صفحه 2 از 14

ارسال شده: شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۳۶ ب.ظ
توسط milad1378
امروز بگفتم من آهسته و پنهاني*********اي خالق موجودات اي آنكه جهانباني

لطف و مددي فرما تا شعر سرايم من******چون شاعر شيرين گو خاقاني شرواني :razz:

ارسال شده: دوشنبه ۲ مهر ۱۳۸۶, ۱۲:۴۲ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
کاش ميشد بسته ها را باز کرد *** شوق ديدار تو را ابراز کرد

کاش ميشد در هياهوي غروب *** بار ديگر از طلوع آغاز کرد :razz:

ارسال شده: سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸۶, ۲:۰۳ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
در سراي عشق همچون ديگران ويران شديم * از جواني ها گذر کرديم و با پيران شديم

آرزو چون تير بود و مرگ همچون يک کمان * با هزاران تير ما هم از کمان گيران شديم

:-(

ارسال شده: سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸۶, ۷:۰۱ ق.ظ
توسط milad1378
هيچ وصلي بي مشقت مي نمي آيد به دست*********رنجها در راه وصل يار مي بايد كشيد

صبر بايد كرد آري در شب يلداي هجر*********جامهاي زهر در اين راه مي بايد چشيد :AA: :razz: :)

ارسال شده: جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
گر ستمي بر تو روا شد کنون ******* دست مزن بر طغيان و جنون

دشمن خود را به زمان مست کن *** راحت و آسوده در آن دست کن :m:a

ارسال شده: یک‌شنبه ۸ مهر ۱۳۸۶, ۱:۵۸ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
اي جان ز جهان هيچ گذرگاهي نيست ***** مرگ است و به جز مرگ دگر راهي نيست

خوش باش همين جا و به آنجا منشين ***** در مرگ دگر سيم و زر و جاهي نيست .... :-(

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۶, ۱:۲۹ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
فکر ميکنم خيلي ها منظور من از شعر بالايي را متوجه نشدند و چيز ديگري تصور کردند . منظور اين نيست که دنياي ديگري وجود ندارد , منظور اين است که بابا اينقدر غرغر نکنيد و غصه نخوريد و يک کمي هم در اين دنيا شاد و خوشحال باشيد . :(

_________

آنگاه که ساقي دل ما رام کند *** از سينه برون و اندر اين جام کند

او را صد هزار آفرين بايد گفت *** که از زهر دلي دهان ما کام کند :-)

ارسال شده: چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۶, ۷:۱۳ ق.ظ
توسط milad1378
اگر خواهي نشان دوستان را**********نظر مي كن تو باغ و بوستان را :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۵ ب.ظ
توسط fic
کجاست هایی
کجاست هویی
کجاست معرکه جویی
من نیستم
تو نیستی
پس کیست
که ایستاده و ناظر به نیست نیست
من هایم و تو هویی
ما های و هوییم
یا هو !
دستی بزن که معرکه گیریم

امیر کردستانی

ارسال شده: جمعه ۴ آبان ۱۳۸۶, ۱:۵۴ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
fic عزیز این شعر از خودتون بود ؟ :eek:
_-_-_-_-_-_-_

 * به نام خداوند هفت آسمان ........... خداوند باران و رنگين کمان *
* به نام خداي جهان آفرين .............. خداي زمين و زمان آفرين *
* به نام خداوند اسرار و راز ............. خداوند از بنده ها بي نياز *
* به نام خداوند يکتاي نور ............... خدايي که بينا کند چشم کور *
* به نام خدايي که بخشنده است ...... دلم نزد رويش چه شرمنده است *
* به نام خدايي که خاک آفريد ........... وما را از آن خاک , پاک آفريد *
* به نام خدايي که جان را سرشت ..... وبا خط خوش مقصدش را نوشت *  

ارسال شده: جمعه ۴ آبان ۱۳۸۶, ۷:۴۸ ق.ظ
توسط milad1378
من گرفتار كمند طاق ابروي توام ___________ عاشق روي توام، مرغ سر كوي توام

حلقه عشق تو چون دام بلا باشد ولي ________ من دراين دام بلا حيران گيسوي توام :lol: :K:L :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۶, ۳:۲۱ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
* دل هواي ماندگاري کرده بود ********** و از بيان راستي درمانده بود *

* در سراي جاوداني , زندگاني رفتنيست *** قصه بود و نبودن تا قيامت خواندنيست *