درسهایی از قران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با آموزش و يادگيري به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تحقيق همراه با تقليد

بسم الله الرحمن الرحيم: ما بايد موققّتاً هرچى دستور كارشناس و تقليد گفت بى چون و چرا عمل كنيم. لكن بايد مطالعه و تحقيق هم بكنيم بلكه انشاءالله تا مى‏توانيم اسرارى را كشف كنيم اما نبايد بگوئيم چون اسرار را كشف نكرده‏ايم، فعلاً نسخه اين پزشك را هم مصرف نمى‏كنيم كه از بين مى‏رود، اين يكى،

نبود. «قل ان ادرى» به مردم بگو بلد نيستم. با اينكه راجع به پيغمبر داريم«علم ما كان و ما يكون الى انقضاء» در دعاى ندبه داريم همه چيزى را مى‏دانسته‏اند با اينكه همه چيزى را مى‏دانستند يك سرى علوم را نمى‏دانستند. و لذا در دعا داريم: «و بحق عملك الذى اثئاثرت به لنفسك» تو را به حق علمى كه مخصوص خودت است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

علم غيب اوليا، محدود است

در دعا داريم به آن علمى كه مخصوص خودته. يعنى يه علمى دارى كه به اولياى خودت هم ندادى، البته بخشى از علوم غيب را داده، قرآن مى‏گويد: يه سرى از علوم غيب را به انبيا داده‏ام: «تلك من انباء الغيب نوحيها اليك» يك سرى علم را بهت دادن ام. «و ما كان ليظهره: ليظهره على الغيب» خداوند علم غيبش را به كسى نمى‏دهد «الّ‏ا من ارتضى من رسول» اگر رسولى را ازش راضى باشد بهش مى‏دهد. نه به علم غيب مى‏دهد. به اولياء هم مى‏دهد و به اولياء هم خدا علم غيب مى‏دهد. حالا به هر حال يه سرى علوم را، اسرار را بايد. «ان ادرى» داريم و «ما ادرى» «ما كنت تعلمها» «علمها عند ربّى»، داريم كه يعنى اينها،«ان اتّبع الّا ما يوحى» پيامبر «صلى الله عليه و اله و سلم» من هر چه هست تابع وحيم. وحيمى شود به من عمل مى‏كنم. خيلى چيزها را ممكن است اولياء خدا بداند و يكى نداند. موسى و خضر قصّه‏اش را شنيده‏ايم. كشتى را سوراخ كرد خضر مى‏دانست موسى عليه السلام نمى‏دانست. اون بچه را كشت خضر مى‏دانست موسى نمى‏دانست ديوار را ساخت خضر مى‏دانست. اولياء خدا هم همه شان يك درجه نيستند. بعضى يك چيزهايى مى‏دانند آن يكى نمى‏دانند. ممكن است سلملن يك چيزهايى را مى‏داند و ابيذز نمى‏داند. ممكن است يك پيغمبر يك چيزى را بداند و پيغمبر ديگر نداند.«فضّلنا بعض النبيين على بعض»: قرآن مى‏گويد: انبيا يك درجه نيستند.

بعضى چيزها را هم خداوند فرموده: دليلش اين است حكمت است نه علّت. مثلاً مى‏گويند اين كار را بكن به اين دليل، اما به اين دليل، اين دليل حكمت است. فرق بين علّت و حكمت اين است كه: حكمت: يعنى تقريباً فى الجمله، مثلاً ببينيد من حكمت را يك مثال بزنم‏

مثال: اين چراغ قرمز و سبز اين است كه ماشينها تصادف نكنند خوب اين حكمت است. حالا اگر دو بعد از نصف شب رسيد لب يك چهارراه. نگاه هم كردى از هيچ طرف ماشين نمى‏آيد ولى چراغ قرمز است. بايد بايستيم يا برويم بايد بايستيم با اينكه حكمت اين چراغ قرمز اين بود كه جلو تصادف را بگيرد ولى اينجابه 124000 پيغمبر الآن در اين ساعت شب تصادفى صورت نمى‏گيرد. اما باز هم مى‏گويند: بايست براى اينكه قانون بايد حرمتش حفظ بشود. دو سه تا مثل بزنم.

حاجى‏ها كه مى‏روند مكه عيد قربان هر كس كه سال اولش است بايد همه زلفهايش را تيغ بزند و سرش را بتراشد، شد حالا اگر حاجى كچل بود «!؟؟» چه كنيم اسلام مى‏گويد يك تيغ برداريم همينطور روى سرِ كچلش بكشيم كه قانون نشكند. شبيه اين در بحث ختنه هم آمده«!؟؟!» اگر كسى ختنه شده به دنيا آمد، شبيه اين در ايامى كه نماز واجب نيست بران آمده كه سجاده‏اش را بياندازد 30 مرتبه بگويد «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر» «!؟؟!» يعنى سجاده‏اش رو به قبله بيافتد يعنى قانون حفظ بشود ببينيد چراغ قرمز بايد بايستيم تا قانون حفظ بشود و لو تصادف نيست تيغ بكشيم براى اينكه قانون حفظ بشود و سجاده را رو به قبله قانون حفظ شود. يك سرى چيزها حفظ قانون است و يك سرى چيزها تمرين است .

حضرت امير «عليه السلام» مى فرمايد: قبل از جبه شمشيرت را توى غلاف كن كه يك مرتبه وسط جنگ گير نكند.

خدا رحمت كند آقاى فلسفى «ره» را مى‏گفت: روحانى كه مى‏رود منبر بداند يادداشتش كدام كيسه‏اش است دستمال كاغذى كدام كيسه‏اش است. اگر يك بار عطسه كرد روبروى هى همچين نكند. بداند دستمال كاغذيش اين كيسه و عينك اين كيسه، اين را بداند .

زن اگر بداند قوطى كبريت كجاست؟ برق هم خاموش بشود. توى تاريكى مى‏رود مى‏آورد. مردى كه نداند چراغ هم روشن باشد همه را به هم مى‏زند. يعنى اينكه آدم بداند جاى كبريت كجاست، چراغ قوه و پيچ گوشتى كجاست ؟

آخوندهايى كه مى‏دانند كدام مطلب توى كدام كتاب است به راحتى مى‏توانند بدست بياورند. ولى آخوندى كه نمى‏داند رست و پامى زند آخرش هم مى‏گويد: نفهميدم، آدم بداند دانشجو و طلبه آدرس‏شناسى، موردشناسى اينها همه مهم است. پس بعضى چيزها حكمت است نه علّت، يعنى چه، يعنى فى الجمله دليل هست. بعضى چيزها هم ممكن موقتى باشد. بعضى دستورها امتحانى باشد. حضرت نشسته بود يك كسى گفت: آقاى من يك چيزى يك عرض خصوصى دارم. يك كسى مى‏گفت: آقا من هم يك سؤال خصوصى دارم - همه توى صف ايستاده‏اند سؤال خصوصى، خوب پيغمبر«صل الله و عليه و اله و سلم» هم روشن نمى‏شد بگويد خسته شدم. آيه نازل شد هر كسى تنگ گوشى، خصوصى مى‏خواهد با پيغمبر صحبت كند برود يك درهم پول بدهد به فقير، يعنى بر100 تومان بيانداز توى صندوق كميته امام بيا حرف بزن. تا ديدند پولى است گفتند:نه آقا غرض عرض سلامى بود. آنوقت يك آيه آمد ديديد شما، ديديد چقدر شما نامرديد «!!؟؟» آيه نامردى«!؟»:

«ءَ اَشفقتم ان تقدّموا بين يدى نجويكم صدقه» ترسيديد براى يك تنگ گوشى يك صدقه به فقير بدهيد.

پيغمبر مفت گيرتان آمد، عرض خصوصى داشتيد، مى‏گفت شراب مفت را هم قاضى مى‏خورد«!!؟؟» طناب مفت گيرت آمد خودت را خفه كن، كلانترى مفت بود دعواكن. تو براى علم ارزش يك درهم قائل.

بعضى سؤالها امتحانى است من مى‏خواهم امتحان كنم، ببينم چه جورى هستى. بعضى سؤال هم.

