صفحه 2 از 11
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۱ ب.ظ
توسط ganjineh
تحقيق همراه با تقليد
بسم الله الرحمن الرحيم: ما بايد موققّتاً هرچى دستور كارشناس و تقليد گفت بى چون و چرا عمل كنيم. لكن بايد مطالعه و تحقيق هم بكنيم بلكه انشاءالله تا مىتوانيم اسرارى را كشف كنيم اما نبايد بگوئيم چون اسرار را كشف نكردهايم، فعلاً نسخه اين پزشك را هم مصرف نمىكنيم كه از بين مىرود، اين يكى،
نبود. «قل ان ادرى» به مردم بگو بلد نيستم. با اينكه راجع به پيغمبر داريم«علم ما كان و ما يكون الى انقضاء» در دعاى ندبه داريم همه چيزى را مىدانستهاند با اينكه همه چيزى را مىدانستند يك سرى علوم را نمىدانستند. و لذا در دعا داريم: «و بحق عملك الذى اثئاثرت به لنفسك» تو را به حق علمى كه مخصوص خودت است
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۲ ب.ظ
توسط ganjineh
علم غيب اوليا، محدود است
در دعا داريم به آن علمى كه مخصوص خودته. يعنى يه علمى دارى كه به اولياى خودت هم ندادى، البته بخشى از علوم غيب را داده، قرآن مىگويد: يه سرى از علوم غيب را به انبيا دادهام: «تلك من انباء الغيب نوحيها اليك» يك سرى علم را بهت دادن ام. «و ما كان ليظهره: ليظهره على الغيب» خداوند علم غيبش را به كسى نمىدهد «الّا من ارتضى من رسول» اگر رسولى را ازش راضى باشد بهش مىدهد. نه به علم غيب مىدهد. به اولياء هم مىدهد و به اولياء هم خدا علم غيب مىدهد. حالا به هر حال يه سرى علوم را، اسرار را بايد. «ان ادرى» داريم و «ما ادرى» «ما كنت تعلمها» «علمها عند ربّى»، داريم كه يعنى اينها،«ان اتّبع الّا ما يوحى» پيامبر «صلى الله عليه و اله و سلم» من هر چه هست تابع وحيم. وحيمى شود به من عمل مىكنم. خيلى چيزها را ممكن است اولياء خدا بداند و يكى نداند. موسى و خضر قصّهاش را شنيدهايم. كشتى را سوراخ كرد خضر مىدانست موسى عليه السلام نمىدانست. اون بچه را كشت خضر مىدانست موسى نمىدانست ديوار را ساخت خضر مىدانست. اولياء خدا هم همه شان يك درجه نيستند. بعضى يك چيزهايى مىدانند آن يكى نمىدانند. ممكن است سلملن يك چيزهايى را مىداند و ابيذز نمىداند. ممكن است يك پيغمبر يك چيزى را بداند و پيغمبر ديگر نداند.«فضّلنا بعض النبيين على بعض»: قرآن مىگويد: انبيا يك درجه نيستند.
بعضى چيزها را هم خداوند فرموده: دليلش اين است حكمت است نه علّت. مثلاً مىگويند اين كار را بكن به اين دليل، اما به اين دليل، اين دليل حكمت است. فرق بين علّت و حكمت اين است كه: حكمت: يعنى تقريباً فى الجمله، مثلاً ببينيد من حكمت را يك مثال بزنم
مثال: اين چراغ قرمز و سبز اين است كه ماشينها تصادف نكنند خوب اين حكمت است. حالا اگر دو بعد از نصف شب رسيد لب يك چهارراه. نگاه هم كردى از هيچ طرف ماشين نمىآيد ولى چراغ قرمز است. بايد بايستيم يا برويم بايد بايستيم با اينكه حكمت اين چراغ قرمز اين بود كه جلو تصادف را بگيرد ولى اينجابه 124000 پيغمبر الآن در اين ساعت شب تصادفى صورت نمىگيرد. اما باز هم مىگويند: بايست براى اينكه قانون بايد حرمتش حفظ بشود. دو سه تا مثل بزنم.
حاجىها كه مىروند مكه عيد قربان هر كس كه سال اولش است بايد همه زلفهايش را تيغ بزند و سرش را بتراشد، شد حالا اگر حاجى كچل بود «!؟؟» چه كنيم اسلام مىگويد يك تيغ برداريم همينطور روى سرِ كچلش بكشيم كه قانون نشكند. شبيه اين در بحث ختنه هم آمده«!؟؟!» اگر كسى ختنه شده به دنيا آمد، شبيه اين در ايامى كه نماز واجب نيست بران آمده كه سجادهاش را بياندازد 30 مرتبه بگويد «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر» «!؟؟!» يعنى سجادهاش رو به قبله بيافتد يعنى قانون حفظ بشود ببينيد چراغ قرمز بايد بايستيم تا قانون حفظ بشود و لو تصادف نيست تيغ بكشيم براى اينكه قانون حفظ بشود و سجاده را رو به قبله قانون حفظ شود. يك سرى چيزها حفظ قانون است و يك سرى چيزها تمرين است .
حضرت امير «عليه السلام» مى فرمايد: قبل از جبه شمشيرت را توى غلاف كن كه يك مرتبه وسط جنگ گير نكند.
خدا رحمت كند آقاى فلسفى «ره» را مىگفت: روحانى كه مىرود منبر بداند يادداشتش كدام كيسهاش است دستمال كاغذى كدام كيسهاش است. اگر يك بار عطسه كرد روبروى هى همچين نكند. بداند دستمال كاغذيش اين كيسه و عينك اين كيسه، اين را بداند .
زن اگر بداند قوطى كبريت كجاست؟ برق هم خاموش بشود. توى تاريكى مىرود مىآورد. مردى كه نداند چراغ هم روشن باشد همه را به هم مىزند. يعنى اينكه آدم بداند جاى كبريت كجاست، چراغ قوه و پيچ گوشتى كجاست ؟
آخوندهايى كه مىدانند كدام مطلب توى كدام كتاب است به راحتى مىتوانند بدست بياورند. ولى آخوندى كه نمىداند رست و پامى زند آخرش هم مىگويد: نفهميدم، آدم بداند دانشجو و طلبه آدرسشناسى، موردشناسى اينها همه مهم است. پس بعضى چيزها حكمت است نه علّت، يعنى چه، يعنى فى الجمله دليل هست. بعضى چيزها هم ممكن موقتى باشد. بعضى دستورها امتحانى باشد. حضرت نشسته بود يك كسى گفت: آقاى من يك چيزى يك عرض خصوصى دارم. يك كسى مىگفت: آقا من هم يك سؤال خصوصى دارم - همه توى صف ايستادهاند سؤال خصوصى، خوب پيغمبر«صل الله و عليه و اله و سلم» هم روشن نمىشد بگويد خسته شدم. آيه نازل شد هر كسى تنگ گوشى، خصوصى مىخواهد با پيغمبر صحبت كند برود يك درهم پول بدهد به فقير، يعنى بر100 تومان بيانداز توى صندوق كميته امام بيا حرف بزن. تا ديدند پولى است گفتند:نه آقا غرض عرض سلامى بود. آنوقت يك آيه آمد ديديد شما، ديديد چقدر شما نامرديد «!!؟؟» آيه نامردى«!؟»:
«ءَ اَشفقتم ان تقدّموا بين يدى نجويكم صدقه» ترسيديد براى يك تنگ گوشى يك صدقه به فقير بدهيد.
پيغمبر مفت گيرتان آمد، عرض خصوصى داشتيد، مىگفت شراب مفت را هم قاضى مىخورد«!!؟؟» طناب مفت گيرت آمد خودت را خفه كن، كلانترى مفت بود دعواكن. تو براى علم ارزش يك درهم قائل.
بعضى سؤالها امتحانى است من مىخواهم امتحان كنم، ببينم چه جورى هستى. بعضى سؤال هم.
