مجموعه " ترانه یخ و آتش " :
با وجود آنکه سرزمین پهناوری می باشد اما تعداد شهرهای آن به تعداد انگشتان یک دست می باشد ، زیرا نظام فئودالی حاکم بر این قاره باعث می شود تا اکثریت مطلق جمعیت آن در روستاها و قلعه ها و یا در نهایت ساکن شهرک های کوچک باشند و جمعیت واقعی شهرنشین کمی وجود داشته باشد . اما پنج شهر بزرگ وستروس :
:
و قدیمی ترین شهر زنده وستروس بنا شده بر دهانه رود هانی واین در جنوب غربی قاره و در سرزمین ریچ . قدمت این شهر به دوره انسان های نخستین باز می گردد و زمانی که اندال های در حال پیشروی به دوازه هایش رسیدند بدون مقاومت تسلیم شد و از غارت و تخریب نجات یافت . عمده شهرت این شهر بخاطر وجود مقر اصلی استادان علم و معرفت موسوم به سیتادل در آن است . این استادان در هر رشته از علوم طبیعی (از پزشکی گرفته تا فلز شناسی و ستاره شناسی) که خودشان تمایل و استعداد داشته باشند به مطالعه و تحقیق می پردازند و زمانی که به حد استادی در آن رشته رسیدند زنجیری از فلزی خاص (که هر رشته فلز خاص خودش را دارد) دریافت می کنند که باید دائماً به گردن داشته باشند . اکثر استادان یک یا دو زنجیر دارند اما استادانی مثل آمون تارگیرین یا پایسل زیر وزن سنگین زنجیرهای متعددشان خمیده شده اند! استادان سیتادل هم مثل نگهبانان شب و اعضا گارد پادشاهی ، حق ازدواج ندارند! برخی اعضا برجسته فرقه به عنوان اعضای شورای مرکزی و استادان کارآموزان جدید همیشه در مقرشان در اولدتاون ساکن می باشند اما بیشتر کسانی که موفق به دریافت درجه استادی می شوند به شهرها و شهرک ها و قلعه های سرتاسر وستروس فرستاده می شوند تا به شاهان و لردهای کوچک و بزرگ خدمت کنند . وظایف عمده آنها مشاوره ، طبابت ، تعلیم و تربیت کودکان نجیب زاده و نظارت بر شبکه پیام رسانی کلاغی است! در واقع بعضی ها بر این باور هستند که استادان با در دست داشتن شبکه پیام رسان کلاغ ها در وستروس حاکمان واقعی این قاره هستند و پیام ها را آنطور که مطابق منافع خودشان است هدایت می کنند! استادان سیتادل با جادو و علوم خفیه میانه ای ندارند و آنها را مشتی مهملات می دانند!
پیش از روی کار آمدن تارگیرین ها مقر سپت اعظم بیلور (کاهن اعظم دین هفت خدا) هم بود و در همین شهر بود که کاهن اعظم وقت تاج فرمانروایی وستروس را بر سر اگان فاتح گذاشت اما پس از بنا شدن پایتخت جدید این مرکزیت به آنجا منتقل شد .
به خاطر داشتن ساختمان های عظیم و باشکوه سنگی و خیابان های زیبا و سنگ فرشش معروف می باشد . بلندترین ساختمان شهر چراغ دریایی های تاور است که بیش از هشتصد پا ارتفاع دارد و حتی از دیوار یخی شمال هم بلند تر است . اولتادون توسط خاندان های تاور اداره می شود که مدعی اند زمانی پادشاهان مستقلی بوده اند و پس از آن به خاندان پادشاهی گاردنر از های گاردن سوگند وفاداری خورده اند .
اینکه در جای جای کتاب ها بارها به شهر اولتاون اشاره می شود فقط در کتاب چهارم است که فصل آغازین و فصل پایانی کتاب در این شهر رخ می دهند .
پادشاه :
مترجمان عبارت King Landing را " بارانداز پادشاه " ترجمه کرده اند و بنده هم سعی می کنم از همین عبارت استفاده نمایم اما به نظرم ترجمه دقیق تر " قدمگاه پادشاه " صحیح تر می باشد!
پادشاه در ساحل شرقی وستروس و مشرف بر خلیج بلک واتر بر شمال دهانه رودخانه بلک واتر بنا شده است . پیش از آمدن اگان فاتح محل این شهر و نواحی اطراف آن کم سکنه و نسبتاً خالی بود و پادشاهان ریچ و سرزمین طوفان و سرزمین رودخانه ها بر سر اینکه این منطقه متعلق به کدام قلمرو است با هم اختلاف داشتند تا اینکه اگان فاتح در این محل از کشتی پیاده شد و اولین مقرش را که یک قلعه چوبی بود بنا کرده و از آنجا شروع به لشکرکشی به نواحی اطراف نمود و پس از آنکه فتح وستروس را کامل کرد همان محل را برای بنا نمودن پایتختش انتخاب نمود .
نسل های متوالی حکومت تارگیرین ها ، بارانداز پادشاه به سرعت رشد کرد و به خاطر بی توجهی و بی کفایتی بعضی از پادشاهان تارگیرین ، این رشد نا متناسب بود و محله های کثیف و نامنظم و بدنام پا به پای محله های منظم و زیبای شهر رشد کردند و گفته می شود در زمان وقوع داستان جمعیت شهر به حدود پانصد هزار نفر رسیده است!
برروی چندین تپه بنا شده و به همین خاطر ظاهری نامرتب و نا متقارن دارد . بر روی دو تا از بلندترین تپه ها قصر سرخ (مقر حکومت پادشاه) و معبد سپ اعظم هفت بنا شده اند که هر یک عظیم و پرشکوه رقیب یکدیگر در چشم انداز شهر محسوب می گردند . دیگر ساختمان قابل توجه شهر چاله اژدها نام دارد ، جایی که تارگیرین ها اژدهایانشان را به بند می کشیدند اما چون بیش از صد سال است اژدهایی وجود نداشته این محل هم متروک مانده و نیمه مخروبه است .
کیمیاگران که تلاش زیادی داشته اند تا به عنوان رقیب استادان سیتادل مطرح گردند در بارانداز پادشاه به وجود آمده اند اما پس از مرگ آخرین اژدها قدرت های جادویی دنیا کاهش یافت و کیمیاگران ضعیف شدند . ایریس دیوانه به آنها بهای زیادی می داد و می خواست با کمک آنها قبل از سقوط شهر به دست رابرت آن را به آتش بکشد که موفق نشد . لیکن حالا دوباره کیمیاگران در حال قدرت گرفتن هستند!
طول داستان حوادث زیادی در بارانداز پادشاه رخ می دهد و به جرات می توان گفت حدود یک سوم فصل های پنج کتاب (بخصوص کتاب اول) به رخدادهای این شهر اختصاص داشته است .
:
شهر بزرگ وستروس در غرب آن و در نزدیکی دژ کسترلی راک در سرزمین لنیسترها واقع شده است . این شهر به شهر طلا معروف است و شاخه ای از خاندان لنیسترها که از اقوام دور لنیسترهای کسترلی راک محسوب می شوند بر آن حکومت می کنند . در زمان شورش بیلون گریجوی ، ناوگان جزایر آهن به این شهر حمله نمود و همه کشتی های لنگرگاه را سوزاند و خسارات فراوانی به بار آورد به همین خاطر رابرت دستور داد جشن پیروزی بر گریجوی برای دلجویی از اهالی شهر در آنجا برگزار شود .
کتاب ها به این شهر هم فراوان اشاره می شود اما هیچ یک از رویدادهای اصلی و زمان حال داستان در آن رخ نمی دهند (تا اینجا!) .
تاون :
شهر بزرگ هم بندرگاهی است در شرق وستروس و شمال دریای باریک ، در دهانه خلیج خرچنگ ها ، که جزو قلمرو وال و سرزمین ارن هاست . لردهای حکم بر شهر از خاندان گرفتون هستند که در زمان پیوستن جان ارن به شورش رابرت به پادشاه تارگیرین وفادار ماندند . به گال تاون کمتر از شهرهای دیگر اشاره می شود و تاکنون در طول داستان اتفاق مهمی که در آن رخداده باشد نداشته ایم .