يا مثلاً: مى‏گويند هر كه دست به مرده بگذارد بايد برود غسل ميت كند مى‏گويند: آقا چطور دست به سگ بگذارى غسل ندارد. دست به مرده بگذارى غسل دارد. يعنى انسان از سگ بدتر است. نه آقا جون سگ مرده را كسى به رويش نمى‏افتد ولى انسانى كه مرد همه فاميلها مى‏خاهند بيايند ببوسنداو را «بعد از غسل ميت كه غسل ندارد«؟!!»، اسلام گفته: اگر خيلى دل تنگ هستى بايد غسل كنى آن وقت همه كنار مى‏ايستند، فقط آن كسهايى كه خيلى نزديكند مى‏آيند مرده را مى‏بوسند يك غسل هم مى‏كنند. سگ مرده ترافيك نداردو اينجا شلوغ مى‏شود. اينجا مثل خيابانها:

بعضى خيابانها اگر سرعت گير نگذارى بچه‏ها زير ماشين مى‏روند اينجا وسط خيابان را چى مى‏گويند: يك خورده مى‏آورند بالا كه اين تاكسى گازش، بعضى از قوانين سرعت گير است. اصلاً قرآن، حديث اين قانون را گذاشته كه جلو سرعت را بگيرد. سگ مرده را كسى سرش نمى‏آورد، آدم مرده را روش مى‏افتند اين هم سرعت گير.

مثل طلاق مى‏گويند: اگر مردى خواست زنش را طلاق بدهد. چندتا سرعت گير گذاشته‏اند كه زود به زود طلاق ندهد. مى‏گويند كه: بايد در اين ماه بايدبا خانمت هم خوابى نكرده باشى«!!؟؟شنونده دانش‏آموز» خوب ممكن است 20 رزو كرد نه خوب برو تا يك ماه ديگر. اين هيچى يك سرعت صيغه را بايد عربى بخوانى، فارسى نيست كه بگويى طلاقت دادم فارسى نيست بايد حتماً عربى باشد، عربى درست هم باشد. نگو عربى آب نكشيده‏نباشد. بعد هم مى‏گويند: بايد دو تا شاهد عادل پيدا كنى كه اين طلاق تو را گوش، تا آدم برود عربى ياد بگيرد و دو تا شاهد عادل بگيرد. بعد هم وقتى طلاق دادى خانم را حق ندارى خانم را از خانه بيرون كنى، بايد چند مدّتى خانم در خانه بماند، بعد هم به خانم مى‏گويد: با اينكه طلاقت داده مى‏توانى آرايش كنى و گاهى خودت را نشان شوهر بدهى «!!؟؟» يعنى هى شوهر را غلغلكش كنى، بعد هم مى‏گويئ براى مراجعه كه طلاق لغو شده و گره باز بشود لازم نيست عربى بخوانى مثلاً اگر به مردى گفتند برو راست زنت توبه كن برگرد، بگو: بسم الله الرحمن الرحيم. اينجانب شوهر شما غلط كردم اگر مى‏گفتند: برو صيغه بخوان، مرد غرورش اجازه نمى‏داد برود توبه كند، ولى طلاق دادند را مى‏گويند: بايد صيغه بخوانى ولى رجوع كردن را مى‏گويند: صيغه نمى‏خواهد، طلاق دو تا عادل، رجوع عادل نمى‏خواهد، برگشت زن و شوهر قيدها را برداشته‏اند، براى جدايى هى سرعت گير داريم براى اينكه حتى المقدور طلاق نشود بعضى قوانين اينطوريه بعضى قوانين براى سرعت گير است. مثلاً پير زن مى‏گوين: بى چادر هم بود طورى نيست قرآن مى‏گويد كه: «والقواعد من النساء» آن زنهايى كه خانه نشين شده‏اند و ليمو عمانى «!!؟؟» شده‏اند اينها ديگر «ليس عليه جناح ان يصنعن ثيابهن». روى حجابش حساسيّت نشان ندهيد.

يا مثلا مى‏فرمايد:(لايرجون نكاحا»ديگه اينها بدرد ازدواج نمى‏خورند، آنها كه به درد ازدواج نمى‏خورند«!؟» حجابش را حالا گفته شل هم شد باشد. اما آنهايى كه هر چه زيباترند بايد حواسشان.

سيب زمينى را هيچ كسى توى كارتن نمى‏گذارد روى آن هم كادو پيچى كند، ولى سكّه را مى‏گذارند، فلسفه حجاب تو مورد تير اندازى هستى، حديث داريم: نگاه بد تير است به سمت طرف،

چون شما ممكن است مورد سوء قصد قرار بگيرى به شما گفته خودت را حفظ كن. انبار سيب زمينى گاو صندوق نمى‏خواهد. سكّه گاو صندوق مى‏خواهد. بنابراين فلسفه حجاب حفظ دخترهاست. فلسفه عدالت و صيغه حفظ اين است كه زن و شوهرها طلاق ندهند. آن وقت رجوع مى‏گويند يك شوخى كنى رجوع است خانم چايى مى‏خورد عوض شكر يك خورده نمك بريزى يك شوخى كنى، آنور حوض نشته يك خورده آب بريزى هيچى طلاق باطل است. كوچكترين شوخى مرد يه زنش بكند طلاق باطل است چرا اينجا اينقدر شل گرفته چون مى‏خواهد زود اينها رابهم گره بزند، براى جدا شدن گير مى‏دهد براى گره خوردن همه گيرها را باز مى‏كنند. اين خداى حكيم است. دستورات حكيم .

ما اسلام را نشناختيم واقعاً مى‏گويم، بنده ريشم سفيد شده و از 15 سالگى هم طلبه شده‏ام، هوشم هم بد نيست دنبال هيچ مسئلى اى هم نبوده‏ام نه مسئله سياسى ونه اقتصادى، مثلاً گاهى من شش ماه به شش ماه من يك مهمانى نمى‏روم امّا روزى ده، سيزده ساعتهم كار مى‏كنم ولى در عين حال الآن پهلوى شما اقرارمى كنم ،اينجانب محسن قرائتى اسلام را نفهميدم چون هرچى مى‏روى به طرف جلو مى‏بينى كه اوه دريايى است اين آيه را صبح نگاهش مى‏كنى يك چيزى مفهمى فرا نگاه مى‏كنى يك چيز ديگر مى‏فهمى، هر چه علم پيش مى‏رود اسرار بيشتر روشن مى‏شود. ماشايد دو سه هزار حديث در بحث پزشكى داشته باشيم كه هر حديثش بايد رساله يك دكترا بشود. كه ديروز به چندتا اشاره كرديم. چرا خدا به ايّوب مى‏فرمايد:

«اركض برجلك»: پاهايت را به زن به زمين «هذا مغتسل بارد و شراب» نمى‏گويد: «و شراب بارد» يعنى با آب سرد غسل كن، آب تنى با آب سرد چيه؟

چرا مى‏گويند پنير و گردو جداگانه مرض است با هم، آقا دلت خوش است مى‏دانى پنير و گردو چند است پنير و گردو، آقاى شيخ چه مى‏گويى؟ هيچى 30 روز صبح‏ها نان خالى بخور اما روز 31 كه مى‏خورى نان و پنير و گردو بخور باقى اش را نان خالى بخور. حالا پنير خالى چه مشكلى دارد؟ گردوى خالى چه مشكلى داردكه:

امام «عليه السلام» مى‏فرمايد: هر كدام از پنير و گردو و تنهايى مرض است ولى باهم دواست.

مثلاً بايد دنياى غذاشناسى ممكن است در آينده رساله‏اش نوشته شود. يك جويى است كه از مكّه مى‏آورند مثل مداد پوستش را كشيدى ريش ريش مى‏شود مثل مسواك، اين گردش به لثه چه مى‏كند رساله يك دكتراست ماسلام هر چه گفت بايد سفت بگيريم، نگه داريم، بعد اگر فهميديم الحمدالله و اگر نفهميديم در آينده مى‏فهميم حالا. خوب.

نماز و روزه را گفتيم. اما راجع به زكات. فلسفه زكات چيست؟ در جلسه قبل دليل نماز و روزه و جهادرا گفتيم.

ادامه بحث دليل و فلسفه دستورات خداوند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

احكام دو گونه است: ثابت و موقّت

بعضى دستورات هم ثابت است مثل، نماز صبح دو ركعت است برى بالا يا بيايى پايين همين است كه هست مثل فرمولها ى رياضى، بعضى دستورها شناور است. اسلام دو تا دستور دارد، ثابت، شناور و متغيّر. ممكن است يك دستورى براساس مصلحت در يك زمان باشد مثل قرآن مى‏گويد كه:

«قبظلم من الذين هادوا» ترجمه‏اش را بلد هستيد به خاطر ظلمى كه يهوديها كردند «حرّمنا». حرام كرديم برآنها «طيّبات» يهوديها ظلم كردند، محاصره اقتصادى قرار داديم، حق نداريد از اين غذا استفاده كنيد. اما بعد از حضرت موسى عليه السلام حضرت عيسى عليه السلام فرمود: من آمده‏ام براى شما:

«احل لكم بعض الذى حرّم عليكم» آمده‏ام تا حرامها را حلال كنم.

