Re: تعریف دین
ارسال شده: شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۱۱:۴۸ ب.ظ
هنگامى كه بودا به حقيقت دست يافت ، ابتدا به شهر بنارس رفت تا پنج تن از راهبان را كه از وى روى برتافته بودند، بيابد. او مى انديشيد كه اين پنج تن مانند وى در جستجوى حقيقتند و تعليم دادن ايشان از ساير مردم آسانتر است .
و چون به بنارس پا نهاد آن پنج تن را ديد كه در ميان بيشه اى نزديك شهر نشسته اند و با هم سخن مى گويند.
هنگامى كه چشم آنان به بودا افتاد، به يكديگر گفتند: اين سيدارتاست كه مى آيد؛ همان كه دست از رهبانيت كشيد؛ خوب است به او كارى نداشته باشيم .
اما چون بودا به آنان نزديك شد به وى سلام كردند و از او خواستند در كنارشان بنشيند. آنگاه از وى پرسيدند: سرانجام ، حقيقتى را كه مى جستى ، يافتى ؟
بودا گفت : آرى ، آن را يافتم .
راهبان گفتند: پس به ما بگو حقيقت و حكمت و راز هستى چيست ؟
بودا پرسيد: آيا شما به كارما يعنى قانون كردار ايمان داريد؟
گفتند: آرى .
بودا گفت : پس بدانيد كه همان سرآغاز حكمت و آگاهى از حقيقت است . از نيكو نيكو پديد مى آيد و از بد بد. اين نخستين قانون زندگى است و همه چيزهاى ديگر بر اين قانون استوار است .
گفتند: اين كه تازگى ندارد.
گفت : اگر چنين است قربانى ، دعا و تضرع به درگاه خدا عاقلانه نيست .
راهبان پرسيدند: چگونه ؟
بودا پاسخ داد: زيرا آب هميشه سراشيبى مى رود، آتش هميشه داغ است و يخ همواره سرد. اگر براى همه خدايان هندوستان هم دعا كنيم ، آب هرگز سربالا نمى رود و آتش سرد و يخ گرم نمى شود. زيرا در زندگى قانونهايى يافت مى شود كه همه چيز بر آنها استوار است . از اين رو، كارى كه انجام گرفت ، قابل ابطال نيست و دعا و قربانى براى خدايان نيز سودى ندارد.
آنان با اين سخن موافقت كردند و بودا افزود: اگر اين سخن درست است ، كتاب وداها كه به مردم راه و رسم دعا و قربانى را مى آموزد، درست نيست و برخلاف گفته پيشوايان دينى ، من اعلام مى كنم كه وداها مقدس نيستند.
راهبان از اين جراءت بسيار شگفت زده شدند و از بودا پرسيدند: تو مى گويى برهما هنگام آفريدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسيم نكرده است ؟
پاسخ داد: اصلا من باور ندارم برهما چيزى را آفريده باشد تا جهان آفريده او باشد.
آنان پرسيدند: پس جهان ساخته كيست ؟
بودا پاسخ داد: به نظر من جهان ابدى است و آغاز و انجامى ندارد. دو چيز است كه بايستى از آن پرهيز كرد: يكى زندگانى پر از لذت كه زاييده خودخواهى و فرومايگى است و ديگر زندگى پر از رنج و خود آزارى كه آن نيز سودى ندارد و هيچ يك از اين دو به نيكبختى منجر نمى شود.
و چون به بنارس پا نهاد آن پنج تن را ديد كه در ميان بيشه اى نزديك شهر نشسته اند و با هم سخن مى گويند.
هنگامى كه چشم آنان به بودا افتاد، به يكديگر گفتند: اين سيدارتاست كه مى آيد؛ همان كه دست از رهبانيت كشيد؛ خوب است به او كارى نداشته باشيم .
اما چون بودا به آنان نزديك شد به وى سلام كردند و از او خواستند در كنارشان بنشيند. آنگاه از وى پرسيدند: سرانجام ، حقيقتى را كه مى جستى ، يافتى ؟
بودا گفت : آرى ، آن را يافتم .
راهبان گفتند: پس به ما بگو حقيقت و حكمت و راز هستى چيست ؟
بودا پرسيد: آيا شما به كارما يعنى قانون كردار ايمان داريد؟
گفتند: آرى .
بودا گفت : پس بدانيد كه همان سرآغاز حكمت و آگاهى از حقيقت است . از نيكو نيكو پديد مى آيد و از بد بد. اين نخستين قانون زندگى است و همه چيزهاى ديگر بر اين قانون استوار است .
گفتند: اين كه تازگى ندارد.
گفت : اگر چنين است قربانى ، دعا و تضرع به درگاه خدا عاقلانه نيست .
راهبان پرسيدند: چگونه ؟
بودا پاسخ داد: زيرا آب هميشه سراشيبى مى رود، آتش هميشه داغ است و يخ همواره سرد. اگر براى همه خدايان هندوستان هم دعا كنيم ، آب هرگز سربالا نمى رود و آتش سرد و يخ گرم نمى شود. زيرا در زندگى قانونهايى يافت مى شود كه همه چيز بر آنها استوار است . از اين رو، كارى كه انجام گرفت ، قابل ابطال نيست و دعا و قربانى براى خدايان نيز سودى ندارد.
آنان با اين سخن موافقت كردند و بودا افزود: اگر اين سخن درست است ، كتاب وداها كه به مردم راه و رسم دعا و قربانى را مى آموزد، درست نيست و برخلاف گفته پيشوايان دينى ، من اعلام مى كنم كه وداها مقدس نيستند.
راهبان از اين جراءت بسيار شگفت زده شدند و از بودا پرسيدند: تو مى گويى برهما هنگام آفريدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسيم نكرده است ؟
پاسخ داد: اصلا من باور ندارم برهما چيزى را آفريده باشد تا جهان آفريده او باشد.
آنان پرسيدند: پس جهان ساخته كيست ؟
بودا پاسخ داد: به نظر من جهان ابدى است و آغاز و انجامى ندارد. دو چيز است كه بايستى از آن پرهيز كرد: يكى زندگانى پر از لذت كه زاييده خودخواهى و فرومايگى است و ديگر زندگى پر از رنج و خود آزارى كه آن نيز سودى ندارد و هيچ يك از اين دو به نيكبختى منجر نمى شود.