اين هم آخرين مدل موي پسرونه !!!! (عکس)
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 1086
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۳۸ ق.ظ
- محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
- سپاسهای ارسالی: 103 بار
- سپاسهای دریافتی: 117 بار
هر کس حقي براي خود دارد
به نام خدا
والا - من تا به امروز عقيده بر اظهار نظر در رابطه با مسايل اينچنيني نداشتم - اما طي همين چند روز اخير با مواردي مواجه شدم که جاي آنرا مي دانم که تنها نظر خودم را ابراز نمايم. در بسياري از کشورها نوعي از حقوق بشر وجود دارد که به درست و غلط بودن آن کاري نداريم. براي مثال در هلند - اشخاص مي توانند به سليقه خودشان و بنا بر آنچه دلشان مي خواهد لباس بپوشند و حتي نپوشند. و در صرتيکه براي کسي مشکلي ايجاد نکنند - پس آزاد هستند که ادامه دهند. اما به محض اينکه کسي شکايت بکند - مي توانند جلوي او را بگيرند.
من تا به حال فکر مي کردم مشکل درست کردن يعني اينکه آزار و اذيت و ... ! اما جالب هست که اگر حتي مخالف افکار شما باشد و براي شما آزردگي روحي هم ايجاد کند مي توانيد شکايت کنيد. حال ممکن است شما يک رستوران دار و يا حتي يک همسايه باشيد.
در مورد مدل مو هم اينطور است - متاسفانه بعد از ورود اينترنت و وسايل ارتباط جمعي - مشخص نشد که اطلاعات خوب وبد يعني چه ؟ البته برخي به وادي اخلاقي وارد شدند ! نمي دانم - اما هر چيزي ديدن ندارد و هر چيزي شايد خواندن نبايد داشته باشد. به هر حال اين شخص آزاد است و شايد در نظر خودش بهترين کاري را انجام داده که در طول عمرش برايش خاطره انگيز شده باشد. اما به هر حال - ما حق داريم در نهايت ببنيم و اگر او از ما نظر بخواهد بايد خوب و بد بودن را فقط از نقطه نظر خودمان بيان کنيم.
ببخشيد که سر شما را با اين مطالب درد آوردم - اما شايد يک جور درد و دل است ! که جايش را اينجا يافتم و اينطور به نظر مي رسد اکثر افرادي که در اين انجمن هستند انسانهايي با اراده و روشن فکرند - چيزي که دردنياي بيرون کمتر پيدا مي شود.
شخصي سالها پيش از من مشورت در رابطه با انتخاب تحصيل خواسته بود - که اينکه در دانشگاه ادامه تحصيل دهد و يا موسسات آموزشي و من فقط بر حسب تجربه دانشگاه را به وي پيشنهاد کردم. اما فقط پيشنهاد کردم و الان پس از 4 سال فارغ التحصيل شده و نمي دانم مرا از کجا يافته و مي گويد من الان بيکار هستم و اگر تو نظر نداده بودي الان فارغ التحصيل آن دانشگاه بودم و کار هم داشتم. من چه مي توانم به وي بگويم بجز اينکه براي او بسيار متاسفم - چرا که در آينده مثلا" اگر ازدواج کند و خدايي نکرده کارش به جدايي بکشد به تک تک افرادي که با آنها مشورت کرده سر مي زند و مي گويد تقصير شما ها بود !
شايد هم من نيز قبلا" در مشورتهايي چنين حرفهايي زده ام - البته در دلم - که تقصير فلاني بود - اما هيچ وقت به خود آن شخص نگفته ام و تجربه اي را که در اثر آن مشورت کسب کرده ام سرلوحه ي خودم قرار داده ام و در نهايت ديگر با او مشورت نکرده ام.حالا واقعا" مانده ام که در اينطور شرايط چه بايد گفت و چه بايد شنيد ؟! به هر حال تصميم نهايي را خود آدم مي گيرد نه ؟
و داستان ديگر اينکه يکي از دوستانم به تازگي ازدواج کرده است و من مشاهده مي کنم تنها کسي که به او تبريک مي گويد و واقعا" خوشحال است خود من هستم ؟! جالبه ! ديگر دوستان اورا نکوهش مي کنند و متلک باران - که من احساس مي کنم از نوعي احساس حقارت و حسادت ناشي مي شود ! جالبه ! من گاهي فکر مي کنم اگر او را دلداري نمي دادم - واقعا" منصرف مي شده ! اما جالبه که هر چي نصيحت مي کنمش که اينطور آدمها را از دور و بر خودت کم کن - اصلا" گوش نمي دهد ! چرا که مي گويد بهر حال دوستيم ؟! مگر اجباري به دوستي اينچنين خفت بار است !؟ مگر اصطلاح دوستان نا باب مطرح نيست ؟
نمي دانم - اين عکس را که ديدم - با خودم گفتم آدمهايي اينجا نظر مي دهند که احتمالا" اينطور موارد برايشان اهميت دارد. ممنون مي شوم نظر شما را نيز در رابطه با آنچه که نوشتم بدانم.
