Re: ابزارهای شکنجه در قرون وسطی!
ارسال شده: چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸, ۵:۲۰ ب.ظ
ما اذري ها يه اصطلاح داريم به اسم " اسلمخ " يعني اويزون شدن ،
تا به حال ديدين بچه كه از حموم مياد بيرون سردش ميشه چجوري فكش بازي ميكنه ؟!!! به اون ميگن اسلمخ.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ذره اي اغراق نيست با جون و دل حاضرم اتيش بگيرم اما نبينم يه دختر چادري موقعي كه با هزار مصيبت از خوابگاه پسرونه مي كشيمش بيرون فكش اسلمخ كنه ،
اينكه يه دختر رو از دست دوست پسرش جداكنيم بكشيمش زير شيلد كه از بزن بزنا دورش كنيم ،بعد زير شيلد هرچي فحش كه تا به حال تو عمرم نشنيده بودم بهمون بده و با ناخوناش چند تا يادگاري رو تنمون بنويسه ،شكنجه نيست ،حال ميده ، بلاخره يه ثوابي كردي
اما واي به اون زماني كه تك و تنها باشي ،اگه بزننت حرفي نيست ،فوقش شهادته ديگه ،درد زياد و كمش خيلي توفير نداره ،
اما
زور نداري كه نذاري زور بگن
اما
اما
كور بشم اما نبينم با رنگ سيدي به خواهرم ،فقط براي چادري بودن .........
كور بشم نبينم فندك گرفتن تو محاسن يه كارگر شهرداري ........
به خدا اهمون ميگيردش ،مرگ باعزت سراغش نمياد ، سر جسدش نماز نمي خونن ،
به خدا اهمون مي گيردش.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اينا رو از كسي شنيدم كه تو دل تنگيهام هميشه يه تكيه گاه براي باريدن چشمامه ،
كسي كه بهم دروغ نميگه ،
اينا شكنجه من بود نه تو قرون وسطي ،شايد فقط سه هفته پيش.
ايكاش بودم ،ايكاش منم ميرفتم زير اون پرايد مشكيها اما نمي ديدم اينطور جون و مال و ناموسمونو به خاطر حماقت مير حسين به يغما مي برن ،
تا به حال ديدين بچه كه از حموم مياد بيرون سردش ميشه چجوري فكش بازي ميكنه ؟!!! به اون ميگن اسلمخ.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ذره اي اغراق نيست با جون و دل حاضرم اتيش بگيرم اما نبينم يه دختر چادري موقعي كه با هزار مصيبت از خوابگاه پسرونه مي كشيمش بيرون فكش اسلمخ كنه ،
اينكه يه دختر رو از دست دوست پسرش جداكنيم بكشيمش زير شيلد كه از بزن بزنا دورش كنيم ،بعد زير شيلد هرچي فحش كه تا به حال تو عمرم نشنيده بودم بهمون بده و با ناخوناش چند تا يادگاري رو تنمون بنويسه ،شكنجه نيست ،حال ميده ، بلاخره يه ثوابي كردي
اما واي به اون زماني كه تك و تنها باشي ،اگه بزننت حرفي نيست ،فوقش شهادته ديگه ،درد زياد و كمش خيلي توفير نداره ،
اما
زور نداري كه نذاري زور بگن
اما
اما
كور بشم اما نبينم با رنگ سيدي به خواهرم ،فقط براي چادري بودن .........
كور بشم نبينم فندك گرفتن تو محاسن يه كارگر شهرداري ........
به خدا اهمون ميگيردش ،مرگ باعزت سراغش نمياد ، سر جسدش نماز نمي خونن ،
به خدا اهمون مي گيردش.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اينا رو از كسي شنيدم كه تو دل تنگيهام هميشه يه تكيه گاه براي باريدن چشمامه ،
كسي كه بهم دروغ نميگه ،
اينا شكنجه من بود نه تو قرون وسطي ،شايد فقط سه هفته پيش.
ايكاش بودم ،ايكاش منم ميرفتم زير اون پرايد مشكيها اما نمي ديدم اينطور جون و مال و ناموسمونو به خاطر حماقت مير حسين به يغما مي برن ،