هاربر :
شهر و باز هم یک بندر! در جنوب قلمرو استارک ها و سواحل شرقی وستروس واقع شده بر دهانه رودخانه وایت نایف . این شهر را صدها سال پیش از آمدن اگان فاتح ، شاه جان استارک بعد از شکست دادن راهزنان دریایی خلیج وایت نایف بنا نهاد و بعدها هنگامی که خاندان تبعید شده مندرلی از ریچ به شمال آمده و به خدتمگذاران استارک ها پیوستند حکومت بر وایت هاربر به آنها سپرده شد و به همین خاطر وایت هاربر تنها نقطه از قلمرو شمال است که پیروان مذهب هفت از پیروان خدایان قدیم جنگل بیشتر می باشند . برخلاف گال تاون که با وجود بزرگتر بودن شهر کثیف و شلخته ای است ، وایت هاربر تمیز و مرتب بنا شده و از این لحاظ زبان زد می باشد .
کتاب اول کتلین استارک دو بار از وایت هاربر عبور می کند اما در خود شهر اتفاقی نمی افتد . در کتاب پنجم داووس سیورس به عنوان قاصد استانیس به وایت هاربر می رود تا با لرد وایمن مندرلی چاق ملاقات کند و همانجاست که احتمال دیده شدن ریکان استارک در جزیره اسکاگوس را می شنود!
ایسئوس در مطلب بعدی ...
همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 3684
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4801 بار
- سپاسهای دریافتی: 7111 بار
Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"
در قاره ایسئوس تعداد شهرهای بزرگ و پرجمعیت خیلی بیشتر از وستروس است زیرا حرکت اردوهای بزرگ و متعدد جنگجویان دوتراکی در گوشه و کنار قاره طی صدها سال باعث شده تا اغلب مردم به شهرهای بزرگ و قابل دفاع پناه ببرند و تعداد روستاها و شهرهای کوچک در این قاره بسیار اندک باشد . البته شهرنشینی در قاره ایسئوس سابقه فراوانی دارد و در گوشه و کنار آن شهرهای ویران و باستانی متعددی را می توان مشاهده کرد که هریک داستانی جداگانه دارند .
اما شهرهای بزرگ و فعال ایسئوس را به سه دسته می توان تقسیم کرد : شهرهای آزاد غربی ، شهرهای خلیج بردگان و سایر شهرها!
شهرهای آزاد غربی 9 شهر بزرگ ثروتمند هستند به نام های ، پنتاوس ، تایروش ، کوهور ، لیس ، لوراث ، میر ، نوروس و ولانتیس . برخی از این شهرها قدمتی باستانی دارند و برخی بعد از سقوط والیریا بنا شده اند . هر کدام از آنها دارای یک دولت شهر مستقل می باشند و این دولت شهرها روابط پیچیده ای با هم دارند ، گاهی در صلح هستند و گاهی در جنگ و گاهی تعدادی علیه تعدادی دیگر متحد می شوند!
براووس بزرگترین و قدرتمندترین شهر است که توسط بردگان فراری از والیریا بنا شد و تا پس از سقوط والیریا شهری سری و پنهان بود . این شهر در منتهاعلیه شمال غربی ایسئوس و بر روی صد جزیره در تالابی محصور بنا شده است . براووسی ها بانکدارانی حرفه ای و زیرک هستند ، برده داری در شهرشان ممنوع است و هر شهری که خواهان اتحاد با براووس باشد باید برده داری را ممنوع کند (پنتاوس بزرگترین متحد براووس است و برده داری در آن ممنوع می باشد اما سختگیری زیادی نسبت به اشرافی که برده هایشان را در کاخ هایشان پنهان می کنند نمی شود!) در ضمن براووس قدرتمندترین ناوگان در بین شهرهای آزاد را دارد . براووسی ها با اینکه در فرهنگ و آداب بیشتر والیریایی هستند تا اندال اما از هر آنچه به والریای ظالم مربوط شود متنفرند از جمله از اژدهایان! یکی از شخصیت های اصلی داستان در براووس سرگرم آموزش است تا تبدیل به آدمکشی حرفه ای شود هرچند که بدون آموزش هم خطرناک ترین دختربچه دنیای مارتین است!!!
پنتاوس هم شهر بزرگ و ثروتمندی است در ساحل شرقی دریای باریک که بیشتر به خاطر تجارت ادویه شهرت دارد . در این شهر اتفاقات زیادی رخ می دهد و در بین شهرهای ایسئوس از همه بیشتر با سرزمین های وستروس در ارتباط است .
تایروش در جنوب شرقی دریای باریک ، مردمانی طماع و جنگ طلب دارد . تایروشی ها نسبت به شهرهای آزاد دیگر محبوبیت کمتری دارند و قابل اعتماد نیستند . آنها حتی به بخش هایی از اراضی سرزمین طوفان در شرق وستروس هم چشم طمع دارند و قبلاً برای تصرف آنها تلاش کرده اند! هیچ یک از وقایع داستان اصلی در تایروش رخ نمی دهند .
شهر کوهور یکی از دو شهر در بین 9 شهر آزاد است که بندری نیست و در عمق خشکی قرار گرفته . این شهر در نزدیکی سرزمین دوتراکی ها (معروف به دریای دوتراکی) و در مجاورت جنگل کوهور قرار دارد و بیشتر بخاطر آهنگران ماهرش که بهترین سلاح ها را می سازند معروف است . چهارصد سال پیش یک اردوی بزرگ از دوتراکی ها سعی کردند کوهور را نابود کنند اما با کمک مزدورانی که از خلیج بردگان خریداری شده بودند کوهوری ها دوتراکی ها را شکست دادند و از آن پس سواران جنگجو مزاحم شهر نشده اند! کوهور هم در داستان نقش مستقیمی ندارد .
لیس جنوبی ترین شهر از 9 شهر آزاد و بر روی چند جزیره صخره ای در منتها علیه جنوب غربی ایسئوس بنا شده و احتمالاً کوچکترین شهر در بین 9 شهر آزاد می باشد . لیسی ها مردمی بسیار رمانتیک و عشق دوست توصیف شده اند و استعدادشان در دارو سازی و بخصوص تهیه مهلک ترین سم هاست! شخصیت های اصلی داستان به این شهر هم وارد نمی شوند!
لوراث در شرق براووس قرار دارد و از همه کم اهمیت تر است و در طول داستان ها هم به ندرت به آن اشاره می شود . بیشتر احتمال دارد که متحد براووس باشد .
شهر میر در شرق تایروش به خاطر صنایعش معروف است ؛ بهترین فرش ها و توری ها ، بهترین شیشه ها و دوربین ها و بهترین نوشیدنی ها در میر تهیه می شوند . این شهر به علت نزدیکی به تایروش غالباً در منازعات نظامی این شهر حضور فعالی دارد . میر هم با اینکه بسیار مورد اشاره قرار می گیرد مستقیماً تا اینجا رویت نشده است!
نووس هم مثل کوهور با فاصله از دریا قرار دارد و بر سر راه های تجاری زمینی بین کوهور و پنتاوس است . مردم این شهر بیشتر از شهرهای دیگر مذهبی هستند و بخاطر منسوجاتشان شهرت دارند . البته به این شهر هم خیلی در داستان ها اشاره نمی شود!
