درسهایی از قران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با آموزش و يادگيري به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

كمك حضرت موسى به دختران شعيب

موسى با فرار از يك شهرى و از يك منطقه‏اى رفته بود وارد يك منطقه‏ى ديگر شد حالا لب دروازه ديد دو تا دختر كنارى ايستادند يك مشت مرد هم سرچشمه‏ى آب هستند موسى آمد پهلوى دختر گفت كه «ولما مرد ماء مدين» همين كه وارد منطقه شد نزديك آب مدين رسيد «وجد عليه امّة» يك امت را سر چشمه‏ى آب ديد كه «سيقون» بزغاله‏هاشون، ميش‏هايشان را آب مى‏دهند «و وجدين دونهم امراتين» ديد كه كنار ديگر دو تا دختر ايستاده‏اند موسى رفت پهلوى دخترها موسى رفت پهلوى دخترها و گفت «ماخطبكما» جلو رفت و گفت كه منظور شما چيست چرا اين كنار ايستاده‏ايد به دخترها حرف زد دخترها «قالتا» 2 تا دخترها گفتند «لانسقى حتى يصدر الرعاء» چون ما چوپانى مى‏كنيم پدر پيرى داريم نمى‏تواند چوپانى كند ما دو تا دختر چوپانى مى‏كنيم منتهى اگر خواسته باشيم الان حيوانها را آب بدهيم بايد برويم قاطى مردها تنه‏ام بزنند مردها به ما تنه بزنند ما به مردها تنه بزنيم آنجا بدنمان به هم مى‏خورد به خاطر حفظ عفت كنار مى‏ايستيم چوپانهاى مرد بزغاله‏هايشان را آب بدهند بروند سرچشمه‏ى آب كه خلوت شد ما هم بزغاله‏هايتان را به من بدهيد بز و ميش اين دخترها را گرفت و رفت خلاصه لب چاه و يك دو تا تنه به اين و آن زد و حيوانهاى اين دخترها را آب داد و گفت برويد خانه، پدرشان ديد امروز دخترها از هر روز باقى‏اش را شما بگوييد، گفت چه‏طور شد زود آمد به خانه «فسقى لهما» سقى سقايى كرد يعنى آبيارى كرد براى اين دو تا دختر «ثم تولى الى الظل» رفت كنار يك سايه‏اى و «فقال» گفت خدايا «رب انى لما انزلت الى من خير فقير» خدايا گشنه‏ام است فرارى‏ام از اون شهر آمدم اين شهر اين هم حالا خسته تشنه دويده، فرارى، مى‏خواهند من را بكشند يك حكومت فرعونى دنبال يك نفر مى‏گردد من جوان هم دويدم حالا اينجا چوپانى مفت كردم حالا يك چيزى بده بخوريم خيلى نكات توى اين است من حالا نكاتش را، تقريباً 30 تا نكته توى اين است همه‏اش درس است براى زندگى امروز است قصه تاريخ است اما ببينيد كى مى‏تواند تاريخى بگويد كه يك سطر و نيم آنقدر نكته توش باشد يك صلوات بفرستيد نكاتش را بگويم (صلوات حضار)

اول اينكه درس اول اينكه آبها از منابع ملى است اموال شخصى نيست آب چشمه مال همه است چون مى‏فرمايد كه «ماء مدين» آب مال منطقه‏ى مدين بود بعد مى‏گويد كه آب مدين بود بعد مى‏فرمايد كه «امة من الناس سيقون»، «الناس سيقون»، «الناس سيقون» مردم داشتند بزغاله‏هايشان را آب مى‏دادند هم نمى‏گويد آب مال كى بود «ماء مدين» آب مال شهر بود يعنى آب مال كسى نيست يكى هم همه‏ى مردم پيداست آب از منابع ملّى است چشمه‏هاى آب اين يكى
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

از حيا و ضعف زنان سوء استفاده نكنيم

دوم اينكه از حيا و ضعف زنان سوء استفاده نكنيم بالاخره زن لطيف است حيا دارد خجالتى است مردها سوء استفاده مى‏كنند مى‏گويند حالا كه اينها دخترند پس ما برويم خوب يك مرد باشد به اينها بگويد خيلى خوب اينها هم آدمند چرا اين دو تا بايد كنار بايستند چرا هميشه بايد زنها را بعد از مردها شام بدهند چرا هميشه نمى‏دانم زنها بايد چنين باشد چنان باشد اين خيلى وقتها از سكوت زنها از حيا و عفت زنها استفاده مى‏شود حتى توى مسجدهاى ما، توى مسجدهاى ما گاهى وقتها سمت مردها قالى است سمت زنها موكت است سمت مردها 5 تا بخارى است سمت زنها 2 تا بخارى است اين از مردها از سوء استفاده، اسلام به زن خيلى احترام قايل شده است به مرد كوثر نگفته ولى به زهرا گفته كوثر «انا اعطيناك الكوثر» حديث داريم مرد چيزى مى‏آورد در خانه اول بدهد به دختر پيغمبر اسلام به زهرا كه مى‏رسيد مى‏گفت: «فداها ابوها» بابايت قربانت برود نه اين قربانت بروم عاطفى بود آخه ما كه مى‏گوييم قربانت بروم اين بچه‏مان است بخاطر بچه نه بخاطر عاطفى نبود بخاطر كمالات بود وگرنه پيغمبر مى‏گويد «تبت يدا ابى‏لهب» خدا مرگش بدهد عمويم را، خيلى مسأله‏ى عاطفى نيست پسر نوح از نوح نبود «مسلمان منّا اهل البيت» كمالات زهرا بود از حيا و سكوت زن سوء استفاده نشود خوب، دختران پيغمبر هم چوپانى مى‏كنند پيغمبر پدرشان كى بود امتحان هوش حضرت شعيب دختر پيغمبر... گاهى وقتها به يك دختر مى‏گويند من مگر خونه‏ى بابام كار مى‏كردم من آقا جونم، آقا جونم، هى آقا جون آقا جون راه مى‏اندازد بابا دختر پيغمبر كار مى‏كرد
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

ماجراى تسبيحات حضرت زهرا (سلام‏الله‏عليها)

