسِيان‌، هفت‌ امت‌ بزرگتر و عظيم‌تر از تو باشند، از پيش‌ تو اخراج‌ نمايد. 2 و چون‌ يَهُوَه‌ خدايت‌، ايشان‌ را به‌ دست‌ تو تسليم‌ نمايد، و تو ايشان‌ را مغلوب‌ سازي‌، آنگاه‌ ايشان‌ را بالكلّ هلاك‌ كن‌، و با ايشان‌ عهد مبند و بر ايشان‌ ترحم‌ منما. 3 و با ايشان‌ مصاهرت‌ منما؛ دختر خود را به‌ پسر ايشان‌ مده‌، و دختر ايشان‌ را براي‌ پسر خود مگير. 4 زيراكه‌ اولاد تو را از متابعت‌ من‌ برخواهند گردانيد، تا خدايان‌ غير را عبادت‌ نمايند، و غضب‌ خداوند برشما افروخته‌ شده‌، شما را بزودي‌ هلاك‌ خواهد ساخت‌. 5 بلكه‌ با ايشان‌ چنين‌ عمل‌ نماييد؛ مذبحهاي‌ ايشان‌ را منهدم‌ سازيد، و تمثالهاي‌ ايشان‌ را بشكنيد و اشيريم‌ ايشان‌ را قطع‌ نماييد، و بُتهاي‌ تراشيده‌ ايشان‌ را به‌ آتش‌ بسوزانيد. 6 زيرا كه‌ تو براي‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، قوم‌ مقدس‌ هستي‌. يَهُوَه‌ خدايت‌ تو را برگزيده‌ است‌ تا از جميع‌ قومهايي‌ كه‌ بر روي‌ زمين‌اند، قوم‌ مخصوص‌ براي‌ خود او باشي‌.
7 خداوند دل‌ خود را با شما نبست‌ و شما را برنگزيد از اين‌ سبب‌ كه‌ از ساير قومها كثيرتر بوديد، زيرا كه‌ شما از همه‌ قومها قليلتر بوديد. 8 ليكن‌ از اين‌ جهت‌ كه‌ خداوند شما را دوست‌ مي‌داشت‌، و مي‌خواست‌ قسم‌ خود را كه‌ براي‌ پدران‌ شما خورده‌ بود، بجا آورد. پس‌ خداوندشما را با دست‌ قوي‌ بيرون‌ آورد، و از خانه‌ بندگي‌ از دست‌ فرعون‌، پادشاه‌ مصر، فديه‌ داد. 9 پس‌ بدان‌ كه‌ يَهُوَه‌، خداي‌ تو، اوست‌ خدا، خداي‌ امين‌ كه‌ عهد و رحمت‌ خود را با آناني‌ كه‌ او را دوست‌ مي‌دارند و اوامر او را بجا مي‌آورند تا هزار پشت‌ نگاه‌ مي‌دارد. 10 و آناني‌ را كه‌ او را دشمن‌ دارند، بر روي‌ ايشان‌ مكافات‌ رسانيده‌، ايشان‌ را هلاك‌ مي‌سازد. و به‌ هركه‌ او را دشمن‌ دارد، تأخير ننموده‌، او را بر رويش‌ مكافات‌ خواهد رسانيد. 11 پس‌ اوامر و فرايض‌ و احكامي‌ را كه‌ من‌ امروز به‌ جهت‌ عمل‌ نمودن‌ به‌ تو امر مي‌فرمايم‌، نگاه‌ دار.
12 پس‌ اگر اين‌ احكام‌ را بشنويد و آنها را نگاه‌ داشته‌، بجا آوريد، آنگاه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ عهد و رحمت‌ را كه‌ براي‌ پدرانت‌ قسم‌ خورده‌ است‌، با تو نگاه‌ خواهد داشت‌. 13 و تو را دوست‌ داشته‌، بركت‌ خواهد داد، و خواهد افزود، و ميوه‌ بطن‌ تو و ميوه‌ زمين‌ تو را و غله‌ و شيره‌ و روغن‌ تو را و نتايج‌ رمه‌ تو را و بچه‌هاي‌ گله‌ تو را، در زميني‌ كه‌ براي‌ پدرانت‌ قسم‌ خورد كه‌ به‌ تو بدهد، بركت‌ خواهد داد. 14 از همه‌ قومها مبارك‌تر خواهي‌ شد، و در ميان‌ شما و بهايم‌ شما، نر يا ماده‌، نازاد نخواهد بود. 15 و خداوند هر بيماري‌ را از تو دور خواهد كرد، و هيچكدام‌ از مرضهاي‌ بد مصر را كه‌ مي‌داني‌، برتو عارض‌ نخواهد گردانيد، بلكه‌ برتمامي‌ دشمنانت‌ آنها را خواهد آورد. 16 و تمامي‌ قومها را كه‌ يَهُوَه‌ بدست‌ تو تسليم‌ مي‌كند هلاك‌ ساخته‌، چشم‌ تو برآنها ترحم‌ ننمايد، و خدايان‌ ايشان‌ را عبادت‌ منما، مبادا براي‌ تو دام‌ باشد.
17 و اگر در دلت‌ گويي‌ كه‌ اين‌ قومها از من‌ زياده‌اند، چگونه‌ توانم‌ ايشان‌ را اخراج‌ نمايم‌؟ 18 از ايشان‌ مترس‌ بلكه‌ آنچه‌ را يَهُوَه‌ خدايت‌ با فرعون‌ و جميع‌ مصريان‌ كرد، نيكو بياد آور. 19 يعني‌ تجربه‌هاي‌ عظيمي‌ را كه‌ چشمانت‌ ديده‌ است‌، و آيات‌ و معجزات‌ و دست‌ قوي‌ و بازوي‌ دراز را كه‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، تو را به‌ آنها بيرون‌ آورد. پس‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، با همه‌ قومهايي‌ كه‌ از آنها مي‌ترسي‌، چنين‌ خواهد كرد. 20 و يَهُوَه‌ خدايت‌ نيز زنبورها در ميان‌ ايشان‌ خواهد فرستاد، تا باقي‌ماندگان‌ و پنهان‌شدگان‌ ايشان‌ از حضور تو هلاك‌ شوند. 21 از ايشان‌ مترس‌ زيرا يَهُوَه‌ خدايت‌ كه‌ در ميان‌ توست‌، خداي‌ عظيم‌ و مُهيب‌ است‌. 22 و يَهُوَه‌، خدايت‌، اين‌ قومها را از حضور تو به‌ تدريج‌ اخراج‌ خواهد نمود، ايشان‌ را بزودي‌ نمي‌تواني‌ تلف‌ نمايي‌ مبادا وحوش‌ صحرا برتو زياد شوند. 23 ليكن‌ يَهُوَه‌ خدايت‌، ايشان‌ را به‌ دست‌ تو تسليم‌ خواهد كرد، و ايشان‌ را به‌ اضطراب‌ عظيمي‌ پريشان‌ خواهد نمود تا هلاك‌ شوند. 24 و ملوك‌ ايشان‌ را بدست‌ تو تسليم‌ خواهد نمود، تا نام‌ ايشان‌ را از زير آسمان‌ محو سازي‌، و كسي‌ ياراي‌ مقاومت‌ با تو نخواهد داشت‌ تا ايشان‌ را هلاك‌ سازي‌. 25 و تمثالهاي‌ خدايان‌ ايشان‌ را به‌ آتش‌ بسوزانيد، به‌ نقره‌ و طلايي‌ كه‌ بر آنهاست‌، طمع‌ مورز، و براي‌ خود مگيـر، مبادا از آنها به‌ دام‌ گرفتار شوي‌، چونكه‌ نزد يَهُوَه‌، خداي‌ تو، مكروه‌ است‌. 26 و چيز مكروه‌ را به‌ خانه‌ خود مياور، مبادا مثل‌ آن‌ حرام‌ شوي‌، از آن‌ نهايت‌ نفرت‌ و كراهت‌ دار چونكه‌ حرام‌ است‌. ترجمه تفسیری قوم‌ خاص‌ خدا
(خروج‌ 34:11-16)
هنگامي‌ كه‌ خداوند شما را به‌ سرزميني‌ كه‌ در شرف‌ تصرفش‌ هستيد، ببرد، اين‌ هفت‌ قوم‌ را كه‌ همگي‌ از شما بزرگتر و قويترند نابود خواهد ساخت‌: حيتيها، جرجاشيها، اموريها، كنعانيها، فرزيها،حويها و يبوسيها. 2 زماني‌ كه‌ خداوند، خدايتان‌ آنها را به‌ شما تسليم‌ كند و شما آنها را مغلوب‌ نماييد، بايد همه‌ آنها را بكشيد. با آنها معاهده‌اي‌ نبنديد و به‌ آنها رحم‌ نكنيد، بلكه‌ ايشان‌ را بكلي‌ نابود سازيد. 3 با آنها ازدواج‌ نكنيد و نگذاريد فرزندانتان‌ با پسران‌ و دختران‌ ايشان‌ ازدواج‌ كنند. 4 چون‌ در نتيجه‌ ازدواج‌ با آنها جوانانتان‌ به‌ بت‌پرستي‌ كشيده‌ خواهند شد و همين‌ سبب‌ خواهد شد كه‌ خشم‌ خداوند نسبت‌ به‌ شما افروخته‌ شود و شما را بكلي‌ نابود سازد.
5 قربانگاه‌هاي‌ كافران‌ را بشكنيد، ستونهايي‌ را كه‌ مي‌پرستند خرد كنيد و مجسمه‌هاي‌ شرم‌آور را تكه‌ تكه‌ نموده‌، بتهايشان‌ را بسوزانيد؛ 6 چون‌ شما قوم‌ مقدسي‌ هستيد كه‌ به‌ خداوند، خدايتان‌ اختصاص‌ يافته‌ايد. او از بين‌ تمام‌ مردم‌ روي‌ زمين‌ شما را انتخاب‌ كرده‌ است‌ تا برگزيدگان‌ او باشيد. 7 شما كوچكترين‌ قوم‌ روي‌ زمين‌ بوديد، پس‌ او شما را بسبب‌ اينكه‌ قومي‌ بزرگتر از ساير قوم‌ها بوديد برنگزيد و محبت‌ نكرد، 8 بلكه‌ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ شما را دوست‌ داشت‌ و مي‌خواست‌ عهد خود را كه‌ با پدرانتان‌ بسته‌ بود بجا آورد. بهمين‌ دليل‌ است‌ كه‌ او شما را با چنين‌ قدرت‌ و معجزات‌ عجيب‌ و بزرگي‌ از بردگي‌ در مصر رهانيد.

