ارسال شده: چهارشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۶, ۹:۳۰ ق.ظ
آیا عراق برای حل و فصل قطعی مساله اروندرود (شطالعرب) به نفع خویش، به ایران لشکرکشی کرد؟
علل، انگیزهها و اهداف آغاز جنگ، تنها در مساله اروند خلاصه نمیشود. در واقع، علاوه بر ”استقرار حاکمیت مطلق بر اروند”، ”تصرف قسمتی از اراضی ایران در جبهه مرکزی” و مهمتر از آن ”تجزیه استان خوزستان از ایران” از اهداف ارضی و مرزی عراق بود؛ اما در کنار این هدفهای فوری، هدفهای دیگری چون ”سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران”، ”عهدهدار شدن ژاندارمی منطقه” و ”رهبری جهان عرب” نیز از دیگر اهداف دولت عراق به شمار میرفت. کوشش این تحقق دعاویای همچون ”تغییر حاکمیت جزایر ایرانی در خلیجفارس (ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک)” در همین چهارچوب معنا پیدا میکند. در اینجا شماری از علل، اهداف و انگیزههای رژیم صدام در حمله به ایران که آشکارا مورد تأکید این دولت قرار گرفته است، با توضیحی مختصر، مورد اشاره قرار میگیرد:
الف ـ برقراری حاکمیت مطلق بر اروندرود
رهبران عراق بارها در سخنان خود خواستار برقراری حاکمیت مطلق آن کشور بر اروندرود شدهاند. وزیر امور خارجه عراق در نامه خود به دبیر کل سازمان ملل متحد در 21 سپتامبر 1980 تصریح کرد که دولت عراق در نظر دارد به موضع قبل از سال 1975 بازگردد و کنترل کامل شطالعرب (اروندت رود) را در دست گیرد.
صدام حسین نیز در سخنان خود در جلسه فوقالعاده مجلس ملی عراق در 17 سپتامبر 1980 در این مورد گفته بود:
- «من در برابر شما اعلام میکنم که موافقتنامه 6 مارس 1975 از نظر ما کانلمیکن تلقی میشود. بنابراین وضعیت حقوقی شطالعرب ]اروندرود[باید به وضع قبل از مارس 1975 برگردد. این رودخانه با تمام حقوقی که از حاکمیت مطلق عراق بر آن ناشی میشود، جزو تمامیت عربی عراق است؛ همانطور که در سرتا سر تاریخ در نام و در واقعیت چنین بوده است.»
در پی اعلام این تصمیم، دولت عراق به منظور بازگشت وضع اروندرود به دوره قبل از انعقاد عهدنامه مرزی و حسن همجواری سال 1975 اقدامات لازم را به عمل آورد. در این راستا، مقامات بندری عراق به کارکنان خود در داخل و خارج ابلاغ کردند، راهنمایی کشتیها، صدور اجازه حرکت آنها و دریافت عوارض بندری، باید تماماً به دست عراقیها انجام شود. این مقامات همچنین هماهنگی لازم را با آژانسهای بینالمللی به عمل آوردند و از آنها درخواست کردند که صاحبان کشتیها به کارکنان و خدمه کشتیهای خود دستور دهند تا برای دریافت خدمات کشتیرانی، فقط از راهنمایان عراقی کمک بخواهند و برای ورود به اروندرود و خروج از آن نیز از مقامات عراقی اجازه بگیرند و پرچم عراق را ـ حتی اگر مقصد آنها، بنادر ایران باشد ـ برفراز کشتیهای خود برافرازند.
دولت عراق برای تسلط و حاکمیت مطلق بر اروندرود، ناگزیر بود تا دو ساحل آن را در اختیار گیرد تا این آبراه به صورت یک رودخانه داخلی عراق درآید. سعدون حمادی در نامهای به سازمان ملل در این مورد مینویسد:
«به منظور تضمین حاکمیت مطلق عراق بر شطالعرب ]اروندرود[که رودخانهای ملی باشد و برای این که در موضعی باشیم که ما را قادر به اعمال حاکمیت مطلق سازد، ناگزیریم که کرانه شرقی این آبراه را... حفظ و تأمین نماییم.»
