صفحه 2 از 4

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۵, ۱۰:۲۸ ب.ظ
توسط osilatoria
اين رو بگم که منبع مطالبي که پيرامون دکتر شريعتي ميزارم برگرفته از جايي نيست حاصل تحقيق خودم و يکي از دوستان منه :-)

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۵, ۱۰:۳۷ ب.ظ
توسط osilatoria
گزيده اي از آثار دكتر علي شريعتي

آري اينچنين بود برادر
و برادر علي تمامي عمرش را بر روي اين سه كلمه گذاشت .
نتوانست ! نتوانست ! اما توانست مذهب و پيشوايي و سيادتي را براي هميشه به من و ما , برادر اعلام كند . مذهب عدل و مذهب رهبري خلق و سه شعار , گذاشت كه همه هستي خود و خاندانش را فداي اين سه كرد .
مكتب , وحدت , عدالت
ابوذر غفاري
ابوذر شب و روز در مسجد پيغمبر به سر ميبرد و يكسره غرق در نيايش بود و جز به خدا نمي انديشيد , از زخارف و زينتهاي و زيبندگي هاي اين جهان و از لذتها و ثروتهايي كه مردم بدان سرگرم بودند چشم پوشيده و پارسايي پيشه كرده بود و شبها او هم مانند ديگر ياران محمد (ص) كه خانه و زندگي اي نداشتند در صفه ي مسجد مي خوابيد ....
از كجا آغاز كنيم
اصولا وقتي تاريخ تحولات اجتماعي را در دنيا ورق ميزنيم به يك دوره ي خاصي ميرسيم كه آثار متعددي وجود دارد كه نام آنها : (( از كجا آغاز كنيم ؟ )) و يا (( چه بايد كرد ؟)) است .
وقتي سئوال ميشود كه از كجا آغاز كنيم ؟ اين سئوال ـ خود به خود ـ نشانه ي آن است كه دو سئوال ديگر ـ كه مقدم بر اين سئوال است ـ براي من گوينده و شماي شنونده روشن است و آن دو سئوال اين است كه (( كي ها ؟ )) و (( براي چه كار ؟ )) ....
اسلام دين تاريخ
در تمام جامعه هاي اسلامي در اين قرون انحطاط جامعه هاي اسلامي و در ميان فرقه ها و مذهبهاي گوناگون اسلامي , مذاهبي كه , و پيروان مذاهبي كه اينها مذهبهاي دولتي و حكومتي در تاريخ اسلام بودند و رهبرهايشان و مكتبشان و پيروانشان و تشكيلشان به دست سياستهاي حاكم بني عباس و بني اميه بود ....
اگر پاپ و ماركس نبودند
اگر پاپ و ماركس نبودند هم فلسفه تاريخ به گونه اي ديگر تدوين ميشد و هم نهضت عدالت خواهي و ضد طبقاتي و ض استثماري و گرايش وجدان عصر ما بسوي سوسياليسم و نفي نظام سرمايه داري د جهان كه در اين يك قرن گسترش يافته و جهت فكري عام روشنفكران جهان را مشخص ساخته است به گونه ديگري طرح ميشد ....
به سر عقل آمدن سرمايه داري
وقتي سرمايه داري ميداند كه يكي از عوامل ايجاد انقلاب رقابت است و اين رقابت به ناچار سرمايه داري را در يك جبري قرار مي دهد كه تورم ايجاد مي شود , بحران و بيكاري را به وجود مي آورد و همه ي اينها به انقلاب طبقه ي كارگر كمك ميكند , مي تواند اين عوامل را از بين ببرد ....
پدر , مادر , ما متهميم
دو اشتباه بزرگ, غلط مشهور
خانمها و آقايان ! همين دختر و پسر شما كه متهمش ميكنيد به فساد و لااباليگري و انحراف فكري , يعني به اندازه شما حقيقت را نميتواند بفهمد ؟ اين هم يكي از اشتباهات رايج پدر و مادرها است , قضاوت عمومي اين است كه زنها كمتر از مردها شعور دارند و جوانها كمتر از پيرها ميفهمند ....
