صفحه 2 از 2
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸, ۲:۱۷ ق.ظ
توسط Solver
البته من خواندم که امیرالموئمنین شوخی را نهی کردند، بدون گذاشتن قید و شرط زمانی و ...
صفحات آخر کتاب قرآن دوره راهنمایی (سال سوم) البته زمان بنده، اون زمان چون یکی از بچه های کلاس زیاد شوخی میکرد این جمله امام علی شدیداً ابزار ما شده بود واسه پیشگیری از شوخی های اون بنده خدا.
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸, ۳:۲۰ ب.ظ
توسط Mohsen1001
باسمه تعالی
سلام
میلاد جان اینکه شوخی کلاً در اسلام منع شده باشه سخن درستی نیست.
در مورد مزاح و شوخی که زمینه ساز خنده می باشد، دو گروه احادیث داریم:
یک دسته توصیه به خنده می کند و دسته دیگر نهی از آن.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: "من شوخی می کنم، ولی در گفتارم جز حق نمی گویم".
امام صادق(علیه السلام) فرمود: "مؤمن شوخ طبع و خوش مشرب است، ولی منافق گرفته و خشمآلود".
روایات دستة دوم،
امام صادق (علیه السلام) فرمود: "... از شوخی بپرهیز، زیرا بزرگی وعظمت شخص را از بین می برد و موجب ریختن آبروی وی می شود".
پیامبر(صلی الله علیه و اله) فرمود : "مزاح بیش از حدّ آبروی شخص را می برد".
برای جمع کردن این دو دسته روایات باید گفت :
بذله گویی و مزاح به اندازه و بدون آثار تخریبی یا عوارض منفی پسندیده می باشد و صفتی انسانی است که امامان معصوم(علیهم السلام) به آن توصیه کرده اند.
همین صفت پسندیده اگر از حدّ خود تجاوز کند، یا آثار و عوارض تخریبی و منفی داشته باشد، مثلاً موجب ناراحتی یا آبروریزی و عیبجویی کسی شود،
صفتی مذموم میشود که آثار سوءفراوانی به دنبال دارد.
منع روایات از کثرت مزاح به خاطر عوارض سوء میباشد و توصیه شده که انسان مالک زبان خود باشد.
اگر مزاح به افراط کشیده شود، به تدریج در برخورد با مسائل شخصی، جدّی نخواهد بود،
پس با این توضیح روشن می شود که هیچ گونه نقصی در روایات نیست و تعارضی با هم ندارند.
نتیجه :
خوبی و بدی مزاح امری نسبی است و بستگی به اهداف،نتایج، تأثیراتاجتماعی، رابط انسانی و ... دارد و نباید به طور مطلق قضاوت کرد،
زیرا همان طور که لازم است مسلمانان در برخورد با یکدیگر بشّاش و گشاده روباشند،
از جهت دیگر نباید با شوخی های بی جا و افراطی، زمینة آزار و اذیتیکدیگر را فراهم کنند.
حال به بعضی از جنبه های منفی و ضد ارزشی مزاح ناپسند اشاره می کنیم.
1ـ مزاح شخصیت انسان را از بین می برد.
2ـ مزاح سبب گستاخی مردم می شود و مردم برای شخص ارزش و احترام قائل نمی شوند.
3ـ مزاح بیش از حدّ موجب عداوت و دشمنی می شود.
4ـ مزاح باعث از بین رفتن نور ایمان می شود.
5ـ مزاح باعث کم شدن عقل می گردد.
به نقل از پاسخگو
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸, ۴:۳۵ ب.ظ
توسط Solver
Mohsen1001,
البته اگر بنا به تفسیر لغت باشد، سخن شما صحیح است و شوخی می تواند شامل گشاده رویی و خندان بود که پسندیده است باشد و در عین حال شامل تمسخر و بازی دادن (همون سرکار گذاشتن) که ناپسند است هم باشد.
اما اگر نخواهیم اینطور ادبی به موضوع نگاه کنیم و معنای متداول لغت شوخی را در نظر بگیرم، گشاده رویی و خندان بودن را نباید زیر مجموعه آن بدانیم، چون این صفات همواره به صورت تفکیک شده از شوخ طبعی افراد مطرح میشود، بیانگر تفاوت جایگاه شوخی در منظر عام است.