بركات‌ اطاعت‌ از خدا
(تثنيه‌ 28:1-14)
9 پس‌ بدانيد كه‌ تنها خدايي‌ كه‌ وجود دارد خداوند، خدايتان‌ است‌ و او همان‌ خداي‌ اميني‌ است‌ كه‌ تا هزاران‌ نسل‌ وعده‌هاي‌ خود را نگاه‌ داشته‌ پيوسته‌ كساني‌ را كه‌ او را دوست‌ مي‌دارند و دستوراتش‌ را اطاعت‌ مي‌كنند محبت‌ مي‌نمايد. 10 ولي‌ آناني‌ را كه‌ از او نفرت‌ دارند بي‌درنگ‌ مجازات‌ و نابود مي‌كند. 11 بنابراين‌، تمام‌ اين‌ فرمانهايي‌ را كه‌ امروز به‌ شما مي‌دهم‌ اجرا كنيد.
12 اگر به‌ اين‌ فرمانها توجه‌ كرده‌، آنها را اطاعت‌ نماييد، خداوند، خدايتان‌ عهدي‌ را كه‌ از روي‌ رحمت‌ خويش‌ با پدران‌ شما برقرار نمود ادا خواهد كرد. 13 او شما را دوست‌ خواهد داشت‌ و بـركت‌خواهد داد و از شما قومي‌ بزرگ‌ بوجود خواهد آورد. او شما را بارور نموده‌، زمين‌ و حيواناتتان‌ را بركت‌ خواهد داد تا محصول‌ زيادي‌ از گندم‌، انگور، زيتون‌ و گله‌هاي‌ گاو و گوسفند داشته‌ باشيد. تمام‌ اين‌ بركات‌ را در سرزميني‌ كه‌ به‌ پدرانتان‌ وعده‌ فرمود، به‌ شما خواهد بخشيد. 14 بيشتر از تمامي‌ قوم‌هاي‌ روي‌ زمين‌ بركت‌ خواهيد يافت‌ و هيچكدام‌ از شما و حتي‌ گله‌هايتان‌ نازا نخواهد بود. 15 خداوند تمام‌ امراضتان‌ را از شما دور نموده‌، اجازه‌ نخواهد داد به‌ هيچكدام‌ از بيماريهايي‌ كه‌ در مصر ديده‌ايد دچار شويد. او همه‌ اين‌ مرضها را به‌ دشمنانتان‌ خواهد داد.
16 تمامي‌ قوم‌هايي‌ را كه‌ خداوند، خدايتان‌ بدست‌ شما گرفتار مي‌سازد نابود كنيد. به‌ ايشان‌ رحم‌ نكنيد و خدايان‌ ايشان‌ را پرستش‌ ننماييد، و گرنه‌ در دام‌ مهلكي‌ گرفتار خواهيد شد. 17 شايد پيش‌ خودتان‌ فكر كنيد: «چگونه‌ مي‌توانيم‌ بر اين‌ قوم‌هايي‌ كه‌ از ما قويترند پيروز شويم‌؟» 18 ولي‌ از آنها باك‌ نداشته‌ باشيد! كافيست‌ آنچه‌ را خداوند، خدايتان‌ با فرعون‌ و سراسر سرزمين‌ مصر كرد به‌ خاطر آوريد. 19 آيا بلاهاي‌ وحشتناكي‌ را كه‌ خداوند بر سر آنها آورد و شما با چشمان‌ خود آن‌ را ديديد و نيز معجزات‌ بزرگ‌ و قوت‌ و قدرت‌ خداوند را كه‌ بدان‌ وسيله‌ شما را از سرزمين‌ مصر بيرون‌ آورد به‌ خاطر داريد؟ پس‌ بدانيد كه‌ خداوند، خدايتان‌ همين‌ قدرت‌ را عليه‌ مردمي‌ كه‌ از آنها مي‌ترسيد به‌ كار خواهد برد. 20 از اين‌ گذشته‌، خداوند، خدايتان‌ زنبورهاي‌ سرخ‌ و درشتي‌ خواهد فرستاد تا آن‌ عده‌ از دشمنانتان‌ را نيز كه‌ خود را پنهان‌ كرده‌اند، نابود سازد.
21 بنابراين‌ از آن‌ قوم‌ها نترسيد، زيرا خداوند، خدايتان‌ در ميان‌ شماست‌. او خدايي‌ است‌ بزرگ‌ و مهيب‌. 22 او بتدريج‌ آنها را بيرون‌ خواهد راند. اين‌ كار را بسرعت‌ انجام‌ نخواهد داد، زيرا اگر چنين‌ كند حيوانات‌ وحشي‌ بزودي‌ افزايش‌ يافته‌، براي‌ شما ايجاد خطر خواهند كرد. 23 او اين‌ كار را بتدريج‌ انجام‌ خواهد داد و شما هم‌ به‌ آن‌ قوم‌ها حمله‌ نموده‌، آنها را از بين‌ خواهيد برد. 24 او پادشاهان‌ آنها را بدست‌ شما خواهد سپرد و شما نام‌ ايشان‌ را از صفحه‌ روزگارمحو خواهيد كرد. هيچكس‌ ياراي‌ مقاومت‌ در برابر شما را نخواهد داشت‌.
25 بت‌هايشان‌ را بسوزانيد و به‌ طلا و نقره‌اي‌ كه‌ اين‌ بتها از آن‌ ساخته‌ شده‌اند طمع‌ نكنيد و آن‌ را برنداريد و گرنه‌ گرفتار خواهيد شد، زيرا خداوند، خدايتان‌ از بتها متنفر است‌. 26 بتي‌ را به‌ خانه‌ خود نبريد، چون‌ همان‌ لعنتي‌ كه‌ بر آن‌ است‌ بر شما نيز خواهد بود. از بتها نفرت‌ و كراهت‌ داشته‌ باشيد، چون‌ لعنت‌ شده‌اند.

راهنما
باب‌ 7 . امر به‌ نابود كردن‌ كنعاني‌ها و بتها
عهد بستن‌ يا ازدواج‌ با كنعاني‌ها ممنوع‌ بود. اين‌ كار براي‌ حفظِ اسرائيل‌ از بت‌پرستي‌ و اعمال‌ پليد آن‌ ضروري‌ بود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

