صفحه 2 از 2

ارسال شده: یک‌شنبه ۷ مرداد ۱۳۸۶, ۸:۳۸ ق.ظ
توسط moh-597
مروری بر آخرین صفحه جنگ تحمیلی

27 تیرماه سالروز پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی است که به موجب آن جنگ تحمیلی هشت ساله عراق به کشورمان متوقف شد؛ هر چند که حضرت امام خمینی(ره) در شرایط آن زمان، پذیرش قطعنامه شورای امنیت را با نوشیدن جام زهر مقایسه کردند اما تصریح فرمودند که «تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و بدانید که پیروزی از آن شماست» .

به گزارش مهر، "قطعنامه 598" هشتمین قطعنامه ‌ای بود که شورای امنیت سازمان ملل از ابتدای تجاوز رژیم بعث عراق به جمهوری اسلامی ایران، صادر کرد. تمامی قطعنامه‌های قبلی که در همین چارچوب و از جانب شورای امنیت صادر می شد، به دلیل جهت گیری ناعادلانه آنها از سوی کشورمان رد شده بود اما در ابتدای صدور قطعنامه 598 به علت نکات مثبتی که در این قطعنامه گنجانده شده بود از سوی جمهوری اسلامی اعلام شد که ایران جای بحث و مذاکراتی را درباره این قطعنامه می‌بیند و لذا تهران در نخستین واکنش به قطعنامه 598 نه آن را رد کرد و نه پذیرفت. البته سرانجام در تاریخ 27 تیر 1367 این قطعنامه مورد قبول جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.

با نگاهی به بندهای قطعنامه 598 و شرایط اجرایی شدن آن ها، برای چندمین بار یک نکته به ذهن متبادر می گردد: قوانین بین المللی هیچ تضمین اجرایی ندارند! هر چند که جمهوری اسلامی ایران بارها و با عنوان لزوم اصلاح ساختار سازمان ملل متحد بر این امر تاکید کرده است اما امروز عملا شاهدیم که ساختار این نهاد بین المللی صرفا به یک نهاد سیاسی برای پیگیری اهداف قدرت های بزرگ تبدیل شده است. بدون شک با مرور بندهای این قطعنامه سیاسی و بیانات روشنگرانه بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی ایران علاوه بر مطالعه صفحاتی از تاریخ معاصر کشورمان، نکات ارزشمندی به دست خواهد آمد.

متن قطعنامه 598 به شرح زیر است:

« شورای امنیت، با تأیید مجدد قطعنامه (1986 میلادی) 582 خود، ضمن ابراز نگرانی عمیق از این که علیرغم در خواست هایش برای آتش بس، منازعه بین ایران و عراق به شدت سابق با تلفات شدید انسانی و تخریب مادی ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکز صرفاً مسکونی غیرنظامی، حملات به کشتیرانی بی طرف یا هواپیماهای کشوری، نقض قوانین بین المللی انسان دوستانه و دیگر قوانین ناظر بر درگیری مسلحانه، به ویژه کاربرد سلاحهای شیمیایی برخلاف الزامات پروتکل 1925 ژنو، با ابراز نگرانی عمیق نسبت به احتمال تشدید و گسترش بیشتر منازعه، مصمم گردید به تمامی اقدامات نظامی بین ایران و عراق خاتمه بخشد، معتقد شد که می باید یک راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار بین ایران و عراق به دست آید.

با یادآوری مفاد منشور ملل متحد، به ویژه تعهد همه دولت های عضو به حل اختلافات بین المللی خود از راه های مسالمت آمیز به نحوی که صلح و امنیت بین المللی و عدالت به مخاطره نیفتد، با حکم به این که در منازعه ایران و عراق زمینه صلح حاصل شده است، با اقدام بر اساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد:

1ـ خواستار آن است که به عنوان یک قدم اولیه جهت حل و فصل(مناقشه) از راه مذاکره، ایران و عراق یک آتش بس فوری را رعایت کرده، به تمامی عملیات نظامی در زمین، دریا و هوا خاتمه داده و تمامی نیروهای خود را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بین المللی خود بازگردانند.

2ـ از دبیرکل درخواست می کند که یک تیم ناظر ملل متحد را برای بررسی، تأیید و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی نیروها اعزام نماید و همچنین از دبیرکل درخواست می نماید با مشورت طرفین درگیر، تدابیر لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شورای امنیت ارائه دهد.

3ـ مصرانه می خواهد اسرای جنگی آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال کنونی، براساس کنوانسیون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخیر به کشور خود بازگردانده شوند.

4ـ از ایران و عراق می خواهد با دبیرکل در اجرای این قطعنامه و در تلاش های میانجی گرانه برای حصول یک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همکاری نمایند.

5ـ از تمامی کشورهای دیگر می خواهد حداکثر خویشتنداری را مبذول دارند و از هرگونه اقدامی که می تواند منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد احتراز کنند و بدین ترتیب اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند.

6ـ از دبیرکل درخواست می نماید که با مشورت با ایران و عراق، مسأله تفویض اختیار به یک هیأت بی طرف برای تحقیق راجع به مسئولیت منازعه را بررسی نموده و در اسرع وقت به شورای امنیت گزارش دهد.

7ـ ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاشهای بازسازی با کمکهای مناسب بین المللی پس از خاتمه درگیری تصدیق می گردد و در این خصوص از دبیرکل درخواست می کند که هیأت کارشناسان را برای مطالعه موضوع بازسازی و گزارش به شورای امنیت تعیین نمایند.

8ـ همچنین از دبیرکل درخواست می کند که با مشورت با ایران و عراق و دیگر کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را مورد مدافه قرار دهد.

9ـ از دبیرکل درخواست می کند که شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه مطلع نماید.

10ـ مصمم است برای بررسی اقدامات بیشتر جهت رعایت و اجرای این قطعنامه در صورت ضرورت جلسات دیگری مجدداً تشکیل دهد.»

پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، حضرت امام خمینی(ره) بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران پیام مهمی را در این خصوص خطاب به ملت ایران صادر فرمودند .

بخشی از پیام امام (ره) به مسئولان، رزمندگان و ملت ایران به این شرح است :

«‌ ... و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسأله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم ، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می‌کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور ـ که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم ـ با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم و خدا می‌داند که اگر نبود انگیزه‌ای که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت نظام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود ، اما چاره چیست؟»

در فرازهای پایانی این پیام هم چنین می خوانیم: « همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم؛ دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری است که پیش می‌آید.... من باز می‌گویم قبول این مسأله برای من از زهر کشنده‌تر است ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم و نکته‌ ای که تذکر آن لازم است در قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران با اتکای خود تصمیم گرفتند. تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود .... بدانید که پیروزی از آن شماست.»

انتشار نامه امام (ره) حرف ناگفته‌ای از پذیرش قطعنامه 598 باقی نگذاشت

معاون ستاد کل نیروهای مسلح گفت: با انتشار نامه حضرت امام خمینی( ره ) درباره قطعنامه 598 حرف ناگفته‌ای باقی نمانده است،مصلحت کشور در آن روزها ایجاب کرد که قطعنامه را بپذیریم.

در 27 تیرماه 1362 در یک اقدام نفس گیر و ناگهانی جمهوری اسلامی ایران قطعنامه 598 سازمان ملل متحد را پذیرفت، قطعنامه‌ای که تحت عنوان "منازعه بین ایران و عراق" و بر اساس مواد 39 و 40 فصل هفتم منشور ملل متحد صادر گردید.

سردار افشار در گفتگوی مشروح با مهر در آستانه سالروز پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، اظهار داشت : قطعنامه 598 و قطعنامه های قبل از آن یعنی از آغاز شروع جنگ تحمیلی بیانگر این حقیقت است که مجامع بین المللی تحت نفوذ استکبار جهانی به ویژه آمریکا از برخورد عادلانه با حقوق ملت ها سر باززده اند، آنجا که منافع آنها اجازه می داد این مجامع ساز و کار قوی برای برخورد با متجاوز و تامین خسارت برای افرادی که در این تجاوزات خسارت دیده اند بودند، اما آنجا که منافع آمریکا اجازه ندهد بسیار کند وارد عمل می شوند و قادر نیستند از حق ملت ها دفاع کنند.

وی افزود : بعد از شروع جنگ در سال 1359 تا مقطع صدور قطعنامه که در تاریخ 1366 که 7 سال به طول انجامید شورای امنیت حتی یک قطعنامه مبنی براعلام شرایط جنگ میان ایران و عراق صادرنکرد که این موضوع از نظر حقوقی بسیارمهم است، زیرا اگر شورای امنیت به شروع جنگ اعتراف می کرد، براساس فصل 7 منشور ملل متحد باید نسبت به تعیین متجاوز و تامین خسارات اقدام می شد.

به گفته سردارافشار در قطعنامه 598 نه تنها متجاوز تعیین نشده است بلکه شورای امنیت تعیین متجاوز را قبل از اعلام آتش بس و عقب نشینی به مرزهای بین المللی نیزاعلام نکرد، یعنی اینکه قطعنامه می توانست در راستای منافع ایران باشد، ایرانی که اعلام کرده بود شورای امنیت متجاوزرا تعیین کند، پس شورای امنیت می توانست قطعنامه را قبل از آتش بس اعلام کند .

وی افزود: در آن شرایط اگر ما آتش بس را می پذیرفتیم بحث دریافت خسارت به کمیسیون ها و هیئت ها می رفت که همین امر سالها وقت می خواست و شاید ما خسارت سنگینی را متحمل می شدیم، لذا با این حال جمهوری اسلامی ایران نه این قطعنامه را پذیرفت و نه آن را رد کرد.

رئیس سابق ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه داد : در قطعنامه 598 نکات مثبتی دیده می شود، مخصوصا بندی از قطعنامه که از دبیر کل می خواهد کار مخاصمه را هیئتی بی طرف پیگیری کند ، بر این اساس هیئتی از کشور بلژیک انتخاب شد و در نهایت اعلام کرد که عراق متجاوز است، ما اصرار داشتیم که این کار پیش از قبول قطعنامه از سوی ایران صورت گیرد و همین موضوع باعث شد پذیرش قطعنامه یک سال به طول بیانجامد تا اینکه در تاریخ 27 تیر ماه 1367 ایران قطعنامه را پذیرفت.

معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح یکی از دلایل قبول قطعنامه را شرایط جنگ خواند و گفت : رزمندگان اسلام در عملیات کربلای 5 که قبل صدور قطعنامه اتفاق افتاده بود ما را به شرق بصره رسانده بودند که همین امر باعث شد تا کشورهای غربی به ویژه آمریکا وهمچنین کشورهای عربی نگران شوند ، آمریکایی ها برای کشورهای عربی این نگرانی را به وجود آورده بودند که بعد ازعراق نوبت آنها است که ایران به آنان حمله کند. پس می توان گفت قطعنامه درزمانی صادر شد که ایران پیروز میدان جنگ بود و فشار تبیلغاتی وارد بر دشمن باعث شده بود که برخی ها اعلام کنند که صدام سقوط خواهد کرد.

سردار افشار ادامه داد: ازطرفی با توجه به توسعه جنگ به منطقه خلیج فارس، جنگ نفت کش ها درخلیج فارس و جنگ شهرها که تا حدودی خسارت وارد کرده بود باعث شد تا حضرت امام خمینی (ره) نگران این باشند که جنگ به کشورهای دیگر نیز برسد، به ویژه آنکه آمریکا نیز در آن دوران در منطقه حضور داشت و احساس کرد که ادامه جنگ به نفع او نیست .

وی افزود : در نهایت این قطعنامه صادر شد، اولین قطعنامه ای که اعلام مخاصمه کرد و به طور رسمی و براساس منشور 7 بین الملل اعلام کرد که بین ایران و عراق جنگ صورت گرفته است.