فاطمه الزهرا در خانه كار مى‏كرد و كارش را با كنيز تقسيم مى‏كرد يك روز فاطمه الزهرا آمد گفت كه نمى‏شود من كار نكنم يك كسى بيايد بالاخره من چهار تا بچه‏ى كوچولو دارم شوهرم هم همه‏اش حضرت على جبهه است من هم عبادت دارم آموزش زنها به دوشم است عبادت، چهار تا بچه‏ى كوچولو شوهرم هم جبهه خيلى وقتها به پيغمبر گفت يك كنيزى بيايد كلفت ما باشد حضرت فرمود 34 تا اللّه اكبر بگو 33 تا الحمدالله 33 تا سبحان اللّه آن چى‏چى مى‏خواهد پيغمبر چى‏چى مى‏گويد اون كنيز مى‏خواهد مى‏گويد سبحان اللّه بگو من فكر مى‏كنم پيغمبر با اين حديث مى‏خواهد بگويد زهرا از اين تقاضاها را از من نكن حضرت زهرا هم سرش را پايين انداخت رفت خانه و يك پشم سياهى داشت يك نخ پشمى 34 تا گره بهش زد هر وقت مى‏گفت اللّه اكبر اين گره‏ها را از دستش زد مى‏كرد اين كه مى‏گويند تسبيحات حضرت زهرا اول كه يك نخ مشكى بود كه 34 تا گره داشت هر گره‏اى مثلاً فاصله‏ى گره با گره مثلاً فرض كنيد يك سانت تا جنگ احد پيش آمد حضرت حمزه عموى پيغمبر شهيد شد. حضرت زهرا سلام اللّه عليها هر هفته از مدينه مى‏رفت تا يك فرسخى سر قبر احد شهداى احد يك خورده خاك قبر را برداشت گل درست كرد بجاى اون نخ مشكى دانه‏هاى گلى درست كرد تسبيح خاك منتها خاك سيدالشهداى احد سيدالشهدا اول حضرت حمزه بود عموى پيغمبر بود كه كربلا پيش آمد اون سيدالشهداء غالب شد بر آن سيدالشهداى اول آنوقت خاك كربلا تسبيح شد و اين تسبيح خاك كربلا هم كار تسبيح خاك احد كار حضرت زهرا است تسبيح خاك كربلا كار امام سجاد است امام زين‏العابدين يك مقدار خاك كربلا را گِل كرد تسبيح درست كرد و توى مجلس يزيد كسى تسبيح دستش نيست توى مجلس يزيد تسبيح را همچين مى‏كرد. يزيد گفت چيه گفت تو فكر كردى حسين را كشتى تمام شد همين، ما دستور مى‏دهيم خاك كربلا را مهرش بكنند توى سجده و دستور مى‏دهيم تسبيح تربت را همچين كنند يعنى مردم بدانيد اين خاك رويش خون حسين ريخته شده هيچ وقت حسين را فراموش، تسبيح تربت يك حركت سياسى است كه اى ابرقدرتها فكر نكنيد امام را كشتيد خلاص ما خاك زير پايش را توى دستهاى تاريخ مى‏چرخانيم حالا دختر پيغمبر هم كار مى‏كرد دخترهاى شعيب مسأله اين است كه دختر وقتى كار كند كه پدر پير باشد. «و ابونا شيخ كبير» قرآن مى‏گويد بابامان پير است يعنى تا شوهر مى‏تواند برود خريد كند زن خريد نكند زن توى خانه خانم باشد بله يك وقت شوهر واقعاً كشيك است توى اداره سر پست است سر كلاس است توى دانشگاه است توى مسافرت است يعنى بيرون رفتن زن از خانه در موقع ضرورت باشد وقتى برادر هست برود نانوايى خوب برادر توى خانه نشسته جدول روزنامه حل مى‏كند 120 كيلو برادر دو تا خواهر جوانش وايستاده توى صف نانوايى نكنند يعنى كارها را به دوش زن نگذاريد كار را به دوش مرد بگذاريد بله زن كار بكند «وابونا شيخ كبير
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

حلّ مشكلات مردم با وجود مشكلات شخصى

مسئله‏ى ديگر اينكه مشكلات شخصى شما را از حمايت ديگران باز ندارد خود موسى مشكل شخصى دارد داشت فرار مى‏كرد موسى تحت تعقيب بود حكومت فرعونى مى‏خواست بگيردش موساى فرارى نگفت اوه... حالا اگر... تو خودت فرارى هستى حالا رفته‏اى پهلوى دخترها كه چرا شما اينجا ايستاده‏ايد فرار كن... دَروّ... مى‏گيرند يعنى نگو حالا كه من چكم خودم بدهكار است حالا بگويم آقا بدهكارى ممكن است خود شما بدهكارى اما ممكن است زنگ بزنى بده خودت زبانت اين طوريه گاهى وقتها آدم خودش دختر دارد اما دلالى مى‏كند براى دختر، عروسى مردم گاهى وقتها خودش هم مشكل دارد اما با اينكه خودش مشكل دارد مى‏گويد بروم مشكل مردم را حل كنم موسى خودش مشكل داشت اما در اين حال رفت سراغ دخترهايى كه شما مشكلتان چيه اين خودش يك درس بزرگ است يعنى گرفتارى‏هاى شخصى شما را از حمايت مردم باز ندارد «ما خطبكما»، «ما خطبكما» يعنى شما چرا كنار ايستاده‏ايد مشكلتان چيه از اين معلوم مى‏شود گفتگوى زن و مرد هم با هم اشكالى ندارد چون حالا موسى مى‏گفت آه... حرام است تو چه حقى داشتى با اين زن حرف زدى خوب موسى پيغمبر بود دخترها هم نامحرم بودند منتها در حدّ عَقَل «ما خطبكما» مشكلى داريد در اين حد حالا احوال شما با هم بنشينيم تخمه، با هم يك بيست دقيقه‏اى حرف بزنيم يعنى حرف زدن نامحرم با نامحرم در حد معقول در حد حمايت اشكالى ندارد در حد خوش و پِش‏هايى كه بعدش هم خدايى نكرده فتنه پيش مى‏آيد نه اينجا هم زن و مرد نامحرم هم با هم حرف زدند حرفى كه خلاصه بود «ما خطبكما» همين مگر نمى‏توانست بگويد كه حالا حرف بزنند احوال شما، شما كى باشيد كجا بوديد، چه خبر يعنى خيلى؛
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

شرايط اشتغال زن در بيرون خانه

مسئله‏ى ديگر نسبت به آنچه در اطرافمان مى‏گذرد بى‏تفاوت نباشيم، بى‏تفاوت نباشيم كار كردن زن بيرون از خانه اشكال ندارد به خير شرط، يكى زن در محيط كار تنها نباشد اينجا دو تا خواهر با هم چوپانى كردند يك دختر تنها برود توى بيابان مشكل است دو تا خواهر بودند يعنى يك جاهايى كه زن تنهايى مثلاً مى‏خواهد آژانس بگيرد حالا آژانسها كه شناخته شده‏اند يك وقت يك ماشينى مى‏خواهد سوار شود كه شناخته شده نيست تنها نباشد اينجا دوتايى بودند ياد بگيريم از اينها ياد بگيريم دو تا دخترها با هم چوپانى مى‏كردند يعنى دختر عذب تنهايى بيرون نرود به خصوص صحرا يا جاهايى كه مثل آنجاست.