ولانتیس قدیمی ترین و باشکوه ترین شهر در بین 9 شهر آزاد است . بعد از سقوط والیریا ، ولانتیسی ها سعی کردند کنترل شهرهای آزاد را بدست گیرند . آنها میر و لیس را اشغال کردند اما زمانی که با تایروش وارد جنگ شدند تارگیرین ها و اژدهایانشان به نفع تایروش به نبرد پیوستند و ولانتیسی ها بشدت مغلوب شدند . ولانتیس نسبت به سایر شهرهای آزاد دارای بیشترین برده است و از هر ده نفر ساکن شهر 9 نفر برده می باشند اما در این شهر دموکراسی! برقرار است و افراد آزاد (چه مرد ، چه زن) سالی یک بار در انتخابات شرکت کرده و سه حاکم شهر را بر می گزینند . دو جناح عمده در شهر با یکدیگر رقابت دارند که به ببرها و فیل ها مشهورند . ببرها طرفدار جنگ و قدرتند اما بعد از شکست در جنگ با تایروس و وستروس ، از محبوبیت کمتری برخوردار بوده اند و فیل های صلح طلب و طرفدار تجارت در بیشتر ادوار پس از جنگ برنده انتخابات بوده اند . با این وجود ولانتیس در بین 9 شهر آزاد تنها دولت شهری است که خارج از دیوارهای شهر رسماً توسعه یافته و سه شهر کوچکتر ولوتیریس ، والسار و اسلهورس که در شمال ولانتیس و در کرانه های رودخانه بزرگ رواین قرار دارند مستقیماً تابع شهر بزرگ هستند! گذر تعدادی از شخصیت های اصلی داستان به این شهر می افتد و وقایعی را در آن پشت سر می گذرانند .
اما شهرهای خلیج بردگان همانطور که از اسمشان پیداست بخاطر تجارت برده معروف هستند . آنها عمدتاً بازماندگان امپراتوری گیس قدیم هستند که هرچند دولت شهرهایی مستقل دارند اما متحد سنتی هم محسوب می شوند . جدید که پس از سقوط گیس قدیم توسط بازماندگان بر روی جزیره ای در جنوب خلیج بردگان احداث شده شاید مهمترین شهر این مجموعه باشد اما در داستان خیلی به آن اشاره ای نمی شود . در عوض سه شهر بزرگ آستاپور ، یونکای و بخصوص میرین در شرق خلیج بردگان بسیار مورد توجه هستند زیرا دنریس تارگیرین آنها را به آشوب کشانده است! به شهرهای غرب خلیج بردگان یعنی تولوس ، مانتاریس و الیریا خیلی اشاره ای نمی شود اما آنها هم نیروهایی برای شرکت در جنگ به شرق خلیج فرستاده اند! بخصوص مانتاریسی ها می دانند اگر سپاه دنریس تارگیرین از جایش حرکت کند از شهر آنها خواهد گذشت!
اما سایر شهرهای مهم ایسئوس که در داستان به آنها اشاره شده است :
، شهری باستانی ، ثروتمند و مرموز در ساحل جنوبی ایسئوس که مرکز تجارت بین غرب شناخته شده و شرق ناشناخته دنیای مارتین است . آنها روابط نزدیکی با شهرهای خلیج برده ها دارند و گذر دنریس تارگیرین قبل از آنکه قدرت گیرد یک بار به آن شهر افتاده است!
در دوردست شرق کارث و در مدخل دریای یشم قرار دارد . شهری مرموز و پر افسانه برای مردم وستروس که احتمالاً مرکز پرستش خدای روشنایی است زیرا ملیساندر از آن شهر عازم غرب شده است . آشایی دروازه تجارت سرزمین های ناشناخته دور دست شرق با سرزمین های غربی است و نتنها وستروسی ها از سرزمین های فراسوی آن چیزی نمی دانند ، بلکه حکایت مردم ایسئوس هم از آن سرزمین ها گنگ و افسانه ای است!
بندر در جزیره بزرگ ایبن در شمال ایسئوس چند باری مورد اشاره قرار می گیرد و احتمالاً بزرگترین مرکز تجاری در سواحل دور شمال این قاره محسوب می شود . مردم ایبن در ساحل ایسئوس آنجایی که مقابل جزیره شان است شهر دیگری ساخته اند به نام ایبن جدید اما در داستان ها به آن اشاره ای نمی شود و فقط در نقشه هایی که طراحان با کمک توضیحات مارتین رسم کرده اند مشخص شده است!
دوتراک اما از نظر وسعت پهناورترین شهر دنیای مارتین است هرچند تنها زمانی پرجمعیت ترین هم خواهد بود که افسانه معروف دوتراکی ها محقق گردد (حدس بنده این است که این اتفاق در کتاب ششم بیافتد!) این شهر بر دامنه کوه قدیمی بزرگ و تک افتاده ای قرار دارد که دوتراکی ها به آن مادر کوهها می گویند و برایشان بسیار مقدس است . این شهر توسط صدها و هزاران مجسمه و تندیس احاطه شده که طی قرن ها سوارکاران با هجوم به شهرهای غرب و شرق و تاراج آنها ، به غنیمت به شهر آورده اند . ویس دوتراک هیچ دیوار و بارویی ندارد و حمل سلاح و ارتکاب قتل در آن ممنوع است به همین خاطر کال هایی که همیشه در حال جنگ با هم هستند در ویس دوتراک مثل دوستان صمیمی با هم نشست و برخاست می کنند! ویس دوتراک در واقع مجموعه ای بسیار گسترده ، نامنظم و متنوع از ساختمان هایی است که توسط برده های سرزمین های مختلف ساخته شده و هر کال در آن دارای مجموعه ای از ساختنمان هاست تا در زمان حضور در ویس دوتراک خودش و اردویش در آنها اقامت کنند اما بدون حضور اردوهای جنگی ، ساکنان دائمی شهر برده های پیر و کودکان و زنان بیوه هستند و بخصوص زنان بیوه کال های درگذشته بسیار مقدس و مورد احترام می باشند اما حق ترک ویس دوتراک را ندارند! ویس دوتراک همچنین تنها جایی است که تاجران دوره گرد سرزمین های مختلف با مشقت و پشت سر گذاشتن خطرات فراوان (از جمله خطر حمله خود دوتراکی ها!) خودشان را به آنجا می رسانند تا اجناسشان را به سوارکاران بفروشند و از آنجایی که دوتراکی ها در تجارت خام و ناوارد هستند تاجرانی که خطر چنین سفری را به جان می خرند سود فراوانی نصیبشان می گردد!
شهرهای دیگری هم در ایسئوس وجود دارند اما در داستان های اصلی به آنها اشاره ای نمی شود و عمدتاً در تالیفات جانبی یا نقشه های ترسیم شده دیده شده اند . همچنبن باید به بندر لوتوس هم اشاره کرد که پایتخت زیبا و ثروتمند جزایر تابستان محسوب می شود و چندباری در داستان ها به آن اشاره رفته است!
اما شهرهای بزرگ و فعال ایسئوس را به سه دسته می توان تقسیم کرد : شهرهای آزاد غربی ، شهرهای خلیج بردگان و سایر شهرها!
شهرهای آزاد غربی 9 شهر بزرگ ثروتمند هستند به نام های ، پنتاوس ، تایروش ، کوهور ، لیس ، لوراث ، میر ، نوروس و ولانتیس . برخی از این شهرها قدمتی باستانی دارند و برخی بعد از سقوط والیریا بنا شده اند . هر کدام از آنها دارای یک دولت شهر مستقل می باشند و این دولت شهرها روابط پیچیده ای با هم دارند ، گاهی در صلح هستند و گاهی در جنگ و گاهی تعدادی علیه تعدادی دیگر متحد می شوند!
براووس بزرگترین و قدرتمندترین شهر است که توسط بردگان فراری از والیریا بنا شد و تا پس از سقوط والیریا شهری سری و پنهان بود . این شهر در منتهاعلیه شمال غربی ایسئوس و بر روی صد جزیره در تالابی محصور بنا شده است . براووسی ها بانکدارانی حرفه ای و زیرک هستند ، برده داری در شهرشان ممنوع است و هر شهری که خواهان اتحاد با براووس باشد باید برده داری را ممنوع کند (پنتاوس بزرگترین متحد براووس است و برده داری در آن ممنوع می باشد اما سختگیری زیادی نسبت به اشرافی که برده هایشان را در کاخ هایشان پنهان می کنند نمی شود!) در ضمن براووس قدرتمندترین ناوگان در بین شهرهای آزاد را دارد . براووسی ها با اینکه در فرهنگ و آداب بیشتر والیریایی هستند تا اندال اما از هر آنچه به والریای ظالم مربوط شود متنفرند از جمله از اژدهایان! یکی از شخصیت های اصلی داستان در براووس سرگرم آموزش است تا تبدیل به آدمکشی حرفه ای شود هرچند که بدون آموزش هم خطرناک ترین دختربچه دنیای مارتین است!!!