8 خداوند را فراموش نکنید


حفظ‌ اوامر خداوند
تمامي‌ اوامري‌ را كه‌ من‌ امروز به‌ شما امر مي‌فرمايم‌، حفظ‌ داشته‌، بجا آوريد، تا زنده‌ مانده‌، زياد شويد، و به‌ زميني‌ كه‌ خداوند براي‌ پدران‌ شما قسم‌ خورده‌ بود، داخل‌ شده‌، در آن‌ تصرف‌ نماييد. 2 و بياد آور تمامي‌ راه‌ را كه‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، تو را اين‌ چهل‌ سال‌ در بيابان‌ رهبري‌ نمود تا تو را ذليل‌ ساخته‌، بيازمايد، و آنچه‌ را كه‌ در دل‌ تو است‌ بداند، كه‌ آيا اوامر او را نگاه‌ خواهي‌ داشت‌ يا نه‌. 3 و او تو را ذليل‌ و گرسنه‌ ساخت‌ و مَنّ را به‌ تو خورانيد كه‌ نه‌ تو آن‌ را مي‌دانستي‌ و نه‌ پدرانت‌ مي‌دانستند، تا تو را بياموزاند كه‌ انسان‌ نه‌ به‌ نان‌ تنها زيست‌ مي‌كند بلكه‌ به‌ هر كلمه‌اي‌ كه‌ از دهان‌ خداوند صادر شود، انسان‌ زنده‌ مي‌شود. 4 در اين‌ چهل‌ سال‌ لباس‌ تو در برت‌ مُندرس‌ نشد، و پاي‌ تو آماس‌ نكرد. 5 پس‌ در دل‌ خود فكر كن‌ كه‌ بطوري‌ كه‌ پدر، پسر خود را تأديب‌ مي‌نمايد، يَهُوَه‌ خدايت‌ تو را تأديب‌ كرده‌ است‌. 6 و اوامر يَهُوَه‌ خداي‌ خود را نگاه‌ داشته‌، در طريقهاي‌ او سلوك‌ نما و از او بترس‌. 7 زيرا كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ تو را به‌ زمين‌ نيكو درمي‌آورد؛ زمين‌ پر از نهرهاي‌ آب‌ و از چشمه‌ها و درياچه‌ها كه‌ از دره‌ها و كوهها جاري‌ مي‌شود. 8 زميني‌ كه‌ پر از گندم‌ و جو و مَوْ و انجير و انار باشد، زميني‌ كه‌ پر از زيتونِ زيت‌ و عسل‌ است‌. 9 زميني‌ كه‌ در آن‌ نان‌ را به‌ تنگي‌ نخواهي‌ خورد، و در آن‌ محتاج‌ به‌ هيچ‌ چيز نخواهي‌ شد؛ زميني‌ كه‌ سنگهايش‌ آهن‌ است‌، و از كوههايش‌ مس‌ خواهي‌ كند. 10 و خورده‌، سير خواهي‌ شد، و يَهُوَه‌ خداي‌ خود را به‌ جهت‌ زمين‌ نيكو كه‌ به‌ تو داده‌ است‌، متبارك‌ خواهي‌ خواند.
11 پس‌ باحذر باش‌، مبادا يَهُوَه‌ خداي‌ خود را فراموش‌ كني‌ و اوامر و احكام‌ و فرايض‌ او را كه‌ من‌ امروز به‌ تو امر مي‌فرمايم‌، نگاه‌ نداري‌. 12 مبادا خورده‌، سير شوي‌، و خانه‌هاي‌ نيكو بنا كرده‌، در آن‌ ساكن‌ شوي‌، 13 و رمه‌ و گله‌ تو زياد شود، و نقره‌ و طلا براي‌ تو افزون‌ شود، و مايملك‌ تو افزوده‌ گردد، 14 و دل‌ تو مغرور شده‌، يَهُوَه‌
خداي‌ خود را كه‌ تو را از زمين‌ مصر از خانه‌ بندگي‌ بيرون‌ آورد، فراموش‌ كني‌، 15 كه‌ تو را در بيابان‌ بزرگ‌ و خوفناك‌ كه‌ در آن‌ مارهاي‌ آتشين‌ و عقربها و زمين‌ تشنه‌ بي‌آب‌ بود، رهبري‌ نمود، كه‌ براي‌ تو آب‌ از سنگ‌ خارا بيرون‌ آورد، 16 كه‌ تو را در بيابان‌ مَنّ را خورانيد كه‌ پدرانت‌ آن‌ را ندانسته‌ بودند، تا تو را ذليل‌ سازد و تو را بيازمايد و بر تو در آخرت‌ احسان‌ نمايد. 17 مبادا در دل‌ خود بگويي‌ كه‌ قوت‌ من‌ و توانايي‌ دست‌ من‌، اين‌ توانگري‌ را از برايم‌ پيدا كرده‌ است‌. 18 بلكه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود را بياد آور، زيرا
اوست‌ كه‌ به‌ تو قوت‌ مي‌دهد تا توانگري‌ پيدا نمايي‌، تا عهد خود را كه‌ براي‌ پدرانت‌ قسم‌ خورده‌ بود، استوار بدارد، چنانكه‌ امروز شده‌ است‌.
19 و اگر يَهُوَه‌ خداي‌ خود را فراموش‌ كني‌ و پيرويِ خدايان‌ ديگر نموده‌، آنها را عبادت‌ و سجده‌ نمايي‌، امروز برشما شهادت‌ مي‌دهم‌ كه‌ البته‌ هلاك‌ خواهيد شد. 20 مثل‌ قومهايي‌ كه‌ خداوند پيش‌ روي‌ تو هلاك‌ مي‌سازد، شما همچنين‌ هلاك‌ خواهيد شد از اين‌ جهت‌ كه‌ قول‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود را نشنيديد. ترجمه تفسیری خداوند را فراموش‌ نكنيد
اگر تمام‌ فراميني‌ را كه‌ امروز به‌ شما مي‌دهم‌ اطاعت‌ كنيد نه‌ تنها زنده‌ خواهيد ماند، بلكه‌ تعدادتان‌ نيز افزايش‌ خواهد يافت‌ و به‌ سرزميني‌ كه‌ خداوند به‌ پدرانتان‌ وعده‌ نموده‌، خواهيد رفت‌ و آن‌ را تصرف‌ خواهيد كرد. 2 به‌ خاطر آوريد چگونه‌ خداوند شما را در بيابان‌ چهل‌ سال‌ تمام‌ هدايت‌ كرد و شما را در تنگي‌ قرار داده‌، آزمايش‌ كرد تا ببيند عكس‌العمل‌ شما چيست‌ و آيا واقعاً از او اطاعت‌ مي‌كنيد يا نه‌. 3 آري‌، او شما را در سختي‌ و گرسنگي‌ نگه‌ داشت‌ و بعد به‌ شما «مَنّ» را داد تا بخوريد، غذايي‌ كه‌ شما و پدرانتان‌ قبلاً از آن‌ بي‌اطلاع‌ بوديد. او چنين‌ كرد تا به‌ شما بفهماند كه‌ زندگي‌ فقط‌ به‌ خوراك‌ نيست‌، بلكه‌ به‌ اطاعت‌ از كلام‌ خداوند. 4 در تمام‌ اين‌ چهل‌ سال‌ لباس‌هايتان‌ كهنه‌ نشـد و پاهايتان‌ تاول‌ نزد. 5 بنابراين‌ بايد بفهميد چنانكه‌ پدر پسر خود را تنبيه‌ مي‌كند، خداوند نيز شما را تأديب‌ نموده‌ است‌.
6 دستورات‌ خداوند، خدايتان‌ را اطاعت‌ كنيد. از او پيروي‌ نماييد و از وي‌ بترسيد. 7 خداوند، خدايتان‌ شما را به‌ سرزمين‌ حاصلخيزي‌ مي‌برد، سرزميني‌ كه‌ در دره‌ها و كوه‌هايش‌ نهرها و رودها و چشمه‌ها جاري‌ است‌. 8 آنجا سرزمين‌ گندم‌ و جو، انگور و انجير، انار و زيتون‌، و عسل‌ است‌. 9 سرزميني‌ است‌ كه‌ در آن‌ آهن‌ مثل‌ ريگ‌، فراوان‌ است‌ و مس‌ در تپه‌هايش‌ به‌ وفور يافت‌ مي‌شود. سرزميني‌ است‌ كه‌ خوراك‌ در آن‌ فراوان‌ است‌ و شما محتاج‌ به‌ چيزي‌ نخواهيد بود.
10 درآنجا خواهيد خورد و سير خواهيد شد وخداوند، خدايتان‌ را بخاطر سرزمين‌ حاصلخيزي‌ كه‌ به‌ شما داده‌ است‌ شكر خواهيد كرد.
11 اما مـواظب‌ باشيد كه‌ در هنگام‌ فراواني‌، خداوند، خدايتان‌ را فراموش‌ نكنيد و از اوامر او كه‌ امروز به‌ شما مي‌دهم‌ سرپيچي‌ ننماييد. 12و13 زيرا وقتي‌ كه‌ شكمتان‌ سير شود و براي‌ سكونت‌ خود خانه‌هاي‌ خوبي‌ بسازيد و گله‌ها و رمه‌هايتان‌ فراوان‌ شوند و طلا و نقره‌ و اموالتان‌ زياد گردد، 14 همان‌ وقت‌ است‌ كه‌ بايد مواظب‌ باشيد مغرور نشويد و خداوند، خدايتان‌ را كه‌ شما را از بردگي‌ در مصر بيرون‌ آورد فراموش‌ نكنيد. 15 مواظب‌ باشيد خدايي‌ را كه‌ شما را در بيابان‌ ترسناك‌ و بزرگ‌، در آن‌ زمين‌ خشك‌ و بي‌آب‌ و علف‌ كه‌ پر از مارهاي‌ سمي‌ و عقربها بود، هدايت‌ كرد فراموش‌ نكنيد. او از دل‌ صخره‌ به‌ شما آب‌ داد! 16 او با مَنّ شما را در بيابان‌ سير كرد، غذايي‌ كه‌ پدرانتان‌ از آن‌ بي‌اطلاع‌ بودند، و او شما را در تنگي‌ قرار داد و آزمايش‌ كرد تا در آخر به‌ شما بركت‌ دهد. 17 او چنين‌ كرد تا شما هيچگاه‌ تصور نكنيد كه‌ با قدرت‌ و توانايي‌ خودتان‌ ثروتمند شديد. 18 هميشه‌ به‌ خاطر داشته‌ باشيد كه‌ خداوند، خدايتان‌ است‌ كه‌ توانايي‌ ثروتمند شدن‌ رابه‌ شما مي‌دهد. او اين‌ كار را مي‌كند تا وعده‌اي‌ را كه‌ به‌ پدرانتان‌ داد، بجا آورد.
19و20 ولي‌ اگر خداوند، خدايتان‌ را فراموش‌ كنيد و بدنبال‌ خدايان‌ ديگر رفته‌، آنها را پرستش‌ كنيد حتما نابود خواهيد شد، درست‌ همانطور كه‌ خداوند ملتهاي‌ ديگر را كه‌ با شما مقابله‌ مي‌كنند نابود مي‌سازد. اگر از خداوند، خدايتان‌ اطاعت‌ نكنيد سرنوشت‌ شما نيز چنين‌ خواهد بود.