دولت عراق آن قسمت از اراضی را که ادعا میکرد برطبق موافقتنامه 1975 الجزیره باید به آن دولت مسترد میشد، با توسل به زور، به اشغال خود درآورد. پس از اشغال این اراضی (مناطق سیفسعد، زینالقوس و میمک) ژنرال عدنان خیرالله، وزیر دفاع عراق، در 19/ 6/ 1359 اعلام کرد نیروهای مسلح عراق به مرزهای بینالمللی رسیدهاند. وی اضافه کرد: «ما تمام سرزمینهایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم و اختلافات خود را با ایران در مورد سرزمینهای مذکور حل کردیم.»
دولت عراق همچنین در همان تاریخ اعلام کرد، تمام اراضیایی را که ایران در بازگرداندن آن به موجب موافقتنامه الجزیره کوتاهی کرده بود، آزاد کرده است. وزیر دفاع عراق، وسعت مناطقی را که ارتش آن کشور به اشغال خود درآورد، 324 کیلومتر مربع اعلام کرد، ولی سعدون حمادی طی مصاحبهای در سازمان ملل، این رقم را 400 کیلومتر مربع ذکر کرد.
البته ادعای عراق مبنی بر عدم استرداد این اراضی، هیچگونه مبنای قانونی نداشت و تنها ناشی از سیاستهای توسعهطلبانه عراق بود؛ زیرا در سال 1975 کمیتهای متشکل از نمایندگان ایران، الجزایر و عراق با موافقت دولت عراق، مرزهای زمینی بین دو کشور را ابتدا بر روی نقشه و سپس با نصب میلههای مرزی بر روی زمین، معین و مشخص کرده بود.
ب ـ تجزیه خوزستان از ایران
دولت عراق پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تلاشهای گستردهای را برای تجزیه استان جنوبی ایران (خوزستان) آغاز کرد. مشکلات موجود ناشی از انقلاب و ضعف دولت مرکزی ایران، فرصت خوبی را برای دولت عراق فراهم کرد، تا مطامع توسعهطلبانه خود را درباره خوزستان به اجرا گذارد. از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب، عراق حقایق تاریخی مربوط به خوزستان را تحریف کرد. این اقدام با چاپ فراوان نقشههای جغرافیایی جعلی همراه بود، که در آن بخشهایی از سرزمین ایران، مانند خوزستان و بلوچستان از کشور تفکیک شده بود. در یکی از این نقشهها، تمام دامنههای جنوبی زاگرس و حتی مناطق 3 هزار ساله آریانشین جز و منطقه ”عربستان” بزرگ (شامل خوزستان و نواحی اطراف آن) آورده شده بود؛ به این معنا که این محدوده باید از ایران جدا و ضمیمه عراق میشد. تلاش دولت عراق برای تغییر اسامی تاریخی و جغرافیایی سرزمین ایران مانند شیوه رژیم اسرائیل بود؛ اسرائیل، ابتدا اسامی تاریخی سرزمینهای عربی را تغییر داد، سپس آنها را اشغال و بعد از مدتی ضمیمه خاک خود کرد.
پس از انقلاب اسلامی ایران، بغداد بار دیگر به صورت پایگاه جنبشهای تجزیهطلبانه خوزستان درآمد. عدم کنترل دقیق مرزها در اوایل انقلاب، موجب شد تا مقادیر زیادی اسلحه از عراق وارد خوزستان شود.
سفیر عراق در بیروت در 3 نوامبر 1979 (12 آبان 1358) بهبود روابط ایران و عراق را به تحقق چند شرط از جمله اعطای خودمختاری به اقلیت عرب در ایران مشروط کرد. صدام حسین نیز در آوریل 1980 (فروردین ماه 1359) طی سخنانی خواستار به رسمیت شناختن خوزستان (که آن را عربستان نامید) به عنوان یک منطقه عربی شد. «طه یاسین رمضان» نیز در 1/2/ 1359 بر «پایبندی کشورش در گرفتن حق ملت عرب عربستان (خوزستان)» تأکید کرد. در همان ماه نیز صدام حسین در مجمع شورای ملی عراق گفت:
- «هیچ وقت رسالت خود و مفهوم آن را از یاد نبردهایم. ما فریاد زنان عربی را در عربستان (خوزستان) به سر میبرند، از یاد نخواهیم برد.»