"ایران کنترا" باعث شد در تا شرایط برای آمریکا که تعهداتی قبال کشور های عربی داشت سخت شود که در نهایت آمریکا را به سمتی برد تا ازعراق به طور کامل حمایت کندو سلاح های فراوانی در اختیار عراق قرار داهد تا دولت صدام سقوط نکند
رئیس وقت ستاد مرکزی سپاه و رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس تصریح کرد: در سال آخرجنگ که به صدور قطعنامه منجر شد حوادث مهمی رخ داد از جمله موضوع "ایران کنترا " که باعث شد دست آمریکا رو شود ، در "ایران کنترا" آمریکایی ها اعلام کرده بودند که از ایران حمایت خواهند . "ایران کنترا" باعث شد شرایط برای آمریکا که تعهداتی در قبال کشورهای عربی داشت سخت شود که در نهایت آمریکا را به سمتی برد تا این کشور ازعراق به طور کامل حمایت کند و سلاح های فراوانی در اختیار عراق قرار دهد تا دولت صدام سقوط نکند.

نماینده ستاد کل نیروهای مسلح در امور پارلمانی ادامه داد: علاوه بر شرایط موجود بر جنگ که عاملی مهم به شمارمی رفت حملات شمیایی عراق با حمایت های گسترده ای کشورهای غربی از سوی صدام صورت گرفت، سلاح های پیشرفته ای که کشورهای غربی در اختیار دولت عراق قرارمی دادند که در بیشترعملیات ها ما شاهد استفاده عراق از این سلاح بودیم.

وی گفت: از سوی دیگر آمریکا و کشورهای غربی در آن دوران با استفاده از تبلیغات منفی برعلیه ایران می خواستند تا به اهداف خود دست پیدا کنند، آنها به دنبال آن بودند تا نشان دهند که ایران این قطعنامه را نمی پذیرد و مقصر اصلی این جنگ ایران است.

سردار افشار خاطر نشان کرد: با تمام شرایط موجود در آن دوران حضرت امام خمینی (ره) قطعنامه را پذیرفتند، حمله ناجوانمردانه آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس، وسعت عملیات شمیایی و گسترش جنگ به مناطق دیگرازجمله مواردی بود که باعث شد امام (ره) قطعنامه را بپذیرند. امام(ره) با پذیرش قطعنامه می خواستند تا جنگ به دیگر کشورها کشیده نشود وانسان های بی گناه کشته نشوند، به طوری که امام در آن مقطع احساس کردند که آمریکا یک دیوانه است.

این مقام مسئول در دوران دفاع مقدس همچنین به حوادث بعد از قبول قطعنامه اشاره کرد و گفت: حوادث بعد از قبول قطعنامه نشان داد جمهوری اسلامی ایران و امام خمینی (ره) چقدر صادقانه مواضع داشته اند و درست فکرمی کردند، مثلا می گفتند صدام طرفدارصلح است اما دیدیم که زمانی که ایران قطعنامه 598 را پذیرفت صدام 3 روز بعد به غرب اهواز حمله کرد که اگر نبود دفاع جانانه رزمندگان ما جنگ ادامه پیدا می کرد آنچه که صدام را مجاب کرد تا قطعنامه را بپذیرد پیروزی رزمندگان اسلام درغرب اهواز بود.

وی خاطر نشان کرد: بعضی ها فکر می کنند قبول آتش بس از سوی ایران به دلیل وضعیت متزلزل جبهه ها بود اما دیدیم که ایران چگونه توانست در مناطق مختلف پیروز میدان باشد و 236 کیلومتر مربع که در دست صدام مانده بود را تا بعد ازحمله صدام به کویت، آزاد سازد، نقاطی که در دست صدام باقی مانده بود از جمله بخشی از مهران ، قصر شیرین ، موسیان ، شلمچه ، فکه و.... بود که رزمندگان اسلام توانستند آنان را از رژیم بعث عراق پس بگیرند که در نهایت دیدیم صدام ازرادیو بغداد اعلام می کند "ما هر آنچه را که شما از ما خواستید را به شما دادیم".

به گفته سردار افشار، بعداز قطعنامه 598 جمهوری اسلامی ایران هر آنچه را که می خواست چه از نظر سیاسی، جغرافیایی بدست آورده است، زیرا ما توانسته ایم به خواسته هایمان برسیم و پیروز شویم . تنها موضوعی که باقی مانده خسارت ها و غرامت ها است که در این قطعنامه تاکید می کند برای دریافت خسارت وارده هیاتی تشکیل شود تا با کمک مجامع بین المللی این خسارتها تامین شود.

معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح خاطر نشان کرد: ما چهار منبع در اختیار داریم که می تواند پشتوانه تشکیل کمیته تامین خسارت قرارگیرد که یکی از آنها دبیر کل سازمان ملل وقت است که چند روز قبل از اتمام زمامداری خود ، اعلام کرده بود که عراق مقصر اصلی جنگ است ، این موضوع سند مهمی برای ما است، دوم دیوان بین المللی دادگستری که پرونده ای را در خصوص سکوهای نفتی بررسی کرد و اعلام کرد آغازگر جنگ عراق بوده است، سوم کمیسیون سازمان ملل کمیسیونی به ریاست بلژیک است که در این کمیسیون هم اعلام شد صدام آغاز گر جنگ بوده و چهارم مسوولان فعلی عراق هستند که اعلام کرده اند که درزمان صدام او بوده است که آغاز گر جنگ بین ایران و عراق بوده است.

شرایط فعلی عراق باعث شده است که ما خسارت را در حال حاضر نگیریم زیرا امنیت عراق برای ما مهم است به همین منظور این موضوع خسارت را غیر فعال گذاشته ایم
این مقام مسئول در ستاد کل نیروهای مسلح در ادامه یاد آور شد: تنها مشکلی که در حال حاضر وجود دارد دولت فعلی عراق است که باعث شده ما موضوع تامین خسارت ها را غیر فعال بگذاریم به گونه ای که از سوی مسوولان عراقی از ما خواسته شده است تا ما خسارت ها را ببخشیم که جمهوری اسلامی ایران نیز در این خصوص جوابی نداده است، شرایط فعلی عراق باعث شده است که ما خسارت را در حال حاضر نگیریم زیرا امنیت عراق برای ما مهم است به همین منظور این موضوع را غیر فعال گذاشته ایم . ما منصرف نشده ایم ، مصالح نظام است که باعث شده تا این موضوع را تعقیب نکنیم.

سردار افشار با بیان اینکه برچیدن منافقین درعراق یکی از مطالباتی است که ایران ازعراق دارد و این حق ایران است اظهار داشت: در شرایط فعلی ایران به دنبال آرامش درعراق است، ایران کمک می کند به عراق تا مشکلاتش حل شود ولی با این حال این حق ایران است تا مطالباتی در خصوص برچیدن منافقین داشته باشد.

وی همچنین با اشاره به دادگاه صدام گفت: دادگاه صدام حرکت غیر دولتی بود که تشکیل شد، دادگاه داخلی بود که به مسائل کیفری و حقوقی صدام می پرداخت. ما باید از مجامع بین المللی می خواستیم تا پیگیر خسارت های ما باشد که مشخصا شورای امنیت باید بحث خسارات را پیگیری کند.

معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح درادامه به جمله معرف حضرت امام (ره ) به هنگام قبول قطعنامه اشاره کرد و گفت: امام (ره) زمانی که قطعنامه را پذیرفتند اعلام کردند که جام زهر را نوشیدند، این به دلیل وضعیتی بود که ما درآن قرارگرفته بودیم، مصلحت کشوردراین بود تا ما جنگ را ادامه ندهیم، چیزی که برای امام سخت بود این بود که رزمندگان منتظر دستور جدیدی از سوی امام (ره) بودند که در نهایت امام خمینی (ره) قطعنامه را پذیرفتند و آن جمله را نقل کردند که با "پذیرش این قطعنامه جام زهررا نوشیدم"، امام (ره) با این کار خود در اصل سپاه و بسیج و ارتشیان را آرام کردند.

سردار افشار در پایان این گفتگوی صمیمی به پخش نامه حضرت امام خمینی( ره )، از سوی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره کرد و گفت: با انتشار آن نامه حرف ناگفته برای پذیرش قطعنامه باقی نمانده است، مصلحت کشوردر آن روزها ایجاب کرد که امام قطعنامه را بپذیرد، این شهامت امام یک پایه دینی دارد که به قول فرمایش رهبر معظم انقلاب اسلامی، حرف مرد دو تا است، وقتی می فهمد کاری اشتباهی است قبول کند و آن حرف را تصحیح کند، اینکه دردوران جنگ ما شعار جنگ جنگ تا پیروزی، راه قدس از کربلا می گذرد را سر می دادیم ، شعار امام و ملت بود، اما شرایط در مقطع دیگر به گونه ای شد تا اینکه امام قطعنامه را پذیرفت.

خبرگزاری مهر ـ گروه سیاسی

ارسال شده: چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۸۶, ۴:۵۶ ب.ظ
توسط moh-597
مرورى‌بر 12قطعنامه‌سازمان‌ملل درخصوص جنگ عراق و ایران

در نگاه نخست به قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره جنگ ایران و عراق کاملا‌ عادلا‌نه و ناظر بر منابع دو طرف درگیر در جنگ به نظر می‌رسند اما زمانی که درکنار وقایعی که مقارن با پیش از هر یک از این قطعنامه‌ها در جنگ حادث شده‌اند بررسی شوند کاملا‌ بر عکس‌اند و غرض ورزی وجانبداری آنها از رژیم بعثی را آشکار می‌کنند.
نوشتار حاضر ضمن نگاه اجمالی و گذرا، به عوامل موثر در تصویب قطعنامه‌ها و مفاد هر یک از آنها عملکرد سازمان ملل درخصوص جنگ را به صورت گاه شمار ارائه می‌نماید:

