صفحه 2 از 5

ارسال شده: چهارشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۶, ۹:۳۰ ق.ظ
توسط moh-597
آیا عراق برای حل و فصل قطعی مساله اروندرود (شط‌العرب) به نفع خویش، به ایران لشکرکشی کرد؟

علل، انگیزه‌ها و اهداف آغاز جنگ، تنها در مساله اروند خلاصه نمی‌شود. در واقع، علاوه بر ”استقرار حاکمیت مطلق بر اروند”، ”تصرف قسمتی از اراضی ایران در جبهه مرکزی” و مهمتر از آن ”تجزیه استان خوزستان از ایران” از اهداف ارضی و مرزی عراق بود؛ اما در کنار این هدف‌های فوری، هدف‌های دیگری چون ”سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران”، ”عهده‌دار شدن ژاندارمی منطقه” و ”رهبری جهان عرب” نیز از دیگر اهداف دولت عراق به شمار می‌رفت. کوشش این تحقق دعاوی‌ای همچون ”تغییر حاکمیت جزایر ایرانی در خلیج‌فارس (ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک)” در همین چهارچوب معنا پیدا می‌کند. در این‌جا شماری از علل، اهداف و انگیزه‌های رژیم صدام در حمله به ایران که آشکارا مورد تأکید این دولت قرار گرفته است، با توضیحی مختصر، مورد اشاره قرار می‌گیرد:
الف ـ برقراری حاکمیت مطلق بر اروندرود
رهبران عراق بارها در سخنان خود خواستار برقراری حاکمیت مطلق آن کشور بر اروندرود شده‌اند. وزیر امور خارجه عراق در نامه خود به دبیر کل سازمان ملل متحد در 21 سپتامبر 1980 تصریح کرد که دولت عراق در نظر دارد به موضع قبل از سال 1975 بازگردد و کنترل کامل شط‌العرب (اروندت رود) را در دست گیرد.
صدام حسین نیز در سخنان خود در جلسه فوق‌العاده مجلس ملی عراق در 17 سپتامبر 1980 در این مورد گفته بود:
- «من در برابر شما اعلام می‌کنم که موافقت‌نامه 6 مارس 1975 از نظر ما کان‌لم‌یکن تلقی می‌شود. بنابراین وضعیت حقوقی شط‌العرب ]اروندرود[باید به وضع قبل از مارس 1975 برگردد. این رودخانه با تمام حقوقی که از حاکمیت مطلق عراق بر آن ناشی می‌شود، جزو تمامیت عربی عراق است؛ همان‌طور که در سرتا سر تاریخ در نام و در واقعیت چنین بوده است.»
در پی اعلام این تصمیم، دولت عراق به منظور بازگشت وضع اروندرود به دوره قبل از انعقاد عهد‌نامه مرزی و حسن‌ همجواری سال 1975 اقدامات لازم را به عمل آورد. در این راستا، مقامات بندری عراق به کارکنان خود در داخل و خارج ابلاغ کردند، راهنمایی کشتی‌ها، صدور اجازه حرکت آنها و دریافت عوارض بندری، باید تماماً به دست عراقی‌ها انجام شود. این مقامات همچنین هماهنگی لازم را با آژانس‌های بین‌المللی به عمل آوردند و از آنها درخواست کردند که صاحبان کشتی‌ها به کارکنان و خدمه کشتی‌های خود دستور دهند تا برای دریافت خدمات کشتی‌رانی، فقط از راهنمایان عراقی کمک بخواهند و برای ورود به اروندرود و خروج از آن نیز از مقامات عراقی اجازه بگیرند و پرچم عراق را ـ حتی اگر مقصد آنها، بنادر ایران باشد ـ برفراز کشتی‌های خود برافرازند.
دولت عراق برای تسلط و حاکمیت مطلق بر اروندرود، ناگزیر بود تا دو ساحل آن را در اختیار گیرد تا این آبراه به صورت یک رودخانه داخلی عراق درآید. سعدون حمادی در نامه‌ای به سازمان ملل در این مورد می‌نویسد:
«به منظور تضمین حاکمیت مطلق عراق بر شط‌العرب ]اروندرود[که رودخانه‌ای ملی باشد و برای این که در موضعی باشیم که ما را قادر به اعمال حاکمیت مطلق سازد، ناگزیریم که کرانه شرقی این آبراه را... حفظ و تأمین نماییم.»
دولت عراق آن قسمت از اراضی را که ادعا می‌کرد برطبق موافقت‌نامه 1975 الجزیره باید به آن دولت مسترد می‌شد، با توسل به زور، به اشغال خود درآورد. پس از اشغال این اراضی (مناطق سیف‌سعد، زین‌القوس و میمک) ژنرال عدنان خیر‌الله، وزیر دفاع عراق، در 19/ 6/ 1359 اعلام کرد نیروهای مسلح عراق به مرزهای بین‌المللی رسیده‌اند. وی اضافه کرد: «ما تمام سرزمین‌هایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم و اختلافات خود را با ایران در مورد سرزمین‌های مذکور حل کردیم.»
دولت عراق همچنین در همان تاریخ اعلام کرد، تمام اراضی‌ایی را که ایران در بازگرداندن آن به موجب موافقت‌نامه الجزیره کوتاهی کرده بود، آزاد کرده است. وزیر دفاع عراق، وسعت مناطقی را که ارتش آن کشور به اشغال خود درآورد، 324 کیلومتر مربع اعلام کرد، ولی سعدون حمادی طی مصاحبه‌ای در سازمان ملل، این رقم را 400 کیلومتر مربع ذکر کرد.
البته ادعای عراق مبنی بر عدم استرداد این اراضی، هیچ‌گونه مبنای قانونی نداشت و تنها ناشی از سیاست‌های توسعه‌طلبانه عراق بود؛ زیرا در سال 1975 کمیته‌ای متشکل از نمایندگان ایران، الجزایر و عراق با موافقت دولت عراق، مرزهای زمینی بین دو کشور را ابتدا بر روی نقشه و سپس با نصب میله‌های مرزی بر روی زمین، معین و مشخص کرده بود.
ب ـ تجزیه خوزستان از ایران
دولت عراق پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تلاش‌های گسترده‌ای را برای تجزیه استان جنوبی ایران (خوزستان) آغاز کرد. مشکلات موجود ناشی از انقلاب و ضعف دولت مرکزی ایران، فرصت خوبی را برای دولت عراق فراهم کرد، تا مطامع توسعه‌طلبانه خود را درباره خوزستان به اجرا گذارد. از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب، عراق حقایق تاریخی مربوط به خوزستان را تحریف کرد. این اقدام با چاپ فراوان نقشه‌های جغرافیایی جعلی همراه بود، که در آن بخش‌هایی از سرزمین ایران، مانند خوزستان و بلوچستان از کشور تفکیک شده بود. در یکی از این نقشه‌ها، تمام دامنه‌های جنوبی زاگرس و حتی مناطق 3 هزار ساله آریانشین جز و منطقه ”عربستان” بزرگ (شامل خوزستان و نواحی اطراف آن) آورده شده بود؛ به این معنا که این محدوده باید از ایران جدا و ضمیمه عراق می‌شد. تلاش دولت عراق برای تغییر اسامی تاریخی و جغرافیایی سرزمین ایران مانند شیوه رژیم اسرائیل بود؛ اسرائیل، ابتدا اسامی تاریخی سرزمین‌های عربی را تغییر داد، سپس آنها را اشغال و بعد از مدتی ضمیمه خاک خود کرد.
پس از انقلاب اسلامی ایران، بغداد بار دیگر به صورت پایگاه جنبش‌های تجزیه‌طلبانه خوزستان درآمد. عدم کنترل دقیق مرزها در اوایل انقلاب، موجب شد تا مقادیر زیادی اسلحه از عراق وارد خوزستان شود.
سفیر عراق در بیروت در 3 نوامبر 1979 (12 آبان 1358) بهبود روابط ایران و عراق را به تحقق چند شرط از جمله اعطای خودمختاری به اقلیت عرب در ایران مشروط کرد. صدام حسین نیز در آوریل 1980 (فروردین ماه 1359) طی سخنانی خواستار به رسمیت شناختن خوزستان (که آن را عربستان نامید) به عنوان یک منطقه عربی شد. «طه یاسین رمضان» نیز در 1/2/ 1359 بر «پایبندی کشورش در گرفتن حق ملت عرب عربستان (خوزستان)» تأکید کرد. در همان ماه نیز صدام حسین در مجمع شورای ملی عراق گفت:
- «هیچ وقت رسالت خود و مفهوم آن را از یاد نبرده‌ایم. ما فریاد زنان عربی را در عربستان (خوزستان) به سر می‌برند، از یاد نخواهیم برد.»