يا مثلاً: مىگويند هر كه دست به مرده بگذارد بايد برود غسل ميت كند مىگويند: آقا چطور دست به سگ بگذارى غسل ندارد. دست به مرده بگذارى غسل دارد. يعنى انسان از سگ بدتر است. نه آقا جون سگ مرده را كسى به رويش نمىافتد ولى انسانى كه مرد همه فاميلها مىخاهند بيايند ببوسنداو را «بعد از غسل ميت كه غسل ندارد«؟!!»، اسلام گفته: اگر خيلى دل تنگ هستى بايد غسل كنى آن وقت همه كنار مىايستند، فقط آن كسهايى كه خيلى نزديكند مىآيند مرده را مىبوسند يك غسل هم مىكنند. سگ مرده ترافيك نداردو اينجا شلوغ مىشود. اينجا مثل خيابانها:
بعضى خيابانها اگر سرعت گير نگذارى بچهها زير ماشين مىروند اينجا وسط خيابان را چى مىگويند: يك خورده مىآورند بالا كه اين تاكسى گازش، بعضى از قوانين سرعت گير است. اصلاً قرآن، حديث اين قانون را گذاشته كه جلو سرعت را بگيرد. سگ مرده را كسى سرش نمىآورد، آدم مرده را روش مىافتند اين هم سرعت گير.
مثل طلاق مىگويند: اگر مردى خواست زنش را طلاق بدهد. چندتا سرعت گير گذاشتهاند كه زود به زود طلاق ندهد. مىگويند كه: بايد در اين ماه بايدبا خانمت هم خوابى نكرده باشى«!!؟؟شنونده دانشآموز» خوب ممكن است 20 رزو كرد نه خوب برو تا يك ماه ديگر. اين هيچى يك سرعت صيغه را بايد عربى بخوانى، فارسى نيست كه بگويى طلاقت دادم فارسى نيست بايد حتماً عربى باشد، عربى درست هم باشد. نگو عربى آب نكشيدهنباشد. بعد هم مىگويند: بايد دو تا شاهد عادل پيدا كنى كه اين طلاق تو را گوش، تا آدم برود عربى ياد بگيرد و دو تا شاهد عادل بگيرد. بعد هم وقتى طلاق دادى خانم را حق ندارى خانم را از خانه بيرون كنى، بايد چند مدّتى خانم در خانه بماند، بعد هم به خانم مىگويد: با اينكه طلاقت داده مىتوانى آرايش كنى و گاهى خودت را نشان شوهر بدهى «!!؟؟» يعنى هى شوهر را غلغلكش كنى، بعد هم مىگويئ براى مراجعه كه طلاق لغو شده و گره باز بشود لازم نيست عربى بخوانى مثلاً اگر به مردى گفتند برو راست زنت توبه كن برگرد، بگو: بسم الله الرحمن الرحيم. اينجانب شوهر شما غلط كردم اگر مىگفتند: برو صيغه بخوان، مرد غرورش اجازه نمىداد برود توبه كند، ولى طلاق دادند را مىگويند: بايد صيغه بخوانى ولى رجوع كردن را مىگويند: صيغه نمىخواهد، طلاق دو تا عادل، رجوع عادل نمىخواهد، برگشت زن و شوهر قيدها را برداشتهاند، براى جدايى هى سرعت گير داريم براى اينكه حتى المقدور طلاق نشود بعضى قوانين اينطوريه بعضى قوانين براى سرعت گير است. مثلاً پير زن مىگوين: بى چادر هم بود طورى نيست قرآن مىگويد كه: «والقواعد من النساء» آن زنهايى كه خانه نشين شدهاند و ليمو عمانى «!!؟؟» شدهاند اينها ديگر «ليس عليه جناح ان يصنعن ثيابهن». روى حجابش حساسيّت نشان ندهيد.
يا مثلا مىفرمايد:(لايرجون نكاحا»ديگه اينها بدرد ازدواج نمىخورند، آنها كه به درد ازدواج نمىخورند«!؟» حجابش را حالا گفته شل هم شد باشد. اما آنهايى كه هر چه زيباترند بايد حواسشان.
سيب زمينى را هيچ كسى توى كارتن نمىگذارد روى آن هم كادو پيچى كند، ولى سكّه را مىگذارند، فلسفه حجاب تو مورد تير اندازى هستى، حديث داريم: نگاه بد تير است به سمت طرف،
چون شما ممكن است مورد سوء قصد قرار بگيرى به شما گفته خودت را حفظ كن. انبار سيب زمينى گاو صندوق نمىخواهد. سكّه گاو صندوق مىخواهد. بنابراين فلسفه حجاب حفظ دخترهاست. فلسفه عدالت و صيغه حفظ اين است كه زن و شوهرها طلاق ندهند. آن وقت رجوع مىگويند يك شوخى كنى رجوع است خانم چايى مىخورد عوض شكر يك خورده نمك بريزى يك شوخى كنى، آنور حوض نشته يك خورده آب بريزى هيچى طلاق باطل است. كوچكترين شوخى مرد يه زنش بكند طلاق باطل است چرا اينجا اينقدر شل گرفته چون مىخواهد زود اينها رابهم گره بزند، براى جدا شدن گير مىدهد براى گره خوردن همه گيرها را باز مىكنند. اين خداى حكيم است. دستورات حكيم .
ما اسلام را نشناختيم واقعاً مىگويم، بنده ريشم سفيد شده و از 15 سالگى هم طلبه شدهام، هوشم هم بد نيست دنبال هيچ مسئلى اى هم نبودهام نه مسئله سياسى ونه اقتصادى، مثلاً گاهى من شش ماه به شش ماه من يك مهمانى نمىروم امّا روزى ده، سيزده ساعتهم كار مىكنم ولى در عين حال الآن پهلوى شما اقرارمى كنم ،اينجانب محسن قرائتى اسلام را نفهميدم چون هرچى مىروى به طرف جلو مىبينى كه اوه دريايى است اين آيه را صبح نگاهش مىكنى يك چيزى مفهمى فرا نگاه مىكنى يك چيز ديگر مىفهمى، هر چه علم پيش مىرود اسرار بيشتر روشن مىشود. ماشايد دو سه هزار حديث در بحث پزشكى داشته باشيم كه هر حديثش بايد رساله يك دكترا بشود. كه ديروز به چندتا اشاره كرديم. چرا خدا به ايّوب مىفرمايد:
«اركض برجلك»: پاهايت را به زن به زمين «هذا مغتسل بارد و شراب» نمىگويد: «و شراب بارد» يعنى با آب سرد غسل كن، آب تنى با آب سرد چيه؟
چرا مىگويند پنير و گردو جداگانه مرض است با هم، آقا دلت خوش است مىدانى پنير و گردو چند است پنير و گردو، آقاى شيخ چه مىگويى؟ هيچى 30 روز صبحها نان خالى بخور اما روز 31 كه مىخورى نان و پنير و گردو بخور باقى اش را نان خالى بخور. حالا پنير خالى چه مشكلى دارد؟ گردوى خالى چه مشكلى داردكه:
امام «عليه السلام» مىفرمايد: هر كدام از پنير و گردو و تنهايى مرض است ولى باهم دواست.
مثلاً بايد دنياى غذاشناسى ممكن است در آينده رسالهاش نوشته شود. يك جويى است كه از مكّه مىآورند مثل مداد پوستش را كشيدى ريش ريش مىشود مثل مسواك، اين گردش به لثه چه مىكند رساله يك دكتراست ماسلام هر چه گفت بايد سفت بگيريم، نگه داريم، بعد اگر فهميديم الحمدالله و اگر نفهميديم در آينده مىفهميم حالا. خوب.
نماز و روزه را گفتيم. اما راجع به زكات. فلسفه زكات چيست؟ در جلسه قبل دليل نماز و روزه و جهادرا گفتيم.
ادامه بحث دليل و فلسفه دستورات خداوند
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۳ ب.ظ
توسط ganjineh
احكام دو گونه است: ثابت و موقّت
بعضى دستورات هم ثابت است مثل، نماز صبح دو ركعت است برى بالا يا بيايى پايين همين است كه هست مثل فرمولها ى رياضى، بعضى دستورها شناور است. اسلام دو تا دستور دارد، ثابت، شناور و متغيّر. ممكن است يك دستورى براساس مصلحت در يك زمان باشد مثل قرآن مىگويد كه:
«قبظلم من الذين هادوا» ترجمهاش را بلد هستيد به خاطر ظلمى كه يهوديها كردند «حرّمنا». حرام كرديم برآنها «طيّبات» يهوديها ظلم كردند، محاصره اقتصادى قرار داديم، حق نداريد از اين غذا استفاده كنيد. اما بعد از حضرت موسى عليه السلام حضرت عيسى عليه السلام فرمود: من آمدهام براى شما:
«احل لكم بعض الذى حرّم عليكم» آمدهام تا حرامها را حلال كنم.
