صفحه 2 از 2
عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸, ۱۲:۱۲ ق.ظ
توسط Mohammad.Javad

الی بیت المقدس
قسمت دوازدهم

...مسعود تجویدی ، برادر سعید ، از ناحیه سر مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید. مسعود از مسئولان آموزش سلاحهای سنگین در پادگان گلف اهواز بود . هرگاه عملیاتی شروع میشد ، به منطقه میآمد و با تخصصی که داشت به کمک رزمندگان میشتافت . غلامرضا رمضانی میگوید که شب عملیات طریقالقدس مسعود تجویدی را دیدم که نفربر و تانکهای عراقی را سوار میشد و به سمت خاکریز خودمان میآورد تا علیه دشمن به کار گرفته شوند .
شب عملیات بیتالمقدس هم مسعود به کمک آمد . وقتی شرایط خط خیلی سخت شد ، مسعود به سعید ، برادرش ، گفت : «به من بگو چه کار کنم . من برای کمک آمدهام .» سعید ، که مسئول آن محور بود ، گفت: «اگر نیروها برنخیزند و آتش دشمن را خاموش نکنند ، همه کشته خواهند شد . اما اگر برخیزند ، با دادن تعدادی شهید بقیه سالم میمانند .» مسعود بلافاصله به محل آمد و در حال انجام دادن مأموریتی که برادر به او سپرده بود به فیض شهادت رسید.
محمدرضا نیلهچی به من و بهروز شمشیری که آرپیجیزن بودیم گفت: «بلند شوید و تیربار را خاموش کنید.» ما به همراه کمکهایمان، سید مرتضی حسنزاده و هادی مذهبجعفری ، که نوجوانی با موهای بور و چشمان آبی بود و چهره معصوم و زیبایی داشت، به طرف تیربار حرکت کردیم. صادق کرمانشاهی هم با ما حرکت کرد و محسن نوذریان هم بلند شد که با ما بیاید . رضا به او گفت که سر جای خود بماند ...
ادامه دارد
#کتاب_دین
عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: سهشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸, ۶:۴۰ ق.ظ
توسط Mohammad.Javad

الی بیت المقدس
قسمت دوازدهم

...مسعود تجویدی ، برادر سعید ، از ناحیه سر مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید. مسعود از مسئولان آموزش سلاحهای سنگین در پادگان گلف اهواز بود . هرگاه عملیاتی شروع میشد ، به منطقه میآمد و با تخصصی که داشت به کمک رزمندگان میشتافت . غلامرضا رمضانی میگوید که شب عملیات طریقالقدس مسعود تجویدی را دیدم که نفربر و تانکهای عراقی را سوار میشد و به سمت خاکریز خودمان میآورد تا علیه دشمن به کار گرفته شوند .
شب عملیات بیتالمقدس هم مسعود به کمک آمد . وقتی شرایط خط خیلی سخت شد ، مسعود به سعید ، برادرش ، گفت : «به من بگو چه کار کنم . من برای کمک آمدهام .» سعید ، که مسئول آن محور بود ، گفت: «اگر نیروها برنخیزند و آتش دشمن را خاموش نکنند ، همه کشته خواهند شد . اما اگر برخیزند ، با دادن تعدادی شهید بقیه سالم میمانند .» مسعود بلافاصله به محل آمد و در حال انجام دادن مأموریتی که برادر به او سپرده بود به فیض شهادت رسید.
محمدرضا نیلهچی به من و بهروز شمشیری که آرپیجیزن بودیم گفت: «بلند شوید و تیربار را خاموش کنید.» ما به همراه کمکهایمان، سید مرتضی حسنزاده و هادی مذهبجعفری ، که نوجوانی با موهای بور و چشمان آبی بود و چهره معصوم و زیبایی داشت، به طرف تیربار حرکت کردیم. صادق کرمانشاهی هم با ما حرکت کرد و محسن نوذریان هم بلند شد که با ما بیاید . رضا به او گفت که سر جای خود بماند ...