دوم با مردها اختلاط نداشته باشد وقتى مردها سرچشمه هستند اونها كنار باشند خودشان را قاطى مردها نكنند.

سوم اينكه تا مى‏شود كار را به دوش مردها بيندازند اگر ضرورت شد «وابوا شيخ كبير» اين كار را بكنند.

چهارم اينكه پدر و نان‏آور خانه از كار مى‏افتند همه بچه‏ها مسئول‏اند گاهى وقتها پدر پير است وقتى پدر پير است دختر و پسر بايد كمك كنند اينجا وقتى مى‏گويند «ابونا شيخ كبير» بابامان حضرت شعيب پيداست وقتى پدر پير شد همه مسئولند دختر و پسر كار كنند در كمك به ديگران شرطى قرار نمى‏دهيم دخترها من آب مى‏دهم بزغاله‏ها را به شرطى كه برويد خانه يك تكه نان برايم بياوريد برويد خانه به بابايتان بگوييد يك اتاق اجاره‏اى به ما بدهد وقتى يك مظلومى را ديديد كمكش كنيد هيچ شرطى هم نكنيد ما رفتيم خود بنده مثلاً گاهى وقتها مى‏روم يك تلفن مى‏كنم مى‏گويم آقا اين بيمار را اگر مى‏شود توى بيمارستان بخوابانيد مى‏گويد آقاى قرائتى چشم مخلصيم بشرطيكه شما هم بياييد يك سخنرانى بكنيد مى‏گوييم خوب باشد گاهى شرط مى‏كنند با ما كه ما اين حرف تلفن شما را گوش مى‏دهيم به شرطى كه سخنرانى برايمان بكنى حالا اين مايه‏اى ندارد اين حق خود من است مى‏توانم سخنرانى بكنم مال رشوه نيست حضرت موسى به دخترها نگفت من بزغاله‏هاى شما را آب مى‏دهم به شرطيكه، هيچ شرطى نكرد حالا برايتان بگويم حديث داريم وقتى موسى وقتى بزغاله‏ها را آب داد چون خيلى از اين شهر تا اون شهر پياده آمده بود و دلهره و ترس و وحشت و حالا هم 30، 40 تا مرد را كنار زده بود بزغاله‏ها را آب داده بود آب را از چاه كشيده بود يا از سر چشمه رفت «تولى»، «تولى» يعنى چه يعنى پشت كرد يعنى وانايساد گاهى وقتها آدم يك كارى مى‏كند هى نگاه مى‏كند يعنى يالّا ديگر يك چيزى بده اين آب داده «تولى» يعنى يك كارى كه مى‏كنيد برگرد برويد خيره خيره نگاه نكن اين «تولى» يعنى چشم داشت به دست كسى نداشته باشيد «تولى»، «تولى الى الظل» «الى الظل» يعنى پيداست هوا سرد بود حضرت موسى هم بيابانگرد بود هم توى زمستان يك آيه داريم «تولى الى الظل» رفت سايه يك آيه داريم وقتى رفت بعداً داماد شد ده سال كشيد و اينها وقتى مى‏خواست برود با خانمش سرما بود به خانمش گفت وايسا «انى اسنت النار» يك آتش بياورم گرم بشويم يعنى يك وقت توى بيابان از گرما سايه رفت يك وقت توى بيابان از سرما به سراغ آتش رفت يعنى «رحلةالشتاء والصيف» حركت موسى هم زمستان بود هم تابستان آخر گاهى وقتهاى مى‏گوييم ولا حالا الان كه خوب نيست حالا اجازه بده يك خورده هوا خنك شود هوا ميزان شود خدمت شما مى‏رسم مردان خدا زمستان و تابستان ندارند «تولى الى الظل» يعنى بيابان گردى در تابستان «لعلكم تصظلون» يعنى بيابان گردى زمستان حديث داريم وقتى رفت سايه‏ى درختى گفت خدايا «رب انى لما انزلت الى من خير فقير» خدايا من نسبت به اون خيرى كه مى‏خواهى برسانى من نسبت به آن خير فقير هستم آنوقت حديث داريم حضرت موسى يك نان مى‏خواست بخورد يعنى پيغمبر ما پيغمبران ما نياز به يك تكه نان داشتند خيلى با سختى اينها حالا «فسقى لهما» گفت يك تكه نان مى‏خواهم بعد هم گفت «رب» خدايا از تو مى‏خواهم يعنى از خدا نان و غذا خواست از دخترها هم نخواست كه حالا برويد خانه يك تكه نان بياوريد برويد يك چاى برايم بياوريد «فجاءته» دخترها آمدند خانه و پدرشان ديد زود آمدند گفت چرا زود آمدى گفت كه بله يك جوانى آمد گفت حالتان چطور است چرا كنار ايستاده‏ايد ما گفتيم صبر كرديم تا مردها بروند كنار مى‏خواستيم با مردها قاطى نشويم همه‏ى اينها به خاطر قاطى نشدن مردهاست خواهرها و برادرها يك چيزى بهتان بگويم بسيارى از آيات قرآن يك آيه بيشتر نداريم مثلاً حج، روزه چند تا آيه داريم اما نسبت به مسائل حيا، محرم و نامحرمى، اختلاف زن و شوهر خيلى آيه داريم توى قرآن حتى مى‏گويد با لباسهايى كه نازك است لباس خواب است بچه كوچولو كه مى‏خواهد بيايد توى اتاق مادرش در بزند «الذين لم يبلغ الحُلُم» براى اينكه حيا محفوظ بماند بچه كوچولو توى اتاق مادرش هم ممكن است لباس مادر سبك باشد در بزند مسأله‏ى حيا است «فاسئلو هن من وراء حجاب» با خانمها كه مى‏خواهيد يك چيزى بدهيد و بگيريد از پشت حجاب باشد حيا حفظ بشود ساختمانها بايد حيا داشته باشد من بارها گفتم كسى گوش نداده من به عنوان نهى از منكر باز هم عوض مى‏كنم لباس كشتى هيچ اشكالى ندارد يك ذره بلندتر باشد لباسهايى كه وزنه‏بردارها تن مى‏كنند هيچ مشكلى ندارد هى كلمه‏ى بين‏الملل را به ما نزنيد اين بين‏الملل چه كرده فلسطينها را كشتند و اسرائيل هزار باز قوانين بين‏المللى را لغو كرده آنوقت ايرانيها كه يك خورده لباسشان خارج از بين‏الملل باشد... اين همه خودباختگى براى چى آقا من كار به بين الملل ندارم اين لباس براى دخترهايى كه پاى تلويزيون مى‏نشيند براى پسرهايى كه نشستند كه لباس حريم حيا را از بين مى‏برد هى مى‏گويند بين الملل اين آقايى كه بيست كيلو بلند مى‏كند ده گرم هم پاچه‏اش درازتر باشد حالا مثلاً اين ده گرم خيلى بين الملل مى‏شود يك كسى مثل اسرائيل به قدرى جنايتكار است كه تمام قوانين بين الملل را زير و رو مى‏كند يك كسى مثل ما اينقدر خودباخته است كه حاضريم حيا دخترها از بين برود به خاطر بين الملل ما كارى به بين الملل نداريم ما عفت خودمان اصل است براى خودمان دين خودمان دين خودمان برايمان اصل است حالا اگر بين الملل گفت فلان لباس را بپوشيد ما بگوييم قوانين بين الملل يك مقدارى لباسهاى بعضى از لباسهاى ورزش حياكش است يعنى حيا را از بين مى‏برد هر كسى ناموس دارد هر كسى غيرت دارد و اين به نفع خودمان هم هست بنابراين ساختمانهايى حيا شده لباسها كم حيا شده يك مقدارى اينها را... ما ديديم آمار طلاق در كشورهايى كه ولنگ و وارى هست بيشتر است اجازه بديد من ايام چيز هست باز ولو تكرارى است ولى بايد بگويم چون مى‏ترسم نگويم قيامت گير باشم خواهرها و برادرها من حرفم را مى‏زنم هر كس مى‏خواهد گوش بدهد هر كس مى‏خواهد گوش ندهد يك صلوات بفرستيد (صلوات حضار
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