پنتاوس هم شهر بزرگ و ثروتمندی است در ساحل شرقی دریای باریک که بیشتر به خاطر تجارت ادویه شهرت دارد . در این شهر اتفاقات زیادی رخ می دهد و در بین شهرهای ایسئوس از همه بیشتر با سرزمین های وستروس در ارتباط است .
تایروش در جنوب شرقی دریای باریک ، مردمانی طماع و جنگ طلب دارد . تایروشی ها نسبت به شهرهای آزاد دیگر محبوبیت کمتری دارند و قابل اعتماد نیستند . آنها حتی به بخش هایی از اراضی سرزمین طوفان در شرق وستروس هم چشم طمع دارند و قبلاً برای تصرف آنها تلاش کرده اند! هیچ یک از وقایع داستان اصلی در تایروش رخ نمی دهند .
شهر کوهور یکی از دو شهر در بین 9 شهر آزاد است که بندری نیست و در عمق خشکی قرار گرفته . این شهر در نزدیکی سرزمین دوتراکی ها (معروف به دریای دوتراکی) و در مجاورت جنگل کوهور قرار دارد و بیشتر بخاطر آهنگران ماهرش که بهترین سلاح ها را می سازند معروف است . چهارصد سال پیش یک اردوی بزرگ از دوتراکی ها سعی کردند کوهور را نابود کنند اما با کمک مزدورانی که از خلیج بردگان خریداری شده بودند کوهوری ها دوتراکی ها را شکست دادند و از آن پس سواران جنگجو مزاحم شهر نشده اند! کوهور هم در داستان نقش مستقیمی ندارد .
لیس جنوبی ترین شهر از 9 شهر آزاد و بر روی چند جزیره صخره ای در منتها علیه جنوب غربی ایسئوس بنا شده و احتمالاً کوچکترین شهر در بین 9 شهر آزاد می باشد . لیسی ها مردمی بسیار رمانتیک و عشق دوست توصیف شده اند و استعدادشان در دارو سازی و بخصوص تهیه مهلک ترین سم هاست! شخصیت های اصلی داستان به این شهر هم وارد نمی شوند!
لوراث در شرق براووس قرار دارد و از همه کم اهمیت تر است و در طول داستان ها هم به ندرت به آن اشاره می شود . بیشتر احتمال دارد که متحد براووس باشد .
شهر میر در شرق تایروش به خاطر صنایعش معروف است ؛ بهترین فرش ها و توری ها ، بهترین شیشه ها و دوربین ها و بهترین نوشیدنی ها در میر تهیه می شوند . این شهر به علت نزدیکی به تایروش غالباً در منازعات نظامی این شهر حضور فعالی دارد . میر هم با اینکه بسیار مورد اشاره قرار می گیرد مستقیماً تا اینجا رویت نشده است!
نووس هم مثل کوهور با فاصله از دریا قرار دارد و بر سر راه های تجاری زمینی بین کوهور و پنتاوس است . مردم این شهر بیشتر از شهرهای دیگر مذهبی هستند و بخاطر منسوجاتشان شهرت دارند . البته به این شهر هم خیلی در داستان ها اشاره نمی شود!
ولانتیس قدیمی ترین و باشکوه ترین شهر در بین 9 شهر آزاد است . بعد از سقوط والیریا ، ولانتیسی ها سعی کردند کنترل شهرهای آزاد را بدست گیرند . آنها میر و لیس را اشغال کردند اما زمانی که با تایروش وارد جنگ شدند تارگیرین ها و اژدهایانشان به نفع تایروش به نبرد پیوستند و ولانتیسی ها بشدت مغلوب شدند . ولانتیس نسبت به سایر شهرهای آزاد دارای بیشترین برده است و از هر ده نفر ساکن شهر 9 نفر برده می باشند اما در این شهر دموکراسی! برقرار است و افراد آزاد (چه مرد ، چه زن) سالی یک بار در انتخابات شرکت کرده و سه حاکم شهر را بر می گزینند . دو جناح عمده در شهر با یکدیگر رقابت دارند که به ببرها و فیل ها مشهورند . ببرها طرفدار جنگ و قدرتند اما بعد از شکست در جنگ با تایروس و وستروس ، از محبوبیت کمتری برخوردار بوده اند و فیل های صلح طلب و طرفدار تجارت در بیشتر ادوار پس از جنگ برنده انتخابات بوده اند . با این وجود ولانتیس در بین 9 شهر آزاد تنها دولت شهری است که خارج از دیوارهای شهر رسماً توسعه یافته و سه شهر کوچکتر ولوتیریس ، والسار و اسلهورس که در شمال ولانتیس و در کرانه های رودخانه بزرگ رواین قرار دارند مستقیماً تابع شهر بزرگ هستند! گذر تعدادی از شخصیت های اصلی داستان به این شهر می افتد و وقایعی را در آن پشت سر می گذرانند .
اما شهرهای خلیج بردگان همانطور که از اسمشان پیداست بخاطر تجارت برده معروف هستند . آنها عمدتاً بازماندگان امپراتوری گیس قدیم هستند که هرچند دولت شهرهایی مستقل دارند اما متحد سنتی هم محسوب می شوند . جدید که پس از سقوط گیس قدیم توسط بازماندگان بر روی جزیره ای در جنوب خلیج بردگان احداث شده شاید مهمترین شهر این مجموعه باشد اما در داستان خیلی به آن اشاره ای نمی شود . در عوض سه شهر بزرگ آستاپور ، یونکای و بخصوص میرین در شرق خلیج بردگان بسیار مورد توجه هستند زیرا دنریس تارگیرین آنها را به آشوب کشانده است! به شهرهای غرب خلیج بردگان یعنی تولوس ، مانتاریس و الیریا خیلی اشاره ای نمی شود اما آنها هم نیروهایی برای شرکت در جنگ به شرق خلیج فرستاده اند! بخصوص مانتاریسی ها می دانند اگر سپاه دنریس تارگیرین از جایش حرکت کند از شهر آنها خواهد گذشت!
اما سایر شهرهای مهم ایسئوس که در داستان به آنها اشاره شده است :
، شهری باستانی ، ثروتمند و مرموز در ساحل جنوبی ایسئوس که مرکز تجارت بین غرب شناخته شده و شرق ناشناخته دنیای مارتین است . آنها روابط نزدیکی با شهرهای خلیج برده ها دارند و گذر دنریس تارگیرین قبل از آنکه قدرت گیرد یک بار به آن شهر افتاده است!
در دوردست شرق کارث و در مدخل دریای یشم قرار دارد . شهری مرموز و پر افسانه برای مردم وستروس که احتمالاً مرکز پرستش خدای روشنایی است زیرا ملیساندر از آن شهر عازم غرب شده است . آشایی دروازه تجارت سرزمین های ناشناخته دور دست شرق با سرزمین های غربی است و نتنها وستروسی ها از سرزمین های فراسوی آن چیزی نمی دانند ، بلکه حکایت مردم ایسئوس هم از آن سرزمین ها گنگ و افسانه ای است!
بندر در جزیره بزرگ ایبن در شمال ایسئوس چند باری مورد اشاره قرار می گیرد و احتمالاً بزرگترین مرکز تجاری در سواحل دور شمال این قاره محسوب می شود . مردم ایبن در ساحل ایسئوس آنجایی که مقابل جزیره شان است شهر دیگری ساخته اند به نام ایبن جدید اما در داستان ها به آن اشاره ای نمی شود و فقط در نقشه هایی که طراحان با کمک توضیحات مارتین رسم کرده اند مشخص شده است!
