كمك حضرت موسى به دختران شعيب
موسى با فرار از يك شهرى و از يك منطقهاى رفته بود وارد يك منطقهى ديگر شد حالا لب دروازه ديد دو تا دختر كنارى ايستادند يك مشت مرد هم سرچشمهى آب هستند موسى آمد پهلوى دختر گفت كه «ولما مرد ماء مدين» همين كه وارد منطقه شد نزديك آب مدين رسيد «وجد عليه امّة» يك امت را سر چشمهى آب ديد كه «سيقون» بزغالههاشون، ميشهايشان را آب مىدهند «و وجدين دونهم امراتين» ديد كه كنار ديگر دو تا دختر ايستادهاند موسى رفت پهلوى دخترها موسى رفت پهلوى دخترها و گفت «ماخطبكما» جلو رفت و گفت كه منظور شما چيست چرا اين كنار ايستادهايد به دخترها حرف زد دخترها «قالتا» 2 تا دخترها گفتند «لانسقى حتى يصدر الرعاء» چون ما چوپانى مىكنيم پدر پيرى داريم نمىتواند چوپانى كند ما دو تا دختر چوپانى مىكنيم منتهى اگر خواسته باشيم الان حيوانها را آب بدهيم بايد برويم قاطى مردها تنهام بزنند مردها به ما تنه بزنند ما به مردها تنه بزنيم آنجا بدنمان به هم مىخورد به خاطر حفظ عفت كنار مىايستيم چوپانهاى مرد بزغالههايشان را آب بدهند بروند سرچشمهى آب كه خلوت شد ما هم بزغالههايتان را به من بدهيد بز و ميش اين دخترها را گرفت و رفت خلاصه لب چاه و يك دو تا تنه به اين و آن زد و حيوانهاى اين دخترها را آب داد و گفت برويد خانه، پدرشان ديد امروز دخترها از هر روز باقىاش را شما بگوييد، گفت چهطور شد زود آمد به خانه «فسقى لهما» سقى سقايى كرد يعنى آبيارى كرد براى اين دو تا دختر «ثم تولى الى الظل» رفت كنار يك سايهاى و «فقال» گفت خدايا «رب انى لما انزلت الى من خير فقير» خدايا گشنهام است فرارىام از اون شهر آمدم اين شهر اين هم حالا خسته تشنه دويده، فرارى، مىخواهند من را بكشند يك حكومت فرعونى دنبال يك نفر مىگردد من جوان هم دويدم حالا اينجا چوپانى مفت كردم حالا يك چيزى بده بخوريم خيلى نكات توى اين است من حالا نكاتش را، تقريباً 30 تا نكته توى اين است همهاش درس است براى زندگى امروز است قصه تاريخ است اما ببينيد كى مىتواند تاريخى بگويد كه يك سطر و نيم آنقدر نكته توش باشد يك صلوات بفرستيد نكاتش را بگويم (صلوات حضار)
اول اينكه درس اول اينكه آبها از منابع ملى است اموال شخصى نيست آب چشمه مال همه است چون مىفرمايد كه «ماء مدين» آب مال منطقهى مدين بود بعد مىگويد كه آب مدين بود بعد مىفرمايد كه «امة من الناس سيقون»، «الناس سيقون»، «الناس سيقون» مردم داشتند بزغالههايشان را آب مىدادند هم نمىگويد آب مال كى بود «ماء مدين» آب مال شهر بود يعنى آب مال كسى نيست يكى هم همهى مردم پيداست آب از منابع ملّى است چشمههاى آب اين يكى
درسهایی از قران
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
از حيا و ضعف زنان سوء استفاده نكنيم
دوم اينكه از حيا و ضعف زنان سوء استفاده نكنيم بالاخره زن لطيف است حيا دارد خجالتى است مردها سوء استفاده مىكنند مىگويند حالا كه اينها دخترند پس ما برويم خوب يك مرد باشد به اينها بگويد خيلى خوب اينها هم آدمند چرا اين دو تا بايد كنار بايستند چرا هميشه بايد زنها را بعد از مردها شام بدهند چرا هميشه نمىدانم زنها بايد چنين باشد چنان باشد اين خيلى وقتها از سكوت زنها از حيا و عفت زنها استفاده مىشود حتى توى مسجدهاى ما، توى مسجدهاى ما گاهى وقتها سمت مردها قالى است سمت زنها موكت است سمت مردها 5 تا بخارى است سمت زنها 2 تا بخارى است اين از مردها از سوء استفاده، اسلام به زن خيلى احترام قايل شده است به مرد كوثر نگفته ولى به زهرا گفته كوثر «انا اعطيناك الكوثر» حديث داريم مرد چيزى مىآورد در خانه اول بدهد به دختر پيغمبر اسلام به زهرا كه مىرسيد مىگفت: «فداها ابوها» بابايت قربانت برود نه اين قربانت بروم عاطفى بود آخه ما كه مىگوييم قربانت بروم اين بچهمان است بخاطر بچه نه بخاطر عاطفى نبود بخاطر كمالات بود وگرنه پيغمبر مىگويد «تبت يدا ابىلهب» خدا مرگش بدهد عمويم را، خيلى مسألهى عاطفى نيست پسر نوح از نوح نبود «مسلمان منّا اهل البيت» كمالات زهرا بود از حيا و سكوت زن سوء استفاده نشود خوب، دختران پيغمبر هم چوپانى مىكنند پيغمبر پدرشان كى بود امتحان هوش حضرت شعيب دختر پيغمبر... گاهى وقتها به يك دختر مىگويند من مگر خونهى بابام كار مىكردم من آقا جونم، آقا جونم، هى آقا جون آقا جون راه مىاندازد بابا دختر پيغمبر كار مىكرد
دوم اينكه از حيا و ضعف زنان سوء استفاده نكنيم بالاخره زن لطيف است حيا دارد خجالتى است مردها سوء استفاده مىكنند مىگويند حالا كه اينها دخترند پس ما برويم خوب يك مرد باشد به اينها بگويد خيلى خوب اينها هم آدمند چرا اين دو تا بايد كنار بايستند چرا هميشه بايد زنها را بعد از مردها شام بدهند چرا هميشه نمىدانم زنها بايد چنين باشد چنان باشد اين خيلى وقتها از سكوت زنها از حيا و عفت زنها استفاده مىشود حتى توى مسجدهاى ما، توى مسجدهاى ما گاهى وقتها سمت مردها قالى است سمت زنها موكت است سمت مردها 5 تا بخارى است سمت زنها 2 تا بخارى است اين از مردها از سوء استفاده، اسلام به زن خيلى احترام قايل شده است به مرد كوثر نگفته ولى به زهرا گفته كوثر «انا اعطيناك الكوثر» حديث داريم مرد چيزى مىآورد در خانه اول بدهد به دختر پيغمبر اسلام به زهرا كه مىرسيد مىگفت: «فداها ابوها» بابايت قربانت برود نه اين قربانت بروم عاطفى بود آخه ما كه مىگوييم قربانت بروم اين بچهمان است بخاطر بچه نه بخاطر عاطفى نبود بخاطر كمالات بود وگرنه پيغمبر مىگويد «تبت يدا ابىلهب» خدا مرگش بدهد عمويم را، خيلى مسألهى عاطفى نيست پسر نوح از نوح نبود «مسلمان منّا اهل البيت» كمالات زهرا بود از حيا و سكوت زن سوء استفاده نشود خوب، دختران پيغمبر هم چوپانى مىكنند پيغمبر پدرشان كى بود امتحان هوش حضرت شعيب دختر پيغمبر... گاهى وقتها به يك دختر مىگويند من مگر خونهى بابام كار مىكردم من آقا جونم، آقا جونم، هى آقا جون آقا جون راه مىاندازد بابا دختر پيغمبر كار مىكرد
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
ماجراى تسبيحات حضرت زهرا (سلاماللهعليها)
فاطمه الزهرا در خانه كار مىكرد و كارش را با كنيز تقسيم مىكرد يك روز فاطمه الزهرا آمد گفت كه نمىشود من كار نكنم يك كسى بيايد بالاخره من چهار تا بچهى كوچولو دارم شوهرم هم همهاش حضرت على جبهه است من هم عبادت دارم آموزش زنها به دوشم است عبادت، چهار تا بچهى كوچولو شوهرم هم جبهه خيلى وقتها به پيغمبر گفت يك كنيزى بيايد كلفت ما باشد حضرت فرمود 34 تا اللّه اكبر بگو 33 تا الحمدالله 33 تا سبحان اللّه آن چىچى مىخواهد پيغمبر چىچى مىگويد اون كنيز مىخواهد مىگويد سبحان اللّه بگو من فكر مىكنم پيغمبر با اين حديث مىخواهد بگويد زهرا از اين تقاضاها را از من نكن حضرت زهرا هم سرش را پايين انداخت رفت خانه و يك پشم سياهى داشت يك نخ پشمى 34 تا گره بهش زد هر وقت مىگفت اللّه اكبر اين گرهها را از دستش زد مىكرد اين كه مىگويند تسبيحات حضرت زهرا اول كه يك نخ مشكى بود كه 34 تا گره داشت هر گرهاى مثلاً فاصلهى گره با گره مثلاً فرض كنيد يك سانت تا جنگ احد پيش آمد حضرت حمزه عموى پيغمبر شهيد شد. حضرت زهرا سلام اللّه عليها هر هفته از مدينه مىرفت تا يك فرسخى سر قبر احد شهداى احد يك خورده خاك قبر را برداشت گل درست كرد بجاى اون نخ مشكى دانههاى گلى درست كرد تسبيح خاك منتها خاك سيدالشهداى احد سيدالشهدا اول حضرت حمزه بود عموى پيغمبر بود كه كربلا پيش آمد اون سيدالشهداء غالب شد بر آن سيدالشهداى اول آنوقت خاك كربلا تسبيح شد و اين تسبيح خاك كربلا هم كار تسبيح خاك احد كار حضرت زهرا است تسبيح خاك كربلا كار امام سجاد است امام زينالعابدين يك مقدار خاك كربلا را گِل كرد تسبيح درست كرد و توى مجلس يزيد كسى تسبيح دستش نيست توى مجلس يزيد تسبيح را همچين مىكرد. يزيد گفت چيه گفت تو فكر كردى حسين را كشتى تمام شد همين، ما دستور مىدهيم خاك كربلا را مهرش بكنند توى سجده و دستور مىدهيم تسبيح تربت را همچين كنند يعنى مردم بدانيد اين خاك رويش خون حسين ريخته شده هيچ وقت حسين را فراموش، تسبيح تربت يك حركت سياسى است كه اى ابرقدرتها فكر نكنيد امام را كشتيد خلاص ما خاك زير پايش را توى دستهاى تاريخ مىچرخانيم حالا دختر پيغمبر هم كار مىكرد دخترهاى شعيب مسأله اين است كه دختر وقتى كار كند كه پدر پير باشد. «و ابونا شيخ كبير» قرآن مىگويد بابامان پير است يعنى تا شوهر مىتواند برود خريد كند زن خريد نكند زن توى خانه خانم باشد بله يك وقت شوهر واقعاً كشيك است توى اداره سر پست است سر كلاس است توى دانشگاه است توى مسافرت است يعنى بيرون رفتن زن از خانه در موقع ضرورت باشد وقتى برادر هست برود نانوايى خوب برادر توى خانه نشسته جدول روزنامه حل مىكند 120 كيلو برادر دو تا خواهر جوانش وايستاده توى صف نانوايى نكنند يعنى كارها را به دوش زن نگذاريد كار را به دوش مرد بگذاريد بله زن كار بكند «وابونا شيخ كبير
