پيشگوييها درباره ايران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2732
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۵, ۱۰:۳۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 12804 بار
سپاس‌های دریافتی: 4580 بار

پست توسط كيارش »

دوست عزيز منظورم فقير بود كه نوشتم فقيه كه ايشون حق داشت ببخشيد :o :D


فقير= درويش :D



بابک خرمدين, اگر ممكنه ادامه بدين :) :)
 [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]  این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,    
  [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر    
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 841
تاریخ عضویت: دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۵۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 845 بار
سپاس‌های دریافتی: 2088 بار

پست توسط SORENA »

در ماوراءالنهر-ایران- ظهور کند


من فکر میکنم که اشتباهی رخ داده! اون نباید ماوراءالنهر باشه بلکه باید بین النهرین -عراق- باشه :-o

من فقط امیدوارم دوستان بخاطر علایق و یا دشمنی خودشون اصل مطالب رو تحریف نکنن که خدایی نکرده خودشون هم شامل
وای برآنانی که به دست خود کتاب می نویسند واز آن دکانی برای خود باز می کنند.از اینان با عنوان پلیدان در ملکوت آسمانها یاد می شود
نشن :-)
[External Link Removed for Guests]
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar »

دوستان قصد هيچ دخالتي ندارم و چون قبلا شبيه اين اشعار رو ديده بودم بابک خرمدين, از شما هم همين جا عذرخواهي ميکنم :o :-x
قدرت کردگار می بینم
حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم
بلکه از سرّ یار می بینم
از سلاطین گردش دوران
یک به یک را سوار می بینم
...
اشاره به دوران رضاشاه :
نوحوانی مثل سرو بلند
رستمش بنده وار می بینم
در امور شهی است بی دبیر
لیکنش بخت یار می بینم
احتساب و حساب در عهدش
سست و بی اختیار می بینم
ظلم پنهان خیانت و تزویر
بر اعاظم شعار می بینم
در حقیقت شهی بود ظالم
عاری از گیرو دار میبینم
علمای زمان او دائم
همه را تارومار می بینم
دایم اسبش به زیر زین طلا
کمتران را سوار می بینم
چون فریدون به تخت بنشیند
پسرانش قطار می بینم
کارو بار زمانه وارونه
قحط هم ننگ و عار می بینم
عدل و انصاف در زمانه او
همچو هیمه به نار می بینم
متصف بر صفات سلطانی است
لیکنش گرگ وار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد
شهیش را تبار می بینم
پسرش جون به تخت بنشیند
بوالعجب روزگار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار
در یمین و یسار می بینم
شور و غوغای دین شود پیدا
سر به سر کارزار می بینم (اشاره به انقلاب ایران)
پدران رحم بر پسر نکنند
پسران را به دار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان
کوه و صحرا تبار می بینم
مردمان جهان ز دخت و پری
جملگی در فرار می بینم

بعد از آن شاهی از میان برود
دولتی پایدار می بینم
چونکه چند سال از زمانه گذشت
عالمی چون نگار می بینم
پادشاهی تمام درانده
سروری با وقار می بینم
بندگان جناب حضرت او
سر به سر تاجدار می بینم
تا چهل سال ای برادر جان
دور آن شهریار می بینم
پیشگویی دوران بعد از جمهوری اسلامی در ایران :
دور ایشان تمام خواهد شد
لشکری را سوار می بینم
سیدی را زنسل آل حسن
سروری را سوار می بینم
قائم شرع آل پیغمبر
به جهان آشکار میبینم
م ح م د می خوانند
نام آن نامدار می بینم
در کمربند آن سپهر وقار
حلم و علمش تمام می بینم
سمت مشرق زمین طلوع کند
گور دجال زار می بینم
رنگ یک چشم او به چشم کبود
خری بر خری سوار می بینم
لشکر او بود ز اصفاهان
هم یهود و مجار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی
دور گردون غبار می بینم
صورت نیمه همه خورشید
به نظر آشکار می بینم
آل سفیان همه طلوع کنند
همه کس را فکار می بینم
سروری را که هست پاینده
یار با ذوالفقار می بینم
هم مسیح از سما فرود آید
پس کوفه غبار میبینم
آل سفیان تمام کشته شوند
با هزاران سوار میبینم
از دم تیغ عیسی مردم
قتل دجال زار می بینم
مسکنش شهر کوفه خواهد بود
دولتش پایدار می بینم
زینت شرع دین از اسلام
محکم و استوار می بینم
ترک اغیار سید خواهد بود
خصم او در مهار می بینم
نه درودی به خود همی گویم
بلکه از سر یار می بینم
نعمت الله نشسته در کنجی
همه را در کنار می بینم
هیهات منا الذلة
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar »

دوستان با عرض معذرت يه نمونه ديگر از اشعار پيدا کردم اگر کسي اطلاع داره بگه؟ 8) :-x

قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از کردگار می بینم

روز شنبه ز شهر ذوالقعده تن او بر مزار می بینم

شه چو بیرون رود ز جایگهش شه دیگر بکار می بینم

هست فصل حجاب در عهدش فصل را بی تبار می بینم

چون دو ده سال پادشاهی کرد شهیش را کنار می بینم

پسرش چون به تخت بنشیند بوالعجب روزگار می بینم

غارت و قتل مردم ایران دست خارج بکار می بینم

اعتصاب و حساب در عهدش سخت بی اختیار می بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار بی حد و بی شمار می بینم

ظلم پنهان خیانت و تزویر بر اعاظم شعار می بینم

جنگ و آشوب و فتنه بسیار در کمین بی شمار می بینم

بر سر هر کوی و برزن نام او زشت و خوار می بینم

کم ز چل چونکه پادشاهی کرد سلطه اش تارومار می بینم

سیدی را ز نسل آل رسول نام او برقرار می بینم

نائب مهدی آشکار شده قامتش استوار می بینم

پیشوای تمام دانایی رهبری باوقار می بینم

رهنما و امام هفت اقلیم حالت روزگار می یبینم

عدل و دادی که می شود پیدا دولتش پایدار می بینم

هرکجا رو نهد به فضل اله دشمنش خاکسار می بینم

بعد از این شاهی از میان برود عالمی چون نگار می بینم

غم مخور زآنکه من در این تشویش خرمی وصل یار می بینم

بعد از او خود امام خواهد آمد که جهان را مدار می بینم

دولت مهدی آشکار شود بلکه من آشکار می بینم

گرگ با میش و شیر با آهو در چرا هم کنار می بینم
هیهات منا الذلة
Captain I
Captain I
پست: 807
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 66 بار
تماس:

پست توسط Fareed3230 »

بابک خرمدين, ضمن عرض خوشامد و خير مقدم به شما دوست عزيز :)

من از مطالب شما بسيار خرسند شدم و مشعوف . ميتونم نظر شمارو در مورد خانقاه و صفي علي شاه بدونم ؟ :-x

از ايشون هم اطلاعاتي دارين كه چه كسي بودن . با چه درجاتي از سير و سلوك ؟
به زودي در اين مكان امضا اضافه خواهد شد .
Major
Major
پست: 422
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 50 بار
سپاس‌های دریافتی: 181 بار

پست توسط zector »

متاسفانه بعضی از دوستان متلک پراندند ایشان ناراحت شده و گویا رفته است.
دوستان لطفا" آداب رفتار و گفتار را رعایت کنید و فقط بحث علمی کنید.
Major
Major
پست: 422
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 50 بار
سپاس‌های دریافتی: 181 بار

پست توسط zector »

دوستان من هم مطالبی درباره یکصد پیشگوی اروپایی و آسیایی و غیره دارم
اگر اجازه داده شود آن مطالب را ارائه می کنم.
New Member
نمایه کاربر
پست: 6
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵, ۱۰:۴۹ ب.ظ

پست توسط بابک خرمدين »

SORENA, عزيز

احتمالا نظر شما در مورد بين النهرين درست ميباشد.

با توجه به نظرات دوستان ، بايد بگويم باز کردن اين تاپيک طرفداري يا توهين به بدسته يا گروه خاصي نيست و صرفا جهت تبادل نظر در اينمورد ميباشد.