چرا؟ براى اينكه از اول حرمتش موقّتى بود و مثل آدمى كه يك كسى را زندان مىكند، زندان خانه ابدى نيست، مدّتش كه تمام شد مثل ظرف بستنى كنار مىگذارند .
بعضى دستورها مثل سياسى، مثلا ً امام «خمينى ره» راجع به مكّه: من خدمت امام «خمينى ره» بودم همان تقريباً سى سال پيش، طلبه نوى بودم امام از تركيه آمد كربلا ما كنار امام نشسته بوديم يك كسى آمد گفت:من رفتهام مكّه آنقدر جمعيّت بود كه من كتفم مىشكست. حالا يك سؤال دارم؟ اگر مردم كره زمين همه مسلمان شوند آنوقت همه پولدارها بخواهند بروند مكّه واقعاً مس شود، احكام خدا نشدنى است خوب كه يك مشت مسلمانند، توى مسلمان ا يك مشت پولدارند و توى پولدارها يك مشت مىروند مكّه باز جا تنگ است حالا اگر يك زمانى همه مسلمان و همه پولدارها بخواهند بروند مكّه، اين مكّه به كجا مىرسد؟
امام فرمود: مادر آن زمان مىگوئيم طواف مستحب حرام، حاجىها كه مىروند مكّه يك ربع كار دارند باقى اش طواف مستحب مىكند، گفت:آقا مگر شما مىتوانيد مستحب را حرام كنيد. گفت: بله اگر ما ديديم افرادى بروند غسل جمعه مستحب بكنند افرادى غسل واجب دارند پشت دوش حمّام نمازشان قضا مىشود مىگوئيم توجه توجه آقايانى كه زير دوش غسل جمعه مىكنند حمامّى مىگويد من راضى نيستم بيائيد بيرون، غسل جمعه را تبديل كنند به آنهايى كه غسل واجب دارند. پس مىشود يك مستحبى ضرر مىزند به واجب، جلوى مستحب را گرفت. ما مسائلى داريم مسائل حكومتى. زمانى كه گاز كشى است بايد توى همه كوچهها ماشين آتش نشانى باشد. يك پير زن مىگويد: آقا من راضى نيستم اين چه جمهورى اسلامى است كه آمده خانه ما را خراب كرده؟ خانم پولت را بگير پاشو، گاز آمده، همه خانهها گاز كشى است. هرجا گاز كشى شد خطر انفجار هم هست بايد ماشينهاى آتش نشانى هم حضور داشته باشند. ما كه نمىتوانيم براى رضاى تو جلوى گاز كشى يك شهر را بگيريم. اينطوريه گاهى وقتها مىگوئيم بسمه تعالى راضى نباش. اگر يكى خواست از مالكيّت شخصى اش سوء استفاده كند ولو به قيمت اينكه تمام جامعه را به خطر بياندازد اينجا مالكيّت شخصى را مىشود لغوش كرد. يك قصه بگويم كه چطور يك مالكيّت شخصى لغو شد .
يك آقايى بود كه يك باغى داشت كنار باغ هم يك درخت خرما بود كه مالِ يك نفر ديگر بود. همه باغ مثلاً مال آقاى الف بود اين يك تك درخت مال آقاى ب، اين به هواى درختش، اسمش هم ثمره بود خيلى هم آدم بدجنسى بود آخرش هم آمد كربلا براى كشتن امام حسين «عليه السلام» زمان پيغمبر«صل الله عليه و اله و سلّم» بد جنس بود، زمان على «عليه السلام» وامام حسن و امام حسين عليهم السلام هم بد جنس بود اصلاً مثل اينكه ذاتش اينطورى بود. اين به هواى سرزدن به يك دانه درختش سرزده مىآمد در باغ، مىگفت: آقا باغ مال من است زن و بچّه من اينجا، در شرائطى هستند و دارند استراحت مىكنند هوا گرم است. حجابشان را برداشتهاند تو چرا مردم آزارى مىكنى. مىگفت: درخت خودم است چهار ديوارى اختيارى البته چهار ديوارى هم نبود، البته اين هم حرف غلطى است «؟!!؟»خوب بنده هم مىتوانم يك كبوتر پران بگويد چهار ديوارى و اختيارى، بنده هم مىگويم چهار ديوارى و بروم توى اين خانه يك طبل هم دارم مىزنم به طبل كبوترها را فرارى مىدهم اگر تو چهار ديوارى، من هم، اين كه نشد كه مردم آزارى كار به چهار ديوارى ندارد. رفت شكايت كرد پهلوى پيامبر «صل الله و عليه واله و سلم» يكى از اصحاب شما يك درخت دارد و سرزده مىآيد. حضرت فرمود: مىشود اين يك درخت را بفروشى، گفت: بسمه تعالى نه ،
گاهى مصاحبه هايى كه تلويزيون مىكنند خنده دار است. از يك كسى پرسيدند نظر شما در بارهؤ مسائل مملكتى فلان و فلان چيست؟ ايشان گفت: بسم الله الرحمن الرحيم با سلام به رهبر كبير انقلاب و شهداو چى و چى يك خطبهاى خواند، آخرش گفت كه: اطلاع ندارم «خنده حضار» از اول مىگفتى كه من خبر ندارم.
آقا بسمه تعالى نمىفروشم. مىشود دو برابر پول بگيرى نه، آقا ده برابرند، اين درخت را بده يك جاى ديگر بگير، نه، آقا من پيامبرم اين رختت را بفروش ببخش من يك باغ در بهشت برايت ضمانت مىكنم. گفت نه، حضرت فرمود: اين از آنهايى است كه دارد اذيّت مىكند
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۴ ب.ظ
توسط ganjineh
در اسلام حكم ضررى نداريم
«لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام» :
در اسلام مالكيّت ايقدر ارزش ندارد كه بتواند كسى بتواند از مالكيّت خودش مردم آزارى راه بياندازد، برو درختش را بكن بيانداز در كوچه، از جاهاى قلع و قمع
اميرالمومنين «عليه السلام» يك عدّه وسط خيابان وسط راه خرما فروشى راه انداخته بودند، فرمود: بابا كوچه راتنگ و سدِّ معبر كردهايد. چند دفعه حضرت امير دستور داد. خرما فروشها اعتنا نكردند فرمود: برويد تمام خيمههاى خرماى آنها را آتش بزنيد.
وقتى طرف با چند تذكّر گوش نمىدهد خوب تعزيزات حكومتى داريم، نصيحت مال كسا است كه ميزان باشد، آدم لجباز يك كدى ديگر دارد. افراد آرام، آرام، و افراد خشن، خشن.
زكات چى؟ قرآن مىفرمايد: «خذ من اموالهم صدقه» - - تمام شد وقتمان يك دقيقه دو دقيقه خيلى مىشود حرف زد. صلواتى بفرستيد. (صلوات حضار) فلسفه نماز و اينها را گفتيم.
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۵ ب.ظ
توسط ganjineh
فلسفه زكات، بخل زدايى، فقر زدايى
فلسفه زكات: قرآن مىفرمايد كه: «خذ» بگير «من» از «اموالهم» خذ من اموالهم صدقه:از اموال اينها صدقه بگير، صدقه يعنى زكات، در قرآن صدقه يعنى زكات، چون صدقه از صدق است، يعنى راست گفتن: صدقه يعنى نشانه اين است كه ايمانش راست مىگويد. كسى كه نماز مىخواند و خمس نمىدهد پيداست دروغ مىگويد.
حدث داريم: بعضى اگر نماز هم پولى بود نمىخواندند. چون مفت است مىخواند اگر بداند نماز هم مثلاً پولى است نمىخواند، از مردم صدقه، زكات بگير، كه نشانه صداقتشان است «خذ من اموالهم صدقه» «تطهّرهم» تا اينها را پاك كنى، يعنى اگر زكات بگيرى اينها رااز روى بخل و صفت بخل تطهير كرده، فلسفه زكات چيه؟ پاك شدن افراد از بخل، پس پاك شدن سرمايه دار از بخل، اين مال كسى كه زكات را مىدهد. و اما آنكه زكات را مىگيرد. باز فقر زدايى :
حديث: اگر خدا مىدانست كه زكات اين مقدار كه تعيين شده شكم فقرا را سير نمىكند مقدار زكات را اضافه مىكرد.