چرا؟ براى اينكه از اول حرمتش موقّتى بود و مثل آدمى كه يك كسى را زندان مى‏كند، زندان خانه ابدى نيست، مدّتش كه تمام شد مثل ظرف بستنى كنار مى‏گذارند .

بعضى دستورها مثل سياسى، مثلا ً امام «خمينى ره» راجع به مكّه: من خدمت امام «خمينى ره» بودم همان تقريباً سى سال پيش، طلبه نوى بودم امام از تركيه آمد كربلا ما كنار امام نشسته بوديم يك كسى آمد گفت:من رفته‏ام مكّه آنقدر جمعيّت بود كه من كتفم مى‏شكست. حالا يك سؤال دارم؟ اگر مردم كره زمين همه مسلمان شوند آنوقت همه پولدارها بخواهند بروند مكّه واقعاً مس شود، احكام خدا نشدنى است خوب كه يك مشت مسلمانند، توى مسلمان ا يك مشت پولدارند و توى پولدارها يك مشت مى‏روند مكّه باز جا تنگ است حالا اگر يك زمانى همه مسلمان و همه پولدارها بخواهند بروند مكّه، اين مكّه به كجا مى‏رسد؟

امام فرمود: مادر آن زمان مى‏گوئيم طواف مستحب حرام، حاجى‏ها كه مى‏روند مكّه يك ربع كار دارند باقى اش طواف مستحب مى‏كند، گفت:آقا مگر شما مى‏توانيد مستحب را حرام كنيد. گفت: بله اگر ما ديديم افرادى بروند غسل جمعه مستحب بكنند افرادى غسل واجب دارند پشت دوش حمّام نمازشان قضا مى‏شود مى‏گوئيم توجه توجه آقايانى كه زير دوش غسل جمعه مى‏كنند حمامّى مى‏گويد من راضى نيستم بيائيد بيرون، غسل جمعه را تبديل كنند به آنهايى كه غسل واجب دارند. پس مى‏شود يك مستحبى ضرر مى‏زند به واجب، جلوى مستحب را گرفت. ما مسائلى داريم مسائل حكومتى. زمانى كه گاز كشى است بايد توى همه كوچه‏ها ماشين آتش نشانى باشد. يك پير زن مى‏گويد: آقا من راضى نيستم اين چه جمهورى اسلامى است كه آمده خانه ما را خراب كرده؟ خانم پولت را بگير پاشو، گاز آمده، همه خانه‏ها گاز كشى است. هرجا گاز كشى شد خطر انفجار هم هست بايد ماشينهاى آتش نشانى هم حضور داشته باشند. ما كه نمى‏توانيم براى رضاى تو جلوى گاز كشى يك شهر را بگيريم. اينطوريه گاهى وقتها مى‏گوئيم بسمه تعالى راضى نباش. اگر يكى خواست از مالكيّت شخصى اش سوء استفاده كند ولو به قيمت اينكه تمام جامعه را به خطر بياندازد اينجا مالكيّت شخصى را مى‏شود لغوش كرد. يك قصه بگويم كه چطور يك مالكيّت شخصى لغو شد .

يك آقايى بود كه يك باغى داشت كنار باغ هم يك درخت خرما بود كه مالِ يك نفر ديگر بود. همه باغ مثلاً مال آقاى الف بود اين يك تك درخت مال آقاى ب، اين به هواى درختش، اسمش هم ثمره بود خيلى هم آدم بدجنسى بود آخرش هم آمد كربلا براى كشتن امام حسين «عليه السلام» زمان پيغمبر«صل الله عليه و اله و سلّم» بد جنس بود، زمان على «عليه السلام» وامام حسن و امام حسين عليهم السلام هم بد جنس بود اصلاً مثل اينكه ذاتش اينطورى بود. اين به هواى سرزدن به يك دانه درختش سرزده مى‏آمد در باغ، مى‏گفت: آقا باغ مال من است زن و بچّه من اينجا، در شرائطى هستند و دارند استراحت مى‏كنند هوا گرم است. حجابشان را برداشته‏اند تو چرا مردم آزارى مى‏كنى. مى‏گفت: درخت خودم است چهار ديوارى اختيارى البته چهار ديوارى هم نبود، البته اين هم حرف غلطى است «؟!!؟»خوب بنده هم مى‏توانم يك كبوتر پران بگويد چهار ديوارى و اختيارى، بنده هم مى‏گويم چهار ديوارى و بروم توى اين خانه يك طبل هم دارم مى‏زنم به طبل كبوترها را فرارى مى‏دهم اگر تو چهار ديوارى، من هم، اين كه نشد كه مردم آزارى كار به چهار ديوارى ندارد. رفت شكايت كرد پهلوى پيامبر «صل الله و عليه واله و سلم» يكى از اصحاب شما يك درخت دارد و سرزده مى‏آيد. حضرت فرمود: مى‏شود اين يك درخت را بفروشى، گفت: بسمه تعالى نه ،

گاهى مصاحبه هايى كه تلويزيون مى‏كنند خنده دار است. از يك كسى پرسيدند نظر شما در بارهؤ مسائل مملكتى فلان و فلان چيست؟ ايشان گفت: بسم الله الرحمن الرحيم با سلام به رهبر كبير انقلاب و شهداو چى و چى يك خطبه‏اى خواند، آخرش گفت كه: اطلاع ندارم «خنده حضار» از اول مى‏گفتى كه من خبر ندارم.

آقا بسمه تعالى نمى‏فروشم. مى‏شود دو برابر پول بگيرى نه، آقا ده برابرند، اين درخت را بده يك جاى ديگر بگير، نه، آقا من پيامبرم اين رختت را بفروش ببخش من يك باغ در بهشت برايت ضمانت مى‏كنم. گفت نه، حضرت فرمود: اين از آنهايى است كه دارد اذيّت مى‏كند
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

در اسلام حكم ضررى نداريم

«لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام» :

در اسلام مالكيّت ايقدر ارزش ندارد كه بتواند كسى بتواند از مالكيّت خودش مردم آزارى راه بياندازد، برو درختش را بكن بيانداز در كوچه، از جاهاى قلع و قمع‏

اميرالمومنين «عليه السلام» يك عدّه وسط خيابان وسط راه خرما فروشى راه انداخته بودند، فرمود: بابا كوچه راتنگ و سدِّ معبر كرده‏ايد. چند دفعه حضرت امير دستور داد. خرما فروشها اعتنا نكردند فرمود: برويد تمام خيمه‏هاى خرماى آنها را آتش بزنيد.

وقتى طرف با چند تذكّر گوش نمى‏دهد خوب تعزيزات حكومتى داريم، نصيحت مال كسا است كه ميزان باشد، آدم لجباز يك كدى ديگر دارد. افراد آرام، آرام، و افراد خشن، خشن.

زكات چى؟ قرآن مى‏فرمايد: «خذ من اموالهم صدقه» - - تمام شد وقتمان يك دقيقه دو دقيقه خيلى مى‏شود حرف زد. صلواتى بفرستيد. (صلوات حضار) فلسفه نماز و اينها را گفتيم.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

فلسفه زكات، بخل زدايى، فقر زدايى

فلسفه زكات: قرآن مى‏فرمايد كه: «خذ» بگير «من» از «اموالهم» خذ من اموالهم صدقه:از اموال اينها صدقه بگير، صدقه يعنى زكات، در قرآن صدقه يعنى زكات، چون صدقه از صدق است، يعنى راست گفتن: صدقه يعنى نشانه اين است كه ايمانش راست مى‏گويد. كسى كه نماز مى‏خواند و خمس نمى‏دهد پيداست دروغ مى‏گويد.

حدث داريم: بعضى اگر نماز هم پولى بود نمى‏خواندند. چون مفت است مى‏خواند اگر بداند نماز هم مثلاً پولى است نمى‏خواند، از مردم صدقه، زكات بگير، كه نشانه صداقتشان است «خذ من اموالهم صدقه» «تطهّرهم» تا اينها را پاك كنى، يعنى اگر زكات بگيرى اينها رااز روى بخل و صفت بخل تطهير كرده، فلسفه زكات چيه؟ پاك شدن افراد از بخل، پس پاك شدن سرمايه دار از بخل، اين مال كسى كه زكات را مى‏دهد. و اما آنكه زكات را مى‏گيرد. باز فقر زدايى :

حديث: اگر خدا مى‏دانست كه زكات اين مقدار كه تعيين شده شكم فقرا را سير نمى‏كند مقدار زكات را اضافه مى‏كرد.