دوتراک اما از نظر وسعت پهناورترین شهر دنیای مارتین است هرچند تنها زمانی پرجمعیت ترین هم خواهد بود که افسانه معروف دوتراکی ها محقق گردد (حدس بنده این است که این اتفاق در کتاب ششم بیافتد!) این شهر بر دامنه کوه قدیمی بزرگ و تک افتاده ای قرار دارد که دوتراکی ها به آن مادر کوهها می گویند و برایشان بسیار مقدس است . این شهر توسط صدها و هزاران مجسمه و تندیس احاطه شده که طی قرن ها سوارکاران با هجوم به شهرهای غرب و شرق و تاراج آنها ، به غنیمت به شهر آورده اند . ویس دوتراک هیچ دیوار و بارویی ندارد و حمل سلاح و ارتکاب قتل در آن ممنوع است به همین خاطر کال هایی که همیشه در حال جنگ با هم هستند در ویس دوتراک مثل دوستان صمیمی با هم نشست و برخاست می کنند! ویس دوتراک در واقع مجموعه ای بسیار گسترده ، نامنظم و متنوع از ساختمان هایی است که توسط برده های سرزمین های مختلف ساخته شده و هر کال در آن دارای مجموعه ای از ساختنمان هاست تا در زمان حضور در ویس دوتراک خودش و اردویش در آنها اقامت کنند اما بدون حضور اردوهای جنگی ، ساکنان دائمی شهر برده های پیر و کودکان و زنان بیوه هستند و بخصوص زنان بیوه کال های درگذشته بسیار مقدس و مورد احترام می باشند اما حق ترک ویس دوتراک را ندارند! ویس دوتراک همچنین تنها جایی است که تاجران دوره گرد سرزمین های مختلف با مشقت و پشت سر گذاشتن خطرات فراوان (از جمله خطر حمله خود دوتراکی ها!) خودشان را به آنجا می رسانند تا اجناسشان را به سوارکاران بفروشند و از آنجایی که دوتراکی ها در تجارت خام و ناوارد هستند تاجرانی که خطر چنین سفری را به جان می خرند سود فراوانی نصیبشان می گردد!
شهرهای دیگری هم در ایسئوس وجود دارند اما در داستان های اصلی به آنها اشاره ای نمی شود و عمدتاً در تالیفات جانبی یا نقشه های ترسیم شده دیده شده اند . همچنبن باید به بندر لوتوس هم اشاره کرد که پایتخت زیبا و ثروتمند جزایر تابستان محسوب می شود و چندباری در داستان ها به آن اشاره رفته است!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان
صلوات
صلوات

- پست: 3684
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4801 بار
- سپاسهای دریافتی: 7111 بار
Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"
با عرض سلام مجدد .
دوستان عزیز ، نکته ای که خواستم توضیح دهم این است که برخی منابع و رمان ها زمان سقوط والیریا را هزار سال قبل از شروع داستان نوشته اند که بنده هم در توضیحات نخستین به همین مورد اشاره کردم اما برخی منابع سقوط والیریا را چهارصد سال قبل از شروع داستان دانسته اند (صد سال قبل از اگان فاتح) و با توجه به اینکه این منابع ترجمه های بهتر و دقیق تری دارند و عشق "ترانه یخ و آتش" هستند ، پس به احتمال زیاد این تاریخ چهارصد سال در داستان ها صحیح تر می باشد!
و این هم یک نقشه نسبتاً کامل و جامع از دنیای مخلوق مارتین که تاکنون نقشه ایی دقیق تر از آن ندیده ام! :
[External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]
دوستان عزیز ، نکته ای که خواستم توضیح دهم این است که برخی منابع و رمان ها زمان سقوط والیریا را هزار سال قبل از شروع داستان نوشته اند که بنده هم در توضیحات نخستین به همین مورد اشاره کردم اما برخی منابع سقوط والیریا را چهارصد سال قبل از شروع داستان دانسته اند (صد سال قبل از اگان فاتح) و با توجه به اینکه این منابع ترجمه های بهتر و دقیق تری دارند و عشق "ترانه یخ و آتش" هستند ، پس به احتمال زیاد این تاریخ چهارصد سال در داستان ها صحیح تر می باشد!
و این هم یک نقشه نسبتاً کامل و جامع از دنیای مخلوق مارتین که تاکنون نقشه ایی دقیق تر از آن ندیده ام! :
[External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان
صلوات
صلوات

- پست: 3684
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4801 بار
- سپاسهای دریافتی: 7111 بار
Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"
مجموعه ترانه یخ و آتش
رمان های فانتزی-تخیلی معاصر غربی را از نظر بررسی فلسفه توحید و خداشناسی در آثارشان می توان به سه دسته کلی تقسیم نمود . دسته اول نویسندگان خنثی هستند! اینها یا به دلایل شخصی و احساس ضعف در فلسفه خداشناسی ، یا به دلیل ترس از واکنش منفی مخاطبان ، سعی می کنند حتی الامکان مباحث فلسفی مذهبی و توحیدی را وارد شالوده داستانشان نکنند . نویسندگانی مثل جی.کی رولینگ (هری پاتر) ، اُ این کالفر (آرتمیس فاول) ، امیلی رودا (دلتورا و روون) و ... از این دسته هستند .
گروهی از نویسندگان که متاسفانه امروز تعدادشان خیلی کم شده ، با نگاهی مثبت به توحید و خداشناسی آن را وارد داستان هایشان می کنند و حتی تبدیل به عنصری مهم و تعیین کننده می نمایند . جی.آر.آر تالکین (ارباب حلقه ها) و سی اس لوئیس (نارنیا) شاخص ترین نویسندگان این دسته می باشند .
دسته سوم که باز هم متاسفانه روز به روز تعدادشان بیشتر می شود ، نویسندگانی هستند که کفر و الحاد و ناخدا باوری خود را در داستان هایشان وارد کرده و به خورد خوانندگان می دهند . فیلیپ پولمن (قطب نمای طلایی) ، آرسولاک لوژین (دریای زمین) ، کریستوفر پائولینی (وراثت) و دهها نویسنده معروف دیگر در این گروه قرار می گیرند .
جورج آر.آر مارتین (خالق مجموعه رمان های ترانه یخ و آتش که سریال پرطرفدار بازی تاج و تخت از روی آن ساخته می شود) جزو کدام دسته است؟
به این سئوال بسیار مشکل است و مطمئناً تا زمان انتشار آخرین رمان مجموعه و رسیدن به نتیجه گیری نهایی نویسنده ، نمی توان در این خصوص قضاوت قطعی کرد . اما آنچه که مشخص است ، مارتین به دسته نخست تعلق ندارد!
مجموعه ترانه یخ و آتش ، توحید و خداباوری یکی از ارکان و محرکات اصلی پیشروی در داستان است و هرچه جلوتر می رویم پررنگ تر هم می شود تا جایی که خواننده می تواند به این نتیجه برسد که این داستان نبرد بین شخصیت ها و سرنوشت آنها نیست ، بلکه نبرد بین ادیان و خدایان است!
این مجموعه مفصل و پر جزئیات ، ادیان و مذاهب گوناگونی هم دیده می شوند و به تعداد این ادیان و مذاهب ، خدایان متعددی هم پرستیده می شوند! در واقع رویکرد مارتین در این زمینه برخلاف شکل واقعی که اکثر ادیان به یک خدای واحد اعتقاد دارند که فقط با نام های مختلف و به اشکال مختلف پرستیده می شود ، به این صورت است که تعریف پیروان هر یک از ادیان در داستان از خالق یا خالقان مورد ستایش در آن دین با ادیان دیگر کاملاً متفاوت است! و البته کاراکترهای مثبت و منفی و خاکستری متعدد مجموعه هم هر یک باور و اعتقادی مخصوص به خود دارند که باعث می شود نتوان قضاوت بین این ادیان و خدایان متعدد را براساس کاراکترهای داستان مشخص کرد!
