صفحه 2 از 4
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۲۴ ق.ظ
توسط کنداليني
در متون مقدس هدف نهايي از هر مسلک مذهبي، دين و يا آييني را بيدار کردن اين انرژي الهي ذکر کرده اند.
اين انرژي بعد از بيدار شدن با هوش و قدرت خلاقه اي که دارد، آگاهي شخص را افزايش داده و او را در جهت وصل با انرژي کيهاني و کسب آگاهي برتر سوق مي دهد.
اکثر تمرينات روحي و مديتيشن ها به نحوي با کالبد دوم و آزاد کردن اين انرژي سرو کار دارند.
مهمترين عامل در بيداري اين انرژي را مي توان فيض الهي و کمک ذات باري تعالي ذکر کرد که اين امر توسط نايبين و اساتيد بر حق الهي در زمين صورت مي گيرد.
ممکن است در اينترنت يا محافل ديگر از گروه ها يا انجمن هايي اسم ببرند که در زمينه بيدار کردن اين انرژي فعاليت مي کنند، به خاطر داشته باشيد که بدون کمک الهي و ياري جستن از ذات الهي هرگونه تلاشي در اين زمينه ممکن است باعث صدمات جبران ناپذير به فرد يا حتي مرگ فرد گردد.
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۰۴ ق.ظ
توسط Leila
پس مس شه گفت يه نوع انزژيه كه در بعضي كم و در بعضي زياده
و اونايي هم كه ندارن بايد در خودشون به وجود بيارن

ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۱۵ ق.ظ
توسط sandbad
عرفاي ما مانند مولانا . شاه نعمت الله ولي. عطار نيشابوري در نوشتار هاي خود گفته اند که انسان داراي هفت کالبد و ده حس است که پنج حس مربوط به کالبد فيزيکي است که همه ما انها را ميشناسيم و پنج حس ديگر مربوط به کالبد هاي ديگر است .
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۲۲ ق.ظ
توسط کنداليني
نه عزيزم
در همه به صورت بالقوه وجود داره...
منتهي در بعضي فعال و بعضي ديگر غير فعال يا در خوابه...
زماني که بيدار بشود مرحله به مرحله ( يک چاکرا در هرمرحله) يا در يک مرحله به سمت چاکراي تاج حرکت مي کند ...
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۲۳ ق.ظ
توسط Leila
يعني اينكه يه نوع حسه يا اينكه انرژيه
يه نوع انرژيه خاص

ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۳۲ ق.ظ
توسط sandbad
در هفت نقطه از بدن ما مراکز انرژي وجود دارد . اين مراکز به صورت مخروطهايي هستند که راس آنها متصل به بدن ماست و دهانه آن به سمت بيرون . پنج تا از آنها داراي قسمت پيشين و پسين مي باشند و دو تاي ديگر يک ورودي دارند . به ترتيب از پايين به بالا چنين نامگذاري شده اند
چاکراه تحتاني. جنسي . خورشيدي. قلب. گلو. چشم سوم. تاج.
چاکراه تحتاني و تاج يک ورودي دارند و بقيه دو ورودي دارند . چاکراهها همانند گردابها و گربادهايي هستند که انرژي را از کائنات دريافت نموده به داخل سيستم ما هدايت مي کنند و يا برعکس از درون ما به بيرون مي فرستند. اکثر چاکراهها داراي مخروطهاي همرکز ريزتري هستند که با سرعتهاي مشخص دوران مي کنند در اين حرکت دوراني طيفهايي از انرژي به داخل يا خارج از سيستم ارسال مي شوند .
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۴۸ ب.ظ
توسط کنداليني
ليلا...
کنداليني يک نوع انرژي خاصه که هنگام حرکت به سمت بالا احساسي از وجد و سرور روحاني در انسان به وجود مي آورد که توصيفش واقعا غير ممکنه...
در تکميل حرفهاي سندباد کنداليني با حرکت به سمت بالا باعث به کار افتادن و فعاليت چاکراهاي موجود در مسير خودش ميشه ...
هنگامي که کنداليني صعود مي کنه انرژي ان باعث فعال شدن چاکراها و بازشدن آنها ميشه و نزول کنداليني يا قطع انرژي آن باعث برگشتن چاکراها به حالت اوليه خودشون ميشه...
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۰۰ ب.ظ
توسط Leila
يه مقدار گيج كنندست برام
باورش برام ممكن نيست.
بايد برام پيش بياد تا باورش كنم.
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۰۸ ب.ظ
توسط کنداليني
بله دقيقا به همين صورته که شما ميگين...
مسايل معنوي بايد به تجربه در بيان وگرنه بحث در موردشون بي فايدست...
اميدوارم اين اتفاق هرچه زودتر براتون بيافته...
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۶:۵۹ ب.ظ
توسط Leila
ولي من اصلا دلم نمي خواد برام پيش بياد
به نظرم همين جوري كه هستم بهتره

ارسال شده: چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۴۰ ق.ظ
توسط Mohsen1001
کنداليني, لطفا بفرماييد اين حالت(کنداليني) مربوط به چه علمي ميشه؟؟ کي اين رو کشف کرده؟؟ در چه مذهب و کشوري معمولا انجام ميشه و اولين بار چه کسي و در کجا به اين دست يافته؟؟ و همچنين تاييد هاي علمي ان.
اگه ادعا دارد که با اين راه به خدا ميرسيم ايا از علما و افراد با تقواي ما مسلمونا تا بحال کسي هم از اين طريق استفاده کرده؟؟
ممنون ميشم کامل بحث بشه نه در حد معرفي

ارسال شده: چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۵۷ ب.ظ
توسط sandbad
محسن عزيز شما حتما اشعار حافظ رو خونديد اون مستي و مي و شراب و... که حافظ يا ديگر عرفا از ان ياد ميکنند همين معني رو ميرسونه.
در طريقت مدرک و سند به شکلي که شما ميفر ماييد وجود نداره .
اين حالات شور و شيدايي وصل شدن به نيروهاي مافوق طبق فرمان اتفاق مي افتد نه همينجوري و براي هر کسي .