برپایه برخی گزارش‌ها، تجاوز عراق به ایران، براساس طرح تجزیه خوزستان ایران ـ که در وزارت امور خارجه انگلیس تهیه شده بود ـ استوار بود. براساس این طرح، قرار بود ارتش عراق با کمک شاپور بختیار و غلامعلی اویسی، در مدت یک هفته، استان خوزستان را به اشغال خود درآورند و سپس ”جمهوری آزاد ایران” را تحت رهبری «بختیار» تشکیل دهند. پایتخت جمهوری جدید نیز باید شهر اهواز می‌شد. کردستان ایران نیز پس از اشغال، به این جمهوری ملحق می‌شد. طبق این طرح، پس از گذشت یک دوره، خوزستان به طور رسمی ضمیمه عراق می‌شد.
ج ـ سرنگون کردن دولت ایران
دولت عراق تمایل خود را به سرنگون ساختن دولت جمهوری اسلامی ایران یا تضعیف انقلاب اسلامی ایران هرگز پنهان نکرد. طه یاسین رمضان، معاون اول نخست‌وزیر و فرمانده ارتش خلقی عراق، در مصاحبه اختصاصی با روزنامه «الثوره» ارگان رسمی حزب بعث در ژانویه 1980 اظهار داشت:
- «ما بر این نکته تأکید می‌کنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر این که رژیم حاکم بر ایران به کلی منهدم شود.»وی افزود:
«هیچ کشوری در جهان، قادر نیست بدون داشتن یک دولت قوی، متحدینی در محافل بین‌المللی، اقتصادی مطلوب، منابع مالی و تدارکات تسلیحاتی اقدام به جنگ کند. جمهوری اسلامی ایران هیچ یک از این امتیازاها را ندارد.»برآورد شده بود که یک تجاوز سریع و قاطع می‌تواند ایران را به زانو درآورد. بر همین اساس، صدام حسین در ژوئیه 1980 با اعتماد به پیروزی خود گفته بود:
- «رهبری ایران بر روی شکست ما حساب می‌کند و ما خواهیم دید که چه کسی پیروز خواهد شد.»
د ـ ایفای نقش ژاندارم منطقه
از نظر حاکمان وقت عراق، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تعادل قوا را در منطقه خلیج‌فارس به نفع عراق تغییر داد. این مساله در سخنان عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق به خوبی آشکار است؛ او می‌گوید:
- «عراق، افسانه برتری ایران، را در منطقه از میان برده است.»
سقوط شاه که ژاندارم غرب در خلیج‌فارس بود، خلأ قدرتی در منطقه خلیج‌فارس به وجود آورد. حتی قبل از آن، آخرین نخست‌وزیر دوران شاهنشاهی ایران اعلام کرد که ایران، دیگر تمایلی به اجرای نقش ژاندارمی در خلیج‌فارس ندارد.
صدام حسین برای تثبیت نقش خود به عنوان ژاندارم خلیج‌فارس، در بهمن‌ماه 1358 به انتشار منشور ملی اقدام کرد. وی در این مورد می‌گوید:
- «به عقیده ما، تعهد کشورهای خلیج(فارس) به این کشور، به عنوان تعیین کننده چهارچوب کلی روابط فیمابین، امنیت خلیج(فارس) را تأمین می‌کند. نگهبان امنیت خلیج‌(فارس) فرزندان خلیج(فارس) و کشورهای آن هستند.»
از سوی دیگر، عراق با دامن زدن به نگرانی بی‌مورد کشورهای خلیج‌فارس از انقلاب اسلامی ایران، توانست آنها را به طرف خود جلب کرده و عراق را به عنوان تنها سپر دفاعی در مقابل انقلاب اسلامی ایران معرفی کند. سعدون حمادی در این زمینه گفته است:
- «اگر عراق سقوط کند، پس از آن تمام کشورهای خلیج‌عربی(فارس) سقوط خواهند کرد.»
صدام حسین تجاوز عراق به ایران را دفاع از ملت عرب، کشورهای خلیج‌فارس و حفظ ویژگی «عربی بودن» خلیج‌فارس عنوان می‌کرد. وی در سخنرانی رادیویی خود در 28 سپتامبر 1980 در این مورد گفت:
- «این جنگ تنها برای ما نیست؛ بلکه بیشتر برای تمام اعراب و همچنین ویژگی عربی بودن خلیج(فارس) است.» او اضافه کرد:
- «عراق از طرف ملت عرب و شهروندان خلیج‌(فارس) می‌رزمد.»
هـ ـ رهبری جهان عرب
صدام حسین رؤیای رهبری جهان عرب را نیز در سر می‌پروراند. از نظر ایدئولوژیکی، رسالت تاریخی حزب بعث ایجاد یک امپراتوری به رهبری این حزب بود. شعار حزب بعث، ”امه عربیه واحده، ذات رساله خالده” یعنی ”یک ملت عرب، یک مأموریت ابدی” است. از نظر حزب بعث، اعراب با آن که به کشورهای مختلف تقسیم شده‌اند، همیشه ملت واحدی را تشکیل می‌داده‌اند و اکنون نیز باید مرزهای بین کشورهای عربی از میان برداشته شود و اعراب مجدداً ملت واحدی را تشکیل دهند. رسالت تاریخی حزب بعث، احیای عظمت عصر جاهلیت اعراب و امپراتوری‌های امویان و عباسیان است؛ به همین دلیل، صدام جنگ عراق علیه ایران را ”قادسیه دوم” یا ”قادسیه صدام” نامید.
صدام حسین در 28 سپتامبر 1980 خطاب به مردم عراق گفت:
- «ما باید شمشیرهای علی، خالد و سعدبن‌‌ابی‌وقاص را برای مبارزه با این گروه ستمگر و آموختن درس‌های تاریخی جدید به آنها همانند نبرد باشکوه قادسیه، از نیام درآوریم، نبرد باشکوه قادسیه تکبر و خودخواهی «خسرو پرویز» را نابود کرد و موانع اسلام را از میان برداشت و بی‌دینی و نادانی و تجاوز را در این منطقه ریشه‌کن کرد. ارتش دلیر ما نیز در زین‌القوس و سیف سعد ]میمک[همین کار را انجام داد.»
از طرف دیگر، صدام حسین قصد داشت تا جنگ بین ایران و عراق را به جنگ ایران و اعراب تبدیل کند. وی بارها در سخنان خود اظهار داشته بود که از جانب اعراب به پا خاسته است تا حقوق از دست رفته آنان را دوباره به دست آورد. صدام حسین در مصاحبه‌ای در 23 /12/ 1362 خطاب به اعراب گفت:
- «ما که برادرانتان هستیم، به نمایندگی از سوی شما، دفاع از سرزمین اعراب را آن‌گونه که درخور است، به عهده خواهیم گرفت.»
در این زمان، مصر با امضای موافقت‌نامه ”کمپ دیوید” نقش رهبری خود را در جهان عرب از دست داده بود و صدام حسین خود را برای پرکردن خلأ رهبری مصر در جهان عرب، شایسته می‌دید.
وـ ادعا در مورد جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج‌فارس مقامات مسوول عراقی، بارها در سخنان خود به مساله جزایر سه‌گانه ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک اشاره کرده و خواستار استرداد آنها شده بودند. این اظهارات 6 ماه قبل از آغاز تجاوز عراق به ایران، روند سریعی به خود گرفت. مقامات عراقی ضمن این که از ایران می‌خواستند این جزایر را بازگرداند، عراق را متعهد به بازپس گرفتن آنها می‌دانستند.
صدام حسین نیز طی مصاحبه‌ای در مورد امکان بازپس گرفتن جزایر سه‌گانه و مورد دیگری که به آن اشاره نکرد، در تیرماه 1359 اظهار داشت:
- «اکنون توان بازپس گرفتن جزایر و امکان به دست آوردن موردی که آن را باز خواهیم گرفت، داریم؛ پس چه دلیلی وجود دارد که سکوت کنیم.»
به طور کلی اهداف عراق در تجاوز به ایران، در سه سطح قابل بررسی است:
الف ـ حمله به منظور انتقال مرز آبی دو کشور (خط تالوگ) از اروندرود به ساحل شرقی آن.
ب ـ حمله به ایران به منظور جدا کردن استان خوزستان از ایران و ایجاد کشوری مستقل تحت سلطه عراق با نام عربستان.
ج ـ حمله به ایران به منظور فروپاشی نظام مقدس جمهوری اسلامی و روی کار آمدن دولت غرب‌گرا به جای آن.
ولی اهداف دیگری نیز برای عراق وجود داشت که در صورت برآورده شدن یکی از اهداف سه‌گانه بالا، آن اهداف نیز قابل دسترسی بودند، که عمده‌ترین آنها به دست آوردن نقش ژاندارمی خلیج‌فارس به جای ایران و برتری کامل سیاسی - نظامی بر سایر کشورهای خاورمیانه و به ویژه کشورهای منطقه بود.