خداى حكيم مى‏داند همين مقدار زكات براى شكم فقرا كافى است حديث داريم كه اگر خدا مى‏دانست كه اين مقدار كافى نيست اضافه مى‏كرد. ديگه چى؟

- جلوگيرى از تكاثر: يكى از بركات خمس. زكات اينكه يك مقدارى جلو پول جمع كردن و تكاثر را مى‏گيرد يعنى پول يك مقدارى تقسيم مى‏شود.

ايجاد رأفت و رحمت: ارتباط صميمى ميان اقشار مردم: اگر مردم بفهمند كه اين آقا اگر پولدار شد بخشى از پولش را، شما يك شله زردى، يك آبگوشتى مى‏دهى به همسايه‏ها تا چند اين همسايه‏ها نسبت به شما علاقه شان بيشتر مى‏شود. اين هر به دو ماهيك كاسه آش به ما مى‏دهد. اگر مردم بفهمند كه اين آقايى كه زكات دارد بخشى از آن را به فقراى محلّه‏مى دهد. ارتباط بين مردم، البته ارتباط صميمى كه شد بر مى‏گردد. ما اين طور نيست كه اگر فقرا كمك كنند از جيبشان برود اگر يك كارى را براى خدا بكنى بر مى‏گردد. اين غصه‏اش را نخوريم حتماً برمى گردد.

توشه آخرت: فقير كه مى‏آيد، حديث داريم، يك كسى است كه آمده بارِ شما را بگيرد قيامت تحويل بدهد بهش بده معطلش نكن، توشه آخرت.

زكات عين نماز واجب است، 34 حديث در اول رسائل است كه:

بن الاسلام على خمس: بناى اسلام برچند چيز است يكى حجّ و يكى نماز و يكى هم زكات. و منتهى كسى نگويد آقا حالا كشاورزها كم پول دارند .كم مى‏دهند، آقا فلانى تجارتش، تاجر هم بايد خمس بدهد. حالا اسلام هيچ كس را رها نكرده، هر كسى هر چى داره:

«وممّا رزقناهم ينفقون» «ممّارزقنا» چه پول باشد و چه آبرو. ممكن است يكى هيچى نداشته باشد ولى تلفنش زور داشته باشد. با تلفنش مى‏تواند يك كارى بكند بايد بكند، هر كس هرچى داره بايد بخشى از آن را در راه خدا بدهد. يك دعا مى‏كنم آمين بگوئيد.

خدايا: تو را به حقّ همه كسانى كه پهلوى تو آبرو دارند، انبياء ، اوصياء، پيغمبر و اهل بيتش «عليهم السلام» شهداء، مراجع، مؤمنين، و مؤمنات هر كسى كه پهلوى تو آبرو دارد .

خدايا: ايمان كامل، بدن سالم، فكر بلند و باز، قلب سليم ومنيب و قلب پاك، روح لطيف، علم مفيد، نيّت خالص، رزق حلال، اولاد صالح و سالم، عمر با بركت، عزّت دنيا و آخرت، حسن عاقبت، به همه ما مرحمت بفرما.

خدايا: به بى دينها دين، به بى تقواها تقوا، به بى تدبيرها تدبير، به بى سوادها علم مفيد، به تفرقه‏ها وحدت، به مريضها شفا به كدورتها صفا به شغل‏ها شغل حلال به بى فرزندها، فرزند خوب به بى همسرها، همسر خوب، به بى مسكن‏ها مسكن خوب مرحمت بفرما.

خدايا: هرچه به عمر ما اضافه مى‏كنى به علم و عقل و ايمان و عمل و اخلاص و عمق و بركت كار ما بيفزا

چنان كن سرانجام كار كه تو خشنود باشى و ما رستگار .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

احكام و دستورات خداوند (3)

شناخت ظرفيّتها و لياقت‏هاى بشر
شناخت خطرات و آفات رشد بشر
جايگاه دانش و دانشمند در اسلام
رابطه علوم بشرى و احكام الهى
تفاوت زن و مرد در سهم ارث
رعايت حقوق مردم در مراسم مذهبى
شناخت ظرفيّتها و لياقت‏هاى بشر

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى‏

بينندگان بحث را شب كه مى‏بينند 29 فروردين است كه هم تولد آقا امام كاظم عليه السلام است هم روز ارتش جمهورى اسلامى، يه جمله براى ارتش و يه جمله براى امام كاظم عليه السلام بگويم و بعد هم بحث خودمان را بكنيم‏

اما هديه‏اى از امام كاظم عليه السلام فرمود كه:

اسكلت و استخوان بندى علم 4 چيز است كه اين چهار تا را بايد انسان بداند.

مثل اينكه مى‏گوئيم كه: لباس پيراهن و شلوار است و غذا نان و آب است .منتهى هر چيز ديگه هم بود چه بهتر .

اما نان و آب بايد باشد، اسكلت بايد باشد .كلّ علم بند به يك چهار چوب بايد باشد .

1 - ان تعرف ربّك: بفهمى بند به كجا هستى خداشناسى

ديروز يه جوانى ل‏مد پهلوى من گفت: در يك لحظه درباره خدا شك مى‏كنم. مى‏دانم شيطان است ولى چه كنم؟ گفتم: تا شك كردى درباره خدا نگاه به خودت كن، درباره خود هم شك مى‏كنى؟ گفت نه ،پس براى خودم شك نمى‏كنم يعنى هستم. در خودم شك نمى‏كنم، گفتم: خودت خود را ساختى ،گفت: نه من اگر خودم، خودم را مى‏ساختم. يه جورى مى‏ساختم كه مريض نشوم، پير نشوم، خوشگلتر بشوم.

پس من هستم و خودم، خودم را نساخته‏ام. پس همان كس كه تو را ساخته خداست. ««ان تعرف ربك»» بدانى كه دارد تو را تربيت مى‏كند.

2 - ان تعرف ما صنع بك: بفهمى خدا در تو چه كرده، اعضاء تو ارتباط اعصاب و چشم و گوش و گوارش و استخوان بندى، قرار دادن غرائز، استعدادهايى كه در تو قرار داده، انسان‏شناسى، چه از نظر كالبد و چه از نظر، رشدى كه مى‏توانى بكنى، كه مى‏توانى از فرشته برتر بشوى. ظرفيّتى كه انسان دارد و مى‏تواند علوم زيادى را در خود جا بدهد، گاهى از وقتها بسيارى از علوم بند به دو سلّول است كه شايد تا ده قرن ديگر هم كامپيوتر هر چى پيش بيايد و تجهيزات سريعتر و مختصرتر بشود نتواند مثلا علم را در دو سلّول جاى بدهد كه گاهى وقتها يه ضربه به مغز مى‏خورد به خاطر يه ضربه انسان همه چيزهايى را كه بلد بود فراموش مى‏كند و چطور اينهمه تجربه در يه جاى كوچك. بدونيم خدا چه كرده،

3 - «ان تعرف ما ارادمنك»: امام كاظم «عليه السلام» كه در شب تولدش بحث را گوش مى‏دهيد فرمود كه: آدم بداند كه خدا از ما چى اراده كرده، آمده‏ام در دنيا چه كنم؟ يعنى آمده‏ام يه زندگى درست كنم بروم، بخورم اگر هدف خوردن بود كه زنده باد گاو، هم بيشتر مى‏خورد و راحت‏تر و پوست كندن و سرخ كردن و مسموميّت غذليى هم كمتر. آمدم لباسم شيك باشد تازه وقتى لباسم شيك است پشت گردنم پوستى مى‏زنم به لباسم از يا كرگدن، كرگدن كلّش از اين پوست هاست تازه مى‏خواهى پرواز كنى حيوانهاپرواز مى‏كنند بدون فرودگاه مخصوص و. آمديم ببينيم بعضى حيوانها زير برف را هم مى‏بينند، براى شهوت. خروس و مرغ شهوت رانى آنها از انسانها بيشتر است. يعنى نر نه براى پوشاك و نه، چون اينها در حيوان هم هست. بفهميم هدف چيه؟ آمده‏ايم چه كنيم هدر ندهيم خود را.

4 - «اِن تعرف ما يخرجك من ديتك» بدانيم چه چيزى ما رااز مرز بيرون مى‏كند - آفت‏شناسى پس اين «اولى را» خداشناسى و اين را «دومى»انسان شناسى، و اين را «سومى» هدف‏شناسى و اين را «چهارمى» آفت‏شناسى
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

شناخت خطرات و آفات رشد بشر

چه ويروسى پيدا مى‏شود انسان را زمين مى‏زند چه آفتى، چه چيزى مرا از دين بيرون مى‏كند. چه مجله‏اى و چه سخنرانى و چه فيلمى، چه دوستى و كتابى، چه همسايه و همسرى و فرزندى، يعنى آدم بفهمد كه اين دارد مرا از هدف پرت مى‏كند. امام كاظم عليه السلام، خيلى حديث قشنگى است، فرمود: علم در چهار چيز است.