اینجا هم اگر از منظر عام و نه معنای ادبی کلمه به آن نگاه کنیم، تنها بخش ناپسند آن مد نظر است. چنان که تمسخر کردن مطلقاً ناپسند است و فعلی نیست که در مورد اون میانه داری و تعادل صدق کند. بلکه کمترین آن نیز نهی شده است.
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸, ۵:۱۸ ب.ظ
توسط Mohsen1001
Negar.int,
شما ظاهراً به این دو روایت هیچ نگاهی نفرمودید ؟!
پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: "من شوخی می کنم، ولی در گفتارم جز حق نمی گویم".
امام صادق(علیه السلام) فرمود: "مؤمن شوخ طبع و خوش مشرب است، ولی منافق گرفته و خشمآلود".
الان در این دو روایت تفسیر به لغت صورت گرفته ؟
مستقیماً بحث شوخی مطرح شده .
ضمناً ما در روایات بعضاً داریم که پیامبر صلی الله علیه و اله ، شوخی های ظریفی هم انجام دادند که این میتونه عموم و اطلاقی که شما فرمودید را نقض کنه.
یک نمونه :
یک روز پیامبر (صلی الله علیه و اله) با علی(علیه السلام) خرما می خوردند.
پیامبر (صلی الله علیه و اله) از روی مزاح، هسته های خرماهایی را که می خورد به پیش روی علی (علیه السلام) می نهاد.
وقتی که از خوردن خرما فارغ شدند، همه هسته ها در نزد علی(علیه السلام) جمع شده بود.
پیامبر (صلی الله علیه و اله) به علی (علیه السلام) فرمود:
یاعّلیُّ اِنَّکَ لَاَکُولُ:ای علی! بسیار میخوری.
علی (علیه السلام) در پاسخ ( از روی مزاح) عرض کرد:
الاَکُولُ مَن یَاکُلُ الرُّطَبَ و النَّوا: پرخور کسی است که خرما را با هسته اش بخورد!
(الخزائن، ملا احمد نراقي (نقل از: 1001 داستان از زندگاني امام علي (ع)، محمد رضا رمزي اوحدي، انتشارات سعيد نوين).)
یا مورد دیگر :
يامبر (صلی الله علیه و اله) به پيرزني که درباره ي بهشت از آن حضرت مي پرسيد ،
فرمود: «پيرزنان به بهشت نمي روند». بلال، آن پيرزن را گريان ديد و به پيامبر، خبر داد. پيامبر فرمود:
«بلال! سياهان هم به بهشت نمي روند». بلال هم در بيرون مجلس پيامبر و در کنار آن پيرزن، به گريه نشست.
عباس عموي پيامبر، خبر داد. پيامبر فرمود: «عمو جان! پيرمردها هم به بهشت نمي روند؛ اما بمان تا بشارتت بدهم».
سپس آن دو را هم فراخواند و فرمود: «خداوند، پير زنان و پيرمردان و سياهان را به زيباترين شکل، برمي انگيزد و اينان جوان و نوراني مي شوند و آن گاه، به بهشت، وارد مي گردند».
(بحارالأنوار، ج 16، ص 294)
موارد متعدد دیگری هم هست که در تاریخ وجود داشته.
همونطور که عرض کردم شوخی یا مزاح اگر از روی اصول و خارج از دروغگویی باشد نه تنها اشکالی ندارد بلکه بسیار مفید هم هست.
اما متاسفانه اکثراً شوخی ها یا از حدش میگذره یا به مسائل نامربوط کشیده میشه و ممکنه باعث کدورت یا عوارض ناپسند دیگری بشه.
موفق باشید

Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸, ۵:۲۵ ب.ظ
توسط RAHVAR
شوخی و مزاح
کمتر جامعه و ملتی را میتوان یافت که در ارتباطات مردم، چیزی به نام «شوخی» وجود نداشته باشد. لازمه زندگی اجتماعی و داشتن ارتباطهای سالم و فرحبخش، مزاح است. البته گاهی هم مزاح، به کدورت و کینه میانجامد و نتیجه معکوس میدهد که اشاره
خواهد شد.
بعضیها خصلت شوخی و مزاح را چه با گفتار و چه رفتار، به عنوان شاخصه خود قرار دادهاند. برخی هم میانه خوشی با آن ندارند و اهل شوخی نیستند.
از آنجا که این نوع برخورد، در میان مردم متداول است و نه میتوان به کلی آن را مردود دانست و نه میتوان بیحد و مرز طرفدار آن بود، در این بخش به بیان آثار، حدّ و مرز و شیوه و شرایط آن بر اساس تعالیم دینی میپردازیم.