فاطمه الزهرا در خانه كار مىكرد و كارش را با كنيز تقسيم مىكرد يك روز فاطمه الزهرا آمد گفت كه نمىشود من كار نكنم يك كسى بيايد بالاخره من چهار تا بچهى كوچولو دارم شوهرم هم همهاش حضرت على جبهه است من هم عبادت دارم آموزش زنها به دوشم است عبادت، چهار تا بچهى كوچولو شوهرم هم جبهه خيلى وقتها به پيغمبر گفت يك كنيزى بيايد كلفت ما باشد حضرت فرمود 34 تا اللّه اكبر بگو 33 تا الحمدالله 33 تا سبحان اللّه آن چىچى مىخواهد پيغمبر چىچى مىگويد اون كنيز مىخواهد مىگويد سبحان اللّه بگو من فكر مىكنم پيغمبر با اين حديث مىخواهد بگويد زهرا از اين تقاضاها را از من نكن حضرت زهرا هم سرش را پايين انداخت رفت خانه و يك پشم سياهى داشت يك نخ پشمى 34 تا گره بهش زد هر وقت مىگفت اللّه اكبر اين گرهها را از دستش زد مىكرد اين كه مىگويند تسبيحات حضرت زهرا اول كه يك نخ مشكى بود كه 34 تا گره داشت هر گرهاى مثلاً فاصلهى گره با گره مثلاً فرض كنيد يك سانت تا جنگ احد پيش آمد حضرت حمزه عموى پيغمبر شهيد شد. حضرت زهرا سلام اللّه عليها هر هفته از مدينه مىرفت تا يك فرسخى سر قبر احد شهداى احد يك خورده خاك قبر را برداشت گل درست كرد بجاى اون نخ مشكى دانههاى گلى درست كرد تسبيح خاك منتها خاك سيدالشهداى احد سيدالشهدا اول حضرت حمزه بود عموى پيغمبر بود كه كربلا پيش آمد اون سيدالشهداء غالب شد بر آن سيدالشهداى اول آنوقت خاك كربلا تسبيح شد و اين تسبيح خاك كربلا هم كار تسبيح خاك احد كار حضرت زهرا است تسبيح خاك كربلا كار امام سجاد است امام زينالعابدين يك مقدار خاك كربلا را گِل كرد تسبيح درست كرد و توى مجلس يزيد كسى تسبيح دستش نيست توى مجلس يزيد تسبيح را همچين مىكرد. يزيد گفت چيه گفت تو فكر كردى حسين را كشتى تمام شد همين، ما دستور مىدهيم خاك كربلا را مهرش بكنند توى سجده و دستور مىدهيم تسبيح تربت را همچين كنند يعنى مردم بدانيد اين خاك رويش خون حسين ريخته شده هيچ وقت حسين را فراموش، تسبيح تربت يك حركت سياسى است كه اى ابرقدرتها فكر نكنيد امام را كشتيد خلاص ما خاك زير پايش را توى دستهاى تاريخ مىچرخانيم حالا دختر پيغمبر هم كار مىكرد دخترهاى شعيب مسأله اين است كه دختر وقتى كار كند كه پدر پير باشد. «و ابونا شيخ كبير» قرآن مىگويد بابامان پير است يعنى تا شوهر مىتواند برود خريد كند زن خريد نكند زن توى خانه خانم باشد بله يك وقت شوهر واقعاً كشيك است توى اداره سر پست است سر كلاس است توى دانشگاه است توى مسافرت است يعنى بيرون رفتن زن از خانه در موقع ضرورت باشد وقتى برادر هست برود نانوايى خوب برادر توى خانه نشسته جدول روزنامه حل مىكند 120 كيلو برادر دو تا خواهر جوانش وايستاده توى صف نانوايى نكنند يعنى كارها را به دوش زن نگذاريد كار را به دوش مرد بگذاريد بله زن كار بكند «وابونا شيخ كبير
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
حلّ مشكلات مردم با وجود مشكلات شخصى
مسئلهى ديگر اينكه مشكلات شخصى شما را از حمايت ديگران باز ندارد خود موسى مشكل شخصى دارد داشت فرار مىكرد موسى تحت تعقيب بود حكومت فرعونى مىخواست بگيردش موساى فرارى نگفت اوه... حالا اگر... تو خودت فرارى هستى حالا رفتهاى پهلوى دخترها كه چرا شما اينجا ايستادهايد فرار كن... دَروّ... مىگيرند يعنى نگو حالا كه من چكم خودم بدهكار است حالا بگويم آقا بدهكارى ممكن است خود شما بدهكارى اما ممكن است زنگ بزنى بده خودت زبانت اين طوريه گاهى وقتها آدم خودش دختر دارد اما دلالى مىكند براى دختر، عروسى مردم گاهى وقتها خودش هم مشكل دارد اما با اينكه خودش مشكل دارد مىگويد بروم مشكل مردم را حل كنم موسى خودش مشكل داشت اما در اين حال رفت سراغ دخترهايى كه شما مشكلتان چيه اين خودش يك درس بزرگ است يعنى گرفتارىهاى شخصى شما را از حمايت مردم باز ندارد «ما خطبكما»، «ما خطبكما» يعنى شما چرا كنار ايستادهايد مشكلتان چيه از اين معلوم مىشود گفتگوى زن و مرد هم با هم اشكالى ندارد چون حالا موسى مىگفت آه... حرام است تو چه حقى داشتى با اين زن حرف زدى خوب موسى پيغمبر بود دخترها هم نامحرم بودند منتها در حدّ عَقَل «ما خطبكما» مشكلى داريد در اين حد حالا احوال شما با هم بنشينيم تخمه، با هم يك بيست دقيقهاى حرف بزنيم يعنى حرف زدن نامحرم با نامحرم در حد معقول در حد حمايت اشكالى ندارد در حد خوش و پِشهايى كه بعدش هم خدايى نكرده فتنه پيش مىآيد نه اينجا هم زن و مرد نامحرم هم با هم حرف زدند حرفى كه خلاصه بود «ما خطبكما» همين مگر نمىتوانست بگويد كه حالا حرف بزنند احوال شما، شما كى باشيد كجا بوديد، چه خبر يعنى خيلى؛
مسئلهى ديگر اينكه مشكلات شخصى شما را از حمايت ديگران باز ندارد خود موسى مشكل شخصى دارد داشت فرار مىكرد موسى تحت تعقيب بود حكومت فرعونى مىخواست بگيردش موساى فرارى نگفت اوه... حالا اگر... تو خودت فرارى هستى حالا رفتهاى پهلوى دخترها كه چرا شما اينجا ايستادهايد فرار كن... دَروّ... مىگيرند يعنى نگو حالا كه من چكم خودم بدهكار است حالا بگويم آقا بدهكارى ممكن است خود شما بدهكارى اما ممكن است زنگ بزنى بده خودت زبانت اين طوريه گاهى وقتها آدم خودش دختر دارد اما دلالى مىكند براى دختر، عروسى مردم گاهى وقتها خودش هم مشكل دارد اما با اينكه خودش مشكل دارد مىگويد بروم مشكل مردم را حل كنم موسى خودش مشكل داشت اما در اين حال رفت سراغ دخترهايى كه شما مشكلتان چيه اين خودش يك درس بزرگ است يعنى گرفتارىهاى شخصى شما را از حمايت مردم باز ندارد «ما خطبكما»، «ما خطبكما» يعنى شما چرا كنار ايستادهايد مشكلتان چيه از اين معلوم مىشود گفتگوى زن و مرد هم با هم اشكالى ندارد چون حالا موسى مىگفت آه... حرام است تو چه حقى داشتى با اين زن حرف زدى خوب موسى پيغمبر بود دخترها هم نامحرم بودند منتها در حدّ عَقَل «ما خطبكما» مشكلى داريد در اين حد حالا احوال شما با هم بنشينيم تخمه، با هم يك بيست دقيقهاى حرف بزنيم يعنى حرف زدن نامحرم با نامحرم در حد معقول در حد حمايت اشكالى ندارد در حد خوش و پِشهايى كه بعدش هم خدايى نكرده فتنه پيش مىآيد نه اينجا هم زن و مرد نامحرم هم با هم حرف زدند حرفى كه خلاصه بود «ما خطبكما» همين مگر نمىتوانست بگويد كه حالا حرف بزنند احوال شما، شما كى باشيد كجا بوديد، چه خبر يعنى خيلى؛
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
شرايط اشتغال زن در بيرون خانه
مسئلهى ديگر نسبت به آنچه در اطرافمان مىگذرد بىتفاوت نباشيم، بىتفاوت نباشيم كار كردن زن بيرون از خانه اشكال ندارد به خير شرط، يكى زن در محيط كار تنها نباشد اينجا دو تا خواهر با هم چوپانى كردند يك دختر تنها برود توى بيابان مشكل است دو تا خواهر بودند يعنى يك جاهايى كه زن تنهايى مثلاً مىخواهد آژانس بگيرد حالا آژانسها كه شناخته شدهاند يك وقت يك ماشينى مىخواهد سوار شود كه شناخته شده نيست تنها نباشد اينجا دوتايى بودند ياد بگيريم از اينها ياد بگيريم دو تا دخترها با هم چوپانى مىكردند يعنى دختر عذب تنهايى بيرون نرود به خصوص صحرا يا جاهايى كه مثل آنجاست.
دوم با مردها اختلاط نداشته باشد وقتى مردها سرچشمه هستند اونها كنار باشند خودشان را قاطى مردها نكنند.
سوم اينكه تا مىشود كار را به دوش مردها بيندازند اگر ضرورت شد «وابوا شيخ كبير» اين كار را بكنند.
