درسهایی از قران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با آموزش و يادگيري به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفاوت سنّت‏هاى الهى با احكام الهى

خوب برويم سراغ آيه بعد «ونريدان نحنّ» اراده كرديم «نريد» يعنى برنامه ما اين است فعل مضارع در ادبيّات عرب يعنى استمرار، يعنى كار ما اين است، يعنى برنامه خدا اين است كه برنامه و سنّت خداوند، اين سنّت هم توى عبادتها هم هست بد نيست البتّه خيلى‏ها مى‏دانند ممكن است يك عدّه پاى تلويزيون نتوانند... مى‏گويند سنّت خدا اين است با سنّت خدا چى است؟ ببين مجلس شورا 2 تا قانون براى اعضاء خودش، يك قانون براى مردم، قانو.ن براى اعضاى خودش مثل چى مثلاً مى‏گويند تابستان چند روز تعطيل باشد، اما، با 15 روز حد نصاب رسمى مى‏شود چند نفر باشند خوب اين قانون مجلس، يك نماينده چند روزى مى‏تواند مرخصى بگيرد قانون مجلس است، يك دوره يك نماينده چقدر حق دارد سفر خارج برود، سن نماينده از چه قدر نبايد كمتر نباشد و از چه قدر بيشتر نباشد سوادش از چه قدر كمتر و بيشتر نباشد اين يك قوانينى است كه مجلس براى خودش تعيين مى‏كند يك قانون هم كه براى ما كه ماليات بگيرند، ماليات بدهند، كى چكار كنند، قرار داد ببندند پس قوانينى براى خودش است قوانينى براى مردم خداوند متعال هم همينطور است بلا تشبيه، خداوند متعال يك قانونى براى خودش تعيين كرده است اين‏ها را مى‏گويند سنّت‏هاى الهى يك قانون براى مردم تعيين كرده اين‏ها را مى‏گويند احكام الهى آنهايى كه براى مردم است مى‏گويند احكام الهى، آن هايى كه براى خودش است مى‏گويند سنّت‏هاى الهى گرفتى چى شد!!!! پس سنتهاى الهى يعنى چه؟ يعنى قوانينى كه خداوند براى خودش اعيين كرده مثل اينكه گفته «على الله رزقها» خداوند گفته واجب است بر من رزق مردم را بدهم، «ان علينا للهدى» واجب است به من مردم را به هر نحو با عقل و فطرت و نبوت مردم را هدايت كنم كارهايى كه خداوند مى‏گويد ما بايد فعل مضارع مى‏آوريم، اينها سنت‏هاى خدا هست
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

اراده خداوند بر حكومت جهانى مستضعفان

اينحا هم فعل مضارع است «نريد» يعنى خداوند واجب كرده كه اين كار را بكند كه چى؟ مستضعفين حاكم زمين بشوند، حالا آمريكا هر چقدر مى‏خواهد افغانستان، هر جا را كه مى‏خواهد بمباران كند اراده خداوند بر نابودى قدرتهاست اراده خدا بر حكومت مستضعفين است، اين اراده خدا است باطل هم هر چه مى‏خواهد... اراده خدا اين است كه امام حسين «عليه السلام» عزيز بشود ولو برود زير سم اسب، و اراده خدااين است كه يزيد خوار بشود ولو روى كاخ نابود شود او از زير سم اسب گنبدش طلا مى‏شود اين اراده خدا است «و نريد» پس معناى نسبت را گفتيم سنتهاى الهى يعنى قوانينى كه خدا براى خودش تعيين كرده است «نريد» خداوند اراده است «ان نمنّ» «نمنّ» منت، اين سنت خداوند خيلى به ما چيزى داده اما همه را نمى‏گويد «نعم» نعمت داديم ولى منت نداديم چند تا نعمت را منت گذاشته مثلاً مى‏فرمايد كه «كذلك كنتم» نعمت اسلا م مى‏گويد «كنتم من قبل فمنّالله عليكم» منحرف بود خدا منت گذاشت كه شما را هدايت كرد يا مى‏گويد كه «نمن عليكم ان هداكم» نعمت هدايت يا مى‏گويد نعمت حكومت خداوند خيلى چيزى به ما داده چشم داده، دست داده، خورشيد داده، ماه داده، دريا داده، جنگل داده، آب داده، خدا خيلى چيزها داده هر يك چيزى هم بند به هزار چند... مثلاً مى‏گويد «مدهآمتان» دو برگ سبز بعدى گويد «فباى آلاء» در سوره واقعه 30، 40 بار «آلاء» مى‏گويد يعنى نعمت‏ها، يعنى يك نعمت را هم ريش ريشش كنى يك نعمت مى‏شود نعمتها مثلاً شما كه نان مى‏خورى مى‏گويى «الحمدالله»نان خوردم نه اين نان را نخ نخ كن مى‏بينى 300200 نفر كار كرده‏اند تا شما نان بخورى يعنى يك نعمت را نخ نخ كنى... نگوييد الحمدالله سفر رفتيم به خير گذشت نه اين سفر، شما سوار ماشين بودى 4 تا ماشين داشت هر لاستيكى مثلاً 100 ميليون بار تاب خورد و در هر بارى كه تاب خورد مى‏توانست لاستيك بتركد و شما سرنگون شوى، من سرنگون شوم پس درسته. يك سفر است اما سفر را نخ نخ كنيم خيلى مى‏شود و لذا قرآن مى‏گويد:«فباى آلاء ربكما»«آلا» يعنى هر نعمتى ريش ريشش كنيم. سعدى يك خورده رسش ريشش كرده گفته است در هر نفسى 2 نعمت چون فرو مى‏برى ممد حيات است، چون برمى گردد مفرّح ذات است پس در هر نفسى 2 نعمت است. اين سعدى يك خورده نخ نخش كرده باز اگر نخ نخش كنى امام صادق «عليه السلام» مى‏فرمايد: در هر نفسى هزارها نعمت است كه اين را چند بار گفتم. خداوند نعمت خيلى داده است اما كلمهؤ منت، فقط گفته نعمت هدايت منت است «من الله هداكم»،«نمن» كه شما حكومت، نعمت حكومت و اسلام نعمت است «و نريدان نمن على الذين استضعفوا فى الارض» خداوند ارده كرده است، ما اراده كرديم منت بگذاريم بر كسانى كه مستضعف هستند نمى‏گويد «على الذين استضعفوا» مى‏گويد:«على الذين استضعفوا» «استضعف» غير «استضعف»،«استضعف» يعنى بى حال است بى نشاط و بدبخت است مى‏گويد اينها آدمهاى قوى هستند اينها مثل پهلوانى كه توى... مثل شيرى كه توى قفس كردند نمى‏خواهد بگويدبى عرضه است نمى‏گويد حكومت در آينده دست بى عرضه هاست مى‏گويد: «بسم الله الرحمن الرحيم» متخصصين قوى را خدا مى‏خواهد بگيرد يك مشت آدم بى حال... نمى‏گويد ما يك مشت آدم كش بى حال را حكومت بهش مى‏دهيم مى‏گويد «استضعفوا» آدمهاى قوى كه در حال... مثل يك بچّه تيزهوش كه كتاب بهش نمى‏دهند مطالعه كند. مثل يك آدمى كه مى‏خواهد برود در را به رويش قفل مى‏كنند به استضعاف كشيده شده‏اند آخر ما توى فرهنگمان مى‏گوييم فلانى مستضعف است يعنى بد بخت است به هرچى ترياكى، هروئينى، شل، وارفته مى‏گوييم مستضعف است مستضعف نه اينكه آدم ول شل، مستضعف يعنى قهرمانى كه جلوى رشدش را گرفته‏اند «اُستضعفوا» نگفته«اِستضعفوا»،«اِستضعف» يعنى بى حال است «اُستضعفَ» يعنى بى حالش كردند، قوى است منتهى آمپول خونى بهش نزده‏اند و نگذاشته‏اند كه اين جهش كند خدا اراده كرده است و به فهرمانى كه در بند هستند، تيز هوشانى كه محروم اند منت گذاشته كه چى؟ «نجعلهم ائمه» اينها را امام قرار بدهد «نجعلهم الوارثين» و ارث زمين اينها باشند اين بنده خداست 3 مرتبه خداوند فرمود: «ليظهره على الدين كله» اين آيه سه بار تكرار شده «ارسل رسوله بالهدى» خداوند پيغمبرش را فرستاد همراه با هدايت بعد هم مى‏فرمايد «ليظهره على الدين» يعنى اسلام همه دنيا را خواهد گرفت 3 مرتبه اين تكرار شده است، اين وعده خداست
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آينده از آن صالحان است