...محسن اصرار کرد که با ما بیاید و به رضا گفت امشب بگذر و بگذار بروم. رضا به او هم اجازه داد و شش نفرمان بی توجه به تیراندازی تیربار به سمت آن دویدیم. شمشیری هم دعای فرج امامزمان(عج) میخواند و هم آرپیجی میزد و هم نیروهایی را که سر راه کُپ کرده بودند بلند میکرد و ترغیب به جنگیدن میکرد. هنوز به تیربار نرسیده بودیم که ناگهان چیزی که احتمالاً گلوله مینیکاتیوشا بود وسط ما به زمین اصابت کرد و منفجر شد . بهروز شمشیری و محسن نوذریان و صادق کرمانشاهی ترکش خوردند و به زمین افتادند . کوله آرپیجی ۷ سید مرتضی حسنزاده و هادی مذهبجعفری هم ترکش خورد و به آتش کشیده شد . هادی در همان لحظات اولیه بر اثر شدت آتش گلولهها و انفجار آنها به شهادت رسید و هیچ صدا یا حرکتی نداشت . اما سید مرتضی مرتب فریاد یا حسین و یا مهدی میزد و زنده بود ، بنابراین به هر طریقی کوله آرپیجی را از او جدا کردم و آتش لباسش را خاموش نمودم . به محض پرت کردن کوله به چند متر آن طرفتر ، کوله ناگهان منفجر و شعلهور شد. سراغ صادق کرمانشاهی رفتم و او را صدا زدم، ولی جوابی نداد . تصور کردم شهید شده است . بعد سراغ بهروز شمشیری رفتم . او به من گفت: «من حالم خوب است. به بچههای دیگر برس .» من عقبتر رفتم و عبدالرضا دغاغله را که امدادگر بچهها بود به بالای سر بچهها بردم ...

...رضا نیلهچی گفت: «علی، چه خبر؟» گفتم که همه بچهها شهید شدند یا مجروح و فقط من زنده ماندم . به بالای سر بچهها که رسیدیم ، به عبدالرضا گفتم: «شمشیری زنده است ، به او رسیدگی کن .» عبدالرضا پس از چند لحظه گفت: «او شهید شده . بدنش سردِ سرد است .» تیربار خاموش شده بود و نیروها به سمت جلو پیشروی کردند و به دژ مرزی ایران و عراق رسیدیم . مجروحان و شهدا را به اهواز منتقل کردند .
صادق کرمانشاهی و سید مرتضی حسنزاده پس از رسیدگیهای اولیه در بیمارستان اهواز با هواپیمای نظامی به مشهد منتقل و در آنجا بستری شدند . محسن نوذریان هم به بیمارستان سعادتآباد تهران منتقل شد .
سید مجتبی مرعشی نقل میکند:
سپیده صبح در حال دمیدن بود که به بالای سرِ صادق رسیدم . صادق بهشدت از ناحیة ران دو پا مجروح شده و روی شکم بر زمین افتاده بود و نمیتوانست حرکت کند . او در همان حالت به من گفت: «سید مجتبی ، نماز صبحت را خواندهای؟» گفتم: «نه. هنوز نخواندهام.» گفت: «حالا بخوان .» و من در همانجا سریع نماز صبح خود را خواندم . چند دقیقه بعد هوا کاملاً روشن شد و قدری به سمت جنوب ، یعنی خرمشهر ، پیشروی کردیم . شب بعد مجدداً مسافت بیشتری به سمت خرمشهر پیش رفتیم ، که در آن شب یک گلوله تیربار به ناحیه شکم محمدرضا نیلهچی اصابت کرد و مجروح شد ...
ادامه دارد
#کتاب_دین

عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸, ۶:۲۷ ب.ظ
توسط Mohammad.Javad

الی بیت المقدس
قسمت سیزدهم

...روز دوم خرداد ۱۳۶۱ دستور آمد که امشب عملیات آزادسازی خرمشهر انجام میشود . تیپها و گردانهایی که در مرحلة اول و دوم شهید و زخمی داده بودند ، یا مرخص شده و یا نیروی احتیاط قرار داده شده بودند. بنابراین تیپ قبلی که بچههای مسجد با آن در عملیات شرکت کرده بودند برای استراحت و بازسازی به پشت جبهه منتقل شده بود.
هادی مذهبجعفری ، مسعود تجویدی ، بهروز شمشیری ، سید محمد جزایری ، و عظیم امیندزفولی قبل از آن به شهادت رسیده بودند و محمدرضا نیلهچی ، علی کیانی ، صادق کرمانشاهی ، محسن نوذریان ، و سید مرتضی حسنزاده مجروح شده بودند . ما بچههای مسجد جزایری اهواز ، به رغم شهدا و مجروحانی که داده بودیم ، در منطقه ماندیم و تلاش کردیم تا همراه نیروهای اصلی عملیات آزادسازی خرمشهر در این نبرد سرنوشتساز که برای رزمندگان خوزستانی اهمیتی خاص داشت شرکت کنیم . لذا با پیگیریهای که سعید تجویدی انجام داد ، حسین خرازی ، فرمانده تیپ امامحسین(ع) از استان اصفهان ، بچهها را در یکی از گردانهایش به فرماندهی کریم نصر ادغام کرد و بچهها به عنوان یک گروهان مستقل تحت فرماندهی گردان موسی ابن جعفر قرار گرفتند . حمید رمضانی فرمانده گروهان و جواد شالباف بیسیمچی او بود . محسن نوذریان ، که به تازگی از بیمارستان مرخص شده اما هنوز بهبود کامل نیافته بود ، به هر ترتیبی خود را به بچهها رساند تا در عملیات شرکت کند ...
ادامه دارد
#کتاب_دین
عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸, ۸:۳۵ ق.ظ
توسط Mohammad.Javad