برپایه برخی گزارشها، تجاوز عراق به ایران، براساس طرح تجزیه خوزستان ایران ـ که در وزارت امور خارجه انگلیس تهیه شده بود ـ استوار بود. براساس این طرح، قرار بود ارتش عراق با کمک شاپور بختیار و غلامعلی اویسی، در مدت یک هفته، استان خوزستان را به اشغال خود درآورند و سپس ”جمهوری آزاد ایران” را تحت رهبری «بختیار» تشکیل دهند. پایتخت جمهوری جدید نیز باید شهر اهواز میشد. کردستان ایران نیز پس از اشغال، به این جمهوری ملحق میشد. طبق این طرح، پس از گذشت یک دوره، خوزستان به طور رسمی ضمیمه عراق میشد.
ج ـ سرنگون کردن دولت ایران
دولت عراق تمایل خود را به سرنگون ساختن دولت جمهوری اسلامی ایران یا تضعیف انقلاب اسلامی ایران هرگز پنهان نکرد. طه یاسین رمضان، معاون اول نخستوزیر و فرمانده ارتش خلقی عراق، در مصاحبه اختصاصی با روزنامه «الثوره» ارگان رسمی حزب بعث در ژانویه 1980 اظهار داشت:
- «ما بر این نکته تأکید میکنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر این که رژیم حاکم بر ایران به کلی منهدم شود.»وی افزود:
«هیچ کشوری در جهان، قادر نیست بدون داشتن یک دولت قوی، متحدینی در محافل بینالمللی، اقتصادی مطلوب، منابع مالی و تدارکات تسلیحاتی اقدام به جنگ کند. جمهوری اسلامی ایران هیچ یک از این امتیازاها را ندارد.»برآورد شده بود که یک تجاوز سریع و قاطع میتواند ایران را به زانو درآورد. بر همین اساس، صدام حسین در ژوئیه 1980 با اعتماد به پیروزی خود گفته بود:
- «رهبری ایران بر روی شکست ما حساب میکند و ما خواهیم دید که چه کسی پیروز خواهد شد.»
د ـ ایفای نقش ژاندارم منطقه
از نظر حاکمان وقت عراق، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تعادل قوا را در منطقه خلیجفارس به نفع عراق تغییر داد. این مساله در سخنان عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق به خوبی آشکار است؛ او میگوید:
- «عراق، افسانه برتری ایران، را در منطقه از میان برده است.»
سقوط شاه که ژاندارم غرب در خلیجفارس بود، خلأ قدرتی در منطقه خلیجفارس به وجود آورد. حتی قبل از آن، آخرین نخستوزیر دوران شاهنشاهی ایران اعلام کرد که ایران، دیگر تمایلی به اجرای نقش ژاندارمی در خلیجفارس ندارد.
صدام حسین برای تثبیت نقش خود به عنوان ژاندارم خلیجفارس، در بهمنماه 1358 به انتشار منشور ملی اقدام کرد. وی در این مورد میگوید:
- «به عقیده ما، تعهد کشورهای خلیج(فارس) به این کشور، به عنوان تعیین کننده چهارچوب کلی روابط فیمابین، امنیت خلیج(فارس) را تأمین میکند. نگهبان امنیت خلیج(فارس) فرزندان خلیج(فارس) و کشورهای آن هستند.»
از سوی دیگر، عراق با دامن زدن به نگرانی بیمورد کشورهای خلیجفارس از انقلاب اسلامی ایران، توانست آنها را به طرف خود جلب کرده و عراق را به عنوان تنها سپر دفاعی در مقابل انقلاب اسلامی ایران معرفی کند. سعدون حمادی در این زمینه گفته است:
- «اگر عراق سقوط کند، پس از آن تمام کشورهای خلیجعربی(فارس) سقوط خواهند کرد.»
صدام حسین تجاوز عراق به ایران را دفاع از ملت عرب، کشورهای خلیجفارس و حفظ ویژگی «عربی بودن» خلیجفارس عنوان میکرد. وی در سخنرانی رادیویی خود در 28 سپتامبر 1980 در این مورد گفت:
- «این جنگ تنها برای ما نیست؛ بلکه بیشتر برای تمام اعراب و همچنین ویژگی عربی بودن خلیج(فارس) است.» او اضافه کرد:
- «عراق از طرف ملت عرب و شهروندان خلیج(فارس) میرزمد.»