مفاسد اختلاط زن و مرد در جامعه

ما اسلام را مى‏گذاريم كنارها خلاص ما دور اسلام را خط كشيديم خوب شد به عنوان دو تا آدم مى‏خواهيم با هم حرف بزنيم انسان كار به مسلمانى نداريم پس گيرم خداى ناكرده مسلمان نيستيم ببينيد اين چشم‏ها باز است اگر ما بى‏بند و بارى را توسعه بدهيم بى‏بند و بارى، دخترهامون هر جورى خواستند بيايند بيرون بالاخره اين چشم‏ها به اينها نگاه مى‏كنند شد نگاه كه كرد ميل پيدا مى‏كند هوس است، هوس و ميل خوب نتيجه‏اش چى مى‏شود اسلام را گذاشته‏ايم كنار را فرض كنيد اصلاً ما مسلمان نيستيم دنبال هوس سراغ مى‏رويم.

1- يك سوء قصد يك برنامه مى‏ريزيم كه حالا مثلاً چه كنيم... (نوار ناقص است دقيقه‏ى 30) دنبال سقط جنين گاهى فرار از خانه پيش مى‏آيد گاهى خودكشى پيش مى‏آيد، گاهى طرف حمله مى‏كند ديگر كشى به اون حمله مى‏كند ديگركشى پيش مى‏آيد دنبال اين امر از مقاربتى پيش مى‏آيد كه امروز مسئله‏ى ايدز مطرح است، دنبال اين دلهره براى پدر و مادرهاى آبرو را در پيش مى‏آيد، دنبال اين ضرر علمى پيش مى‏آيد دختر و پسرى كه دنبال هوس باشند توى دبيرستان باشند يا توى دانشگاه وقتى فكرشان متمركز نيست پخش مى‏شود يعنى دختر دارد مطالعه مى‏كند پسر دارد مطالعه مى‏كند يك دختر مى‏آيد از بقلش مى‏رود اين هم چشم‏چرانى مى‏كند آهى مى‏كشد باز يكى از اين ورش مى‏آيد و مى‏رود هيچى مثل آدمى كه پول ندارد دكان كبابى دود كباب هى آه مى‏كشد خوب برو تو كه پول ندارى چرا وايساده‏اى دود بو مى‏كنى به هر حال اين مسئله‏ى ضرر علمى پيش مى‏آيد دنبال هوس عرض كنم به حضور شما كه آمار طلاق بيشتر مى‏شود خيلى از مردها كه خانم‏هايشان را طلاق مى‏دهند به خاطر اينكه ولنگ و وارى زياد مى‏شود خانمش نمره‏ى 16 به اين كه نمره‏ى 18 است يك برنامه مى‏ريزد مى‏آيد توى خانه بهانه مى‏گيرد بسيارى از زنهايى كه زنشان را طلاق مى‏دهند علاقه به يك زن بى‏بند و بار شدند اينها هيچ كدام قال الصادقى نيست اينها اينطور نيست كه توى روايت باشد آمار طلاق زياد شده ضرر علمى، ضرر مالى، مفاسد اقتصادى بالاخره وقتى مى‏خواهد به هدف برسد پول مى‏خواهد هوس كه مفت نمى‏شود پول از كجا پيدا كند از دلال هروئين تا پاك كردن برف پاك كن ماشين خلاصه دست خودش را به آب و آتش مى‏زند كه پولى پيدا كند كه دنبال هوس برود ببينيد مفاسد اقتصادى آمار طلاق ضرر علمى دلهره بردى پدر و مادرها، امراز مقاربتى و مسأله ايدز كه مى‏گويند ديگركشى خودكشى فرار، سقط، زنها اولاد حرام‏زاده را نگفتند، اولاد حرام زاده، بچه‏هاى سرراهى كدام‏هايش را مى‏توانيد هاشا كنيد واقعاً چشمها باز نيست ترويج بى‏بند و بارى نيست اگر ما بكنيم اين چشم‏ها نگاه نمى‏كند نگاه كرد هوس پيدا نمى‏كند دنبال هوس اين مفاسد پيش نمى‏آيد به كجا مى‏انديشيم مى‏خواهيم مثل كى شويم همه‏پرسى كرده بودند من كشورهاى غرب زياد رفته‏ام همه‏پرسى كرده بودند در يكى از كشورها حالا اسمش را شايد سلاح نباشد كه بگويم گفتند هشتاد و ما گير پتروشيمى و اتم و مترو، كشتى و هواپيما و گير هيچى نيستيم فقط نظام خانواده توى مملكت ما گسسته است 85 درصد از مردم اون كشور اروپايى كه من رفتم همان ايامى كه رفتم ايام همه‏پرسى بود 85 درصد مشكل ما اين بود كه نظام خانواده از هم گسسته است كجا مى‏رويم برادرها نگاه نكنى خواهرها خودتان را حفظ كنيد شما دختر فاطمه زهرا هستيد دختر اميرالمؤمنين هستيد تك تك دخترها دختر اميرالمؤمنين هستند «ملة ابيكم ابراهيم» ما دختر حضرت ابراهيم هستيم پسر ابراهيم هستيم «انا و على ابوا هذا الامه» شما دختر حضرت مهدى هستيد خودتان را حفظ كنيد مى‏خواهيد دل كسى را خوش كنيد چشمهاى هوس باز اگر امر اين است كه حضرت مهدى را راضى كند يا آدمهاى هوس باز را بهتر است كه حضرت مهدى را راضى كند نگاه نكنيم جوآنهارا به گناه وادار نكنيم از زهرا ياد بگيريم روز زن روز مادر اين هفته‏ى خجسته را تبريك مى‏گويم اميدوارم دخترهاى ما خودشان را بيشتر حفظ كنند پسرها هم خودشان را بيشتر حفظ كنند اين مسئله‏ى ازدواج هم بايد حل بشود هم ازدواج دائم بايد مشكلش حل بشود هم ازدواج موقت بايد قانونش درست بشود راههاى طبيعى اسلام را ما بن بست زده‏ايم راههاى فساد توسعه پيدا كرده بچه اگر وقتى غذا بخواهد مادرش شير و بيسكويتش ندهد مى‏رود گل مى‏خورد اين حق، حق است انسان اين مسئله‏ى ازدواج مسئله‏ى جدى است و ما بايد تمام پولهايى كه خرج تهاجم فرهنگى مى‏كنيم خرج نماز و ازدواج كنيم چون دو روزنه هست كه جوانها از بين مى‏روند غفلت، شهوت داروى غفلت نماز است داروى شهوت ازدواج است اينقدر گير ندهيد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفسير سوره قصص (9)