این ادیان و خدایان هر یک چگونه در داستان توصیف شده اند؟
بار با خدایان قدیم جنگل آشنا می شویم : ... در رگ های استارک ها خون مردان اولیه جریان داشت و خدایان او خدایان اصیل بودند ، خدایان بی نام و چهره جنگل سبز که آن را با فرزندان ناپدید شده جنگل تقسیم کرده بودند ... مردمان شمال وستروس که خون انسان های نخستین همچنان در رگ هایشان جریان دارد خدایان قدیم را می پرستند . آنها در دژها و شهرهایشان جنگ های کوچک اختصاصی دارند و در هر یک از این جنگل ها یک درخت سفید دل {در برخی ترجمه ها ؛ ویروود} وجود دارد که اغلب عمری صدها و هزاران ساله دارند و بر تنه آنها چهره هایی حک شده است که مومنان به خدایان قدیم با آنها صحبت می کنند .
های نخستین پرستش خدایان جنگل را از فرزندان جنگل آموختند ، کسانی که هزاران سال پیش از آمدن انسان ها در وستروس ساکن بودند : ... خدایانشون خدایان جنگل بودن ، نهر و سنگ ، خدایان کهنی که اسمشون هنوز جزو اسراره ... اما هزاران سال بعد آندلس ها وارد وستروس شدند و دین قدیمی را در سرزمین های وستروس نابود کردند : ... اونا تو رو می بینن پسر جون ، حرف هات رو هم می شنون . صدای خش خش برگ ها جواب اوناست ... اونا ناراحتن . اونا نمی تونن به برادر لردت کمک کنن ، نه با رفتن به جایی که داره می ره . خدایان کهن هیچ قدرتی تو جنوب ندارن . درختان سفید اون جا همه قطع شدن ، اونم هزاران سال پیش . چطور می تونن مراقب برادرت باشن وقتی هیچ چشمی برای دیدن ندارن؟! ...
حقیقت واقعی این اعتقاد از کجاست؟ : ... انسان های نخستین عقیده داشتن پیشگوهای سبز می تونستن از ورای چشمان چهره های روی درخت ها جنگل رو ببینن . برای همین بود که وقتی فرزندان جنگل رو شکست دادن ، همه اون درخت ها رو بریدن ... اما بعد تعریف گسترده تری از خدایان جنگل ارائه می شود : ... پسر کوچولوی تو حالا در کنار خدایان است . او هرگز دوباره آسیب نخواهد دید ، گرسنه نخواهد شد ، نخواهد گریست . خدایان او را به درون زمین به درون درختان برده اند . خدایان در تمام اطراف ما حاضرند . در صخره ها ، نهرها ، در پرنده ها و جانوران . بامپ تو رفته تا به آن ها ملحق شود . او بخشی از جهان خواهد بود و تمام چیزهایی که در آن است ... و در نهایت می رسیم به این تعریف : ... استادها به تو خواهند گفت که درختان ویروود درختان مقدسی هستند که وقف خدایان شده و توسط آنها تبرک شده اند اما آواز خوانان {فرزندان جنگل} به تو خواهند گفت که آنان خود خدایان هستند و وقتی یک آوازخوان می میرد بخشی از این خدایی می شود ...
یک نفر در جایی از کتاب می گوید : ... چگونه خدایی اجازه می دهد که سگی پایش ادرار کند؟ ...
{در بعضی ترجمه ها اندال ها} زمانی که پا به وستروس گذاشتند و انسان های نخستین و خدایان قدیمشان را مغلوب نمودند ، پرستش خدایان هفتگانه را رواج دادند : مادر ، دوشیزه ، مبارز ، آهنگر ، پیرزن {در بعضی ترجمه ها عجوزه} ، پدر و بیگانه {در بعضی ترجمه ها غریبه} . هر کدام از این خدایان هفتگانه ویژگی های خودشان را دارند و مردم می توانند در عین اینکه هر هفت خدا را می پرستند و به یک یا چند تا از آنها بیشتر توجه کنند : ... خدایان هرگز آن قدرها برای دیووس قاچاقچی مهم نبودند ، هرچند که مانند بیشتر مردم یاد گرفته بود که پیش از رفتن به جنگ برای خدای مبارز قربانی بدهد ، به هنگام به آب انداختن کشتی برای آهنگر قربانی کند و برای خدای مادر هر بار که همسرش باردار می شد ... اما در بین پرستش کنندگان این دین و حتی راهبان آن تعاریف مختلفی از این هفت خدا وجود دارد : ... کاهن اوسمایند در دوران کودکی به او آموخته بود که خدایان هفتگانه اند ، با هفت بعد متفاوت ... یا : ... سانسا به یاد آورد که سپتا موردان همیشه می گفت مبارز و مادر خدایان بزرگ و واحدی هستند که دو چهره دارند ... یا : ... برخی کاهن ها اعتقاد دارند این هفت خدا در حقیقت بعدهای مختلف یک خدای واحدند ، هفت وجه یک کریستال ... و یا این تعریف عامه پذیر تر : ... من هرگز پسری ندیدم که مبارز رو دوست نداشته باشه ، اما خودم دیگه پیر شدم و پیری باعث شده آهنگر رو دوست داشته باشم . همه شهرها و قصرها آهنگر دارن . اونا چنگک هایی رو که برای کشاورزی نیاز داریم می سازن ، ابزارهایی که برای ساختن کشتی نیاز داریم ، کفش های آهنی برای سم اسب هامون ، شمشیرهای درخشان برای لردهامون ، هیچ کس نمی تونه ارزش یه آهنگر رو نادیده بگیره ، برای همین ما نام یکی از خدایان هفتگانه مون رو آهنگر گذاشتیم ، اما می تونستیم نامش رو کشاورز یا ماهیگیر هم بذاریم یا نجار یا پینه دوز . این که اون چه کاره ست مهم نیست . مهم اینه که کار می کنه . خدای پدر حکومت می کنه ، مبارز می جنگه ، آهنگر چکش می زنه و هر سه با هم خصوصیات یه مرد خوب رو نشون می دن ، همون طور که آهنگر یکی از بعدهای خداونده ، پینه دوز هم بعد دیگه اونه ...
سرنخی هم از منشا این خدایان هفتگانه وجود دارد : ... در کتاب مقدس سرنوشت آمده که خدایان هفت گانه زمانی در هیبت انسان در میان تپه های آندلس قدم می زدند ... و چند خط بعد کسی می گوید : ... این آهنگر شما باید همان راینیش باشد . معروف است که اندال ها آهنگری را از راینار آموخته اند که در کنار رودخانه ساکن بود ...
وستروس چندین فرقه مختلف شغلی و مذهبی وجود دارند که تارک دنیا بوده و سوگند یاد می کنند با جنس مخالف ارتباط نداشته باشند و صاحب فرزندی نشوند . اما یک نفر به یکی از شخصیت های اصلی داستان می گوید : ... در عشق هیچ ننگی نیست ، اگر کاهن هاتون این طور گفته ن ، پس خدایان هفت گانه تون اهریمنی ان ... کدوم خدایان دیوانه ای به آدم چشم می دن و بعد می گن که باید تا ابد بسته نگه شون داره و زیبایی های دنیا رو نبینه؟ فقط خدایان هیولاصفت می تونن این کار رو بکنن ، یه شیطان ...
یکی دیگر از شخصیت های داستان که عضو یکی از همین فرقه هاست در جایی می گوید : ... ما آدمیم و خدایان ما رو برای عاشق شدن خلق کردن . این بزرگترین افتخارمونه و همچنین بزرگترین تراژدی مون ...
و قحطی در طول داستان در حال نابود کردن وستروس است و بنابراین عده ای از پیروان خدایان هفت گانه در تلاش هستند تا با فراخواندن مردم به سمت معنویت و رها کردن امور دنیوی راه نجاتی برای این سرزمین بیابند : ... وقتشه تا همه شوالیه ها اربابان دنیوی شون رو رها کنن و حمایتشون رو از مقدسات نشون بدن ...