چهارم اينكه پدر و نانآور خانه از كار مىافتند همه بچهها مسئولاند گاهى وقتها پدر پير است وقتى پدر پير است دختر و پسر بايد كمك كنند اينجا وقتى مىگويند «ابونا شيخ كبير» بابامان حضرت شعيب پيداست وقتى پدر پير شد همه مسئولند دختر و پسر كار كنند در كمك به ديگران شرطى قرار نمىدهيم دخترها من آب مىدهم بزغالهها را به شرطى كه برويد خانه يك تكه نان برايم بياوريد برويد خانه به بابايتان بگوييد يك اتاق اجارهاى به ما بدهد وقتى يك مظلومى را ديديد كمكش كنيد هيچ شرطى هم نكنيد ما رفتيم خود بنده مثلاً گاهى وقتها مىروم يك تلفن مىكنم مىگويم آقا اين بيمار را اگر مىشود توى بيمارستان بخوابانيد مىگويد آقاى قرائتى چشم مخلصيم بشرطيكه شما هم بياييد يك سخنرانى بكنيد مىگوييم خوب باشد گاهى شرط مىكنند با ما كه ما اين حرف تلفن شما را گوش مىدهيم به شرطى كه سخنرانى برايمان بكنى حالا اين مايهاى ندارد اين حق خود من است مىتوانم سخنرانى بكنم مال رشوه نيست حضرت موسى به دخترها نگفت من بزغالههاى شما را آب مىدهم به شرطيكه، هيچ شرطى نكرد حالا برايتان بگويم حديث داريم وقتى موسى وقتى بزغالهها را آب داد چون خيلى از اين شهر تا اون شهر پياده آمده بود و دلهره و ترس و وحشت و حالا هم 30، 40 تا مرد را كنار زده بود بزغالهها را آب داده بود آب را از چاه كشيده بود يا از سر چشمه رفت «تولى»، «تولى» يعنى چه يعنى پشت كرد يعنى وانايساد گاهى وقتها آدم يك كارى مىكند هى نگاه مىكند يعنى يالّا ديگر يك چيزى بده اين آب داده «تولى» يعنى يك كارى كه مىكنيد برگرد برويد خيره خيره نگاه نكن اين «تولى» يعنى چشم داشت به دست كسى نداشته باشيد «تولى»، «تولى الى الظل» «الى الظل» يعنى پيداست هوا سرد بود حضرت موسى هم بيابانگرد بود هم توى زمستان يك آيه داريم «تولى الى الظل» رفت سايه يك آيه داريم وقتى رفت بعداً داماد شد ده سال كشيد و اينها وقتى مىخواست برود با خانمش سرما بود به خانمش گفت وايسا «انى اسنت النار» يك آتش بياورم گرم بشويم يعنى يك وقت توى بيابان از گرما سايه رفت يك وقت توى بيابان از سرما به سراغ آتش رفت يعنى «رحلةالشتاء والصيف» حركت موسى هم زمستان بود هم تابستان آخر گاهى وقتهاى مىگوييم ولا حالا الان كه خوب نيست حالا اجازه بده يك خورده هوا خنك شود هوا ميزان شود خدمت شما مىرسم مردان خدا زمستان و تابستان ندارند «تولى الى الظل» يعنى بيابان گردى در تابستان «لعلكم تصظلون» يعنى بيابان گردى زمستان حديث داريم وقتى رفت سايهى درختى گفت خدايا «رب انى لما انزلت الى من خير فقير» خدايا من نسبت به اون خيرى كه مىخواهى برسانى من نسبت به آن خير فقير هستم آنوقت حديث داريم حضرت موسى يك نان مىخواست بخورد يعنى پيغمبر ما پيغمبران ما نياز به يك تكه نان داشتند خيلى با سختى اينها حالا «فسقى لهما» گفت يك تكه نان مىخواهم بعد هم گفت «رب» خدايا از تو مىخواهم يعنى از خدا نان و غذا خواست از دخترها هم نخواست كه حالا برويد خانه يك تكه نان بياوريد برويد يك چاى برايم بياوريد «فجاءته» دخترها آمدند خانه و پدرشان ديد زود آمدند گفت چرا زود آمدى گفت كه بله يك جوانى آمد گفت حالتان چطور است چرا كنار ايستادهايد ما گفتيم صبر كرديم تا مردها بروند كنار مىخواستيم با مردها قاطى نشويم همهى اينها به خاطر قاطى نشدن مردهاست خواهرها و برادرها يك چيزى بهتان بگويم بسيارى از آيات قرآن يك آيه بيشتر نداريم مثلاً حج، روزه چند تا آيه داريم اما نسبت به مسائل حيا، محرم و نامحرمى، اختلاف زن و شوهر خيلى آيه داريم توى قرآن حتى مىگويد با لباسهايى كه نازك است لباس خواب است بچه كوچولو كه مىخواهد بيايد توى اتاق مادرش در بزند «الذين لم يبلغ الحُلُم» براى اينكه حيا محفوظ بماند بچه كوچولو توى اتاق مادرش هم ممكن است لباس مادر سبك باشد در بزند مسألهى حيا است «فاسئلو هن من وراء حجاب» با خانمها كه مىخواهيد يك چيزى بدهيد و بگيريد از پشت حجاب باشد حيا حفظ بشود ساختمانها بايد حيا داشته باشد من بارها گفتم كسى گوش نداده من به عنوان نهى از منكر باز هم عوض مىكنم لباس كشتى هيچ اشكالى ندارد يك ذره بلندتر باشد لباسهايى كه وزنهبردارها تن مىكنند هيچ مشكلى ندارد هى كلمهى بينالملل را به ما نزنيد اين بينالملل چه كرده فلسطينها را كشتند و اسرائيل هزار باز قوانين بينالمللى را لغو كرده آنوقت ايرانيها كه يك خورده لباسشان خارج از بينالملل باشد... اين همه خودباختگى براى چى آقا من كار به بين الملل ندارم اين لباس براى دخترهايى كه پاى تلويزيون مىنشيند براى پسرهايى كه نشستند كه لباس حريم حيا را از بين مىبرد هى مىگويند بين الملل اين آقايى كه بيست كيلو بلند مىكند ده گرم هم پاچهاش درازتر باشد حالا مثلاً اين ده گرم خيلى بين الملل مىشود يك كسى مثل اسرائيل به قدرى جنايتكار است كه تمام قوانين بين الملل را زير و رو مىكند يك كسى مثل ما اينقدر خودباخته است كه حاضريم حيا دخترها از بين برود به خاطر بين الملل ما كارى به بين الملل نداريم ما عفت خودمان اصل است براى خودمان دين خودمان دين خودمان برايمان اصل است حالا اگر بين الملل گفت فلان لباس را بپوشيد ما بگوييم قوانين بين الملل يك مقدارى لباسهاى بعضى از لباسهاى ورزش حياكش است يعنى حيا را از بين مىبرد هر كسى ناموس دارد هر كسى غيرت دارد و اين به نفع خودمان هم هست بنابراين ساختمانهايى حيا شده لباسها كم حيا شده يك مقدارى اينها را... ما ديديم آمار طلاق در كشورهايى كه ولنگ و وارى هست بيشتر است اجازه بديد من ايام چيز هست باز ولو تكرارى است ولى بايد بگويم چون مىترسم نگويم قيامت گير باشم خواهرها و برادرها من حرفم را مىزنم هر كس مىخواهد گوش بدهد هر كس مىخواهد گوش ندهد يك صلوات بفرستيد (صلوات حضار
مسئلهى ديگر نسبت به آنچه در اطرافمان مىگذرد بىتفاوت نباشيم، بىتفاوت نباشيم كار كردن زن بيرون از خانه اشكال ندارد به خير شرط، يكى زن در محيط كار تنها نباشد اينجا دو تا خواهر با هم چوپانى كردند يك دختر تنها برود توى بيابان مشكل است دو تا خواهر بودند يعنى يك جاهايى كه زن تنهايى مثلاً مىخواهد آژانس بگيرد حالا آژانسها كه شناخته شدهاند يك وقت يك ماشينى مىخواهد سوار شود كه شناخته شده نيست تنها نباشد اينجا دوتايى بودند ياد بگيريم از اينها ياد بگيريم دو تا دخترها با هم چوپانى مىكردند يعنى دختر عذب تنهايى بيرون نرود به خصوص صحرا يا جاهايى كه مثل آنجاست.
دوم با مردها اختلاط نداشته باشد وقتى مردها سرچشمه هستند اونها كنار باشند خودشان را قاطى مردها نكنند.
سوم اينكه تا مىشود كار را به دوش مردها بيندازند اگر ضرورت شد «وابوا شيخ كبير» اين كار را بكنند.
چهارم اينكه پدر و نانآور خانه از كار مىافتند همه بچهها مسئولاند گاهى وقتها پدر پير است وقتى پدر پير است دختر و پسر بايد كمك كنند اينجا وقتى مىگويند «ابونا شيخ كبير» بابامان حضرت شعيب پيداست وقتى پدر پير شد همه مسئولند دختر و پسر كار كنند در كمك به ديگران شرطى قرار نمىدهيم دخترها من آب مىدهم بزغالهها را به شرطى كه برويد خانه يك تكه نان برايم بياوريد برويد خانه به بابايتان بگوييد يك اتاق اجارهاى به ما بدهد وقتى يك مظلومى را ديديد كمكش كنيد هيچ شرطى هم نكنيد ما رفتيم خود بنده مثلاً گاهى وقتها مىروم يك تلفن مىكنم مىگويم آقا اين بيمار را اگر مىشود توى بيمارستان بخوابانيد مىگويد آقاى قرائتى چشم مخلصيم بشرطيكه شما هم بياييد يك سخنرانى بكنيد مىگوييم خوب باشد گاهى شرط مىكنند با ما كه ما اين حرف تلفن شما را گوش مىدهيم به شرطى كه سخنرانى برايمان بكنى حالا اين مايهاى ندارد اين حق خود من است مىتوانم سخنرانى بكنم مال رشوه نيست حضرت موسى به دخترها نگفت من بزغالههاى شما را آب مىدهم به شرطيكه، هيچ شرطى نكرد حالا برايتان بگويم حديث داريم وقتى موسى وقتى بزغالهها را آب داد چون خيلى از اين شهر تا اون شهر پياده آمده بود و دلهره و ترس و وحشت و حالا هم 30، 40 تا مرد را كنار زده بود بزغالهها را آب داده بود آب را از چاه كشيده بود يا از سر چشمه رفت «تولى»، «تولى» يعنى چه يعنى پشت كرد يعنى وانايساد گاهى وقتها آدم يك كارى مىكند هى نگاه مىكند يعنى يالّا ديگر يك چيزى بده اين آب داده «تولى» يعنى يك كارى كه مىكنيد برگرد برويد خيره خيره نگاه نكن اين «تولى» يعنى چشم داشت به دست كسى نداشته باشيد «تولى»، «تولى الى الظل» «الى الظل» يعنى پيداست هوا سرد بود حضرت موسى هم بيابانگرد بود هم توى زمستان يك آيه داريم «تولى الى الظل» رفت سايه يك آيه داريم وقتى رفت بعداً داماد شد ده سال كشيد و اينها وقتى مىخواست برود با خانمش سرما بود به خانمش گفت وايسا «انى اسنت النار» يك آتش بياورم گرم بشويم يعنى يك وقت توى بيابان از گرما سايه رفت يك وقت توى بيابان از سرما به سراغ آتش رفت يعنى «رحلةالشتاء والصيف» حركت موسى هم زمستان بود هم تابستان آخر گاهى وقتهاى مىگوييم ولا حالا الان كه خوب نيست حالا اجازه بده يك خورده هوا خنك شود هوا ميزان شود خدمت شما مىرسم مردان خدا زمستان و تابستان ندارند «تولى الى الظل» يعنى بيابان گردى در تابستان «لعلكم تصظلون» يعنى بيابان گردى زمستان حديث داريم وقتى رفت سايهى درختى گفت خدايا «رب انى لما انزلت الى من خير فقير» خدايا من نسبت به اون خيرى كه مىخواهى برسانى من نسبت به آن خير فقير هستم آنوقت حديث داريم حضرت موسى يك نان مىخواست بخورد يعنى پيغمبر ما پيغمبران ما نياز به يك تكه نان داشتند خيلى با سختى اينها حالا «فسقى لهما» گفت يك تكه نان مىخواهم بعد هم گفت «رب» خدايا از تو مىخواهم يعنى از خدا نان و غذا خواست از دخترها هم نخواست كه حالا برويد خانه يك تكه نان بياوريد برويد يك چاى برايم بياوريد «فجاءته» دخترها آمدند خانه و پدرشان ديد زود آمدند گفت چرا زود آمدى گفت كه بله يك جوانى آمد گفت حالتان چطور است چرا كنار ايستادهايد ما گفتيم صبر كرديم تا مردها بروند كنار مىخواستيم با مردها قاطى نشويم همهى اينها به خاطر قاطى نشدن مردهاست خواهرها و برادرها يك چيزى بهتان بگويم بسيارى از آيات قرآن يك آيه بيشتر نداريم مثلاً حج، روزه چند تا آيه داريم اما نسبت به مسائل حيا، محرم و نامحرمى، اختلاف زن و شوهر خيلى آيه داريم توى قرآن حتى مىگويد با لباسهايى كه نازك است لباس خواب است بچه كوچولو كه مىخواهد بيايد توى اتاق مادرش در بزند «الذين لم يبلغ الحُلُم» براى اينكه حيا محفوظ بماند بچه كوچولو توى اتاق مادرش هم ممكن است لباس مادر سبك باشد در بزند مسألهى حيا است «فاسئلو هن من وراء حجاب» با خانمها كه مىخواهيد يك چيزى بدهيد و بگيريد از پشت حجاب باشد حيا حفظ بشود ساختمانها بايد حيا داشته باشد من بارها گفتم كسى گوش نداده من به عنوان نهى از منكر باز هم عوض مىكنم لباس كشتى هيچ اشكالى ندارد يك ذره بلندتر باشد لباسهايى كه وزنهبردارها تن مىكنند هيچ مشكلى ندارد هى كلمهى بينالملل را به ما نزنيد اين بينالملل چه كرده فلسطينها را كشتند و اسرائيل هزار باز قوانين بينالمللى را لغو كرده آنوقت ايرانيها كه يك خورده لباسشان خارج از بينالملل باشد... اين همه خودباختگى براى چى آقا من كار به بين الملل ندارم اين لباس براى دخترهايى كه پاى تلويزيون مىنشيند براى پسرهايى كه نشستند كه لباس حريم حيا را از بين مىبرد هى مىگويند بين الملل اين آقايى كه بيست كيلو بلند مىكند ده گرم هم پاچهاش درازتر باشد حالا مثلاً اين ده گرم خيلى بين الملل مىشود يك كسى مثل اسرائيل به قدرى جنايتكار است كه تمام قوانين بين الملل را زير و رو مىكند يك كسى مثل ما اينقدر خودباخته است كه حاضريم حيا دخترها از بين برود به خاطر بين الملل ما كارى به بين الملل نداريم ما عفت خودمان اصل است براى خودمان دين خودمان دين خودمان برايمان اصل است حالا اگر بين الملل گفت فلان لباس را بپوشيد ما بگوييم قوانين بين الملل يك مقدارى لباسهاى بعضى از لباسهاى ورزش حياكش است يعنى حيا را از بين مىبرد هر كسى ناموس دارد هر كسى غيرت دارد و اين به نفع خودمان هم هست بنابراين ساختمانهايى حيا شده لباسها كم حيا شده يك مقدارى اينها را... ما ديديم آمار طلاق در كشورهايى كه ولنگ و وارى هست بيشتر است اجازه بديد من ايام چيز هست باز ولو تكرارى است ولى بايد بگويم چون مىترسم نگويم قيامت گير باشم خواهرها و برادرها من حرفم را مىزنم هر كس مىخواهد گوش بدهد هر كس مىخواهد گوش ندهد يك صلوات بفرستيد (صلوات حضار
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
مفاسد اختلاط زن و مرد در جامعه
ما اسلام را مىگذاريم كنارها خلاص ما دور اسلام را خط كشيديم خوب شد به عنوان دو تا آدم مىخواهيم با هم حرف بزنيم انسان كار به مسلمانى نداريم پس گيرم خداى ناكرده مسلمان نيستيم ببينيد اين چشمها باز است اگر ما بىبند و بارى را توسعه بدهيم بىبند و بارى، دخترهامون هر جورى خواستند بيايند بيرون بالاخره اين چشمها به اينها نگاه مىكنند شد نگاه كه كرد ميل پيدا مىكند هوس است، هوس و ميل خوب نتيجهاش چى مىشود اسلام را گذاشتهايم كنار را فرض كنيد اصلاً ما مسلمان نيستيم دنبال هوس سراغ مىرويم.