خداى حكيم مىداند همين مقدار زكات براى شكم فقرا كافى است حديث داريم كه اگر خدا مىدانست كه اين مقدار كافى نيست اضافه مىكرد. ديگه چى؟
- جلوگيرى از تكاثر: يكى از بركات خمس. زكات اينكه يك مقدارى جلو پول جمع كردن و تكاثر را مىگيرد يعنى پول يك مقدارى تقسيم مىشود.
ايجاد رأفت و رحمت: ارتباط صميمى ميان اقشار مردم: اگر مردم بفهمند كه اين آقا اگر پولدار شد بخشى از پولش را، شما يك شله زردى، يك آبگوشتى مىدهى به همسايهها تا چند اين همسايهها نسبت به شما علاقه شان بيشتر مىشود. اين هر به دو ماهيك كاسه آش به ما مىدهد. اگر مردم بفهمند كه اين آقايى كه زكات دارد بخشى از آن را به فقراى محلّهمى دهد. ارتباط بين مردم، البته ارتباط صميمى كه شد بر مىگردد. ما اين طور نيست كه اگر فقرا كمك كنند از جيبشان برود اگر يك كارى را براى خدا بكنى بر مىگردد. اين غصهاش را نخوريم حتماً برمى گردد.
توشه آخرت: فقير كه مىآيد، حديث داريم، يك كسى است كه آمده بارِ شما را بگيرد قيامت تحويل بدهد بهش بده معطلش نكن، توشه آخرت.
زكات عين نماز واجب است، 34 حديث در اول رسائل است كه:
بن الاسلام على خمس: بناى اسلام برچند چيز است يكى حجّ و يكى نماز و يكى هم زكات. و منتهى كسى نگويد آقا حالا كشاورزها كم پول دارند .كم مىدهند، آقا فلانى تجارتش، تاجر هم بايد خمس بدهد. حالا اسلام هيچ كس را رها نكرده، هر كسى هر چى داره:
«وممّا رزقناهم ينفقون» «ممّارزقنا» چه پول باشد و چه آبرو. ممكن است يكى هيچى نداشته باشد ولى تلفنش زور داشته باشد. با تلفنش مىتواند يك كارى بكند بايد بكند، هر كس هرچى داره بايد بخشى از آن را در راه خدا بدهد. يك دعا مىكنم آمين بگوئيد.
خدايا: تو را به حقّ همه كسانى كه پهلوى تو آبرو دارند، انبياء ، اوصياء، پيغمبر و اهل بيتش «عليهم السلام» شهداء، مراجع، مؤمنين، و مؤمنات هر كسى كه پهلوى تو آبرو دارد .
خدايا: ايمان كامل، بدن سالم، فكر بلند و باز، قلب سليم ومنيب و قلب پاك، روح لطيف، علم مفيد، نيّت خالص، رزق حلال، اولاد صالح و سالم، عمر با بركت، عزّت دنيا و آخرت، حسن عاقبت، به همه ما مرحمت بفرما.
خدايا: به بى دينها دين، به بى تقواها تقوا، به بى تدبيرها تدبير، به بى سوادها علم مفيد، به تفرقهها وحدت، به مريضها شفا به كدورتها صفا به شغلها شغل حلال به بى فرزندها، فرزند خوب به بى همسرها، همسر خوب، به بى مسكنها مسكن خوب مرحمت بفرما.
خدايا: هرچه به عمر ما اضافه مىكنى به علم و عقل و ايمان و عمل و اخلاص و عمق و بركت كار ما بيفزا
چنان كن سرانجام كار كه تو خشنود باشى و ما رستگار .
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۶ ب.ظ
توسط ganjineh
احكام و دستورات خداوند (3)
شناخت ظرفيّتها و لياقتهاى بشر
شناخت خطرات و آفات رشد بشر
جايگاه دانش و دانشمند در اسلام
رابطه علوم بشرى و احكام الهى
تفاوت زن و مرد در سهم ارث
رعايت حقوق مردم در مراسم مذهبى
شناخت ظرفيّتها و لياقتهاى بشر
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى
بينندگان بحث را شب كه مىبينند 29 فروردين است كه هم تولد آقا امام كاظم عليه السلام است هم روز ارتش جمهورى اسلامى، يه جمله براى ارتش و يه جمله براى امام كاظم عليه السلام بگويم و بعد هم بحث خودمان را بكنيم
اما هديهاى از امام كاظم عليه السلام فرمود كه:
اسكلت و استخوان بندى علم 4 چيز است كه اين چهار تا را بايد انسان بداند.
مثل اينكه مىگوئيم كه: لباس پيراهن و شلوار است و غذا نان و آب است .منتهى هر چيز ديگه هم بود چه بهتر .
اما نان و آب بايد باشد، اسكلت بايد باشد .كلّ علم بند به يك چهار چوب بايد باشد .
1 - ان تعرف ربّك: بفهمى بند به كجا هستى خداشناسى
ديروز يه جوانى لمد پهلوى من گفت: در يك لحظه درباره خدا شك مىكنم. مىدانم شيطان است ولى چه كنم؟ گفتم: تا شك كردى درباره خدا نگاه به خودت كن، درباره خود هم شك مىكنى؟ گفت نه ،پس براى خودم شك نمىكنم يعنى هستم. در خودم شك نمىكنم، گفتم: خودت خود را ساختى ،گفت: نه من اگر خودم، خودم را مىساختم. يه جورى مىساختم كه مريض نشوم، پير نشوم، خوشگلتر بشوم.
پس من هستم و خودم، خودم را نساختهام. پس همان كس كه تو را ساخته خداست. ««ان تعرف ربك»» بدانى كه دارد تو را تربيت مىكند.
2 - ان تعرف ما صنع بك: بفهمى خدا در تو چه كرده، اعضاء تو ارتباط اعصاب و چشم و گوش و گوارش و استخوان بندى، قرار دادن غرائز، استعدادهايى كه در تو قرار داده، انسانشناسى، چه از نظر كالبد و چه از نظر، رشدى كه مىتوانى بكنى، كه مىتوانى از فرشته برتر بشوى. ظرفيّتى كه انسان دارد و مىتواند علوم زيادى را در خود جا بدهد، گاهى از وقتها بسيارى از علوم بند به دو سلّول است كه شايد تا ده قرن ديگر هم كامپيوتر هر چى پيش بيايد و تجهيزات سريعتر و مختصرتر بشود نتواند مثلا علم را در دو سلّول جاى بدهد كه گاهى وقتها يه ضربه به مغز مىخورد به خاطر يه ضربه انسان همه چيزهايى را كه بلد بود فراموش مىكند و چطور اينهمه تجربه در يه جاى كوچك. بدونيم خدا چه كرده،
3 - «ان تعرف ما ارادمنك»: امام كاظم «عليه السلام» كه در شب تولدش بحث را گوش مىدهيد فرمود كه: آدم بداند كه خدا از ما چى اراده كرده، آمدهام در دنيا چه كنم؟ يعنى آمدهام يه زندگى درست كنم بروم، بخورم اگر هدف خوردن بود كه زنده باد گاو، هم بيشتر مىخورد و راحتتر و پوست كندن و سرخ كردن و مسموميّت غذليى هم كمتر. آمدم لباسم شيك باشد تازه وقتى لباسم شيك است پشت گردنم پوستى مىزنم به لباسم از يا كرگدن، كرگدن كلّش از اين پوست هاست تازه مىخواهى پرواز كنى حيوانهاپرواز مىكنند بدون فرودگاه مخصوص و. آمديم ببينيم بعضى حيوانها زير برف را هم مىبينند، براى شهوت. خروس و مرغ شهوت رانى آنها از انسانها بيشتر است. يعنى نر نه براى پوشاك و نه، چون اينها در حيوان هم هست. بفهميم هدف چيه؟ آمدهايم چه كنيم هدر ندهيم خود را.
4 - «اِن تعرف ما يخرجك من ديتك» بدانيم چه چيزى ما رااز مرز بيرون مىكند - آفتشناسى پس اين «اولى را» خداشناسى و اين را «دومى»انسان شناسى، و اين را «سومى» هدفشناسى و اين را «چهارمى» آفتشناسى
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۸ ب.ظ
توسط ganjineh
شناخت خطرات و آفات رشد بشر
چه ويروسى پيدا مىشود انسان را زمين مىزند چه آفتى، چه چيزى مرا از دين بيرون مىكند. چه مجلهاى و چه سخنرانى و چه فيلمى، چه دوستى و كتابى، چه همسايه و همسرى و فرزندى، يعنى آدم بفهمد كه اين دارد مرا از هدف پرت مىكند. امام كاظم عليه السلام، خيلى حديث قشنگى است، فرمود: علم در چهار چيز است.