در عبارتهاى ديگر هم خداوند همچنين وعده هايى داده است مثلاًمى فرمايد كه «اورثتم القوم الذين كانوإ؛ّّ يستضعفون»«مشارق الارض و مغاربها»،مشارق و مغارب را مى‏دهيم دست مستضعفين «لنهلكن الظالمين»،ظالمين را هلاك خواهيم كرد، قطعاً،«و لنذكرنهم الارض»من بعد هم، ستكگران را قطعاً نابود خواهيم كرد و قطعاً شما را جايگزين خواهيم كرد
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

قانون جهانى، رهبر جهانى مى‏خواهد

«و انّ الارض يرثها غبادى الصالحون» و زمين، وارث زمين عباد صالح خدا هستند، بندگان صالح حكومت را دست خواهند گرفت.

پس چى مى‏گوييم خداوند با چند بيان قول داده، وعده داده يك جاى ديگر هم داريم «وعدالله الذين امنوا». خدا وعده داده است كه «ليستخلفنهم فى الارض و ليمكننهم لهم دينهم للرتضى» با چند بيان با چند آيه، با چند شيوه خدا قول داده اسلام دنيا را خواهد گرفت چه اميدى! يا مهدى! براى اينكه دنيا تحت پرچم اسلام در آيد 3 تا چيز مى‏خواهيم 1 - رهبر لايقى مى‏خواهيم كه بتواند دنيا را اداره كند اين را خدا ذخيره كرده است امام زمان عليه السلام، رهبر جهانى، امام زمان هم براى اينجور جاها خواسته‏ايم، توى يك كتاب نوشته بود كه يك نفر وسواسى بود از ايران رفت مكّه، چون وسواسى بود يك آفتابه بزرگ با خودش از ايران برد در مكه، منى و عرفات آفتابه سوراخ شد متوسل شد به امام زمان، امام زمان آمد آفتابه‏اش را لحيم كرد اى بابا خدا چى مى‏گويد، اين چى ميگويد، كره زمين در اختيار حضرت مهدى است اين مى‏گويد امام زمان مى‏آيد آفتابه را لحيم مى‏كند، خيلى‏ها مى‏روند متوسل به امام زمان مى‏شوند از اين حرفها را مى‏زنند يك كسى مى‏گفت اى خدا اگر خدايى اين را كه من مى‏گويم گوش بده مثل اينكه اگر حرفش را گوش ندهد خدا نيست، اينطور نيست كه خداوند ذخيره‏اى كرده بقية الله كه اين ذخيره خداست پس براى اينكه دنيا دست اسلام بيافتد يك رهبر جهانى مى‏خواهيم يك قانون جهانى مى‏خواهيم، دست نخورده اين قران يك واو و يك نقطه اش تحريف نشده است يك وقتى تويد كتابها نوشتند علمى بودن ما كى هستيم ماهم مى‏خوانديم، كتابهايشان را ما كى هستيم، مكتب علمى است رفت روى هوا تزو انتى تز و سنتزى درست كرده بودند كه سوزان رخنه‏اش نمى‏رفت بعد ديدند ميخ طويله هم رخنه‏اش نمى‏رفت اين طور نيست كه سوزن دخنه‏اش نرود بسيارى از تحقيقات قطعى رفت روى هوا، هيئت بطلميوس رفت روى هوا، بسيارى از فرضيه‏ها رفت روى هوا، هنوز قران چيزى نگفته كه برود روى هوا. از افتخارات ما اين است كه هنوز آيه‏اى در قرآن نداريم كه پيشرفت علم مانع اون بشود تا كنون نبوده هرچى علم پيشرفته، يك كشف جديدى شده است اما تاكنون كسى نگفته الو الو يك چيزى پيدا كردم كه با آيات قرآن نمى‏سازد تا حالا كسى نشده، از افتخارات ما است، مكتب درست مى‏كنند 10 سال 20 سال 30 سال يك كس ديگر مى‏آيد روى هوايش مى‏كند ما بايد افتخار كنيم مسلمانيم اين هم با اينكه اسلام اين همه دشمن دارد 4 مرتبه قرآن فرياد مى‏زند يك بار مى‏گويد «فاتوا بكتاب مثله» يك قرآن مثل اين قرآن بياوريد بساط را جمع كنيم بعد مى‏گويد يك قرآن مثل كتاب بيا يكذره تعاونى حساب كنيم يك مرتبه 104 تا را يك جا مى‏بخشد مى‏گويد:«فاتوا بعشر سور» 10 تا سوره بياوريد ما بساطمان را جمع مى‏كنيم باز مى‏گويد ببين 9 تا را باز هم مى‏بخشم «فاتوا بسوره» يك سوره بياوريد بعد مى‏گويد بابا يك سوره را هم مى‏بخشم «على ياتوالديث مثله» 4 بار تخفيف مى‏دهد 4 بار آدم را سوك مى‏زند كه يالّا «ان كنتم صادقين» اگر راستش را مى‏گويى بگو ببينم بيار مثلش را «لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» پشت به پشت هم در بياوريد ببينم مثلش را مى‏توانيد يا نه الان كه ديگر اينترنت است مادرها با بچه‏هاشون اونور دنيا حرف مى‏زنند عكس بچه هاشون را هم مى‏بينند الان كه ديگر ماهواره، كامپيوتر، و... الان كه همه دنيا به هم وصل شده است «و ادعوا من استطعتم» از هر كس كه توان دارى دعوت كن، هواپيما دوسره بگير همه جمع شويد اين چيه قران كه اين همه توطئه عليه اسلام مى‏كنند اما تا حالا نه مثل اين كتاب آوردند نه 10 سوره آوردند و نه يك سوره آوردند اين چيه قصه؟ اين چيه قصه؟ خداوند قول داده كه اسلام دنيا را خواهد گرفت وعده خداست «ولن يخلف الله وعده» خدا خلاف نمى‏كند «ومن اصدق من الله قيلا» كى از خدا راستگوتر حالا منتهى براى اينكه اسلام دنيا را بگيرد 3 تا چيزى مى‏خواهيم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