هـ ـ رهبری جهان عرب
صدام حسین رؤیای رهبری جهان عرب را نیز در سر میپروراند. از نظر ایدئولوژیکی، رسالت تاریخی حزب بعث ایجاد یک امپراتوری به رهبری این حزب بود. شعار حزب بعث، ”امه عربیه واحده، ذات رساله خالده” یعنی ”یک ملت عرب، یک مأموریت ابدی” است. از نظر حزب بعث، اعراب با آن که به کشورهای مختلف تقسیم شدهاند، همیشه ملت واحدی را تشکیل میدادهاند و اکنون نیز باید مرزهای بین کشورهای عربی از میان برداشته شود و اعراب مجدداً ملت واحدی را تشکیل دهند. رسالت تاریخی حزب بعث، احیای عظمت عصر جاهلیت اعراب و امپراتوریهای امویان و عباسیان است؛ به همین دلیل، صدام جنگ عراق علیه ایران را ”قادسیه دوم” یا ”قادسیه صدام” نامید.
صدام حسین در 28 سپتامبر 1980 خطاب به مردم عراق گفت:
- «ما باید شمشیرهای علی، خالد و سعدبنابیوقاص را برای مبارزه با این گروه ستمگر و آموختن درسهای تاریخی جدید به آنها همانند نبرد باشکوه قادسیه، از نیام درآوریم، نبرد باشکوه قادسیه تکبر و خودخواهی «خسرو پرویز» را نابود کرد و موانع اسلام را از میان برداشت و بیدینی و نادانی و تجاوز را در این منطقه ریشهکن کرد. ارتش دلیر ما نیز در زینالقوس و سیف سعد ]میمک[همین کار را انجام داد.»
از طرف دیگر، صدام حسین قصد داشت تا جنگ بین ایران و عراق را به جنگ ایران و اعراب تبدیل کند. وی بارها در سخنان خود اظهار داشته بود که از جانب اعراب به پا خاسته است تا حقوق از دست رفته آنان را دوباره به دست آورد. صدام حسین در مصاحبهای در 23 /12/ 1362 خطاب به اعراب گفت:
- «ما که برادرانتان هستیم، به نمایندگی از سوی شما، دفاع از سرزمین اعراب را آنگونه که درخور است، به عهده خواهیم گرفت.»
در این زمان، مصر با امضای موافقتنامه ”کمپ دیوید” نقش رهبری خود را در جهان عرب از دست داده بود و صدام حسین خود را برای پرکردن خلأ رهبری مصر در جهان عرب، شایسته میدید.
وـ ادعا در مورد جزایر سهگانه ایرانی در خلیجفارس مقامات مسوول عراقی، بارها در سخنان خود به مساله جزایر سهگانه ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک اشاره کرده و خواستار استرداد آنها شده بودند. این اظهارات 6 ماه قبل از آغاز تجاوز عراق به ایران، روند سریعی به خود گرفت. مقامات عراقی ضمن این که از ایران میخواستند این جزایر را بازگرداند، عراق را متعهد به بازپس گرفتن آنها میدانستند.
صدام حسین نیز طی مصاحبهای در مورد امکان بازپس گرفتن جزایر سهگانه و مورد دیگری که به آن اشاره نکرد، در تیرماه 1359 اظهار داشت:
- «اکنون توان بازپس گرفتن جزایر و امکان به دست آوردن موردی که آن را باز خواهیم گرفت، داریم؛ پس چه دلیلی وجود دارد که سکوت کنیم.»
به طور کلی اهداف عراق در تجاوز به ایران، در سه سطح قابل بررسی است:
الف ـ حمله به منظور انتقال مرز آبی دو کشور (خط تالوگ) از اروندرود به ساحل شرقی آن.
ب ـ حمله به ایران به منظور جدا کردن استان خوزستان از ایران و ایجاد کشوری مستقل تحت سلطه عراق با نام عربستان.
ج ـ حمله به ایران به منظور فروپاشی نظام مقدس جمهوری اسلامی و روی کار آمدن دولت غربگرا به جای آن.
ولی اهداف دیگری نیز برای عراق وجود داشت که در صورت برآورده شدن یکی از اهداف سهگانه بالا، آن اهداف نیز قابل دسترسی بودند، که عمدهترین آنها به دست آوردن نقش ژاندارمی خلیجفارس به جای ایران و برتری کامل سیاسی - نظامی بر سایر کشورهای خاورمیانه و به ویژه کشورهای منطقه بود.