راهنما
باب‌ 8 . بازگويي‌ عجايب‌ بيابان‌
آنها به‌ مدت‌ 40 سال‌ در بيابان‌ «آزموده‌» شده‌ و از منّ سير شده‌ بودند؛ «لباسشان‌ مندرس‌ نشده‌ و پايشان‌ آماس‌ نكرده‌ بود» ، تا بياموزند كه‌ به‌ خدا اعتماد كنند و مطابق‌ كلام‌ او زندگي‌ كنند(2 - 5).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

8 خداوند را فراموش نکنید


حفظ‌ اوامر خداوند
تمامي‌ اوامري‌ را كه‌ من‌ امروز به‌ شما امر مي‌فرمايم‌، حفظ‌ داشته‌، بجا آوريد، تا زنده‌ مانده‌، زياد شويد، و به‌ زميني‌ كه‌ خداوند براي‌ پدران‌ شما قسم‌ خورده‌ بود، داخل‌ شده‌، در آن‌ تصرف‌ نماييد. 2 و بياد آور تمامي‌ راه‌ را كه‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، تو را اين‌ چهل‌ سال‌ در بيابان‌ رهبري‌ نمود تا تو را ذليل‌ ساخته‌، بيازمايد، و آنچه‌ را كه‌ در دل‌ تو است‌ بداند، كه‌ آيا اوامر او را نگاه‌ خواهي‌ داشت‌ يا نه‌. 3 و او تو را ذليل‌ و گرسنه‌ ساخت‌ و مَنّ را به‌ تو خورانيد كه‌ نه‌ تو آن‌ را مي‌دانستي‌ و نه‌ پدرانت‌ مي‌دانستند، تا تو را بياموزاند كه‌ انسان‌ نه‌ به‌ نان‌ تنها زيست‌ مي‌كند بلكه‌ به‌ هر كلمه‌اي‌ كه‌ از دهان‌ خداوند صادر شود، انسان‌ زنده‌ مي‌شود. 4 در اين‌ چهل‌ سال‌ لباس‌ تو در برت‌ مُندرس‌ نشد، و پاي‌ تو آماس‌ نكرد. 5 پس‌ در دل‌ خود فكر كن‌ كه‌ بطوري‌ كه‌ پدر، پسر خود را تأديب‌ مي‌نمايد، يَهُوَه‌ خدايت‌ تو را تأديب‌ كرده‌ است‌. 6 و اوامر يَهُوَه‌ خداي‌ خود را نگاه‌ داشته‌، در طريقهاي‌ او سلوك‌ نما و از او بترس‌. 7 زيرا كه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ تو را به‌ زمين‌ نيكو درمي‌آورد؛ زمين‌ پر از نهرهاي‌ آب‌ و از چشمه‌ها و درياچه‌ها كه‌ از دره‌ها و كوهها جاري‌ مي‌شود. 8 زميني‌ كه‌ پر از گندم‌ و جو و مَوْ و انجير و انار باشد، زميني‌ كه‌ پر از زيتونِ زيت‌ و عسل‌ است‌. 9 زميني‌ كه‌ در آن‌ نان‌ را به‌ تنگي‌ نخواهي‌ خورد، و در آن‌ محتاج‌ به‌ هيچ‌ چيز نخواهي‌ شد؛ زميني‌ كه‌ سنگهايش‌ آهن‌ است‌، و از كوههايش‌ مس‌ خواهي‌ كند. 10 و خورده‌، سير خواهي‌ شد، و يَهُوَه‌ خداي‌ خود را به‌ جهت‌ زمين‌ نيكو كه‌ به‌ تو داده‌ است‌، متبارك‌ خواهي‌ خواند.
11 پس‌ باحذر باش‌، مبادا يَهُوَه‌ خداي‌ خود را فراموش‌ كني‌ و اوامر و احكام‌ و فرايض‌ او را كه‌ من‌ امروز به‌ تو امر مي‌فرمايم‌، نگاه‌ نداري‌. 12 مبادا خورده‌، سير شوي‌، و خانه‌هاي‌ نيكو بنا كرده‌، در آن‌ ساكن‌ شوي‌، 13 و رمه‌ و گله‌ تو زياد شود، و نقره‌ و طلا براي‌ تو افزون‌ شود، و مايملك‌ تو افزوده‌ گردد، 14 و دل‌ تو مغرور شده‌، يَهُوَه‌
خداي‌ خود را كه‌ تو را از زمين‌ مصر از خانه‌ بندگي‌ بيرون‌ آورد، فراموش‌ كني‌، 15 كه‌ تو را در بيابان‌ بزرگ‌ و خوفناك‌ كه‌ در آن‌ مارهاي‌ آتشين‌ و عقربها و زمين‌ تشنه‌ بي‌آب‌ بود، رهبري‌ نمود، كه‌ براي‌ تو آب‌ از سنگ‌ خارا بيرون‌ آورد، 16 كه‌ تو را در بيابان‌ مَنّ را خورانيد كه‌ پدرانت‌ آن‌ را ندانسته‌ بودند، تا تو را ذليل‌ سازد و تو را بيازمايد و بر تو در آخرت‌ احسان‌ نمايد. 17 مبادا در دل‌ خود بگويي‌ كه‌ قوت‌ من‌ و توانايي‌ دست‌ من‌، اين‌ توانگري‌ را از برايم‌ پيدا كرده‌ است‌. 18 بلكه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود را بياد آور، زيرا
اوست‌ كه‌ به‌ تو قوت‌ مي‌دهد تا توانگري‌ پيدا نمايي‌، تا عهد خود را كه‌ براي‌ پدرانت‌ قسم‌ خورده‌ بود، استوار بدارد، چنانكه‌ امروز شده‌ است‌.
19 و اگر يَهُوَه‌ خداي‌ خود را فراموش‌ كني‌ و پيرويِ خدايان‌ ديگر نموده‌، آنها را عبادت‌ و سجده‌ نمايي‌، امروز برشما شهادت‌ مي‌دهم‌ كه‌ البته‌ هلاك‌ خواهيد شد. 20 مثل‌ قومهايي‌ كه‌ خداوند پيش‌ روي‌ تو هلاك‌ مي‌سازد، شما همچنين‌ هلاك‌ خواهيد شد از اين‌ جهت‌ كه‌ قول‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود را نشنيديد. ترجمه تفسیری خداوند را فراموش‌ نكنيد
اگر تمام‌ فراميني‌ را كه‌ امروز به‌ شما مي‌دهم‌ اطاعت‌ كنيد نه‌ تنها زنده‌ خواهيد ماند، بلكه‌ تعدادتان‌ نيز افزايش‌ خواهد يافت‌ و به‌ سرزميني‌ كه‌ خداوند به‌ پدرانتان‌ وعده‌ نموده‌، خواهيد رفت‌ و آن‌ را تصرف‌ خواهيد كرد. 2 به‌ خاطر آوريد چگونه‌ خداوند شما را در بيابان‌ چهل‌ سال‌ تمام‌ هدايت‌ كرد و شما را در تنگي‌ قرار داده‌، آزمايش‌ كرد تا ببيند عكس‌العمل‌ شما چيست‌ و آيا واقعاً از او اطاعت‌ مي‌كنيد يا نه‌. 3 آري‌، او شما را در سختي‌ و گرسنگي‌ نگه‌ داشت‌ و بعد به‌ شما «مَنّ» را داد تا بخوريد، غذايي‌ كه‌ شما و پدرانتان‌ قبلاً از آن‌ بي‌اطلاع‌ بوديد. او چنين‌ كرد تا به‌ شما بفهماند كه‌ زندگي‌ فقط‌ به‌ خوراك‌ نيست‌، بلكه‌ به‌ اطاعت‌ از كلام‌ خداوند. 4 در تمام‌ اين‌ چهل‌ سال‌ لباس‌هايتان‌ كهنه‌ نشـد و پاهايتان‌ تاول‌ نزد. 5 بنابراين‌ بايد بفهميد چنانكه‌ پدر پسر خود را تنبيه‌ مي‌كند، خداوند نيز شما را تأديب‌ نموده‌ است‌.
6 دستورات‌ خداوند، خدايتان‌ را اطاعت‌ كنيد. از او پيروي‌ نماييد و از وي‌ بترسيد. 7 خداوند، خدايتان‌ شما را به‌ سرزمين‌ حاصلخيزي‌ مي‌برد، سرزميني‌ كه‌ در دره‌ها و كوه‌هايش‌ نهرها و رودها و چشمه‌ها جاري‌ است‌. 8 آنجا سرزمين‌ گندم‌ و جو، انگور و انجير، انار و زيتون‌، و عسل‌ است‌. 9 سرزميني‌ است‌ كه‌ در آن‌ آهن‌ مثل‌ ريگ‌، فراوان‌ است‌ و مس‌ در تپه‌هايش‌ به‌ وفور يافت‌ مي‌شود. سرزميني‌ است‌ كه‌ خوراك‌ در آن‌ فراوان‌ است‌ و شما محتاج‌ به‌ چيزي‌ نخواهيد بود.
10 درآنجا خواهيد خورد و سير خواهيد شد وخداوند، خدايتان‌ را بخاطر سرزمين‌ حاصلخيزي‌ كه‌ به‌ شما داده‌ است‌ شكر خواهيد كرد.
11 اما مـواظب‌ باشيد كه‌ در هنگام‌ فراواني‌، خداوند، خدايتان‌ را فراموش‌ نكنيد و از اوامر او كه‌ امروز به‌ شما مي‌دهم‌ سرپيچي‌ ننماييد. 12و13 زيرا وقتي‌ كه‌ شكمتان‌ سير شود و براي‌ سكونت‌ خود خانه‌هاي‌ خوبي‌ بسازيد و گله‌ها و رمه‌هايتان‌ فراوان‌ شوند و طلا و نقره‌ و اموالتان‌ زياد گردد، 14 همان‌ وقت‌ است‌ كه‌ بايد مواظب‌ باشيد مغرور نشويد و خداوند، خدايتان‌ را كه‌ شما را از بردگي‌ در مصر بيرون‌ آورد فراموش‌ نكنيد. 15 مواظب‌ باشيد خدايي‌ را كه‌ شما را در بيابان‌ ترسناك‌ و بزرگ‌، در آن‌ زمين‌ خشك‌ و بي‌آب‌ و علف‌ كه‌ پر از مارهاي‌ سمي‌ و عقربها بود، هدايت‌ كرد فراموش‌ نكنيد. او از دل‌ صخره‌ به‌ شما آب‌ داد! 16 او با مَنّ شما را در بيابان‌ سير كرد، غذايي‌ كه‌ پدرانتان‌ از آن‌ بي‌اطلاع‌ بودند، و او شما را در تنگي‌ قرار داد و آزمايش‌ كرد تا در آخر به‌ شما بركت‌ دهد. 17 او چنين‌ كرد تا شما هيچگاه‌ تصور نكنيد كه‌ با قدرت‌ و توانايي‌ خودتان‌ ثروتمند شديد. 18 هميشه‌ به‌ خاطر داشته‌ باشيد كه‌ خداوند، خدايتان‌ است‌ كه‌ توانايي‌ ثروتمند شدن‌ رابه‌ شما مي‌دهد. او اين‌ كار را مي‌كند تا وعده‌اي‌ را كه‌ به‌ پدرانتان‌ داد، بجا آورد.
19و20 ولي‌ اگر خداوند، خدايتان‌ را فراموش‌ كنيد و بدنبال‌ خدايان‌ ديگر رفته‌، آنها را پرستش‌ كنيد حتما نابود خواهيد شد، درست‌ همانطور كه‌ خداوند ملتهاي‌ ديگر را كه‌ با شما مقابله‌ مي‌كنند نابود مي‌سازد. اگر از خداوند، خدايتان‌ اطاعت‌ نكنيد سرنوشت‌ شما نيز چنين‌ خواهد بود.