آمادگى براى ظهور امام زمان (عليه السلام)

تا شرط يكى اش نيست يكى‏اش كه هست ذخيره‏اش رهبر است ذخيره هست امام زمان «عليه السلام»، قانون جهانى هم هست، آمادگى جهانى نيست ما آمادگى جهانى ندارم ما هنوز توى مسجدهامون گير داريم هنوز توى مسجد هامون اون كسى كه پول دارد چايى پررنگش مى‏دهند فكر مى‏كنند اينجا بانك است به اميد روزى كه امام زمان ظهور كند، اول از مسجدالحرام اصلاح را شروع مى‏كند يعنى اصلاحات بايد از خودمان باشد، اگر مى‏گوييم صرفه جويى، از خودمان باشد اگر... هرچى مى‏گوييم از خودمان باشد خدا اراده كرده براى مستضعفين آنوقت قصه‏اى را دارد نقل مى‏كند. يكى از راههاى آمادگى جهانى رشد علمى است حديث داريم از امام زمان كه ظهور كنند حتى زنهاى خانه دار به قدرى از نظر علمى بالا هستند كه يك درگيرى كه مى‏شود مى‏توانند، قدرت قضاوت دارند مى‏تواند بگويد، مى‏تواند بگويد حق با اين است اين دليل به جا نبود، يعنى قدرت قضاوت دارند زنهاى خانه دار، يعنى اينقدر سطح يك فرهنگ مى‏رود بالا، يكى از راهها وجود طلبه هاست، طلبه‏هاى با سواد، من مكرر گفتم حالا هم مى‏خواهم بگويم چون تعطيلات تابستانه آقا جون هر كدام هوشتان خوب است، آمادگى تحصيل داريد دعوت مى‏كنم بياييد طلبه شويد ما صد هزار تا مطهرى مى‏خواهيم صد هزار تا دكتر بهشتى ميخواهيم اگر صد هزار تا داشته باشيم به هر كشورى 2، 3 تا بيشتر نمى‏رسد وقتى مى‏گوييم اسلام دنيا را مى‏گيرد يعنى اسلام شناس‏ها به همه دنيا بروند ما يك امام داشتيم ايران اينطور شد كتاب مسيحيت به 2 هزار زبان ترجمه شده است قرآن ما به 42 زبان ترجمه شده است يعنى اينقدر در ترجمه قرآن ما عقب هستيم رفته بودم چين، صد نفر را تربيت كرده بودند كه راحت فارسى حرف مى‏زدند و ما يك ايرانى نداريم كه راحت چينى حرف بزند ما خيلى كار داريم، خيلى كار داريم هر كس هوشش خوب است و توان دارد بياييد طلبه شود آنهايى هم كه طلبه نيستند، عدالت را تمرين كنيم آقا من... اصلاً صداقت را تمرين كنيم پزشك توى بيمارستان مريض را بگويد فلانى از من سوادش بيشتر است آدرسش هم اين است ويزيتش هم برگرداند بگويد چون من برايتان تشخيص ندادم اين پول هم برگردون براى خودت برو بده به اون كه مى‏خواهى بروى. چند تا پزشك داريم كه اين رقمى، اين طورى صاف باشد 1 - صاف بگويد بلد نيستم، صاف بگويد اون از من بهتر است صاف پول را هم پس بدهد يعنى اگر بنا است به سمت يك عدالت برويم بايد از حالا تمرين كنيم بنده آخوندم آقا من بلد نيستم فلانى از من بهتر است منم آقا دو تا منبر داريم ايشان از من... درسته من توى تلويزيونم ايشان سوادش از من بيشتر است از اوّل دعوت كن چندتا ما آخوند اين طورى داريم چند تا پزشك اون طورى داريم اگر بنا است به سمت يك عدالت برويم بايد عدالت را در خودمان تمرين كنيم

خدايا: به حق محمد و آل محمد حالا كه نسبت و برنامه‏ قطعى تو اين است كه مستضعفين يعنى قهرمانى كه به استضعاف كشيده شده‏اند حاكم بشوند خدايا آن ظهور را هر چه زودتر تعجيل بفرما. (آمين)

امام زمان سفارش كرده براى ظهور من عجله كنيد چون تمام غصه‏ها را ايشان خبر دارد ما قصه هايى را خبر نداريم ما10 تا20 تا غصّه دور و ورمان را مى‏فهميم امام زمان تمام غصّه‏ها را در جريان است با آن غيرتى هم كه دارد همش همش دارد مى‏سوزد خدايا قلب مطهّرش را تعجيل فرجش شاد بفرما. (آمين)

به ما توفيق بده جورى باشيم كه امام زمان حداقل از ما رنجيده نشود. (آمين)

رهبر ما، دولت ما، ملّت ما، نفوس ما، نسل ما، استقلال ما، آب و خاك ما، عزت ما حفظ بفرما. (آمين)

خدايا اين گردن كلفتهايى كه خيلى دم تكون مى‏دهند همين طورى كه طاغوت ايران را در هم شكستى طاغوت جهان را هم در هم بشكن. (آمين)

«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

«اللهم صل على محمد و آل محمد»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفسير سوره قصص (3)

يارى خداوند در بن بست‏ها
تفاوت الهام الهى با وسوسه‏هاى شيطانى
امداد الهى در كنار امكانات مادى
هر چه در راه خدا برود باز مى‏گردد
امكان آگاهى بشر بر اخبار غيبى
سوءاستفاده از احساسات مذهبى
يارى خداوند در بن بست‏ها

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى

سوره قصص را شروع كرديم كه همراه با مسابقات مليونى باشد در تابستان امسال و رسيديم به آياتى كه مربوط به خانم هاست «و اوحينا الى ام موسى» سوره قصص آيه 7، موضوع بحث: ادامه سوره قصص، آيه 7 «و اوحيناالى ام موسى ان ارضعيه»

«فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين»

ماجرا اين بود به فرعون گفته شد امسال يك زنى يك پسرى مى‏زايد، پسرى مى‏آورد كه حكومت را سرنگون مى‏كند ايشان هم گفت هر زنى پسر زاييد بچه‏اش را بكشيد مادر موسى پسر زاييد ترسيد چه كند حالا خواهند كشتش، «اوحينا الى ام» ما به مادر موسى وحى كرديم «ان ارضعيه» بچّه ات را شير بده «فاذا خفت عليه» همين كه مى‏ترسى كه بيايند و بكشنش «فالقيه فى اليم» توى يك جعبه بگذار بندازش توى دريا «لا تخافى» نترس «ولا تحزنى» حزنى، غمى نداشته باش