يعنى اگر تمام فيزيك و شيمى و فقه و اصول و ادبيات و شعر و طراحى و خطاطى و اينترنت را بدانى و خلبان و مهندس و دكتر باشى، اما اگر ندانى چى تو را از خط بيرون مىكند. يك وقت مىبينى تمام استعدادهايت هست. مثل آدمى كه ماشينش خيلى خوب است ولى بيراهه مىرود. يا مثلاً همه امكانات تخصصى، تكنولوژى را دارى امّا نمىدانى كه خدا چه چيزى مىخواهد.
مثل زنى كه همه چيزى دارد ولى نمىداند كه مهمانش چه كسى است؟ يا همه چيز را مىدانم ولى خودم را نشناختهام الآن بشر خودش را شناخته، اگر انسان خودش را بشناسد. مثلاً يك جوان اسير ترياك و هروئين مىشود. و يا عاشق و پاگير شود. تو خليفه خدا هستى پاگير چه كسى شدهاى، براى چه قهرو گريه مىكنى. اصلاً اى را بفهمد كه خليفه خداست و چه توانى دارد و چه هدفى دارد و چه خطراتى جلوى اوست. اين علوم علوم اصلى است كه هر كس بايد بداند. اين سخن از امام كاظم «عليه السلام» است و براى اينكه از اينجاهديهاى به كاظمين و روح آن حضرت بدهيم صلواتى بفرستيد.
و جمله دوم كه مربوط به ارتش است ما راجع به ارتش، امام خمينى «ره» خيلى به گردن ارتش حق دارد. استكبار با ايادى و داخالتش مىخواست روز اول انقلاب، ارتش محو شود و گفتند: ما اصلاً ارتش نمىخواهيم، امام فرمود: نه ارتش بايد باشد.تنها جنازهاى را كه مقام معظم رهبرى بوسيد، جنازه صيّاد شيرازى «ره» بود، يك ارتشى سردار. و ما به امثال بابايىها افتخار مىكنيم و زندگى اش براى خواص درس است. به هر حال بايد اين را هم بدانيم كه كشورى كه دورش خطر است و هيچ كس يا بسيار كم افراد از عمق دوستش دارند. دشمنانش خيلى بيشتر است اين همه مردمش پسرها، مردها، زنها و دختر هايش بايد مسلّح باشند يعنى بايد با آموزش نظامى آشنا باشند حديث داريم: خدا سه تا صدا را دوست دارد. من يك بحث دارم بحث صداها، بحث خيلى قشنگى هم هست نمىدونم، مىخواستم توى يكى از اين بحثهاى اين دوره بگويم بهش نرسيدم، بحثى دارم بحث صدا، اصلاً صدا در اسلام حديث داريم: سه تا صدا را دوست دارد.
1- صداى قلم دانشمند، چون دانشمندان قديم با نى مىنوشتند، نى كه به كاغذ كشيده مىشد تق تق مىكرد.
2- صداى چرخ پير زن، چون قديم پشم و پنبه را با چرخهاى دستى نخ مىكردند.
3- صداى پاى سرباز را هم خدا دوست دارد.
البته چون حالا تكنولوژى بالا رفته، قلم دانشمند شده چاپخانه و چرخ پير زن شده كارخانه و پاى سر باز شده توپخانه يعنى خدا سه تا صدا را دوست دارد - كارخانه، چاپخانه، توپخانه به يك معناى ديگر دوست دارد جامعه اقتصادش رشد كند - كارخانه و هم قواى نظامى اش روز به روز بهتر شود، توپخانه، و هم فرهنگش پيش برود، يعنى جامعهاى عزيز است كه اقتصاد و فرهنگ و قواى نظامى اش در حال رشد باشد. كارخانه، چاپخانه، توپخانه، قواى مسلح، فرهنگى، نظامى، اقتصادى، در آن بيان اين باشد، صدا چرخ پيرزن، به هر حال اين روز را هم تبريك مىگوييم. و اما بحثى كه داريم. حالا يك صلواتى بفرستيد تا بحثى كه داريم مىخواهيم بگويم. (صلوات حضار
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۹ ب.ظ
توسط ganjineh
جايگاه دانش و دانشمند در اسلام
در بحث احكام دستورات الاهى سوال اين بود در جلسات قبل آيا ما هر چه دستورمان مىدهند بايد بفهميم يا نه، هم اره و هم نه، يعنى هم بايد بفهميم چون اسلام گفته بايد برويد سراغ علم.
حديث: پهلوى دانشمند روى خاك نشينى شرف دارد كه پهلوى آدمِ بى سواد روى قالى بنشينى. سر خط آدم دانشمند لم بدهد بر ادم بى سواد كه عبادت كند «؟!» دو ركعت نماز دانشمند از ركعات نماز زياد افراد غير دانشمند بهتر است. اسلام همه اش گفته:«لاولى الالباب»،«يتفكرّون»،«يعقلون»،«يعلمون» ديگه اينها را ترجمه اش را بلديد «يتفكّرون»: يعنى؟ «يعقلون»:؟ «يعقلون»:؟ «يعلمون»:؟ «يفقهون»:؟
فقه، اين اصلاً شما مىدانيد كه به مراجع تقليد چه مىگويند. اصلاً كلمهاى كه مراجع تقليد مىگويند عمقى است مثلاً به مرجع تقليد نمىگويند مجتهد، مستنبط، فقه، اينها همه بارى دارند، «مجتهد» از جهد است، جهد يعنى كوشش، نهايت كوشش را بايد بكنند اگر يك مقدار مجتهد كوشش كرد و فتوايى داد به درد نمىشود از او نمىشود تقليد كرد، مجتهد، از كسى بايد تقليد كرد كه آخرين درجه جهد و كوشش خودش را كرده باشد.
«مستنبط» استنباط - نَ بَطَ - آنقدر بايد بكنى تا به آب برسى «نبط» يعنى كَند تا آب رسيد، عمق داشته باشد به آب برسد. فقيه فقه، غير علم است، علم يعنى دانستن فقيه عميق دانستن .
پس ببينيد در اين و اين و اين واين عمق است اصلاً كلماتى كه به مرجع تقليد مىگويند: عمق، عمق، عمق، الفاظ، الفاظى است كه بار دارد. ما گاهى وقتها همينطور يك چيزى مىگوئيم. در روايات و در اصطلاح هر كلمهاى يك بارى دارد. ما مثلاً مىگوئيم: آخوند، بعد مىگوئيم نه، سيّد نه بعد مىگوئيم. مثلاً اينكه سرگرد، استوار، تيمسار اينها كدامش فرق مىكند، هر كلمه يك بارى دارد. اداره داراى مىآيد پهلوى شما ماليات بگيرد مثلاً مىگويد: آقا در امد شما چقدر است؟ در آمد من اين است كه فرض كنيد اينقدر به من مىدهند، ماليات بايد بدهيد اگر بگويى ماهى اينقدر هديه مىدهند ماليات. اين دارد و اين ندارد. تا چه تعبيرى باشد يك وقت يك كسى مىآيد مىگويد من اين پول را به شما هديه كردم كه خرج اين كار بكنى، ماليات ندارد، يه مىگويد: اين درآمد است. كلمه هديه و درآمد هر دو ممكن است پول دست آدم بيايد چه درآمد و چه هديه منتهى يكى ماليات دارد و يكى ندارد.
شما مسافرت مىروى اگر به قصد حق برويد دو ركعتى مىشود و شكسته و اگر به قصد باطل «؟!!»نمازت چهار ركعتى، 8 فرسخ، 8 فرسخ است به بالا ولى هدفها فرق مىكند اين كلمات كلماتى است كه بار دارد.