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۶, ۹:۴۰ ق.ظ
توسط moh-597
آیا واقعاً می‌توان حضور نیروهای امریکا در خلیج‌فارس را با جنگ تحمیلی مرتبط دانست؟ به چه ترتیب؟

آمریکا همیشه، مترصد حضور در خلیج‌فارس بود؛ ولی نحوه حضور این کشور در خلیج‌فارس، بستگی مستقیم به برتری رزمندگان ایران داشت و با کسب هر برتری از سوی نیروهای خودی، امریکا نیز به نشانه حمایت از صدام، حضور خود را پر رنگ‌تر می‌کرد.
حضور نیروهای امریکایی در خلیج‌فارس از سال 1364 روند صعودی گرفت و در سال 1366 به اوج خود رسید و درست یک روز پس از تصویب قطعنامه 598 که در بند پنجم آن سایر کشورها را به خویشتن‌داری و بازداشتن از هرگونه اقدام برای گسترش بیشتر مناقشه فرا خوانده است، امریکا به بهانه حمایت از کشتی‌های کویتی، ناوگان نظامی خود را به خلیج‌فارس روانه کرد و در حمایت از عراق و برای جلوگیری از برتری نسبی ایران در جنگ خلیج‌فارس، وارد عمل شد.
امریکایی‌ها همزمان با سقوط فاو، به سکوهای نفتی ایران حمله کردند، تا حمایت خود را از عراق به نمایش گذارند و از همه مهم‌تر و افشاگرانه‌تر اینکه در سال 1367 با سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایران، به جنگ ابعاد فاجعه‌آمیز دادند.

ارسال شده: چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۶, ۸:۵۴ ق.ظ
توسط moh-597
آیا مواضع سیاسی و نظامی عراق در آغاز جنگ تفاوتی با مواضع این رژیم بعد از آزادسازی اروند داشت؟

در اطلاعیه شورای فرماندهی عراق در اولین روز حمله این کشور به ایران آمده است: «... اگر تاکتیک نظامی و امنیت ارتش عراق ایجاب کند که در سرزمین‌های اشغالی بمانیم، آن را تحت اشغال قرار خواهیم داد.»
همچنین، صدام حسین قطعنامه 1975 الجزایر را پاره کرد و آن را یک طرفه ملغی اعلام کرد.
در این حال، سخنگوی رژیم عراق سه شرط را برای پایان دادن به جنگ اعلام کرد:

1. احترام ایران؛ به حاکمیت عراق در محدوده خاک ایران؛

2. شناسایی حقوق قانونی عراق بر شط‌العرب؛

3. بازپس‌دادن سه جزیره تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی.

عراق همچنین میانجیگری کشورهای عربی را برای پایان دادن به جنگ، شدیداً رد کرد.
ولی عراق پس از آن که در دو هفته اول جنگ، واقعیت‌ها را درک کرد و نتوانست به اهداف قابل توجهی دست یابد، اعلام کرد که حاضر است آتش‌بس یک‌طرفه اعلام کند؛ در حالی که توانی برای عملیات نداشت و برخی مناطق ایران را در تصرف داشت.

ارسال شده: شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۳۰ ق.ظ
توسط moh-597
آیا بررسی قابلیت‌های نظامی جمهوری اسلامی ایران برای ادامه جنگ، مبتنی بر ارزیابی‌های درستی بود؟ ما با اتکا به چه توان نظامی، به جنگ ادامه دادیم؟

چه حقیقتی آشکارتر از این که ایران طی 20 ماه توانست با عملیات‌های بزرگی همچون ثامن‌الائمه(علیه السلام)، فتح‌المبین و بیت‌المقدس 8050 کیلومتر مربع از سرزمین‌های اشغال شده را آزاد کند و بیش از 35800 تن از نیروهای دشمن را به اسارت در آورد و 18000 تن از آنان را نیز به هلاکت رسانده یا زخمی کند. آیا اینها حاکی از قابلیت‌هایی نبود که ما داشتیم؟ در حقیقت تجربه 20 ماه مقاومت و دستاوردهای آن نشان داد که ما توان کافی برای تداوم جنگ تا حصول نتیجه لازم را داریم تا بتوانیم حقوق خود را مطالبه کنیم و یک صلح پایدار در منطقه مستقر سازیم.