«انا رادوه اليك» من اين بچه‏اى، نوزادى كه توى جعبه گذاشتى رد مى‏كنم به تو، به تو بر مى‏گردونم نه اين كه بچه را به تو برمى گردونم «و جاعلوه من المرسلين» آن را از انبياء قرارش مى‏دهم نكات زيادى در اين آيه است كه... در اين آيه دو تا امر است و دو تا نهى است «ارضعيه»،«القيمه» شيرش بده يك امر است، توى دريا بيانداز يك امر است 2 تا نهى است «لا تخافى»،«لا تحزنى» توى اين آيه دو نا امر است دو تا نهى شيرش بده دستور مى‏دهد دستور مى‏دهد توى دريا بيانداز دو تا دستور است دو تا هم مى‏گويد اين كار را نكن «لا تخافى»،«لا تحزنى» مراد از «اليم» رود هم كه مى‏گويد بياندازش توى دريا رود نيل بوده است كه به خاطر بزرگيش دريا مى‏گويند عرض كنم كه: در س اول اينكه در اضطرابها و بن بست‏ها خداوند هادى و حامى افراد است وقتى آدم درمانده شد گاهى وقتها الهام به انسان مى‏شود بعضى الهامات الهى است درس اول، «اوحينا» از كلمه«اوحينا» استفاده مى‏شود در بن بست‏ها، خداوند به اولياء خود الهام مى‏كند اين خودش يك درس است آخرهايى...شاه فرار كرده بود آخرهاى حكومت بختيار بود حكومت نظامى شد يعنى گفتند هيچ كس از خانه بيرون نيايد وقتى مى‏گويند حكومت نظامى هيچ كس از خانه‏اش بيرون نيايد معنى اش اين است كه هر كس بيايد بيرون خونش دست، بگير، خودش است گفتند مى‏گوييم هيچ كس بيرون نيايد خيابانها خلوت بشود مى‏ريزيم خيابان ايران مقدّى كه حضرت امام هست با تانك و توپ و همه را نابود كنيم همه را از دم، فلك را مى‏كنيم يك 5 هزار نفر را مى‏كشيم تموم مى‏شود خوب مانده كه چه كتر كنند امام فرمود كه همه بريزيد بيرون توى خيابان خوب در مقابل اينكه هيچ كس توى خيابان نيايد همه بريزند توى خيابان‏ها هم كه به امام گفتند كه آقا: خيلى خطرناك است همه بريزيد توى خيابان يك وقت مى‏بينى 1 ميليون آدم كشته شد فرمود از جاى ديگر من مأمور شدم، مضمون اين كلمه، گاهى وقتها اصلاً نمى‏داند چه كند بهش وحى مى‏شود در زندگى هر كسى يكى دو بار از اين جرقّه‏ها شده است مثلاً به سرش مى‏افتد يك كارى بكند بعد هم مى‏بيند اِ چه خوب شد كه... مثلاً دارد مى‏رود حواسش هم پرت است همان يك ثانيه آن يك ثانيه هم مثل ساعت‏هاى قبل بود در يك لحظه خدا مى‏گويد نگاه كن در بن بستها به اوليا خودش وحى ميكند اين يك درس است درس دوم به زن هم الهام مى‏شود زن مى‏تواند از اولياء خدا باشد زن مى‏تواند مثل مرد از اولياء خدا باشد و خدا بهش وحى كند حالا اينجا مى‏خواهم يك چيزى بگويم، لطيف است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفاوت الهام الهى با وسوسه‏هاى شيطانى

گاهى آدم يك چيزى به سرش مى‏افتد يك كارى بكند اين خداست با شيطان چون دو تا «او حينا» داريم اينجا يك اوحينا داريم كه خدا مى‏گويد ما وحى كرديم يك آيه هم داريم «ان الشياطين» يعنى شيطانها «ليوحون الى اوليا ئهم» شيطانها وحى مى‏كنند به دوستانشان حالا اگر يك چيزى به ذهن ما آمد نمى‏دانيم وحى خداست يا وحى شيطان اگر چيزى به سرت زد به سرت افتاد يك كارى بكنى اين نمى‏دانى خدا به سرم انداخته يا شيطان از كجا بفهمم؟ خط كشى كه ما مى‏توانيم بفهميم شيطان است يا الهى اين است كه اگر بعد از آنى كه چيزى به سرت افتاد باز شدى، يك كار خداپسند كردى معلوم مى‏شود وحى وحى... اگر گرفته شدى، معلوم مى‏شود الهام، الهام... يكوقت مى‏گويد بابا خداراچه ديدى حالا بهش بده نگو فردا ممكن است نداشته باشم، پيرى دارم، كورى دارم، پول را نگه دار براى روز مبادا، حالا فعلاً مشكل دارد بهش بده فردا خدا بزرگ است اگر نتيجه اين بود كه خدا بزرگ است، طورى نيست، به هر حال خدا ديد كه ما مشكل مردم را حل كرديم عوض يك روزى مشكل مارا حل خواهد كرد اگر نتيجه‏اش سخاوت حل مشكل مردم، عفو و اغماض شد پاشيم برويم خونش باهم قهريم بگيم آقا ببين ما دو تا مسلمانيم خوب نيست با هم قهر كنيم بيا حالا يا حق با توست يا حق با من هر چى بوده بگذريم گيرم حق با تو گيرم مقصر من، معذرت مى‏خواهم اگر نتيجه آن عفو و گذشت و بزرگوارى بود معلوم مى‏شود وحى، وحى الهى است اما اگر نتيجه‏اش... نخير پدرش را در مى‏آورم به آن هم زنگ مى‏زنم اگر نتيجه اينئجرقّه ها پاپيچه درست كردن تله درست كردن دام درست كردن اذيت كردن در منگنه قرار دادن شد آنوقت مى‏شود وحى، وحى شيطانى پس اگر چيزى به ما رسيد كه نتيجه‏اش باز شدن و عفو و اغماض و گذشت است اگر چيزى به ذهن ما رسيد گير كردن و گير دادن است وحى شيطانى است «الشيطان يعدكم الفقر» شيطان مى‏گويد كمك نكنى فردا خودت پيرى دارى، كورى دارى «و يأمركم بالفحشاء» پدرش را در بيار حالا كه آبرويت را ريخته من هم آبرويش را مى‏ريزم، حالا كه گفت من هم مى‏گويم مى‏خواهم ببينم آن زرنگ‏تر است يا من اگر هى چيزهايى كه به ذهنت آمد نتيجه‏اش غيظ و عصبانيّت و گير دادن بود وحى شيطانى است خوب «و اوحينإ؛ّّيغ الى ام موسى
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

