صفحه 2 از 70

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۵۵ ب.ظ
توسط faranak
اگه شاه همه ماهیها باشی

من میام تو قعر دریا میمونم

اگه تو نبض پرنده ها باشی

دلمو رو بال بلبل میخونم

اگه بارون روی آرزو باشی

غممو با اشک رویا میشورم

اگه تو تنهافقط رویا باشی

تو بدون تو خواب و رویا میمونم

اگه تو روزن غصه هاباشی

قلبمو تو قاب غمها میشونم

اگه تو خدای ظلمتم باشی

تا ابد تنها مریدت میمونم

اگه تو قاصد مرگمم باشی

اشهد و با لب خندون میخونم

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۴, ۴:۰۱ ب.ظ
توسط Ami R 940
بنويس از ما که عشقو نشناختيم
حرف خالي زديم و قافيه باختيم
بگو از ما که تو خونمون غريبيم
لحظه لحظه در فرار و در فريبيم

بگو از ما که به زندگي دچاريم
لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم
____________________________________
به تو عادت کرده بودم ای به من نزديک تر از من
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم

لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو

من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه ی شب به تو هجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم

خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالی
_____________________________________
آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي يعني دل من
دريايي که اسيره اين چهره ي تقديره که رنگ از تو ميگيره

وقتي که خيره ميشم به عمق حوز کاشي
حس ميکنم تو هستم حتي اگه نباشي
من رنگ گنبدا رو چشماي تو ميبينم
سجدم به جانب توست اينه معناي دينم


آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

دل خسته ام از اينجا از آدماي دنيا
همين امروز و فردا دل ميزنم به دريا
دل ميزنم به دريا
رنگ تو رو ميپوشم
از عمق آبي عشق چشم تو رو مينوشم

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي
________________________________
دست تو ياس نوازش در سحرگاه بهاري
اي همه آرامش از تو در سرانگشتت چه داري
دست تو ياس نوازش در سحرگاه بهاري
اي همه آرامش از تو در سرانگشتت چه داري
در کتاب قصه ي من معني هر دل سپردن
خودشکستن بود و مردن در غم خود سوگواري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
من چه بودم نقش باطل قايقي گم کرده ساحل
با هزاران زخم بر دل از عزيزان يا نگاري
بي نياز از هر نيازي بي خبر از حيله سازي
با گناه پاکبازي باختن در هر قماري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
من چه بودم شعله ي درد قصه ي خاکستر سرد
زخمي دنياي نامرد قصه ي چشم انتظاري
با من ويرانه از درد دست تو اما چه ها کرد
اي که با معناي ديگر عشق را آموزگاري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
_____________________________________
به تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد

ای تو يارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند

در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود

:grin: :grin: :grin: :grin:

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۴, ۱۰:۴۳ ب.ظ
توسط ARMIN
Ami R 940, ممنون. واقعا زيبا بود.

ارسال شده: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴, ۸:۳۷ ق.ظ
توسط hamed6248
Ami R 940,
جالب بود . ممنون! :smile: :smile: :-D

ارسال شده: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴, ۸:۵۲ ق.ظ
توسط Apadana
اي عشق تو بانوي سيه فام مني
زيباي خموش عمر و ايام مني
ديري است در اين باغ كه گلبانگت نيست
اي مرغ غمين كه بر سر بام مني
شيريني و شور بزم جانها بودي
اينك چو شراب تلخ در جام مني
گر خوي تو با رميدگي همراه است
كي رام مني ‌آهوك آرام مني؟
يك شمع چو قامتت نمي افروزند
اما تو همان ستاره شام مني
گر ننگ به نام عشق كردند چه باك
بدنام بداني تو و خوشنام مني
هرچند كه ناكام گذشتيم ز هم
چون طعم طرب هنوز در كام مني
آغاز تو بودي ام خوشا آن آغاز
شادا به تو چون غم كه سرانجام مني
چون چهره تو هنوز در تاريكي است
اي عشق تو بانوي سيه فام مني

ارسال شده: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴, ۸:۵۹ ق.ظ
توسط ARMIN
سلام
Shadow, خيلي قشنگ بود. ممنون.

ارسال شده: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۵۲ ب.ظ
توسط susan
ميبينی هنوز همانم، همان قدر عاشق، همان قدر بی دل، هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند و لبخندت شيفته ترم،

خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم، اگر نتوانستم نامه تو را بی آنکه بترسم مزمزه کنم پس زبان به چه درد

ميخورد، اگر نتوانم فرياد بزنم دوستت دارم پس دهنم به چه درد ميخورد؟

--------------------------------------------------

تاز ه فهمدم؟

رو تو خیلی حساب مکردم ناراحت نشو اما تازه فهمیدم که مردم راست می گفتن که توآدم دو روی

هستی...........................................................................................................................

آره تو یه روت ماه یه روت گل که یک از یک قشنگ تر

دو پست شما ادغام شد. طبق قوانين ارسال دو پست متوالي مجاز نمي باشد.

