صفحه 2 از 2

ارسال شده: دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۶, ۱:۱۶ ق.ظ
توسط ganjineh
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند، وقتي زبان آنها را نمي دانم؟... خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟ اما خدا به اين سؤال هم پاسخ داد: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند، چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.

کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد.

خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را

مـادر صدا کني.

مادر من!

هستی من ز هستی توست

تا هستم و هستی دارمت دوست
تصویر

ارسال شده: دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۶, ۸:۰۶ ق.ظ
توسط moh-597
منم روز مادر رو به تمامی مادران و روز زن رو به تمامی خانومها و البته هر دو رو ویژه تر به خانومهای انجمن تبریک می گم :D

روز مادر رو به مادر عزیزم تبریک می گم من شعر ندارم که بگم فقط می گم " مادر عاشقانه و بندبند تنم از اعماق وجودم دوست دارم ، عاشقتم و خاک زیر پات " :)


روز مادر مبارک :smile:

ارسال شده: چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶, ۵:۴۶ ب.ظ
توسط ganjineh
تصویر

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶, ۱۲:۲۵ ق.ظ
توسط Leila
به راستي بهشت زير پاي همه مادران است؟!




محبت‌هاي خالصانه و بي‌دريغ، فداكاري و گذشت، بوسه‌هاي پرمهر، دستان گرم نگاه‌هاي دلسوزانه و نگران فقط در قالب كلمات، رويا؟!

خلا نبودن مادر با حضور فيزيكي‌اش...
آيا مادر شدن فقط تولد يك انسان از بطن شماست؟!
دست سردم هيچ‌گاه با دستان مادر گرم نشد، اشك گرمم هيچ‌گاه با دستان مادر خشك نشد.
مادر افسرده چگونه مي‌تواند فرزنداني شاد و بانشاط تربيت كند؟!
مادر بي‌حوصله چگونه به فرزندان كلام محبت مي‌آموزد؟!
مادر بي‌مسئوليت و خودخواه چگونه مهرورزي را تجربه خواهد كرد؟!
مادر بداخلاق چطور مي‌تواند فرزنداني آرام و صبور داشته باشد؟!
مي‌خواهم بدانم اگر فرزند بايد هميشه و همه‌جا رضايت پدر و مادر را جلب كند تا به اين وسيله رضايت خدا را فراهم آورد، مادران و پدران چطور؟!
چنان غرق زندگي است كه نفهميد ديروز و امروزم را بي‌دريغ به پايش ريختم، فردا را چگونه خواهد ديد؟!
هر چه از عشق، مهرباني، صفا، محبت، فداكاري، گذشت بگويم در ظرف گنج وجود مادر نمي‌گنجد آيا اين ظرف در وجود همه مادران است؟!
مادرم با همه وجودم فرياد مي‌زنم و با همه بغضم مي‌‌گويم:
چه شب‌ها براي خوابيدنم بيدار ماندي! چه صبوري‌ها كردي و من بي‌صبر و طاقت بودم مهرباني كردي و من جفا كردم.
هرگز نخواهم گفت دوستت دارم
چرا كه براي نام مقدست
دوست داشتن
واژه
حقيري است.

تصویر