ما احكام را بايد فلسفهاش را بدانيم يا نه؟ مثلى كه در جلسه قبل زدم اين بود كه بيمار اسرار اين نسخه را بداند يا نداند،همه گفتهاند تلاش كن بدان، هم اگر خواسته باشى بيمار به دكتر بگويد: آقا شما گفتى اين شربت را بخور تا راز اين شربت و قرص را نفهمم نمىخورم، ميگويد پس برو، بمير«؟!» ما بايد به حرف دكتر گوش بدهيم منتها در تلاش هم باشيم كه اسرار را بفهميم، يعنى يه كوتاه مدت فعلاً نسخه را عمل كن، و يه دراز مدت ممكن است به مرور زمتن چند سالى يكى از اسرار كشف شود. شما نگاه كن تلوزيون هر يه مدتى يكبار يك خبر علمى، يك دانشمند در يك كشورى. يعنى چيزهاى هستى، علوم هستى، مدت به مدت، به مرور زمان كشف مىشود. نمىشود گفت: تا اين را نگويى. اسلام هر چه گفته گوش بدهيم خلاص، منتها، خوشبختانه دينى داريم كه هر چه پيش مىرود اسرارش كشف مىشود يك سرى چيزها، اسرار را در روايات گفتهاند، حالا من چند حديثى كه امروز صبح ياد گرفتهام. اين حديثها را تا به امروز صبح بلد نبودم، يعنى داغ داغ و نو است. تا امروز صبح بلد نبود«!!» از امام صادق «عليه السلام» مىپرسيد يك كسى كه مرد نماز مرده چرا پنج دفعه الله اكبر مىگويند. شما كه مىدانيد اول مىگويند: الله اكبر، اشهد ان لااله الله و محمد رسول الله، دو باره مىگويند: الله اكبر باز يك دعايى مىخوانند دوباره مىگويند: الله اكبر دعا مىكنند الله اكبر، دعا مىكنند پنجمه را مىگويند: الله اكبر خلاص، مىگويند: يك كسى كه مرده پنج تا الله اكبر مىگويند: «لم جعل التكبير على المّيت خمسا»: مرده را در نماز مرده چرا پنج تا الله اكبر مىگوئيم: «فقال ورد لكُلِ صلوة تكبيره» چون نمازهاى واجب به گردن ما پنج تا است، نمازهاى يوميه پنج تا است صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء چون بر هر مسلمان پنج نماز است هر الله اكبر اشاره به يكى از اين نمازهاست.
سئوال شد كه شما مىگوييد: وقت نماز ظهر زمانى است كه يك ذراغ، دوزراغ، از زوال، چون وقت نماز ظهر وقتى است كه خورشيد از وسط آسمان برود سمت مغرب، منتهى مىگويند :6 حالا تا رفت نماز نخوان مثلاً به چند دقيقهاى صبر كن، اين چند دقيقه صبر كردن براى چيه خوب براى اينكه اگر خواست نافله بخواند، نافلهاش را قبل از ظهر نخواند، يك چند دقيقه براى نافله.
مثل اينكه مىگويند ك موزائيليهايى كه كار مىكنند، تيرهاى ريل راه آهن كه كار مىگذارند بين آنها يك مقدار فاصله مىگذارند براى اينكه يك وقت تابستان راه آهن كش آمد يك خورده جا كشش را، الآن مثل اينجا چرا اينجا پوست زيادى است براى اينكه گاهى مىخواهد دستش را همچين كند بايد يك خورده اينجا پوست زاپاس، و لذا اين ور پوست نيست در طول تاريخ انسان هيچ وقت كارى نداشته كه بخواهد از اينور خم بشود. چون از اينور نياز نداريم خدا اينجا گوشت زاپاس نگذاشته، چون از اينور ميواهيم خم كنيم زاپاس گذاشته. روى زانو يك خورده زاپاس گذاشته ولى هيچ كس نخواسته زانويش را از اينورى خم كند. در طول عمر آدم، اين حكمت خداست كه آنجا كه مىخواهد هست و آنجا كه نمىخواهد نيست بچه وقتى به دنيا مىآيد مكيدن را مىخواهد چون نتواند بمكد مىميرداما فوت كردن را مىخواهد به چه چيزى فوت كند. ولذا نوزاد فوت كردن را بلد نيست اما مكيدن، كارهاى خدا همينطور است اين بايد ابروى من مشكى باشد كه وقتى نور مىتابد اين ابرو جلو فشار نورذ را بگيرد. كارهاى خدا حساب كتاب دارد. دستورات خدا هم همينطور است همه حكمت دارد منتهى معناى حكمتش اين نيست كه من امروز بفهمم به ما مىگويند:آب انار نخور آب انار را با هستهاش بخور براى اينكه آب انار جذب مىشود و هسته انار مثل شن جذب بدن نمىشود آنوقت آين هستهها به ديوار معده كشيده مىشود مثل چيه ظرف شورها مثل سيم مثل سنگ پا اين دانههاى انار آبش جذب مىشود دونه هايش به ديوار معده كشيده مىشود و جرمگيرى مىكند .
حديث: امام «عليه السلام» فرمود: انار را با دانهاش بخور، با هستهاش بخور براى اينكه «يدّبغ المعدة»: يعنى معده را دباغّى مىكند.
يعنى جرمگيرى مىكند، اگر گفتند: اين رقمى و اين رقمى بخور همهاش اسرار دارد منتهى همه اسرار را ما نمىفهميم
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۰ ب.ظ
توسط ganjineh
رابطه علوم بشرى و احكام الهى
حديث: مسواك در نور چشم اثر دارد. - ماقبلاً مىگوئيم مسواك براى اينكه دندانهاسفيد مىشود من از يكى از فوق تخصصهاى چشم پرسيدم گفت درست است. مثلاً داريم دم غروب مطالعه نكنيم من از يكى از اين فوق تخصصها پرسيدم؟ گفت: دم غروب شيفت سلولهاى چشم عوض مىشود و آن سلولهايى كه شيفت عوض مىكنند سلولهاى شلى هستند آنوقت مطالعه به چشم فشار مىآيد. حالا شيفت عوض شدن و سلول و اين چيزها هزاو چهارصد سال بايد بگذرد تا ما بفهميم، اسلام از اول گفته مطالعه نكنيم، هر چه اسلام گفته بايد عمل كنيم ممكن است هزار سال ديگر سرى از اسرار آن كشف شود اگر خواسته باشيم بگوئيم: بسم الله الرحمن الرحيم - دنيا، دنياى علم است، كسانى هم مىگويند دنياى علم كه خودشان هم سواد ندارند، يه ديپلمى است كه هيچ، ديپلم سواد نيست، ديپلم مثل پيراهن تنبان است .نداشتن آن زشت است، داشتن آنهم من تنبان دارم من پيراهن دارم، دارى كه دارى اين ديپلم كه هيچى ليسانس هم خيرى بهش نيست صد تا كتاب خوانده ليسانس گرفته، چنان چهار تا كتاب خوانده كلهاش باد گرفته، آقا قرآن مىگويد همه تان با هم بى سواديد، بخوانم: «وما اوتيتم من العلم الا قليلا»: همه با همه سوادهايتان قليل است يعنى چى؟ كم است. صد تا كتاب كه چيزى نيست. بو على سينا سفارش كرده مىگويد: هر چى شنيديد نَه نگوئيد. بگوئيد من نمىفهمم ممكن است در آينده بفهميم
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۱ ب.ظ
توسط ganjineh
تفاوت زن و مرد در سهم ارث
سوال شد چرا نماز ظهر چند دقيقه بعد از زوال؟ فرمود: براى اينكه جاى نافله باشد. -خوب سوال مىشود چرا عرس زن نصف است؟!-اينها حكمتش توى رويا هست؟- امام باقر عليه السلام فرمود: براى اينكه زن نه جهاد به گردن اش است نه خرجى، نه ديه عاقله، حالاديه عاقله يه چيزى است كه مىترسم بگويم وقتم تمام شود، و بعد هم:
«لان النساء يرجعن عيالاً على الرجال»:
فرض كنيد مردم زمين 30 تومان دارند مردم زمين كه مردند 20 تومان به پسرهاى فردا مىرسد و 10 تومان به دختران مرد دو برابر، اسلامى كه كى مىگويد: دختر 10 تومان در عوض هيچ بارى به گردنش نيست پس 10 تومان پس انداز مىشود براى او، خوب دخترها با پسرها ازدواج مىكنند شد اين 20 تومان وارد زندگى هر دو مىشوداين دختر خانم 10 تومان از اين 20 تومان ده تومان هم سوائى دارد. اين است امام مىفرمايد كه: اگر به شما گفتم نصفه، نصفى گفتهاند كه ديگر هيچ خرجى ندارد. اين حديث اين است «لان النساء يرجعن رجالاً على العيال»: زنها مىروند سر سفره مردها همان خانهاى كه مرد ساخته توى همان خانه زندگى مىكند و از همان فرش و رختخواب و مرد پول آب و برق و گاز برف اينه
سوال وقتى سجده مىكنيم به زمين و گفتهاند به خوردنىها سجده نكنيد.