مزاح، خصلتی مؤمنانه
خستگی جسم و روح، با تفریحات سالم و مزاح و لطیفهگویی برطرف میشود. پرداختن به نشاط روحی و شادابی روان، در سایه لطایف و ظرایف، امری طبیعی و مقبول و مورد حمایت شرع و دین است، البته با مراعاتهایی خاص.
برخلاف تصور یا القاء آنان که میکوشند چهرهای خشن و عبوس از اسلام ارایه دهند، در فرهنگ دینی مسأله خوشحالی و شادی و خرسندسازی و «ادخال سرور» و شاد کردن دیگران، جزء خصلتهای مثبت و پسندیده به شمار آمده است. از مزاح و شوخطبعی به عنوان یک خصلت مؤمنانه یاد شده است. اولیای دین و بزرگان مکتب نیز در عمل، این گونه بودهاند.
امام صادق(ع) فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در او «دعابه» است. راوی از امام پرسید: دعابه چیست؟ حضرت فرمود: یعنی مزاح و شوخی.(1)
شوخیکردن، اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد، شادیآور است و شادکردن مردم به فرموده حضرت رسول، کاری پسندیده است و در روایات، از ادخال سرور در دل اهل ایمان تمجید شده است: «اِنّ مِن اَحبِّ الأعمالِ اِلیَ اللّه عزّ و جلّ اِدخالُ السّرور علی المؤمنین»(2)
از محبوبترین کارها نزد خدای متعال، وارد ساختن شادمانی بر دل مؤمنان است.
یونس شیبانی از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت پرسید: چگونه است شوخی و مزاحکردن شمابا یکدیگر؟ گفتم: اندک است. حضرت با لحنی عتابآمیز فرمود: چرا با هم مزاح و شوخی ندارید؟ «فاِنّ المداعبة مِن حُسنِ الخلق»، شوخی و مزاح، بخشی و جزیی از خوشرفتاری و حسنخلق است و تو میخواهی از این طریق، سرور و شادی بر دل برادرت وارد کنی، پیامبر هم با افراد شوخی میکرد، میخواست که آنها را شادمان سازد.(3)
در سیره رهبران الهی
نمونههایی که از مزاحها و رفتارهای لطیفهآمیز و سخنان مطایبهانگیز حضرت رسول روایت شده است، نشان میدهد که آن حضرت، در عین حال که خوشرفتاری و گشادهرویی و بذلهگویی داشت، از مرز حق و سخن درست فراتر نمیرفت و شوخیهایش باطل و لغو و ناروا نبود. در روایت است که پیامبر(ص) فرمود:
«اِنّی َلأمْزَحُ و لا اَقُولُ الاّ حَقّا»(4)
من مزاح میکنم، ولی جز حق نمیگویم.
این سخن، هم نشاندهنده مزاح در سیره رسول خداست، هم رعایت حد و مرز آن.
در مورد علی بنابیطالب(ع) نقل شده که وی شوخطبع بود و همین شوخطبعی نیز بهانه مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونه خلافت کنار بزنند و چنین وانمود کنند که یک فرد خوشمشرب و شوخطبع، نمیتواند رهبری مسلمین را عهدهدار شود. اهل مزاح بودن و بذلهگویی آن حضرت، حتی از زبان مخالفان او هم نقل شده است. عمروعاص، معاویه و عمر، سخنانی دارند که گویای این ویژگی در آن حضرت است. خود حضرت با شگفتی یاد میکند که عمروعاص در منطقه شام، چنین وانمود و تبلیغات میکند که فرزند ابوطالب، مزاحگر و بذلهگو و بازیگر است!(5) تا چهره ناخوشایندی از وی در اذهان شامیان ترسیم کند.
معاویه گفته است: خدا اباالحسن (علی بنابیطالب) را رحمت کند، که خندان و گشادهرو و اهل فکاهی بود!(6) او میخواست این را به عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد کند.
در باره امام صادق(ع) نقل شده که آن حضرت، بسیار خندهرو و شوخطبع بود: «وَ کانَ کثیر الدّعابة وَ التبسّم».(7)
در برخی روایات هم توصیه شده که در مسافرت با یک جمع، برای سرور و رفع خستگی از مزاح و شوخیهای سالم استفاده شود و این از آداب سفر بیان شده است.