يعنى اگر تمام فيزيك و شيمى و فقه و اصول و ادبيات و شعر و طراحى و خطاطى و اينترنت را بدانى و خلبان و مهندس و دكتر باشى، اما اگر ندانى چى تو را از خط بيرون مى‏كند. يك وقت مى‏بينى تمام استعدادهايت هست. مثل آدمى كه ماشينش خيلى خوب است ولى بيراهه مى‏رود. يا مثلاً همه امكانات تخصصى، تكنولوژى را دارى امّا نمى‏دانى كه خدا چه چيزى مى‏خواهد.

مثل زنى كه همه چيزى دارد ولى نمى‏داند كه مهمانش چه كسى است؟ يا همه چيز را مى‏دانم ولى خودم را نشناخته‏ام الآن بشر خودش را شناخته، اگر انسان خودش را بشناسد. مثلاً يك جوان اسير ترياك و هروئين مى‏شود. و يا عاشق و پاگير شود. تو خليفه خدا هستى پاگير چه كسى شده‏اى، براى چه قهرو گريه مى‏كنى. اصلاً اى را بفهمد كه خليفه خداست و چه توانى دارد و چه هدفى دارد و چه خطراتى جلوى اوست. اين علوم علوم اصلى است كه هر كس بايد بداند. اين سخن از امام كاظم «عليه السلام» است و براى اينكه از اينجاهديه‏اى به كاظمين و روح آن حضرت بدهيم صلواتى بفرستيد.

و جمله دوم كه مربوط به ارتش است ما راجع به ارتش، امام خمينى «ره» خيلى به گردن ارتش حق دارد. استكبار با ايادى و داخالتش مى‏خواست روز اول انقلاب، ارتش محو شود و گفتند: ما اصلاً ارتش نمى‏خواهيم، امام فرمود: نه ارتش بايد باشد.تنها جنازه‏اى را كه مقام معظم رهبرى بوسيد، جنازه صيّاد شيرازى «ره» بود، يك ارتشى سردار. و ما به امثال بابايى‏ها افتخار مى‏كنيم و زندگى اش براى خواص درس است. به هر حال بايد اين را هم بدانيم كه كشورى كه دورش خطر است و هيچ كس يا بسيار كم افراد از عمق دوستش دارند. دشمنانش خيلى بيشتر است اين همه مردمش پسرها، مردها، زنها و دختر هايش بايد مسلّح باشند يعنى بايد با آموزش نظامى آشنا باشند حديث داريم: خدا سه تا صدا را دوست دارد. من يك بحث دارم بحث صداها، بحث خيلى قشنگى هم هست نمى‏دونم، مى‏خواستم توى يكى از اين بحثهاى اين دوره بگويم بهش نرسيدم، بحثى دارم بحث صدا، اصلاً صدا در اسلام حديث داريم: سه تا صدا را دوست دارد.

1- صداى قلم دانشمند، چون دانشمندان قديم با نى مى‏نوشتند، نى كه به كاغذ كشيده مى‏شد تق تق مى‏كرد.

2- صداى چرخ پير زن، چون قديم پشم و پنبه را با چرخ‏هاى دستى نخ مى‏كردند.

3- صداى پاى سرباز را هم خدا دوست دارد.

البته چون حالا تكنولوژى بالا رفته، قلم دانشمند شده چاپخانه و چرخ پير زن شده كارخانه و پاى سر باز شده توپخانه يعنى خدا سه تا صدا را دوست دارد - كارخانه، چاپخانه، توپخانه به يك معناى ديگر دوست دارد جامعه اقتصادش رشد كند - كارخانه و هم قواى نظامى اش روز به روز بهتر شود، توپخانه، و هم فرهنگش پيش برود، يعنى جامعه‏اى عزيز است كه اقتصاد و فرهنگ و قواى نظامى اش در حال رشد باشد. كارخانه، چاپخانه، توپخانه، قواى مسلح، فرهنگى، نظامى، اقتصادى، در آن بيان اين باشد، صدا چرخ پيرزن، به هر حال اين روز را هم تبريك مى‏گوييم. و اما بحثى كه داريم. حالا يك صلواتى بفرستيد تا بحثى كه داريم مى‏خواهيم بگويم. (صلوات حضار
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

جايگاه دانش و دانشمند در اسلام

در بحث احكام دستورات الاهى سوال اين بود در جلسات قبل آيا ما هر چه دستورمان مى‏دهند بايد بفهميم يا نه، هم اره و هم نه، يعنى هم بايد بفهميم چون اسلام گفته بايد برويد سراغ علم.

حديث: پهلوى دانشمند روى خاك نشينى شرف دارد كه پهلوى آدمِ بى سواد روى قالى بنشينى. سر خط آدم دانشمند لم بدهد بر ادم بى سواد كه عبادت كند «؟!» دو ركعت نماز دانشمند از ركعات نماز زياد افراد غير دانشمند بهتر است. اسلام همه اش گفته:«لاولى الالباب»،«يتفكرّون»،«يعقلون»،«يعلمون» ديگه اينها را ترجمه اش را بلديد «يتفكّرون»: يعنى؟ «يعقلون»:؟ «يعقلون»:؟ «يعلمون»:؟ «يفقهون»:؟

فقه، اين اصلاً شما مى‏دانيد كه به مراجع تقليد چه مى‏گويند. اصلاً كلمه‏اى كه مراجع تقليد مى‏گويند عمقى است مثلاً به مرجع تقليد نمى‏گويند مجتهد، مستنبط، فقه، اينها همه بارى دارند، «مجتهد» از جهد است، جهد يعنى كوشش، نهايت كوشش را بايد بكنند اگر يك مقدار مجتهد كوشش كرد و فتوايى داد به درد نمى‏شود از او نمى‏شود تقليد كرد، مجتهد، از كسى بايد تقليد كرد كه آخرين درجه جهد و كوشش خودش را كرده باشد.

«مستنبط» استنباط - نَ بَطَ - آنقدر بايد بكنى تا به آب برسى «نبط» يعنى كَند تا آب رسيد، عمق داشته باشد به آب برسد. فقيه فقه، غير علم است، علم يعنى دانستن فقيه عميق دانستن .

پس ببينيد در اين و اين و اين واين عمق است اصلاً كلماتى كه به مرجع تقليد مى‏گويند: عمق، عمق، عمق، الفاظ، الفاظى است كه بار دارد. ما گاهى وقتها همينطور يك چيزى مى‏گوئيم. در روايات و در اصطلاح هر كلمه‏اى يك بارى دارد. ما مثلاً مى‏گوئيم: آخوند، بعد مى‏گوئيم نه، سيّد نه بعد مى‏گوئيم. مثلاً اينكه سرگرد، استوار، تيمسار اينها كدامش فرق مى‏كند، هر كلمه يك بارى دارد. اداره داراى مى‏آيد پهلوى شما ماليات بگيرد مثلاً مى‏گويد: آقا در امد شما چقدر است؟ در آمد من اين است كه فرض كنيد اينقدر به من مى‏دهند، ماليات بايد بدهيد اگر بگويى ماهى اينقدر هديه مى‏دهند ماليات. اين دارد و اين ندارد. تا چه تعبيرى باشد يك وقت يك كسى مى‏آيد مى‏گويد من اين پول را به شما هديه كردم كه خرج اين كار بكنى، ماليات ندارد، يه مى‏گويد: اين درآمد است. كلمه هديه و درآمد هر دو ممكن است پول دست آدم بيايد چه درآمد و چه هديه منتهى يكى ماليات دارد و يكى ندارد.

شما مسافرت مى‏روى اگر به قصد حق برويد دو ركعتى مى‏شود و شكسته و اگر به قصد باطل «؟!!»نمازت چهار ركعتى، 8 فرسخ، 8 فرسخ است به بالا ولى هدفها فرق مى‏كند اين كلمات كلماتى است كه بار دارد.