تاريخ تكامل فلسفه
تاريخ فلسفه در طي عمر خود راه بسيار دراز و پر شيب و فرازي را پيموده است . بعضي از كساني كه در تاريخ فلسفه خواسته اند تحقيق كنند , تاريخ فلسفه را با تاريخ سياسي جهان يكي كرده اند , در حاليكه راهي كه فلسفه از آن عبور كرده است با مسير اجتماعات و حكومتها فرق دارد و در عين حال كه بسيار با هم مرتبطند از يكديگر جدا هستند ....
تشييع سرخ
و تشييع , اسلامي بود كه با (( نه )) ي علي بزرگ , وارث محمد و مظهر اسلام عدالت و حقيقت در تاريخ اسلام چهره خود را مشخص كرد و نيز جهت خود را . (( نه )) اي كه وي , در شوراي انتخاب خليفه , در پاسخ عبدالرحمن ( مظهر اسلام , اشرافيت و مصلحت ) گفت ....
توتم پرستي
هنوز هم توتم پرستيم . هر كسي كه توتمي دارد , از ميان اشياء اين عالم , هر كسي خود را با يكي از آنها خويشاوند مي يابد , احساس ميكند كه ميان او و آن پيوندي است مرموز كه حس ميشود و وصف نميشود و آن توتم است , شخصيت خويش را در توتم خويش احساس ميكند , خود را در آن ميبيند ....
حج
حج : جاري شو , آهنگ , قصد , يعني حركت و جهت حركت نيز هم . همه چيز با كندن تو از خودت , از زندگيت و از همه ي علقه هايت آغاز ميشود ....
در اين كنگره , هر سال , به موسم , خدا از همه ي مردم جهان دعوت ميكند تا در بازگشت از جبهه ي عقبه , قربانگاه اسماعيل , در اين كنگره حضور يابند و در حضور خداوند , با ابراهيم تجديد عهد كنند ....
حسين وارث آدم
عاشورا زانوي مهربان سر نهادن و دامن محرم گريستن نيز هست و در اين فاجعه ي هولناك بشري , هر كسي فاجعه ي خويش را نيز مي نالد و دلهايي كه , در اين روزگار , نه حق انتخاب , كه حق احساس , و چشمهايي كه نه نگاه , كه حق اش , و حلقومهايي كه نه فرياد , كه حق ناله نيز ندارند , از عاشورا است كه حقهاي از دست رفته خويش را , هر ساله , ميستانند ....
خداحافظ شهر شهادت
و چه پر معني اين (( بارگاه ولايتمدار سلطان ارض طوس )) و چه سمبل فصيح و بليغي اين (( گنبد طلا )) بام حرم . حرمي كه در آن خليفه و امام , جلاد و شهيد در كنار هم آراميده اند . . . چه ميگوييم ؟ ....
خودسازي انقلابي
مقصود از خودسازي اين نيست كه يا همچون مرتاضان , رهبانان و عابدان مذهبي , مجرد از ديگران , مجرد از زمان و مجرد از همه ي رابطه هائيكه ميان خود و جامعه هم هست و هم بايد باشد , خويش را بر اساس ارزشهاي خيالي, ذهني, موروثي , فرقه اي و قومي و يا ايده آل هاي ويژه اي كه در اخلاق روحاني و صوفيانه هست بار آوريم و يا همچون ماركسيستها خودسازي را وسيله اي براي شركتمان در يك حركت سياسي زمان تلقي كنيم ....
روش شناخت اسلام
براي اينكه اسلام را درست و دقيق و با متد امروزي بشناسيم دو راه اصلي وجود دارد . اول قرآن به عنوان مجموعه ي انديشه ها و آثار فكري و علمي شخصيتي به نام اسلام , دوم تاريخ اسلام يعني شرح تحولاتي كه از آغاز بعثت تا به امروز بر آن گذشته است ....