به برگ درخت سجده كن اما به برگ اسفناج و كاهو و سبزى سجده نكن چرا به برگهاى خوردنى نمىتوان سجده كرد.؟
مىفرمايد: براى اينكه مردم دنيا خيلىها بنده شكم هستند سر نماز مىخواهى بنده خدا باشى اونهاى كه بنده شكم هستند معبودشان خوراك باشد، ديدى كه مىگويد: امروز روز خوشيه، چيه؟ مىگويد صبح ابگوشت كله خوردهايم، صبحانه عسل خوردهايم و امروز روز نحسى است، چرا، دو تا امتحان دارم يعنى روز درس، روز نحسى و روز خوردن، روز خوشى، بعضىها شكمو، و خدايشان شكمشان است. بعد تو كه مىخواهى سجده كنى نبايد نبايد سجده كنى به معبود شكموها، چى شد. بگذار عربى اش را بخوانم «لان انباء الدنيا عبيد ما يأكلون و ما يلبثون»: بعضى مردم دنيا بنده شكم و لباسند «و الساجد فى بحوده لا ينبغى از يضع جبهتد»: پيشانيش را بگذارد روى چيزى كه، آن معبود شكموهاست. تكرار كنم؟ نه ديگه خوب.
حاجىها كه مىروند مكه روز عيد قربان سه تا كار بايد بكنند، يكى 7 تا سنگ قدّ سنگهايى كه به نانوائى سنگكى هست 7 تا سنگ پرتاب كنند به يك پايه يكى بيايند گوسفند بكشند و يكى هم سرشان را بتراشند.
حديث مىگويد: «سوال مىكنند» اين سنگ چيست كه ما پرت مىكنيم؟ يه سنگ كوچك را مىزنى به يك سنگ بزرگ اينكه دردش نمىآيد.
بحث در نيست شاه كه مىرفت خارجه بچه مسلمانها گوجه پرت مىكردند به ماشين ضد گلولهاش، بنز ضّد گلوله از گوجه دردش مىآيد بحث درد نيست بحث اظهار تنفر است. كسى كه مىخواهد، مگر كسى كه آب دهان پرتاب مىكند، دردش مىآيد، بحث اين است كه ابراهيم «عليه السلام» در يك درگيرى شيطان مىآمد وسوسهاش مىكرد ابراهيم به او سنگ مىانداخت و به حاجى مىگويند تو هم برو آنجا كه آن درگيرى با شيطان يادت نرود مانور بايد باشد اگر جنگ نيست. اگر جنگ نباشد ارتش بايد مانور، خلبانهارا مىدانيد يا نه؟ هر ماهى بايد پرواز كنند و لو جنگى، چون اگر جنگ «مانور» نكنند يه ذره،ذره يادش مىرود اينها يك كارهاى مديريتى است. كه آدم حضور ذهنى داشته باشد. الان.
الان شكم مديريت مىخواهد، چيزى خوردن پروازها مسافربرى دو خلبان دارد حق ندارند دو خلبان يك غذا بخورند يكى بايد كتلت و يكى بايد ماست بخورد يكى اگر نان سبزى مىخورد ديگرى بايد ساندويچ بخورد .چون اگر هر دو ساندويچ خورده، گوشت يا تخم مرغ اش فاسد بود، هر دو خلبان در يك لحظه درد دل و هواپيما مىافتد بايد همين طور كه هواپيما دو موتوره است شكمها هم دو موتوره باشد، اگر يك غذا شد ديگرى سالم بماند وقتى بشر به عقلش مىرسد در شكم مديريت راه بيندازد، خدا نبايد در احكام حكمت داشته باشد؟ منتهى همه حكمتها را ما نمىفهميم، مسافرها مىگويند: يعنى چه كه يك هواپيما تو آسمانها نيز تبعيض است اين گوشت مىخورد اين پنير آخه نمىداند. خوشا بحال كسى كه نمىداند بپرسد و اگر هم نفهميد نگويد اين، بگويد من فعلاً نفهميدم شايد بعد بفهمم، اصلاً خيلى عقل ما محدود و علم هم محدود است. اجازه به خودمان ندهيم كه همه چيز را ما نمىدانيم ميگويم كه آنوقتها كه خوب مىفهميم مىگوييم و الله بالله، والله، تالله، اين كار درست است. آن وقتها كه يقين داريم درست است بعد پشيمان نمىشويم به تعداد آدم هايى كه در روى زمين پشيمان شدهاند كه هر يكى از ما صد دفعه پشيمان شدهايم، به تعداد هر پشيمانى دليل بر اين است كه آن وقتى هم كه خوب مىفهميم، خوب نمىفهميم ما گاهى وقتها خوبيهايمان بدى است. قران امام حسين عليه السلام بروم مىفرمايد: الهى من كان محاسنه و مساويه فكيف لا يكون مساويه، مساويه: خدا يا خوبيهاى من بدى، بديها كه ديگه هيچى
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۲ ب.ظ
توسط ganjineh
رعايت حقوق مردم در مراسم مذهبى
الان ببين ايام محرم چه مىكنند؟ لخت مىشوند روبروى زنها سينه مىزنند لخت شدن روبروى زنها درست است بعد براى سياه كوبى بر مىدارند ميخ را به مسجد به كاشى كارىها سياه پوش مىكنند، بابا وقف است، كاشى كارى همين طور ميخ را مىكوبد يعنى به هواى عشق به امام حسين «عليه السلام» اموال موقوفه را، بعد بلندگوى مسجد مردم آزارى مىكند، جز اذان احدى حق ندارد صدايش را بلند كند، چه قرآن و چه مناجات و چه مداح، هيچ كس جز اذان كسى حق ندارد صدايش را بلند كند. صداى بلندگو و ميخ كوبيدن، سياه پوشيدن و راه بندان يعنى گاهى وقتها كارهاى خوبمان خلاف است، بنابراين،
از امام رضا عليه السلام پرسيدن چرا نماز ظهر و عصر را يواش مىخوانيم و نماز ظهر و مغرب را؟ اين هم تا امروز صبح بلد نبودم.
امام رضا فرمود: مىدانى نماز بايد جلوه داشته باشد روز چون هوا روشن است نماز ظهر و عصر قيافه نماز جلوه نماز است اما شب كه تاريك و صبح كه تاريك، روشن، بايد با صداى بلند بخوانيم. كه اگر كسى با چشمهايش نمىبيند، با صدا بفهمد يه كسى دارد اين جا نماز مىخواند، نماز بايد علنى باشد ظهر و عصر چون با چشم جلوه دارد با صدا نياز به جلوه نيست ولى وقتى هوا تاريك شد چون جلوه چشمى ندارد بايد جلوه صوتى داشته باشد.
البته باز اينها حكمت است كسى نگويد پس حالا كه چراغها روشن است ديگه الان مغربِ و چراغ روشن، يواش بخوانيم ديروز «هفته گذشته يا جلسه گذشته» مثال زدم:
اين چراغ قرمز لب چهار راه براى اين است كه تصادف نشود، اصلش اين است حالا اگر نصف شب هم رسيديم و ماشين نبود باز هم بايد براى حفظ قانون ايستاد. نگوى مگر اين چراغ قرمز براى تصادف نيست؟ و الان دو بعد از نصف شب است و كسى هم توى خيابانها نيست پس گازش بدهيم باز هم خلاف است. يعنى يك چيزى كه قانون شد وقتى هم كه مورد نيست به خاطر حفظ قانون بايد ما عمل كنيم.
خوب خدايا: تو را به حق محمّد و ال محمّد روز به روز دين و عقل و علم و فهم و عمل و اخلاص و عمق و اتحاد و كمالات ما را روز به روز بيشتر بگردان.
خدايا: رهبر و دولت و امت و ناموس و نسل و آب و خاك و عزت و انقلاب ما را حفظ كن.