ما احكام را بايد فلسفه‏اش را بدانيم يا نه؟ مثلى كه در جلسه قبل زدم اين بود كه بيمار اسرار اين نسخه را بداند يا نداند،همه گفته‏اند تلاش كن بدان، هم اگر خواسته باشى بيمار به دكتر بگويد: آقا شما گفتى اين شربت را بخور تا راز اين شربت و قرص را نفهمم نمى‏خورم، ميگويد پس برو، بمير«؟!» ما بايد به حرف دكتر گوش بدهيم منتها در تلاش هم باشيم كه اسرار را بفهميم، يعنى يه كوتاه مدت فعلاً نسخه را عمل كن، و يه دراز مدت ممكن است به مرور زمتن چند سالى يكى از اسرار كشف شود. شما نگاه كن تلوزيون هر يه مدتى يكبار يك خبر علمى، يك دانشمند در يك كشورى. يعنى چيزهاى هستى، علوم هستى، مدت به مدت، به مرور زمان كشف مى‏شود. نمى‏شود گفت: تا اين را نگويى. اسلام هر چه گفته گوش بدهيم خلاص، منتها، خوشبختانه دينى داريم كه هر چه پيش مى‏رود اسرارش كشف مى‏شود يك سرى چيزها، اسرار را در روايات گفته‏اند، حالا من چند حديثى كه امروز صبح ياد گرفته‏ام. اين حديثها را تا به امروز صبح بلد نبودم، يعنى داغ داغ و نو است. تا امروز صبح بلد نبود«!!» از امام صادق «عليه السلام» مى‏پرسيد يك كسى كه مرد نماز مرده چرا پنج دفعه الله اكبر مى‏گويند. شما كه مى‏دانيد اول مى‏گويند: الله اكبر، اشهد ان لااله الله و محمد رسول الله، دو باره مى‏گويند: الله اكبر باز يك دعايى مى‏خوانند دوباره مى‏گويند: الله اكبر دعا مى‏كنند الله اكبر، دعا مى‏كنند پنجمه را مى‏گويند: الله اكبر خلاص، مى‏گويند: يك كسى كه مرده پنج تا الله اكبر مى‏گويند: «لم جعل التكبير على المّيت خمسا»: مرده را در نماز مرده چرا پنج تا الله اكبر مى‏گوئيم: «فقال ورد لكُلِ صلوة تكبيره» چون نمازهاى واجب به گردن ما پنج تا است، نمازهاى يوميه پنج تا است صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء چون بر هر مسلمان پنج نماز است هر الله اكبر اشاره به يكى از اين نمازهاست.

سئوال شد كه شما مى‏گوييد: وقت نماز ظهر زمانى است كه يك ذراغ، دوزراغ، از زوال، چون وقت نماز ظهر وقتى است كه خورشيد از وسط آسمان برود سمت مغرب، منتهى مى‏گويند :6 حالا تا رفت نماز نخوان مثلاً به چند دقيقه‏اى صبر كن، اين چند دقيقه صبر كردن براى چيه خوب براى اينكه اگر خواست نافله بخواند، نافله‏اش را قبل از ظهر نخواند، يك چند دقيقه براى نافله.

مثل اينكه مى‏گويند ك موزائيليهايى كه كار مى‏كنند، تيرهاى ريل راه آهن كه كار مى‏گذارند بين آنها يك مقدار فاصله مى‏گذارند براى اينكه يك وقت تابستان راه آهن كش آمد يك خورده جا كشش را، الآن مثل اينجا چرا اينجا پوست زيادى است براى اينكه گاهى مى‏خواهد دستش را همچين كند بايد يك خورده اينجا پوست زاپاس، و لذا اين ور پوست نيست در طول تاريخ انسان هيچ وقت كارى نداشته كه بخواهد از اينور خم بشود. چون از اينور نياز نداريم خدا اينجا گوشت زاپاس نگذاشته، چون از اينور ميواهيم خم كنيم زاپاس گذاشته. روى زانو يك خورده زاپاس گذاشته ولى هيچ كس نخواسته زانويش را از اينورى خم كند. در طول عمر آدم، اين حكمت خداست كه آنجا كه مى‏خواهد هست و آنجا كه نمى‏خواهد نيست بچه وقتى به دنيا مى‏آيد مكيدن را مى‏خواهد چون نتواند بمكد مى‏ميرداما فوت كردن را مى‏خواهد به چه چيزى فوت كند. ولذا نوزاد فوت كردن را بلد نيست اما مكيدن، كارهاى خدا همينطور است اين بايد ابروى من مشكى باشد كه وقتى نور مى‏تابد اين ابرو جلو فشار نورذ را بگيرد. كارهاى خدا حساب كتاب دارد. دستورات خدا هم همينطور است همه حكمت دارد منتهى معناى حكمتش اين نيست كه من امروز بفهمم به ما مى‏گويند:آب انار نخور آب انار را با هسته‏اش بخور براى اينكه آب انار جذب مى‏شود و هسته انار مثل شن جذب بدن نمى‏شود آنوقت آين هسته‏ها به ديوار معده كشيده مى‏شود مثل چيه ظرف شورها مثل سيم مثل سنگ پا اين دانه‏هاى انار آبش جذب مى‏شود دونه هايش به ديوار معده كشيده مى‏شود و جرم‏گيرى مى‏كند .

حديث: امام «عليه السلام» فرمود: انار را با دانه‏اش بخور، با هسته‏اش بخور براى اينكه «يدّبغ المعدة»: يعنى معده را دباغّى مى‏كند.

يعنى جرم‏گيرى مى‏كند، اگر گفتند: اين رقمى و اين رقمى بخور همه‏اش اسرار دارد منتهى همه اسرار را ما نمى‏فهميم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

رابطه علوم بشرى و احكام الهى

حديث: مسواك در نور چشم اثر دارد. - ماقبلاً مى‏گوئيم مسواك براى اينكه دندانهاسفيد مى‏شود من از يكى از فوق تخصصهاى چشم پرسيدم گفت درست است. مثلاً داريم دم غروب مطالعه نكنيم من از يكى از اين فوق تخصصها پرسيدم؟ گفت: دم غروب شيفت سلولهاى چشم عوض مى‏شود و آن سلولهايى كه شيفت عوض مى‏كنند سلولهاى شلى هستند آنوقت مطالعه به چشم فشار مى‏آيد. حالا شيفت عوض شدن و سلول و اين چيزها هزاو چهارصد سال بايد بگذرد تا ما بفهميم، اسلام از اول گفته مطالعه نكنيم، هر چه اسلام گفته بايد عمل كنيم ممكن است هزار سال ديگر سرى از اسرار آن كشف شود اگر خواسته باشيم بگوئيم: بسم الله الرحمن الرحيم - دنيا، دنياى علم است، كسانى هم مى‏گويند دنياى علم كه خودشان هم سواد ندارند، يه ديپلمى است كه هيچ، ديپلم سواد نيست، ديپلم مثل پيراهن تنبان است .نداشتن آن زشت است، داشتن آنهم من تنبان دارم من پيراهن دارم، دارى كه دارى اين ديپلم كه هيچى ليسانس هم خيرى بهش نيست صد تا كتاب خوانده ليسانس گرفته، چنان چهار تا كتاب خوانده كله‏اش باد گرفته، آقا قرآن مى‏گويد همه تان با هم بى سواديد، بخوانم: «وما اوتيتم من العلم الا قليلا»: همه با همه سوادهايتان قليل است يعنى چى؟ كم است. صد تا كتاب كه چيزى نيست. بو على سينا سفارش كرده مى‏گويد: هر چى شنيديد نَه نگوئيد. بگوئيد من نمى‏فهمم ممكن است در آينده بفهميم
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

تفاوت زن و مرد در سهم ارث

سوال شد چرا نماز ظهر چند دقيقه بعد از زوال؟ فرمود: براى اينكه جاى نافله باشد. -خوب سوال مى‏شود چرا عرس زن نصف است؟!-اينها حكمتش توى رويا هست؟- امام باقر عليه السلام فرمود: براى اينكه زن نه جهاد به گردن اش است نه خرجى، نه ديه عاقله، حالاديه عاقله يه چيزى است كه مى‏ترسم بگويم وقتم تمام شود، و بعد هم:

«لان النساء يرجعن عيالاً على الرجال»:

فرض كنيد مردم زمين 30 تومان دارند مردم زمين كه مردند 20 تومان به پسرهاى فردا مى‏رسد و 10 تومان به دختران مرد دو برابر، اسلامى كه كى مى‏گويد: دختر 10 تومان در عوض هيچ بارى به گردنش نيست پس 10 تومان پس انداز مى‏شود براى او، خوب دخترها با پسرها ازدواج مى‏كنند شد اين 20 تومان وارد زندگى هر دو مى‏شوداين دختر خانم 10 تومان از اين 20 تومان ده تومان هم سوائى دارد. اين است امام مى‏فرمايد كه: اگر به شما گفتم نصفه، نصفى گفته‏اند كه ديگر هيچ خرجى ندارد. اين حديث اين است «لان النساء يرجعن رجالاً على العيال»: زنها مى‏روند سر سفره مردها همان خانه‏اى كه مرد ساخته توى همان خانه زندگى مى‏كند و از همان فرش و رختخواب و مرد پول آب و برق و گاز برف اينه‏

سوال وقتى سجده مى‏كنيم به زمين و گفتهاند به خوردنى‏ها سجده نكنيد.