1- يك سوء قصد يك برنامه مىريزيم كه حالا مثلاً چه كنيم... (نوار ناقص است دقيقهى 30) دنبال سقط جنين گاهى فرار از خانه پيش مىآيد گاهى خودكشى پيش مىآيد، گاهى طرف حمله مىكند ديگر كشى به اون حمله مىكند ديگركشى پيش مىآيد دنبال اين امر از مقاربتى پيش مىآيد كه امروز مسئلهى ايدز مطرح است، دنبال اين دلهره براى پدر و مادرهاى آبرو را در پيش مىآيد، دنبال اين ضرر علمى پيش مىآيد دختر و پسرى كه دنبال هوس باشند توى دبيرستان باشند يا توى دانشگاه وقتى فكرشان متمركز نيست پخش مىشود يعنى دختر دارد مطالعه مىكند پسر دارد مطالعه مىكند يك دختر مىآيد از بقلش مىرود اين هم چشمچرانى مىكند آهى مىكشد باز يكى از اين ورش مىآيد و مىرود هيچى مثل آدمى كه پول ندارد دكان كبابى دود كباب هى آه مىكشد خوب برو تو كه پول ندارى چرا وايسادهاى دود بو مىكنى به هر حال اين مسئلهى ضرر علمى پيش مىآيد دنبال هوس عرض كنم به حضور شما كه آمار طلاق بيشتر مىشود خيلى از مردها كه خانمهايشان را طلاق مىدهند به خاطر اينكه ولنگ و وارى زياد مىشود خانمش نمرهى 16 به اين كه نمرهى 18 است يك برنامه مىريزد مىآيد توى خانه بهانه مىگيرد بسيارى از زنهايى كه زنشان را طلاق مىدهند علاقه به يك زن بىبند و بار شدند اينها هيچ كدام قال الصادقى نيست اينها اينطور نيست كه توى روايت باشد آمار طلاق زياد شده ضرر علمى، ضرر مالى، مفاسد اقتصادى بالاخره وقتى مىخواهد به هدف برسد پول مىخواهد هوس كه مفت نمىشود پول از كجا پيدا كند از دلال هروئين تا پاك كردن برف پاك كن ماشين خلاصه دست خودش را به آب و آتش مىزند كه پولى پيدا كند كه دنبال هوس برود ببينيد مفاسد اقتصادى آمار طلاق ضرر علمى دلهره بردى پدر و مادرها، امراز مقاربتى و مسأله ايدز كه مىگويند ديگركشى خودكشى فرار، سقط، زنها اولاد حرامزاده را نگفتند، اولاد حرام زاده، بچههاى سرراهى كدامهايش را مىتوانيد هاشا كنيد واقعاً چشمها باز نيست ترويج بىبند و بارى نيست اگر ما بكنيم اين چشمها نگاه نمىكند نگاه كرد هوس پيدا نمىكند دنبال هوس اين مفاسد پيش نمىآيد به كجا مىانديشيم مىخواهيم مثل كى شويم همهپرسى كرده بودند من كشورهاى غرب زياد رفتهام همهپرسى كرده بودند در يكى از كشورها حالا اسمش را شايد سلاح نباشد كه بگويم گفتند هشتاد و ما گير پتروشيمى و اتم و مترو، كشتى و هواپيما و گير هيچى نيستيم فقط نظام خانواده توى مملكت ما گسسته است 85 درصد از مردم اون كشور اروپايى كه من رفتم همان ايامى كه رفتم ايام همهپرسى بود 85 درصد مشكل ما اين بود كه نظام خانواده از هم گسسته است كجا مىرويم برادرها نگاه نكنى خواهرها خودتان را حفظ كنيد شما دختر فاطمه زهرا هستيد دختر اميرالمؤمنين هستيد تك تك دخترها دختر اميرالمؤمنين هستند «ملة ابيكم ابراهيم» ما دختر حضرت ابراهيم هستيم پسر ابراهيم هستيم «انا و على ابوا هذا الامه» شما دختر حضرت مهدى هستيد خودتان را حفظ كنيد مىخواهيد دل كسى را خوش كنيد چشمهاى هوس باز اگر امر اين است كه حضرت مهدى را راضى كند يا آدمهاى هوس باز را بهتر است كه حضرت مهدى را راضى كند نگاه نكنيم جوآنهارا به گناه وادار نكنيم از زهرا ياد بگيريم روز زن روز مادر اين هفتهى خجسته را تبريك مىگويم اميدوارم دخترهاى ما خودشان را بيشتر حفظ كنند پسرها هم خودشان را بيشتر حفظ كنند اين مسئلهى ازدواج هم بايد حل بشود هم ازدواج دائم بايد مشكلش حل بشود هم ازدواج موقت بايد قانونش درست بشود راههاى طبيعى اسلام را ما بن بست زدهايم راههاى فساد توسعه پيدا كرده بچه اگر وقتى غذا بخواهد مادرش شير و بيسكويتش ندهد مىرود گل مىخورد اين حق، حق است انسان اين مسئلهى ازدواج مسئلهى جدى است و ما بايد تمام پولهايى كه خرج تهاجم فرهنگى مىكنيم خرج نماز و ازدواج كنيم چون دو روزنه هست كه جوانها از بين مىروند غفلت، شهوت داروى غفلت نماز است داروى شهوت ازدواج است اينقدر گير ندهيد.
ما اسلام را مىگذاريم كنارها خلاص ما دور اسلام را خط كشيديم خوب شد به عنوان دو تا آدم مىخواهيم با هم حرف بزنيم انسان كار به مسلمانى نداريم پس گيرم خداى ناكرده مسلمان نيستيم ببينيد اين چشمها باز است اگر ما بىبند و بارى را توسعه بدهيم بىبند و بارى، دخترهامون هر جورى خواستند بيايند بيرون بالاخره اين چشمها به اينها نگاه مىكنند شد نگاه كه كرد ميل پيدا مىكند هوس است، هوس و ميل خوب نتيجهاش چى مىشود اسلام را گذاشتهايم كنار را فرض كنيد اصلاً ما مسلمان نيستيم دنبال هوس سراغ مىرويم.
1- يك سوء قصد يك برنامه مىريزيم كه حالا مثلاً چه كنيم... (نوار ناقص است دقيقهى 30) دنبال سقط جنين گاهى فرار از خانه پيش مىآيد گاهى خودكشى پيش مىآيد، گاهى طرف حمله مىكند ديگر كشى به اون حمله مىكند ديگركشى پيش مىآيد دنبال اين امر از مقاربتى پيش مىآيد كه امروز مسئلهى ايدز مطرح است، دنبال اين دلهره براى پدر و مادرهاى آبرو را در پيش مىآيد، دنبال اين ضرر علمى پيش مىآيد دختر و پسرى كه دنبال هوس باشند توى دبيرستان باشند يا توى دانشگاه وقتى فكرشان متمركز نيست پخش مىشود يعنى دختر دارد مطالعه مىكند پسر دارد مطالعه مىكند يك دختر مىآيد از بقلش مىرود اين هم چشمچرانى مىكند آهى مىكشد باز يكى از اين ورش مىآيد و مىرود هيچى مثل آدمى كه پول ندارد دكان كبابى دود كباب هى آه مىكشد خوب برو تو كه پول ندارى چرا وايسادهاى دود بو مىكنى به هر حال اين مسئلهى ضرر علمى پيش مىآيد دنبال هوس عرض كنم به حضور شما كه آمار طلاق بيشتر مىشود خيلى از مردها كه خانمهايشان را طلاق مىدهند به خاطر اينكه ولنگ و وارى زياد مىشود خانمش نمرهى 16 به اين كه نمرهى 18 است يك برنامه مىريزد مىآيد توى خانه بهانه مىگيرد بسيارى از زنهايى كه زنشان را طلاق مىدهند علاقه به يك زن بىبند و بار شدند اينها هيچ كدام قال الصادقى نيست اينها اينطور نيست كه توى روايت باشد آمار طلاق زياد شده ضرر علمى، ضرر مالى، مفاسد اقتصادى بالاخره وقتى مىخواهد به هدف برسد پول مىخواهد هوس كه مفت نمىشود پول از كجا پيدا كند از دلال هروئين تا پاك كردن برف پاك كن ماشين خلاصه دست خودش را به آب و آتش مىزند كه پولى پيدا كند كه دنبال هوس برود ببينيد مفاسد اقتصادى آمار طلاق ضرر علمى دلهره بردى پدر و مادرها، امراز مقاربتى و مسأله ايدز كه مىگويند ديگركشى خودكشى فرار، سقط، زنها اولاد حرامزاده را نگفتند، اولاد حرام زاده، بچههاى سرراهى كدامهايش را مىتوانيد هاشا كنيد واقعاً چشمها باز نيست ترويج بىبند و بارى نيست اگر ما بكنيم اين چشمها نگاه نمىكند نگاه كرد هوس پيدا نمىكند دنبال هوس اين مفاسد پيش نمىآيد به كجا مىانديشيم مىخواهيم مثل كى شويم همهپرسى كرده بودند من كشورهاى غرب زياد رفتهام همهپرسى كرده بودند در يكى از كشورها حالا اسمش را شايد سلاح نباشد كه بگويم گفتند هشتاد و ما گير پتروشيمى و اتم و مترو، كشتى و هواپيما و گير هيچى نيستيم فقط نظام خانواده توى مملكت ما گسسته است 85 درصد از مردم اون كشور اروپايى كه من رفتم همان ايامى كه رفتم ايام همهپرسى بود 85 درصد مشكل ما اين بود كه نظام خانواده از هم گسسته است كجا مىرويم برادرها نگاه نكنى خواهرها خودتان را حفظ كنيد شما دختر فاطمه زهرا هستيد دختر اميرالمؤمنين هستيد تك تك دخترها دختر اميرالمؤمنين هستند «ملة ابيكم ابراهيم» ما دختر حضرت ابراهيم هستيم پسر ابراهيم هستيم «انا و على ابوا هذا الامه» شما دختر حضرت مهدى هستيد خودتان را حفظ كنيد مىخواهيد دل كسى را خوش كنيد چشمهاى هوس باز اگر امر اين است كه حضرت مهدى را راضى كند يا آدمهاى هوس باز را بهتر است كه حضرت مهدى را راضى كند نگاه نكنيم جوآنهارا به گناه وادار نكنيم از زهرا ياد بگيريم روز زن روز مادر اين هفتهى خجسته را تبريك مىگويم اميدوارم دخترهاى ما خودشان را بيشتر حفظ كنند پسرها هم خودشان را بيشتر حفظ كنند اين مسئلهى ازدواج هم بايد حل بشود هم ازدواج دائم بايد مشكلش حل بشود هم ازدواج موقت بايد قانونش درست بشود راههاى طبيعى اسلام را ما بن بست زدهايم راههاى فساد توسعه پيدا كرده بچه اگر وقتى غذا بخواهد مادرش شير و بيسكويتش ندهد مىرود گل مىخورد اين حق، حق است انسان اين مسئلهى ازدواج مسئلهى جدى است و ما بايد تمام پولهايى كه خرج تهاجم فرهنگى مىكنيم خرج نماز و ازدواج كنيم چون دو روزنه هست كه جوانها از بين مىروند غفلت، شهوت داروى غفلت نماز است داروى شهوت ازدواج است اينقدر گير ندهيد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تفسير سوره قصص (9)
