صفحه 10 از 19

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۰۸ ب.ظ
توسط Montana2100
يكديگر را دوست بداريد. اما از عشق زنجير مسازيد؛
بگذاريد عشق همچون درياى مواج ميان ساحلهاى جانتان در تموج و اهتزاز باشد؛
جامهاى يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد؛
از نان خود به يكديگر بدهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد؛
به شادمانى با هم برقصيد و آواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براى خود تنها باشيد؛
همچون سيمهاى عود كه هر يك در مقام خود تنهاست، اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند؛
دلهايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد؛
زيرا تنها دست زندگى است كه مى‌تواند دلهاى شما را در خود نگاه دارد؛
در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك؛
از آنكه ستونهاى معبد به جدايى بار بهتر كشند؛
و بلوط و سرو در سايه هم به كمال و رويش نرسند.

از نوشته هاى جبران خليل جبران

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۱ ب.ظ
توسط achachi98
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايکاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشکيباست. ايکاش مي دانستي مرز خواستن کجاست،

ارسال شده: جمعه ۴ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۳۳ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
"عشق بي صدا"
وقتي که تنها مي شم
وقتي که نيستي پيشم
وقتي گريم مي گيره
وقتي عشقم مي ميره
وقتي روزم ميشه شب
وقتي عشقت ميشه تب
وقتي آرزو ها بي جواب مي شه
وقتي دريا مياد و سراب مي شه
وقتي دنيا رو سرم خراب مي شه
وقتي اين دل قطره قطره آب مي شه
وقتي گلها ديگه بويي ندارن
وقتي عشقا آبرويي ندارن
وقتي آخر ميري تنهام مي ذاري
وقتي ميون آدما جام مي ذاري
وقتي جاده همسفر غربتمه
وقتي رفتن شکست اين حرمتمه
وقتي جايي ندارم واسه ي خستگيام
وقتي که کسي ندارم واسه دلبستگيام
چرا اين دل و اسيرش بکنم
چرا از زندگي سيرش بکنم
چرا آسمون چشممو گريوني کنم
چرا اين دلو غرق حيروني کنم
چرا آسمون آبيمو سياه کنم
چرا روزاي رنگيمو تباه کنم
چرا اين دلو اسير وبي تاب کنم
چرا چشمامو واسه هميشه بي خواب کنم
چرا اشکامو بريزم و واست ديوونه شم
چرا واسه اون که نمي خواد گل بوته هاي پونه شم
چرا خط بکشم رو اسم اين اطلسيا
چرا يادم بمونه بي خوابيا بي کسيا
چرا عاشق بمونم به اون که بي وفا تره
زنده باد اون دلي که از همه بي صدا تره.

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱:۰۹ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
عشق يعنی

عشق یعنی:

گم شدن در کوی دوست...

هرچه در دل ارزوست...

یک تبسم یک نگاه...

تکیه گاه و جان پناه...

یک تیمم یک نماز.

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۴:۴۱ ب.ظ
توسط Montana2100
تكرارت را دوست خواهم داشت!
چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است. اما چه تكراري زيباتر از آن مي‌تواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد. تو را مي‌گويم كه تكرار نام تو، زندگي‌ام را مي‌سازد كه سراسر تكرار توست.
چه زيبا تكرار مي‌شود نام شيرينت، چون دم، چون بازدم، و هر دم ودمادم.
كاش ميشد بر تارك هستي، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و بر زمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري‌ترين جلوه هستي تو باشي، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني را عاجزانه مي‌بلعد.
چه آرزويي، چه وهمي، چه خيالي.
انگار كابوس سهمناك هستي مرا مي‌طلبد كه اينگونه به جفنگ آمده‌ام و اراجيف به هم مي‌بافم؛
اما به قول سهراب:
«خاصيت عشق اين است».