به برگ درخت سجده كن اما به برگ اسفناج و كاهو و سبزى سجده نكن چرا به برگهاى خوردنى نمى‏توان سجده كرد.؟

مى‏فرمايد: براى اينكه مردم دنيا خيلى‏ها بنده شكم هستند سر نماز مى‏خواهى بنده خدا باشى اونهاى كه بنده شكم هستند معبودشان خوراك باشد، ديدى كه مى‏گويد: امروز روز خوشيه، چيه؟ مى‏گويد صبح ابگوشت كله خورده‏ايم، صبحانه عسل خورده‏ايم و امروز روز نحسى است، چرا، دو تا امتحان دارم يعنى روز درس، روز نحسى و روز خوردن، روز خوشى، بعضى‏ها شكمو، و خدايشان شكمشان است. بعد تو كه مى‏خواهى سجده كنى نبايد نبايد سجده كنى به معبود شكموها، چى شد. بگذار عربى اش را بخوانم «لان انباء الدنيا عبيد ما يأكلون و ما يلبثون»: بعضى مردم دنيا بنده شكم و لباسند «و الساجد فى بحوده لا ينبغى از يضع جبهتد»: پيشانيش را بگذارد روى چيزى كه، آن معبود شكموهاست. تكرار كنم؟ نه ديگه خوب.

حاجى‏ها كه مى‏روند مكه روز عيد قربان سه تا كار بايد بكنند، يكى 7 تا سنگ قدّ سنگهايى كه به نانوائى سنگكى هست 7 تا سنگ پرتاب كنند به يك پايه يكى بيايند گوسفند بكشند و يكى هم سرشان را بتراشند.

حديث مى‏گويد: «سوال مى‏كنند» اين سنگ چيست كه ما پرت مى‏كنيم؟ يه سنگ كوچك را مى‏زنى به يك سنگ بزرگ اينكه دردش نمى‏آيد.

بحث در نيست شاه كه مى‏رفت خارجه بچه مسلمانها گوجه پرت مى‏كردند به ماشين ضد گلوله‏اش، بنز ضّد گلوله از گوجه دردش مى‏آيد بحث درد نيست بحث اظهار تنفر است. كسى كه مى‏خواهد، مگر كسى كه آب دهان پرتاب مى‏كند، دردش مى‏آيد، بحث اين است كه ابراهيم «عليه السلام» در يك درگيرى شيطان مى‏آمد وسوسه‏اش مى‏كرد ابراهيم به او سنگ مى‏انداخت و به حاجى مى‏گويند تو هم برو آنجا كه آن درگيرى با شيطان يادت نرود مانور بايد باشد اگر جنگ نيست. اگر جنگ نباشد ارتش بايد مانور، خلبانهارا مى‏دانيد يا نه؟ هر ماهى بايد پرواز كنند و لو جنگى، چون اگر جنگ «مانور» نكنند يه ذره،ذره يادش مى‏رود اينها يك كارهاى مديريتى است. كه آدم حضور ذهنى داشته باشد. الان.

الان شكم مديريت مى‏خواهد، چيزى خوردن پروازها مسافربرى دو خلبان دارد حق ندارند دو خلبان يك غذا بخورند يكى بايد كتلت و يكى بايد ماست بخورد يكى اگر نان سبزى مى‏خورد ديگرى بايد ساندويچ بخورد .چون اگر هر دو ساندويچ خورده، گوشت يا تخم مرغ اش فاسد بود، هر دو خلبان در يك لحظه درد دل و هواپيما مى‏افتد بايد همين طور كه هواپيما دو موتوره است شكمها هم دو موتوره باشد، اگر يك غذا شد ديگرى سالم بماند وقتى بشر به عقلش مى‏رسد در شكم مديريت راه بيندازد، خدا نبايد در احكام حكمت داشته باشد؟ منتهى همه حكمت‏ها را ما نمى‏فهميم، مسافرها مى‏گويند: يعنى چه كه يك هواپيما تو آسمانها نيز تبعيض است اين گوشت مى‏خورد اين پنير آخه نمى‏داند. خوشا بحال كسى كه نمى‏داند بپرسد و اگر هم نفهميد نگويد اين، بگويد من فعلاً نفهميدم شايد بعد بفهمم، اصلاً خيلى عقل ما محدود و علم هم محدود است. اجازه به خودمان ندهيم كه همه چيز را ما نمى‏دانيم ميگويم كه آنوقت‏ها كه خوب مى‏فهميم مى‏گوييم و الله بالله، والله، تالله، اين كار درست است. آن وقتها كه يقين داريم درست است بعد پشيمان نمى‏شويم به تعداد آدم هايى كه در روى زمين پشيمان شده‏اند كه هر يكى از ما صد دفعه پشيمان شده‏ايم، به تعداد هر پشيمانى دليل بر اين است كه آن وقتى هم كه خوب مى‏فهميم، خوب نمى‏فهميم ما گاهى وقتها خوبيهايمان بدى است. قران امام حسين عليه السلام بروم مى‏فرمايد: الهى من كان محاسنه و مساويه فكيف لا يكون مساويه، مساويه: خدا يا خوبيهاى من بدى، بديها كه ديگه هيچى
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

رعايت حقوق مردم در مراسم مذهبى

الان ببين ايام محرم چه مى‏كنند؟ لخت مى‏شوند روبروى زنها سينه مى‏زنند لخت شدن روبروى زنها درست است بعد براى سياه كوبى بر مى‏دارند ميخ را به مسجد به كاشى كارى‏ها سياه پوش مى‏كنند، بابا وقف است، كاشى كارى همين طور ميخ را مى‏كوبد يعنى به هواى عشق به امام حسين «عليه السلام» اموال موقوفه را، بعد بلندگوى مسجد مردم آزارى مى‏كند، جز اذان احدى حق ندارد صدايش را بلند كند، چه قرآن و چه مناجات و چه مداح، هيچ كس جز اذان كسى حق ندارد صدايش را بلند كند. صداى بلندگو و ميخ كوبيدن، سياه پوشيدن و راه بندان يعنى گاهى وقتها كارهاى خوبمان خلاف است، بنابراين،

از امام رضا عليه السلام پرسيدن چرا نماز ظهر و عصر را يواش مى‏خوانيم و نماز ظهر و مغرب را؟ اين هم تا امروز صبح بلد نبودم.

امام رضا فرمود: مى‏دانى نماز بايد جلوه داشته باشد روز چون هوا روشن است نماز ظهر و عصر قيافه نماز جلوه نماز است اما شب كه تاريك و صبح كه تاريك، روشن، بايد با صداى بلند بخوانيم. كه اگر كسى با چشمهايش نمى‏بيند، با صدا بفهمد يه كسى دارد اين جا نماز مى‏خواند، نماز بايد علنى باشد ظهر و عصر چون با چشم جلوه دارد با صدا نياز به جلوه نيست ولى وقتى هوا تاريك شد چون جلوه چشمى ندارد بايد جلوه صوتى داشته باشد.

البته باز اينها حكمت است كسى نگويد پس حالا كه چراغها روشن است ديگه الان مغربِ و چراغ روشن، يواش بخوانيم ديروز «هفته گذشته يا جلسه گذشته» مثال زدم:

اين چراغ قرمز لب چهار راه براى اين است كه تصادف نشود، اصلش اين است حالا اگر نصف شب هم رسيديم و ماشين نبود باز هم بايد براى حفظ قانون ايستاد. نگوى مگر اين چراغ قرمز براى تصادف نيست؟ و الان دو بعد از نصف شب است و كسى هم توى خيابانها نيست پس گازش بدهيم باز هم خلاف است. يعنى يك چيزى كه قانون شد وقتى هم كه مورد نيست به خاطر حفظ قانون بايد ما عمل كنيم.

خوب خدايا: تو را به حق محمّد و ال محمّد روز به روز دين و عقل و علم و فهم و عمل و اخلاص و عمق و اتحاد و كمالات ما را روز به روز بيشتر بگردان.

خدايا: رهبر و دولت و امت و ناموس و نسل و آب و خاك و عزت و انقلاب ما را حفظ كن.