آزادى سخن در خانه و خانواده
كارگرى عيب نيست، بيكارى عار است
كارهاى خدا «احسن» است
قدرت و امانت دو شرط مسئوليّت
پذيرش پيشنهادهاى درست و منطقى
تقسيم كارها ميان زن و مرد
رعايت اولويّت در تنظيم بودجه
آزادى سخن در خانه و خانواده

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

«اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى»

سوره‏ى قصص را تفسير مى‏گفتيم رسيديم به آيه‏ى 26 كه دختران شعيب گفتند «يآبت» موضوع بحث ادامه‏ى تفسير سوره مباركه‏ى قصص آيه‏ى 26 «يا ابت استئجره ان خير استئجرت القوى الامين» آقايونى كه در جريان ما نيستند باشند يك، يك دقيقه حرفها را تكرار مى‏كنم تا نخ دست آنهايى بيايد كه اين قطعه‏ى بحث را گوش مى‏دادند كسى آمد به موسى گفت در كاخ نشسته‏اند مشورت مى‏كنند طراحى براى دستگيرى توز و ددرّو، موسى در رفت آمد منطقه‏ى مدين، مدين تحت حكومت فرعون نبود لب دروازه همين كه وارد شد چشمه‏ى آبى بود ديد دو تا دختر كنار ايستاده‏اند رفت پهلوى آنها گفت چرا شما كنار ايستاده‏ايد گفتند ما پدر پيرى داريم نمى‏تواند چوپانى كند ما دو تا خواهر چوپانى مى‏كنيم آمده‏ايم ميش‏ها و بزها را آب بدهيم لب چشمه شلوغ است كنار ايستاده‏ايم خلوت شد برويم آب بدهيم كه تنه‏مان به تندى مردها نخورد موسى ميش و بز را از اينها گرفت آب داد و سريع اينها زودتر از هر روز رفتند خانه بابايشان حضرت شعيب پيرمرد پرسيد چطور شد زود آمديد خانه گفتند بابا يك جوانى آمد و امروز كمك ما كرد حضرت شعيب گفت برويد به جوان بگوييد بيايد مهمان ما باشد جوان آمد قصه را گفت كه تحت تعقيب‏ام فرارى‏ام حضرت شعيب گفت خيلى خوب خدا تو را در جاى خوبى قرار داده بعد يكى... به بابايش گفت كه يك دقيقه‏اى كه گفتم مال اصل قصه «يابت» بابا جون «يابت» بابا جون «استئجره» اجير كن اين موسى را بياور كارگر ما باشد «ان» بدرستيكه «خير من استئجرت» بهترين كسى كه اجيرى كنى اين جوان هم قوى است قدرت بازويى دارد هم امين است از اين نكات استفاده مى‏شود درسهايى كه از اين آيه مى‏گيريم درسهاى زيادى است بعضى از درسهايش اين است:

1- در خانه آزادى سخن باشد بعضى خانه‏ها چنان پدرسالارى و يا مادرسالارى است اصلاً اجازه، خفه شو، كسى به تو نگفته بود حرف بزن، به تو ه اين فضولى‏ها، نه خانه‏ى پيغمبر است دختر حرف مى‏زند پيشنهاد دارد پيشنهاد اقتصادى دارد گزينش مى‏كند بابا ايشان خوب است اشكالى دارد هم اجازه بدهيم حرف بزند هم حرفش را گوش دهيم آزادى بيان داشته باشد آزادى پيشنهاد داشته باشد توى مسائل اقتصادى طرح بدهد «ياأبت استأجره
آخرین ويرايش توسط 1 on ganjineh, ويرايش شده در 0.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

كارگرى عيب نيست، بيكارى عار است

مسئله‏ى ديگر كار عيب نيست هم خود پيغمبر چوپان بود حضرت شعيب تا جوان بود چوپان بود حالا هم كه دخترهايش چوپان‏اند چون از كار افتاده هم حضرت موسى حاضر شد چوپانى كند كار كند كار عيب نيست براى بعضى‏ها كار هست مى‏گويند اين كار در شأن ما نيست كار عيب نيست اسلام براى كار خيلى ارزش قايل است داريم دعاى بيكار مستجاب نمى‏شود در يك مسافرت دسته جمعى كه قرار شد آبگوشتى درست كنند يكى گفت من گوسفند را مى‏كشم يكى گفت من پوست مى‏كنم يكى گفت من مى‏پزم يكى گفت من ظرفها را مى‏شويم حضرت فرمود سپس من هم بايد هيزم جمع كنم گفتند شما پيغمبريد فرمود اگر من كار نكنم از اين آبگوشت نمى‏خورم اصلاً داريم كسى كه خرج شما را مى‏دهد باهاش مسافرت نرو چون كسى كه خرج شما را مى‏دهد شما ذليل مى‏شويد تحقير مى‏شويد با كسى مسافرت برو كه دنگى باشد شما هم از نظر كار سهم خودت كار كنى هم سهم خودت را پول بدهى كار خوب است كارگرى عيب نيست چوپانى عيب نيست حتى براى پيغمبرها دختر پيشنهاد بدهد پيشنهاد اقتصادى بدهد «ان خير من»، اين «خير من اس»، «خير» بهترين كسى كه استجار مى‏كنى ما بايد هميشه بهترين باشيم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