مرا اندكي دوست بدار ولي طولاني....
:)

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۱۷ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
__*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______############################*
_______#############################*
________###########################*
__________#######################
___________*####################*
____________*#################*
_____________*##############*
_______________############*
________________#########*
________________*#######*
_________________#####*
__________________###*
__________________##*
__________________#*

عاشق همتونم :)

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۹ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
عاشقي؟؟؟؟

پس گوش كن !اين رو بدون كه يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره .

بدون عاشق به اميد عشقش زندست .

بدون يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست .

بدون يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش .

بدون اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي .

اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده.

خجالت و غرور رو بذار كنار

اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري

كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد.

ارسال شده: دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۱۹ ب.ظ
توسط Montana2100
درکنار تو

بين من و تو رازى هست؛‌
هيچكس مرا با تو نديده است،
هيچكس نمى‌داند كه ما چه عاشقانه مى‌گرييم،
هنوز هيچكس نفهميده كه من و تو براى لمس نگاه هم چه خطرها كرده‌ايم،
نگاه هيچ نامحرمى از خلوت شبهايمان نگذشته،
من و تو كه با هميم، زمان به حرمت عشقمان مى‌ايستد،
رنگ محبت مى‌گيرد اين خرابه،
صداى بهشت مى‌آيد؛
من و تو كه با هميم، پروانه‌ها در آتش شمع نمى‌سوزند،
دل هيچكس از غربت نمى‌خواند،
هيچ يتيمى گرسنه نمى‌خوابد،
ما بر آفاق رنگ شادى مى‌نشانيم،
ما همه‌ى مرزها را در تب پيوندمان مى‌سوزانيم،
ما كه با هميم، فرشتگان عالم سجــده مى‌كنند....
اى تو معناى پرستش... دوستت دارم....

ارسال شده: دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
عشق گفت:


تو با يه سلام شروع مي شي


ولي من با يه نگاه


عشق از دوستي پرسيد:


حالا از نظر تو فرق ما دو تا چيه؟


دوستي گفت:


من با يه دروغ تموم مي شم


و تو با مرگ..


عشق يعنی.




عشق بيداد من


باختن يعني لحظه عشق


جان سرزمين يعني يعني


زندگي پاک من عشق ليلي و


قمار مجنون


در عشق يعني ... شدن


ساختن عشق


دل يعني


كلبه وامق و


يعني عذرا


عشق شدن


من عشق


فرداي يعني


كودك مسجد


يعني الاقصي


عشق من.


روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا


برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول


خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل


رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر


لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت


عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با


ظاهري آراسته نمايان مي شود.


دیگر از هر چه هست بیزارم، مثل ابر بهار می بارم برو ای


آنکه بعد دیدارت ، گره افتاده در همه کارم پدرم با نگاه خود


می گفت، لایق لای جرز دیوارم مادرم مدتیست می گرید،


چون گمان می کند که تب دارم دیگر این روزها خودم دارد،


باورم می شود که بیمارم یک نفر گفت که خوب خواهم


شد، به فراموشی ات که بسپارم گفتم ای عشق اگر بعد


ازین ، بدهی مثل قبل آزارم به تمامی حرمتت سوگند، روی


قلبت گلوله می کار به تو هر چند سخت مدیونم، به خودم


بیشتر بدهکارم هر چه بر من گذشت حقم بود، من ازین


بیشتر سزاوارم تو گناهی نداری ای زیبا، مرگ بر من که


دوستت دارم .


عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیز های قلب را می


گشاید. امید دارویی است که شفا نمی دهد ولی درد را


قابل تحمل می کند

ارسال شده: دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۴ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست , ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو , خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من , مساله اي نيست

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۴:۲۹ ب.ظ
توسط Montana2100
عشق سوء تفاهمي است كه با ازدواج برطرف مي‌شود! :grin: 8) :-)
-------------------------------------------------------------->«شمس لنگرودي»

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۳۶ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
به همه لبخند بزن اما بايک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به يک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال يک نفر باشه