با اينحال با توجه باينکه ديوان اين عارف بزرگوار چه در گذشته و چه حال در دسترس نميباشد ، جاي تامل بسيار دارد.


Fareed3230, عزيز

ميرزا حسن‌بن محمدباقر اصفهاني‌، ملقب به صفي علي نعمت‌اللهي‌، در سوم شعبان سال 1251 ق‌، در اصفهان به دنيا آمد و بعد از چند سال به تهران كوچ و در محل فعلي خانقاه اقامت و از همان زمان آن‌جا را به خانقاه تبديل كرد.


صفي علي شاه يکي از صوفيان معاصر ميباشد.


يکي از وقایع درباره وي :

ميرزا علي خان دولوي قاجار، ملقب به ظهيرالدوله، فرزند محمدناصر خان، وزير دربار ناصرالدين شاه در سال 1281 در جمال آباد شيراز متولد شد. در 16 سالگي دختر ناصرالدين شاه را به عقد خود در آورد و در سال 1304 به سمت وزير تشريفات خاصه منصوب شد و به حكومت تهران رسيد.
براساس مدارك تاريخي، مهم ترين حادثه اي كه در دوران جواني، مسير زندگي او را تغيير داد ديدارش با صفي علي شاه، بزرگ دراويش صفي علي شاه بود. او آنچنان مجذوب مراد شد كه به جامه فقر در آمد و چنان مراحل مريدي را طي كرد كه پس از مرگ صفي علي شاه با لقب صفا علي شاه جانشين او شد.
با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1249
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۷:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1041 بار
سپاس‌های دریافتی: 1699 بار

پست توسط Achilles »

zector, عزيز


خوشحال ميشيم لطف کني پيشگوييها رو اينجا بذاري همه بخونن.
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1249
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۷:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1041 بار
سپاس‌های دریافتی: 1699 بار

پست توسط Achilles »

پیشگوییهای نوستراداموس درباره ایران که هنوز اتفاق نیفتاده است::

سانتوری ۲ قطعه ۹۶

شب در آسمان مشعلی رو به خا موشی دیده خواهد شد

در مرکز رن جنگ وخشکسالی در می آید.کمک خیلی دیر انجام میگیرد.

پرشیا حمله آورده ومقدونیه را به محاصره در میآورد.



مفهوم این پیشگویی آن است که ایران به حمله بزرگی به مقدونبه دست خواهد زد تا بر بالکان تسلط یابد.رن در خاک مارسی فرانسه هست.


سانتوری۳ قطعه۶۴

رهبر پرشیا اسپانیای بزرگ را اشغالمیکند. کشتی های جنگی در برابر محمدیهایی که از پارتیا ومدیا بر خاستهاند می ایستند.آن مرد سیکلاد را تاراج میکند و آنگاه انتظاری بزرگ در بندر یونان حکمفرما میشود.

تفسیر این سانتوری معلوم نیست.

سانتوری ۵ قطعه ۲۵

شاهزاده عرب خورشید ناهید وحکومت کلیسا در دریا از پای در خواهند آمد.از پرشیا نزدیم به یک میلیون مرد مصر را به محاصره در خواهند آورد شیطان براستی به چشم دیده خواهد شد.
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar »

Achilles,
جالب بود ادامه دهيد :-(
هیهات منا الذلة
Major
Major
پست: 422
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 50 بار
سپاس‌های دریافتی: 181 بار

پست توسط zector »

با عرض سلام
نوشته زیر مستقیما" از یک متن از سایت [External Link Removed for Guests] ترجمه شده است که درباره پیشگویان مهم اروپایی است ، لذا این نوشته تنها ترجمه از متن اصلی است و نویسنده (بنده) هیچگونه دخل و تصرفی در آن نداشته و نه آن را تایید و نه انکار می کند !