آزادى سخن در خانه و خانواده
كارگرى عيب نيست، بيكارى عار است
كارهاى خدا «احسن» است
قدرت و امانت دو شرط مسئوليّت
پذيرش پيشنهادهاى درست و منطقى
تقسيم كارها ميان زن و مرد
رعايت اولويّت در تنظيم بودجه
آزادى سخن در خانه و خانواده
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
«اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى»
سورهى قصص را تفسير مىگفتيم رسيديم به آيهى 26 كه دختران شعيب گفتند «يآبت» موضوع بحث ادامهى تفسير سوره مباركهى قصص آيهى 26 «يا ابت استئجره ان خير استئجرت القوى الامين» آقايونى كه در جريان ما نيستند باشند يك، يك دقيقه حرفها را تكرار مىكنم تا نخ دست آنهايى بيايد كه اين قطعهى بحث را گوش مىدادند كسى آمد به موسى گفت در كاخ نشستهاند مشورت مىكنند طراحى براى دستگيرى توز و ددرّو، موسى در رفت آمد منطقهى مدين، مدين تحت حكومت فرعون نبود لب دروازه همين كه وارد شد چشمهى آبى بود ديد دو تا دختر كنار ايستادهاند رفت پهلوى آنها گفت چرا شما كنار ايستادهايد گفتند ما پدر پيرى داريم نمىتواند چوپانى كند ما دو تا خواهر چوپانى مىكنيم آمدهايم ميشها و بزها را آب بدهيم لب چشمه شلوغ است كنار ايستادهايم خلوت شد برويم آب بدهيم كه تنهمان به تندى مردها نخورد موسى ميش و بز را از اينها گرفت آب داد و سريع اينها زودتر از هر روز رفتند خانه بابايشان حضرت شعيب پيرمرد پرسيد چطور شد زود آمديد خانه گفتند بابا يك جوانى آمد و امروز كمك ما كرد حضرت شعيب گفت برويد به جوان بگوييد بيايد مهمان ما باشد جوان آمد قصه را گفت كه تحت تعقيبام فرارىام حضرت شعيب گفت خيلى خوب خدا تو را در جاى خوبى قرار داده بعد يكى... به بابايش گفت كه يك دقيقهاى كه گفتم مال اصل قصه «يابت» بابا جون «يابت» بابا جون «استئجره» اجير كن اين موسى را بياور كارگر ما باشد «ان» بدرستيكه «خير من استئجرت» بهترين كسى كه اجيرى كنى اين جوان هم قوى است قدرت بازويى دارد هم امين است از اين نكات استفاده مىشود درسهايى كه از اين آيه مىگيريم درسهاى زيادى است بعضى از درسهايش اين است:
1- در خانه آزادى سخن باشد بعضى خانهها چنان پدرسالارى و يا مادرسالارى است اصلاً اجازه، خفه شو، كسى به تو نگفته بود حرف بزن، به تو ه اين فضولىها، نه خانهى پيغمبر است دختر حرف مىزند پيشنهاد دارد پيشنهاد اقتصادى دارد گزينش مىكند بابا ايشان خوب است اشكالى دارد هم اجازه بدهيم حرف بزند هم حرفش را گوش دهيم آزادى بيان داشته باشد آزادى پيشنهاد داشته باشد توى مسائل اقتصادى طرح بدهد «ياأبت استأجره
آزادى سخن در خانه و خانواده
كارگرى عيب نيست، بيكارى عار است
كارهاى خدا «احسن» است
قدرت و امانت دو شرط مسئوليّت
پذيرش پيشنهادهاى درست و منطقى
تقسيم كارها ميان زن و مرد
رعايت اولويّت در تنظيم بودجه
آزادى سخن در خانه و خانواده
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
«اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى»
سورهى قصص را تفسير مىگفتيم رسيديم به آيهى 26 كه دختران شعيب گفتند «يآبت» موضوع بحث ادامهى تفسير سوره مباركهى قصص آيهى 26 «يا ابت استئجره ان خير استئجرت القوى الامين» آقايونى كه در جريان ما نيستند باشند يك، يك دقيقه حرفها را تكرار مىكنم تا نخ دست آنهايى بيايد كه اين قطعهى بحث را گوش مىدادند كسى آمد به موسى گفت در كاخ نشستهاند مشورت مىكنند طراحى براى دستگيرى توز و ددرّو، موسى در رفت آمد منطقهى مدين، مدين تحت حكومت فرعون نبود لب دروازه همين كه وارد شد چشمهى آبى بود ديد دو تا دختر كنار ايستادهاند رفت پهلوى آنها گفت چرا شما كنار ايستادهايد گفتند ما پدر پيرى داريم نمىتواند چوپانى كند ما دو تا خواهر چوپانى مىكنيم آمدهايم ميشها و بزها را آب بدهيم لب چشمه شلوغ است كنار ايستادهايم خلوت شد برويم آب بدهيم كه تنهمان به تندى مردها نخورد موسى ميش و بز را از اينها گرفت آب داد و سريع اينها زودتر از هر روز رفتند خانه بابايشان حضرت شعيب پيرمرد پرسيد چطور شد زود آمديد خانه گفتند بابا يك جوانى آمد و امروز كمك ما كرد حضرت شعيب گفت برويد به جوان بگوييد بيايد مهمان ما باشد جوان آمد قصه را گفت كه تحت تعقيبام فرارىام حضرت شعيب گفت خيلى خوب خدا تو را در جاى خوبى قرار داده بعد يكى... به بابايش گفت كه يك دقيقهاى كه گفتم مال اصل قصه «يابت» بابا جون «يابت» بابا جون «استئجره» اجير كن اين موسى را بياور كارگر ما باشد «ان» بدرستيكه «خير من استئجرت» بهترين كسى كه اجيرى كنى اين جوان هم قوى است قدرت بازويى دارد هم امين است از اين نكات استفاده مىشود درسهايى كه از اين آيه مىگيريم درسهاى زيادى است بعضى از درسهايش اين است:
1- در خانه آزادى سخن باشد بعضى خانهها چنان پدرسالارى و يا مادرسالارى است اصلاً اجازه، خفه شو، كسى به تو نگفته بود حرف بزن، به تو ه اين فضولىها، نه خانهى پيغمبر است دختر حرف مىزند پيشنهاد دارد پيشنهاد اقتصادى دارد گزينش مىكند بابا ايشان خوب است اشكالى دارد هم اجازه بدهيم حرف بزند هم حرفش را گوش دهيم آزادى بيان داشته باشد آزادى پيشنهاد داشته باشد توى مسائل اقتصادى طرح بدهد «ياأبت استأجره
آخرین ويرايش توسط 1 on ganjineh, ويرايش شده در 0.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
كارگرى عيب نيست، بيكارى عار است
مسئلهى ديگر كار عيب نيست هم خود پيغمبر چوپان بود حضرت شعيب تا جوان بود چوپان بود حالا هم كه دخترهايش چوپاناند چون از كار افتاده هم حضرت موسى حاضر شد چوپانى كند كار كند كار عيب نيست براى بعضىها كار هست مىگويند اين كار در شأن ما نيست كار عيب نيست اسلام براى كار خيلى ارزش قايل است داريم دعاى بيكار مستجاب نمىشود در يك مسافرت دسته جمعى كه قرار شد آبگوشتى درست كنند يكى گفت من گوسفند را مىكشم يكى گفت من پوست مىكنم يكى گفت من مىپزم يكى گفت من ظرفها را مىشويم حضرت فرمود سپس من هم بايد هيزم جمع كنم گفتند شما پيغمبريد فرمود اگر من كار نكنم از اين آبگوشت نمىخورم اصلاً داريم كسى كه خرج شما را مىدهد باهاش مسافرت نرو چون كسى كه خرج شما را مىدهد شما ذليل مىشويد تحقير مىشويد با كسى مسافرت برو كه دنگى باشد شما هم از نظر كار سهم خودت كار كنى هم سهم خودت را پول بدهى كار خوب است كارگرى عيب نيست چوپانى عيب نيست حتى براى پيغمبرها دختر پيشنهاد بدهد پيشنهاد اقتصادى بدهد «ان خير من»، اين «خير من اس»، «خير» بهترين كسى كه استجار مىكنى ما بايد هميشه بهترين باشيم
مسئلهى ديگر كار عيب نيست هم خود پيغمبر چوپان بود حضرت شعيب تا جوان بود چوپان بود حالا هم كه دخترهايش چوپاناند چون از كار افتاده هم حضرت موسى حاضر شد چوپانى كند كار كند كار عيب نيست براى بعضىها كار هست مىگويند اين كار در شأن ما نيست كار عيب نيست اسلام براى كار خيلى ارزش قايل است داريم دعاى بيكار مستجاب نمىشود در يك مسافرت دسته جمعى كه قرار شد آبگوشتى درست كنند يكى گفت من گوسفند را مىكشم يكى گفت من پوست مىكنم يكى گفت من مىپزم يكى گفت من ظرفها را مىشويم حضرت فرمود سپس من هم بايد هيزم جمع كنم گفتند شما پيغمبريد فرمود اگر من كار نكنم از اين آبگوشت نمىخورم اصلاً داريم كسى كه خرج شما را مىدهد باهاش مسافرت نرو چون كسى كه خرج شما را مىدهد شما ذليل مىشويد تحقير مىشويد با كسى مسافرت برو كه دنگى باشد شما هم از نظر كار سهم خودت كار كنى هم سهم خودت را پول بدهى كار خوب است كارگرى عيب نيست چوپانى عيب نيست حتى براى پيغمبرها دختر پيشنهاد بدهد پيشنهاد اقتصادى بدهد «ان خير من»، اين «خير من اس»، «خير» بهترين كسى كه استجار مىكنى ما بايد هميشه بهترين باشيم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
كارهاى خدا «احسن» است
كارهاى خدا «احسن» است
