هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 47
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۵, ۵:۵۰ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 3 بار
- تماس:
عاشق شدم اما نه اونجور كه دلم تورو مي خواست ،هنوز تو برتري ،تاج سري،ستاره و ماه منينم گم بانوي مني،تو دختري.حيف وصد حيف چي بگم پيش مني در يمني ،دارم كم كم وارد وادي بيخودي مي شم .فكر مي كنم همه چيز شده تنها يك اسم اما نه هنوز اسم تو طلايه دار همه اسمهات
در بهار زندگي احساس پيري مي كنم
با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم
با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم
اين رو كه مي خوني من نگفتم دوستدخترم براي روز تولدم گفته شما هم بخونيد بد نيست !!!
روزي كه تو بدنيا امدي هوا ابري نبود ولي باران مي باريد ....اري فرشتگان گريه مي كردند گويا چيزي را از دست داده اند كه هرگر جاي ان چيزي نخواهد پر كرد .... بله ان روز تو به دنيا امدي و فرشته اي از ميان فرشتگان كم شده بود
حالا فردا نيايد بگيد ما مي خواهيم باهات دوست بشيم هاااا من الان تقريبا ...
روزي كه تو بدنيا امدي هوا ابري نبود ولي باران مي باريد ....اري فرشتگان گريه مي كردند گويا چيزي را از دست داده اند كه هرگر جاي ان چيزي نخواهد پر كرد .... بله ان روز تو به دنيا امدي و فرشته اي از ميان فرشتگان كم شده بود
حالا فردا نيايد بگيد ما مي خواهيم باهات دوست بشيم هاااا من الان تقريبا ...
my GF kill me if I speak with U

-
- پست: 47
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۵, ۵:۵۰ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 3 بار
- تماس:
روزي كه توآمدي به دنيا عريان
جمعي به تو خندان وتو گريان
كاري بكن اي دوست كه وقت رفتن
باشند همه گريانو تو باشي خندان
-------------------------------------------------------------------------------
شرمندهبه علت معتبر بودن امضا از مضا دادن خوداري م يكنم چون ممكنه از امضاي من سو استفاده بشه
جمعي به تو خندان وتو گريان
كاري بكن اي دوست كه وقت رفتن
باشند همه گريانو تو باشي خندان
-------------------------------------------------------------------------------
شرمندهبه علت معتبر بودن امضا از مضا دادن خوداري م يكنم چون ممكنه از امضاي من سو استفاده بشه
در بهار زندگي احساس پيري مي كنم
با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم
با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم

- پست: 421
- تاریخ عضویت: جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۲۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 65 بار
- تماس:
دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني دنبال كسي باش كه بدون اون نميتوني زندگي كني!
خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم -------ميياره
اسپانياييها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي هاميگن:"عشق يعني ترس از دست دادن تو
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به بادگفتم عشق چيست؟ وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!دیوانگیست

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم -------ميياره
اسپانياييها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي هاميگن:"عشق يعني ترس از دست دادن تو
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به بادگفتم عشق چيست؟ وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!دیوانگیست

[marq=down] *:*:*:*بلندآســـــــــــــــــــــمان جایگاه من است*:*:*:* [/marq]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 15899
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 72687 بار
- سپاسهای دریافتی: 31681 بار
- تماس:
sesna005 جان
اين موضوع ربطي به اين تاپيک نداره
بهتره اون رو در تاپيک لطيفه و SMS بنويسيد
اين موضوع ربطي به اين تاپيک نداره
بهتره اون رو در تاپيک لطيفه و SMS بنويسيد

زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد

- پست: 491
- تاریخ عضویت: جمعه ۴ فروردین ۱۳۸۵, ۵:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
نمی دونم چرا هر وقت که می خوام بنویسم نمی تونه اونی باشه که منو راضی کنه یعنی به هر حال یه جوری مسیر نوشته ام عوض میشه حالا هم که میخوام بنویسم راجع به چی نمی دونم ؟!اما همین که غربت دلامون واشه خودش نعمتیه .
می دونی نیاز دلامون پر کشیدنه اما نه تا اوج آسمون که تا غروب سرخ هر چی نگاه غمگینه .دلم می خواد همیشه یه پله بالاتر باشم پله ای که منو برسونه به ابرها جالبه نه وقتی آدم زمینی باشه و بخواد آسمونی بشه دلش زندونی قفسه های تنگ سینه اش باشه و بخواد به اون دور دورا سرک بکشه .احساس کردی که گاهی اوقات دلت دیگه تو سینه ات بند نمی شه همون موقع که طاقت دلت تموم میشه .از چی یا بهتر بگم از کی؟از خیلی ها
از اونایی که به دلت سنگ می زنن فکر می کنن که دلای ما آدما اگه بشکنه میشه یه جوری کنار هم چیدش اما تو که خوب می دونی چینی بند زده که چینی نمی شه دلای ما آدما که ...
دلم می خواد قاصدک نگاه آدمایی که دوسشون دارم رو طلوع بی غروب زندگی سوار شه .
ابر هایی که همیشه ما رو به یاد تیکه هایی از بهشت می ندازن همیشه یه جایی کنار دلای آسمونیمون باشن.
چتر همه اونایی شم که نمی خوان نم نم اشک های دلواپسی رو سجاده بی نیازیشون تر شه.
می بینی خواسته دلای ما آدما همیشه از جنس بلوره .خود ماییم که به بلور آرزوهامون شکل می دیم جوری که به قالب آرزوهامون درآد.
زندگی ما آدما رو گردونه همین آرزوهای کوچیک و بزرگ می گرده .جایی
که این گردونه وایسه ما به آرزوهامون می رسیم پس بذار همین جا دعا کنم :
خدایا!
همه اونایی که دلا شون آسمونیه نگاهشون بارونیه خنده هاشون بی ریاس گریه هاشون رنگ یه دنیا شبنمه به همه چیز هایی که تمنای درونیشونه برسن.
می دونی نیاز دلامون پر کشیدنه اما نه تا اوج آسمون که تا غروب سرخ هر چی نگاه غمگینه .دلم می خواد همیشه یه پله بالاتر باشم پله ای که منو برسونه به ابرها جالبه نه وقتی آدم زمینی باشه و بخواد آسمونی بشه دلش زندونی قفسه های تنگ سینه اش باشه و بخواد به اون دور دورا سرک بکشه .احساس کردی که گاهی اوقات دلت دیگه تو سینه ات بند نمی شه همون موقع که طاقت دلت تموم میشه .از چی یا بهتر بگم از کی؟از خیلی ها
از اونایی که به دلت سنگ می زنن فکر می کنن که دلای ما آدما اگه بشکنه میشه یه جوری کنار هم چیدش اما تو که خوب می دونی چینی بند زده که چینی نمی شه دلای ما آدما که ...
دلم می خواد قاصدک نگاه آدمایی که دوسشون دارم رو طلوع بی غروب زندگی سوار شه .
ابر هایی که همیشه ما رو به یاد تیکه هایی از بهشت می ندازن همیشه یه جایی کنار دلای آسمونیمون باشن.
چتر همه اونایی شم که نمی خوان نم نم اشک های دلواپسی رو سجاده بی نیازیشون تر شه.
می بینی خواسته دلای ما آدما همیشه از جنس بلوره .خود ماییم که به بلور آرزوهامون شکل می دیم جوری که به قالب آرزوهامون درآد.
زندگی ما آدما رو گردونه همین آرزوهای کوچیک و بزرگ می گرده .جایی
که این گردونه وایسه ما به آرزوهامون می رسیم پس بذار همین جا دعا کنم :
خدایا!
همه اونایی که دلا شون آسمونیه نگاهشون بارونیه خنده هاشون بی ریاس گریه هاشون رنگ یه دنیا شبنمه به همه چیز هایی که تمنای درونیشونه برسن.

- پست: 412
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۶ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
- تماس:
مهرورزان زمانهاي كهن
هرگز از خويش نگفتند سخن
كه در انجا كه ""تو""يي
بر نيايد دگر آواز از ""من""
ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد
هر چه ميل دل دوست،
بپذيريم به جان؛
هر چه جز ميل دل او
بسپاريم به باد
آه!
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود و تمناي دو دوست.
آزمون بود و تماشاي دو عشق.
در زماني كه چو كبك،
خنده ميزد "شيرين"
تيشه ميزد "فرهاد"
نه توان گفت به جان بازي فرهاد،افسوس،
نه توان كرد ز بيدردي "شيرين" فرياد
كار"شيرين" به جهان شوربرانگيختن است!
عشق در جان كسي ريختن است!
كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست،
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با كوه درآويختن است
رمز شيريني اين قصه كجاست؟
كه نه تنها شيرين؛
بي نهايت زيباست:
آن كه آموخت به ما درس محبت مي خواست:
جان،چراغان كني از عشق كسي
به اميدش ببري رنج بسي.
تب و تابي بودت هر نفسي.
به وصالي برسي يا نرسي!
سينه بي عشق مباد!
هرگز از خويش نگفتند سخن
كه در انجا كه ""تو""يي
بر نيايد دگر آواز از ""من""
ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد
هر چه ميل دل دوست،
بپذيريم به جان؛
هر چه جز ميل دل او
بسپاريم به باد
آه!
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود و تمناي دو دوست.
آزمون بود و تماشاي دو عشق.
در زماني كه چو كبك،
خنده ميزد "شيرين"
تيشه ميزد "فرهاد"
نه توان گفت به جان بازي فرهاد،افسوس،
نه توان كرد ز بيدردي "شيرين" فرياد
كار"شيرين" به جهان شوربرانگيختن است!
عشق در جان كسي ريختن است!
كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست،
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با كوه درآويختن است
رمز شيريني اين قصه كجاست؟
كه نه تنها شيرين؛
بي نهايت زيباست:
آن كه آموخت به ما درس محبت مي خواست:
جان،چراغان كني از عشق كسي
به اميدش ببري رنج بسي.
تب و تابي بودت هر نفسي.
به وصالي برسي يا نرسي!
سينه بي عشق مباد!
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!