قطعنامه‌ای بعنوان بررسی وضعیت جنگ ایران و عراق

درتاریخ 31 شهریورماه سال 1359ه. ش، نیروهای عراقی با تجاوز به مرزهای جمهوری اسلا‌می‌ایران حدود 30 هزارکیلومتر مربع ازخاک کشور را به اشغال خود درآوردند و این کار را آزاد سازی مناطق اشغالی عنوان کردند. شش روز بعد شورای امنیت نخستین قطعنامه خود را به شماره 479با نام بررسی وضعیت میان ایران وعراق صادر کرد در این قطعنامه به وجود تهدید علیه صلح، نقض صلح وقوع تجاوز و نقض تمامیت ارضی ایران اشاره نشده بود این توصیه نه برقراری آتش بس یا بازگشت به مرزهای بین‌المللی بلکه خودداری از توسل بیشتر به زور را از دو طرف خواسته بود در واقع این قطعنامه آگاهانه از تجاوز و حمله عراق به مرزهای جمهوری اسلا‌می‌ایران و تحمیل جنگ و وضعیت اسفبار مردم جنوب غرب کشور که نتیجه حمله عراق به اهداف غیر نظامی‌و افراد غیر مسلح بود چشم پوشید.شورای امنیت پس از نخستین قطعنامه خود در حالی که عراق در صدد تحکیم مواضع بدست آمده بود برای مدتی طولا‌نی 21 ماه و 15روز سکوت کرد اما درپی انجام عملیاتهای ثامن‌الا‌ئمه، طریق‌القدس، فتح‌المبینی وبیت‌المقدس، که به شکست حصر آبادان، آزادسازی بستان، آزادسازی مناطق وسیعی از غرب شوش و دزفول و بالا‌خره آزادسازی خرمشهر انجامید بار دیگر بر آن شد تا سکوت خود را بشکند بنابراین براساس پیشنهاد اردن قطع نامه 514 را به تصویب رساند. درمقدمه این قطعنامه شورا نگرانی خود را از طولا‌نی شدن درگیری بین دو کشور و کشته شدن انسانهای بی گناه آسیب رسیدن به امکان و تاسیسات و درخطر بودن صلح و امنیت جهانی ابراز کرد و خواستار آتش بس سریع و عقب نشینی نیروهای دو طرف به مرزهای شناخته شده بین‌المللی از طریق اعزام نیروهای حافظ صلح و ناظران سازمان ملل به منطقه شد بدون آنکه به حضور عراق در خاک ایران اشاره‌ای بکند.بند دیگری از این قطعنامه از دیگر عضو سازمان ملل درخواست می‌کرد از هر گونه اقدامی‌که به تداوم یا تشدید جنگ بینجامد خودداری کنند. این درخواست در حالی عنوان می‌شد که اعضای دائم شورای امنیت از حامیان اصلی دولت عراق و ادامه جنگ بودند. در واقع به جز هدف اصلی یعنی تضعیف و یا در صورت امکان فروپاشی حکومت نوپای جمهوری اسلا‌می‌ایران، فروش تسلیحات نیز از جمله اهداف عمده قدرتهای مزبور در این جنگ محسوب می‌شد. در همین زمینه پروفسور کاستایگر اندیشمند سوئدی ضمن سخنرانی خود درواشنگتن درسال 1365 به این نکته اشاره می‌کند که عراق 60درصد تسلیحات خود را ازشوروی‌، 20 درصد از فرانسه و بقیه را از چین و سایر قدرتهای بزرگ دریافت می‌کند.
در 12 مهر ماه سال 1361 شورای امنیت قطعنامه 522 را صادر کرد. در فاصله بین قطعنامه 514 و 522 نیروهای ایران دو عملیات بزرگ را اجرا کردند نخستین عملیات به نام رمضان، دو روز پس از تصویب قطعنامه 514 و دومین آن با نام مسلم بن عقیل در تاریخ 9 مهر سال 1361 به اجرا در آمدند. ویژگی این عملیاتها عبور از مرزها با هدف تنبیه متجاوز و تسلط بر بخشی ازخاک عراق بود. به دنبال این تحولا‌ت عراق و برخی ازکشورهای غرب تلا‌ش‌های دیپلماتیک گسترده را در سازمان ملل آغاز کردند.شورای امنیت در قطعنامه 522، ضمن تکرار برخی از بندهای قطع نامه پیشین مجددا بدون آنکه عراق را متجاوز بنامد خواهان عقب نشینی نیروهای دو طرف شد. ضمن اینکه از اعلا‌م آمادگی یکی از آنها برای همکاری در اجرای قطعنامه 514 استقبال کرد و همکاری طرف دیگر را نیز خواستار شد.
در تاریخ 9 آبان ماه سال 1362 به دنبال گزارش نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد در مورد حمله به مناطق مسکونی دو کشور قطعنامه 540 شورای امنیت صادر شد و نقض حقوق بشر، به ویژه مفاد عهد نامه ژنو 1949 را در تمام ابعاد آن محکوم کرد و خواهان توقف عملیاتهای نظامی‌علیه اهداف انسانی از جمله شهرها و مناطق مسکوین شد بدون اینکه به حملا‌ت متعدد عراق، به مناطق مسکونی کشورمان اشاره‌ای کند. این در حالی بود که عراق به دنبال حملا‌ت متعدد به اهداف غیر نظامی‌در جمهوری اسلا‌می‌ایران در تاریخ 13 و 17بهمن ماه سال 1362رسما اعتراف کرد که شهرهای دزفول، اندیمشک، اهواز، باختران، ایلا‌م، آبادان، شوش، رامهرمز، مسجد سلیمان، بندرامام خمینی و بهبهان را هدف حملا‌ت هوایی و موشکی قرار داده است. با این حال هر چند این قطعنامه نیز نامی‌از عراق به میان نیاورد اما در صدد جلب توجه جمهوری اسلا‌می‌ایران بر آمد و برای نخستین بار بر لزوم بررسی واقع بینانه علل آغاز جنگ که پیوسته ایران بر آن تاکید داشت اشاره کرد.
حمله شیمیایی عراق به ایران به رغم محکوم شدن از سوی سازمان ملل
در اواخر سال 1363، به دنبال کارگیری سلا‌ح‌های شیمیایی از سوی عراق، جمهوری اسلا‌می‌ایران طبق حق مشروع خود، مندرج در قطعنامه 24/c 37 از سازمان ملل خواست تا هیئتی را برای بررسی موضوع به منطقه اعزام کند. در فاصله زمانی 23 تا 29 اسفند ماه همان سال که هیئت اعزامی‌سازمان ملل به دنبال کشف واقعیت بود عراق دوبار سلا‌ح‌های شیمیایی را علیه نیروهای ایران به کار گرفت. بدین ترتیب در اول فروردین سال 1363 هیئت مزبور رسما استفاده عراق از سلا‌ح‌های شیمیایی را اعلا‌م کرد. در تاریخ 9 فروردین ماه نیز شورای امنیت به رغم محکوم کردن استفاده از سلا‌ح‌های شیمیایی نه اشاره‌ای به عراق ونه قطعنامه‌ای را در این زمینه صادر کرد.در 11خرداد ماه سال 1363شورای امنیت به دنبال شکایت کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس علیه جمهوری اسلا‌می‌ایران مبنی بر حمله به کشتیهایشان قطعنامه 552 را صادر کرد. در پی صدور این قطعنامه جمهوری اسلا‌می‌ایران طی نامه‌ای به دبیر کل از هر گونه اقدامی‌که برای تامین آزادی و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس صورت گیرد حمایت و استقبال کرد با این حال حمله به کشتی‌ها همچنان ادمه یافت و صدور قطع نامه 528 نیز نتوانست مانع از آن شود.
پیشنهاد اتحادیه عرب مبنی بر طرح قطعنامه 582
در فاصله تصویب دو قطعنامه 552 و 528 ایران عملیاتهای متعددی را انجام داد که عملیات والفجر 8 و تصرف شبه جزیره فاو مهمترین آن بود. چند روز پس از این اقدامات شورای امنیت به درخواست عراق و دیگر اعضای گروه هفت نفری اتحادیه عرب، جلسه‌ای را با شرکت نمایندگانی از کشورهای عربی و دبیر کل اتحادیه عرب تشکیل داد. طی این جلسه گروه اتحادیه عرب طرح قطعنامه 582 را پیشنهاد کرد که در 5 اسفند ماه 1364 با تغییراتی در کلمات و عبارات به تصویب شورای امنیت رسید. در این قطعنامه شورا به جای شناسایی و اعلا‌م متجاوز برای نخستین بار ازطولا‌نی شدن جنگ ابراز نگرانی کرد و اصل غیر قابل قبول بودن تصرف زمین را از راه توسل به زور را مورد تاکید قرار داد موضوعاتی که در قطعنامه‌های پیشین دیده نمی‌شد با آنکه مسئولیت و علل آغاز تجاوز به منزله اساسی‌ترین موضوع به صورت مبهم در این قطع نامه مطرح شود اما این بار نیز شورا از برخورد ریشه‌ای و اساسی با این مسئله خودداری کرد.
محکومیت غیر رسمی عراق به دلیل به کارگیری سلا‌ح‌های شیمیایی
هرچند قطعنامه 558 درحالی تاریخ 16مهر ماه سال 1365به تصویب رسید که هیئت کارشناسان اعزامی‌سازمان ملل درگزارش 11971/s مورخ 21 اسفند ماه سال 1364 به استفاده عراق از سلا‌ح‌های شیمیایی اشاره و شورای امنیت در یک فرودین 1365 به صورت غیر رسمی عراق را به دلیل به کارگیری سلا‌ح‌های شیمیایی محکوم کرده بود اما علت صدور آن را باید افزایش حملا‌ت به کشتی‌های تجاری کشورهای ثالث در خلیج فارس وتوسعه حوزه جنگ نفت کش‌ها دانست.

قطعنامه در 7 منشور و لا‌زم الا‌ اجرا
درتاریخ 29 تیر ماه 1366قطعنامه 598 به اتفاق آرا تصویب شد. این قطعنامه با قطعنامه‌های پیشین شورا متفاوت بود. مهمترین تفاوت آن ازنظر صوری قرار گرفتن آن در قالب فصل 7 منشور ملل متحد بود که آن را از حالت توصیه خارج و برای دو طرف لا‌زم الا‌جرا می‌کرد. از نظر محتوایی نیز این قطعنامه از قطعنامه‌های پیشین جامع‌تر بود و در آن سعی شده بود تا دیدگاه‌ها و خواسته‌های ایران مورد توجه قرار گیرد عنوان قطعنامه 598 مانند دیگر قطعنامه‌ها نه وضعیت ما بین ایران و عراق بلکه تصمیم برخواسته از اعتقاد شورای امنیت بود که با واژه‌های مصمم خواستار مصرانه عنوان شده بود. این قطعنامه از نظر کمی و تعداد واژه‌های به کار گرفته شده مفصل‌ترین از نظر محتوا اساسی‌ترین و از نظر ضمانت اجرا قوی‌ترین قطعنامه شورای امنیت بود.در قطعنامه 598 نقش صلح با استناد به ماده 39 منشور احراز شد و اعضای شورای امنیت قصد شورا را برای دخالت عملی و ایفای نقش فعال در پایان دادن جنگ و حل و فصل اختلا‌فات نشان دادند همین جامعیت نسبی از دیر کل سازمان ملل تقاضا کرده بود تا پس از مشورت با دو طرف درگیر گروه منصف و بی طرفی را بر تحقیق در مورد مسئولیت آغاز و ادامه جنگ و همچین گروهی از کارشناسان را برای برآورد میزان خرابی‌ها و خسارات وارده به دو طرف درگیر و هزینه بازسازی آنها با کمک‌های بین‌المللی تعیین و به شورای امنیت معرفی کند.
گروه اعزامی‌سازمان ملل به حلبچه، یک پزشک و یک دیپلمات
در 28 اسفند ماه 1366، عراق سلا‌ح‌ها شیمیایی را در ابعاد بسیار وسیعی علیه مردم حلبچه به کار گرفت. بعد از این فاجعه که به کشته و مجروح شدن بسیاری از انسانهای بی گناه که عمدتا از اتباع عراق بودند منجر شد. نماینده جمهوری اسلا‌می‌ایران در سازمان ملل رسما از این سازمان اعزام هیئت کارشناسی به منطقه درخواست کرد. با اینکه تصور می‌شد به دلیل شدت و وسعت فاجعه سازمان ملل نیزموضع قاطعی علیه عراق اتخاذ کند این سازمان دو هفته بعد در حالی فاجعه به مرور زمان کم رنگ‌تر شده بود گروه بسیار کوچکی را متشکل از تنها یک پزشک و یک دیپلمات به منطقه اعزام کرد.این هیئت بدون اینکه از حلبچه بازدید کند منطقه را ترک و در 5 اردیبهشت ماه سال 1367 طی گزارشی 25 صفحه‌ای اعلا‌م کرد که سلا‌ح‌های شیمیایی در ابعاد بسیار وسیعی مورد استفاده قرار گرفته‌اند گزارشی که در آن نه تنها به طرف به کار گیرنده این سلا‌ح‌ها هیچ اشاره‌ای نشده بود بلکه ادعاهای بی اساسی نیز علیه جمهوری اسلا‌می‌ایران مطرح شده بود. در واقع سازمان ملل متحد نه تنها استفاده عراق از سلا‌ح‌های شیمیایی را محکوم نکرد بلکه راه را برای جنایات بعدی این کشور نیز بازگذاشت. این در حالی بود که دبیر کل سازمان نیز در سخنرانی خود در 8 فروردین ماه سال 1367 به استفاده وسیع عراق از سلا‌ح‌های شیمیایی در حلبچه اشاره کرده بود.
پنجاه روز پس از فاجعه حلبچه در تاریخ 19 اردیبهشت ماه سال 1367 شورای امنیت قطعنامه 612 را صادر کرد. هر چند این قطعنامه نیز به ابتکار آلمان غربی، ایتالیا و ژاپن با توجه به گزارش 5 اردیبهشت ماه دبیر کل در مورداعلا‌م نظر گروه اعزامی‌به منطقه درباره استفاده از سلا‌ح‌های شیمیایی در جنگ ایران و عراق به شدت ادامه به کارگیری از سلا‌ح‌های شیمیایی را در جنگ محکوم کرد و از دیگر دولت‌ها نیز خواست تا صدور محصولا‌ت شیمیایی خود را به دو طرف جنگ به دلیل آنکه ممکن است در تولید سلا‌ح‌های شیمیایی به کار گرفته شوند کنترل بیشتری کنند اما همچون دیگر قطع نامه‌های آن سازمان از عراق وجنایتهای حکام آن در جلبچه سخنی به میان نیاورد.به نظرمی‌رسد که این اقدام شورای امنیت درباره محکومیت استفاده ازسلا‌ح‌های شمیایی به صورت کلی و بدون ذکر نام عراق، با توجه به وضعیت نابسامان این کشور در جنگ و جو غالب افکار عمومی‌در جهان تاثیر ایالا‌ت متحده و دیگر قدرتهای غربی حامی‌عراق، با این هدف صورت می‌گرفت که ایران و عراق را از این نظر در وضعیت یکسانی قرار داد. همانطور در جریان همایش امنیت خلیج فارس و جنگ ایران و عراق که در اردیبهشت ماه 1367 در واشنگتن برگذار شد ورنون والترز نماینده دائم ایالا‌ت متحده آمریکا در سازمان ملل درباره تصویب قطعنامه 612 ابراز کرد ما هر گونه استفاده از سلا‌ح‌های شیمیایی از سوی دو کشور ایران وعراق را محکوم می‌کنیم. این اقدامات درحالی صورت گرفت که طارق عزیز معاون نخست وزیر و وزیر امور خارجه عراق درسال 1986 درجریان سفر رسمی سه روزه خود به برزیل اعتراف کرده بود که عراق درجنگ علیه ایران بارها و در موارد مختلف از سلا‌ح‌های شیمیایی استفاده کرده است.
بعد از چند روز از صدور قطعنامه 598
حمله هوایی و موشکی عراق به ایران
از دیگر نکات در خور توجه درباره قطعنامه 612 اینکه در حالیکه چند روز پیش از صدور این قطعنامه در فاصله روزهای 15 فروردین ماه تا اردیبهشت ماه سال 1367 طبق آمار رسمی 132 مورد حمله هوایی و موشکی به شهرهای مختلف کشورمان صورت گرفته بود و 1105 واحد مسکونی 140واحد تجاری، شش واحد درمانی و 10 واحد آموزشی، 118 وسیله نقلیه و 11 مسجد وحسینیه صدمات کلی یا جزئی دیده که طی آن 540 نفر شهید و 2941 نفر مجروح شده بودند این قطعنامه به حملا‌ت مکرر عراق به اهداف غیر نظامی‌کشورمان هیچ گونه اشاره‌ای نکرده بود.در تاریخ 24 اردیبهشت ماه سال 1367 نیروی هوایی عراق با پشتیبانی نیروهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس نفت کش‌های پهلو گرفته در جزیره لا‌رک را هدف قرار دادند ضمن اینکه در 27 و 28 همین ماه نیز مناطق مسکونی سردشت، بانه ومریوان را بمباران شیمیایی کردند اما به رغم اعتراض رسمی وزارت امور خارجه جمهوری اسلا‌می‌ایران شورای امنیت در قطع نامه 619 خود مورخ 18 مرداد ماه سال 1367 هیچ توجهی به این موضوع نکرد و تنها خواهان اجرای بخش عملیاتی قطعنامه 598 و تشکیل گروه ناظر سازمان ملل (یونیماگ) برای یک دوره فعالیت شش ماه در منطقه شد.درتاریخ 4 شهریور ماه 1367 قطعنامه 620 شورای امنیت درحالی صادر شد که از مدتی پیش جمهوری اسلا‌می‌ایران قطعنامه 598 را پذیرفته بود این قطعنامه با توجه به گزارش‌های هیات اعزامی‌دبیر کل سازمان ملل به منطقه از اینکه استفاده از سلا‌ح‌های شیمیایی علیه ایران شدیدتر و بیشتر شده است ابراز تاسف می‌شد اما سایر بندهای قطعنامه به تکرار مفاد قطعنامه‌های پیشین می‌پرداخت و همچنان خبری از محکومیت عراق به واسطه نقض مقررات بین‌المللی نبود. قطعنامه‌های 631 مورخ 19 بهمن ماه سال 1367 و 642 مورخ 7 مهر سال 1368 نیز مطالب مهمی را در بر نداشتند و تنها به توصیه به دوطرف برای اجرای کامل مفاد قطعنامه 598 اکتفا می‌کردند ضمن اینکه ماموریت گروه نظارت سازمان ملل(یونیماگ) نیز در دورمرحله و درنهایت تا تاریخ 11فروردین ماه سال 1369تمدید شد هرچند این گروه نیز در اجرای بی طرفانه ماموریت خود چندان موفق نبود و در موارد متعدد از تائید نقض مواد قطع نامه 598 از سوی نیروهای عراقی خودداری کرد.ماهها پس از آتش بس، نیروهای عراقی همچنان در خاک ایران حضور داشتند ولی شورای امنیت بدون اینکه به طور مستقیم به این موضوع اشاره کند تنها از دو طرف درگیر می‌خواست که مفاد قطع نامه 598 را به اجرا در آورند. این در حالی بود که گروه نظارت سازمان ملل (یونیماگ) نیز در منطقه حاضر بود و وزارت امور خارجه جمهوری اسلا‌می‌ایران در گزارش‌های متعدد خود به طور مرتب تخلفات عراق را به اطلا‌ع این سازمان و شخص دبیر کل می‌رساند تا اینکه با تغییر سیاست‌های منطقه‌ای عراق، این کشور قرار داد 1975 الجزایر را مجددا پذیرفت و از مناطق مزبور عقب‌نشینی کرد.