راهنما
باب‌ 8 . بازگويي‌ عجايب‌ بيابان‌
آنها به‌ مدت‌ 40 سال‌ در بيابان‌ «آزموده‌» شده‌ و از منّ سير شده‌ بودند؛ «لباسشان‌ مندرس‌ نشده‌ و پايشان‌ آماس‌ نكرده‌ بود» ، تا بياموزند كه‌ به‌ خدا اعتماد كنند و مطابق‌ كلام‌ او زندگي‌ كنند(2 - 5).
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

9 نافرمانی قوم اسرائیل

اي‌ اسرائيل‌ بشنو. تو امروز از اُرْدُنّ عبور مي‌كني‌، تا داخل‌ شده‌، قومهايي‌ را كه‌ از تو عظيم‌تر و قوي‌تراند، و شهرهاي‌ بزرگ‌ را كه‌ تا به‌ فلك‌ حصاردار است‌، به‌ تصرف‌ آوري‌، 2 يعني‌ قوم‌ عظيم‌ و بلند قدِّ بني‌عَناق‌ را كه‌ مي‌شناسي‌ و شنيده‌اي‌ كه‌ گفته‌اند كيست‌ كه‌ ياراي‌ مقاومت‌ با بني‌عَناق‌ داشته‌ باشد. 3 پس‌ امروز بدان‌ كه‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، اوست‌ كه‌ پيش‌ روي‌ تو مثل‌ آتش‌ سوزنده‌ عبور مي‌كند، و او ايشان‌ را هلاك‌ خواهد كرد، و پيش‌ روي‌ تو ذليل‌ خواهد ساخت‌. پس‌ ايشان‌ را اخراج‌ نموده‌، بزودي‌ هلاك‌ خواهي‌ نمود، چنانكه‌ خداوند به‌ تو گفته‌ است‌.
4 پس‌ چون‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، ايشان‌ را از حضور تو اخراج‌ نمايد، در دل‌ خود فكر مكن‌ و مگو كه‌ به‌ سبب‌ عدالت‌ من‌، خداوند مرا به‌ اين‌ زمين‌ درآورد تا آن‌ را به‌ تصرّف‌ آورم‌، بلكه‌ به‌ سبب‌ شرارت‌ اين‌ امت‌ها، خداوند ايشان‌ را از حضور تو اخراج‌ مي‌نمايد. 5 نه‌ به‌ سبب‌ عدالت‌ خود و نه‌ به‌ سبب‌ راستيِ دل‌ خويش‌ داخل‌ زمين‌ ايشان‌ براي‌ تصرّفش‌ مي‌شوي‌، بلكه‌ به‌ سبب‌ شرارت‌ اين‌ امت‌ها، يَهُوَه‌، خدايت‌، ايشان‌ را از حضور تو اخراج‌ مي‌نمايد، و تا آنكه‌ كلامي‌ را كه‌ خداوند براي‌ پدرانت‌، ابراهيم‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌، قسم‌ خورده‌ بود، استوار نمايد.
6 پس‌ بدان‌ كه‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، اين‌ زمين‌ نيكو را به‌ سبب‌ عدالت‌ تو به‌ تو نمي‌دهد تا در آن‌ تصرف‌ نمايي‌، زيرا كه‌ قومي‌ گردن‌كش‌ هستي‌. 7 پس‌ بيادآور و فراموش‌ مكن‌ كه‌ چگونه‌ خشم‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود را در بيابان‌ جنبش‌ دادي‌ و از روزي‌ كه‌ از زمين‌ مصر بيرون‌ آمدي‌ تا به‌ اينجا رسيدي‌،به‌ خداوند عاصي‌ مي‌شديد.
8 و در حوريب‌ خشم‌ خداوند را جنبش‌ داديد، و خداوند بر شما غضبناك‌ شد تا شما را هلاك‌ نمايد. 9 هنگامي‌ كه‌ من‌ به‌ كوه‌ برآمدم‌ تا لوحهاي‌ سنگ‌ يعني‌ لوحهاي‌ عهدي‌ را كه‌ خداوند با شما بست‌، بگيرم‌، آنگاه‌ چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ در كوه‌ ماندم‌؛ نه‌ نان‌ خوردم‌ و نه‌ آب‌ نوشيدم‌. 10 و خداوند دو لوح‌ سنگ‌ مكتوب‌ شده‌ به‌ انگشت‌ خدا را به‌ من‌ داد و بر آنها موافق‌ تمامي‌ سخناني‌ كه‌ خداوند در كوه‌ از ميان‌ آتش‌ در روز اجتماع‌ به‌ شما گفته‌ بود، نوشته‌ شد. 11 و واقع‌ شد بعد از انقضاي‌ چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ كه‌ خداوند اين‌ دو لوح‌ سنگ‌ يعني‌ لوحهاي‌ عهد را به‌ من‌ داد، 12 و خداوند مرا گفت‌: «برخاسته‌، از اينجا به‌ زودي‌ فرود شو زيرا قوم‌ تو كه‌ از مصر بيرون‌ آوردي‌ فاسد شده‌اند، و از طريقي‌ كه‌ ايشان‌ را امر فرمودم‌ به‌ زودي‌ انحراف‌ ورزيده‌، بتي‌ ريخته‌ شده‌ براي‌ خود ساختند.» 13 و خداوند مرا خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «اين‌ قوم‌ را ديدم‌ و اينك‌ قوم‌ گردن‌كش‌ هستند. 14 مرا واگذار تا ايشان‌ را هلاك‌ سازم‌ و نام‌ ايشان‌ را از زير آسمان‌ محو كنم‌ و از تو قومي‌ قوي‌تر و كثيرتر از ايشان‌ بوجود آورم‌.»
15 پس‌ برگشته‌، از كوه‌ فرود آمدم‌ و كوه‌ به‌ آتش‌ مي‌سوخت‌ و دو لوح‌ عهد در دو دست‌ من‌ بود. 16 و نگاه‌ كرده‌، ديدم‌ كه‌ به‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود گناه‌ ورزيده‌، گوساله‌اي‌ ريخته‌ شده‌ براي‌ خود ساخته‌ و از طريقي‌ كه‌ خداوند به‌ شما امر فرموده‌ بود، به‌ زودي‌ برگشته‌ بوديد. 17 پس‌ دو لوح‌ را گرفتم‌ و آنها را از دو دست‌ خود انداخته‌، در نظرشما شكستم‌. 18 و مثل‌ دفعه‌ اول‌، چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ به‌ حضور خداوند به‌ روي‌ درافتادم‌؛ نه‌ نان‌ خوردم‌ و نه‌ آب‌ نوشيدم‌، به‌ سبب‌ همه‌ گناهان‌ شما كه‌ كرده‌ و كار ناشايسته‌ كه‌ در نظر خداوند عمل‌ نموده‌، خشم‌ او را به‌ هيجان‌ آورديد. 19 زيرا كه‌ از غضب‌ و حدّت‌ خشمي‌ كه‌ خداوند بر شما نموده‌ بود تا شما را هلاك‌ سازد، مي‌ترسيدم‌، و خداوند آن‌ مرتبه‌ نيز مرا اجابت‌ نمود. 20 و خداوند بر هارون‌ بسيار غضبناك‌ شده‌ بود تا او را هلاك‌ سازد، و براي‌ هارون‌ نيز در آن‌ وقت‌ دعا كردم‌. 21 و اما گناه‌ شما يعني‌ گوساله‌اي‌ را كه‌ ساخته‌ بوديد، گرفتم‌ و آن‌ را به‌ آتش‌ سوزانيدم‌ و آن‌ را خرد كرده‌، نيكو ساييدم‌ تا مثل‌ غبار نرم‌ شد، و غبارش‌ را به‌ نهري‌ كه‌ از كوه‌ جاري‌ بود، پاشيدم‌.
22 و در تَبْعيره‌ و مَسَّا و كِبْرُوْت‌ هَتّاوَه‌ خشم‌ خداوند را به‌ هيجان‌ آورديد. 23 و وقتي‌ كه‌ خداوند شما را از قادش‌ برنيع‌ فرستاده‌، گفت‌ برويد و در زميني‌ كه‌ به‌ شما داده‌ام‌ تصرف‌ نماييد، از قول‌ يَهُوَه‌ خداي‌ خود عاصي‌ شديد و به‌ او ايمان‌ نياورده‌، آواز او را نشنيديد. 24 از روزي‌ كه‌ شما را شناخته‌ام‌ به‌ خداوند عصيان‌ ورزيده‌ايد.