در پناه حق
والا - من تا به امروز عقيده بر اظهار نظر در رابطه با مسايل اينچنيني نداشتم - اما طي همين چند روز اخير با مواردي مواجه شدم که جاي آنرا مي دانم که تنها نظر خودم را ابراز نمايم. در بسياري از کشورها نوعي از حقوق بشر وجود دارد که به درست و غلط بودن آن کاري نداريم. براي مثال در هلند - اشخاص مي توانند به سليقه خودشان و بنا بر آنچه دلشان مي خواهد لباس بپوشند و حتي نپوشند. و در صرتيکه براي کسي مشکلي ايجاد نکنند - پس آزاد هستند که ادامه دهند. اما به محض اينکه کسي شکايت بکند - مي توانند جلوي او را بگيرند.
من تا به حال فکر مي کردم مشکل درست کردن يعني اينکه آزار و اذيت و ... ! اما جالب هست که اگر حتي مخالف افکار شما باشد و براي شما آزردگي روحي هم ايجاد کند مي توانيد شکايت کنيد. حال ممکن است شما يک رستوران دار و يا حتي يک همسايه باشيد.
در مورد مدل مو هم اينطور است - متاسفانه بعد از ورود اينترنت و وسايل ارتباط جمعي - مشخص نشد که اطلاعات خوب وبد يعني چه ؟ البته برخي به وادي اخلاقي وارد شدند ! نمي دانم - اما هر چيزي ديدن ندارد و هر چيزي شايد خواندن نبايد داشته باشد. به هر حال اين شخص آزاد است و شايد در نظر خودش بهترين کاري را انجام داده که در طول عمرش برايش خاطره انگيز شده باشد. اما به هر حال - ما حق داريم در نهايت ببنيم و اگر او از ما نظر بخواهد بايد خوب و بد بودن را فقط از نقطه نظر خودمان بيان کنيم.
ببخشيد که سر شما را با اين مطالب درد آوردم - اما شايد يک جور درد و دل است ! که جايش را اينجا يافتم و اينطور به نظر مي رسد اکثر افرادي که در اين انجمن هستند انسانهايي با اراده و روشن فکرند - چيزي که دردنياي بيرون کمتر پيدا مي شود.
شخصي سالها پيش از من مشورت در رابطه با انتخاب تحصيل خواسته بود - که اينکه در دانشگاه ادامه تحصيل دهد و يا موسسات آموزشي و من فقط بر حسب تجربه دانشگاه را به وي پيشنهاد کردم. اما فقط پيشنهاد کردم و الان پس از 4 سال فارغ التحصيل شده و نمي دانم مرا از کجا يافته و مي گويد من الان بيکار هستم و اگر تو نظر نداده بودي الان فارغ التحصيل آن دانشگاه بودم و کار هم داشتم. من چه مي توانم به وي بگويم بجز اينکه براي او بسيار متاسفم - چرا که در آينده مثلا" اگر ازدواج کند و خدايي نکرده کارش به جدايي بکشد به تک تک افرادي که با آنها مشورت کرده سر مي زند و مي گويد تقصير شما ها بود !
شايد هم من نيز قبلا" در مشورتهايي چنين حرفهايي زده ام - البته در دلم - که تقصير فلاني بود - اما هيچ وقت به خود آن شخص نگفته ام و تجربه اي را که در اثر آن مشورت کسب کرده ام سرلوحه ي خودم قرار داده ام و در نهايت ديگر با او مشورت نکرده ام.حالا واقعا" مانده ام که در اينطور شرايط چه بايد گفت و چه بايد شنيد ؟! به هر حال تصميم نهايي را خود آدم مي گيرد نه ؟
و داستان ديگر اينکه يکي از دوستانم به تازگي ازدواج کرده است و من مشاهده مي کنم تنها کسي که به او تبريک مي گويد و واقعا" خوشحال است خود من هستم ؟! جالبه ! ديگر دوستان اورا نکوهش مي کنند و متلک باران - که من احساس مي کنم از نوعي احساس حقارت و حسادت ناشي مي شود ! جالبه ! من گاهي فکر مي کنم اگر او را دلداري نمي دادم - واقعا" منصرف مي شده ! اما جالبه که هر چي نصيحت مي کنمش که اينطور آدمها را از دور و بر خودت کم کن - اصلا" گوش نمي دهد ! چرا که مي گويد بهر حال دوستيم ؟! مگر اجباري به دوستي اينچنين خفت بار است !؟ مگر اصطلاح دوستان نا باب مطرح نيست ؟
نمي دانم - اين عکس را که ديدم - با خودم گفتم آدمهايي اينجا نظر مي دهند که احتمالا" اينطور موارد برايشان اهميت دارد. ممنون مي شوم نظر شما را نيز در رابطه با آنچه که نوشتم بدانم.
در پناه حق

- پست: 21
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵, ۹:۰۵ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 3 بار
