شهر مرزی BORDERTOWN
کارگردان: گریگوری ناوا
فیلمنامه: گریگوری ناوا
موسیقی:گریم ریول
بازیگران: جنیفر لوپز(لورن) ، آنتونیو باندارس(آلفونسو دیاز) ، مایا زاپات(اوا )
محصول 2006 آمریکا، 112 دقیقه
ژانر: درام، جنایی
-----------------------------------------------------------------------------------
شروع فیلم با این جملات است:
" طبق موافقت نامه ی تجاری آمریکای شمالی شرکت هایی از سراسر دنیا در مرز مکزیک کارخانه می سازند. کارخانجاتی که با تعرفه ارزان اقدام به تولید لوازمی میکنند که با سود بالا به فروش می رسد. در شهر خواریز در مرز مکزیک هزار کارخانه مانند آنچه گفته شد بنام ماکیلادوراس وجود دارد. هر سه ثانیه یک تلویزیون و هر هفت ثانیه یک کامپیوتر توشط دختران جوان با مزد کم تولید می شود. این دختران با دستمزدی کم بدون هیچ شکایتی ساعت های متمادی به کارهای سخت مشغولند.اکثر این کارخانجات شبانه روزی هستند و دختران جوان در راه برگشت از کارخانه مورد حمله قرار می گیرند.این کارخانجات هیچ اقدامی در جهت تامین امنیت جانی این دختران جوان انجام نمی دهند.حوادث این فیلم واقعی است.
-----------------------------------------------------------------------------------
همونطور که بالا نوشته داستان این فیلم از حوادث واقعی الهام گرفته شده
-----------------------------------------------------------------------------------
اوا کارگری است اهل جنوب مکزیک که برای برگشتن به کلبه ی خود سوار اتوبوس میشود. آخرین مسافر پیاده میشود در حالی که او هنوز از اتوبوس پیاده نشده است. راننده از او میپرسد آیا میتواند بنزین بزند و بعد به راهشان ادامه دهد و اوا قبول میکند. راننده او را به مکانی تاریک و بی سروصدا برده و اوا توسط مردانی دیگر که در آنجا منتظر بودند مورد تجاوز قرار میگیردو قاتلان سعی در خفه کردن او دارند. قاتلان _که مردم نام ابلیس را برای او انتخاب کرده اند_به گمان اینکه او مرده ، او را زیر خاک دفن میکنند و آنجا را ترک میکنند. اما صبح روز بعد اوا با انرژی اندکی که برایش باقی مانده موفق میشود از آنجا فرار کند و به خانه برگردد.این خبر در شهر پیچیده و ابلیس قصد دارد تنها شاهد ماجرا را از بین ببرد.
لورن خبرنگاری است که از طرف روزنامه ی شیکاگو سنتینل برای تحقیق بیشتر در مورد این موضوع_قتل های زنجیره ای_ به این شهر می آید. لورن همراه دیاز _ مردی که شش سال پیش همکارش بوده_ با اوا ملاقات میکنند. هرسه برای پیدا کردن ابلیس تلاش میکنند. برای رسیدن به این هدف لورن به جای اوا به کارخانه میرود و شروع به کار میکند. راننده اتوبوس همان سوالی را که از اوا پرسید از لورن هم میپرسد و لورن قبول میکند چون از قبل با دیاز هماهنگ کرده و دیاز همراه پلیس ها در مکانی که اوا گفته بود مستقر شده است. ولی راننده اتوبوس لورن را به مکانی دیگر میبرد و سعی دارد به او حمله کند که با مقاومت لورن مواجه میشود. لورن به هر طریقی از اتوبوس پیاده شده تا دیاز را خبر کند ولی با مکانی غریبه مواجه میشود و هیچکس را آنجا نمیبیند. با پلیس ها تماس گرفته و آنها به مکان مورد نظر می آیند و یکی از قاتلین را دستگیر میکنند.
اوا به دلیل وحشتی که در او بوجود آمده تصمیم میگیرد با چند نفر دیگر به طور قاچاق از مرز آمریکا عبور و فرار کند ولی در راه آنها دستگیر میشوند و به شهر خود _ خواریز_ برگردانده میشود. اوا به کمک لورن علیه ابلیس شهادت میدهد ولی هنوز قتل های زنجیره ای در خواریز ادامه دارد و برای هیچ کس امنیت کارگران کارخانه هیچ اهمیتی ندارد حتی برای پلیس ها.
------------------------------------------------------------------
فضایی که در فیلم از شهر خواریز نشان داده میشود، به بیننده این حس را میدهد که در این شهر امنیت در کوچه پس کوچه های شهر بی معناست. پلیس ها هیچ اقدامی برای برقراری امنیت در شهر انجام نمیدهند و اجازه نمیدهند که خبرها درون شهر پخش شود و هر روز روزنامه هایی که حاوی این اخبار است را از سطح شهر جمع میکنند. آمار غلط به مردم تحویل میدهند. پلیس ها تعداد زنانی که توسط ابلیس به قتل رسیده اند را 375 نفر اعلام کرده اند در صورتی که آمار اصلی قتل ها نزدیک به 5000 نفر بوده است.
موضوع دیگری که تاسف برانگیز است ، اینه که این قتل ها با دستگیر شده یکی از قاتل ها و مردن یکی دیگر از آنها هنوز به پایان نرسیده و همچنان ادامه دارد.