روزنامه حیات نو

ارسال شده: دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۶, ۱۰:۴۶ ق.ظ
توسط moh-597
راز جام زهر

علل وقوع جنگ
مناقشه ايران و عراق تا پيش از بروز دفاع هشت ساله به دو دوره مشخص تقسيم مي شود. اصولا مرزهاي شرقي ايران هميشه محل اختلاف ايران با دولت هاي همجوار در اين بخش جغرافيايي بوده است. در دوره اول درگيري هاي متعددي با سلاطين عثماني که این اختلافات و مناقشات بين دو دولت ايران و عثماني، تا پايان حاکميت پهلوي ادامه پيدا مي کند و سرانجام به يک آرامش نسبي درمرزها مي انجامد.
دوره دوم، همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي آغاز مي شود که عراق در مرزهاي غربي، اقدام به تحريکاتي مي¬کند، به ويژه در مساله کردستان وارد مي شود. شواهدي از همکاري پنهان عراق با ضد انقلابيون دراين بخش از مرزهاي غربي همچنين در منطقه خوزستان در دست است. در همان اوايل سال 59، اين مساله به جنگ کنسولگري بين سفارت ايران و عراق انجاميد. در کرمانشاه سفارت عراق مورد تعرض قرار گرفت و در منطقه مقابل آن به يکي از مدارس متعلق به عراقي¬ها که به هموطنان عرب ما در اين محل آموزش نظامي داده مي شد، حمله اي صورت گرفت. به دنبال آن در مريوان و دهلران درگيري هاي مرزي در تير و مرداد 1359 بوجود مي آيد و سرانجام در 31 شهريور همين سال، حمله سراسري عراق به خاک ايران آغاز شد.

تحريکات خارجی
درکنار عوامل مرزي، مي بايست تحريکات خارجي را نيز به اين جنگ افروزي اضافه کرد. کشورهاي بزرگ و در کنار آنها دولت هاي منطقه اتفاقاتي را که در ايران بروز کرده بود را به دقت دنبال مي کردند و از قدرتمندتر شدن انقلاب اسلامي ابراز نگراني مي کردند.
اساسا دولت هاي بزرگ نمي خواستند که با استقرار نظام جمهوري اسلامي، نظام جديدي در منطقه شکل بگيرد. دراينجا بايد به نقش آمريکا اشاره کرد که قصد داشت بدون درگيري مستقيم با ايران بر جمهوري اسلامي فشارهايي را وارد کند تا در نهايت ايران را پشت ميز مذاکره و رابطه اي که آمريکايي ها درآن دست برتر را دارند بکشاند. بنابراين وقوع جنگي که در آن ايران مانند کشور شکست خورده تلقي شود و به دادن امتيازات راضی شود براي آمريکا مطلوب بود.

طرح شعار صدور انقلاب
نمي توان گفت که صدور شعارهای آرمانگرايانه مانند صدور انقلاب در ايجاد جنگ تاثير گذارنبود، ولي انگيزه هاي تسريع جنگ، بيش از اين شعارها آغاز شده بود، پيش از اينکه بحث صدور انقلاب مطرح شود، دولت عراق دشمني هاي خود را با ايران با حضور در آشوب هاي کردستان آغاز کرد. حتي پيش از اين نيز جريان اخراج امام از عراق پیش آمده بود. درماه هاي آخر پيروزي نهضت مردمي ايران هم شاهد اختلاف جدي اين دولت با بحث انقلاب اسلامي بوديم. البته در سال 56 به خاطر رقابت هايي که بين رژيم بعث و محمد رضا پهلوي وجود داشت، عراقي ها به دنبال فرصتي براي بهره برداري از نهضت و به همين واسطه گرفتن امتيازاتي از شاه بودند، اما در سال 1357 با توجه به اينکه نهضت، گام هاي موثري را براي رسيدن به پيروزي برداشته بود و شاه نيز در مقابل اراده مردم، تسليم و مجبور به ترک کشور شده بود، بعثي ها به هراس افتادند. چون در هر حال عراق، يکي از مراکز مهم تجمع شيعيان بود و پيروزي يک نهضت تحت حاکميت رهبران شيعي،مي¬توانست زنگ خطري براي دولت هاي همجوار به ويژه عراق باشد.
از اينجا به بعد مخالفت هاي صدام با ايران آغاز شد. اساسا استراتژي سياسي برخي دولت¬ها اين بود که تا پيش از پيروزي نهضت مردم، از انقلاب رويگردان شوند. اسناد فراواني در اين زمينه وجود دارد، حتي در اين¬باره مي توان به اظهار نظر رسمي مقامات رژيم عراق اشاره کرد که در سالهاي آخر پيروزي انقلاب، حمايت جدي خود را از شاه اعلام کردند. پس از استقرار نظام نيز به فاصله کوتاهي، همکاري صدام با ضد انقلابيون در کردستان و خوزستان آغاز شد. درحقيقت زماني شعارهاي صدور انقلاب طرح شد که ماهها پيش از آن،عراقي ها ضديت خود را با نهضت مردمي ايران آغاز کردند.
بنابراين شايد بتوان گفت که اگر بحث صدور انقلاب مطرح نمي شد، ما مي توانستيم با ديپلماسي، تنش هاي موجود با دولت هاي منطقه را تا حدود زيادي کاهش دهيم اما نمي توان ادعا کرد که مدعيان ايران مبني بر اشاعه و انتشار انقلاب، عامل و انگيزه اصلي بروز جنگ بود، هر چند بسياري از تحليگران عرب که ديدگاه خاصي مبتني بر انديشه هاي عروبتي دارند، اين مساله را مطرح و عده اي از روشنفکران داخل نيز همان حرف ها را تکرار مي کنند،اما به نظر مي رسد طرح چنين مباحثي کاملا غير علمي و متعصبانه باشد.

توسعه طلبی عراق
عامل دیگر، توسعه طلبي دولت عراق بود که گمان مي کرد، روابط ايران پس از انقلاب با دولت هاي منطقه و آمريکا سرد است و الان بهترين موقعيت براي زير پا گذاشتن قرارداد 1975 و طرح ادعاهاي ارضي است. بنابراين تصرف قسمت هايي از خاک ايران و تغيير اوضاع در اين کشور، به شرایط پيش از پيروزي انقلاب با کينه و انتقام جويي که عليه ايران در سطح منطقه وجود داشته، مجموعه عوامل و انگيزه هاي بروز جنگ را تشکيل مي دهد.