ترجمه از zector
----------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------

آلوئیس ایرلامیر

Alois Irlamier - وی یکی از پیشگویان و کاوش گرانی بود که در ایالت باواریا - فریسلاسینگ (یکی از ایالات آلمان) زندگی می کرد. وی به خاطر توانایی های روحی و ذهنی خود بسیار مشهور بود و بعد از جنگ جهانی دوم ، بسیاری از مردم با استفاده از روشن بینی و بصیرت وی برای پیدا کردن دوستان و اعضای خانواده خودشان کمک می جستند. به خاطر شهرتش ، او حتی دشمنان اندکی داشت که حتی وی را به دادگاه کشاندند و وی در دادگاه به رئیس دادگاه گفت که زنش چه چیزی در آن روز و در آن لحظه پوشده و چه کار می کند ؟ که همین امر باعث شد که رئیس دادگاه بسیار متعجب شود و در واقع تمام گفته های آلوئیس کاملا" صحیح بود - در حالیکه وی اصلا" زن رئیس دادگاه را تا به حال ندیده بود - که این امر باعث شد که رئیس دادگاه وی را از شکایت شاکیان تبرئه سازد.
آینده بصورت یک فیلم برای وی نمایش داده شده بود که در آن فیلم تنها اعداد (تاریخ رویداد حوادث) بصورت پوشانده شده ، کد شده و یا ناتمام در این فیلم بودند. او مرگ خود را در جولای 1959 پیشگویی کرده بود. آخرین جملات وی این بود : "" من خیلی خوشحال هستم که دارم می روم (می میرم) زیرا مجبور نیستم که آنچه را که می بینم (حوادث آینده) را تجربه کنم ! ""
این هم گزارشی از وقایع شگفت انگیزی که وی دیده بود و اظهار می داشت :