زمينه شناخت قرآن
نيايش , خواستن است . خواستن انساني است كه از آنچه دارد خوشنود نيست , و در آنچه كه هست , رنج ميبرد . به عبارت ديگر نيايش طرح خواسته ها و ايده آلهاي متعالي و برتر از آنچه كه هست , انساني است كه از بودن رنج ميبرد , و به شدن گرايش دارد ....
زن در چشم و دل محمد
مسئله ي زن چه از نظر احساس و چه از نظر اجتماع , همچنان در قرن ما مطرح است و چون علم هنوز نتوانسته است آن را حل كند , خواه نا خواه , در مرحله ي عقيده مانده است و بنابراين , همچون همه ي مسائلي كه هنوز علم بدان پاسخ قاطعي نداده است , ناچار , فلسفه , دين , سنن , پسند و يا نياز آن را تفسير و توجيه ميكند....
زن مسلمان
سخن گفتن درباره ي حقوق زن , شخصيت زن , نقطه نظر اسلام درباره ي زن يك مسئله است و عمل كردن به آن و بر اساس ارزشهايي كه معتقديم كه اسلام قائل است , حقوقي كه معترف است , نظام اجتماعي و زندگيمان را تطبيق بدهيم مسئله ي ديگري است ....
عقيده
آدمي مثل من در اين جامعه , براي اينكه مردم را آگاه كند كه چه عقايدي دارد ؟ دين و مذهبش چيست ؟ درباره ي خدا , فردا , پيغمبر , قرآن , علي و عمر , ابوذر , عبدالرحمن ابن عوف ,حسين , يزيد , امام موعود, دجال , نيايش , حج , امامت , عدالت ووو ... چه مي انديشد و چه مي گويد ؟ تنها وسيله اي كه دارد يكي گفتن است , يكي نوشتن اما , در آن محيطي كه نه عوامش و نه خواصش , هيچ كدام عادت ندارند كه نه بشنوند , نه بخوانند , وي چه كاري ميتواند بكند ؟ ....
علي بنيان گذار وحدت
وحدت در تفكر , وحدت در تحقيق , وحدت در عقايد , مرگ عقايد , توقف عقل و پوسيدن و ماندن است . بنابراين در اين وحدت اسلام , امكان وحدت تشيع و تسنن نيست . اگر هم يكي بشوند معلوم مي شود يا به زور يكي شده اند و يا به خاطر اينكه هيچ كدامشان هيچ چيزي نبودند , يكي شده اند , يعني هيچ يك از موازين عقلي دستشان نبوده است ....
علي حقيقتي بر گونه ي اساطير
گاه به عنوان يك مورخ , علي را ميخواهيم بررسي كنيم و بشناسيم , يعني نقشي كه علي در يكي از دوره هاي حساس و مهم تاريخ بشر يعني تاريخ اسلام داشته است . در اينجا باز مسائل تازه اي براي ما مطرح مي شود ....
فاطمه , فاطمه است
... خواستم بگويم : فاطمه دختر خديجه ي بزرگ است ,. ديدم كه فاطمه نيست . خواستم بگويم كه فاطمه دختر محمد است , ديدم كه فاطمه نيست . خواستم بگويم فاطمه همسر علي است , ديدم كه فاطمه نيست . خواستم بگويم كه فاطمه مادر حسين است , ديدم كه فاطمه نيست . خواستم بگويم كه فاطمه مادر زينب است , ديدم كه فاطمه نيست . خواستم بگويم كه فاطمه مادر زينب است , باز ديدم كه فاطمه نيست . نه , اين ها همه هست و اين همه فاطمه نيست . فاطمه , فاطمه است ....
فلسفه نيايش
اي خداوند !
به علماي ما مسئوليت , و به عوام ما علم , و به مومنان ما روشنايي و به روشنفكران ما ايمان , و به متعصبين ما فهم , و به فهميدگان ما تعصب , و به زنان ما شعور , و به مردان ما شرف , و به پيران ما آگاهي , و به جوانان ما اصالت , و به اساتيد ما عقيده , و به دانشجويان ما ... نيز عقيده , و به خفتگان ما بيداري , و به بيداران ما اراده , و به مبلغان ما حقيقت , و به دينداران ما دين , و به نويسندگان ما تعهد , و به هنرمندان ما درد , و به شاعران ما شعور , و به محققان ما هدف , و به نوميدان ما اميد , و به ضعيفان ما نيرو , و به محافظه كاران ما گستاخي , و به نشستگان ما قيام , و به راكدان ما تكان , و به مردگان ما حيات , و به كوران ما بينايي , و به خاموشان ما فرياد , و به مسلمانان ما قرآن , و به شيعيان ما علي , و به فرقه هاي ما وحدت , و به حسودان ما شفا , و به خودبينان ما انصاف , و به فحاشان ما ادب , و به مجاهدان ما صبر , و به مردم ما خودآگاهي , و به همه ي ملت ما , همت تصميم و استعدادِ فداكاري و شايستگي ِ نجات و عزت ببخش ! ....
قاسطين , مارقين , ناكثين
درسي است كه بايد از خاندان علي آموخت : خودش به عنوان يك پدر , فاطمه به عنوان يك مادر , حسين به عنوان يك پسر و زينب به عنوان يك دختر . و آنچه از آن مجهول تر است درسي است كه بايد از جبهه ي دوستان علي آموخت : ابوذر , سلمان , بلال , ميثم , عمار , حجر و... و از آن هر دو مجهول تر ! درسي است كه بايد از جبهه ي دشمنان علي آموخت ! . . . .