علل، انگیزهها و اهداف آغاز جنگ، تنها در مساله اروند خلاصه نمیشود. در واقع، علاوه بر ”استقرار حاکمیت مطلق بر اروند”، ”تصرف قسمتی از اراضی ایران در جبهه مرکزی” و مهمتر از آن ”تجزیه استان خوزستان از ایران” از اهداف ارضی و مرزی عراق بود؛ اما در کنار این هدفهای فوری، هدفهای دیگری چون ”سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران”، ”عهدهدار شدن ژاندارمی منطقه” و ”رهبری جهان عرب” نیز از دیگر اهداف دولت عراق به شمار میرفت. کوشش این تحقق دعاویای همچون ”تغییر حاکمیت جزایر ایرانی در خلیجفارس (ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک)” در همین چهارچوب معنا پیدا میکند. در اینجا شماری از علل، اهداف و انگیزههای رژیم صدام در حمله به ایران که آشکارا مورد تأکید این دولت قرار گرفته است، با توضیحی مختصر، مورد اشاره قرار میگیرد:
الف ـ برقراری حاکمیت مطلق بر اروندرود
رهبران عراق بارها در سخنان خود خواستار برقراری حاکمیت مطلق آن کشور بر اروندرود شدهاند. وزیر امور خارجه عراق در نامه خود به دبیر کل سازمان ملل متحد در 21 سپتامبر 1980 تصریح کرد که دولت عراق در نظر دارد به موضع قبل از سال 1975 بازگردد و کنترل کامل شطالعرب (اروندت رود) را در دست گیرد.
صدام حسین نیز در سخنان خود در جلسه فوقالعاده مجلس ملی عراق در 17 سپتامبر 1980 در این مورد گفته بود:
- «من در برابر شما اعلام میکنم که موافقتنامه 6 مارس 1975 از نظر ما کانلمیکن تلقی میشود. بنابراین وضعیت حقوقی شطالعرب ]اروندرود[باید به وضع قبل از مارس 1975 برگردد. این رودخانه با تمام حقوقی که از حاکمیت مطلق عراق بر آن ناشی میشود، جزو تمامیت عربی عراق است؛ همانطور که در سرتا سر تاریخ در نام و در واقعیت چنین بوده است.»
در پی اعلام این تصمیم، دولت عراق به منظور بازگشت وضع اروندرود به دوره قبل از انعقاد عهدنامه مرزی و حسن همجواری سال 1975 اقدامات لازم را به عمل آورد. در این راستا، مقامات بندری عراق به کارکنان خود در داخل و خارج ابلاغ کردند، راهنمایی کشتیها، صدور اجازه حرکت آنها و دریافت عوارض بندری، باید تماماً به دست عراقیها انجام شود. این مقامات همچنین هماهنگی لازم را با آژانسهای بینالمللی به عمل آوردند و از آنها درخواست کردند که صاحبان کشتیها به کارکنان و خدمه کشتیهای خود دستور دهند تا برای دریافت خدمات کشتیرانی، فقط از راهنمایان عراقی کمک بخواهند و برای ورود به اروندرود و خروج از آن نیز از مقامات عراقی اجازه بگیرند و پرچم عراق را ـ حتی اگر مقصد آنها، بنادر ایران باشد ـ برفراز کشتیهای خود برافرازند.
دولت عراق برای تسلط و حاکمیت مطلق بر اروندرود، ناگزیر بود تا دو ساحل آن را در اختیار گیرد تا این آبراه به صورت یک رودخانه داخلی عراق درآید. سعدون حمادی در نامهای به سازمان ملل در این مورد مینویسد:
«به منظور تضمین حاکمیت مطلق عراق بر شطالعرب ]اروندرود[که رودخانهای ملی باشد و برای این که در موضعی باشیم که ما را قادر به اعمال حاکمیت مطلق سازد، ناگزیریم که کرانه شرقی این آبراه را... حفظ و تأمین نماییم.»