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۴۱ ب.ظ
توسط taktaz
moh-597 گرامي،
با تشكر من سوالي دارم ، البته يك مقدمه كوتاهي ميگم بعد سوالم رو مطرح ميكنم ميخوام نظرت رو بدونم .
اول اينو ميخوام بگم كه من نميدونم شما چند سالتون هست فقط اين رو ميخوام بگم كه من با توجه به اقتضاي سني بخش قابل توجهي از زمان جنگ رو به اصطلاح درك كردم و من چون خودم به مسائل اجتماعي سياسي و ... حساس هستم تا اونجايي كه ميتونستم از همون دوران كم سن و سالگي مسائل رو پيگيري ميكردم و سعي ميكردم صحبت همه اونايي كه ذي مدخل هستند و عليه يكديگر رو بشنوم و بعد خودم تجزيه و تحليل كنم. و اما بعد...

حتما با من هم عقيده هستيد كه جنگ اصولا چيز خوبي نيست و مردود البته بديهي است كه زماني كه مساله دفاع پيش بياد اون موقع يك ضرورت هست (البته من چون ديد مذهبي ندارم به اين قضايا ، براي من قابل پذيرش نيست كه جنگ ميتونه حتي يه نعمت از جانب آفريدگار باشه) در مساله جنگ ايران و عراق البته متجاوز بودن عراق روشن و حتي توسط يك ارگان رسمي بين المللي (سازمان ملل) تاييد شده . حتما ميدونيد پس از فتح خرمشهر و بيرون راندن عراقي ها تمام اون حباب خيالي كه صدام براي توسيع خاك خود و جدا سازي بخشي از ايران كشيده بود كه در واقع هدف عمده و اصلي وي بود اين حباب شكست و واقعيت هاي صحنه و همچنين قابليت هاي طرف مقابل برايش به عينه به اثبات رسيد و دقيقا و به درستي متوجه شد كه ديگر هيچگاه قادر به جداسازي كه هيچ حتي اشغال بخشي از خاك ايران نيست بنابراين از ديد خودش بدرستي و سريعا ميخواست هر جوري شده از اين مهلكه پاش رو بيرون بكشه بعبارت ديگر فهميد كه لقمه بزرگتر از دهانش رو برداشته و به طور واقعي ( نه تاكتيكي ) دنبال راهي براي پايان جنگ بود كه بدنبال اين درخواست هاي مكرر و مكاتبات متعددي با سازمانهاي بين المللي انجام داد ( به غلط كردم اوفتاد) تا شايد هر چه زود تر بتونه ماشين جنگيش رو با صدمه كمتري بيرون بكشه و نجات بده ( كه شايد بتونه بعدا لقمه اندازه دهنش كه ظاهرا كويت بود رو برداره)

حال با توضيحات بالا مشخص است كه صدام در وضعيت بسيار ضعيف چه از نظر جنگي و چه از نظر بين المللي قرار داشت و تقريبا و مدتي بعد از فتح خرمشهر هم اندك مناطق اشغالي آزاد و ايران به مرزهاي بين المللي رسيد . حال سوال يا ابهام اصلي اينجاست كه چرا زماني كه دشمن اينقدر در وضعيت ضعيف و عقب نشيني و امتياز دادن بود و به باور بسياري از اگاهان سياسي كه حتي در درون حكومت هم وجود داشتند و امكان يك پايان پيروزمندانه بيش از هر زماني ديگري در دست بود ايران از اين امكان استفاده نكرد كه هيچ اقدام به ورود به خاك عراق كرد و از اين به بعد بود كه در صحنه بين المللي بعنوان يك كشور جنگ طلب و متجاوز معرفي و تبليغ ميشد. و اين قضيه رو بگذاريد در كنار بينهايت دردو رنجي كه حاصل جنگ است و دامن همه را ميگيرد. كه همه ما بخوبي از ان مطلع هستيم. ضمنا توجيحاتي كه در خصوص ادامه جنگ از زبان برخي مسولين مربوطه گاها شنيده ميشه مثل تنبيه متجاوز يا ايجاد يك منظقه حايل و حتي سرنگوني صدام نظر شما در اين مورد چيه؟ واين كه ايران قطعنامه اي رو پذيرفت كه دو سال پس از تصويب اون ميگذشت و قبلا اون رو رد كرده بود
من به شخصه فكر نميكنم كشور ما بتونه هيچگاه خسارتي از عراق بگيره .

Mahdi1944 گرامي خيلي علاقه دارم نظر شخصي خودت رو در مورد اون سوال هايي كه طرح كردم بدونم.

با آرزوي سلامتي

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۳۸ ب.ظ
توسط hob
دوست عزيز
مسائل استراتژي نظامي مثل بازي نيست که قواعد مشخص داشته باشه.
ايستادن روي مرز بين المللي هم (اگر تازه دقيقا اين طور بوده باشه) به تنهايي دليل توقف جنگ نميشد.
شما بايد موقعيت اون زمان رو از همه لحاظ در نظر بگيريد تا بتونيد قضاوت کنيد.
اسرائيليها الان نزديک 40 سال است که بلنديهاي جولان سوريه را با اين بهانه که براي امنيت مرزشان است اشغال کرده اند ؛ در حالي که ميدانند لااقل از سمت سوريه تهديد نميشوند. از جنوب لبنان هم به زور بيرون رفتند وگرنه هيچ وقت حاشيه امنيتي خودشان را به اين راحتي رها نميکردند.
در جنگ ايران عراق هم با توجه به غيرقابل اعتماد بودن صدام و و سيل کمکهايي که تقريبا از همه دنيا دريافت ميکرد، طبيعي بود که رسيدن به مرزهاي بين المللي نميتوانست تضميني باشد براي عدم حمله دوباره صدام.
فکر ميکنيد عمليات مرصاد با کمک و پشتيباني چه کسي آن هم بعد از امضاي قطعنامه صورت گرفت؟
بر اثر عواملي که هنوز مورد سوال و ترديد است ، صدام نيرويي را که براي حمله دوباره به ايران جمع کرده بود، عليه کويت به کار گرفت ، وگرنه جنگ ما بيش از 8 سال هم طول ميکشيد و عاقبت آن هم معلوم نبود. محاصره بصره و قطع شریان اقتصادی صدام بود که همه چیز را به نفع ایران تمام کرد. :shock:
تأکيد ميکنم که صدام به هيچ عنوان در آن زمان حتي با شکستهايي که ارتشش متحمل ميشد، ضعيف نبود. بر عکس هر چقدر که به انتهاي جنگ نزديک ميشديم تجهيزات پيشرفته تر و ارتش بزرگتري در اختيار صدام قرار ميگرفت. :-?

