صفحه 2 از 2

ارسال شده: شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۰۵ ب.ظ
توسط agheleh
کنداليني,
من فکر نمي کنم منظور دوستان از جونور، " جانور" باشه. اين يک اصطلاحه و بنابراين نيازي نيست که به دامپزشک رجوع کنند!
هر کسي " عشق" رو يه جور معني مي کنه. يه نفر ميگه داستان بالا عشق رو نشون مي ده، يکي ميگه ربطي به عشق نداره و يکي هم نظرش اينه که اينا اراجيفه!
به طور کلي اينجا يک انجمنه مثل جامعه، خانواده و...
اعضاي هر انجمن موظف هستند که احترام همديگر رو نگه دارند و اگر به قول خودتون کسي به شما و ديگران توهين کرده، جوابش توهين نيست!
با اينکه حتا خود شما هم مي دونيد که NIRVANA, قصد توهين نداشته و باز هم تکرار مي کنم که "جونور" يک اصطلاحه و عجيبه که من بايد اين نکته رو يادآور بشم!

Re: يک داستان عاشقي واقعي ( باور کنيد

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸, ۹:۱۴ ق.ظ
توسط i_mis_you
سلام
عاشقي كاري به سن نداره
من حالا 13 سالمه و عاشقم خخخخخخخخخخخخخخ
اسمش محمده فداش شم خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
ميكم كي كفته بسرا جونورن بسرا خيليم خوبن اين دخترا هستن كه خيانت كارن و ...................................................

باي
تصویرتصویر

Re: يک داستان عاشقي واقعي ( باور کنيد

ارسال شده: جمعه ۲۰ فروردین ۱۳۸۹, ۴:۲۱ ب.ظ
توسط sabriyena
ولی به نظر من هیچوقت از احساس لصیف دخترا یه هم چین چیزی بر نمیادتصویر یعنی اگرم باشه خیلی کمهتصویر