دولت عراق آن قسمت از اراضی را که ادعا میکرد برطبق موافقتنامه 1975 الجزیره باید به آن دولت مسترد میشد، با توسل به زور، به اشغال خود درآورد. پس از اشغال این اراضی (مناطق سیفسعد، زینالقوس و میمک) ژنرال عدنان خیرالله، وزیر دفاع عراق، در 19/ 6/ 1359 اعلام کرد نیروهای مسلح عراق به مرزهای بینالمللی رسیدهاند. وی اضافه کرد: «ما تمام سرزمینهایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم و اختلافات خود را با ایران در مورد سرزمینهای مذکور حل کردیم.»
دولت عراق همچنین در همان تاریخ اعلام کرد، تمام اراضیایی را که ایران در بازگرداندن آن به موجب موافقتنامه الجزیره کوتاهی کرده بود، آزاد کرده است. وزیر دفاع عراق، وسعت مناطقی را که ارتش آن کشور به اشغال خود درآورد، 324 کیلومتر مربع اعلام کرد، ولی سعدون حمادی طی مصاحبهای در سازمان ملل، این رقم را 400 کیلومتر مربع ذکر کرد.
البته ادعای عراق مبنی بر عدم استرداد این اراضی، هیچگونه مبنای قانونی نداشت و تنها ناشی از سیاستهای توسعهطلبانه عراق بود؛ زیرا در سال 1975 کمیتهای متشکل از نمایندگان ایران، الجزایر و عراق با موافقت دولت عراق، مرزهای زمینی بین دو کشور را ابتدا بر روی نقشه و سپس با نصب میلههای مرزی بر روی زمین، معین و مشخص کرده بود.
ب ـ تجزیه خوزستان از ایران
دولت عراق پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تلاشهای گستردهای را برای تجزیه استان جنوبی ایران (خوزستان) آغاز کرد. مشکلات موجود ناشی از انقلاب و ضعف دولت مرکزی ایران، فرصت خوبی را برای دولت عراق فراهم کرد، تا مطامع توسعهطلبانه خود را درباره خوزستان به اجرا گذارد. از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب، عراق حقایق تاریخی مربوط به خوزستان را تحریف کرد. این اقدام با چاپ فراوان نقشههای جغرافیایی جعلی همراه بود، که در آن بخشهایی از سرزمین ایران، مانند خوزستان و بلوچستان از کشور تفکیک شده بود. در یکی از این نقشهها، تمام دامنههای جنوبی زاگرس و حتی مناطق 3 هزار ساله آریانشین جز و منطقه ”عربستان” بزرگ (شامل خوزستان و نواحی اطراف آن) آورده شده بود؛ به این معنا که این محدوده باید از ایران جدا و ضمیمه عراق میشد. تلاش دولت عراق برای تغییر اسامی تاریخی و جغرافیایی سرزمین ایران مانند شیوه رژیم اسرائیل بود؛ اسرائیل، ابتدا اسامی تاریخی سرزمینهای عربی را تغییر داد، سپس آنها را اشغال و بعد از مدتی ضمیمه خاک خود کرد.
پس از انقلاب اسلامی ایران، بغداد بار دیگر به صورت پایگاه جنبشهای تجزیهطلبانه خوزستان درآمد. عدم کنترل دقیق مرزها در اوایل انقلاب، موجب شد تا مقادیر زیادی اسلحه از عراق وارد خوزستان شود.
سفیر عراق در بیروت در 3 نوامبر 1979 (12 آبان 1358) بهبود روابط ایران و عراق را به تحقق چند شرط از جمله اعطای خودمختاری به اقلیت عرب در ایران مشروط کرد. صدام حسین نیز در آوریل 1980 (فروردین ماه 1359) طی سخنانی خواستار به رسمیت شناختن خوزستان (که آن را عربستان نامید) به عنوان یک منطقه عربی شد. «طه یاسین رمضان» نیز در 1/2/ 1359 بر «پایبندی کشورش در گرفتن حق ملت عرب عربستان (خوزستان)» تأکید کرد. در همان ماه نیز صدام حسین در مجمع شورای ملی عراق گفت:
- «هیچ وقت رسالت خود و مفهوم آن را از یاد نبردهایم. ما فریاد زنان عربی را در عربستان (خوزستان) به سر میبرند، از یاد نخواهیم برد.»