كارهاى خدا «احسن» است

پست توسط ganjineh »

كارهاى خدا «احسن» است

در قرآن چند تا «احسن» داريم خدا مى‏گويد «احسن» توى قرآن زياد داريم «احسن» از خدا «احسن» از خلق خدا گفته من هر كارى كردم «احسن» است «فتبارك اللّه احسن الخالقين»«احسن الخالقين» بهترين آفريدگار منم «انزل احسن الحديث» بهترين حديث‏ها را من گفتم آيه‏ى قرآن است «لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم» بهترين ساختمانها را من دادم به شما ساختمانهاى اندام، از من مى‏خواهد كارهايم بهتر باشد، مى‏گويد «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» شما حرفها را گوش بده «فتيبعون» پس «يتبعون» پيروى كن «احسن» بهترش، «يقول التى هى احسن» حرف كه مى‏زنى بهترين كلمه‏ها را به كار ببر من يك وقت شمردم ده تا «احسن» از خداست 10 تا «احسن» از خلق خداست يعنى خدا مى‏گويد من كارى كه مى‏كنم غده‏ى 19/5 بيست «احسن كل شى خلق» هر چيزى آفريدم غده‏اش بيست حتى زهرمار در بدن مار غده‏اش بيست است بيرون كه آمد غده‏اش صفر مى‏شود مثل آب دهان، آب دهان كسى توى دهان خودش غده‏اش بيست است بيرون كه آمد پرتاب شد تف مى‏شود جسارت مى‏شود ولى آب دهان در دهان اسنان غده‏اش بيست است اشك انسان در چشم انسان غده‏اش بيست است زهرمار در بدن مار غده‏اش بيست است هر چيزى را آفريد اين خودش يك نكته است مسلمان 19/5 سراغش نبايد برود مى‏خواهى نماز بخوانى احسن عضوهاى شما كجاست، پيشانى، بلندترين قله‏ى بدن پيشانى است احسن خاكها كجاست خاك كربلا، احسن لباسها، احسن عطرها، احسن مكانها، در بين چند تا پيش نماز احسن پيش نماز مى‏خواهى تقليد كنى اعلم علما، اين خودش يك معيار است كه شما به كم قانع نشويد يعنى هميشه هدفتان عالى باشد «خير من استجرت» يعنى آنى كه اجير مى‏كنى بهترين باشد «القوى الامين» الان مسؤلين ما كشور ما يكى از اشكالهايى كه دارد يا هر مسلمانى يا هر كشورى يكى از اشكالهايى كه مى‏شود به افراد گرفت اين است كه فلانى آدم قوى نيست آدم خوبى است اما به درد اين كار نمى‏خورد بعضى‏ها آدم خوبى‏اند اما قوى نيست يكى از علماء و مراجع تقليد رفت حمام، حمامى يك كيسه‏كشى فرستاد براى آقا كيسه‏ى حمام آقا را بكشد حمامى آمد پزى بدهد گفت حضرت آيةاللّه العظمى اين آقايى كه كيسه‏ى شما را مى‏كشد نماز شبش ترك مى‏شود گفت خدا مى‏داند من آمدم حمام براى كيسه براى نماز شب نيامدم اين نماز شب مى‏خواند اما كيسه كش خوبى نيست ما هر كسى را كه كارى ازش مى‏خواهيم بايد درست انجام بدهد يك طلبه گوسفند خريد قربانى كند قم وقتى كشت ديد اين گوسفند كور است رفت پهلوى اين چوب داره گفت آقا اين گوسفندت كور بود گفت گوشتش را بخور مگر مى‏خواستى قرآن برايت بخواند ولى اين طور نيست اسلام مى‏گويد گوسفند هم كه مى‏خواهى قربانى كنى گوسفند سالم باشد گوشت بريده نمى‏دانم دم بريده شاخ شكسته نباشد چيزى كه آدم مى‏خواهد هديه كند به محبوب درست باشد «قوى»، افرادى هستند تحصيلاتشان هم بالاست اما ليقات اين كار را ندارند سوره برائت كه آمد حضرت فرمود فلانى برود بخواند وسط راه گفت فلانى برگردد اين اين كاره نيست ديگرى برود آيه آمد اين هم اين كاره نيست آخرش گفتند مرد اين كار على بن ابيطالب است بى‏خود دنبال اين و آن نرو سوره‏ى برائت را بايد على بخواند گاهى اشرار به مدينه حمله مى‏كردند در يك بار در يك ماجرا اشرار به مدينه حمله كردند سه دفعه حضرت گروهى را فرستاد به فرماندهى افراد مختلف برگشتند آخرش فرمود بابا اين كار، كار على است حضرت على رفت و شبانه خواندند و اشرار را تارومار كرد آيه آمد «والعاديات ضبحا، فالموريات قدحا»، «العاديات» جمع عاديه، اسبى كه مى‏دود «ضبحا» يعنى اُه، اُه مى‏كند قسم به اُه، اُه اسبى كه زير پاى على است «فالموريات قدحا»«موريات» جمع موريه، جرقه اسب كه سم‏اش به سنگ مى‏خورد جرقه مى‏زند مى‏گويد به جرقه‏هاى سم اسب على به اُه، اُه اسبى كه زير پاى اميرالمؤمنين است چرا براى اينكه على مرد كار بود افرادى بايد قوى باشند افرادى هستند دزدند «قوى» يعنى تخصص اين كاره باشد«امين» يعنى تعهّد، يك بحثى من اينجا باز كنم در اسلام عزل و نصب داريم بله، گزينش داريم بله، اين آيه مال گزينش است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

قدرت و امانت دو شرط مسئوليّت

«خير من استئجرت القوى الا...» دختران شعيب گفتند اين موسى را بگير براى چوپانى در گزينش دو تا رتبه دارد هم تعهد دارد هم تخصص، قوى است توانمند است و امين است بعضى‏ها قوى هستند امين نيستند بعضى‏ها امين هستند چى، قوى نيستند آن يكى خر داشت پالونش نبود، چون كه پالون يافت خر ديگر نبود، كرمداران عالم را دَرَم نيست، درم داران عالم را كرم نيست، يكى دو تا پس بود يكى‏اش كمال بود يكى‏اش جمال، مى‏گفت جمال را كمالى نيست و كمال را جمالى نيست: نون دارد دندان ندارد دندان دارد نان ندارد، هيچ وقت كارهاى دنيا جور در نمى‏شود.