در قرآن چند تا «احسن» داريم خدا مىگويد «احسن» توى قرآن زياد داريم «احسن» از خدا «احسن» از خلق خدا گفته من هر كارى كردم «احسن» است «فتبارك اللّه احسن الخالقين»«احسن الخالقين» بهترين آفريدگار منم «انزل احسن الحديث» بهترين حديثها را من گفتم آيهى قرآن است «لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم» بهترين ساختمانها را من دادم به شما ساختمانهاى اندام، از من مىخواهد كارهايم بهتر باشد، مىگويد «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» شما حرفها را گوش بده «فتيبعون» پس «يتبعون» پيروى كن «احسن» بهترش، «يقول التى هى احسن» حرف كه مىزنى بهترين كلمهها را به كار ببر من يك وقت شمردم ده تا «احسن» از خداست 10 تا «احسن» از خلق خداست يعنى خدا مىگويد من كارى كه مىكنم غدهى 19/5 بيست «احسن كل شى خلق» هر چيزى آفريدم غدهاش بيست حتى زهرمار در بدن مار غدهاش بيست است بيرون كه آمد غدهاش صفر مىشود مثل آب دهان، آب دهان كسى توى دهان خودش غدهاش بيست است بيرون كه آمد پرتاب شد تف مىشود جسارت مىشود ولى آب دهان در دهان اسنان غدهاش بيست است اشك انسان در چشم انسان غدهاش بيست است زهرمار در بدن مار غدهاش بيست است هر چيزى را آفريد اين خودش يك نكته است مسلمان 19/5 سراغش نبايد برود مىخواهى نماز بخوانى احسن عضوهاى شما كجاست، پيشانى، بلندترين قلهى بدن پيشانى است احسن خاكها كجاست خاك كربلا، احسن لباسها، احسن عطرها، احسن مكانها، در بين چند تا پيش نماز احسن پيش نماز مىخواهى تقليد كنى اعلم علما، اين خودش يك معيار است كه شما به كم قانع نشويد يعنى هميشه هدفتان عالى باشد «خير من استجرت» يعنى آنى كه اجير مىكنى بهترين باشد «القوى الامين» الان مسؤلين ما كشور ما يكى از اشكالهايى كه دارد يا هر مسلمانى يا هر كشورى يكى از اشكالهايى كه مىشود به افراد گرفت اين است كه فلانى آدم قوى نيست آدم خوبى است اما به درد اين كار نمىخورد بعضىها آدم خوبىاند اما قوى نيست يكى از علماء و مراجع تقليد رفت حمام، حمامى يك كيسهكشى فرستاد براى آقا كيسهى حمام آقا را بكشد حمامى آمد پزى بدهد گفت حضرت آيةاللّه العظمى اين آقايى كه كيسهى شما را مىكشد نماز شبش ترك مىشود گفت خدا مىداند من آمدم حمام براى كيسه براى نماز شب نيامدم اين نماز شب مىخواند اما كيسه كش خوبى نيست ما هر كسى را كه كارى ازش مىخواهيم بايد درست انجام بدهد يك طلبه گوسفند خريد قربانى كند قم وقتى كشت ديد اين گوسفند كور است رفت پهلوى اين چوب داره گفت آقا اين گوسفندت كور بود گفت گوشتش را بخور مگر مىخواستى قرآن برايت بخواند ولى اين طور نيست اسلام مىگويد گوسفند هم كه مىخواهى قربانى كنى گوسفند سالم باشد گوشت بريده نمىدانم دم بريده شاخ شكسته نباشد چيزى كه آدم مىخواهد هديه كند به محبوب درست باشد «قوى»، افرادى هستند تحصيلاتشان هم بالاست اما ليقات اين كار را ندارند سوره برائت كه آمد حضرت فرمود فلانى برود بخواند وسط راه گفت فلانى برگردد اين اين كاره نيست ديگرى برود آيه آمد اين هم اين كاره نيست آخرش گفتند مرد اين كار على بن ابيطالب است بىخود دنبال اين و آن نرو سورهى برائت را بايد على بخواند گاهى اشرار به مدينه حمله مىكردند در يك بار در يك ماجرا اشرار به مدينه حمله كردند سه دفعه حضرت گروهى را فرستاد به فرماندهى افراد مختلف برگشتند آخرش فرمود بابا اين كار، كار على است حضرت على رفت و شبانه خواندند و اشرار را تارومار كرد آيه آمد «والعاديات ضبحا، فالموريات قدحا»، «العاديات» جمع عاديه، اسبى كه مىدود «ضبحا» يعنى اُه، اُه مىكند قسم به اُه، اُه اسبى كه زير پاى على است «فالموريات قدحا»«موريات» جمع موريه، جرقه اسب كه سماش به سنگ مىخورد جرقه مىزند مىگويد به جرقههاى سم اسب على به اُه، اُه اسبى كه زير پاى اميرالمؤمنين است چرا براى اينكه على مرد كار بود افرادى بايد قوى باشند افرادى هستند دزدند «قوى» يعنى تخصص اين كاره باشد«امين» يعنى تعهّد، يك بحثى من اينجا باز كنم در اسلام عزل و نصب داريم بله، گزينش داريم بله، اين آيه مال گزينش است
در قرآن چند تا «احسن» داريم خدا مىگويد «احسن» توى قرآن زياد داريم «احسن» از خدا «احسن» از خلق خدا گفته من هر كارى كردم «احسن» است «فتبارك اللّه احسن الخالقين»«احسن الخالقين» بهترين آفريدگار منم «انزل احسن الحديث» بهترين حديثها را من گفتم آيهى قرآن است «لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم» بهترين ساختمانها را من دادم به شما ساختمانهاى اندام، از من مىخواهد كارهايم بهتر باشد، مىگويد «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» شما حرفها را گوش بده «فتيبعون» پس «يتبعون» پيروى كن «احسن» بهترش، «يقول التى هى احسن» حرف كه مىزنى بهترين كلمهها را به كار ببر من يك وقت شمردم ده تا «احسن» از خداست 10 تا «احسن» از خلق خداست يعنى خدا مىگويد من كارى كه مىكنم غدهى 19/5 بيست «احسن كل شى خلق» هر چيزى آفريدم غدهاش بيست حتى زهرمار در بدن مار غدهاش بيست است بيرون كه آمد غدهاش صفر مىشود مثل آب دهان، آب دهان كسى توى دهان خودش غدهاش بيست است بيرون كه آمد پرتاب شد تف مىشود جسارت مىشود ولى آب دهان در دهان اسنان غدهاش بيست است اشك انسان در چشم انسان غدهاش بيست است زهرمار در بدن مار غدهاش بيست است هر چيزى را آفريد اين خودش يك نكته است مسلمان 19/5 سراغش نبايد برود مىخواهى نماز بخوانى احسن عضوهاى شما كجاست، پيشانى، بلندترين قلهى بدن پيشانى است احسن خاكها كجاست خاك كربلا، احسن لباسها، احسن عطرها، احسن مكانها، در بين چند تا پيش نماز احسن پيش نماز مىخواهى تقليد كنى اعلم علما، اين خودش يك معيار است كه شما به كم قانع نشويد يعنى هميشه هدفتان عالى باشد «خير من استجرت» يعنى آنى كه اجير مىكنى بهترين باشد «القوى الامين» الان مسؤلين ما كشور ما يكى از اشكالهايى كه دارد يا هر مسلمانى يا هر كشورى يكى از اشكالهايى كه مىشود به افراد گرفت اين است كه فلانى آدم قوى نيست آدم خوبى است اما به درد اين كار نمىخورد بعضىها آدم خوبىاند اما قوى نيست يكى از علماء و مراجع تقليد رفت حمام، حمامى يك كيسهكشى فرستاد براى آقا كيسهى حمام آقا را بكشد حمامى آمد پزى بدهد گفت حضرت آيةاللّه العظمى اين آقايى كه كيسهى شما را مىكشد نماز شبش ترك مىشود گفت خدا مىداند من آمدم حمام براى كيسه براى نماز شب نيامدم اين نماز شب مىخواند اما كيسه كش خوبى نيست ما هر كسى را كه كارى ازش مىخواهيم بايد درست انجام بدهد يك طلبه گوسفند خريد قربانى كند قم وقتى كشت ديد اين گوسفند كور است رفت پهلوى اين چوب داره گفت آقا اين گوسفندت كور بود گفت گوشتش را بخور مگر مىخواستى قرآن برايت بخواند ولى اين طور نيست اسلام مىگويد گوسفند هم كه مىخواهى قربانى كنى گوسفند سالم باشد گوشت بريده نمىدانم دم بريده شاخ شكسته نباشد چيزى كه آدم مىخواهد هديه كند به محبوب درست باشد «قوى»، افرادى هستند تحصيلاتشان هم بالاست اما ليقات اين كار را ندارند سوره برائت كه آمد حضرت فرمود فلانى برود بخواند وسط راه گفت فلانى برگردد اين اين كاره نيست ديگرى برود آيه آمد اين هم اين كاره نيست آخرش گفتند مرد اين كار على بن ابيطالب است بىخود دنبال اين و آن نرو سورهى برائت را بايد على بخواند گاهى اشرار به مدينه حمله مىكردند در يك بار در يك ماجرا اشرار به مدينه حمله كردند سه دفعه حضرت گروهى را فرستاد به فرماندهى افراد مختلف برگشتند آخرش فرمود بابا اين كار، كار على است حضرت على رفت و شبانه خواندند و اشرار را تارومار كرد آيه آمد «والعاديات ضبحا، فالموريات قدحا»، «العاديات» جمع عاديه، اسبى كه مىدود «ضبحا» يعنى اُه، اُه مىكند قسم به اُه، اُه اسبى كه زير پاى على است «فالموريات قدحا»«موريات» جمع موريه، جرقه اسب كه سماش به سنگ مىخورد جرقه مىزند مىگويد به جرقههاى سم اسب على به اُه، اُه اسبى كه زير پاى اميرالمؤمنين است چرا براى اينكه على مرد كار بود افرادى بايد قوى باشند افرادى هستند دزدند «قوى» يعنى تخصص اين كاره باشد«امين» يعنى تعهّد، يك بحثى من اينجا باز كنم در اسلام عزل و نصب داريم بله، گزينش داريم بله، اين آيه مال گزينش است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
قدرت و امانت دو شرط مسئوليّت
«خير من استئجرت القوى الا...» دختران شعيب گفتند اين موسى را بگير براى چوپانى در گزينش دو تا رتبه دارد هم تعهد دارد هم تخصص، قوى است توانمند است و امين است بعضىها قوى هستند امين نيستند بعضىها امين هستند چى، قوى نيستند آن يكى خر داشت پالونش نبود، چون كه پالون يافت خر ديگر نبود، كرمداران عالم را دَرَم نيست، درم داران عالم را كرم نيست، يكى دو تا پس بود يكىاش كمال بود يكىاش جمال، مىگفت جمال را كمالى نيست و كمال را جمالى نيست: نون دارد دندان ندارد دندان دارد نان ندارد، هيچ وقت كارهاى دنيا جور در نمىشود.