25 پس‌ به‌ حضور خداوند به‌ روي‌ درافتادم‌ در آن‌ چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ كه‌ افتاده‌ بودم‌، از اين‌ جهت‌ كه‌ خداوند گفته‌ بود كه‌ شما را هلاك‌ سازد. 26 و نزد خداوند استدعا نموده‌، گفتم‌: «اي‌ خداوند يَهُوَه‌، قوم‌ خود و ميراث‌ خود را كه‌ به‌ عظمت‌ خود فديه‌ دادي‌ و به‌ دست‌ قوي‌ از مصر بيرون‌ آوردي‌، هلاك‌ مساز. 27 بندگان‌ خودابراهيم‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌ را بياد آور، و بر سخت‌دلي‌ اين‌ قوم‌ و شرارت‌ و گناه‌ ايشان‌ نظر منما. 28 مبادا اهل‌ زميني‌ كه‌ ما را از آن‌ بيرون‌ آوردي‌، بگويند چونكه‌ خداوند نتوانست‌ ايشان‌ را به‌ زميني‌ كه‌ به‌ ايشان‌ وعده‌ داده‌ بود درآورد، و چونكه‌ ايشان‌ را دشمن‌ مي‌داشت‌، از اين‌ جهت‌ ايشان‌ را بيرون‌ آورد تا در بيابان‌ هلاك‌ سازد. 29 ليكن‌ ايشان‌ قوم‌ تو و ميراث‌ تو هستند كه‌ به‌ قوّت‌ عظيم‌ خود و به‌ بازوي‌ افراشته‌ خويش‌ بيرون‌ آوردي‌.» ترجمه تفسیری نافرماني‌ قوم‌ اسرائيل‌
اي‌ قوم‌ اسرائيل‌ گوش‌ كنيد! امروز بايد از رود اردن‌ بگذريد تا سرزمين‌ آنسوي‌ رودخانه‌ را تصرف‌ كنيد. قومهايي‌ كه‌ در آنجا زندگي‌ مي‌كنند بزرگتر و قويتر از شما هستند و شهرهايي‌ حصاردار دارند. آنها غولهايي‌ هستند كه‌ كسي‌ نمي‌تواند دربرابر ايشان‌ ايستادگي‌ كند. 3 ولي‌ بدانيد كه‌ خداوند،خدايتان‌ مثل‌ آتشي‌ سوزاننده‌ پيشاپيش‌ شما در حركت‌ خواهد بود و آنها را هلاك‌ خواهد كرد. همانطور كه‌ خداوند فرموده‌ است‌ شما بزودي‌ بر آنها پيروز شده‌، آنها را از سرزمين‌شان‌ بيرون‌ خواهيد راند.
4 پس‌ از اينكه‌ خداوند اين‌ كار را برايتان‌ كرد، نگوييد: «چون‌ ما مردم‌ خوبي‌ هستيم‌ خداوند، ما را به‌ اين‌ سرزمين‌ آورده‌ تا آن‌ را تصاحب‌ كنيم‌.» زيرا خداوند به‌ دليل‌ شرارت‌ اقوام‌ اين‌ سرزمين‌ است‌ كه‌ آنها را از آنجا بيرون‌ مي‌راند. 5 خداوند به‌ هيچ‌ وجه‌ بسبب‌ اينكه‌ شما قومي‌ خوب‌ و درستكار هستيد اين‌ سرزمين‌ را به‌ شما نمي‌دهد، بلكه‌ بسبب‌ شرارت‌ اين‌ اقوام‌ و براي‌ وعده‌هايي‌ كه‌ به‌ پدرانتان‌ ابراهيم‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌ داده‌ است‌ اين‌ كار را مي‌كند. 6 باز هم‌ تكرار مي‌كنم‌: خداوند، خدايتان‌ به‌ اين‌ دليل‌ اين‌ سرزمين‌ حاصلخيز را به‌ شما نمي‌دهد كه‌ مردم‌ خوبي‌ هستيد. شما مردمي‌ سركش‌ هستيد.
7 فراموش‌ نكنيد كه‌ از روزي‌ كه‌ از مصر بيرون‌ آمديد تا بحال‌ مدام‌ خداوند، خدايتان‌ را در بيابان‌ به‌ خشم‌ آورديد و در تمام‌ اين‌ مدت‌ عليه‌ او قيام‌ كرديد. 8 او را در كوه‌ حوريب‌ غضبناك‌ ساختيد بحدي‌ كه‌ خواست‌ شما را نابود كند. 9 من‌ به‌ كوه‌ رفته‌ بودم‌ تا عهدي‌ را كه‌ خداوند، خدايتان‌ با شما بسته‌ بود يعني‌ همان‌ لوح‌هاي‌ سنگي‌ كه‌ قوانين‌ روي‌ آنها حك‌ شده‌ بود، بگيرم‌. چهل‌ شبانه‌ روز در آنجا بودم‌ و در تمام‌ اين‌ مدت‌ لب‌ به‌ غذا نزدم‌ و حتي‌ يك‌ جرعه‌ آب‌ هم‌ ننوشيدم‌. 10و11 در پايان‌ آن‌ چهل‌ شبانه‌ روز، خداوند آن‌ دو لوح‌ سنگي‌ را كه‌ قوانين‌ عهد خود را بر آنها نوشته‌ بود، به‌ من‌ داد. اين‌ همان‌ قوانيني‌ بود كه‌ او هنگامي‌ كه‌ مردم‌ در پاي‌ كوه‌ جمع‌ شده‌ بودند از درون‌ آتش‌ اعلام‌ فرموده‌ بود. 12 او به‌ من‌ امر فرمود كه‌ فوراً از كوه‌ پايين‌ بروم‌، زيرا قومي‌ كه‌ من‌ آنها را راهنمايي‌ كرده‌، از مصر بيرون‌ آورده‌ بودم‌ فاسد شده‌ و خيلي‌ زود از احكام‌ خداوند روي‌ گردان‌ شده‌، بتي‌ ساخته‌ بودند.
13و14 خداوند به‌ من‌ گفت‌: «مرا واگذار تا اين‌ قوم‌ سركش‌ را نابود كنم‌ و نامشان‌ را از زير آسمان‌ محوساخته‌، قوم‌ ديگري‌ از تو بوجود آورم‌، قومي‌ كه‌ بزرگتر و قوي‌تر از ايشان‌ باشد.»
15 من‌ در حاليكه‌ دو لوح‌ قوانين‌ خداوند را در دست‌ داشتم‌ از كوه‌ كه‌ شعله‌هاي‌ آتش‌، آن‌ را فرا گرفته‌ بود، پايين‌ آمدم‌. 16 در آنجا چشمم‌ به‌ بت‌ گوساله‌ شكلي‌ افتاد كه‌ شما ساخته‌ بوديد. چه‌ زود از فرمان‌ خداوند، خدايتان‌ سرپيچي‌ كرده‌، نسبت‌ به‌ او گناه‌ ورزيديد! 17 من‌ لوح‌ها را به‌ زمين‌ انداختم‌ ودر برابر چشمانتـان‌ آنها را خـرد كـردم‌. 18 آنگاه‌ به‌ مـدت‌ چهل‌ شبانه‌ روز ديگر، در حضور خداوند روبر زمين‌ نهادم‌. نه‌ ناني‌ خوردم‌ و نه‌ آبي‌ نوشيدم‌؛ زيرا شما برضد خدا گناه‌ كرده‌، او را به‌ خشم‌ آورده‌ بوديد. 19 مي‌ترسيدم‌ از شدت‌ خشم‌، شما را نابود كند. ولي‌ يك‌ بار ديگر خداوند خواهش‌ مرا اجابت‌ كرد. 20 هارون‌ نيز در خطر بزرگي‌ بود چون‌ خداوند بر او غضبناك‌ شده‌، مي‌خواست‌ او را بكشد، ولي‌ من‌ دعا كردم‌ و خداوند او را بخشيد. 21 من‌ آن‌ گوساله‌ را كه‌ شما از طلا ساخته‌ بوديد و مظهر گناه‌ شما بود برداشته‌، در آتش‌ انداختم‌، بعد آن‌ را كوبيدم‌ و بصورت‌ غباري‌ نرم‌ درآورده‌، به‌ داخل‌ نهري‌ كه‌ از دل‌ كوه‌ جاري‌ بود ريختم‌.
22 شما در تبعيره‌ و مسا و قبروت‌ هتاوه‌ نيز خشم‌ خداوند را برافروختيد. 23 در قادش‌ برنيع‌ وقتي‌ كه‌ خداونـد به‌ شما گفت‌ به‌ سرزميني‌ كه‌ به‌ شما داده‌ است‌ داخل‌ شويد از او اطاعت‌ ننموديد زيرا باور نكرديد كه‌ او به‌ شما كمك‌ خواهد كرد. 24 آري‌، از اولين‌ روزي‌ كه‌ شما را شناختم‌، عليه‌ خداوند ياغيگري‌ كرده‌ايد. 25 پس‌ خداوند خواست‌ شما را هلاك‌ كند، ولي‌ من‌ چهل‌ شبانه‌ روز در برابر او به‌ خاك‌ افتادم‌ 26 و التماس‌ كرده‌، گفتم‌: «اي‌ خداوند، قوم‌ خود را نابود نكن‌. آنها ميراث‌ تو هستند كه‌ با قدرت‌ عظيمت‌ از مصر نجات‌ يافتند. 27 خدمتگزارانت‌ ابراهيم‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌ را به‌ يادآور و از لجاجت‌ و عصيان‌ و گناه‌ اين‌ قوم‌ چشم‌ پوشي‌ كن‌. 28 زيرا اگر آنها را از بين‌ ببري‌ مصريها خواهند گفت‌ كه‌ خداوند قادر نبود آنها را به‌ سرزميني‌ كه‌ به‌ ايشان‌ وعده‌ داده‌ بود برساند. آنها خواهند گفت‌ كه‌ خداوند ايشان‌ را نابود كرد، چون‌ازايشان‌ بيزار بود و آنها را به‌ بيابان‌ بـرد تا آنها را بكشـد. 29 اي‌ خداوند، آنها قوم‌ تو و ميراث‌ تو هستند كه‌ آنها را با قدرت‌ عظيم‌ و دست‌ تواناي‌ خود از مصر بيرون‌ آوردي‌.»