ارسال شده: شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۰۸ ق.ظ
توسط moh-597
taktaz,

دوست عزيز

متاسفانه در زمان جنگ در بدترين شرايط ممكن زندگي كردم من تقريبا تمام زمان جنگ رو در پايگاههاي هوايي خصوصا پايگاه سوم شكاري بودم .
از نظر من جنگ اصلا نعمت نيست بحث دفاع مشخص است وقتي كشوري به ما حمله مي كند بايد دفاع كرد عراق وقتي وارد خاك ايران و خرمشهرشد ابتدا بانكها را غرات كرد سپس گمرك را و در نهايت ناموس اين مرز و بوم
شايد درست نباشد من اينها رو بيان كنم به زنان و دختران ما تجاوز كردند و آنها رو باهم زنده بگور كردند بعثي ها كه به نظر من از همين مردم عراق بودند و از كره ماه نيومده بودند هر كاري كه خواستند كردند اين توضيح رو بدم كه از لحاظ من مردم عراق دارند تاوان كارهاي خود رو پس مي دهند . مولاي متقيان را در شهر كوفه به يادتان مي آورم . سيدالشهدا را در كربلا بيادتان مي آورم . امام و معصومان را كه در اين كشور به شهادت رسيدند بيادتان مي آورم . سرهاي بريده 72 تن را بيادتان مي آورم اين سرزمين نفرين شده است .
صدام به مردم خود رحم نكرد مطمئنا به هيچ كدام از ما رحم نمي كرد اين مرد جنايتكار هركاري كه مي خواست با مردم ما انجام داد .
كشور دوست برادر عراق كيه :-? كشور دوست برادر كويت كيه :-? اينا دوست برادر ما نيستند . بهترين زمان زندگي من و خيلي از ايراني ها در جنگ گذشت عزيزترين كسانم رو از دست دادم لعنت به كشور عراق لعنت به صدام
همين كشور دوست و برادر كويت در عمليات بازپسگيري فاو جاده اي را در اختيار عراق قرار داد كه از عقبه ايران سر درآورد كه در 72 ساعت 18000 نفر از فرزندان دلير اين مرز و بوم را شهيد كرد تكرار مي كنم 18000 نفر :lol:
صدام گفته بود همه رو قتل و عام كنيد

بله دوست عزيز اگر جنگ بعد از فتح خرمشهر تمام شده بود شايد بهتر بود و حداقل خيلي از جوانان ما هنوز بودند و زندگي مي كردند و اين همه خسارت وارد نمي شد حمله هوايي به شهرهاي ايران نمي شد و ...
ولي آيا تضميني بود كه صدام ديوانه دوباره به ايران حمله نكند در تاييد صحنتهاي ديگر دوستم كه نظر خود رو اعلام كرد بايد بگويم بطور حتم صدام دوباره به ايران حمله مي كرد اين مرد ديوانه بود مطمئنا هم با تجهيزي كه توسط كشورهاي ديگر بخصوص كشورهاي دوست و برادر كويت و عربستان مي شد دوباره با طرحي جديد و تجهيزات پيشرفته تر به ايران حمله مي كرد

در پايان هم بايد بگويم شايد من و شما اطلاع دقيقي از واقيع آن موقع نداشته باشيم اما اگر شرايط مهيا بوده باشد و ما صلح نكرده باشيم دچار اشتباه تاريخي شده ايم ولي من مي دانم كه در همان زمان ( فتح خرمشهر) عراقي ها از بسياري از مرز هاي ما گذشته بودند و در خاك ايران مستقر بودند

دوستان دوست نداشتم عكسهاي تكان دهنده زير را شما هم ببينيد ولي اين سند جنايات صدام است در حلبچه كه به مردم خودش هم رحم نكرد

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

ارسال شده: سه‌شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۵۱ ق.ظ
توسط taktaz
دوستان گرامي moh-597وhob

من چند روز نبودم و ديروز پست شما رو ديدم و الان ميخوام چند نكته رو با هم دوباره كنكاش كنيم
قبلش اين رو ميخواستم بگم كه البته ظاهرا صحبتهايي كه من در پست قبلي داشتم و دلايلي و شواهدي كه از صحنه جاري اون زمان نقل كردم در لزوم رفتن به سمت صلح و امكان واقعي اجراي ان مثل اينكه صحبت از صلح زدن طرفداراي زيادي نداره گرچه اصلا نيازي به تشكر شخصا ندارم ولي حتي يكنفر از اين بابت تشكر نزده و اين باعث تاسف براي من است. و اما باقي ماجرا...