ارسال شده: شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴, ۱۲:۰۵ ق.ظ
توسط ARMIN
سلام
susan, ممنون. خيلي زيبا بود.

ارسال شده: شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۳۸ ب.ظ
توسط susan
عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .

عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا ميشود

عشق ويران كردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم .

عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي كشد، دوست داشتن از شناختن سرچشمه مي گيرد

عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين طبيعي است عشق فوران مي كند چون آتشفشان و شره مي كند چون آبشاري عظيم دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم .

عشق ، دق الباب نمي كند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست ، ديوار را باور نمي كند/كوه را باور نمي كند ، گرداب را باور نمي كند ، زخم دهان باز كرده را باور نمي كند ، مرگ را باور نمي كند؛ و در آخر سربازي نرفته نيست؛ دشمن هم نيست .

------------------------------------------------------------------------------------

ديگر براي اينكه گريه نكنم هيچ بهانه اي ندارم گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است كاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين

نمي بستيم كه وسط راه آنرا به زمين بياندازيم وراه را بدون آن ادامه بدهيم زندگي بدون عشق اينقدرخاليست كه بعضي

مواقع حتي زودتر از سكوت مي شكند وتو ايكاش مرا مي فهميدي حالا كه مي روي قرارمان هيچ ولي بگو به چه بها...... ؟

------------------------------------------------------------------------------------

در اين دنيا سراب محكوم است به پوچي... پرستو محكوم به كوچ كردن... شمع محكوم به اشك ريختن... خارها محكوم به

تنهايي... روز محكوم به غروب كردن... شب محكوم به رسيدن... قلب با همه ي پاكي وصداقتش محكوم به دوست داشتن

وچه محكوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي كاش همه ي اين محكوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي كاش...؟

------------------------------------------------------------------------------------

ارسال شده: شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴, ۸:۳۰ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
susan, واقعا عالي بود. دستت درد نکنه. باز هم به اين جا سر بزن.

ارسال شده: شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۲۰ ب.ظ
توسط susan
در دل ساکت شب٬ لب من بر لب تو حرفها گفت و شنید

قلب تو راز مرا میداند٬ روزها رفت و هنوز

چشم من قصه پر مهر تورا میخواند

بیش از آن که تو بیایی از راه

من چه بودم جز آه

از چه گفتم جز درد

آمدی!

سبز شد٬ شاخه زرد

پس...

کور باشم من اگر اشک بر چشم تو بینم روزی

لال باشم من اگر سخنی گویم و آزرده شـوی

ولی اما تو بدان؟

لحظه ها در گذرند...

چشم بر چشم زنیم...

میروی در پی خوشبختی خویش...

و پس از رفتن تو این گیتار...

مرثیه میخواند

قلمم میمیرد!

هر چه بودست میان من وتو ٬ در دل دفتر من میماند...
----------------------------------------------------------------------------------
امشب از درد نالیدم

کاش می دانستی بیش از آنکه درد جسمم را بیازارد روحم را در هم می

شکند.

امشب به اندازه تمام ثانیه های عمرم بر تو بر خویش و بر تنهائی و چشمان

بارانی ام که در انتظار ماندند گریستم.

کاش بودی و دست های تنهایم را می فشردی و من سر بر سینه مهرت

می گذاشتم تا بغض و ناباوری ام را برای همیشه به گور فراموشی بسپارم.



آرام باش آرام باش ما خدا را داریم

آن حقیقت آن یگانه آن هوادار شبانه

آن همه خوبی و احساس وفا را داریم
----------------------------------------------------------------------------------
رسمه که لحظه ی خداحافظی یادگاری بهم می دن

قشنگترین هدیه ی تو تو قلب منه

یه مشت غمه

شاید اینو بهم دادی که همیشه یادم بمونه

حق با تو

تو راست می گی

غمت همیشه پیشمه !
----------------------------------------------------------------------------------

نمی دانم برای شب هایِ نبودنت گریان باشم

و یا برای دوباره دیدنت شاد ....

امشب نیمی از آسمانم تاریک است

و نیمی دیگر روشن ....

خدایا ....!! برای روشنی ها سپاس

امشب چشم هایم با هم نبودن را تجربه کردند

یکی میزبانِ قطره های اشک بود

و دیگری میهمانِ خنده های شوق ....

خدایا ....!! به چشم هایم بیاموز

همیشه باهم باشند ....

با هم اشک بریزند .... و با هم دیگر بخندند

آن ها نمی دانند که جدایی سر آغاز تنهایی است ....

حتی برای یک شب ....
------------------------------------------------------------------------------------------------

ارسال شده: شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۲۱ ب.ظ
توسط Mahdi1944
سعي كن هميشه كسي را دوست داشته باشي كه قلبش آنقدر بزرگ باشد كه واسه جاكردن خودت و قلبش مجبور نشي خودتو كوچيك كني