راهنما
باب‌هاي‌ 9 و10 . تمرد دايمي‌ اسرائيل‌
سه‌ مرتبه‌ به‌ اسرائيل‌ يادآوري‌ شده‌ كه‌ كارهاي‌ شگفت‌انگيز خدا براي‌ آنها «به‌ خاطر عدالت‌ آنها نبود» (9 : 4 و5 و6). آنها همواره‌ قومي‌ سركش‌ و كله‌شق‌ بودند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

10 ده فرمان بار دیگر نوشته می شود؛ ...

دو لوح‌ جديد
و در آن‌ وقت‌ خداوند به‌ من‌ گفت‌: «دو لوح‌ سنگ‌ موافق‌ اولين‌ براي‌ خود بتراش‌، و نزد من‌ به‌ كوه‌ برآي‌، و تابوتي‌ از چوب‌ براي‌ خود بساز. 2 و بر اين‌ لوحها كلماتي‌ را كه‌ بر لوحهاي‌ اولين‌ كه‌ شكستي‌ بود، خواهم‌ نوشت‌، و آنها را در تابوت‌ بگذار.» 3 پس‌ تابوتي‌ از چوب‌ سِنْط‌ ساختم‌، و دو لوح‌ سنگ‌ موافق‌ اولين‌ تراشيدم‌، و آن‌ دو لوح‌ را در دست‌ داشته‌، به‌ كوه‌ برآمدم‌. 4 و بر آن‌ دو لوح‌ موافق‌ كتابت‌ اولين‌، آن‌ ده‌ كلمه‌ را كه‌ خداوند در كوه‌ از ميان‌ آتش‌، در روز اجتماع‌ به‌ شما گفته‌ بود نوشت‌، و خداوند آنها را به‌ من‌ داد. 5 پس‌ برگشته‌، از كوه‌ فرود آمدم‌، و لوحها را در تابوتي‌ كه‌ ساخته‌ بودم‌ گذاشتم‌، و در آنجا هست‌، چنانكه‌ خداوند مرا امر فرموده‌ بود.
6 (و بني‌اسرائيل‌ از بيروتِ بني‌يَعقان‌ به‌ موسيره‌ كوچ‌ كردند، و در آنجا هارون‌ مرد و در آنجا دفن‌ شد. و پسرش‌ العازار در جايش‌ به‌ كهانت‌ پرداخت‌. 7 و از آنجا به‌ جُدْجوده‌ كوچ‌كردند، و از جُدْجوده‌ به‌ يُطبات‌ كه‌ زمين‌ نهرهاي‌ آب‌ است‌. 8 در آنوقت‌ خداوند سبط‌ لاوي‌ را جدا كرد، تا تابوت‌ عهد خداوند را بردارند، و به‌ حضور خداوند ايستاده‌، او را خدمت‌ نمايند، و به‌ نام‌ او بركت‌ دهند، چنانكه‌ تا امروز است‌. 9 بنابراين‌ لاوي‌ را در ميان‌ برادرانش‌ نصيب‌ و ميراثي‌ نيست‌؛ خداوند ميراث‌ وي‌ است‌، چنانكه‌ يَهُوَه‌ خدايت‌ به‌ وي‌ گفته‌ بود).
10 و من‌ در كوه‌ مثل‌ روزهاي‌ اولين‌، چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ توقف‌ نمودم‌، و در آن‌ دفعه‌ نيز خداوند مرا اجابت‌ نمود، و خداوند نخواست‌ تو را هلاك‌ سازد. 11 و خداوند مرا گفت‌: «برخيز و پيش‌ روي‌ اين‌ قوم‌ روانه‌ شو تا به‌ زميني‌ كه‌ براي‌ پدران‌ ايشان‌ قسم‌ خوردم‌ كه‌ به‌ ايشان‌ بدهم‌ داخل‌ شده‌، آن‌ را به‌ تصرّف‌ آورند.»
ترس‌ خداوند
12 پس‌ الا´ن‌ اي‌ اسرائيل‌، يَهُوَه‌ خدايت‌ از تو چه‌ مي‌خواهد، جز اينكه‌ از يَهُوَه‌ خدايت‌ بترسي‌ و در همه‌ طريقهايش‌ سلوك‌ نمايي‌، و او را دوست‌ بداري‌ و يَهُوَه‌ خداي‌ خود را به‌ تمامي‌ دل‌ و به‌ تمامي‌ جان‌ خود عبادت‌ نمايي‌. 13 و اوامر خداوند و فرايض‌ او را كه‌ من‌ امروز تو را براي‌ خيريّتت‌ امر مي‌فرمايم‌، نگاه‌ داري‌. 14 اينك‌ فلك‌ و فلك‌الافلاك‌ از آن‌ يَهُوَه‌ خداي‌ توست‌، و زمين‌ و هرآنچه‌ در آن‌ است‌. 15 ليكن‌ خداوند به‌ پدران‌ تو رغبت‌ داشته‌، ايشان‌ را محبت‌ مي‌نمود، و بعد از ايشان‌ ذريّت‌ ايشان‌، يعني‌ شما را از همه‌ قومها برگزيد، چنانكه‌ امروز شده‌ است‌. 16 پس‌ غلفه‌ دلهاي‌ خود را مختون‌ سازيد، و ديگر گردن‌كشي‌منماييد. 17 زيرا كه‌ يَهُوَه‌ خداي‌ شما خداي‌ خدايان‌ و ربّالارباب‌، و خداي‌ عظيم‌ و جبّار و مهيب‌ است‌، كه‌ طرفداري‌ ندارد و رشوه‌ نمي‌گيرد. 18 يتيمان‌ و بيوه‌زنان‌ را دادرسي‌ مي‌كند، و غريبان‌ را دوست‌ داشته‌، خوراك‌ و پوشاك‌ به‌ ايشان‌ مي‌دهد. 19 پس‌ غريبان‌ را دوست‌ داريد، زيرا كه‌ در زمين‌ مصر غريب‌ بوديد. 20 از يَهُوَه‌ خداي‌ خود بترس‌، و او را عبادت‌ نما و به‌ او مُلصق‌ شو و به‌ نام‌ او قسم‌ بخور. 21 او فخر توست‌ و او خداي‌ توست‌ كه‌ براي‌ تو اين‌ اعمال‌ عظيم‌ و مُهيبي‌ كه‌ چشمانت‌ ديده‌ بجا آورده‌ است‌. 22 پدران‌ تو با هفتاد نفر به‌ مصر فرود شدند و الا´ن‌ يَهُوَه‌ خدايت‌، تو را مثل‌ ستارگان‌ آسمان‌ كثير ساخته‌ است‌. ترجمه تفسیری ده‌ فرمان‌ بار ديگر نوشته‌ مي‌شود
(خروج‌ 34:1-10)