moh-597 عزيز گفت كه "از نظر من جنگ اصلا نعمت نيست ...." دوست عزيز اين نكته كليدي هست يعني بقول معروف جزو محكمات و اصول و پرنسيب هر انسان داراي عقل و شرافت و وجدان و احساس و... است بعبارتي ديگر اصل بر صلح است نه جنگ بخاطر همين است كه حتي در قران هم مندرج هست به اين مضمون كه كه در صورت جنگ هر كدام كه راضي به صلح گشت به طرف صلح برويد. كه البته پر واضح است كه دفاع هم اصلي خدشه ناپذير است و واجب ولي بهرحال در هر جنگي احتمالا يك طرف يا مقصر است يا شروع كنده است و .. ولي با همه اين اوصاف است كه قران چنان تصريحي به صلح دارد چون اصل بر صلح است نه جنگ به هزارو يك دليل كه همه ما بخوبي از ان آگاهيم و نميخوام دوباره اون هاروتكرار كنم . دوستان عزيز وقتي به اون دلايلي كه در پست قبلي گفتم ايا زماني كه امكان واقعي پايان دادن به جنگ با سربلندي و حق به جانبي همه دنيا به ما ميسر بود ارائه فرضياتي مثل اينكه صدام خوي تجاوز داشت دوباره حمله ميكرد انصافا و شرافتا و وجدانا كلاهتون رو قاضي كنيد اين درست بوده كه ما با توسل به چنين توجيهاتي جنگي رو ادامه بديم كه اين چنين داغ هاي جبران ناپذير به سينه همه ما كم و بيش باقي بگذاره اقا اين يه چيز بديهي است كه ما احتمال نزديك رو عمل كنيم نه احتمال بعيد رو اگر همون زمان و بموقع به جنگ خاتمه داده ميشد به دلايل بسيار محتمل و نزديكي احتمال حمله مجدد صدام منتفي بوده وقتي كه طرف ميبينه نميتونه اين وزنه اي رو كه بلند كرده نگه داره و از قدرتش بالاتره و امكان پيروزي براش متصور نيست به كدامين احتمال دوباره اون رو بر ميداره ( يا زوري براش باقي ميمونه) بعبارتي شما ميگيد صدام ديوونه است خوب همينجوري هم كه حمله نكرده فكر كنم تو اين نكته توافق داريم كه همونجوري كه قبلا گفتم اين بابا در شرايطي حمله كرد كه قصد جدا كردن بخشي از ايران كه قبلا هم ادعاي مرزي داشت رو داشت و زماني كه انقلاب شد و همه چيز بهم خورد بهترين موقع براش بود كه حمله كرد ولي چون با مقاومت ايراني ها مواجه شد محاسباتش بهم خورد و بقيه ماجرا ..
ضمن اينكه شرايط بين المللي بهيچوجهي نميتونست مساعد براي يك حمله مجدد براي صدام باشه چون مجددا متجاوز شناخته ميشد و حتي ممكن بود تبعات بين المللي هم براش داشته باشه و مطمئنا شيوخ خليج فارس هم قادر به دفاع مجدد از وي نبودند چرا كه يكبار شكست خورده بود و ممكن بود عواقبش دامن اونها رو هم بگيره
حال گيرم كه فرض بسيار بعيد دوباره حمله ميكرد خوب دوباره دفاع واجب ميگشت ضمن اينكه ما ميتونستيم ماشين جنگيمون رو و هزارو يك چيز ديگه نظامي رو سرو سامان بديم و بيشتر اماده دفاع باشيم
دوستان عزيز من ميدونم بسياري از ما ها ممكن است عزيزانمون رو از دست داده باشيم و سرشار از حس انتقام و تنبيه متجاوز و غيره... و اين ممكنه تعصبي رو ايجاد كنه كه نگذاره ما صحنه رو واقعي ببينيم ولي واقعيت اين بود كه جنگ ما بسيار فراتر از دفاع بود ما وارد خاك عراق شديم مشخصا به قصد سرنگوني صدام ولي توش گير كرديم نه تنها به اون هدف نرسيديم بلكه باعث شديم خسارات عظيم انساني و مادي به هر دو طرف وارد بشه و غرور اداره كنندگان جنگ كه از اتفاق روزگار مدعي اسلا شناسي و عمل به فرامين اسلام بود ولي به اون عمل نكردند و غرورشون نگذاشت كه اين جنگ خانمان سوز به موقع و بجا و با تدبير پايان بپذيرد ديگه داستان پايان جنگ رو هم ميدونيد نيازي نيست بگم كه اين خود گواه اشكاري براين مساله هست اين رو بگذاريد در كناره جنگ و دعواي مسولين مربوطه هنوزم كه هنوزه در سالگرد جنگ بحث اصلي بروي همين امكان پايان جنگ در زمان خودش بود و هيچ كدوم مثل يه طاعون نميخوان مسوليتش رو به عهده بگيرن و ميندازن گردن اون يكي الان با پاسگاري كه ميكنن نشون ميدن كه مثل يه لكه اي هست كه نميخوان به خودشون بچسبه خيلي راحت اگه تعصباتتون رو و ناراحتي هاتون رو در مورد از دست دادن عزيزانتون يك لحظه بتونيد كنار بگذاريد از همين نكته اخير كه گفتم بخوبي لزوم پايان جنگ و ناراحتي اكثريت مردم از ادامه اون و عدم تمايل اقايان به قبول مسوليت اون بخوبي فهم ميشه.
من خودم بسيار در اين مورد فكر ميكردم از همون زمان جنگ با اين كه كم سن وسال بودم ولي بعدها فهميدم كه ادامه جنگ توجيحات سياسي براي حاكميت داشته است هنر اقايون اينه كه خون اون عزيزان رو دستاويز و چماغي بر سر جامه مدني كنند و راه هرگونه نقد و اصلاحي رو سد كنند در كوچكترين جزئيات زندگي افراد دخالت كنند چي بخورند چي بپوشند چي بنويسند چي بگويند و چي نگويند و هزار و يك چيز ديگه كه خودتون بخوبي ميدونيد ايا شمايي كه مستقيما عزيزانتون رو در جنگ از دست داديد با اينكار موافقيد؟ ميتونيد به من بگيد ايا واقعا ارمانهاي اونها همين چيزايي بوده بوده كه اقايون الان عمل ميكنند به اسم اونها براستي چنين است شما به من بگويييد؟

ارسال شده: سه‌شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۶, ۱۲:۳۲ ب.ظ
توسط moh-597
taktaz,

دوست عزيز

در پست قبلي هم با همين عنوان شروع كردم مطمئن باشيد اگر هيچ كدام از حرفهاي شما را قبول نداشتم اصلا جواب پستتان را نمي دادم پس نارحت نشيد از تشكر نكردن

از آخر پستتون شروع مي كنم درست مي گوييد نه آرمانهاي انوها اين نبود . از خون شهدا سوء استفاده شده اين رو هم مي دونم مي تونستيم با افتخار و اقتدار جنگ رو تموم كنيم اينرو هم مي دونم . جوانهامون رو از دست نمي داديم اينو رو هم مي دونم
و يك نكته مهم ديگه رو هم مي دونم كه چون من خيلي در جنگ زجر كشيدم و تعدادي از عزيزترين افراد زندگيمو از دست دادم همگي اونها هم بعد از فتح خرمشهر بوده بله بايد انصافو داشته باشم بله دوست عزيز من داغ ديده ام ولي ...

اگر دوباره عراق حمله مي كرد با اوضاعي كه حتما مي دونيد كسي به ما تسليحات نظامي نمي داد چون ما بخاطر قضيه سفارت امريكا تحريم بوديم پس عراق قوي تر مي شد و ما ضعيف تر

در رابطه با پايان جنگ من خودم مخالف جنگ هستم چون جز خون و خونريزي چيز ديگري ندارد ولي اين صدام دوباره حمله مي كرد ديدي كه به كويت هم حمله كرد پس دوباره حمله مي كرد من آدم منطقي هستم يكسري از حرفهاي شما را قبول دارم ولي يكسري ديگه رو نه

وقتي در پايگاه نوژه بوديم بطور معمول هفته 2 تا 3 بار حمله هوايي مي شد در يكي از حملات كه در نزديكي خونه ما اتفاق افتاد تمام خانواده يكي از خلبانان شهيد شدند يادم هست كه هيچ كنترلي نداشت من فكر مي كنم بايد خودمون رو جاي انوها هم بزاريم

پدرم هميشه تعريف مي كرد كه هيچ كس نمي دونه يه دسته پروازي مي ره يك فروند يا دو فروند برمي گرده يعني چي

بهرحال خوشبختانه جنگ تموم شد با همه بدي هاش حداقل براي من ولي زنده نگه داشتن ياد اونهايي كه رفتند بعهده ماست

ممنون كه توي بحث شركت مي كني
در رابطه با پيشروري در خاك عراق نيز بايد بگويم عراق در جبهه غرب در خاك ايران بود كه ما هم در جبهه جنوب پيشروي كرديم ما بايد توسط اهرمي باعث عدم پيشروي آنها مي شديم يا نه
:-)