ملاك عزل و نصب، ملاكهاى عزل و نصب در قرآن:

1- علم «هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون»

2- سابقه «والسابقون السابقون، اولئك المقربون»

3- تقوا «ان اكرمكم عنداللّه اتقكم»

4- هجرت «والذين امنوا ولم يهاجروا مالكم من ولايتهم من شى» اينهايى كه ايمان ولى هجرت نمى‏كنند هيچ مسؤليتى بهشان نده چون رفاه طلبند هميشه مى‏خواهند در شهرهاى بزرگ و مرفه زندگى كنند «امنوا» ولى «ولم يهاجروا» ايمان دارد هجرت نمى‏كند «مالكم من ولايه من شى» براى شما هيچ رقم سرپرستى نبايد اين مسئوليت به عهده بگيرند چون اينها «اخلد الى الارض»اند به زمين چسبيده‏اند هجرت، قدرت، همين آيه «القوى الامين» عمارت، «ان خير من اسئجرت القوى الامين» همين آيه، اينها يك سرى ملاكهاست توى ذهنم اين است كه در يادداشتهايم يازده تا است ولى الان چون بنا نداشتم اين بحث را بگويم هفتاش توى ذهنم مانده چهارتايش يادم رفته يك و دو و سه و چهار و پنج و آهان اين شش را پنجش كنيد پنج و شش، پنج‏تايش يادم رفته حالا خوب است پنج‏تايش يادم رفته يك كسى مى‏گفت امام صادق فرمود دو چيز حافظه را كم مى‏كند يكى‏اش را راوى يادش رفته يكى‏اش را هم من يادم رفته گفت خواب پس هى چى (خنده حضار) الان ملاك عزل و نصب چيه؟ اگر خدا نكرده خدا نكرده، خدا نكرده، خدا نكرده ملاك عزل اين باشد كه:

1- ملاكهاى (مفهوم نيست)... از ما است آن چهارده كه از ما، جُناح‏بندى كه شد ناروا است فاميلى، از بستگان است، قرآن هيچ خويش و قومى چيز نمى‏كند بابا نون و نمك خورده‏ايم وابسته هستيم. سفارش شده پدرش بوده، اينها زور گفته با زور آمده اين را گرفته رودر بايستى داريم اگر خدا نكرده خدا نكرده اگر مى‏گويم هست يا نيست هيچ قضاوتى ندادم البته بعضى جاها هست اگر يك كسى مسئوليت گرفت بخاطر اينكه از جناح ما است اين شرك است شرك يعنى چه 209 مرتبه توى قرآن گفته «دون اللّه»، «دون اللّه و دونه» يعنى اگر غير از خدا چيز ديگرى را حساب كنيد شرك است اگر 99 درصد لياقت دارد ولى 1 درصد هم بخاطر اينكه اين با ما است اگر از اين باشد كه چون اين از ما است سراغ غير خدا رفتند چون از بستگان است چون به ما وابستگى، يعنى چون من به او وابسته‏ام بالاخره اين، يك وقتى به من وام داده حالا بهش وام بدهيم يك وقتى نان و نمكش را خورديم اين حرفها نيست يك عمرى حضرت موسى نان و نمك فرعون را خورد آخرش هم نمك‏گير نشد فرعون را انداخت توى دريا غرقش كرد همين كه فرعون توى دريا غرق شد يعنى چه يعنى نمك‏گير نشو حالا يك بسته ترياك دهنت گذاشته ديگر حالا وابسته شدى ديگر حالا نونش را آجر نكنيم خوب تو كه مى‏فهمى چند كيلو چند كيلو طلا ببخشيد ترياك حمل ونقل مى‏كند خوب تلف كن لوش بده بگو بگيرنش مى‏دانى آخر ايشان توى عروسى براى دخترمان يك پتو آورده آخر براى ابوالفضل شب تاسوعا ده تا كيسه برنج داد به خاطر اينكه ده تا كيسه برنج روز تاسوعا داده دوتا هزار تا جوان هم ترياكى و هروئينى كند به خاطر ده تا كيسه برنج ابوالفضل كاريش... اين حرفها نيست نمك‏گيرش اين نمك‏گيرش... سفارش شده اگر خدايى نكرده روى اينها باشد پدرش بوده خوب حالا اگر يك جايى بنده مسجدى مى‏سازم وصيت مى‏كنم بعد از من پسرم نماز بخواند ولى مردم منطقه پسر من را قبول ندارد پسر من مى‏رود توى مسجد با ده نفر كه اگر پسر من نباشد مسجد پر مى‏شود ما بايد اينجا سفارش وصيّت آقا را نگه داريم با ده نفر نماز جماعت ده نفرى يا اين وصيت را بگذاريم كنار مسجد را پرش كنيم بايد استفاده كنيد از مراجع، خيلى وصيتها مزاحم كار است و لذا وصيت نكنيد كى بعد از ما نماز بخوانيد بگوييد هر كس كه مردم قبولش دارند گاهى وقتها بخاطر بعضى از وصيتها مسجدهاى مهم جمعيتش بگوييد كم است بخاطر اينكه آقا وصيت كرده خوب چرا ما به خاطر وصيت «يصدّون عن سبيل اللّه» بشويم مسجد راه خانه‏ى خدا خلوت شود به خاطر وصيت من، سفارش شده حالا سفارش يا زنده يا مرده، ممكن است سفارشش وصيت باشد بعد از مرگش پس ببين اينها ملاكهاى ناروا است اينها ملاكهاى قرآن است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تقسيم كارها ميان زن و مرد