امداد الهى در كنار امكانات مادى

مسئله سوم اين است كه امداد الهى هيچ منافاتى با بهره‏گيرى از امكانات مادى ندارد آخر بعضى‏ها مى‏گويند خدا بزرگ است ولى بايد درس هم خواند اينجا مى‏گوييم خدا بزرگ است، خدا بهش وعده مى‏دهد كه «انّا رادوه اليك» من بچه را به تو باز مى‏گردانيم اما معنايش اين نيست كه جعبه نداشته باشد بچه‏اى كه مى‏خواهى بياندازى توى آب بايد از جعبه هم استفاده كرد يعنى نمى‏شود گفت خدا حفظ مى‏كند در خانه را باز گذاشت در خانه را قفل كن روى ديوار خانه هم نرده بگذار نمى‏دانم... همه كارهاى لازم را بكن خدا بزرگ است بعضى‏ها مى‏گويند خدا بزرگ است خوب خدا بزرگ است اين پسر نماز نمى‏خواند چرا دخترت را بهش دادى حالا خدا بزرگ است بعد انشاء الله خواهد خواند حالا عرق مى‏خورد حالا بلكه انشاءالله توبه كند خدا بزرگ است خدا بزرگ است معنايش اين است كه دخترت را به آب و آتش بزنى اين درس سوم

امداد غيبى همراه با استفاده از امكانات

الهام و امداد الهى در كنار استفاده از امكانات

امكانات اينجا چى بود بگوييد جعبه، من بى مطالعه بيايم پشت تلويزيون بعد بگويم خدا بزرگ است بله خدا بزرگ است ولى بايد شما هم خودت را آماده كنى ايم هم يكى

در هيچ شرايطى نبايد شير مادر را از فرزند دريغ داشت «ارضعيه» نبايد بگوييم حالا كه بچه مى‏افتد توى آب معلوم نيست يك ساعت ديگر ساعت ديگر هم كسى را اعدام مى‏كنى بايد الان شامش بدهى نبايد بگويم بابا حالا 1000750 تومان خرجش كنيم يك ساعت ديگر مى‏خواهيم تير بارانش كنيم چو اسير توست اكنون با اسير كن مدارا، زندانى تا دقيقه آخر هم بايد صبحانه‏اش را بخورد زندانى اعدامى، يعنى در هر شرايطى شير مادر - حالا بچه كه انسان است حيوان هم همينطور است حديث داريم اگر حيوانى از يك جايى دارد مى‏رود به جوب آبى رسيد خواست برود سمت اب شما حق نداريد افسارش را بكشى حديث داريم اگر حيوانى خواب است شما حق نداريد برويد سراغش، بيداريش كنيد حديث داريم شير مى‏روى بدوشى يكذره شير توى پستون گاو بگذار براى بچه‏اش، همه شير راندوش، سفارش شده مى‏رويد شير بدوشيد ناخنتان را بگيريد يك وقت ناخنتان گاو را اذيت مى‏كند هنگام شير دوشيدن، حيوان حق دارد، انسان حق دارد خوب، درد دستورات الهى اسرارى نهفته كه شايد در نظر ابتدايى معقول نباشد اين هم يك دستورات

درس چهارم :

ما همه اسرار فرمانهاى الهى رانمى خدانيم از نظر عقلى ممكن است بگوييم يعنى چه؟ ادم بچه‏اش را بينداز توى آب، اين چه كاريه؟ اين چه كاريه؟ از اين دستورها داريم در قرآن چند تا از اين دستورها داريم يك باد به خضر الهام مى‏شود كه اين بچه را بكش، موسى مى‏گويد! مى‏گويد«قتلت نفسا زكيه»،«قتلت»آيا مى‏خواهى بكشى، «نفساً زكيه» بچه بى گناه را دارى مى‏كشى! به ابراهيم مى‏گويد:«انى ارى اذبحك» من مأمورم گردن تو را ببرم اينجا مى‏گويد:«القيه اليم» بچه نوزاد، بچه يك روزه را بينداز توى دريا، آن جا مى‏گويد كشتى را سوراخ كن آخه سوراخ كردن كشتى، كشتن انسان، ذبح اولاد، انداختن بچه،اينها هيچكدام با خطكشهاى ما جور در نمى‏آيد دستورات الهيد يك اسرارى است سر ان كشتى اين است كه خود سوره كهف دارد يك پادشاهى بود كه هر كشتى سالمى را مى‏گرفت خضر گفت من اين كشتى را معيوب مى‏كنم تا بگويد اين به درد نمى‏خورد از خيرش بگذرد، آن بچه را كشتم چون پدر و مادر خوبى داشتند اين بچه اگر بزرگ شود يك بچه كافرى است و پدر و مادر هم كافرى كنند من مأمور شدم اين را بكشم عوض خدا يك بچه ديگر بهشان مى‏دهد جعبه بچه نوزاد مى‏آيد پيشش جعبه را مى‏گيرند غرعون هم بچه دار نمى‏شد مى‏گويد حالا كه بچه دار نمى‏شوم اين بچه بچه خودمان باشد اين را آب آورده همه بچه‏ها را مى‏كشند اين بچه را نمى‏كشند. همين دشمن فرعون را توى دامن فرعون توى خانه فرعون مى‏خواهند بزرگ كنند به ابراهيم مى‏گويد اسماعيل را بكش مى‏خواهم ببينم تو حاضرى دل بكنى يا نه چاقو را مى‏گذارد به گردن مى‏گويد نه چاقو را بردار نمى‏خواستم خون آن ريخته شود مى‏خواستم ببينم تو دل مى‏كنى يا نه بحث دل كندم توست نه او ريختن پس در دستوراتى الهى يك اسرارى است ما نمى‏دانيم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

هر چه در راه خدا برود باز مى‏گردد

خوب هر چه در راه خدا دادى خدا برمى گرداند «القيه» «رادوه» تو توى دريا بيانداز من برمى گردانم يك چيزى مى‏گويد تو نيكى كن و... آه... خدا مى‏گويد تو نيكى كن و در دجله انداز اين را شاعر مى‏گويد خدا مى‏گويد «القيه» چيزى كه در راه خدا دادى برمى گرداند فكر نكنيم كه كم شد اگر كسى آبرويش را... شما برو زير سم اسب گنبدد طلا مى‏شود كه امام حسين، هر چى در راه خدا داديم برمى گرده،«القيه»،«رادوه»اين هم يك درس است آخه بعضى وقتها ممكن است بگويد آقاى قرائتى اين سوره قصص چه به درد ما مى‏خورد حالا يك فرعونى بوده يك موسى بوده يك خاطره‏اى بوده، نه همه‏اش درس امروز است ببينيد.

كلمه اول: در بن بستها خدا بع اوليايش الهام كرد امروز مردم توى بن بست قرار نمى‏گيرند؟ چرا زن مى‏تواند از اولياء خدا باشد الان هم زنها مى‏توانند از اوليا خدا باشند

الهام و امداد الهى بايد در كنار استفاده از امكانات باشد امروز هم معناى ايمان و توكل اين اشت كه تز امكانات... به درد امروز هم مى‏خورد.