قاسطين از ريشه ي قسط به معناي عدل و برابري است . در اينجا كلمه ي قاسط به معني ((ضد قسط)) ــ يعني ستمگر , استثمارگر , حقكش , دشمن قسط و دشمن عدل ... ــ است . بنابراين , منظور از قاسطين , همان ظلمه هستند : يعني كساني كه آشكارا ستمكار , حبار , جلاد , دشمن آزادي و حقوق مردم , زرپرست , زور پرست, قدرت طلب , منفعت طلب , متجاوز و مستبد ... هستند و جبهه شان , چهره شان , جهت شان , روششان , گذشته شان , شعارشان ووو جملگي , كاملا معلوم و مشخص است و مردم هم بدان شك و ترديدي همه آنها را مي شناسند.
مارقين , كساني هستند كه در اثر اشتباه , بد انديشي , كج فهمي , بي شعوري , تعصب , كم آگاهي , انتخاب راه بد , تبليغات خارجي , سمپاشي و زمينه سازي دشمن , شايعه سازي خيانت كارا ن , بد آموزي مغرضان و فريب كاران و منافقان و شرايط اجتماعي و مسموم فكري يي كه دشمنان داخلي و خارجي ايجاد كرده اند , عقده ي حسد و غرض شخصي و خود خواهي ... از راه دين , راه درستي و درست انديشي خارج مي شوند و با حق , به دشمني آغاز مي كنند , آلت فعل دشمن ميشوند و مزدور بي مزد و مغرض بي غرض اند !
ناكثين , تمام دوستان و همرزمان و هم ايمانان نيمه راهي هستند كه ... در وسط راه , از پشت , خنجر مي زنند ....
كوير
كوير ! كوير نه تنها نيستان ما است و روح و انديشه و مذهب و عرفان و ادب و بينش و زندگي و سرگذشت و سرنوشت ما همه است . كوير ! اين تاريخي كه در صورت جغرافيا ظاهر شده است !
اين عظمت بيكرانه مرموزي كه , نوميد و خاموش , خود را به تسليم , پهن بر خاك افكنده است . خشك , بي آبي و آبادي يي , بي قله ي مغرور بلندي , بي زمزمه ي شاد جويباري , ترانه ي عاشقانه ي چشمه ساري , باغي , گلي , بلبلي , منظري , مرتعي , راهي , سفري , منزلي و مقصدي , رفتار مستانه ي رودي , آغوش منتظر دريايي , ابري , برق خنده ي آذرخشي , درد گريه ي تندري .... هيچ , آرام , سوخته , غمگين , مأيوس ؛ منزل غول و جن و ارواح خبيث و گرگان آدميخوار ! زادگاه خيال و افسون و افسانه ,. سرزمين نه آب , سراب ,. ساكت , نه از آرامي از هراس؛ با هواي آتشناك بيرحمش كه مغز را در كاسه ي سر به جوش مي آورد و زمين تابته اش كه گياه نيز از روييدن و سر از خاك برون آوردن مي هراسد؛ و مردمش , پوست و استخوان سوخته ؛ با جهره هايي بريان و پيشاني هايي چين خورده ! كه نگاه كردن در كوير دشوار است . چشمها را با دست سايه ميكنند تا كوير نبيند . نبيند كه مي بينند ! نداند كه ميدانند ! گاه طوفان برميخيزد و خاك بر افلاك مي فشاند و آسمان را تيره مي دارد و روستاها را بر مي آشوبد و چون فروكش ميكند , از پس آن , باز چهره ي كوير ! همچنان كه بود ....
مذهب عليه مذهب
در اواخر , يعني از قروني كه تمدن و تفكر و تعقل و فلسفه رشد كرده , گاه به افرادي بر ميخوريم كه معاد يا خدا را قبول نداشته اند .
اما اين افراد هرگز در طول تاريخ به شكل يك طبقه , يك گروه و يك جامعه نبوده اند . كه به قول آلكسيس كارل گذشته تاريخ همواره داراي جامعه هايي بوده است كه اين جامعه ها به طور كلي يك سازمان مذهبي بوده اند . محور و قلب و ملاك هر جامعه , معبود , ايمان مذهبي, پيغمبر يا كتاب مذهبي و حتي شكل مادي هر شهر , نشان دهنده ي وضع روحي آن جامعه بوده است ....
حتي ما كه پيرو مذهب هستيم , يعني تيپهاي مذهبي , نميدانيم كه در طول تاريخ , در شكلهاي مختلف ولي در حقيقت واحد , دو تا مذهب بوده كه با هم در جدال و جنگ و كشمكش بوده اند , دو مذهب نه تنها با هم اختلاف دارند بلكه با هم ميجنگند ....
مسئوليت شيعه بودن
مسئوليت شيعه بودن غير از آنكه يك بحث علمي و فلسفي و اعتقادي بسيار عميق است و در قلمرو تحقيق محقق و متفكر و آشنا با مسائل علمي , خود به خود , بحثي عمومي نيز هست , كه هر كه به مكتبي ــ يا مذهبي ــ معتقد مي شود , مسئوليت هايي را متوجه خويش ميكند , و شيعه بودن نيز از اين قاعده مستثني نيست ....
نماز تسليم انساني عصيانگر
من نمازم را وقتي ميخوانم كه خورشيد هنوز طلوع نكرده باشد , زيرا اگر خورشيد طلوع كند ( سرو ) را خواهند ديد كه در محراب ايستاده است و طوفان را خواهند گفت كه سرو را زير صفير تازيانه هاي خويش به ركوع افكند , باغبان همه را ( بيد مجنون ) مي خواند , اما ميداند كه اگر سر سرو را قطع كند سرو نمي ميرد و او در انتهاي آن ميماند ....
هنر در انتظار موعود
در تاريخ هنر از مسئله اي كه صحبت مي شود به عنوان زمينه هنر , زيبايي است . و من خواهم گفت كه زيبايي به عنوان زمينه و اساس هنر , درست نيست . بلكه به عنوان يكي از منزلهايي است كه هنر بايد از آن بگذرد و به يك مرحله ي متعالي تر برسد ....

ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵, ۱۱:۱۱ ق.ظ
توسط osilatoria
این هم چیزی که قولش رو بهتون داده بودم. :o

تازه ترین مواضع رهبری درباره دکتر علی شریعتی


آخرین نظرات مقام معظم رهبری در باره دکتر شریعتی در کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران» نوشته رسول جعفریان منتشر شد.


به گزارش خبرنگار فردا، در چاپ ششم کتاب رسول جعفریان و در پاورقی چند صفحه از کتاب، نظرات مقام معظم رهبری در باره مرحوم شریعتی منعکس شده است که اختصاصا برای نویسنده کتاب ارسال شده و مطالبی است که حضرت آیت الله خامنه ای به هنگام مطالعه چاپ سوم کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران» در حاشیه کتاب نگاشته اند.


رسول جعفریان در چاپ ششم این کتاب ضمن انجام اصلاحات و افزودن مطالب جدید، نظرات مقام معظم رهبری را نیز در پاورقی کتاب افزوده است. هرچند ظاهرا این کار با رضایت دفتر رهبری انجام نشده است، اما در شناخت آخرین قضاوتهای رهبر معظم انقلاب در چند موضوع اختلافی پیرامون شریعتی بسیار مفید است.


عمده ترین مواضع رهبری که قابل تامل است و می تواند در مورد شریعتی دفاعیه به حساب آید، به دو موضوع زیر مربوط است:


1 – بحث نامه نگاری شریعتی به ساواک و نوع تعامل وی با رژیم شاه


در این زمینه رسول جعفریان دو نظر را مطرح می کند: نخست نظر سید حمید روحانی که دکتر شریعتی را عامل رژیم معرفی می کند. دوم کسانی که شریعتی را عامل رژیم نمی دانند اما معتقدند که شریعتی و رژیم شاه در چند حوزه از جمله در برخورد با مسائل اجتماعی، روحانیت، مارکسیسم و ...، دارای وحدت نظر و همسویی فکری بوده اند.


در این زمینه مقام معظم رهبری با هر دو نظر فوق مخالفت می کنند و بر نظری تاکید می کنند که مطابق آن، نامه نگاری به ساواک و انتخاب محتوای خاص در این نامه ها، یک تاکتیک به قصد فریب دستگاه حکومت شاه تلقی می شود.


مقام معظم رهبری در این باره می نویسند:


« به نظر من و با شناختی که از دکتر داشتم، وی تلاش کرد تا از وجود نقاط مشترک خود با دستگاه مانند ضدیت با مارکسیسم و انتقاد از روحانیت استفاده کند و ساواک را درباره خود به طمع بیندازد و در واقع آنها را فریب دهد و موفق شد. شاکله او با نوکری ساواک سازگار نبود. حداکثر این بود که وی اهل خطر کردن در مبارزه با دستگاه نبود و مایل بود در حاشیه عرصه مبارزه قرار داشته باشد ... در سال 54 که من از زندان آمدم، و همه به دیدن من می آمدند، او به منزل من نیامد و برای دیدار من منزل جوانی از دوستان مشترکمان را معین کرد و چند ساعتی با هم بودیم (آن جوان فرحبخش بود که به من و دکتر ابراز ارادت می کرد).»


2 – انتقادهای تند استاد مطهری از شریعتی


دومین موضوعی که در این کتاب از حاشیه نویسی های مقام معظم رهبری منعکس شده است، مربوط به قضاوت تند و همراه با سوءظنی است که نسبت به دکتر شریعتی در نامه استاد شهید مطهری به حضرت امام خمینی در سال 56 آمده است. بسیاری از افراد طرح این مواضع از سوی استاد مطهری را از سر عصبانیت تلقی کرده بودند و برخی نیز آن را به دشمن شناسی ایشان مربوط می دانند.


در این زمینه هم نظر مقام معظم رهبری متفاوت است و در هر حال قضاوت شهید مطهری در باره شریعتی را نمی پسندند.


ایشان در این زمینه می نویسند:


« نظرات مرحوم شهید مطهری در باره شریعتی – چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت آوری ستایش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود – غالبا مبالغه آمیز ... بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را در باره اظهارات شهید مطهری داشتند.»

(پاورقی صفحه 476 کتاب)


در هر حال نحوه برخورد مقام معظم رهبری با این مسئله و قضاوت منصفانه و حمایت آمیز ایشان از مرحوم شریعتی - ضمن وارد دانستن انتقادهای فکری و اعتقادی به آثار آن مرحوم – می تواند الگوی خوبی برای همگان باشد تا در مواجهه با این متفکران کشور، بزرگی بزرگان انکار نشود ولو آن که در بسیاری از زمینه ها ما با آنان مخالف باشیم و انتقاد کنیم.

ارسال شده: جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۰:۳۴ ب.ظ
توسط osilatoria
شريعتي از نگاه آيت ا... شهيد بهشتي

1 ـ نظرتان را در مورد طرز تفكر و عقايد دكتر شريعتي بيان بفرماييد .