ارسال شده: سه‌شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۱۸ ب.ظ
توسط taktaz
moh-597 عزيز ،
ميدوني خيلي خوشحالم از چيزهايي كه نوشتي مخصوصا بخاطر مخالفتت با جنگ و به نظر من اين نشون دهنده اينه كه ميتوني به جان وقايع بيشتر نزديك بشي چون مخالفت با جنگ به نظر من يك شاخص تعيين كننده است و موافقت با اون يك شاخص خباثت گونه كه هيچ امكان بحث و صحبتي بعد از اون ميسر نيست شايد بگيم اقا مگه ميشه كسي از جنگ استقبال كنه ولي واقعيت تاريخ اين رو بخوبي نشون داده كه بارها هم تكرار شده البته با توسل به عناوين بهانه هاي مختلف از جمله توسعه طلبي دستيابي به منابع مختلف و همچنين مقاصد سياسي و غيره كه بخوبي از اون اگاهيد. در نتيجه به نظر من هيچگونه توجيحي براي آغاز يا ادامه جنگي كه امكان پايان دادن اون باشه وجود نداره و محكوم است و مسوليت سنگين اخلاقي و تاريخي رو متوجه بانيان و متوليان و تصميم گيرندگان اون ميكنه .
گرچه تو دوست عزيزم همچنان ظاهرا بر دليلي تاكيد داري كه ادامه جنگ ايران و عراق رو توجيح ميكنه و من بهيچوجه با اون موافق نيستم و به نظر من هر دومون بخوبي دلايلمون رو تشريح كرديم و باقيش عهده خوانندگان است و خيلي دوست داشتم كه ساير اعضا هم شركت ميكردند و نظراتشون رو ميگفتند ميدوني چرا اينو ميگم چون اين موضوعي كه شما راه انداختي بسيار مهم است و من همين جا كمال تشكر رو دارم ازت و رويت را ميبوسم به اين علت كه اگر بتونيم اين گونه وقايع رو كالبد شكافي كنيم اين امكان بوجود مياد كه در اينده از وقوع مجدد اون پيشگيري كنيم در غير اينصورت ممكن است مجددا دچار همون توجيحات و تحليلهاي بشيم كه يه جنگ ديگر رو پيش رويمان قرار بده .

با ارزوي سلامتي

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶, ۸:۴۸ ق.ظ
توسط moh-597
دفاع مقدس به روایت رهبر انقلاب

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در هفته دفاع مقدس سال 83 در دیدار جوانان نخبه و دانشجویان با ایشان به تشریح گوشه هایی از حماسه آفرینی های جوانان در جنگ تحمیلی پرداختند. بازخوانی مجدد این پیام در شرایط فعلی حاوی درس های آموزنده ای خواهد بود.
اكثر این جوان هایی كه در جنگ نقش های مؤثر ایفا كردند، ازقبیل همین دانشجوها بودند وخیلی هایشان هم جزو نخبه ها بودند. دلیل نخبه بودنشان هم این بود كه یك جوان بیست و دو، سه ساله فرمانده یك لشكر شد؛ آن چنان توانست آن لشگر را هدایت كند و آن چنان توانست طراحی عملیات را، كه هرگز نكرده بود، بكند كه نه فقط دشمنانی را كه مقابل ما بودند- یعنی سربازان مهاجم بعثی عراق- متعجب كرد، بلكه ماهواره های دشمنان را هم متعجب كرد.
ما والفجر هشت را كه حركت نشدنی و باورنكردنی است، داشتیم. درحالی كه ماهواره های آمریكایی برای عراق- لابد این موضوع را شنیدید و مطلعید- كار می كردند؛ اطلاعات به آن كشور می دادند؛ یعنی دائماً قرارگاه های جنگی رژیم بعثی با دستگاه های خبری آمریكایی و با ماهواره هایشان مرتبط بودند و آن ماهواره ها نقل وانتقال و تجمع نیروهای ما را ثبت می كردند و بلافاصله به آنها اطلاع می دادند كه ایرانیها كجا تجمع كرده اند و كجا ابزار كار گذاشته اند.
حتماً می دانید كه اطلاعات در جنگ، نقش بسیار مهم و فوق العاده ای دارد؛ اما زیر دید این ماهواره ها، ده ها هزار نیرو رفتند تا پای اروندرود و دشمن نفهمید! با شیوه های عجیب و غریبی كه می دانم شماها چیزی از آنها نمی دانید- البته آن وقت برای ماها روشن بود، بعد هم برای مردم آشكار شد؛ منتها متأسفانه معارف جنگ دست به دست نمی شود؛ یكی از مشكلات كار ما این است؛ لذا شماها خبر ندارید- اینها با كامیون، با وانت، به شكل های گوناگون، مثل این كه گویا هندوانه بار كرده اند، توانستند دهها هزار نیروی انسانی را با پوشش های عجیب و غریب و در شب های تاریكی كه ماه هم در آن شبها نبود، به كناره اروندرود منتقل كنند و از اروندرود كه عرض آن در بعضی از قسمت ها به دو، سه كیلومتر می رسد، این نیروهای عظیم را عبور بدهند به آن طرف؛ از زیر آب و با آن وضع عجیبی كه اروند دارد كه شماها شاید آن را هم ندانید.
اروند دوجریان دارد: یك جریان ازطرف شمال به جنوب است كه آن، جریان اصلی اروند است و رودخانه دجله و فرات هم در همین جریان به اروند متصل می شوند و با هم به طرف خلیج فارس می روند. جریان دیگر عكس این جریان است و آن، درمواقع مد دریاست.در این مواقع، آب دریا به قطر حدود دو، سه یا چهار متر از طرف دریا، یعنی ازطرف جنوب، می آید به طرف شمال؛ یعنی دریا سرریز می شود در رودخانه. با این حساب، یعنی اروند دوجریان صدو هشتاد درجه ای كاملاً مخالف همدیگر دارد.
به هرحال، با یك چنین وضع پیچیده ای، آن زمان ما در جریان جزئیات كار قرار می گرفتیم و آن دلهره ها و كذا و كذا رزمندگان اسلام توانستند به آنجا بروند و منطقه ای را فتح كنند و كار شگفت آوری را انجام دهند. این كار، كار همین دانشجوها و همین جوانان و همین نخبه هایی بود كه در بسیج و در سپاه بودند.


منبع : سايت جامع دفاع مقدس

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۸:۳۸ ق.ظ
توسط moh-597
بازخواني تاريخ جنگ

ايران پس از عمليات رمضان، به دليل تغيير اوضاع سياسي – نظامي، گزينه ديگري جز ادامه جنگ و كسب پيروزي نظامي نداشت. نتيجه عمليات رمضان ايران را در موقعيت دشواري قرار داد؛ زيرا برتري سياسي – نظامي و رواني ناشي از فتح خرمشهر را از دست داد و در عين حال امتياز مهمي در اختيار نداشت تا متكي بر آن براي اتمام جنگ اقدام نمايد. در عين حال، نتيجه عمليات رمضان نشان داد پيشروي در منطقه شرق بصره و كسب پيروزي بسيار دشوار است. بعدها وفيق سامرايي نيز در تحليل خود از عمليات رمضان و تاثير آن بر ايران نوشت: «نبردهاي اول شرق بصره در هر پنج مرحله آن، اين احساس را در ايراني‌ها به وجود آورد كه بايد به مناطق ديگر جبهه‌هاي جنگ بينديشند تا ضمن كاهش زيان‌هايشان، نيروهاي ما را در مناطق عملياتي ديگر پراكنده سازند و شرايط لازم براي غافلگيري هم فراهم آيد».