خدايا: عيدى تولد امام كاظم عليه السلام. امام كاظم فرمود: روز به روز معرفت ما را به خودت زياد كن بدانيد كه خدا از تو چه مىخواهد، خدايا: آنچه كه از ما مىخواهى ياد ما بده بگو و توفيق و خلوصى كه عمل كنيم. بدانى كه چى چى از دين بيرونت مىكند. الان انواع هجومهاى فرهنگى، ماهواره، اينترنت، ويديو، سمپاشى، انواع شايعه. ابرو باد مه خورشيدو فلك در كارند كه يك جريانى به وجود آورند ايجاد شك كنند و نسل را از دين خارج كنند.
خدايا: همه طرحها و توطئهها را خنثى و نسل ما را در اين خطرها حفظ بفرما.
خدايا: قلب آقا امام زمان «عليه السلام» را از ما رازى بدار.
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۳ ب.ظ
توسط ganjineh
احكام و دستورات خداوند (4)
قصاص قاتل، عامل حيات و امنيّت جامعه
حّق وتو، ناقض حقوق بشر
رحمت يا خشونت براساس عدالت
قبله، رمز استقلال از كفّار
نماز جماعت در ميدان جنگ
آفات ربا خوارى در جامعه
مرد حق حكومت دارد نه تحكّم
قصاص قاتل، عامل حيات و امنيّت جامعه
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صل على محمّد ال محمّد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى
در دو جلسه قبل، دو سه جلسه است به نظرم جلسه سوّم، چهارم باشد كه فلسفه احكام داريم صحبت مىكنيم يعنى دليل اين كار چيه، و در هر جلسه من اين را تذكّر مىدهم كه نبايد منتظر باشيم همه اسرار را همين امروز همه ما بفهميم.ما پاى تلويزيون هستيد هر يه چند وقتى يك كشورى، يك دانشمندى، يك مسئلهاى را كشف مىكند. دنيا پر از اسرار است، بسيارى از اسرار به مرور زمان كشف مىشود، اگر خواسته باشى بگويى همه اسرار را من بايد بفهمم و الّا عمل نمىكنم، مثل كسى، بيمارى است كه به دكتر بگويد: تا اسرار اين نسخه را نگويى من اين نسخه را نمىخورم پس بميرى، ما بايد دارو را مصرف بكنيم و دنبال تحقيق هم باشيم، فعلاً براى اينكه نميريم به دستورهاى كارشناس عمل مىكنيم ولى خوب مطالعه هم مىكنيم كه چى را بفهميم «الحمدالله». در عين گفتيم كه يك سرى دستورات و اسرار توى خودِ روايات آمده كه داريم بحث مىكنيم مثلاً.
قصاص چرا، قبله چرا، نماز خوف چرا همچين، چراها هم در روايات است، هر جلسهاى چندتا چرا را مىگوييم. اول:
قصاص چرا؟ ادامه بحث دليل و فلسفه احكام. قصاص چرا؟
قرآن مىفرمايد: «و لكم فى القصاص حيوة يا اولى الالباب»:
يعنى اگر قاتل را به قصاص مىرسانديد قاتل را كشتيد جامعه تان زنده است اى كه عقل داريد .
جامعهاى كه از قصاص، يعنى آدم مىكشد و صاف، صاف توى خيابان راه مىرود اين جامعه مرده است. ماچند رقم حياة داريم: انواع حياة:
1 - حيات نباتى نباتات 2 - حيات حيوانى حيوانات 3 - حيات انسانى 4 - حيات عقلى و فكرى 5 - حيات سياسى
- حيات نباتات همينكه مىگوئيم اين زنده است. يك درخت انگور را كه قيچى مىكنى هر شاخهاى را كه مىكارى همان شاخه تبديل به درخت مىشود اين پيداست كه يك حياتى در آن است كه مىتواند خودش را رشد بدهد. بعضى از كرمها را قطعه، قطعه مىكنى باز قطعاتش، خون از بدن ما كه مىرود خودش آب و شير كه مىخوريم باز بدن خون سازى مىكند اين حيات توى نباتات است
- حياة حيوانى: زاد و ولد توى حيوانات هم هست .
- حياة انسانى: كه قرآن مىفرمايد: پيامبر«دعاكم لما يحييكم»: پيغمبر دعوت مىكند براى چيزى كه شما را زنده مىكند.
مگر ما مردهايم نه نفس مىكشيم زاد و ولد هم داريم اما از نظر فكرى ممكن است فكر ما مرده باشد. پيامبر «صل اللهعليه والهو سلم» مىآيد دعوت مىكند براى چيزى كه شما را احياء مىكند. اين حياة سياسى است. حياة، يعنى اگر جامعه نفس مىكشد معده و چشمش هم كار مىكند، اما توى اين جامعه قاتل راه مىرود و هيچ كس كاريش ندارد. جامعه از نظر سياسى مرده است. «ولكم فى القصاص» .
حالا اگر اين حياة «قصاص نباشد» چى مىشود؟ گاهى وقتها يك قانونى داريم توى طلبهها مىگويند:
«تعرف الاشياء باضدادها»: يعنى اگر بخواهى قدرش را بدانى ضدّش را ببين قدرش را مىدانى .
مثال: مىخواهى ببينى چشم چيه؟ چشمت را به هم بگذار راه برو، همان يك دقيقه مىتوانى، ما اگر بخواهيم نعمتها را بدانيم، چه كنيم آن وقت قدرش مشخّص مىشود.
مثال: آب مىخوريم، اصلاً يك دفعه تا حالا نگفتى «الحمدالله» آب شيرين است.
قرآن مىگويد: اگر مىخواهى قدر آب شيرين را بدانى فرض كن اين آب تلخ باشد:
«لو نشاء لجعلناه اجاجا» عربى هايى كه مىخوانم قرآن است - اگر بخواهم آب را تلخ مىكنم گ
به چه كسى تلگراف مىكنى شيرينش كن؟ اگر بخواهيم پائيز كه شد در ختها را سبز نمىكنيم «!!؟ بهار» :
«ولو نشاء لجعلناه حطاماً»: اگر بخواهيم درختها را خشك نگه مىداريم.
به چه كسى تلگراف مىزنى سبزش كنى. بخواهيم اى پيامبر جبرئيل نازل نمىشود. به چه كسى تلگراف مىكنى نازل مىكنى جبرئيل نازل شود. «لونشأ لنذهبنّ بالذى او حينا اليك» .
ما اگر خواستيم بفهميم قصاص چه نقشى دارد. قصاص را از جامعه بردار، اگر برداريم، آفاتى پيدا مىشود.
1 - اول اگر مردم احساس آرامش نكنند هر كسى براى حفظ خودش مجبور است يك دارو دسته و تشكيلاتى راه بياندازد. وقتى ببينيم جان من در خطر است يك باندى درست مىكنم، آن هم، چون كسى به كسى نيست همه همديگر را مىكشند. اگر ببينيم واقعاً كسى، كسى را بكشد قصاص نمىشود آنوقت همه براى همديگر حفاظت يك دارو دسته اين رقمى پيدا مىشود. بعد اگر قصاص نباشد افراد عقده اى مىشوند انتقام مىگيرند.
انتقام هم يكى به يكى نيست. مردم على «عليه السلام» نيستند كه در باره ابن ملجم فرمود: ضربه به ضربه« يكى به يكى». مردم خيلىها مثل آمريكا هستند «!!؟؟» به خاطر يك بن لادن راست يا دروغ يك كشور را بمباران مىكنديعنى اگر قصاص نباشد انتقام وعقده پيدا مىشود. ديگه جلوى او را نمىشود گرفت.
اگر قصاص نباشد خود قاتل جرأت پيدا مىكند. حالا كه كشتيم طورى نشد يكى ديگر هم.
اگر قصاص نباشد غير قاتل، باقى مردم هم جرأت پيدا مىكنند، و هم طرفى كه مىبيند خونش ريخته و قصاص نشده عقدهاى مىشود و دست به انتقام و انفجار مىزند سه، هر گروهى براى حفظ جان خود دارو دسته و تشكيلات راهمى اندازد چهار، به هر حال «ولكم فى القصاص حياة يا اولى الالباب». حالا يه مُشت از اينها ك دروغ مىگويند. چون دنياى ما دنياى دروغ هاست، در هيچ زمانى در تاريخ بشر اگر كسى بگويد: دروغ به اندازه حالا نبود باور كنيد و احتمال بدهيد راست مىگويد