ما همه اسرار خدا را نمى‏دانيم الان هم همينطور است

بده در راه خدا خدا به بهترين وجه بر مى‏گرداند امروز هم هينطور است هر چى داريم بر مى‏گرداند

اينها... قرآن هنرش اين است كه قصّه مى‏گويد اما در تمام كلمات قصّه درسهاى زندگى امروز را هم مى‏گويد مى‏گويد امروز زندگى‏ات اينطور است

پس، پنجم آنچه در راه خدا فرمان الهى داده شود برمى گردد. «القيه »بندازش توى دريا «رادوه» هر چى در راه خدا بدهى بيشتر مى‏گردد، برگشت همراه با اضافه، تو يك بچّه مى‏اندازى من همين بچّه را برمى گردانم علاوه بر اينكه «انا رادوه»،«جاعلوه من المرسلين »از پيغمبرش هم قرار مى‏دهم ما چه قدر با چشمانمان ببينيم كه يك دانه مى‏دهيم، يك خوشه گندم مى‏دهد يك دانه مى دهيم، يك مزرعه هندوانه مى‏دهد قرآن آياتى دارد مى‏گويد اگر كارى بكنى «ضعف»،«ضعف» يعنى دو برابر سوابت مى‏دهم يك آيه داريم مى‏فرمايد:« اضعاف» چند برابر مى‏دهم «اضعاف» مثل ضعف است دو برابر، «اضعاف) يك آيه داريم (فله عشر امثالها» ده برابر مى‏دهم يك آيه داريم هفتصد برابر مى‏دهم يك آيه داريم بيش از هفتصد مى‏دهم جمله‏اى داريم يك آيه داريم كه هيچ كس نمى‏داند كه چقدر بهش مى‏دهم يعنى ندان و نپرس، مسئله نيليارد نيست «فلا تعلم نفس ما قدمت» هيچ كس نمى‏داند كه چيزى برايش در نظر گرفتيم به خاطر اين كارى كه كرد پس هر كارى براى خدا بشود دو برابر عربى اش چه بود كلمه دو برابر من مى‏گويم عربى‏اش چه بود امتحان هوش «ضعف» چند برابر؟ «اضعاف» فارسى اش را من مى‏گويم عربى اش را شما بگويى ده برابر «عشر و امثالها» تا هفتصد برابر و بيشتر از هفتصد برابر و ندان و نپرس «فلا تعلم نفس ما قدمت» اين هم يك نكته
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

امكان آگاهى بشر بر اخبار غيبى

مسئله ديگر اينكه خداوند اخبارى از غيب را در اختيار افرادى كه بخواهد قرار مى‏دهد فلانى آيا مى‏شود انسان از غيب خبر داشته باشد بله اينجا مادر موسى از غيب خبر داشت و خدا به موسى گفت: «و جاعلوه من المرسلين» اين بچه كه بزرگ بشود پيغمبر خواهد شد يعنى به مادر خبر از آينده بچه را هم داد ممكن است زن به جايى برسد كه خداوند متعال اخبار آينده را به اين بگويد البته به شرط اين كه زن از اولياى خدا باشد اخيراً يك مشت زن‏ها دكان دار شدند مى‏گويد رفتم جمكران سيد بزرگوارى را ديدم شخص امام زمان تنگ گوش من هم اين را گفت، گفت برو به فلانى بگو برو به فلانى بگو همچين كن، همچين كن خيلى دكان باز شده يك زن‏هاى حقه بازى، يك مردهاى حقه بازى ازسادگى مردم استفاده مى‏كنند بله ما داريم آن هايى كه امام زمان را مى‏بيند اما به اين گله و گشادى‏ها نيست داديم افرادى كه غيب خبر دارند منتهى ممكن است توى هر قرنى يكى دوتا آدم باشند اين كه توى هر شهرى 15، 16 تا حاجيه خانم و 15، 16 تا حاج آقا توى هر شهرى 60، 70 نفر امام زمان را مى‏بينيد اينها بسيارى شان دكان است و بايد چشمتان را باز كنيد و از سادگى مردم استفاده مى‏كنند

ما داشته‏ايم آدم هايى كه حتى بعضى از مسوولين بزرگ مملكتى را رفتند اقبال كنند رفتند گفتند آقا اين جنگ چنين مى‏شود آينده ايران چنين مى‏شود چنان مى‏شود يك اخبارى گفتند و من يك رابطه‏اى دارم با سحر و جادو نمى‏دانم گاو، ورد و حرفهايشان را كه زدند بالاخره فرستاد خدمت حضرت امام، امام فرمود: خوب شما از آينده مثل اينكه خبر داريها، خوب نمى‏خواهند از آينده من يك دفتر شعر گم كردم مثلاً 40 سال پيش به ما بگو دفتر شعر كجاست ؟تو اگر خبر دارى بگو ببينم دفتر شعر كجاست آمد و خلاصه يك نامه بياورد بد وزشت و پر از فحش داد حالا ما چه كارداريم افرادى هستند پايشان را توى جمعه نمى‏گذارد پايشان را توى جماعت نمى‏گذارند پايشان را توى جبهه نمى‏گذارند حالا اينها رابطه شدند بين مردم و امام زمان يك مشت هم مريد احمق دور اينها را گرفتند به هر حال اصل كار را قبول داريم سوال، آقاى قرائتى از نظر قرآن مى‏شود افرادى علم غيب بدانند بله، ولى يك كسى مثل مادر موسى يك همچين خبرى بدهند اونوقت مادر موسى به قدرى ايمان دارد كه وقتى خدا مى‏گويد «القيه» بچه ات را بيانداز بچه‏اش را مى‏اندازد اين حاجيه خانم اگر بگويد از اين محله برو قهر مى‏كند از خشت خانه‏اش نمى‏گذرد عوض سوارى بگويند برو توى مينى بوس قهر مى‏كند اين حاج خانم كه غيب نمى‏داند كه، يك كسى كه حاضر شد بچه‏اش را در راه خدا توى دريا بياندازد كسى كه اينقدر بزرگوارى دارد خدا يك خبر غيبى بهش مى‏دهد كه بچه ات چى مى‏شود خبر غيبى را خدا به افرادى مى‏دهد اما به كى به زنانى در حد مادر موسى، نرخ بازار آزاد است خيلى تعاونيش نكنيد كه هر كسى بگويد بله من هم غيب بلدم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

سوءاستفاده از احساسات مذهبى

اگر زنى در حد مادر موسى شد .2- اگر در راه خدا حاضر شد بچه‏اش را در دريا بياندازد و، اين ممكن است ولى حاج خانمى كه دارد سخنرانى مى‏كند از وسط منبرش پا مى‏شى مى‏روى قهر مى‏كند پولش كم مى‏دهى قهر مى‏كند محله پولدارها دعوت را قبول مى‏كند محله فقرا دعوت را قبول نمى‏كند آدم هايى كه گفتى شان كور و كابشود كوكاشون كانادا بشود قهر مى‏كنند اينها كه علم غيب ندارند مادر موسى بچه‏اش را در راه خدا توى دريا انداخت علم غيب دارد اين هم يك كلمه غيب نه همه غيب ها