خدايا: عيدى تولد امام كاظم عليه السلام. امام كاظم فرمود: روز به روز معرفت ما را به خودت زياد كن بدانيد كه خدا از تو چه مى‏خواهد، خدايا: آنچه كه از ما مى‏خواهى ياد ما بده بگو و توفيق و خلوصى كه عمل كنيم. بدانى كه چى چى از دين بيرونت مى‏كند. الان انواع هجومهاى فرهنگى، ماهواره، اينترنت، ويديو، سمپاشى، انواع شايعه. ابرو باد مه خورشيدو فلك در كارند كه يك جريانى به وجود آورند ايجاد شك كنند و نسل را از دين خارج كنند.

خدايا: همه طرح‏ها و توطئه‏ها را خنثى و نسل ما را در اين خطرها حفظ بفرما.

خدايا: قلب آقا امام زمان «عليه السلام» را از ما رازى بدار.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

احكام و دستورات خداوند (4)

قصاص قاتل، عامل حيات و امنيّت جامعه
حّق وتو، ناقض حقوق بشر
رحمت يا خشونت براساس عدالت
قبله، رمز استقلال از كفّار
نماز جماعت در ميدان جنگ
آفات ربا خوارى در جامعه
مرد حق حكومت دارد نه تحكّم
قصاص قاتل، عامل حيات و امنيّت جامعه

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صل على محمّد ال محمّد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى

در دو جلسه قبل، دو سه جلسه است به نظرم جلسه سوّم، چهارم باشد كه فلسفه احكام داريم صحبت مى‏كنيم يعنى دليل اين كار چيه، و در هر جلسه من اين را تذكّر مى‏دهم كه نبايد منتظر باشيم همه اسرار را همين امروز همه ما بفهميم.ما پاى تلويزيون هستيد هر يه چند وقتى يك كشورى، يك دانشمندى، يك مسئله‏اى را كشف مى‏كند. دنيا پر از اسرار است، بسيارى از اسرار به مرور زمان كشف مى‏شود، اگر خواسته باشى بگويى همه اسرار را من بايد بفهمم و الّا عمل نمى‏كنم، مثل كسى، بيمارى است كه به دكتر بگويد: تا اسرار اين نسخه را نگويى من اين نسخه را نمى‏خورم پس بميرى، ما بايد دارو را مصرف بكنيم و دنبال تحقيق هم باشيم، فعلاً براى اينكه نميريم به دستورهاى كارشناس عمل مى‏كنيم ولى خوب مطالعه هم مى‏كنيم كه چى را بفهميم «الحمدالله». در عين گفتيم كه يك سرى دستورات و اسرار توى خودِ روايات آمده كه داريم بحث مى‏كنيم مثلاً.

قصاص چرا، قبله چرا، نماز خوف چرا همچين، چراها هم در روايات است، هر جلسه‏اى چندتا چرا را مى‏گوييم. اول:

قصاص چرا؟ ادامه بحث دليل و فلسفه احكام. قصاص چرا؟

قرآن مى‏فرمايد: «و لكم فى القصاص حيوة يا اولى الالباب»:

يعنى اگر قاتل را به قصاص مى‏رسانديد قاتل را كشتيد جامعه تان زنده است اى كه عقل داريد .

جامعه‏اى كه از قصاص، يعنى آدم مى‏كشد و صاف، صاف توى خيابان راه مى‏رود اين جامعه مرده است. ماچند رقم حياة داريم: انواع حياة:

1 - حيات نباتى نباتات 2 - حيات حيوانى حيوانات 3 - حيات انسانى 4 - حيات عقلى و فكرى 5 - حيات سياسى

- حيات نباتات همينكه مى‏گوئيم اين زنده است. يك درخت انگور را كه قيچى مى‏كنى هر شاخه‏اى را كه مى‏كارى همان شاخه تبديل به درخت مى‏شود اين پيداست كه يك حياتى در آن است كه مى‏تواند خودش را رشد بدهد. بعضى از كرمها را قطعه، قطعه مى‏كنى باز قطعاتش، خون از بدن ما كه مى‏رود خودش آب و شير كه مى‏خوريم باز بدن خون سازى مى‏كند اين حيات توى نباتات است

- حياة حيوانى: زاد و ولد توى حيوانات هم هست .

- حياة انسانى: كه قرآن مى‏فرمايد: پيامبر«دعاكم لما يحييكم»: پيغمبر دعوت مى‏كند براى چيزى كه شما را زنده مى‏كند.

مگر ما مرده‏ايم نه نفس مى‏كشيم زاد و ولد هم داريم اما از نظر فكرى ممكن است فكر ما مرده باشد. پيامبر «صل الله‏عليه واله‏و سلم» مى‏آيد دعوت مى‏كند براى چيزى كه شما را احياء مى‏كند. اين حياة سياسى است. حياة، يعنى اگر جامعه نفس مى‏كشد معده و چشمش هم كار مى‏كند، اما توى اين جامعه قاتل راه مى‏رود و هيچ كس كاريش ندارد. جامعه از نظر سياسى مرده است. «ولكم فى القصاص» .

حالا اگر اين حياة «قصاص نباشد» چى مى‏شود؟ گاهى وقتها يك قانونى داريم توى طلبه‏ها مى‏گويند:

«تعرف الاشياء باضدادها»: يعنى اگر بخواهى قدرش را بدانى ضدّش را ببين قدرش را مى‏دانى .

مثال: مى‏خواهى ببينى چشم چيه؟ چشمت را به هم بگذار راه برو، همان يك دقيقه مى‏توانى، ما اگر بخواهيم نعمتها را بدانيم، چه كنيم آن وقت قدرش مشخّص مى‏شود.

مثال: آب مى‏خوريم، اصلاً يك دفعه تا حالا نگفتى «الحمدالله» آب شيرين است.

قرآن مى‏گويد: اگر مى‏خواهى قدر آب شيرين را بدانى فرض كن اين آب تلخ باشد:

«لو نشاء لجعلناه اجاجا» عربى هايى كه مى‏خوانم قرآن است - اگر بخواهم آب را تلخ مى‏كنم گ‏

به چه كسى تلگراف مى‏كنى شيرينش كن؟ اگر بخواهيم پائيز كه شد در ختها را سبز نمى‏كنيم «!!؟ بهار» :

«ولو نشاء لجعلناه حطاماً»: اگر بخواهيم درختها را خشك نگه مى‏داريم.

به چه كسى تلگراف مى‏زنى سبزش كنى. بخواهيم اى پيامبر جبرئيل نازل نمى‏شود. به چه كسى تلگراف مى‏كنى نازل مى‏كنى جبرئيل نازل شود. «لونشأ لنذهبنّ بالذى او حينا اليك» .

ما اگر خواستيم بفهميم قصاص چه نقشى دارد. قصاص را از جامعه بردار، اگر برداريم، آفاتى پيدا مى‏شود.

1 - اول اگر مردم احساس آرامش نكنند هر كسى براى حفظ خودش مجبور است يك دارو دسته و تشكيلاتى راه بياندازد. وقتى ببينيم جان من در خطر است يك باندى درست مى‏كنم، آن هم، چون كسى به كسى نيست همه همديگر را مى‏كشند. اگر ببينيم واقعاً كسى، كسى را بكشد قصاص نمى‏شود آنوقت همه براى همديگر حفاظت يك دارو دسته اين رقمى پيدا مى‏شود. بعد اگر قصاص نباشد افراد عقده اى مى‏شوند انتقام مى‏گيرند.

انتقام هم يكى به يكى نيست. مردم على «عليه السلام» نيستند كه در باره ابن ملجم فرمود: ضربه به ضربه« يكى به يكى». مردم خيلى‏ها مثل آمريكا هستند «!!؟؟» به خاطر يك بن لادن راست يا دروغ يك كشور را بمباران مى‏كنديعنى اگر قصاص نباشد انتقام وعقده پيدا مى‏شود. ديگه جلوى او را نمى‏شود گرفت.

اگر قصاص نباشد خود قاتل جرأت پيدا مى‏كند. حالا كه كشتيم طورى نشد يكى ديگر هم.

اگر قصاص نباشد غير قاتل، باقى مردم هم جرأت پيدا مى‏كنند، و هم طرفى كه مى‏بيند خونش ريخته و قصاص نشده عقده‏اى مى‏شود و دست به انتقام و انفجار مى‏زند سه، هر گروهى براى حفظ جان خود دارو دسته و تشكيلات راه‏مى اندازد چهار، به هر حال «ولكم فى القصاص حياة يا اولى الالباب». حالا يه مُشت از اينها ك دروغ مى‏گويند. چون دنياى ما دنياى دروغ هاست، در هيچ زمانى در تاريخ بشر اگر كسى بگويد: دروغ به اندازه حالا نبود باور كنيد و احتمال بدهيد راست مى‏گويد
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “انجمن آموزش”