خوب ديگر درسهايى كه از اين... عرض كنم به حضور شما كه زنان عفيف دنبال اينند كه كمتر از خانه بروند بيرون آخر بعضى زنها مى‏گويند پول بده خودمان بخريم خانم تو خانم باش شوهرت بخرد مديريت داخل براى تو يك بار حضرت امير و حضرت زهرا آمدند پهلوى رسول خدا براى تقسيم كار گفتند يا رسول اللّه برنامه‏ى خانه را تو بده فرمود هر چى كار بيرون خانه است على انجام بدهد زهرا دخالت نكن هر كارى هم توى خانه هست مرد دخالت نكند مرد مى‏آيد و مى‏گويد كه پرده را از اينجا... بابا ولش كن هر جورى مى‏خواهد پرده را بزند آقا نمى‏دانم فرش را از اين‏ور بينداز هر جورى خانم مى‏خواهد بيندازد آقا نمى‏دانم اين كار را بكن اين غذا را بپز اين رقم بدوز اين رقم... بگذار توى خانه تصميم را خانم بگيرد مردها هستند نه مى‏گويند ببخشيد اين چاى را ببر براى من آب جوش بيار نه كانادا را ببر پپسى بيار پپسى را ببر كوكا بيار نه سفره را از اين‏ور بينداز بابا ولش كن توى ريز مسائل دخالت مى‏كنند گاهى هم مرد، زنها توى ريز مسائل دخالت مى‏كنند كه آقا از اين قصاب گوشت نگير از آن بگير از اين خيابان برو از اين يك مقدارى به هم خوش‏بين باشند و كارها را تقسيم كنند خود زن پيشنهاد كرد كه اين مرد را بگير كه ما چوپانى نكنيم يعنى زنان عفيف هر چى عفتش بيشتر است سعى مى‏كند كمتر از خانه بيايد بيرون كار هم، ار نيست عرض كنم به حضور جنابعالى كه برويم سراغ آيه‏ى بعد اما زمان كار كيه مادر اسلام از كارافتادگى داريم بازنشستگى نداريم انسان تا جان دارد بايد كار بكند بگو پس اين قانون بازنشستگى چيه اين يك چون قرارداد بستيم به خاطر قرارداد بازنشسته مى‏شويم چون ما از اول با دولت قرارداد بستيم كه ما يك مقدارى از حقوقمان كم كنند در عوض بعد از سى سال، چون قرارداد سيستم به خاطر قرارداد مى‏رويم توى خانه مى‏نشينيم اما انسان تا نفس دارد بايد كار بكند ما از كارافتادگى داريم مراجع تقليد ما اكثراً بعد از هفتاد سالگى كارشان شروع مى‏شود خدا به پيغمبر مى‏گويد «فاذا فرغت فانصب» وقتى فارغ شدى يك كار ديگر شروع كن «والى ربك فرغب» كار زمان ندارد براى كارگر اسلام خيلى حقوق قايل است اول به كارگر فشار نياوريم يك، قبلى از آنى كه عرقش خشك بشود حقوقش را بدهيم دو البته اين حرفهايى كه مى‏زنم يك عده هم پاى تلويزيون مى‏گويند آقاى قرائتى چى چى دارى توى تلويزيون مى‏گويى چهار ماه است حقوق ما كارگرها را ندادند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

رعايت اولويّت در تنظيم بودجه

حالا اينجا يك فضولى هم بكنم نخير فضولى نمى‏كنم حرف حق مى‏زنم هيچى هم فضولى نيست «بسم اللّه» با جرئت هم مى‏گويم «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» سازمان مديريت و برنامه و بودجه بايد يك ستاد بحران بسازد كه اگر يك باريك بحرانى پيش آمد بتواند بودجه جايى را جابه جا كند شايد هم داشته باشد من خبر ندارم مثلاً بودجه مى‏دهند براى استخر سرپوشيده بعد مى‏بينيم يك جايى يك نياز واجب واجب واجب پيش آمد كه به... استخر هم لازم است استخر لازم لازم، اما از استخر لازم‏تر هم داريم اگر يك حادثه‏اى پيش آمد توى آن ستاد بحران بنشينيد بگويند اين بودجه را از اينجا جابه جا كنيد ما الان اگر پولى خرج عطسه شد خواسته باشيم خرج سرفه كنيم تخلف ادارى است مى‏آيند مى‏گيرندمان، بابا يك ستاد بحران بنده توى نهضت سوادآموزى مى‏گويم «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» بنده رئيس نهضت هستم الان صلاح اين است كه اين بودجه از اينجا جابه جا بشود پيشنهادم را بروم و بگويم دليلم را بگويم در اداره‏ى سازمان مديريت برنامه و بودجه بياند طبق استدلال ما پولها را جابه جا كنند چون توى مملكت ما بسيارى پولهايى خرج مى‏شود كه واجبترين مستحب هم نيست و بسيارى از جاهايى كه مثلاً ما شايد دهها هزار مدرسه داشته باشيم مدرسه‏هاى كوچولو كه دستشويى ندارد بچه‏ى مظلوم صبح مى‏آيد كه برود كلاس تا ظهر ادرارش را نگه مى‏دارد ظهر مى‏رود خانه ادرار مى‏كند آنوقت در همان استان مثلاً فرض كنيد كه براى چمن براى نمى‏دانم فرض كنيد كه بدنسازى براى نمى‏دانم زمين اسكى براى چى يك كارهايى كه حالا آنها هم مفيد است به شرطى است كه بچه‏ها اوليات زندگى‏شان باشد و بله بايد آدم كارهايش برنامه‏ريزى داشته باشد اما يك ستاد بحران هم بايد داشته باشيم كه با يك برنامه‏ريزى دنبال منطق جابه‏جا كنيم بنده بايد غازم را درست بخوانم اما تا يك حادثه‏اى پيش آمد مى‏گويد «قياما» فوراً مى‏گويد «وقعوداً» بينش يك نماز بخوان صلاح نيست بايستى نمى‏توانى بايستى بعد مى‏گويد نمى‏توانى بنشينى «وعلى جنوبهم» قرآن مى‏گويد «قياماً وقعوداً وعلى جنوبهم» يعنى ايستاده نشسته، خوابيده، حالا، اگر همه بسيج شويم الآن جنگ نيست چقدر نيروهاى ما توى پادگان مى‏توانند يك حركتى انجام بدهند مشكل مسكن را حل كنيم آقا هر سربازى به جاى مثلاً يك سال، دو سال مثلاً فرض كنيد كه يك ماه دو ماه سه ماه چهار ماه مثلاً كمتر بيشتر اين كار را بكند ما بسيارى از مشكلاتى كه نيروى انسانى مى‏خواهد مى‏توانيم از پادگانها حل كنيم خيلى كارها را كارهاى كلان را مى‏شود با يك تسمه‏هايى زير و رو كرد به هر حال به من چه كه اين حرفها را مى‏زنم ولى دلم مى‏سوزد با چشمهاى خودم مى‏بينم جاهايى كه واجب است واجب است زمين مانده و چيزهايى كه نه واجب است نه مستحب پول خرجش مى‏شود ما در مملكتمان افرادى بودند بيست سال اذان مى‏گويند كسى يك قرون به اينها نداد. يك پيراهنى يك كت شلوارى بيست سال هم است اذان مى‏گويد يك افطارى كسى به اينها نداده بعد هم يك بودجه‏اى مى‏آورند براى مثلاً فلان مسأله كه هر چى فكر مى‏كنى اين واجب بود نه مستحب بود نه نياز جامعه بود نه يك اسمى رويش مى‏گذارند بودجه را اختصاص مى‏دهند بخور بخور راه مى‏اندازند اجمالاً انشاءاللّه عرض كنم به حضور جنابعالى كه چون بيت‏المال هست بايد دو تا سه تا اسلام‏شناس عادل متقى چند تا كارشناس قوى با يك ستاد بحران باشد كه اگر رئيسى وزيرى وكيلى خودش آمد گفت فعلا ما به جاى اين، اين كار را بكنيم بتواند اين چيزها را جابه جا كند تا انشاءاللّه اولويتها فراموش نشود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “انجمن آموزش”