خوب وقتى خدا بخواهد طفل بى دست و پا توى دريا حفظ مى‏كند فرعون با دست و پا را توى دريا غرق مى‏كند يعنى خيلى به دست و پا... خالا چه زبانى دارد اينقدر آدمها خيلى خوش زبان بودند گشنگى خوردند اينقدر آدم‏ها بى زبان و بى دست و پا زندگى شان خوب بوده به زرنگى نيست به تيزى نيست به قاتاقى نيست خداوند خدايى است كه، اين توحيد است آدم خواسته باشد توحيدش زياد شود خدا قصه مى‏گويد ولى درس توحيد است قصه مى‏گويد درس هوش است مى‏گويد باهوش باش هر كس علم غيب نمى‏داند مادر موسى است در آن حد بايد باشد خداوند كيست؟ خدا كسى است كه پيغمبرى را، بچه بى دست و پا را حفظ مى‏كند آدم با دست و پا را رها

گر نگهدار من آنست كه من مى‏دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مى‏دارم‏

خواست انسان در مقابل اراده الهى چيزى نيست اين هم درس توحيد است، اراده انسان اين بود كه همه پسرهاى كه زاييده مى‏شود بكشد خواست خدا اين بود كه اين پسره كشته نشود اراده حكومت بنى عباس اين بود كه هر كس پسر امام يازدهم بود بكشد خواست خدا اين بود كه حضرت مهدى را زنده نگه دارد خواست شاه اين بود كه عكس امام هيچ كجا نباشد خواست خدا اين بود كه عكس امام به همه اسكناسها...

عمامه به سرى روى كره زمين به اندازه امام عكسش چاپ نشد يكبار ديگرى گويم، روحانى عالمى در تاريخ طول تاريخ به اندازه امام عكسش چاب نشد و اين، به خاطر اين بود كه شاه و آمريكاى گفت عكس امام چاپ نشود هيچ عالمى را به اندازه حاج شيخ عبدالكريم حائرى سر قبرش فاتحه نمى‏خوانند قم كه مى‏رويد حرم حضرت معصومه مسجد بالا سر سه، چهار تا قبر بزرگ است يكى از اين قبرها قبر حاج عبدالكريم حائرى است هر كس مى‏رود قم سر قبر او فاتحه مى‏خواند هيچ عمامه به سرى به اندازه حاج شيخ عبداكريم حائرى سر قبرش فاتحه نمى‏خوانند اين به خاطر اين بود كه وقتى حاج شيخ عبدالكريم حائرى مرد مسجد امام قم، قمى‏ها فاتحه گرفتند سماورهاى بزرگ ذغالى بود پاسبانهاى زمان شاه آمدند آب ريختند روى آنتن گفتند حق فاتحه... چون رضاشاه گفت فاتحه نخوانيد از همه بيشتر مردم فاتحه خواندند اينها درس خداشناسى است فرعون گفت همه بچه پسرها بود، خدا همين پسر را حفظش كرد

درس توحيد خواست بر خواست - بله، اين ماجرا تا اينجا يك بار ديگر بگويم «و اوحينا الى ام موسى» ما به مادر موسى وحى كرديم «ان ارضعيه» شيرش بده، اين معلوم مى‏شود كه بهترين غذاى بچه هم شير مادر است بهترين غذا شير مادر است خيلى اشتباه كردند اينها شير مادر را تبليغ كردند البته حالا تبليغاتش كنترل شده و وزارت بهداشت و درمان هم مرتب كنگره و سمينارى گذارد كه شير غذا بهترين غذاست از اول گفتند بهترين غذا شير مادر بهداشتى‏ترين غذا هم هست قيف نمى‏خواهد سر شيشه‏اى نمى‏خواهد گرم كردن نمى‏خواهد سردكردمن نمى‏خواهد، تزريق ويتامين نمى‏خواهد خودش قند كافى دارد گرماى كافى دارد جايگاهش توى سينه مادر است زير دوربين‏هاى چشم مادر است نوزاد فوت كردن را بلد نيست ولى مكيدن را بلد است حالا اگر يك زنى زائيد داره به سينه مادر فوت مى‏كند حالا همه اساتيد دانشگاه جمع بشوند با مراجع تقليد زنمان زائيده بچه فوت مى‏كند با چه فرمولى مى‏خواهى مكيدن را ياد دهى دندان ندارد كه سينه را گاز بزند اون استخوان ندارد كه دندان را اذيت كند خود شير دادن، راه خروج شير چندتا سوراخ ريز است كه يك مرتبه بچه گلو گير نشود. صداى آهنگ قلب مادر در زير سينه مادر است كه اون آهنگ كه بچه توى شكم بوده و با اين آهنگ، قلب بوده حالا هم با همان آهنگ باشد سه شيفته، بدون اضافه كار بدون مرخصى همراه با عشث و محبت همه ويتامين‏هايى كه بدن مى‏خواهد توى شير هست «ارضغيه» خدا به مادر موسى وحى كرد شيرش بده توى جعبه بگذار توى دريا بيانداز از من بر مى‏گردانم پيغمبرش مى‏كنم تا اينجا، جلسه بعد ادامه قصه را خواهيم گفت
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفسير سوره قصص (4)

نقش زنان در زندگى حضرت موسى
نهى از منكر همراه با پيشنهاد معروف
سخن يك زن، مايه نجات يك امّت
جايگاه قانون در نظام‏هاى فرعونى
خواست خدا برتر از خواست بشر
نقش زنان در زندگى حضرت موسى

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صل على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى

سوره قصص را تفسير مى‏كرديم رسيديم به اينجا كه چون به فرعون گفته بودند امسال پسرى متولد مى‏شود كاخ تو را زيرو رو مى‏كند دستور داده بود هر زنى پسر زاييد بكشنش مادر موسى پسر زاييد گيج شد خدا بهش وحى كرد شيرش بده توى چعبه بندازش توى در يا تا اينجا آمديم منتها اين را كه گفتم چند جلسه شده است حالا آيه 8 سوره قصص، ادامه سوره قصص آيه 8 «فالتطقه ال فرعون ليكون لهم عدوا حذنا ان فرعون و همن و جنودهما كانوا خطئين »مادر موسى بچه را شير داد و از ترس اينكه مامورين فرعون اون را مى‏كشند شيرش داد و به دستور خدا و به الهام الهى توى دريا انداخت فرعون كنار دريا نشسته بود و ديد يك جعبه روى آب است گفت اين جعبه را بگيريد «فالتقطه» گرفتند او را «آل فرعون» آل فرعون يعنى كارگزاران، مأمورين، مأموران فرعون او را يعنى را برگرفتند به چيزهايى كه ادم توى كوچه آدم پيدا مى‏كند مى‏گويد «التقطه» يعنى برگرفتن حالا يا از آب يا از خشكى در اينجاحكم لقطه را هم بگويم هرچيزى توى كوچه و خيابان بود بر نداريد برداريدگيرمى كنيد توى رساله خيلى حكمش سخته بعضى‏ها يك چيزى را اشتباه مى‏كنند بر ميدارد بعدگيرمى كنند تا مدتى بايد هر روز اعلام كنند بعد يك مدتى گذشت بايد هفته يك بار، ماهى يك بار سالى يك بار زجر كش مى‏شوند بهتره كه هر چى آدم ديد... بعد هم نگو مى‏ترسم من برندارم يكى ديگر بردارد به ما چه؟ حالا كى گفت ما از همه مردم مسلمان تريم اگر برنداريم خود طرف ممكن است بيايد بردارد به هر حال لقطه يك احكامى دارد كه بعداً آنوقت مدتهاى طولانى شد و هفته‏ها و ماهها و سالها گذشت و صاحبش پيدا نشد باز بايد برويم پهلوى مرجع تقليد و از اون اجاره بگيريم و به نسبت صاحبش صدقه بدهيم و بعد اگر صاحبش پيدا شد و... خيلى درد سر دارد «فالتقطه ال فرعون» ياران فرعون او را از دريا گرفتند «ليگون لهم عدوّا و حزنا» يعنى تا دشمن خودشان بشود اونها به قصه دشمن نبودنداما« ليكون» يعنى بالاخره عاقبت كار اين است كه بچه دشمنشان شد خونشان شد قرآن مى‏گويد بله «ان فرعون و همن» هامان معاونش است فرعون هامان و لشگرش همه خط را گم كردند همه باهم خطا كار بودند نفهميدند چه كار مى‏كنند با دست خودشان گورشان را كندند و گاهى انسان خودش هم نمى‏داند يك حرفى مى‏زند اين حرف او را نابود مى‏كند يك چيزى مى‏نويسد، گاهى در يك صحنه هايى مى‏گويد بيا عكس بگيريم در يك شرايطى عكس مى‏گيردكه اين عكس فتوكپى اش پخش مى‏شود اين آدم نبايد در هر حالى عكس بگيرد همين عكسى كه مى‏گيرى در اين شرايط يك زمانى آبرويت را مى‏برد، خيلى‏ها به خيال عياشى و عيش و نوش و تفريح عكس گرفتند و همتن عكس آنها را سرنگون كرد خيلى از افراد به خيال اينكه اين دوست من است رفيق من است دوست گرفتند همان دوست آنهارا نابود كرد هر چيزى كه ادم پارك گيرش مى‏آيد توى كوچه گيرش مى‏آيد هر سكه‏اى كه هر پولى توى كوچه پيدا كند همه اين دريافتها نعمت نيستگاهى انسان يك چيزى گيرش مى‏آيد كه همين چيز باعث شكنجه‏اش مى‏شود خلاصه اين ايه مى‏گويد هر چيزى گيرتان مى‏آيد خوشى نكنيد شايد همين نعمت اسباب درد سر شد نمونههايى زيادى دارد كه آدم مى‏گويد اين را گرفتم اى كاش پايم شكسته بود اين جا نرفته بودم اى كاش دستم شكسته بود اين را نگرفته بودم اى كاش دوربين فيلم نداشت از اين صحنه فيلمبردارى نكرده بود

خوب حالا كلمه «خوف» در مورد احتمال خطر است كه مى‏گويد «لا تخافى ولا تحزنى»«خوف» مال احتمال خطر است «حزن» مال مورد نگرانى است حالا ايه بعد «و قالت امرات فرعون» انجا باز نقش فرعون، اين زن در قرآن خيلى نقش دارد اصلاً خود حضرت موسى را 5 تا زن گرداندند توى زندگى حضرت موسى مرد خيلى نقش ندارد، كارهايش، محوريتش خانمها بودند اول مادرش بود كه وقتى زاييدش، در جلسه قبل گفتم الهام كرد كه شيرش بده و توى درياش بيانداز وقتى توى دريا انداخت نقش وقتى مال وقتى گرفتش، خود توى دريا كه افتاد خواهر موسى نقش داشت «قالت لاخته قصيه» به خواهر گفت برو عقب رودخانه منتها نفهمند كه تو خواهرشى از اون دورهابرو ببين مثلاً سرنوشتش چه مى‏شود بهد هم كه تا گرفتنش زن فرعون، قبل از اينكه فرعون تصميم‏گيرى كند زن فرعون را مى‏زنى كرد الان در ئنيا ديپلماسى زن داريم ما، يعنى گاهى وقتها يك كشورهايى از طريق يك زنهايى يك مسائلى را حل مى‏كنن ديپلماسى زن،، «قالت امرات فرعون قرت عين لى ولك» بچه را گرفتند قرآن مى‏گويد كه «و قالت» گفت كى گفت «امرات فرعون» خانم فرعون «فرت عين لى و لك لا تقتلوه عسى ان ينفعنا او نتحذه ولدا و هم لا يشعرون» اين هم نكته خيلى دارد اين «قالت امرات فرعون» خيلى نكته دارد نكاتش را برايتان مى‏گوييم اينجا من 13 تا نكته نوشتم توى اين كتاب تفسير نور :

1 - اول زنان داراى اراده مستقل و نقشى مؤثرند

درس:

زن و جودى مستقل و نقش آفرين است، اخر بعضى هامى گويند زن - بله زن تابع شوهرش بايد باشد، تابع پدر و مادر دختر بايد باشد اما راى اش راى مستقلى است اينجا زن... اينطور نيست كه حالا بگوييم چون سر سفره مرد نشسته، اخر چپى‏ها، چپى‏هاى مرادمك ماركسيس‏هامى گفتند هركس هر طور فكر مى‏كند تفكر انسان مربوط به شكمش است يعنى اگر شكمت در كاخ پر شد فكرت هم كاخى است اگر شكمت در كاخ پر شد فكرت هم... يعنى سر هر سفره‏اى غذا خوردى طبق همان سفره فكر مى‏كنى يعنى انسان اخلاقش، آدابش، سياستش، تفكرش، ابتكارش، نبوغ اش همه مسائلى كه مربوط به انسان است اجتماعى كشورها مربوط به اقتصاد است اگر نفت دارند روابطشان يك جور است نفت ندارند يك جور ديگركسى كه شعر خوب مى‏گويد يا نمى‏گويد مربوظ به اين است كه گشنه است يا سير است خطش خوب است يا بد، عصبانى است يا خوش اخلاق، اخلاق و روابط سياسى همه مسائل انسان دور مسئله، بگوييد اقتصاد و شكم است خوب اينجا قصه زن فرعون چه مى‏شود؟ قصه فرعون مطلب ماركسيس را روى هوا مى‏كند يعنى دودى كند آتش مى‏زند مى‏گويد ببينيد زن فرعون زن بود و مستقل بود و مستقل بود در كاخ بود اما فكر كاخى نداشت سر سفره فرعون بود اما همفكر فرعون نبود يعنى قصه فرعون مكتب ماركسيس را روى هوا كند «و قالت اِمراة فرعون» اين يك
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “انجمن آموزش”