الی بیت المقدس
قسمت چهاردهم

...عصر آن روز همه گردان در محلی تجمع کردیم و کریم نصر از روی کاغذ کالک (نقشة عملیاتی) مسیر حرکت گردان را برای نیروها توضیح داد . او گفت که مأموریت گردان بسیار حساس است و خط که شکسته شد، ما باید پشت سرِ گردانِ خطشکن وارد شویم و تا جادة خرمشهر ـ شلمچه پیش برویم و راه ارتباطی نیروهای عراقی را مسدود کنیم . پس از او، یکی از رزمندگان مداح ذکر مصیبتی از امامحسین(ع) و شب عاشورا خواند و بچهها بر این مصایب گریستند و سینه زدند. سپس همه سوار خودروهای وانت شدیم و تا خط اول رفتیم . هوا کاملاً تاریک شده بود . با بچهها پشت خاکریز خط اول نماز خواندیم . پس از آن با دستور فرمانده وارد خط اول شدیم. گردان خطشکن دقایقی قبل خط را شکسته بود و بنابراین بچهها با مانعی برخورد نکردند. من آرپیجی داشتم و سید حسین نوری کمکم بود . ساعت ۱۰ شب بود که راهپیمایی بچهها به عمق مواضع دشمن آغاز شد. در ابتدای راه عدهای مجروح و شهید از بچههای گردان خطشکن در کنار راه افتاده بودند و صدای نالهگونه مجروحان به گوش میرسید . نزدیکتر که شدیم مشاهده کردیم مجروحان ناله نمیکنند ، بلکه با وجود جراحتهایی که داشتند میگفتند: « بروید جلو . اینها چیزی نیستند . خدا با شماست . امام زمان یاور شماست .» و نیروها را تشویق به پیشروی میکردند ...
ادامه دارد
#کتاب_دین
عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸, ۶:۳۶ ق.ظ
توسط Mohammad.Javad

الی بیت المقدس
قسمت پانزدهم

...راهپیمایی بچهها به ستونِ یک و بی توقف ادامه داشت. حدود سه تا چهار ساعتی که راه رفتیم، به دو نفر نیروی عراقی برخوردیم که گویی راه خود را گم کرده یا از مواضع خود به عقب فرار کرده بودند. آنها که گمان نمیکردند نیروهای ایرانی تا این عمق آمده باشند، به تصور اینکه با گروهی از نیروهای خودشان روبهرو شدهاند، به زبان عربی از ما پرسیدند: «شما متعلق به کدام گردان و تیپ هستید؟» یکی از بچههای اصفهانی قبل از اینکه آنها متوجه شوند که ما ایرانی هستیم و خطری ایجاد کنند آنها را به رگبار بست و گردان بدون توقف به راه خود ادامه داد. ساعتی بعد سه دستگاه کامیون نظامی عراقی دیدیم که از سمت شلمچه به طرف خرمشهر در حرکت بودند اما با گردان پانصد متری فاصله داشتند. کریم نصر دو نفر آرپیجیزن را به طرف آنها فرستاد تا آنها را منهدم کنند. دقایقی بعد دو دستگاه از آنها شعلهور شدند و یک دستگاه به سمت عراق فرار کرد. این راهپیمایی تا حدود ساعت ۴ صبح ادامه داشت.
وقت نماز صبح شده بود. گردان به یک نخلستان رسید که نهری در آن جریان داشت. همه وضو گرفتیم و نماز صبح خواندیم. فضلالله صرامی یک نارنجکانداز داشت که روی گلولههای آن اسامی شهدا را نوشته بود تا صواب شلیک هر گلوله را نثار روح یک شهید کند. ناگهان یک تانک عراقی از سمت خرمشهر به سمت شلمچه آمد و کمی به طرف آن تیراندازی کردیم . یک موشک آرپیجی ۷ که آماده کرده بودم به طرف تانک نشانهروی کردم...