ضرورت كسب پيروزي با انتخاب منطقه جديد به سلسله مباحثي براي «تعيين استراتژي جنگ» منجر شد. در اين روند، به تجزيه و تحليل عمليات رمضان و علت ناكامي در مقايسه با مرحله قبل آن توجه شد. شهيد صياد شيرازي، فرمانده وقت نيروي زميني ارتش، در يكي از جلسات درباره عمليات رمضان به نكاتي اشاره مي‌كند كه مهم است. وي مي‌گويد: «ما در شروع عمليات رمضان، عملياتي درخور جمهوري اسلامي آغاز كرديم كه دشمن را كاملا متزلزل كرد، اما بعد كم‌كم عمليات ما ضعيف شد. هر چه زمان جلو مي‌رفت كارمان محدودتر مي‌شد. در آخر ديگر طوري شده بود كه پيشنهادها روي دو مثلث دور مي‌زد»(1). ايشان سپس چنين نتيجه مي‌گيرد: «اين نشان مي‌داد كه ما همچنان براي جنگ استقامت داريم و مي‌خواهيم ادامه دهيم ولي توان ما و آن امكاناتي كه داشتيم جوابگوي آن حركتي كه بايد به هدف برسد، نيست».

در يكي ديگر از همين جلسات آقاي رضايي، فرمانده وقت سپاه، با توجه به جابه‌جايي نيروهاي دشمن به منطقه معتقد بود كه «دير جنبيديم» و «بايد يك هفته زودتر عمل مي‌كرديم». شهيد باقري، جانشين فرماندهي وقت نيروي زميني سپاه نيز معتقد بود ما از دشمن عقب افتاديم و به گفته آقاي رضايي «هر چه تلاش كرديم، نتوانستيم جبران كنيم». شهيد باقري معتقد بود ترديد در ادامه دادن يا توقف جنگ در نتيجه عمليات رمضان موثر بوده است.

آقاي رضايي با اين توضيح اضافه مي‌كند كه «حادثه لبنان هم موثر بود» و نتيجه مي‌گيرد «بايد اين را خدمت امام بگوييم». بعدها آقاي رضايي نتيجه عمليات رمضان را جمع‌بندي مي‌كند و مي‌گويد: «توان دشمن از عمليات طريق‌القدس افزايش يافت و در عمليات رمضان به ثمر نشست. ما در اين زمينه نمي‌توانستيم بر دشمن غلبه كنيم ولي اين موضوع را متوجه نشده بوديم. ما در عمليات رمضان در تاكتيك و مكان دشمن را غافلگير نكرديم و در زمان جاي بحث دارد! تلفات سنگين بر دشمن وارد كرديم ولي دور عمليات مانند گذشته در دست ما نبود و بعد هم به عمليات محدود روي آورديم».

آقاي رضايي ضمن تجزيه و تحليل عمليات رمضان، براي استفاده از نتايج اين عمليات در طراحي استراتژي جديد معتقد است: «چند مسئله اساسي ما به نام اصول جنگ كه در تمام عمليات‌ها از آن استفاده مي‌كرديم براي دشمن لو رفته است. مثلا دشمن مي‌داند ما در شب حمله مي‌كنيم، ما متكي به موانع طبيعي يا مصنوعي (احداث خاكريز) هستيم، ما در روز كاري از دستمان ساخته نيست، ما با تكيه بر نيروي پياده حمله مي‌كنيم؛ بنابراين بايد فكر كنيم و اصول جديدي طراحي كنيم».

در جلسه مشترك ارتش و سپاه پس از بررسي عمليات رمضان به اين نتيجه رسيدند كه براي تضمين موفقيت بايد:
1- زمان و فرصت كافي براي طرح‌ريزي پيش‌بيني شود (حداقل دو ماه).
2- افزايش توان انجام پذيرد.
3- به تجهيزات مناسب شامل تانك، نفربر و لودر و بولدوزر توجه شود.

در حالي كه با تجزيه و تحليل عمليات رمضان ضرورت‌هاي نظامي از جمله تغيير در تاكتيك‌ها و انتخاب زمين مناسب براي كسب پيروزي نظامي پيگيري مي‌شد، ضرورت‌هاي سياسي براي اجراي عمليات و كسب پيروزي، روند تصميم‌گيري را تشديد و تسريع مي‌كرد. با توجه به اينكه هدف كلي جنگ تنبيه متجاوز و سقوط صدام بود در سلسله مباحثي كه براي پاسخ دادن به استراتژي جنگ و تعيين سرنوشت آن انجام شد اين موضوع روشن شد كه منطقه جنوب از نظر سياسي و استراتژيك حائز اهميت است و مي‌تواند اهداف جنگ را تامين كند به ويژه اينكه اگر بتوانيم بصره را تصرف كنيم، تاثير سياسي آن فوق‌العاده خواهد بود. در عين حال، براي افزايش توان و كسب زمان، مي‌توان برخي عمليات‌هاي محدود در ساير مناطق به ويژه در منطقه غرب انجام داد تا تمركز دشمن در منطقه جنوب از ميان برود.

بنابراين، هرگونه اقدام و تلاش در ساير مناطق در خدمت هدف كلي جنگ در منطقه جنوب طراحي و پيش‌بيني مي‌شد تا اين نتايج حاصل شود: زمان لازم در اختيار نيروي خودي قرار گيرد تا توانش افزايش يابد و به كيفيت آموزش افزوده شود؛ عمليات در منطقه غرب خطوط پدافند گسترده‌اي را بر دشمن تحميل خواهد كرد؛ فضاي جنگ حفظ مي‌شود و با كسب پيروزي در اين عمليات‌ها مواضع سياسي برتري براي ايران حاصل خواهد شد.

براساس يادداشت سردار غلامعلي رشيد از جلسه مشترك ارتش و سپاه در قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش در غرب، استراتژي كلي ايران در جنوب و غرب به شرح زير اعلام شد:
1- به بصره در مقايسه با ساير مناطق اولويت بيشتري داده شود.

2- در منطقه جنوب امكان تصرف بصره وجود دارد.
3- در منطقه جنوب امكان به زانو درآوردن دشمن بيشتر است و اگر در اين وضعيت (با پيروزي ايران) جنگ متوقف شود به سود جمهوري اسلامي ايران است.
4- انهدام نيروهاي زبده و كيفي دشمن در جنوب بيشتر ممكن است.

استراتژي جديد در جلسه شوراي عالي دفاع بررسي شد و سه ماه زمان براي سازماندهي و ‌آمادگي نيروها در نظر گرفته شد. آقاي هاشمي در اين جلسه تاكيد كرد كه با توجه به وضعيت ما بهتر است خواسته‌ها و شرايط خود را بر دشمن تحميل كنيم و جنگ را به پايان برسانيم.

آقاي هاشمي در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران به وضعيت دشوار جنگ و سخنان امام خميني مبني بر حضور مردم در جنگ به عنوان واجب كفايي (2) توجه مي‌كند و بر نظر و اعلام سران سپاه و ارتش براي حضور جوانان در ميدان‌هاي جنگ چنين تاكيد كرد: «روزهاي حساس و سرنوشت‌ساز آخرين حركت مهم جنگ در پيش است». توضيحات آقاي هاشمي مفهوم «تعيين سرنوشت جنگ» با عمليات سرنوشت‌ساز را شكل داد.


منبع : سایت جامع دفاع مقدس