مرحوم دكتر شريعتي يك قريحه ي سرشار و يك انديشه ي پويا و جستجوگر و يك انديشه ي ناآرام بود ؛ انديشه اي كه همواره در پي فهميدن و شناختن بود . مايه هاي اصلي اين انديشه , يكي معارف اسلامي بود كه دكتر در خانه پدرشان و در شهر مشهد با آنها آشنا شده بود ( آشنايي بيش از يك جوان معمولي و در سطحي بالاتر ) و مطالعاتي كه در زمينه ادبيات و جامعه شناسي در رابطه با فرهنگ غربي و اروپايي داشت .
خصوصيت دكتر اين بود كه هويت و اصالت خود را در اين مطالعات گم نكرده و دچار از خود بيگانگي نگشته بود . پيدا بود كه در طول سال ها مطالعه و تحصيل در زمينه ي جامعه شناسي و معارف غربي , شيفته و دلباخته ي فرهنگ غربي نشده بود , بلكه اصالت فرهنگ غني اسلام همواره براي او جاذبه ي نيرومند داشت . همين امتياز سبب شده بود كه دكتر بتواند با حفظ خويشتن خويش و هويت خود , در يك سير و سلوك فكري و معرفتي , گام هاي بلند به جلو بردارد و نتايج جالب و زيبا و ارزنده را به دست آورد .
يك استعداد سرشار و قريحه ي دانا , در چنين حركت و پويش سازنده اي , خود به خود درباره ي مسائل مختلف نظر مي دهد و چه بسا نظراتش در مورد يك مسئله اي در زمانهاي مختلف , گوناگون مي شود .
يك انديشه ي پويا و جستجوگر هميشه از اين چرخش هاي صد و هشتاد درجه اي دارد و دكتر شريعتي در رابطه با مسائل بسياري يك چنين انديشه اي داشت . خودش درباره ي ماركس مي گفت كه وقتي مي گوييد ماركس چه گفت , بگوييد ماركس در چه سالي , ماركس در زماني كه مانيفست را مي نوشت ( 1848 ) , يا ماركس سال 1870 , يا بعد . بنابراين , در ذهن و انديشه اش توجه داشته كه براي انسانهاي جستجوگر در رابطه مسائل مختلف در طول زمان نظرات مختلف پيدا مي شود . حالا او از ماركس سخن گفته , من مي خواهم بگويم كه در تاريخ فقهمان , فقهاي برجسته داريم كه آنها نيز داراي ذهن نقاد , قريحه اي سرشار و انديشه اي پويا بوده اند .
علامه حلي و شيخ طوسي دو فقيه معروف و هر دو داراي كتابهاي فراوان . ما مي بينيم كه در مورد يك مسئله ي فقهي , علامه حلي در كتاب هاي مختلف , فتواي گوناگون دارد . يعني انديشه اش پوياست . و عجيب اين است كه او گاهي در يك كتاب فقهي مسئله اي را بر حسب نياز در دو جا مطرح كرده ؛ يك بار در آغاز كتاب و يك بار در پايان آن , و تا كتاب را به آخر نرسانده داراي يك برداشت جديد مي شده و درباره ي همان مسئله در پايان كتاب , در اواخر كتاب , يك فتواي جديد مي دهد . اين ويژگي انديشه هاي پويا و پرتوان است , و دكتر انديشه اي پويا و پرتوان داشت .
آنچه مي توانم در رابطه با دكتر بگويم دو نكته است : يكي اينكه بر حسب برخوردهايي كه داشتيم و تا حدي كه شنيده و يا نوشته هايش را خوانده ام , دكتر همواره رو به اصالت اسلامي پيش مي رفت ؛ يعني هر چه جلو مي رفت به اصالت اسلامي نزديك تر مي شد . دوم اينكه گاهي درباره ي او گفته مي شد كه آدمي است كه حرف ديگران را نمي پذيرد , او حرف هاي مستند و منطقي افرادي را كه صاحب نظر بودند مي شنيد و گوش مي داد و مي پذيرفت , به شرت آنكه آن طرف در آن سطح و در آن حد از قدرت فكري و قدرت تحليل باشد كه بتواند مشكلي را براي او بگشايد و مطلبي را برايش باز كند .

2ـ تاثير دكتر شريعتي را در انقلاب تا چه حدي مي دانيد ؟

دكتر در توسعه و تقويت شور انقلابي جامعه ما , به خصوص نسل جوان , تاثير بسزايي داشت و توانست قلب و احساس و ذهن جوانهاي ما را براي درك پيام هاي امام آماده تر و به فهم و پذيرش اين پيام هاي انقلابي نزديك تر كند . توانست پيوند ميان نسل جوان و روحانيت مسئول و متعهد را در يك راستاي انقلابي براي نسل جوان قابل فهم تر كند . به هر حال كار دكتر , به خصوص در آن سال هاي 49 , 50 تا 57 , چه در داخل ايران و چه در خارج ايران , روي جوان هاي ما اثر مثبت داشت .

3 ـ آشنايي دكتر شريعتي با فلاسفه اسلامي به چه ميزان بوده است ؟

دكتر شريعتي با آثار فلاسفه ي اسلامي , از قبيل بو علي سينا , خواجه نصير الدين طوسي , ملاصدرا , ميرداماد و ... آشنايي سيستماتيك نداشت . كتاب هاي فلسفه اسلامي را به صورت درس نخوانده بود و حتي به صورت پيوسته هم مطالعه نكرده بود ؛ يعني چنين نبود كه مثلا آثار بوعلي سينا يا ملاصدرا و يا لااقل اشارات و شفاي بوعلي يا اسفار ملاصدرا , يا حتي آثار ارسطو و افلاطون را كه مربوط به قبل از اسلام است , مانند آن كساني كه در فلسفه مطالعه مي كنند , مطالعه كرده باشد . ولي از طريق نوشته هاي ديگر با انديشه هاي اين متفكران بزرگ آشنايي به هم زده بود . در مطالعات جديدش , يعني مطالعات پيرامون آثار انديشمندان غرب , آشنايي خوبي به دست آورده بود و در آن زمينه مطالعات ايشان بي واسطه تر بود .با قرآن , نهج البلاغه و آثار ديگر اسلامي , مقداري آشنايي مستقيم و مقداري آشنايي از طريق كتابهاي ديگر پيدا كرده بود و از اين مجموعه توانسته بود در ذهن نقاد و پر شعله ي خودش يك گداخته ي جديدي به وجود بياورد كه داراي گرما ئ جاذبه و اثر خاصي بود . بعد هم كوشيده بود مقداري بافت هاي فرهنگي و اجتماعي اسلامي ايران را بشناسد و هم چنين درباره ي كل جامعه ي بشري بينديشد . دكتر توانست از مجراي شعر و ادب , با انديشه هاي فلاسفه و عرفان آشنايي خوبي پيدا كند و به هر حال از اين جغرافيا يك نگرش گسترده داشته باشد . گستردگي در نگرش , در آثار دكتر مشهود است .