برپایه برخی گزارشها، تجاوز عراق به ایران، براساس طرح تجزیه خوزستان ایران ـ که در وزارت امور خارجه انگلیس تهیه شده بود ـ استوار بود. براساس این طرح، قرار بود ارتش عراق با کمک شاپور بختیار و غلامعلی اویسی، در مدت یک هفته، استان خوزستان را به اشغال خود درآورند و سپس ”جمهوری آزاد ایران” را تحت رهبری «بختیار» تشکیل دهند. پایتخت جمهوری جدید نیز باید شهر اهواز میشد. کردستان ایران نیز پس از اشغال، به این جمهوری ملحق میشد. طبق این طرح، پس از گذشت یک دوره، خوزستان به طور رسمی ضمیمه عراق میشد.
ج ـ سرنگون کردن دولت ایران
دولت عراق تمایل خود را به سرنگون ساختن دولت جمهوری اسلامی ایران یا تضعیف انقلاب اسلامی ایران هرگز پنهان نکرد. طه یاسین رمضان، معاون اول نخستوزیر و فرمانده ارتش خلقی عراق، در مصاحبه اختصاصی با روزنامه «الثوره» ارگان رسمی حزب بعث در ژانویه 1980 اظهار داشت:
- «ما بر این نکته تأکید میکنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر این که رژیم حاکم بر ایران به کلی منهدم شود.»وی افزود:
«هیچ کشوری در جهان، قادر نیست بدون داشتن یک دولت قوی، متحدینی در محافل بینالمللی، اقتصادی مطلوب، منابع مالی و تدارکات تسلیحاتی اقدام به جنگ کند. جمهوری اسلامی ایران هیچ یک از این امتیازاها را ندارد.»برآورد شده بود که یک تجاوز سریع و قاطع میتواند ایران را به زانو درآورد. بر همین اساس، صدام حسین در ژوئیه 1980 با اعتماد به پیروزی خود گفته بود:
- «رهبری ایران بر روی شکست ما حساب میکند و ما خواهیم دید که چه کسی پیروز خواهد شد.»
د ـ ایفای نقش ژاندارم منطقه
از نظر حاکمان وقت عراق، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تعادل قوا را در منطقه خلیجفارس به نفع عراق تغییر داد. این مساله در سخنان عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق به خوبی آشکار است؛ او میگوید:
- «عراق، افسانه برتری ایران، را در منطقه از میان برده است.»
سقوط شاه که ژاندارم غرب در خلیجفارس بود، خلأ قدرتی در منطقه خلیجفارس به وجود آورد. حتی قبل از آن، آخرین نخستوزیر دوران شاهنشاهی ایران اعلام کرد که ایران، دیگر تمایلی به اجرای نقش ژاندارمی در خلیجفارس ندارد.
صدام حسین برای تثبیت نقش خود به عنوان ژاندارم خلیجفارس، در بهمنماه 1358 به انتشار منشور ملی اقدام کرد. وی در این مورد میگوید:
- «به عقیده ما، تعهد کشورهای خلیج(فارس) به این کشور، به عنوان تعیین کننده چهارچوب کلی روابط فیمابین، امنیت خلیج(فارس) را تأمین میکند. نگهبان امنیت خلیج(فارس) فرزندان خلیج(فارس) و کشورهای آن هستند.»
از سوی دیگر، عراق با دامن زدن به نگرانی بیمورد کشورهای خلیجفارس از انقلاب اسلامی ایران، توانست آنها را به طرف خود جلب کرده و عراق را به عنوان تنها سپر دفاعی در مقابل انقلاب اسلامی ایران معرفی کند. سعدون حمادی در این زمینه گفته است:
- «اگر عراق سقوط کند، پس از آن تمام کشورهای خلیجعربی(فارس) سقوط خواهند کرد.»
صدام حسین تجاوز عراق به ایران را دفاع از ملت عرب، کشورهای خلیجفارس و حفظ ویژگی «عربی بودن» خلیجفارس عنوان میکرد. وی در سخنرانی رادیویی خود در 28 سپتامبر 1980 در این مورد گفت:
- «این جنگ تنها برای ما نیست؛ بلکه بیشتر برای تمام اعراب و همچنین ویژگی عربی بودن خلیج(فارس) است.» او اضافه کرد:
- «عراق از طرف ملت عرب و شهروندان خلیج(فارس) میرزمد.»