دین قدرتمند در وستروس پرستش خدای غرق شده است که بین مردم جزایر آهن در غرب این قاره خیالی رواج دارد . و شعار مذهبی اصلی این مردم این است : ... چیزی که مرده دیگه نمی میره ، اما دوباره بیدار می شه ، سخت تر و قوی تر ... و مردم مومن به خدای غرق شده برای تحقق این وعده طی مراسم نمادین غرق می شوند! خیلی ها با یک غوطه وری کوچک در وان تا جایی که سر کاملاً خیس شود فرزندانشان را تبرک می کنند اما روش قدیمی و راستین که راهبان سختگیر آن را انجام می دهند شامل غرق کردن واقعی انسان ها و سپس احیای آنها از طریق تنفس مصنوعی است! گاهی بعضی از راهبان ممکن است کسی را از دست بدهند اما بزرگترین آنها که جزو شخصیت های داستان است تاکنون کسی را از دست نداده .
آهن زادگان به خدای توفان هم اعتقاد دارند اما آن را پرستش نمی کنند : ... هزاران سال بود که دریا و آسمان با یکدیگر در جنگ بودند . آهن زادها از دریا زاده شده بودند اما توفان ها تنها درد و اندوه به ارمغان آورده بودند ...
این است که در آن سوی وستروس ، در جزایر کم اهمیت سیسترز ، اعتقادی متفاوت وجود داشته : ... طوفان ها قبل از ورود اندال ها در سیسترز مقدس بودند . خدایان قدیم ما بانوان باد و خدایان آسمان بودند و هرگاه با هم عشق بازی می کردند ، طوفان زاده می شد ...
سرزمین های دیگر ساخته ذهن مارتین باز هم ادیان و خدایان متعدد دیگری وجود دارند که پیروان هر یک اعتقاد منحصر به فرد خود را دارند ؛
جنگجوی دوتراکی دین مشخصی ندارند! برای آنها اسب ها مقدس هستند ، خورشید و ماه و ستارگان مقدس هستند و کوه بزرگی که بر ویس دوتراک (پایتخت غیر رسمی دوتراکی ها) سایه انداخته و دریاچه کنارش برایشان مقدس است و اعتقاد دارند نخستین انسان سوار بر اسبش از آب های این دریاچه خارج شده است! آنها اعتقادات آخرالزمانی خاصی هم دارند ، مثلاً می گویند روزی فرا می رسد که یک سوارکار بزرگ همه قبایل را در ویس دوتراک جمع و متحد کرده و با آنها از شرق تا غرب را تسخیر خواهد کرد ، و یا می گویند در سرزمین های سایه علف مسمومی وجود دارد که علف های دیگر را از بین می برد و روزی در سرتاسر زمین را خواهد پوشاند! دوتراکی ها به هر کجا لشکرکشی می کنند و هر شهری را فتح می نمایند مجسمه های خدایان آن شهرها را با خود به ویس دوتراک برده و در آنجا نصب می کنند اما هیچگاه آنها را پرستش نمی نمایند!
گوسفندچران لازار به خدایی اعتقاد دارند که آن را "چوپان بزرگ" می نمامند . خدایی که با وجود آنکه لازارها به صلح طلبی معروفند ، مشخصاتی ناخوشایند و پلید دارد . یک نفر درباره این خدا می گوید : ... یک موجود بدذات ، شیطانی و بی عاطفه که در تاریکی شب به آدم ها نزدیک می شود و نیرو و زندگی آنها را می مکد ... زنان متعلق به این خدا را مگی می نامند که جادوگران قدرتمندی هستند . یکی از آنها در هنگام مظلوم نمایی می گوید : ... هر مردی یه گله داره ، یا لااقل ما این طور یاد گرفته ایم . چوپان بزرگ منو به زمین فرستاده که به بره هاش کمک کنم ، حالا هر جا که باشن ... اما هنگام اجرای جادوهای قدرتمندش که می شود می گوید : ... وقتی من شروع به خوندن بکنم ، هیچ کس نباید وارد چادر بشه . آوازهای من نیروهای کهن و تاریک رو بیدار می کنن ، مرگ در تاریکی این جا خواهد رقصید . هیچ آدم زنده ای نباید به اونا نگاه کنه ... این مگی قبل از مرگ یکی از شخصیت های اصلی را اینگونه نفرین می کند : ... وقتی خورشید از غرب طلوع کنه و تو شرق فرو بره . وقتی دریاها خشک بشن و کوهستان ها مثه برگ به هوا برن . وقتی شکم تو دوباره بزرگ بشه و یه بچه زنده توش داشته باشی . اون وقته که اون {همسر درگذشتش} دوباره بر می گرده ... (به نظر شما این جملات آشنا نیستند؟!)
متعدد دیگه ای هم وجود دارند که به سرعت از آنها عبور می شود : ... اژدهاهای آگون رو از روی نام خدایان والیریای باستان نامگذاری کردن . اژدهای ویسینا واگار نام داشت ، رانیز مراکسیس رو داشت و آگون سوار بالریون سیاه ترسناک می شد ... یا ... شا به او گفته بود که بانو الاریا خدای عشق لیزی ها را می پرستد ... یا ... میساندی درباره خداوندگار توازن و هماهنگی که مردم صلح طلب نات می پرسیدند برای دنی گفته بود . برده کوچولویش گفته بود که او تنها خدای راستین است ، خدایی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود ، کسی که ماه و ستارگان و زمین را آفرید و تمام موجودات روی آنها را ... و یا ... خوانندگان ماه ما رو به این سرزمین هدایت کردن تا از اژدهاهای والیریا در امان بمونیم . بزرگترین معبد این جا مال اوناست . ما به پدر آب ها هم احترام زیادی می ذاریم ، اما خونه اون همیشه جایی که عروس جدیدش هست ساخته می شه ... و این نمونه : ... (معبد) خدای سه سر تریوس برجی با سه مناره دارد . سر اول مردگان را می بلعد و آنها از سر سوم دوباره زاده می شوند اما نمی دانم کار این سر وسطی چیست . این ها سنگ های خدای خاموش هستند و آن ورودی مارپیچ مخصوص طریقت سازان است و آن گونه که کاهنان طریقت می گویند تنها کسانی که موفق به عبور از این مارپیچ شوند قادر خواهند بود راه رسیدن به خرد را پیدا کنند . در آن سوی مارپیچ معبد اکوان گاو سرخ قرار دارد . هر سی روز یکبار کاهنان معبد یک گاو نر را که رنگ سفید بی نقصی دارد ذبح می کنند و خونش را به گدایان می دهند ...
برده های خواجه جنگجو هم خدایی مخصوص به خود دارند : ... الهه ما به نام های بی شماری خوانده می شود . او بانوی نیزه ها ، عروس جنگ ها و مادر ارتش هاست . اما نام واقعی او تنها بر آن بیچاره هایی آشکار خواهد شد که مردانگی خود را در برابر قربانگاه او از دست می دهند ...
تعداد زیادی از مجسمه های خدایان فراموش شده هم که دیگر پرستیده نمی شوند در بنای آجری غول پیکری در مرکز شهر براووس نگهداری می شوند!
دو خدای دیگر هم در داستان وجود دارند . خدایانی قدرتمند که در ادامه داستان هم نقشی پررنگ خواهند داشت و مفصلاً درباره شان توضیح داده می شود!