4 ـ نقاط مثبت و منفي در انديشه دكتر شريعتي كدامند ؟

دكتر در بعضي از برداشت هايش از آيات قرآن و روايات شيوه اي را دنبال مي كرد كه ما آن شيوه را شيوه ي اصحاب راي مي گوييم ؛ يعني شيوه ي كساني كه مي كوشند تا يك عبارت را مطابق با انديشه دلخواهشان معني بكنند . اين شيوه , شيوه ي پر آسيب و خطري است .
در قسمتي از نوشته هاي دكتر كه سال ها پيش مطالعه مي كردم در حاشيه ي آن از اين گونه يادداشت ها بطور مكرر نوشته ام كه دكتر در اينجا يك انديشه اي را دوست داشته , دلش مي خواسته كه اين انديشه , انديشه ي مستند اسلامي باشد . بعد رفته و اين آيات يا روايات را پيدا كرده و خواسته آنها را طوري معنا كند كه سند اسلامي انديشه هاي دلخواه خودش باشد . ما به طور كلي اين شيوه را شيوه ي صحيحي نمي دانيم و معتقديم كه انسان وقتي مي خواهد دنبال اسلام شناسي برود , مي تواند با انديشه هاي گوناگون براي فهم قرآن برود , ولي وقتي دنبال فهم قرآن رفت ,اول بايد تحقيق كند كه قرآن كدام انديشه را تاييد مي كند , بعد بگويد كه انديشه قرآني اين است ـ ولو اين انديشه براي خودش انديشه اي نباشد كه از لحاظ استدلال و عقل قابل پذيرش باشد . انسان اگر بخواهد اسلام شناسي بكند , بايد بدون پيش داوري به سراغ اسلام برود ـ هر چند كه درباره ي مه مكتب ها همين طور است ؛ ولي اين مسئله خصوصا در مورد اسلام كه مكتب وحي است دقيق تر مي باشد . در مواردي ( متاسفانه سال ها فاصله شده و نمونه هايش يادم نيست , اما در آن كتاب يادداشت كرده ام) به نظر مي رسيد كه دكتر اين طور باشد .در ديدارهاي مأنوس كننده اي كه گه گاه با مرحوم دكتر شريعتي داشتيم , اين نكات را با صداقت و صراحت و برادران و با ايشان در ميان گذاشتم و در ايشان هم مقاومتي نديدم , بر عكس آنچه در مورد او مي گويند كه يكدنده بود و روي آراي خود پافشاري مي كرد .
يادم مي آيد كه يك بار مفصل با ايشان صحبت كردم و ايشان پذيرا بودند . برادر عزيزمان آقاي خامنه اي در مورد ديگري نقل كردند كه درباره موضوعي با دكتر بحث كردند و ايشان پذيرا بودند .
بنابراين , طبيعي است كه يك انسان جستجوگر و كاوش گر و پوينده بايد واقعا آماده ي پذيرش آن چيزي باشد كه به پويش و كاوش سالم او كمك كند . بنابراين , اين ضعف در كارهاي دكتر بود ؛ اما چنين نبود كه ايشان در برابر تذكرات و يادآوري ها و بحث هاي بي غرض , خالص و روشنگري كه مي توانست به برطرف كردن اين نقص و اين ضعف كمك كند مقاومت لجوجانه داشته باشد . من دكتر را حتي يك بار هم اين طور نديدم .
بنابراين , كساني كه آثار دكتر را مطالعه مي كنند لازم است به اين نكته توجه داشته باشند كه دكتر در موارد متعدد , روي ذوق و قريحه خودش به برداشتي مي رسيد كه آسيب و زيان همراه دارد . براي اينكه صحيح اين است كه انسان وقتي بخواهد بداند كه قرآن چه مي گويد , بايد درست دقت كند كه عبارت قرآن چه مي گويد ؛ صرف نظر از اينكه اين برداشت با برداشت خودش يكي و موافق باشد , يا موافق نباشد . جنبه هاي مثبت كار دكتر خيلي زياد است . انصافا دكتر درخششي در تاريخ اسلام و تاريخ انقلاب بود .

5 ـ ميزان انتقاد پذيري دكتر شريعتي را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟

تقدير و ستايش من از دكتر به خاطر اين است كه او را جستجوگري يافتم كه اگر با روشن و منطق بي غرضانه با او صحبت مي كردي آماده ي آن بود كه از نظراتش , در ساخته هاي پيشينش , تجديد نظر كند و اين خود يك بعد زيبا و متعالي در هر انساني است ؛ زيرا حق و حق پرستي هم از نكته هاي بارز اسلام است .
چرا جامعه ي ما , به جاي استفاده ي مثبت از چهره ها و سرمايه هايش , سراغ انگ زدن هايي مي رود كه به اين استفاده مثبت ضرر مي زند ؟ اين شيوه , شيوه اي كه من از اسلام آموخته ام نيست و آن را نمي پسندم .
من معتقدم از دكتر و بسياري سرمايه هاي علمي ديگر مي توان استفاده ي مثبت سازنده كرد و اين نكته هاي ابهام را مانع استفاده ي سازنده قرار نداد .