قطعنامه 1975 الجزاير
قراردادهاي بين المللي در قطعي کردن مرزها نقش موثر است و هر چه که دقيق تر و فني تر نوشته شود، امکان مخاصمه کاهش پيدا مي¬کند. اما قرارداد 1975 بسيار روشن بود و مورد تاييد سازمان هاي بين المللي قرار گرفت و اتفاقا تا مدتها مورد تاييد صدام حسين نيز بود. امروزه در دنيا کمتر مرز بدون اختلافی وجود دارد. ايران در نواحي شرقي و شمالي نيز به لحاظ مرزي با کشورهاي همجوار اختلافاتي دارد. عربستان با قطر، يمن و بحرين اختلافات مرزي دارد و وضعيت ديگر کشورها نيز به همين صورت است. بنابراين تنها به خاطر مسايل مرزي، بين دو دولت جنگی به وقوع نمي پيوندد. البته این نظریه دور از ذهن نبود که پس از پايان جنگ اگر دوباره صدام فرصتي پيدا مي کرد به ايران حمله ور مي شد.
پيروزي احتمالي صدام در جنگ با کويت مي توانست، انگيزه مهمي براي وي باشد تا ديگر ادعاهاي ارضي در خصوص ايران و استان خوزستان را مطرح کند و به تجاوز دوباره اي دست زد.
اين نشان مي دهد که عوامل تاريخي وجود دارد، اما مي توان تنش هاي موجود را با قراردادهاي بين المللي يا توسعه روابط فرهنگي، سياسي تحت الشعاع قرار داد که البته بين ما و عراق هيچ گاه اين اتفاق نيفتاد و آنها به اين گونه مناسبات تن ندادند. حتي در زماني که قرارداد 1975 مورد پذيرش مجدد صدام قرار گرفت، بازهم سفر زوار ايراني به عراق با محدوديت هايي مواجه بود. اين مساله حکايت از آن داشت که در صورت فراهم بودن شرايط، عراق تصور حمله دوباره به ايران را در سر مي پروراند.

مواضع کشورها در مقابل ايران وعراق
نخست بايد بازيگران اصلي را بشناسيم که عبارت بودند از آمريکا، شوروي، اروپايي ها به ويژه فرانسه، کشورهاي منطقه مخصوصا عربستان، کويت و اردن که البته تمايلاتي نسبت به عراق داشتند و در مقابل آنها سوريه ، ليبي و کره شمالي که از مواضع ايران حمايت مي کردند.
در این میان چين به هر دو کمک مي کرد. البته روابط بهتري با عراق داشت، اما کمکهايي هم به ایران مي کرد. در مورد ادامه يا توقف جنگ، چين سياست فعالي نداشت.
بنابراين با بازيگران موثري روبرو بوديم که همه آنها در ابتداي جنگ، موضع صدام را تأييد مي کردند.
پس از تصرف بخش هايي از ايران، بين اين بازيگران اختلاف نظر افتاد. آمريکايي ها موافق تجربه ايران نبودند وليکن بسياري از کشورهاي عربي و خود عراق موافق تجزيه به خصوص در منطقه خوزستان بودند. طرح موضوع آتش بس در هفته دوم جنگ به شدت از سوي امريکايي ها دنبال مي شود، تا در همين مرحله جنگ متوقف شود اما دولت عراق و کشورهاي عربي خواهان اين بودند که عمليات ادامه پيدا کند. اگرچه نمي خواستند استمرار پيروزي عراق، باعث به وجود آمدن يک قدرت پرخطرتر از جمهوري اسلامي در منطقه شود، اما به هر دليل به دنبال اين بودند که جنگ از سوي عراق آغاز شود و ايران در موقعيت ضعف قرار گيرد. به همين خاطر از نظام جديد سياسي خود دست بکشد و بر سر ميز مذاکره، از نظر امريکا پيروي کند، بنابراين در اين مرحله، آمريکا به دنبال انگيزه هاي سياسي بود اما عراق علاوه بر انگيزه هاي سياسي، خواسته هاي جغرافيايي را نيز در سر مي پرواند.
در اين ميان شواهد نشان مي دهد که روس ها در اوايل جنگ، فريب آمريکا را خوردند. چون آنها در حمله به افغانستان، با چالش آمريکايي ها مواجه شدند و خواهان اين بودند که با دادن يک امتياز به دليل اشغال افغانستان، از فشار آمريکا نسبت به خود بکاهند. حمله عراق به ايران، اين ذهنيت را در دولتمردان شوروي ايجاد کرد که اگر به اين تجاوز روي خوش نشان دهند و در اين زمينه با آمريکا همگامي داشته باشند، از يک طرف از فشار اين کشور خلاصي پيدا خواهند کرد و از سوي ديگر با توجه به وابستگي هاي نظامي عراق به شوروي، از اين موقعيت مناسب براي نفوذ هر چه بيشتر در اين کشور استفاده خواهند کرد. ولي حوادث بعدي نشان داد که امتيازي که شوروي براي تثبيت خودشان در افغانستان به آمريکايي ها دادند، اصلاً در بردارنده منافع آنها نبود. بنابراين شوروي نيز در ابتدا، موافق حمله عراق بودند، اما در ادامه جنگ، مخالفت خود را اعلام کردند. البته بايد در نظر داشت که ادامه روند جنگ، باعث تجزيه و تحليل هاي متفاوت شد.
بر اساس يک تحليل توقف جنگ با پيروزي ايران پايان يابد و بنابر تحليل دوم، قرار آتش بس بدون نتيجه مثبت يا منفي براي طرفين پايان پذيرد. به عبارت ديگر در ابتداي جنگ، بازيگران اصلي صحنه سياست، موافق آغاز جنگ به وسيله عراق بودند اما در ادامه روند آن، با هم اختلاف نظر پيدا کردند. در پايان جنگ - که ايران دست برتر را در زمينه نظامي داشت- باز هم اختلافات جديدي در مورد ادامه يا توقف جنگ به وجود آمد.
سياست آمريکا تا پيش از آزادي خرمشهر، اين بوده که دستور آتش بس صادر شود. پس از پيروزي ايران در خرمشهر آمريکا معتقد بود که اين جنگ نمي بايست برنده اي داشته باشد. وقتي که نيروهاي ايران موفق به عبور از مرزهاي بين المللي شدند، استراتژي امريکا بر اين نظريه قرار گرفت که ايران نبايد برنده جنگ باشد.
در آن زمان مهم تری بحث این بود که کوچک ترين پيروزي ايران در جنگ، اين کشور را به عنوان يک قدرت در منطقه مطرح خواهد کرد. در چنين صورتي کشورهاي منطقه به لحاظ سياسي، از ايران تبعيت می کردند. حال تصور کنيد که وقتي انگيزه اصلي وقوع جنگ، تضعيف ايران باشد و در موقعيت جديد، ايران به لحاظ نظامی به شرايط برتر رسيده بود. آيا اين مسأله می توانست براي قدرت هاي بزرگ مطلوبيت داشته باشد؟
لذا آمريکا پي از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلي بود. در اين ميان ايران به دنبال مسايل ديگري بود و در پي آن بود که به لحاظ سياسي، نظامي و حقوقي وضعيت مشخص تري پيدا کند.
تعيين خسارات جنگي و به رسميت شناختن مرزهاي بين المللي، از جمله اهداف مورد نظر ايران بود که آمريکايي ها در مقابل آن ايستادگي مي کردند، چون نمي خواستند ايران به عنوان قدرت برتر منطقه مطرح شود و چنين شد که از فتح خرمشهر، ايران تحت فشار قرار گرفت تا آتش بس را بپذيرد و شرايط «نه جنگ نه صلح» حاکم شود، بدون اينکه امتيازي براي ما در نظر گرفته شود.
اگر در چنين وضعی ايران با اين درخواست موافقت مي کرد، معلوم نمی شد شرايط «نه جنگ نه صلح» چه موقع پايان مي پذيرفت و ساليان سال وقت صرف اين مسأله مي شد که ايران يا عراق، هر کدام به دادن امتيازاتي راضي شوند. مانند چنين شرايطی اکنون در منطقه بلندي هاي جولان حاکم است.
ايران با توجه نيروهای آماده ای که در اختيار داشت، فريب اين ترفند را نخورد. چون قصد نداشت فرصت را از دست بدهد و از طرفی هم نمي شد به صدام اعتبار کرد که مجددا فکر تجاوز را در سرنپروراند. چون این شخص از هر فرصتی براي حمله دوباره به ايران استفاده می کرد. حمله عراق به کويت نشان داد که اين ارزيابي از وضع موجود درست بوده است. البته يکي ديگر از اهدافي که آمريکا از برقراري آتش بس داشت کنترل صدام بود. چون حضور نيروهاي عراقي در خاک ايران توجه اين کشور به سمت کويت را تحت الشعاع قرار مي دهد، بنابراين، اين سياست که جنگ نبايد برنده اي داشته باشد، کاملاً دقيق و در راستاي کنترل دوطرف درگير بود. اما آن چيزي که باعث بر هم زدن اين معادله شد، اراده جمهوري اسلامي پس از آزادي خرمشهر بود. يعني دو تشخيص درست به وسيله ايران صورت گرفت، يکي درباره آمريکا و دومي در مورد صدام. ايران و رهبري آن در مورد صدام معتقد بودند که اين فرد در صورت داشتن فرصت، ايران را مجددا مورد تهاجم قرار خواهد داد. تشخيص بعدي اين بود که آمريکا يقيناً پس از برقراري آتش بس، ما را براي احقاق حقوق خود در مجامع بين المللي با مانع مواجه مي کند. آنها در صدد اشکال تراشي بودند. بنابراين براي رويارويي با آمريکا، مي بايست با تمام قدرت از حقوق خود در جنگ دفاع مي کرديم، فتح خرمشهر بهترين فرصت براي برقراري صلح بود تا دو کشور به مرزهاي بين الملل بازگردند. اما اين مسأله از سوي دولت هاي منطقه پي گیري نشد. به همين خاطر مي بينيم که پس از آزادي خرمشهر، تا پنج سال هيچ پيشنهاد صلحي ارایه نشد. قطعنامه هاي زيادي صادر شد اما هيچ کدام به عنوان پيشنهاد صلح مطرح نگردید.

اولين پيشنهاد صلح
در عرف بين الملل در مورد صلح، آتش بس و حتي متارکه تعريف مشخصي وجود دارد.
قعطنامه 598 اولين پيشنهاد مشخص براي صلح بين ايران و عراق بود. چون تا پيش از اين، هر گاه بحث صدور قطعنامه و يا صحبت از آتش بس به ميان می آمد، از بازگشت به مرزهاي بين المللي و تعيين خسارت هاي جنگي و مشخص شدن متجاوز سخني به میان نمی آمد. اما در قطعنامه 598 براي نخستین بار بازگشت به مرزهاي بين المللي مطرح شد
که تغيير و تحول ناشي از تغيير استراتژي کشورهاي بزرگ – در طول جنگ - از موارد نادری بود که در قرن بيستم اتفاق مي افتاد. اگر به استراتژي کشورهاي بزرگ در مورد وقايع بين المللي دقت کنيم آنها از يک استراتژي و برنامه مشخصي تبعيت مي کنند اما در مورد جنگ ايران و عراق اين گونه نبود.
نيم¬نگاهي به هشت بند قطعنامه 598 مذکور مشخص مي کند که بيشتر بندها به نفع ايران تنظيم شده است و علت اينکه دولت عراق در ابتدا اين قطعنامه را قبول نکرد نيز همين مساله بود. تفاوت صلح و آتش بس این است که آتش بس براي جنگ نيمه تمام است و ممکن است، آتش جنگافروزي در ماهها و سال هاي آتي شعله¬ور شود و اساسا در آتش بس براي جنگ تعيين تکليف نمي شود. مضاف بر اين که آتش¬بس هميشه دوطرفه نيست. اما خاصيت صلح اين است که نه تنها آتش بس برقرار مي شود، بلکه به جنگ هم فيصله داده می شود و آنگاه در مورد اختلاف مرزهاي بين المللي و مسايل طرفيني بحث مي شود. بنابراين قطعنامه 598 اولين پيشنهاد صلح به ايران بود و قطعا پذيرش آن از سوي ايران به عنوان پيروزي تلقي مي شد. هرچند برابر با آرمان¬ها و اهداف ما فتح نماياني نبوده اما به حداقل امتيازات و نايل شدن به پيروزي را براي ايران داشته است.