ملاك عزل و نصب، ملاكهاى عزل و نصب در قرآن:
1- علم «هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون»
2- سابقه «والسابقون السابقون، اولئك المقربون»
3- تقوا «ان اكرمكم عنداللّه اتقكم»
4- هجرت «والذين امنوا ولم يهاجروا مالكم من ولايتهم من شى» اينهايى كه ايمان ولى هجرت نمىكنند هيچ مسؤليتى بهشان نده چون رفاه طلبند هميشه مىخواهند در شهرهاى بزرگ و مرفه زندگى كنند «امنوا» ولى «ولم يهاجروا» ايمان دارد هجرت نمىكند «مالكم من ولايه من شى» براى شما هيچ رقم سرپرستى نبايد اين مسئوليت به عهده بگيرند چون اينها «اخلد الى الارض»اند به زمين چسبيدهاند هجرت، قدرت، همين آيه «القوى الامين» عمارت، «ان خير من اسئجرت القوى الامين» همين آيه، اينها يك سرى ملاكهاست توى ذهنم اين است كه در يادداشتهايم يازده تا است ولى الان چون بنا نداشتم اين بحث را بگويم هفتاش توى ذهنم مانده چهارتايش يادم رفته يك و دو و سه و چهار و پنج و آهان اين شش را پنجش كنيد پنج و شش، پنجتايش يادم رفته حالا خوب است پنجتايش يادم رفته يك كسى مىگفت امام صادق فرمود دو چيز حافظه را كم مىكند يكىاش را راوى يادش رفته يكىاش را هم من يادم رفته گفت خواب پس هى چى (خنده حضار) الان ملاك عزل و نصب چيه؟ اگر خدا نكرده خدا نكرده، خدا نكرده، خدا نكرده ملاك عزل اين باشد كه:
1- ملاكهاى (مفهوم نيست)... از ما است آن چهارده كه از ما، جُناحبندى كه شد ناروا است فاميلى، از بستگان است، قرآن هيچ خويش و قومى چيز نمىكند بابا نون و نمك خوردهايم وابسته هستيم. سفارش شده پدرش بوده، اينها زور گفته با زور آمده اين را گرفته رودر بايستى داريم اگر خدا نكرده خدا نكرده اگر مىگويم هست يا نيست هيچ قضاوتى ندادم البته بعضى جاها هست اگر يك كسى مسئوليت گرفت بخاطر اينكه از جناح ما است اين شرك است شرك يعنى چه 209 مرتبه توى قرآن گفته «دون اللّه»، «دون اللّه و دونه» يعنى اگر غير از خدا چيز ديگرى را حساب كنيد شرك است اگر 99 درصد لياقت دارد ولى 1 درصد هم بخاطر اينكه اين با ما است اگر از اين باشد كه چون اين از ما است سراغ غير خدا رفتند چون از بستگان است چون به ما وابستگى، يعنى چون من به او وابستهام بالاخره اين، يك وقتى به من وام داده حالا بهش وام بدهيم يك وقتى نان و نمكش را خورديم اين حرفها نيست يك عمرى حضرت موسى نان و نمك فرعون را خورد آخرش هم نمكگير نشد فرعون را انداخت توى دريا غرقش كرد همين كه فرعون توى دريا غرق شد يعنى چه يعنى نمكگير نشو حالا يك بسته ترياك دهنت گذاشته ديگر حالا وابسته شدى ديگر حالا نونش را آجر نكنيم خوب تو كه مىفهمى چند كيلو چند كيلو طلا ببخشيد ترياك حمل ونقل مىكند خوب تلف كن لوش بده بگو بگيرنش مىدانى آخر ايشان توى عروسى براى دخترمان يك پتو آورده آخر براى ابوالفضل شب تاسوعا ده تا كيسه برنج داد به خاطر اينكه ده تا كيسه برنج روز تاسوعا داده دوتا هزار تا جوان هم ترياكى و هروئينى كند به خاطر ده تا كيسه برنج ابوالفضل كاريش... اين حرفها نيست نمكگيرش اين نمكگيرش... سفارش شده اگر خدايى نكرده روى اينها باشد پدرش بوده خوب حالا اگر يك جايى بنده مسجدى مىسازم وصيت مىكنم بعد از من پسرم نماز بخواند ولى مردم منطقه پسر من را قبول ندارد پسر من مىرود توى مسجد با ده نفر كه اگر پسر من نباشد مسجد پر مىشود ما بايد اينجا سفارش وصيّت آقا را نگه داريم با ده نفر نماز جماعت ده نفرى يا اين وصيت را بگذاريم كنار مسجد را پرش كنيم بايد استفاده كنيد از مراجع، خيلى وصيتها مزاحم كار است و لذا وصيت نكنيد كى بعد از ما نماز بخوانيد بگوييد هر كس كه مردم قبولش دارند گاهى وقتها بخاطر بعضى از وصيتها مسجدهاى مهم جمعيتش بگوييد كم است بخاطر اينكه آقا وصيت كرده خوب چرا ما به خاطر وصيت «يصدّون عن سبيل اللّه» بشويم مسجد راه خانهى خدا خلوت شود به خاطر وصيت من، سفارش شده حالا سفارش يا زنده يا مرده، ممكن است سفارشش وصيت باشد بعد از مرگش پس ببين اينها ملاكهاى ناروا است اينها ملاكهاى قرآن است
«خير من استئجرت القوى الا...» دختران شعيب گفتند اين موسى را بگير براى چوپانى در گزينش دو تا رتبه دارد هم تعهد دارد هم تخصص، قوى است توانمند است و امين است بعضىها قوى هستند امين نيستند بعضىها امين هستند چى، قوى نيستند آن يكى خر داشت پالونش نبود، چون كه پالون يافت خر ديگر نبود، كرمداران عالم را دَرَم نيست، درم داران عالم را كرم نيست، يكى دو تا پس بود يكىاش كمال بود يكىاش جمال، مىگفت جمال را كمالى نيست و كمال را جمالى نيست: نون دارد دندان ندارد دندان دارد نان ندارد، هيچ وقت كارهاى دنيا جور در نمىشود.
ملاك عزل و نصب، ملاكهاى عزل و نصب در قرآن:
1- علم «هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون»
2- سابقه «والسابقون السابقون، اولئك المقربون»
3- تقوا «ان اكرمكم عنداللّه اتقكم»
4- هجرت «والذين امنوا ولم يهاجروا مالكم من ولايتهم من شى» اينهايى كه ايمان ولى هجرت نمىكنند هيچ مسؤليتى بهشان نده چون رفاه طلبند هميشه مىخواهند در شهرهاى بزرگ و مرفه زندگى كنند «امنوا» ولى «ولم يهاجروا» ايمان دارد هجرت نمىكند «مالكم من ولايه من شى» براى شما هيچ رقم سرپرستى نبايد اين مسئوليت به عهده بگيرند چون اينها «اخلد الى الارض»اند به زمين چسبيدهاند هجرت، قدرت، همين آيه «القوى الامين» عمارت، «ان خير من اسئجرت القوى الامين» همين آيه، اينها يك سرى ملاكهاست توى ذهنم اين است كه در يادداشتهايم يازده تا است ولى الان چون بنا نداشتم اين بحث را بگويم هفتاش توى ذهنم مانده چهارتايش يادم رفته يك و دو و سه و چهار و پنج و آهان اين شش را پنجش كنيد پنج و شش، پنجتايش يادم رفته حالا خوب است پنجتايش يادم رفته يك كسى مىگفت امام صادق فرمود دو چيز حافظه را كم مىكند يكىاش را راوى يادش رفته يكىاش را هم من يادم رفته گفت خواب پس هى چى (خنده حضار) الان ملاك عزل و نصب چيه؟ اگر خدا نكرده خدا نكرده، خدا نكرده، خدا نكرده ملاك عزل اين باشد كه:
1- ملاكهاى (مفهوم نيست)... از ما است آن چهارده كه از ما، جُناحبندى كه شد ناروا است فاميلى، از بستگان است، قرآن هيچ خويش و قومى چيز نمىكند بابا نون و نمك خوردهايم وابسته هستيم. سفارش شده پدرش بوده، اينها زور گفته با زور آمده اين را گرفته رودر بايستى داريم اگر خدا نكرده خدا نكرده اگر مىگويم هست يا نيست هيچ قضاوتى ندادم البته بعضى جاها هست اگر يك كسى مسئوليت گرفت بخاطر اينكه از جناح ما است اين شرك است شرك يعنى چه 209 مرتبه توى قرآن گفته «دون اللّه»، «دون اللّه و دونه» يعنى اگر غير از خدا چيز ديگرى را حساب كنيد شرك است اگر 99 درصد لياقت دارد ولى 1 درصد هم بخاطر اينكه اين با ما است اگر از اين باشد كه چون اين از ما است سراغ غير خدا رفتند چون از بستگان است چون به ما وابستگى، يعنى چون من به او وابستهام بالاخره اين، يك وقتى به من وام داده حالا بهش وام بدهيم يك وقتى نان و نمكش را خورديم اين حرفها نيست يك عمرى حضرت موسى نان و نمك فرعون را خورد آخرش هم نمكگير نشد فرعون را انداخت توى دريا غرقش كرد همين كه فرعون توى دريا غرق شد يعنى چه يعنى نمكگير نشو حالا يك بسته ترياك دهنت گذاشته ديگر حالا وابسته شدى ديگر حالا نونش را آجر نكنيم خوب تو كه مىفهمى چند كيلو چند كيلو طلا ببخشيد ترياك حمل ونقل مىكند خوب تلف كن لوش بده بگو بگيرنش مىدانى آخر ايشان توى عروسى براى دخترمان يك پتو آورده آخر براى ابوالفضل شب تاسوعا ده تا كيسه برنج داد به خاطر اينكه ده تا كيسه برنج روز تاسوعا داده دوتا هزار تا جوان هم ترياكى و هروئينى كند به خاطر ده تا كيسه برنج ابوالفضل كاريش... اين حرفها نيست نمكگيرش اين نمكگيرش... سفارش شده اگر خدايى نكرده روى اينها باشد پدرش بوده خوب حالا اگر يك جايى بنده مسجدى مىسازم وصيت مىكنم بعد از من پسرم نماز بخواند ولى مردم منطقه پسر من را قبول ندارد پسر من مىرود توى مسجد با ده نفر كه اگر پسر من نباشد مسجد پر مىشود ما بايد اينجا سفارش وصيّت آقا را نگه داريم با ده نفر نماز جماعت ده نفرى يا اين وصيت را بگذاريم كنار مسجد را پرش كنيم بايد استفاده كنيد از مراجع، خيلى وصيتها مزاحم كار است و لذا وصيت نكنيد كى بعد از ما نماز بخوانيد بگوييد هر كس كه مردم قبولش دارند گاهى وقتها بخاطر بعضى از وصيتها مسجدهاى مهم جمعيتش بگوييد كم است بخاطر اينكه آقا وصيت كرده خوب چرا ما به خاطر وصيت «يصدّون عن سبيل اللّه» بشويم مسجد راه خانهى خدا خلوت شود به خاطر وصيت من، سفارش شده حالا سفارش يا زنده يا مرده، ممكن است سفارشش وصيت باشد بعد از مرگش پس ببين اينها ملاكهاى ناروا است اينها ملاكهاى قرآن است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
تقسيم كارها ميان زن و مرد
خوب ديگر درسهايى كه از اين... عرض كنم به حضور شما كه زنان عفيف دنبال اينند كه كمتر از خانه بروند بيرون آخر بعضى زنها مىگويند پول بده خودمان بخريم خانم تو خانم باش شوهرت بخرد مديريت داخل براى تو يك بار حضرت امير و حضرت زهرا آمدند پهلوى رسول خدا براى تقسيم كار گفتند يا رسول اللّه برنامهى خانه را تو بده فرمود هر چى كار بيرون خانه است على انجام بدهد زهرا دخالت نكن هر كارى هم توى خانه هست مرد دخالت نكند مرد مىآيد و مىگويد كه پرده را از اينجا... بابا ولش كن هر جورى مىخواهد پرده را بزند آقا نمىدانم فرش را از اينور بينداز هر جورى خانم مىخواهد بيندازد آقا نمىدانم اين كار را بكن اين غذا را بپز اين رقم بدوز اين رقم... بگذار توى خانه تصميم را خانم بگيرد مردها هستند نه مىگويند ببخشيد اين چاى را ببر براى من آب جوش بيار نه كانادا را ببر پپسى بيار پپسى را ببر كوكا بيار نه سفره را از اينور بينداز بابا ولش كن توى ريز مسائل دخالت مىكنند گاهى هم مرد، زنها توى ريز مسائل دخالت مىكنند كه آقا از اين قصاب گوشت نگير از آن بگير از اين خيابان برو از اين يك مقدارى به هم خوشبين باشند و كارها را تقسيم كنند خود زن پيشنهاد كرد كه اين مرد را بگير كه ما چوپانى نكنيم يعنى زنان عفيف هر چى عفتش بيشتر است سعى مىكند كمتر از خانه بيايد بيرون كار هم، ار نيست عرض كنم به حضور جنابعالى كه برويم سراغ آيهى بعد اما زمان كار كيه مادر اسلام از كارافتادگى داريم بازنشستگى نداريم انسان تا جان دارد بايد كار بكند بگو پس اين قانون بازنشستگى چيه اين يك چون قرارداد بستيم به خاطر قرارداد بازنشسته مىشويم چون ما از اول با دولت قرارداد بستيم كه ما يك مقدارى از حقوقمان كم كنند در عوض بعد از سى سال، چون قرارداد سيستم به خاطر قرارداد مىرويم توى خانه مىنشينيم اما انسان تا نفس دارد بايد كار بكند ما از كارافتادگى داريم مراجع تقليد ما اكثراً بعد از هفتاد سالگى كارشان شروع مىشود خدا به پيغمبر مىگويد «فاذا فرغت فانصب» وقتى فارغ شدى يك كار ديگر شروع كن «والى ربك فرغب» كار زمان ندارد براى كارگر اسلام خيلى حقوق قايل است اول به كارگر فشار نياوريم يك، قبلى از آنى كه عرقش خشك بشود حقوقش را بدهيم دو البته اين حرفهايى كه مىزنم يك عده هم پاى تلويزيون مىگويند آقاى قرائتى چى چى دارى توى تلويزيون مىگويى چهار ماه است حقوق ما كارگرها را ندادند