6 ـ ويژگي هاي دكتر شريعتي را در چه چيزهايي مي بينيد ؟

دكتر مردي سخت كوش , پر تلاش , پر كار و پر احساس بود . او يك انسان به راستي هنرمند بود , و اين جنبه ي هنري , در قلمش و نوشته هايش به خوبي مشهود است . او يك انديشه ي پر جهش بود و اين جهش ها به خوبي در نوشته ها و گفتارش مشهود است . به راستي علاقه مند بود به اينكه دور از تاثير فرهنگ غرب و شرق و در سرزمين ما يك جنبش و انقلاب اصيل در پرتو اسلام و بر اساس تعاليم اسلام به وجود بيايد و به اين كار سخت عشق مي ورزيد و علاقه داشت . او به نسل جوان بسيار بها مي داد و با رنج و درد نسل جوان خوب آشنا بود و مي توانست بيانگر آرمان ها و آرزوها و رنج ها و دردها باشد . به هر حال او يك سرمايه ي ارزنده بود . البته , همان طور كه گفتم , دكتر يك پوينده و جوينده بود كه در راه پويش و جويايي اش , در برداشت هاي اسلامي و اجتماعي اش , در مواردي اشتباهات قابل ملاحظه اي داشت و لازم است در رابطه با خواندن آثار دكتر به اين نكات توجه شود .

7ـ نظر روحانيت مبارز از دير باز نسبت به دكتر شريعتي چه بود ؟

نظر روحانيون در مورد دكتر چند دسته بود ؛ يك دسته كساني كه دكتر را به عنوان يك تحصيل كرده و روشنفكر در خط دفاع از اسلام مي دانستند و يك او را ارج مي نهادند و كار او را خدمت مي دانستند . دسته ي ديگر كساني كه به دليل اشتباهات قابل ملاحظه اي كه در برداشتهاي اسلامي دكتر بود , در عين آنكه كار او را ارج مي نهادند , سخت انتقاد مي كردند ؛ اما انتقادي منصفانه و سازنده . يك دسته هم كساني بودند كه چون از دور با دكتر برخورد مي كردند نسبت به او آن بينش گروه اول و دوم را نداشتند ؛ به طوري كه در روحانيون مبارز نيز در رابطه با دكتر برداشت هاي گوناگون وجود داشت .

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵, ۶:۳۸ ب.ظ
توسط saroman
روح خداوند خدا در جانم ، امانت او بر پشتم،قلمش در دستم

وحکمت نامها،دانش ودا بر لوح دلم،کائنات در برابرم به رکوع

ملائک در پیش پایم به سجود و من در ملکوت خداوند،آزاد و

بر کناره دریای اسکیس....سایه فره اهورائی بر بالای سرم

افراشته و بالهای نرم جبرئیل در زیر پایم به مهر گسترده.

دکتر علی شریعتي
osilatoria, جان واقعا خوشحال شودم كه شما اين صفحه را گذاشتيد. :D اين متن از كتاب هبوط دكتر است.

ارسال شده: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۳ ق.ظ
توسط ARMIN
سلام
osilatoria, مطالب واقعا جالبي نوشتيد. ممنون از شما. من کتاب پدر مادر ما متهميم دکتر را خوانده ام. واقعا کتاب جالبي است. من خودم به شخصه براي دکتر احترام خاصي قائلم. متاسفانه اکثر مردم بدون اين که کتاب هاي دکتر را مطالعه کنند در مورد ايشان نظر هاي مختلفي مي دهند که به هيچ وجه در شان ايشون نيست.

ارسال شده: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵, ۷:۱۲ ب.ظ
توسط saroman
ARMIN, جان من يكي از طرفداران دكتر هستم . در ضمن خواندن كتاب هبوط در كوير دكتر رو هم به شما توصيه مي كنم.و اينكه من در راه اندازي سايتي براي دكتر هستم و اگه شما هم كمكم كنيد خيلي خوب ميشه. :D

ارسال شده: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵, ۷:۱۵ ب.ظ
توسط saroman
osilatoria, وARMIN, جان من يكي از طرفداران دكتر هستم . در ضمن خواندن كتاب هبوط در كوير دكتر رو هم به شما توصيه مي كنم.و اينكه من در راه اندازي سايتي براي دكتر هستم و اگه شما هم كمكم كنيد خيلي خوب ميشه. :D

ارسال شده: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵, ۷:۳۵ ب.ظ
توسط osilatoria
حالا که استقبال شد وصيت نامه کامل دکتر رو هم براتون طي چند روز آينده ميزارم :-)

ارسال شده: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵, ۸:۰۳ ب.ظ
توسط ARMIN
saroman, جان من کاملا حاضرم . هر کمکي که از دستم بر بياد حتما انجام مي ده.

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۵, ۶:۴۱ ق.ظ
توسط osilatoria
منم هر کمکي در زمينه بتونم دريغ نميکنم :-)

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵, ۵:۵۱ ب.ظ
توسط saroman
ARMIN, osilatoria, پس زمان هايي رو كه كانكت هستيد به من اعلام كنيد تا بتونيم با هم كار كنيم. :D
(اگر مشود براي اين كار از پيام هاي خصوصي استفاده كنيد. : :-( )