هـ ـ رهبری جهان عرب
صدام حسین رؤیای رهبری جهان عرب را نیز در سر میپروراند. از نظر ایدئولوژیکی، رسالت تاریخی حزب بعث ایجاد یک امپراتوری به رهبری این حزب بود. شعار حزب بعث، ”امه عربیه واحده، ذات رساله خالده” یعنی ”یک ملت عرب، یک مأموریت ابدی” است. از نظر حزب بعث، اعراب با آن که به کشورهای مختلف تقسیم شدهاند، همیشه ملت واحدی را تشکیل میدادهاند و اکنون نیز باید مرزهای بین کشورهای عربی از میان برداشته شود و اعراب مجدداً ملت واحدی را تشکیل دهند. رسالت تاریخی حزب بعث، احیای عظمت عصر جاهلیت اعراب و امپراتوریهای امویان و عباسیان است؛ به همین دلیل، صدام جنگ عراق علیه ایران را ”قادسیه دوم” یا ”قادسیه صدام” نامید.
صدام حسین در 28 سپتامبر 1980 خطاب به مردم عراق گفت:
- «ما باید شمشیرهای علی، خالد و سعدبنابیوقاص را برای مبارزه با این گروه ستمگر و آموختن درسهای تاریخی جدید به آنها همانند نبرد باشکوه قادسیه، از نیام درآوریم، نبرد باشکوه قادسیه تکبر و خودخواهی «خسرو پرویز» را نابود کرد و موانع اسلام را از میان برداشت و بیدینی و نادانی و تجاوز را در این منطقه ریشهکن کرد. ارتش دلیر ما نیز در زینالقوس و سیف سعد ]میمک[همین کار را انجام داد.»
از طرف دیگر، صدام حسین قصد داشت تا جنگ بین ایران و عراق را به جنگ ایران و اعراب تبدیل کند. وی بارها در سخنان خود اظهار داشته بود که از جانب اعراب به پا خاسته است تا حقوق از دست رفته آنان را دوباره به دست آورد. صدام حسین در مصاحبهای در 23 /12/ 1362 خطاب به اعراب گفت:
- «ما که برادرانتان هستیم، به نمایندگی از سوی شما، دفاع از سرزمین اعراب را آنگونه که درخور است، به عهده خواهیم گرفت.»
در این زمان، مصر با امضای موافقتنامه ”کمپ دیوید” نقش رهبری خود را در جهان عرب از دست داده بود و صدام حسین خود را برای پرکردن خلأ رهبری مصر در جهان عرب، شایسته میدید.
وـ ادعا در مورد جزایر سهگانه ایرانی در خلیجفارس مقامات مسوول عراقی، بارها در سخنان خود به مساله جزایر سهگانه ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک اشاره کرده و خواستار استرداد آنها شده بودند. این اظهارات 6 ماه قبل از آغاز تجاوز عراق به ایران، روند سریعی به خود گرفت. مقامات عراقی ضمن این که از ایران میخواستند این جزایر را بازگرداند، عراق را متعهد به بازپس گرفتن آنها میدانستند.
صدام حسین نیز طی مصاحبهای در مورد امکان بازپس گرفتن جزایر سهگانه و مورد دیگری که به آن اشاره نکرد، در تیرماه 1359 اظهار داشت:
- «اکنون توان بازپس گرفتن جزایر و امکان به دست آوردن موردی که آن را باز خواهیم گرفت، داریم؛ پس چه دلیلی وجود دارد که سکوت کنیم.»
به طور کلی اهداف عراق در تجاوز به ایران، در سه سطح قابل بررسی است:
الف ـ حمله به منظور انتقال مرز آبی دو کشور (خط تالوگ) از اروندرود به ساحل شرقی آن.
ب ـ حمله به ایران به منظور جدا کردن استان خوزستان از ایران و ایجاد کشوری مستقل تحت سلطه عراق با نام عربستان.
ج ـ حمله به ایران به منظور فروپاشی نظام مقدس جمهوری اسلامی و روی کار آمدن دولت غربگرا به جای آن.
ولی اهداف دیگری نیز برای عراق وجود داشت که در صورت برآورده شدن یکی از اهداف سهگانه بالا، آن اهداف نیز قابل دسترسی بودند، که عمدهترین آنها به دست آوردن نقش ژاندارمی خلیجفارس به جای ایران و برتری کامل سیاسی - نظامی بر سایر کشورهای خاورمیانه و به ویژه کشورهای منطقه بود.