خوب ديگر درسهايى كه از اين... عرض كنم به حضور شما كه زنان عفيف دنبال اينند كه كمتر از خانه بروند بيرون آخر بعضى زنها مىگويند پول بده خودمان بخريم خانم تو خانم باش شوهرت بخرد مديريت داخل براى تو يك بار حضرت امير و حضرت زهرا آمدند پهلوى رسول خدا براى تقسيم كار گفتند يا رسول اللّه برنامهى خانه را تو بده فرمود هر چى كار بيرون خانه است على انجام بدهد زهرا دخالت نكن هر كارى هم توى خانه هست مرد دخالت نكند مرد مىآيد و مىگويد كه پرده را از اينجا... بابا ولش كن هر جورى مىخواهد پرده را بزند آقا نمىدانم فرش را از اينور بينداز هر جورى خانم مىخواهد بيندازد آقا نمىدانم اين كار را بكن اين غذا را بپز اين رقم بدوز اين رقم... بگذار توى خانه تصميم را خانم بگيرد مردها هستند نه مىگويند ببخشيد اين چاى را ببر براى من آب جوش بيار نه كانادا را ببر پپسى بيار پپسى را ببر كوكا بيار نه سفره را از اينور بينداز بابا ولش كن توى ريز مسائل دخالت مىكنند گاهى هم مرد، زنها توى ريز مسائل دخالت مىكنند كه آقا از اين قصاب گوشت نگير از آن بگير از اين خيابان برو از اين يك مقدارى به هم خوشبين باشند و كارها را تقسيم كنند خود زن پيشنهاد كرد كه اين مرد را بگير كه ما چوپانى نكنيم يعنى زنان عفيف هر چى عفتش بيشتر است سعى مىكند كمتر از خانه بيايد بيرون كار هم، ار نيست عرض كنم به حضور جنابعالى كه برويم سراغ آيهى بعد اما زمان كار كيه مادر اسلام از كارافتادگى داريم بازنشستگى نداريم انسان تا جان دارد بايد كار بكند بگو پس اين قانون بازنشستگى چيه اين يك چون قرارداد بستيم به خاطر قرارداد بازنشسته مىشويم چون ما از اول با دولت قرارداد بستيم كه ما يك مقدارى از حقوقمان كم كنند در عوض بعد از سى سال، چون قرارداد سيستم به خاطر قرارداد مىرويم توى خانه مىنشينيم اما انسان تا نفس دارد بايد كار بكند ما از كارافتادگى داريم مراجع تقليد ما اكثراً بعد از هفتاد سالگى كارشان شروع مىشود خدا به پيغمبر مىگويد «فاذا فرغت فانصب» وقتى فارغ شدى يك كار ديگر شروع كن «والى ربك فرغب» كار زمان ندارد براى كارگر اسلام خيلى حقوق قايل است اول به كارگر فشار نياوريم يك، قبلى از آنى كه عرقش خشك بشود حقوقش را بدهيم دو البته اين حرفهايى كه مىزنم يك عده هم پاى تلويزيون مىگويند آقاى قرائتى چى چى دارى توى تلويزيون مىگويى چهار ماه است حقوق ما كارگرها را ندادند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
رعايت اولويّت در تنظيم بودجه
حالا اينجا يك فضولى هم بكنم نخير فضولى نمىكنم حرف حق مىزنم هيچى هم فضولى نيست «بسم اللّه» با جرئت هم مىگويم «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» سازمان مديريت و برنامه و بودجه بايد يك ستاد بحران بسازد كه اگر يك باريك بحرانى پيش آمد بتواند بودجه جايى را جابه جا كند شايد هم داشته باشد من خبر ندارم مثلاً بودجه مىدهند براى استخر سرپوشيده بعد مىبينيم يك جايى يك نياز واجب واجب واجب پيش آمد كه به... استخر هم لازم است استخر لازم لازم، اما از استخر لازمتر هم داريم اگر يك حادثهاى پيش آمد توى آن ستاد بحران بنشينيد بگويند اين بودجه را از اينجا جابه جا كنيد ما الان اگر پولى خرج عطسه شد خواسته باشيم خرج سرفه كنيم تخلف ادارى است مىآيند مىگيرندمان، بابا يك ستاد بحران بنده توى نهضت سوادآموزى مىگويم «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» بنده رئيس نهضت هستم الان صلاح اين است كه اين بودجه از اينجا جابه جا بشود پيشنهادم را بروم و بگويم دليلم را بگويم در ادارهى سازمان مديريت برنامه و بودجه بياند طبق استدلال ما پولها را جابه جا كنند چون توى مملكت ما بسيارى پولهايى خرج مىشود كه واجبترين مستحب هم نيست و بسيارى از جاهايى كه مثلاً ما شايد دهها هزار مدرسه داشته باشيم مدرسههاى كوچولو كه دستشويى ندارد بچهى مظلوم صبح مىآيد كه برود كلاس تا ظهر ادرارش را نگه مىدارد ظهر مىرود خانه ادرار مىكند آنوقت در همان استان مثلاً فرض كنيد كه براى چمن براى نمىدانم فرض كنيد كه بدنسازى براى نمىدانم زمين اسكى براى چى يك كارهايى كه حالا آنها هم مفيد است به شرطى است كه بچهها اوليات زندگىشان باشد و بله بايد آدم كارهايش برنامهريزى داشته باشد اما يك ستاد بحران هم بايد داشته باشيم كه با يك برنامهريزى دنبال منطق جابهجا كنيم بنده بايد غازم را درست بخوانم اما تا يك حادثهاى پيش آمد مىگويد «قياما» فوراً مىگويد «وقعوداً» بينش يك نماز بخوان صلاح نيست بايستى نمىتوانى بايستى بعد مىگويد نمىتوانى بنشينى «وعلى جنوبهم» قرآن مىگويد «قياماً وقعوداً وعلى جنوبهم» يعنى ايستاده نشسته، خوابيده، حالا، اگر همه بسيج شويم الآن جنگ نيست چقدر نيروهاى ما توى پادگان مىتوانند يك حركتى انجام بدهند مشكل مسكن را حل كنيم آقا هر سربازى به جاى مثلاً يك سال، دو سال مثلاً فرض كنيد كه يك ماه دو ماه سه ماه چهار ماه مثلاً كمتر بيشتر اين كار را بكند ما بسيارى از مشكلاتى كه نيروى انسانى مىخواهد مىتوانيم از پادگانها حل كنيم خيلى كارها را كارهاى كلان را مىشود با يك تسمههايى زير و رو كرد به هر حال به من چه كه اين حرفها را مىزنم ولى دلم مىسوزد با چشمهاى خودم مىبينم جاهايى كه واجب است واجب است زمين مانده و چيزهايى كه نه واجب است نه مستحب پول خرجش مىشود ما در مملكتمان افرادى بودند بيست سال اذان مىگويند كسى يك قرون به اينها نداد. يك پيراهنى يك كت شلوارى بيست سال هم است اذان مىگويد يك افطارى كسى به اينها نداده بعد هم يك بودجهاى مىآورند براى مثلاً فلان مسأله كه هر چى فكر مىكنى اين واجب بود نه مستحب بود نه نياز جامعه بود نه يك اسمى رويش مىگذارند بودجه را اختصاص مىدهند بخور بخور راه مىاندازند اجمالاً انشاءاللّه عرض كنم به حضور جنابعالى كه چون بيتالمال هست بايد دو تا سه تا اسلامشناس عادل متقى چند تا كارشناس قوى با يك ستاد بحران باشد كه اگر رئيسى وزيرى وكيلى خودش آمد گفت فعلا ما به جاى اين، اين كار را بكنيم بتواند اين چيزها را جابه جا كند تا انشاءاللّه اولويتها فراموش نشود.
حالا اينجا يك فضولى هم بكنم نخير فضولى نمىكنم حرف حق مىزنم هيچى هم فضولى نيست «بسم اللّه» با جرئت هم مىگويم «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» سازمان مديريت و برنامه و بودجه بايد يك ستاد بحران بسازد كه اگر يك باريك بحرانى پيش آمد بتواند بودجه جايى را جابه جا كند شايد هم داشته باشد من خبر ندارم مثلاً بودجه مىدهند براى استخر سرپوشيده بعد مىبينيم يك جايى يك نياز واجب واجب واجب پيش آمد كه به... استخر هم لازم است استخر لازم لازم، اما از استخر لازمتر هم داريم اگر يك حادثهاى پيش آمد توى آن ستاد بحران بنشينيد بگويند اين بودجه را از اينجا جابه جا كنيد ما الان اگر پولى خرج عطسه شد خواسته باشيم خرج سرفه كنيم تخلف ادارى است مىآيند مىگيرندمان، بابا يك ستاد بحران بنده توى نهضت سوادآموزى مىگويم «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» بنده رئيس نهضت هستم الان صلاح اين است كه اين بودجه از اينجا جابه جا بشود پيشنهادم را بروم و بگويم دليلم را بگويم در ادارهى سازمان مديريت برنامه و بودجه بياند طبق استدلال ما پولها را جابه جا كنند چون توى مملكت ما بسيارى پولهايى خرج مىشود كه واجبترين مستحب هم نيست و بسيارى از جاهايى كه مثلاً ما شايد دهها هزار مدرسه داشته باشيم مدرسههاى كوچولو كه دستشويى ندارد بچهى مظلوم صبح مىآيد كه برود كلاس تا ظهر ادرارش را نگه مىدارد ظهر مىرود خانه ادرار مىكند آنوقت در همان استان مثلاً فرض كنيد كه براى چمن براى نمىدانم فرض كنيد كه بدنسازى براى نمىدانم زمين اسكى براى چى يك كارهايى كه حالا آنها هم مفيد است به شرطى است كه بچهها اوليات زندگىشان باشد و بله بايد آدم كارهايش برنامهريزى داشته باشد اما يك ستاد بحران هم بايد داشته باشيم كه با يك برنامهريزى دنبال منطق جابهجا كنيم بنده بايد غازم را درست بخوانم اما تا يك حادثهاى پيش آمد مىگويد «قياما» فوراً مىگويد «وقعوداً» بينش يك نماز بخوان صلاح نيست بايستى نمىتوانى بايستى بعد مىگويد نمىتوانى بنشينى «وعلى جنوبهم» قرآن مىگويد «قياماً وقعوداً وعلى جنوبهم» يعنى ايستاده نشسته، خوابيده، حالا، اگر همه بسيج شويم الآن جنگ نيست چقدر نيروهاى ما توى پادگان مىتوانند يك حركتى انجام بدهند مشكل مسكن را حل كنيم آقا هر سربازى به جاى مثلاً يك سال، دو سال مثلاً فرض كنيد كه يك ماه دو ماه سه ماه چهار ماه مثلاً كمتر بيشتر اين كار را بكند ما بسيارى از مشكلاتى كه نيروى انسانى مىخواهد مىتوانيم از پادگانها حل كنيم خيلى كارها را كارهاى كلان را مىشود با يك تسمههايى زير و رو كرد به هر حال به من چه كه اين حرفها را مىزنم ولى دلم مىسوزد با چشمهاى خودم مىبينم جاهايى كه واجب است واجب است زمين مانده و چيزهايى كه نه واجب است نه مستحب پول خرجش مىشود ما در مملكتمان افرادى بودند بيست سال اذان مىگويند كسى يك قرون به اينها نداد. يك پيراهنى يك كت شلوارى بيست سال هم است اذان مىگويد يك افطارى كسى به اينها نداده بعد هم يك بودجهاى مىآورند براى مثلاً فلان مسأله كه هر چى فكر مىكنى اين واجب بود نه مستحب بود نه نياز جامعه بود نه يك اسمى رويش مىگذارند بودجه را اختصاص مىدهند بخور بخور راه مىاندازند اجمالاً انشاءاللّه عرض كنم به حضور جنابعالى كه چون بيتالمال هست بايد دو تا سه تا اسلامشناس عادل متقى چند تا كارشناس قوى با يك ستاد بحران باشد كه اگر رئيسى وزيرى وكيلى خودش آمد گفت فعلا ما به جاى اين، اين كار را بكنيم بتواند اين چيزها را جابه جا كند تا انشاءاللّه اولويتها فراموش نشود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]