در آن‌ هنگام‌ خداونـد به‌ مـن‌ فرمود: «دو لوح‌ سنگي‌ ديگر مانند لوح‌هاي‌ قبلي‌ بتراش‌ و يك‌ صندوق‌ چوبي‌ براي‌ نگهداري‌ آنها بساز و لوح‌ها را همراه‌ خود نزد من‌ به‌ كوه‌ بياور. 2 من‌ روي‌ آن‌ لوحها همان‌ فراميني‌ را كه‌ روي‌ لوح‌هاي‌ اولي‌ بود و تو آنها را شكستي‌، دوباره‌ خواهم‌ نوشت‌. آنگاه‌ آنها را در صندوق‌ بگذار.»
3 بنابراين‌ من‌ يك‌ صندوق‌ از چوب‌ اقاقيا ساخته‌، دو لوح‌ سنگي‌ مانند لوحهاي‌ اول‌ تراشيدم‌ و لوح‌ها را برداشته‌، از كوه‌ بالا رفتم‌. 4 خدا دوباره‌ ده‌ فرمان‌ را روي‌ آنها نوشت‌ و آنها را به‌ من‌ داد. (آنها همان‌ فراميني‌ بودند كه‌ وقتي‌ همگي‌ شما در پايين‌ كوه‌ جمع‌ شده‌ بوديد، از درون‌ آتش‌ روي‌ كوه‌ به‌ شما داده‌ بود.)
5 آنـگاه‌ از كوه‌ پايين‌ آمـدم‌ و طبـق‌ فرمـان‌ خـداوند لـوح‌ها را در صنـدوقي‌ كه‌ سـاختـه‌ بـودم‌ گذاشتم‌. آن‌ لـوح‌ها تا امـروز هـم‌ در آنجـا قرار دارند.
6 سپس‌ قوم‌ اسرائيل‌ از بئيروت‌ بني‌يعقان‌ به‌ موسيره‌ كوچ‌ كردند. در آنجا هارون‌ درگذشت‌ و مدفون‌ گرديد و پسرش‌ العازار بجاي‌ او به‌ خدمت‌ كاهني‌ پرداخت‌. 7 آنگاه‌ به‌ جُدجوده‌ و از آنجا به‌ يُطبات‌ كه‌ نهرهاي‌ فراواني‌ داشت‌، سفـر كردنـد. 8 در آنجا بود كه‌ خداونـد قبيله‌ لاوي‌ را براي‌ حمـل‌ صندوقـي‌ كه‌ در آن‌ ده‌ فرمـان‌ خداوند قـرار داشت‌ انتخـاب‌ نمود تا در حضور او بايستند و او را خدمت‌ كنند و به‌ نـام‌ او بركت‌ دهند، بطوريكه‌ تا امروز هـم‌ اين‌ كار را انجام‌ مي‌دهند. 9 (به‌ هميـن‌ دليـل‌ است‌ كه‌ بـراي‌ قبيلـه‌ لاوي‌ مثل‌ قبايل‌ ديگر سهمي‌ در سرزمين‌ موعود در نظر گرفته‌ نشده‌ است‌، زيرا همچنانكه‌خداوند به‌ ايشان‌ فرمود او خـود ميـراث‌ ايشـان‌ است‌.)
10 چنانكه‌ قبلاً هم‌ گفتم‌ براي‌ دومين‌ بار چهل‌ شبانه‌ روز در حضور خداوند در بالاي‌ كوه‌ ماندم‌ و خداوند بار ديگر التماس‌هاي‌ مرا اجابت‌ فرمود و از نابود كردن‌ شما صرف‌ نظر نمود. 11 او به‌ من‌ فرمود: «برخيز و بني‌اسرائيل‌ را به‌ سرزميني‌ كه‌ به‌ پدرانشان‌ وعده‌ داده‌ام‌ هدايت‌ كن‌ تا به‌ آنجا داخل‌ شده‌، آن‌ را تصاحب‌ كنند.»

انتظار خدا از قوم‌ اسرائيل‌
12و13 اكنون‌ اي‌ قوم‌ اسرائيل‌، خداوند از شما چه‌ مي‌خواهد، جز اينكه‌ به‌ سخنان‌ او بدقت‌ گوش‌ كنيد و براي‌ خير و آسايش‌ خود، فراميني‌ را كه‌ امروز به‌ شما مي‌دهد اطاعت‌ كنيد و او را دوست‌ داشته‌، با تمامي‌ دل‌ و جان‌ او را پرستش‌ كنيد.
14 زمين‌ و آسمان‌ از آن‌ خداوند، خداي‌ شماست‌؛ 15 با وجود اين‌، او آنقدر به‌ پدرانتان‌ علاقمند بود و بحدي‌ ايشان‌ را دوست‌ مي‌داشت‌ كه‌ شما را كه‌ فرزندان‌ آنها هستيد انتخاب‌ نمود تا بالاتر از هر ملت‌ ديگري‌ باشيد، همچنانكه‌ امروز آشكار است‌. 16 بنابراين‌ دست‌ از سركشي‌ برداريد و با تمام‌ دل‌، مطيع‌ خداوند شويد.
17 خداوند، خدايتان‌، خداي‌ خدايان‌ و رب‌ الارباب‌ است‌. او خدايي‌ بزرگ‌ و تواناست‌، خداي‌ مهيبي‌ كه‌ از هيچكس‌ جانبداري‌ نمي‌كند و رشوه‌ نمي‌گيرد. 18 به‌ داد بيوه‌ زنان‌ و يتيمان‌ مي‌رسد. 19 غريبان‌ را دوست‌ مي‌دارد و به‌ آنها غذا و لباس‌ مي‌دهد. (شما هم‌ بايد غريبان‌ را دوست‌ بداريد، زيرا خودتان‌ هم‌ در سرزمين‌ مصر غريب‌ بوديد.) 20 بايد از خداوند، خدايتان‌ بترسيد و او را پرستش‌ كنيد و از او جدا نشويد و فقط‌ به‌ نام‌ او سوگند ياد كنيد. 21 او فخر شما و خداي‌ شماست‌، خدايي‌ كه‌ معجزات‌ عظيمي‌ بـراي‌ شما انجـام‌ داد و خـود شاهـد آنهـا بوده‌ايـد. 22 وقتي‌ كه‌ اجداد شما به‌ مصر رفتند فقط‌ هفتاد نفر بودند، ولي‌ اكنون‌ خداوند، خدايتان‌ شما را به‌ اندازه‌ ستارگان‌ آسمان‌ افزايش‌ داده‌ است‌!

راهنما
باب‌هاي‌ 9 و10 . تمرد دايمي‌ اسرائيل‌
سه‌ مرتبه‌ به‌ اسرائيل‌ يادآوري‌ شده‌ كه‌ كارهاي‌ شگفت‌انگيز خدا براي‌ آنها «به‌ خاطر عدالت‌ آنها نبود» (9 : 4 و5 و6). آنها همواره‌ قومي‌ سركش‌ و كله‌شق‌ بودند.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “کتاب و فرهنگ مطالعه”