جنگ روانی
در بحث آرمان ها هيچ ملت و کشوري نيست که آرمان هاي بين المللي نداشته باشد. معمولاً کشورهاي بزرگ منطقه اي و جهاني داراي آرمان هايي هستند. عموم اين آرمان ها نيز توسعه طلبانه است و هيچ کشوري نيست که آرمان هاي توسعه طلبانه و فراتر از مرزهاي بين المللي خود را نداشته باشد. برخي به آن جنبه ايدئولوژيک مي دهند، مثلاً ليبرال دموکراسي که به وسيله بنيانگذاران و طرفداران آن مطرح مي شود و مدعي هستند که بايد اين نظريه در سراسر جهان گسترده شود. مسلمانان هم ايدئولوژي اسلامي را در پهنه گسترده اي از جهان مطرح مي کنند. نکته دوم اين است که بايد به تبليغات رواني نيز توجه داشت. جنگ رواني به عنوان يک ابزار تبليغاتي مطرح مي شود. نکته سوم اينکه به لحاظ ديپلماسي مي بايستي مسايلي مد نظر قرار گيرد. ديپلماسي، معمولاً خودش را با برنامه هاي عملي تطبيق مي دهد، نه با آرمان ها و تبليغات رواني.
ايران از هر سه سطح تبليغات استفاده کرد. در طول 8 ساله دفاع جنگ هم به تبليغات آرمانگرايانه هم به شيوه هاي تبليغاتي رواني خود را مجهز کرده بود و در عرصه ديپلماسي هم فعال بود.
همه اينها را دنياي سياست مي شناسد و از همديگر تفکيک مي کند. البته ممکن بود که مجامع بين المللي و کشورهاي بزرگ در مواجهه با جنگ ايران و عراق، با شيطنت، تاکتيک تبليغات ایران را دیپلماسي بپندارند. آنها در جنگ رواني، براي آنکه ایران را مقصر جلوه دهند، اين شعارها را مطرح مي کردند اما در ديپلماسي، اين سه مقوله را جدا ميکردند. يکي از ظرايفي که در بررسي جنگ ايران و عراق مي بايست مورد توجه قرار گيرد، تفکيک اين سه مقوله است. مجامع بين المللي کاملاً شاهد بودند که ايران در سياست خارجي بر پايه واقعيات و حداقل امتيازات گام بر مي داشت و اصلاً امتيازات بزرگ و اساسي که در شعارهاي آرمان گرايي مطرح مي شد، در مذاکرات ديپلماسي بروز نمي کرد.
در اين مذاکرات به خوبی مشخص است که طرف هاي ايرانی و خارجی بر اساس چه معيارها و محورهايي بحث کرده اند.
اين را باید مد نظر داشت که اگر در عرصه سياست خارجي به ديپلماسي ايران توجه نمي شد، دنيا با نيروهايي مواجه بود که بر اساس آرمان هاي خود حاضر بودند، از همه موانع عبور کنند.

آرايش سياسي نيروهای داخلی
ماه اول جنگ تقريباً همه نيروهاي داخل، براي مواجهه با عراق يکسو بودند و عليه اشغال ايران، موضع گرفتند. اعم از مارکسيست ها، ملي گراها، مذهبيون و ...
پس از ماه اول، کم کم اپوزيسيون درباره جنگ سکوت کرد و تحرکي از خود نشان نداد و معلوم شد که موضع گيري اوليه آنان، بر اين بود که به عنوان افراد ساکت قلمداد نشوند. از ماه سوم اختلاف در بين نيروهاي درون حکومت در خصوص نحوه اداره جنگ آغاز شد. يک جناح، مربوط به بني صدر و برخي اعضاي دولت بود و در مقابل جناح شهيد بهشتي و مجلس قرار داشت که تا خرداد سال 1360 اين آرايش سياسي ادامه پیدا کرد. تا پيش از اين چالش هاي شديدي بين اين دو جريان وجود داشت که با پيوستن منافقين به بني صدر به اوج خود رسيد، به حدي که با بروز درگيري هاي داخلي به خصوص در منطقه کردستان به دنبال توافق بني صدر، مسعود رجوي و قاسملو مسأله جنگ تحت الشعاع منازعه داخلي قرار گرفت. يعني در تابستان 1360 جنگ به مدت چند ماه به فراموشي سپرده شد اما در شهريور همان سال دوباره جنگ به عنوان مسأله اصلي نظام مطرح شد.
در اين دوره با آرايش جديد نيروها در سه قوه روبرو بوديم. برخي از مقامات برکنار و عده اي از مسئولان – مثل دکتر بهشتي- به شهادت رسيدند و مي بايست نيروهاي جديد جانشين عناصر قبلي مي شدند، از مهر 1360 عملاً در سه قوه با نيروهاي جديد روبه رو شديم.
نيروهايي هم که منشأ درگيري هاي داخلي بودند، به اپوزيسيون پيوستند. در حقيقت سال دوم جنگ، زماني شروع شد که حکومت با يک سري افراد جديد در همه عرصه به نقش آفريني سياسي مي پرداخت. در بخش نظامي نيز همه فرماندهان عوض شده بودند. اين روند تا پيروزي خرمشهر - سال 61- ادامه یافت. به عبارت ديگر مي توان گفت سال دوم جنگ، مسنجم ترين سال دوران سياست خارجي ايران بود.
از يک طرف نيروهاي رزمنده ما در مرزها پيروزي هاي بسياري نصيبشان شد و از سوي ديگر هم در اين نيروهاي سياسي انسجام خوبي برقرار شد. طبعاً اقبال عمومي مردم نيز در چنين وضعيتي فوق العاده بالا است. ولي از آزادي خرمشهر آرام آرام توجهات از جنگ، به مسايل پشت جبهه معطوف شد. به طوري که از سالهای 62 و63 زمزمه هاي اختلاف ديگري شنيده مي شد.در اين سالها با انتخابات مجلس و بحث تغيير در کابينه مواجه بوديم. اين مسأله باعث شد که در بین فرماندهان سپاه احساس خطر ايجاد شود. چون بيم آن مي رفت که ادامه چنين روندي، باعث کاهش حضور بسيجيان و نيروهاي داوطلب در جبهه ها شود. البته در آن مقطع مساله ادامه جنگ، هنوز هم مساله اول سياست خارجي مسوولان ایران بود و نيروهاي درون نظام در اين مورد متفق القول بودند. اما در عرصه سياست داخلي، اختلاف بين مجلس و دولت به لحاظ سياسي و اقتصادي وجود داشت. اينکه به هر صورت چه گروه هايي در مجلس باشند و چه گروههايي در دولت نقش ايفا کنند.اوج اين اختلافات به طرح بحث تعويض آقاي مير حسين موسوي منجر شد. چالش بر سر تعيين نخست وزير نيروهای داخلی را به دو دسته تقسيم کرد. يکي جبهه سياست داخلي و ديگری جنگ. چون در این ميان نيروهاي اصلي جنگ عمدتاً شامل بسيجيان مي شد، اين تفکيک و دسته بندي به ضرر جنگ تمام شد. با اين وضعيت عملا قادر به ادامه جنگ نبوديم.
لذا فرماندهان سپاه پيشنهادي را خدمت امام ارايه کردند مبني بر اينکه " ايشان مستقیما در اين زمينه دخالت کنند و زمينه ادامه حضور مير حسين موسوي را در کابينه بعدي به عنوان نخست وزير فراهم آورند تا شايد بدین صورت، به اين منازعات پايان داده شود. والا شکل گيري و ادامه اين روند بر مساله جنگ تأثير خواهد گذاشت و از سويي ديگر، اين تنش ها باعث خواهد شد که در سياست داخلي، نيز با تبعات و آثار منفي روبه رو شويم." با دخالت امام اين مساله تحت کنترل قرار گرفت. از اين به بعد بحث منازعات داخلي کاهش پيدا کرد و مجدا مساله جنگ در صدر توجهات قرار گرفت.

ارايه دو نظريه در بين سياسيون
در اين دوره در مورد جنگ دو نظريه وجود داشت: يک نظر اين بود که تا محرز نشدن دستاورد محکم و مطمئن در دید بين المللي نبايد جنگ را رها کرد. نظر دوم اين بود که ابتدا شرايط آتش بس را بپذيريم و پس از آن دنبال اين باشيم که در عرصه بين المللي به حقوق خود دست يابيم.
موافقان آتش بس مي گفتند که" ما نخست آتش بس برقرار کنيم و به دنبال آن مجامع جهاني به دعاوي ايران توجه خواهند داشت."
اما برخي ديگر معتقد بودند که "آتش بس و توقف جنگ مي بايست، به طور همزمان صورت گيرد، چون مجامع بين المللي قابل اعتماد نيستند. از کجا معلوم که پس از پذيرش آتش بس، احقاق حقي صورت بگيرد و اساساً چه تضميني وجود دارد که پس از يک فاصله چند ماهه يا چند ساله دوباره جنگ در وضعيتي که اصلاً آمادگي نداريم از سر گرفته نشود."
نظر امام و دولت این بود و رييس جمهور وقت و سپاهیان از اين نظر تبعیت مي کردند. هاشمی رفسنجانی معمولا بینابین اين نظرات حرکت می کرد.
گروهي که معتقد بودند ابتدا آتش بس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهاني اقدام شود، هيچ گاه نمي توانستند براي اثبات نظريه خود، مستندات محکمي ارايه دهد و از طرف نامشخص بودن اين افراد باعث مي شد که نتوان صف بندی مشخص شکل بگيرد تا مذاکرات هر چه سريع تر به هدف برسد. علت عدم شفافيت اين قسمت هم مربوط به اين مي شود که معتقدان بر قراري آتش بس، به صورت يک چهره شاخص به ارايه نظرات خود نمي پرداختند.
در مقابل امام فرموده بودند که" ابتدا فرمان عقب نشينی تا مرزهای بين المللی به نیروها صادر شود و آنگاه متجاوز معرف و کميته تعيين خسارت جنگي نيز مشخص شد." بنابراين يک طرح 4 ماده اي به وسيله امام ارايه شد.

پذيرش قطعنامه 598
دو نگاه در خصوص قطعنامه 598 وجود داشت در نگاه اول مقايسه اي بين اين قطعنامه و ديگر قطعنامه هايي که از سوي شوراي امنيت صادر مي شده صورت مي گيرد و سرانجام با توجه به تنظيم نکاتي در قطعنامه 598 آن را تا حدودي به نفع ايران تعبير مي کنند و به همين واسطه مورد پذيرش مقامات قرار مي گيرد. براساس نگاه دوم، شرايط نظامي در سال هاي اواخر جنگ، به گونه اي بود که ايران در موضع ضعف قرار گرفت. از يک طرف عراق درازدستي هايي به لحاظ نظامي در مرزهاي ايران داشت و حتي قسمت هايي از خاک ايران را به تصرف خود درآورده بود و از سويي ديگر، آمريکا با آوردن ناوگان جنگي خود، منطقه خليج فارس را به کانون بحران تبديل کرده بود. بنابراين ادامه جنگ در چنين صورتي کاملا به زيان ايران بود، بنابراين بهترين راه ممکن براي جلوگيري از ضررهاي احتمالي آتي، پذيرش قطعنامه 598 است.
هر دو نگاه در پذيرش قطعنامه دخالت داشت. يعني اگر قطعنامه 598 صادر نمي شد و اين فشارها وجود داشت بازهم جنگ ادامه پيدا مي کرد و اگر قطعنامه 598 صادر مي شد، اما از فشارهاي قدرت هاي خارجي و عوامل نظامي خبري نبود، بازهم جنگ ادامه پيدا مي کرد. هردو اينها موثر بود. منتهي از زمان صدور قطعنامه 598 تا زمان پذيرش آن از سوي ايران هشت- نه ماهي فاصله است. در اين مدت ايران تلاش مي کرد که نکاتي که در قطعنامه هست داراي صراحت بيشتري باشد. به عبارت ديگر ايران به دنبال صدور قطعنامه 599 بود که صراحت بيشتري نسبت به برخي جملات قطعنامه قبلي داشته باشد. ايران درخصوص تعيين کميته خسارات و کميته تعيين آغازگر جنگ مي گفت که "اين مساله براي ما مشخص است. بنابراين بهتر است در قطعنامه بعدي نوشته شود. متجاوز کسي است که از مرزهاي بين المللي عبور کرده باشد" و در مورد تعيين خسارات جنگي، تاکيد ايران اين بود که مي بايست خسارات پرداخت شود. اين تلاش ها تا حمله دوباره عراق به قسمت هايي از خاک ايران ادامه پيدا کرد و در نهايت ايران به اين نتيجه رسيد که به همان حداقل¬هاي قطعنامه 598 اکتفا کند.