...تاریک بود و نشانهروی چندان دقیق نبود. بدنة تانک بزرگتر بود، اما به سمت برجک آن شلیک کردم و به آن اصابت نکرد. حسین نوری که بسیار کمحرف و محجوب است در حالی که میخندید گفت: «به این نزدیکی نتوانستی بزنیاش؟!» من هم خندیدم. سرنشینان تانک ترسیدند و پس از توقف، همة سرنشینانش پیاده و تسلیم شدند. اگر تیربارچیِ تانک شلیک کرده بود، تلفات زیادی به گردان وارد میآمد، اما خوشبختانه خداوند ترسی در دل آنها انداخت که هیچ مقاومتی نکردند.
هوا که روشن شد، موقعیت خود را دقیقتر پیدا کردیم. ما به پشت گمرک خرمشهر رسیده بودیم. در آنجا مستقر شدیم. دقایقی بعد یک لودر آمد و مشغول احداثِ خاکریز شد. دو نفر از رزمندگان، تانکِ غنیمتی را به راه انداختند و پشت خاکریز مستقر کردند. آن تانک در آن شرایط تنها سلاح سنگینِ موجودِ نیروهای خودی شد. خدا را شکر کردم که دیشب نتوانسته بودیم تانک را منهدم کنیم.
نیروهای عراقی مستقر در خرمشهر کاملاً در محاصره افتاده بودند و ارتباطشان از طریق جادة شلمچه بهکلی قطع شده بود. یکی دو ساعت به ظهر مانده بود که پرچمهای سفیدی از دور دیده شد و نیروهای عراقی فوج فوج تسلیم شده بودند و به سمت نیروهای خودی میآمدند. یک افسر عراقی در میان آنها بود که با غرور خاصی با بچهها صحبت میکرد و میگفت: «شما باید طبق معاهدة ژنو با ما افسران برخورد کنید.» بچهها از لحن مغرورانة این افسر قدری ناراحت شدند اما چون اسیر بود نمی توانستیم با او برخورد بدی کنیم . هنوز از سمت داخل خرمشهر به سمت بچهها و اسرا تیراندازی میشد...
ادامه دارد
#کتاب_دین
عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸, ۱۲:۰۰ ق.ظ
توسط Mohammad.Javad

الی بیت المقدس
قسمت شانزدهم

...آن افسر ده متری از بچهها فاصله گرفته بود که از سمت داخل خرمشهر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به زمین افتاد و باقی مسیر او را با برانکارد به عقب حمل کردند. راستش را بخواهید دلمان قدری از این اتفاق خنک شد!
حدود ساعت ۱۶ بود و همة بچهها بیتاب بودند که با دستور فرماندهی به داخل خرمشهر بروند. در همین هنگام یک هلیکوپتر عراقی از سمت نخلستانهای آن سوی رودخانة اروند به سمت گمرک خرمشهر به پرواز درآمد. صدای رادیو از بلندگوهای خودرو تبلیغات تیپ امامحسین(ع) و تیپ نجف اشرف پخش میشد. گویندة رادیو گفت:
«شنوندگان عزیز، توجه فرمایید: خرمشهر، شهر خون، آزاد شد.»
همزمان دستور عبور از خاکریز داده شد و بچهها وارد گمرک شدند. هلیکوپتر عراقی در این هنگام درست به بالای سرِ بچهها رسیده بود. با سلاح سبک و آرپیجی ۷ به سمت هلیکوپتر شلیک کردیم و هلیکوپتر در حال چرخیدن به دور خود شد. دو پسربچة اصفهانی، که مسئول زدن کلیشة آرمِ تیپ روی تانکها و خودروهای غنیمتی بودند ، نزدیک آن محل بودند. یکی از آنها گفت: «وخی، برو کلیشه بزن.» دیگری گفت: «بذا بشینِد.» آن دو پسربچه میخواستند هلیکوپتر را به غنیمت بگیرند!! هلیکوپتر به زمین اصابت کرد و متوقف شد. یک هواپیمای جنگیِ عراقی در آن منطقه روی نیروهای عراقی و ایرانی بمب خوشهای ریخته بود و استوانههای کوچکی بزرگتر از سیگار در حال سوختن از آسمان به زمین میافتاد، اما خوشبختانه به بچهها آسیبی نرسید..