از این خدایان ، خدای هزار چهره {در برخی ترجمه ها خدای بسیار چهره} است که پیرمرد کاهنی بارها درباره آن توضیحات مبسوطی در داستان می دهد : ... این خدا اون قدر چهره داره که شمردنی نیست ، به اندازه ستاره های آسمان . تو براووس مردم هر چی رو که دوست داشته باشن می پرستن ، اما در پایان همه راه ها هزار چهره ایستاده ... این حق تو نیست که بگی کی زنده بمونه و کی بمیره . این قدرت به خدای هزار چهره تعلق داره . ما فقط خدمتگذاران اون هستیم و قسم خورده ایم که اراده اون رو به سرانجام برسونیم ... مرگ چیز بدی نیست . هدیه ای از طرف او برای ماست ، پایانی برای آرزوها و درد و رنج . روزی که به دنیا می آییم ، خدای هزار چهره برای هر کدوم از ما یه فرشته تاریکی می فرسته تا پشت سرمون راه بره . وقتی گناهان و رنج هامون از تحمل خارج می شن ، فرشته ما رو با خودش به سرزمین شب می بره ، جایی که ستاره ها خیلی درخشان تر از همیشه ان ... توی کوهور بز سیاه صداش می کنن . تو یی تی شیر ، و تو وستروس بیگانه . تمام انسان ها باید به اون تعظیم کنند ، مهم نیست که خدایان هفت گانه رو می پرستن یا خدای نور رو ، مادر ماه ، یا خدای غرق شده یا چوپان بزرگ رو . تمام انسان ها به اون تعلق دارن ... اگر خدایان در مقام قضاوت انسان نباشند چه کس دیگری می تواند باشد؟ اما به هر حال خدای بسیار چهره براساس قضاوت روح شخص هدیه مرگ را به او نمی بخشد . او این هدیه را به بدترین و بهترین انسان ها به صورت یکسان می دهد ، و گرنه خوبی تا ابد در جهان جریان می یافت ...
قوی ترین خدای داستان های مارتین که پیروانش در وستروس به سرعت در حال افزایش هستند ، رالور یا خدای نور نام دارد و به دفعات درباره اش توضیح داده می شود ، راهبان قرمز پوش فرقه اش هم جادوگرانی قدرتمند هستند که می توانند با نگاه به آتش فرامین خداوندشان را دریافت کنند یا آینده را پیشبینی کنند . آنها همچنین قدرت زنده کردن مردگان را دارند و از قربانی کردن هر آنچه که به نظرشان قدرت رالور را به یاریشان آورد ابایی ندارند حتی اگر کودکان بیگناه باشد! این ها بخشی از توضیحاتی است که این راهبان سرخپوش درباره خدایشان در داستان می دهند : ... حقیقت اطراف توئه ، واضح و روشن . شب تاریکه و پر از وحشت ، روز روشنه و زیبا و پر از امید . یکی سیاهه و اون یکی سفید . یخ هست ، آتش هم هست . نفرت و عشق ، تلخ و شیرین ، مرد و زن ، رنج و لذت ، زمستان و تابستان ، بدی و خوبی ، مرگ و زندگی ، همه جا پر از رویاروییه ، همه جا پر از جنگه ... جنگ! دو چیز وجود داره ، نه هفت تا ، نه یکی ، نه صد تا و نه هزار تا . فقط دو تا ! تو فکر کردی من نصف دنیا رو طی کردم تا یه پادشاه رو روی تخت آهنی بشونم؟ جنگ از اول زمان شروع شده و پیش از اون که به پایان برسه ، همه ادم ها باید انتخاب کنن طرف کی ان . یک طرف رالور ایستاده ، خدای نور ، قلب آتش ، خدای شعله ها و سایه ها . در مقابل دیگری ایستاده که ممکنه نامش جایی برده نشده باشه ، خدای تاریکی ، روح یخ ، خدای شب و وحشت ، انتخاب ما بین باراتیون ها و لنیسترها نیست . بین گری جوی ها و استارک ها نیست . ما مرگ رو انتخاب می کنیم ، یا زندگی رو! تاریکی رو یا روشنایی رو! ... رالور هر وسیله ای رو که بخواد انتخاب می کنه . روش های اون اسرار آمیزه ، اما هیچکس نمی تونه در برابر خشمش مقاومت کنه ... یه مورچه هم ممکنه حرف های یه پادشاه رو بشنوه و چیزی ازشون درک نکنه ، همه انسان ها در برابر خشم خداوند مثل مورچه ان ... خدای نور بی گناهان رو دوست داره . هیچ قربانی ای از این با ارزش تر نیست ... خداوند روشنایی با خرد خود ما را از دو جنس مونث و مذکر آفرید ، دو قسمت از یک جسم کامل . در به هم پیوستن ما قدرت نهفته است . قدرت خلق حیات ، قدرت آفریدن روشنایی ، قدرت خلق سایه ها ...
سرخ بسیاری از خدایان دیگر را خادمان تاریکی می دانند و مردم را از پرستش آنها نهی می کنند : ... خدای مغروق شما یک شیطان است . او چیزی به جز نوکر خدای دیگر ، خدای تاریکی که نباید اسمش را بر زبان آورد نیست ... با توصیفاتی که چوپان بزرگ لازارها رفت ، حتماً او را هم از خادمان تاریکی می دانند و همینطور خدایان قدیمی جنگل را ، بخصوص آنکه درست اندکی بعد از توضیحات یکی از شخصیت ها درباره خدای نور و تاریکی ، شخص دیگری به یکی دیگر از کاراکترهای اصلی اینطور می گوید : ... هرگز از تاریکی هراس نداشته باش ، قوی ترین درختان در تاریک ترین خاک های زمین ریشه دارند ، تاریکی ردای تو ، سپر تو و شیر مادرت خواهد بود . تاریکی تو را نیرومند خواهد کرد ...
نظر می رسد در نهایت سرانجام این داستان طولانی و مهیج به همین نبرد نور و تاریکی بیانجامد . یک پیشگویی وجود دارد : ... در کتاب های کهن آسای اومده که بعد از یک تابستان طولانی ، روزی از راه خواهد رسید که ستاره ها خون گریه خواهند کرد و نفس سرد تاریکی بر دنیا سایه خواهد انداخت . در این ساعت ترسناک ، مبارزی شمشیر رو از میان شعله ها بیرون خواهد کشید و اون شمشیر همون بازگرداننده نور خواهد بود . شمشیر سرخ قهرمانان و کسی که اون رو بیرون می کشه مردیه که حضور دوباره آزورآهای بزرگه و تاریکی از برابرش فرار می کنه ... که بعضی فکر می کنند استنیس براتیون است اما نشانه های بیشتری به دنریس تارگیرین اشاره دارند!
آیا ترانه یخ و آتش واقعاً نبرد خدایان است یا در پایان مارتین به این نتیجه خواهد رسید که این انسان ها هستند که به اسم خدایان مشغول نبرد می باشند؟! تردید های مارتین را در این سطور می توان مشاهده نموده : ... بگو ببینم پرنده کوچولو ، چه جور خدایانی ممکنه هیولایی شبیه کوتوله آفریده باشن یا کودنی مثل دختر بانو تاندا رو؟ اگه خدایان وجود دارن ، گوسفند رو خلق کردن تا گرگ ها گوشت بره بخورن و ضعیف ترها رو آفریدن تا قوی ترها باهاشون بازی کنن ... و یا ... آیا همون طور که کاهن ها می گن تا ابد تو تالار طلایی خدای پدر خواهم بود؟ دوباره اگ رو خواهم دید و دارون رو غرق در شادی و صدای خواهرم رو که برای فرزندانش آواز می خونه خواهم شنید؟ آیا تو آسمان سیاه ابدیت سوار بر اسب آتشین خواهم راند؟ یا این که دوباره باید به این دره پر وحشت برگردم؟ کی حقیقت رو می دونه؟ کی تا به حال اون طرف دیوار مرگ رو دیده؟ فقط شبگردها و ما می دونیم که اونا چه موجوداتی ان ...
باید دید مارتین در دو کتاب پایانی مجموعه اش برای ملیون ها طرفدار و خواننده آن ، چه خوابی دیده و قصد دارد آن را چگونه تمام کند؟ می دانیم که پایان همه قصه ها خیر بر شر پیروز می شود ، اما ترانه یخ و آتش تا همین جا نشان داده که با بقیه قصه ها کاملاً متفاوت است!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان
صلوات
صلوات