نقش شلمچه
تصرف شلمچه در جريان جنگ، نقش تعيين کننده اي داشت. ايران درعمليات کربلای پنج به هفده کيلومتري بصره رسيد و فاصله هاي خود را با اين شهر کم کرد. فاو به خاطر موقعيتي که در شمال خليج فارس داشت داراي اهميت بود و عمليات کربلاي 5 و گرفتن شلمچه ما را به بصره نزديک کرده بود. بنابراين پذيرش آتش بس پس از فتح فاو از سوي مجامع بين المللي، عراق و کشورهاي منطقه ضعف ايران تلقي مي شود. ايران تا زمان صدور قطعنامه 598 صبر کرد و سرانجام اين قطعنامه را پذيرفت که البته عراق در ابتدا نمي خواست اين مساله را بپذيرد.
در اين ميان فشارهايي وجود داشت تا ايران پس از پذيرش قطعنامه به حق و حقوق خود دست نيابيم اما به هر حال اين مساله به عنوان يک قرار بين المللي در اختيار ايران است و هميشه مي تواند با استناد به اين قطعنامه، از حقوق خود دفاع کند.

غرامت جنگی
شايد هيچ کشوري به اندازه اي که ايران نسبت به عراق يک قرار بين المللي دراختيار دارد، از چنين موقعيتي برخوردار نباشد که لازم است دستگاه ديپلماسي در اين زمينه فعال تر ظاهر شود.
به نظر می رسد پيگيري نامناسب اين حقوق در عرصه بين المللي، حکايت از ضعف دستگاه سياست خارجي باشد. اگرچه ديگر رژيم بعث و صدام بر مصدر کار نيستند و رهبران جديد عراقي قدرت را به دست گرفته اند اما طبعا بايد بحث غرامت جنگي مدنظر ويژه دستگاه دیپلماسی ايران قرار گيرد.

منبع:پایگاه اینترنتی دکتر محسن رضایی

ارسال شده: شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶, ۹:۰۶ ق.ظ
توسط moh-597
پذيرش قطعنامه ۵۹۸ تاكتيك يا مصلحت