جنگ جهانی سوم زمانی اتفاق می افتد که سه مرد رده بالا (مهم و مشهور) کشته شوند.
هنگامی که باواریایی ها در حال بازی card در wirthaus هستند ، سربازانی عجیب از خلال پنجره ها و درها نظاره گر آنها هستند ! یک ستون سیاه از مردم از شرق می آید. همه چیز سریع اتفاق می افتد. آنها از شهر طلایی (پراگ) حرکت کرده اند. اولین کرم ( منظور مهاجمین است) از آبهای آبی رودخانه دانوب -شمال غربی مرز سوئیس می آید. در روزنبورگ ، پل های زیادی بر روی رودخانه پایدار باقی نمی ماند. دومین گروه بر ساکسونی غلبه کرده و به سمت غرب علیه Ruhr به پیش می آید. ستون ارتش سوم از شمال غربی به سمت غرب آنسوی برلین می تازد. همه چیز سریع اتفاق می افتد. دو گروه از آوارگان از رودخانه عبور می کنند اما گروه سوم توسط دشمن محاصره شده و از دست می رود.
مقر فرماندهی دشمن صومعه ای با سقف قرمز رنگ است که محرابش به سمت شمال است ( صومعه فرایونگ ؟)
من زمین را به مانند توپی در جلوی خودم می بینم که ابرهای سفید بر بالای آن پرواز می کنند. ده هزار فاخته از افریقا برمی خیزند و به سمت ما پرواز می کنند اما آنها چیزی را رها نمی سازند اما جایی که مقر فرماندهی دیگران است ، آنها جعبه های سیاهی به اندازه 20 سانتی متر را می اندازند که در آنجا همه چیز نابود می شود.
سپس گرد زردرنگی در خطوط جبهه شروع به باریدن می کند. شهر طلایی پراگ نابود می شود و این خط زرد رنگ در خطی مستقیم در امتداد ساحل در کنار دریا ادامه می یابد (شهرهای هامبورگ ، لوبک و اشتاین)
تانکها به جلو می رانند اما مرگ را با خود می آورند. جایی که آنها نزول می کنند هیچ چیزی زنده باقی نمی ماند. هیچ درختی ، هیچ گلی ، هیچ حیوانی ، هیچ چمنی ، همه چیز پژمرده شده و سیاه می شوند. تنها خانه ها استوار می مانند.
آن چیست !؟ نمی دانم و نمی توانم بگویم ! آن یک خط طولانی است. سربازان شرق نمی توانند از غرب عبور کنند و سربازان غرب نمی توانند از شرق عبور کنند. باد ، ابرهای مرگبار را به سمت شرق می وزاند ! ناگهان ارتش شرق فرومی پاشد. آنها آنچه را که با خود حمل می کرده اند ، رها می سازند و سعی می کنند به سمت شمال فرار کنند اما هیچکدام از آنها باز نخواهد گشت. اما در راین(رودخانه راین منظور نویسنده هست) همه چیز به نهایت خود می رسد و در آنجا از سه ارتش ، هیچ سربازی زنده نمی ماند که به خانه اش بازگردد. مرده ها بسیار هستند...... هزاران جسد ، سیاه شده اند و گوشت فاسد آنها از استخوان هایشان جدا می شود ! ....
سپس هواپیمایی از شرق می آید که در دریا در نزدیکی انگلستان ، خنثی کننده ای (منظور نویسنده شاید بمب اتمی باشد ؟) پرتاب می سازد. ناگهان آب دریا به بلندای یک برج بالا می آید و سپس فرو می ریزد. سپس منجر به یک زلزله بزرگ می شود و موج های عظیم تولید می شود و همه چیز به زیر آب فرو می رود ( آب طغیان می کند). بیشتر انگلستان و سواحل اروپا تا برلین جز چندین قله کوه ، به زیر آب فرو می روند.
همچنین در ایتالیا شرایط خیلی بدی وجود دارد. تمام کشیش ها غیر از شش نفر به قتل می رسند. پاپ فرار می کند.
هر کسی که در جنوب دانوب زندگی می کند نباید نگران روس ها باشد. مردمانی که بین کوه های watsman و wendelstein زندگی می کنند ، نیازی نیست که نگران باشند و آنها ایزوله شده و جدا باقی خواهند ماند. سپس از K (شهر کلن ؟) ، زبانه های آتش تا شمال ، شمال غرب و جنوب به حرکت در می آید و بسیار در ارتفاع پایین حرکت می کند و شهر کوچکی در شمال saurisel را می سوزاند.
برای مردم مونیخ چیز زیاد خاصی اتفاق نمی افتد اما جای اضطراب و پریشانی هرچند اندک وجود دارد و اما برای آنها قحطی می آید و حیوانات را از مزرعه داران می گیرد.
در این زمان ، مرد بزرگی ظهور می کند که جنگ در این نقطه به پایان می رسد. همه این حوادث زیاد طول نمی کشد.
من سه چیز می مشاهده می کنم. ممکن هست سه روز و یا سه هفته و یا سه ماه باشد. دقیقا" نمی دانم.......
در روسیه انقلابی رخ خواهد داد و متعاقبا" جنگ شهری رخ خواهد داد. اجساد مردگان آن قدر زیاد هستند که جمع اوری آنها از خیابان ها مشکل هست. مردم روسیه شروع می کنند به ایمان آوردن به مسیح و صلیب دوباره مورد احترام قرار می گیرد.