...تعدادی از تکاوران عراقی که لباس پلنگی به تن داشتند به رودخانه پریده و با شنا در حال فرار بودند. تعدادی از اجساد آنها هم در محوطة گمرک روی زمین افتاده بود. بچهها آن منطقه را تا شب کاملاً جستوجو و پاکسازی کردند و شب در اتاقهای ادارة گمرک خوابیدیم. یکی از اتاقها تا سقف پر از سلاحهای گوناگون بود. صبح که شد، همة گردانها در محوطهای جمع شدیم و حسین خرازی، فرمانده تیپ، چند دقیقهای برای ما سخنرانی کرد. او گفت: «شما خرمشهر را آزاد کردید، اما هنوز نیروهای عراقی در بخشهایی از خاک ما مستقر هستند، لذا تا آزادسازیِ کامل مناطق مرزی کشورمان و تنبیه صدام، دفاع مقدس ادامه دارد. شما به شهرهای خود بروید و پس از دیدن خانوادههای خود به جبههها برگردید تا انشاءالله به فرمان امامخمینی در عملیات آینده شرکت کنید.» سپس با بچهها سوار اتوبوسهایی که آمده بودند شدیم و به سمت اهواز حرکت کردیم. از یک طرف همه از نتیجة عملیات و آزادسازی خرمشهر خوشحال بودیم، اما بلافاصله به یاد شهدا میافتادیم و آرامآرام با هم شعری به یاد آنها زمزمه کردیم که شاید این شعر حضرت مولانا جلالالدین بود: «کجایید، ای شهیدان خدایی؟ بلاجویان دشت کربلایی؟ کجایید، ای بلاجویان عاشق؟ پرندهتر ز مرغان هوایی؟»
ادامه دارد
#کتاب_دین
عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸, ۶:۲۲ ب.ظ
توسط Mohammad.Javad
جهانی مقدم:

الی بیت المقدس
قسمت هفدهم

... معلم عزیز محمدحسن خلقتی در عملیات بیتالمقدس در جبهه پل نو خرمشهر شهید شد. خبر شهادت اورا بعد از عملیات متوجه شدیم . آقای حاجتی از شاگردان شهید میگوید: «یک روز آقای خلقتی سرِ کلاس راجع به شهید و شهادت صحبت کرد و گفت: ‘عزیزان، طبق روایات و قرآن وقتی کسی در راه خدا جهاد کند و در این راه کشته شود، به محض اینکه اولین قطره خونش بر زمین ریخته شود، گناهان او پاک میشود و ملائک به استقبالش میآیند ولی دیگر نمیدانم چه میشود.’ بعد از شهادت ایشان یک شب او را در خواب دیدم و پرسیدم: ‘استاد، آن روز گفتی بعد از اینکه کسی شهید شد ملائک میآیند و بقیهاش را نگفتید.’ شهید فرمود: ‘چون بعدش را نمیدانستم، ولی بعد از آن ملائک میآیند و شهید را بدرقه میکنند و به یک مکان الهی و نورانی میبرند’.»
علی کیانی واقعه روی مین رفتنش را اینچنین تعریف کرد :
شب ۲۳ اردیبهشت ، محمدعلی مالکی ، حمید رمضانی ، من ، و حسین نوری برای شناسایی محور شلمچه حرکت کردیم و از موضع خودی به سمت خاکریز دشمن رفتیم . یک نیروی اهل شمال کشور به نام طوسی هم به عنوان نیروی تأمین با ما آمد . ناگهان یک مین زیر پای من منفجر شد . از همه جای دو پایم خون میآمد و انگشتان یک پایم از بین رفته بود . حمید رمضانی پایم را بست تا خونرویاش کمتر شود . دردم شدید بود . حمید رمضانی من را بر روی دوشش گرفت و به سمت عقب رفتیم . جثه حمید رمضانی کوچک بود و چند بار بر اثر ناهمواریهای راه زمین خوردیم ، اما دوباره بلند شد و به راهش ادامه داد . من بر اثر درد شدیدِ استخوانهای پایم که همه بدنم از نوک پا تا مغز سرم را به درد آورده بود ناله میکردم . حمید به من گفت: «علی، ذکر بگو .» گفتم: «چه بگویم؟» گفت: «ذکر بگو. قرآن بخوان.» آنگاه خودش شروع کرد به خواندن سوره والعصر و من هم با او خواندم و دردم کمتر شد و تا روی دوش او بودم مدام قرآن میخواندیم . بخش دیگری از راه را، تا رسیدن به سر جاده و پیدا کردن وسیلهای که من را به بیمارستان برساند، آن رزمنده شمالی ، یعنی طوسی ، من را به دوش کشید .
ادامه دارد
#کتاب_دین
Re: عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹, ۹:۲۹ ق.ظ
توسط حسنعلی ابراهیمی سعید
دیروز سالگرد این عملیات بزرگ بوده که برای فاتحان عملیات که همانا ارتشیان بود ارزشی قایل نشدند