قطعنامه ۵۹۸ پس از يك سال تأخير پس از تصويبش بالاخره در ۲۷ تيرماه ۱۳۶۷ با پذيرش رسمى از سوى جمهورى اسلامى به جنگ بين ايران و عراق خاتمه داد و صلحى نسبى را در منطقه برقرار كرد.
اگرچه ترتيبات و مقررات قطعنامه به راحتى اجرا نشد و به دليل اختلافات نظر دو طرف در تفسير و اجراى مقررات آن و از همه مهمتر كارشكنى هاى عراق روند اجراى آن خصوصاً در ابتدا با مشكلاتى مواجه و در مواردى ترتيبات قطعنامه ، گاهى نقض و يا ناقض اجرا گرديد، تصويب قطعنامه ۵۹۸ در ۲۰ ژوئيه ۱۹۸۷ (۲۹ تير ۱۳۶۶) براساس هفت منشور حكايت از آن داشت كه اعضاى شوراى امنيت به ويژه اعضاى دائمى آن تصميم جدى گرفته بودند تا صرف نظر از علت و انگيزه جنگ بين دو دولت به آن پايان دهند.
اين قطعنامه با قطعنامه هاى پيشين شورا متفاوت بود. مهم ترين تفاوت آن از نظر صورى، قرار گرفتن آن در قالب فصل ۷ منشور ملل متحد بود كه آن را از حالت توصيه خارج و براى دوطرف جنگ لازم الاجرا مى كرد. از نظر محتوايى نيز اين قطعنامه از قطعنامه هاى پيشين جامع تر بود و در آن سعى شده بود برخى ديدگاهها و خواسته هاى ايران مورد توجه قرار گيرد.
اين نوشتار به بررسى مختصر دلايل اقدام شوراى امنيت براى تصويب اين قطعنامه، بررسى تحولات نظامى جنگ در سالهاى پايانى و برخى دلايل پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوى ايران پرداخته است.
زمينه هاى تغيير مفاد قطعنامه ۵۹۸ به وسيله سازمان ملل
رد قطعنامه هاى شوراى امنيت توسط جمهورى اسلامى ايران به دليل يكطرفه بودن اكثر مفاد اين قطعنامه ها ناتوانى شوراى امنيت سازمان ملل را در حل مشكل جنگ ايران و عراق بيش از پيش به نمايش مى گذاشت. اين مسأله موجب شد تا شوراى امنيت در مواجهه با آخرين موضع ايران در قبال قطعنامه ۵۸۸ به اين نتيجه برسد كه تا زمان ملحوظ نمودن برخى نظرات ايران، از صدور هرگونه قطعنامه ديگرى خوددارى ورزد. اين نتيجه در كنار دو مسأله اساسى ديگر باعث شد تا شوراى امنيت اقدام به تصويب قطعنامه اى نمايد كه در آن تاحدودى نظرات ايران، بويژه در زمينه تعيين متجاوز منعكس شده باشد. اين دو مسأله عبارت بودند از:
۱ - پيروزى هاى بزرگ و استراتژيك ايران در جبهه هاى جنگ بويژه در دو عمليات والفجر ۸ و كربلاى ۵
۲- به توافق رسيدن آمريكا و شوروى در مورد حل چندمنازعه منطقه اى ازجمله جنگ ايران وعراق
با درنظرداشتن مسائل فوق، دبيركل سازمان ملل نسبت به مؤثرافتادن قطعنامه هاى ۵۸۲ و ۵۸۸ اظهار بدبينى كرد و پس از توضيحات خود با ذكر افزايش حملات به كشتى هاى تجارى و نفتى در خليج فارس، از گسترش بيش از حد جنگ و تهديد صلح جهانى اظهار نگرانى كرد. پس از اين گزارش دبيركل طى مشورتهاى خود با اعضاى دائم شوراى امنيت، بيانيه اى را به عنوان رئيس شورا در تاريخ يكم دى ماه سال۶۵ منتشر كرد كه توسط نماينده آمريكا قرائت گرديد. پس از بيانيه مذكور دبيركل مجدداً از اعضاى شوراى امنيت درخواست كرد تا مساعى خود را جهت يافتن راه حل اساسى ، براى پايان يافتن جنگ به كار گيرند. شوراى امنيت نيز پس از استماع نظرات دبيركل آمادگى خود را براى يافتن راه حلى جديد براى پايان دادن به جنگ اعلام نمود و از اسفندماه سال ۶۵ (همزمان با موفقيتهاى ايران در عمليات كربلاى ۵ ) گروه كار ويژه اى مركب از اعضاى دائم شوراى امنيت (آمريكا، شوروى سابق، چين ، فرانسه و انگليس) به منظور بحث و تبادل نظر پيرامون بررسى راههاى پايان جنگ ايران و عراق تشكيل شد. نتيجه كار اين گروه كه جلسات كار خود را به صورت محرمانه برگزار مى كردند تحت عنوان قطعنامه ۵۹۸ منتشر شد.
تأثير دو ابرقدرت در جنگ و پايان آن
هماهنگى و توافق دو ابرقدرت كه پس از پايان جنگ جهانى دوم بى سابقه بود دو ويژگى مهم داشت كه هر دو بر جنگ ايران و عراق و پايان آن تأثير گذاشت. يكى دامنه گسترده گفت وگوهاى خلع سلاح و كنترل تسليحات و ديگرى حل و فصل درگيريهاى محلى با اعاده نقش سازمان ملل متحده از همين رو بين المللى شدن جنگ ايران وعراق، آهنگ خطر را براى دو ابرقدرت به صدا درآورد و سياستهاى گورباچف و مشكلات آمريكا زمينه را براى هماهنگى ابرقدرتها و اقدام مشترك براى پايان دادن به جنگ ايران و عراق فراهم ساخت. آنها هركدام از نقطه نظر منافع خود و تهديدات و خطراتى كه از تداوم جنگ متوجه آنها مى شد بر پايان آن تأكيد كردند و با استفاده از مكانيزم هايى كه در اختيار داشتند بر جمهورى اسلامى ايران فشار آوردند.
برخورد منفى ايران با قطعنامه هاى صادره از موضع قدرت نظامى
جمهورى اسلامى ايران به دليل جو حاكم بر شوراى امنيت كه به شدت متأثر از سياستهاى دو ابرقدرت شرق و غرب بودو نيز به دليل ماهيت قطعنامه هاى صادره از سوى اين شورا، هيچگاه قطعنامه هاى صادر شده را مورد تأييد قرار نداد و ضمن رد مستدل آنها خواستار برخورد عادلانه شورا با موضوع جنگ شد. مواردى همچون عدم استفاده از لفظ منازعه يا جنگ در قطعنامه ها و يا عدم گنجاندن ماده اى جهت شناسايى آغازگر جنگ و ... از دلايلى بود كه ايران جهت رد قطعنامه ها به آنها استناد مى نمود. علاوه براين ايران با ادامه عمليات نظامى در جبهه هاى جنگ مصر بود تا حقوق تضييع شده خود را بدون اتكا به قدرتهاى بزرگ به دست آورد. اين مسأله در كنار عدم تأثيرپذيرى ايران از سياستهاى دو ابرقدرت باعث مى شد تا ايران مستقل از جو حاكم بر روابط بين الملل حركت كند كه تحمل اين مسأله براى قدرتهاى بزرگ دشوار بود.
پيروزيهاى بزرگ ايران در جبهه هاى جنگ
ادامه تحركات ايران در جبهه هاى جنگ، موفقيت در عمليات والفجر ۸ و كربلاى ،۵ تصرف منطقه فاو، عملاً ارتباط عراق با خليج فارس را قطع كرد و ايران را در كنار كشور كويت كه يكى از اصلى ترين حاميان اقتصادى عراق در جنگ بود قرار داد. تصرف منطقه شلمچه نيز ايران را به شهر استراتژيك بصره كه براى عراق اهميتى خاص داشت نزديك نمود و باعث تغيير موازنه جنگ به نفع ايران گرديد اميدوارى قدرتهاى بزرگ و كشورهاى منطقه نسبت به مقاومت عراق هم بشدت كاهش يافت در نتيجه در شرايطى كه احتمال موفقيت هاى ايران روبه افزايش و مقاومت عراق روبه كاهش گذارده بود، پايان جنگ بدون طرف پيروز مى توانست تأمين كننده حداقل خواسته هاى دوابرقدرت از پايان جنگ ايران وعراق باشد.
بررسى وضعيت عينى جنگ در سالهاى پايانى
بررسى تحولات نظامى جنگ پس از حمله سراسر عراق به ايران در شهريور ۱۳۵۹ و متوقف شدن ماشين جنگى اين رژيم در اوائل سال ۱۳۶۰ و همچنين بازپس گيرى خرمشهر در ۳خرداد سال ۱۳۶۱ نشان از تغيير روند جنگ به سود ايران بود بعد از فتح فاو و عمليات موفق كربلاى ۵ تحليلگران غربى و شرقى از احتمال پيروزى قريب الوقوع ايران در جنگ و سرنگونى رژيم بعث سخن مى گفتند اما از بهار سال ۱۳۶۷ تحولات جنگ به نحو غافلگيرانه اى در عرض سه ماه به زيان ايران و به سود عراق تغيير يافت كه منجر به تغيير وضعيت نظامى عراق از سوى سران حكومت اين كشور شد. روند جنگ در دو سال آخر به گونه اى بود كه دشمن در منطقه جنوب با تهديد جدى اى مواجه نبود . اين موضوع فرصت لازم را به دست داد تا ارتش عراق استراتژى خود را در جنوب از پدافند به آفند تغيير دهد از سوى ديگر تشديد فشارهاى ايران باعث شد تا سازمان رزم عراق فراخوانى نيروها را از يك نوبت تا قبل از سال ۱۳۶۵ به ۳۰ نوبت دراين سال افزايش دهد و در هردوره نيز صدهزارتن از مشمولان جديد خود را براى اعزام به صحنه نبرد آماده و روانه كند. موضوعى كه به گسترش چشمگير سازمان رزم عراق منجر شد، همزمان با اين تحولات و با توجه به اين كه حمايت هاى مردمى هسته مركزى دفاع و قدرت نظامى ايران را تشكيل مى داد نوعى گرايش نسبت به اين تحليل پديد آمد كه تغيير روحيه مردم ايران مى تواند تنهاعامل شكست جمهورى اسلامى باشد. در نتيجه اين تحليل عراق مرحله ديگرى از حملات موشكى و جنگ شهرها را با هدف درگيركردن مستقيم مردم با نتايج خسارت بار جنگ آغاز كرد.
تغييرات در موازنه جنگ
پس از درگيريهاى ايران با آمريكا در سال ۱۳۶۶ در خليج فارس و عدم تعرض جدى به استحكامات عراق در همين سال و ايجاد يك فضاى تنفسى براى عراق ، در حالى كه نيروهاى نظامى ايران پس از عمليات والفجر ۱۰ به شهرهاى خود برگشت و نيروهاى سياسى سرگرم انتخابات مجلس بودند در ساعت ۵ بامداد روز يكشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۶۷ ارتش عراق با اجراى آتش توپخانه سنگين و حملات شيميايى عليه نيروهاى ايرانى تهاجم خود را به فاو آغاز كرد. اين در حالى بود كه از سال ۱۳۶۶ به بعد كل نيروهاى ايرانى مستقر در تمامى منطقه جنوب كمتر از صدگردان و نيروهاى عراقى مشتمل بر ۳۰۵ گردان درگير و ۱۳۰ گردان احتياط بودند.
در توضيح دلايل تغيير جغرافياى جنگ از سوى ايران بايد گفت اين اقدام ناشى از بن بست جبهه هاى جنوبى بود. سقوط فاو استراتژى سياسى سابق ايران مبنى بر متقاعدكردن كشورهاى حامى عراق براى دادن امتياز به جمهورى اسلامى به دليل برترى قدرت تهاجمى ايران در مقايسه با عراق و همچنين دراختيار داشتن مناطقى از خاك عراق را آسيب پذير كرد و در معرفى تغيير داد.
سقوط شلمچه
عراق پس از حمله به فاو و تصرف اين شهر در زمانى كمتر از ۴۸ ساعت، نقل و انتقالات از منطقه فاو را با هدف آمادگى براى عمليات بعدى آغاز نمود و سرانجام ۳۸ روز پس از حمله به فاو در ساعت ۸ روز ۴ خرداد ۱۳۶۷ به منطقه شلمچه حمله كرد.
طبق تحليل محسن رضايى (در آن زمان ) هرچند نيروهاى خودى از زمان و مكان تهاجم دشمن مطلع بودند ولى شلمچه تنها در مدت ۸ ساعت سقوط كرد وى در ادامه اشاره مى كند على رغم اطلاع از حمله دشمن ، اراده لازم براى مقابله با او حفظ شلمچه وجود نداشت.
در واكنش به شكست شلمچه ايران اقدامات زير را انجام داد.
۱) افزايش فعاليت ديپلماتيك و اعمال فشار براى تغيير دربندهاى قطعنامه ۵۹۸ به سود جمهورى اسلامى ايران
۲ ) دعوت از مردم و بسيج آنها براى حضور در جبهه هاى جنگ
۳) اقدام به تغييرات جديد در سطوح عالى فرماندهى نظامى كه بارزترين آن انتصاب هاشمى رفسنجانى به عنوان جانشينى فرماندهى كل قوا در ۱۲ خرداد ۱۳۶۷ بود.
سقوط جزاير مجنون
يك ماه پس از سقوط شلمچه دشمن با استفاده گسترده از سلاحهاى شيميايى در بامداد ۴ تيرماه ۱۳۶۷ به جزاير مجنون حمله كرد و با آغاز تاريكى مناطق مزبور را از تصرف نيروهاى ايرانى درآورد و بدين ترتيب موقعيت خود را تثبيت كرد. محسن رضايى حمله به جزاير مجنون را اوج قدرت عراق دانست يادآورى مى شود باز پس گيرى تمام مناطق جنوب در مدت ۳ ماه موقعيت سياسى- نظامى عراق را به طور درخور توجهى بهبود بخشيد و ايران را در موضع سخت و آسيب پذيرى قرار داد.
حمله موشكى آمريكا به هواپيماى مسافربرى ايران
شكست هاى نظامى ايران افزون بر مسائل مزبور متأثر از حضور نظامى گسترده آمريكا در خليج فارس و گشوده شدن جبهه اى جديد و نامتقارن در مقابل ابر قدرت آمريكا بود و پيشرفته ترين سلاح هاى روز را در اختيار داشت و بدون هيچ محدوديتى جنگ خود را آغاز كرده بود. جدا از درگيرى هاى مستقيم نظامى، ناو هواپيمابر وينسنس در يك اقدام ضد انسانى در ۱۲ تير ۱۳۶۷ (هشت روز پس از سقوط جزاير) با شليك دو فروند موشك به سوى هواپيماى غيرنظامى جمهورى اسلامى ايران كه از بندر عباس عازم دبى بود ۲۹۰ تن انسان غيرنظامى را به كام مرگ فرستاد.
تداوم تهاجم به عراق
پس از سقوط جزاير مجنون و احتمال حمله عراق به جبهه شمالى، نيروهاى خودى براى تمركز توان و خارج كردن ابتكار عمل از دست نيروهاى عراق تصميم گرفتند مناطق تصرف شده در جبهه هاى شمالى شامل حاج عمران، پنجوين و ماؤوت را كه در سال ۱۳۶۶ و ارديبهشت ۶۷ با عمليات كربلاى ،۱۰ نصر ۴ و نصر ۸ و بيت المقدس ۶ آزاد شده بود تخليه كنند پس از نيروهاى دشمن در ۲۱ تير ۱۳۶۷ و با يك عمليات گسترده و استعداد ۱۱ لشكر منطقه وسيعى در غرب عين خوش، موسيان و جنوب دهلران را به تصرف خود درآوردند.
تصرف دهلران با توجه به زمان كم آن و تصرف مقر فرماندهى نيروى زمينى ارتش بيشتر شبيه به يك فاجعه بود تا شكست نظامى. پيشروى عراق در خاك ايران بازتاب گسترده اى داشت؛ زيرا اين براى نخستين بار پس از عقب نشينى سال ۱۹۸۲ ميلادى بود كه عراق به خاك ايران وارد مى شد. مجموع اين عوامل پيش زمينه لازم را براى اتخاذ تصميم نهايى ايران مبنى بر عقب نشينى فراهم آورد.
از سوى ديگر پس از عقب نشينى ايران از برخى از مناطق همچون حلبچه در ۲۲ تير ۱۳۶۷ و ادامه حملات عراق و تشديد فشارهاى بين المللى به ايران جلساتى در داخل كشور با هدف اتخاذ تصميم نهايى درباره جنگ تشكيل شد و در نشست مشترك سه قوه كه اعضاى شوراى نگهبان نيز در آن حضور داشتند، شرايط نظامى- سياسى كشور مورد بحث قرار گرفت. امام نيز در روزهاى ۲۳ و ۲۴ تير ماه نشست هاى مشورتى جداگانه اى انجام دادند ولى نشست نهايى و اصلى طبق دستور امام با حضور ۴۰ تن از شخصيت هاى كشورى و لشكرى در روز ۲۵ تير تشكيل شد.
چند روز پس از تشكيل اين جلسه هاشمى رفسنجانى اعلام كرد: طى بحث هايى كه صورت گرفت مجموعه شرايط، جمهورى اسلامى را به اين نتيجه رساند كه براى مصلحت انقلاب قطعنامه ۵۹۸ پذيرفته شود.
بدين ترتيب دو روز پس از پيش روى هاى عراق در خاك ايران در ۲۷ تير ۱۳۶۷ جمهورى اسلامى ايران با ارسال نامه اى به خاوير پرز دكوئيار دبير كل سازمان ملل، رسماً قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفت.
در هر صورت قطعنامه ۵۹۸ با تدبير حضرت امام پذيرفته شد. با اين تصميم هر چند مردم و رزمندگان شگفت زده شدند اما امام خمينى به آنها سفارشى كردند: «اين روزها ممكن است بسيارى از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بايدها و نبايدها كنند كه هرچند اين مسأله به خودى خود يك ارزش بسيار زيبا است اما اكنون وقت پرداختن به آن نيست». مردم، مسؤولان و رسانه هاى گروهى از پرداختن به جزئيات دلايل سياسى پذيرش قطعنامه خوددارى كردند اما به نظر مى رسد در حال حاضر، در صورتى كه مصلحت كشور اجازه دهد مسؤولان خواهند توانست به طور شفاف شرايط آن روز كشور، فشارهاى بين المللى براى در انزوا قرار دادن جمهورى اسلامى و نيز در تنگنا قرار دادن ايران از نظر اقتصادى، سياسى و نظامى را براى مردم و افكار عمومى تبيين كنند تا از هرگونه قضاوت شتابزده و نارسا اجتناب شود.
صرف نظر از زمان پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوى جمهورى اسلامى دلايل مختلف پذيرش آن از جمله دلايل سياسى بسيار با اهميت هستند. اگرچه دلايل اقتصادى و نظامى و ملاحظات ديگر نيز در پذيرش قطعنامه مزبور نقش داشتند اما به نظر مى رسد دلايل سياسى وجه غالب اين روند محسوب مى شود. هرچند تاكنون مسؤولان رسمى كشور دلايل سياسى آن را به صورت رسمى و روشن اعلام نكرده اند اما از محتواى اظهارات آنها مى توان استنباط كرد كه تحولات بين المللى و منطقه اى از جمله دلايل پذيرش اين قطعنامه بوده است. از اين رو زمان پذيرش قطعنامه ۵۹۸ در كالبد شكافى دلايل قبول آن مى تواند راهگشا باشد. هاشمى رفسنجانى امام جمعه موقت تهران و جانشين وقت فرماندهى كل قوا در خطبه هاى نماز جمعه تهران در ۲۸ مرداد ۱۳۶۷ با بجا ارزيابى كردن زمان پذيرش قطعنامه دليل آن را غرور ملى دانسته و مى گويد: «از ديدگاه ديگر ما به مسائلى رسيديم كه آن موقع [چند ماه زودتر از پذيرش قطعنامه] نمى رسيديم. رفع ادعاى جنگ طلبى ما و صلح طلبى عراق، از جمله دستاوردهايى بود كه پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ در زمان فعلى به دست آمد.»
در ۲۱ مرداد ۱۳۶۷ آيت الله خامنه اى، رئيس جمهور وقت كشور در خطبه هاى نماز جمعه تهران عنوان كردند: «اعلام قبول قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى ايران دو فايده اساسى داشت: اول اين كه آتش بس را به صلاح انقلاب و كشور دانستيم و دوم اين كه با اعلام قبول قطعنامه، ماهيت رژيم عراق على رغم ادعاى صلح طلبى، آشكار شد و تحولات بعدى اصالت هر دو مصلحت را مشخص كرد... رژيم عراق در مقابل اين حركت غير منتظره جمهورى اسلامى ايران درماند. اگر طالب پوشاندن چهره جنگ طلبانه خود بود بايد آتش بس را قبول مى كرد. اگر مى خواست زير بار نرود، چهره منافقانه اين رژيم افشا مى شد و اين هر دو به نفع كشور ما بود.»
در روزهاى پايانى جنگ، پيروزى هاى نسبى محدود ارتش عراق در مناطق جنگى اين موضوع را در ذهن برخى از تحليلگران سياسى و نظامى ايجاد كرده بود كه جمهورى اسلامى قطعنامه مزبور را از سر استيصال و ضعف پذيرفته است اما هاشمى رفسنجانى يك روز پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ گفت: «در روزهاى آينده، در حدى كه دشمن نتواند سوء استفاده كند، مردم عزيز ايران جريان امور قرار خواهند گرفت ين تصميم تحقيقاً در جهت مصالح اسلام و امت برداشته شد و هيچگونه شبه اى از ضعف و ناتوانى در آن نيست.»
اين مقام مسؤول، شرايط جديدى را كه به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و قبول آتش بس منجر شد اين چنين بيان مى كند: «مسائل فراوانى وجود دارد و مهم ترين آن اين است كه كفر جهانى و استكبار در اين مقطع تصميم گرفته اند كه به طور جدى، از پيروزى سريع ما جلوگيرى كنند و پافشارى ما در اين مقطع ممكن است منجر به خسارات فوق العاده اى براى مردم ما و مردم عراق شود كه در محاسبه مان آن چيزها را فعلاً مصلحت نديديم.»


منبع: ساجد