رهبران خودشان را می کشند و با خون است که گناه و تقصیر پاک می شود. جمعیت سرخی را مشاهده می کنم که صورتهایی زرد رنگ دارند. شورشی سرتاسری و قتل عامی وسیع و چپاول مشاهده می کنم. سپس آنها آهنگ شرقی می خوانند و شمع ها را قبل از تصاویر مریم می سوزانند. به خاطر دعای دعاکنندگان مسیحی ، این هیولای جهنمی و حتی جوانانی که بر ضد مریم مسیح اعتقاد دارند خواهند مرد.
روزی از سال فرا خواهد رسید که آسمان تیره و تار خواهد شد. سپس طوفان بزرگی برپا خواهد شد و رعد و برق و زلزله ای در زمین رخ خواهد داد. از خانه های خود بیرون نروید ! هیچ نوری غیر از نور شمع وجود نخواهد داشت. زندگی آدمی متوقف می شود. هرکسی که این گرد را تنفس کند دچار گرفتگی عضلات خواهد شد و خواهد مرد. پنجره ها را باز نکنید ! شیشه های پنجره ها را با کاغذ سیاه بپوشانید. تمام آبهای آزاد و روان سمی خواهند شد و تمام غذاها غیر از غذاهای کنسرو شده آلوده خواهند گشت. خارج از خانه ها ، گرد و غبار در حال وزیدن است. بسیاری از مردم خواهند مرد. بعد از هفتاد و دو ساعت همه چیز پایان خواهد یافت اما من یکبار دیگر می گویم که بیرون نروید و به خارج از پنجره ننگرید ! بگذارید شمع ها بسوزند و آنها را تماشا کنید و فقط دعا کنید. در عرض یک شب ، آن قدر از مردم خواهند مرد که تعداد آنها از مجموع دو جنگ جهانی بیشتر خواهد بود !
سپس پاپ بازخواهد گشت و سه پادشاه را تاج گذاری خواهد کرد ، یک مجاری ، یک اتریشی و یک باواریایی . پادشاه باواریایی مردی پیر با موهای سفید هست که lederhorden (احتمالا" نوعی لباس پشمین هست ؟ دقیقا" نمی دانم) بر تن دارد. ابتدا قحطی وجود دارد اما رودخانه دانوب دوباره به تراز خودش می رسد (دوباره پر آب خواهد شد) و بعد از آن خواربار فروشی های بسیاری در کنار آن ساخته خواهند شد که به خاطر وجود این رودخانه ، به پا داشته خواهند شد.
در این عصر ، آب و هوا تغییر خواهد کرد. آب و هوا گرم تر خواهد شد و میوه های جنوبی (استوایی؟) و انگور براحتی در باواریا کشت داده خواهد شد و مردم به آنجا خواهند رفت و هرکسی هرجایی که بخواهد خواهد رفت و هرکسی هرجایی که بخواهد زندگی خواهد کرد و هر مقدار زمینی که بخواهد می تواند داشته باشد ! مردمان دوباره در شمال و شرق دانوب مستقر خواهند شد. فراوانی و نعمت ، فزونی خواهد یافت و هرکسی که آن را تجربه کند بسیار خوشحال خواهد شد.
شهر بزرگ ایالات متحده توسط راکت ها نابود خواهد شد و سواحل غربی آن توسط آسیایی ها مورد هجوم واقع خواهد گشت اما آنها به عقب رانده خواهند شد.....
جنگ جهانی سوم خواهد آمد اما من سال دقیق آن را نمی توانم بگویم و آن علائمی دارد که در آسمان قبل از وقوع توسط میلیون ها نفر از مردم دیده خواهد شد. جنگ در شبی بارانی ، درست قبل از زمان برداشت محصول آغاز می شود ، هنگامی که گوش ها پر است (از شایعات). جنگ بعد از قتل سیاستمداری برجسته اهل چکسلاواکی یا یوگوسلاوی ، رخ خواهد داد. تهاجمی از شرق ، متعاقبا" رخ خواهد داد......
ایرلامیر لحظاتی قبل از مرگش (29 ام جولای 1959) ، این جزئیات را هم اضافه نمود :
چیزی تغییر نکرده اما من حوادث را واضح تر و روشن تر مشاهده می کنم. من دو مرد را مشاهده می کنم که مرد سومی - که مرد برجسته ای است- را می کشند. به آنها پول داده شده که این کار را بکنند. یکی از آنها مرد کوچک سیاه پوست و دیگری مرد سفید پوستی است که تا حدودی بلند قد تر است. این ممکن است در بالکان اتفاق بیفتد اما من درباره ان مطمئن نیستم. قبل از جنگ ، سالی پر از میوه و محصولات صیفی جات خواهد بود. بعد از این قتل ، جنگ جهانی سوم بدون هیچ هشداری در شب ، به وقوع می پیوندد. من گرد و غبار مشاهده می کنم. من سه عدد مشاهده می کنم ، دوتا 8 و یک 9. نه معنی اعداد را می دانم و نه می دانم که چه تاریخی هست؟

پایان
-----------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------

دوستان اگر ترجمه جالب نبود به بزرگی خودتان ببخشید.
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”