همچنان که گذشت، شوخی و تفریحات سالم و مزاحهای بدون آزار و دور از تحقیر دیگران و پرهیز از استهزاء مردم، به زندگی فردی و اجتماعی نشاط میبخشد و موضوع مهم «طنز» نیز به نحوی در قلمرو شوخی و مزاح قرار میگیرد، به شرط آنکه نگاه جدی به زندگی، آسیب نبیند و حیات بشری به بازیچه و لودگی و هرزگی کشیده نشود.
عاقلان، در هر شوخی و هزل هم، یک سخن جدی مییابند و از ورای مزاح، به حقایق میرسند، اما غافلان، جدیترین مسایل حیات را هم به بازی میگیرند.
شوخی در گفتار و مطایبه در رفتار، نباید فلسفه حیات را به پوچی و خامی مبدل سازد و نگاه آدمی را در قشر نازکی از حقایق هستی متوقف سازد. اساسا مرز شوخی و جدی پنداشتن زندگی در همین نگرش و زاویه دید نهفته است. زندهیاد، علامه محمدتقی جعفری در تعریف «شوخی» مینویسد:
«فروغ جهانافروز روح را خاموش ساختن و به قشر نازکی از نفت که روی آب میسوزد خیرهشدن و لذتبردن، شوخی نامیده میشود.»(8)
باز هم به تعبیر استاد علامه جعفری: «با این فرض که همه عقلای عالم به وجود یک عده امور جدی معتقدند، بایستی شوخیهای ما به صورت استراحتهایی باشد که برای تکاپو در کار و فعالیت لازم میدانیم. آری، بایست شوخی کنیم، اما ضمنا باید بدانیم که این شوخی در حقیقت مانند بیرون آمدن از کشتی است که در سطح اقیانوس زندگی در حرکت است و گام گذاشتن به صندوق مقوایی است که در روی امواج اقیانوس بیاختیار جست و خیز میکند. ممکن است این کار خندهآور، تلخی یکنواخت بودن حرکت کشتی و تماشا به دستگاه و ساکنین کشتی را به دست فراموشی بسپارد، اما نباید فراموش کرد که درنوردیدن پهنه بیکران دریا، احتیاج به همان کشتی مجهز دارد که حتی کوچکترین پیچ و مهرهاش هم به طور جدی منظور شده است.»(9)
حد و مرز شوخی
انسانها از نظر تحمل شوخی یکسان نیستند. بعضیها ظرفیت لازم برای مزاح ندارند، در نتیجه شوخی به جای دلشادکردن، کینه و کدورت میآورد و به جای غمزدایی، اندوهزا میشود.
از سوی دیگر، افراط در هر چیز، حتی خندیدن و خنداندن و شوخی و لطیفهگویی ناپسند است و آثار سوء و عوارض تلخ دارد. اگر در تعالیم دینی از «مزاح» نهی شده یا از «کثرت مزاح» مذمت شده است، برای پیشگیری از همین عوارض است. مولوی گوید:
گوش سر بربند از هزل و دروغ
تا ببینی شهر جان را با فروغ
البته که نگاه جدی به حیات و شناخت ناب از فلسفه زیستن و توجه به عقبهها و گردنههای پر پیچ و خم و آینده دشوار و اسرارآمیز وجود ما به حدی مشغول کننده است که اگر کسی به همین جهات، لب از خنده و زبان از شوخی و عمل از مزاح برگیرد، چندان قابل ملامت و نکوهش نیست.
اینک نگاهی گذرا به برخی احادیثی میافکنیم که اساسا از مزاح، نهی میکند، یا از افراط در شوخی برحذر میدارد، یا به عوارض و پیامدهای اخلاقی و اجتماعی زیادهروی در مزاح یا شوخیهای بیحساب و لجامگسیخته و بیملاحظه نسبت به حیثیت و آبرو و شخصیت دیگران اشاره دارد. با توجه به اینکه دین، مزاح را از اخلاق شایسته یک مؤمن میداند، نهی از مزاح در موراد دیگر، جای تأمل دارد.
امام باقر(ع) به حمران بناعین فرمود:
«ایّاکَ و المِزاح، فانّه یَذْهَبُ هیبةَ الرّجُلِ و ماءَ وَجْهِه»(10)
از شوخی بپرهیز، چرا که شوخی هیبت و آبروی انسان را میبرد.
امام صادق(ع) فرمود:
«لا تَمْزَحْ، فیذهَبَ نُورکَ»(11)
شوخی مکن، که فروغت میرود.
رسول خدا(ص) فرمود:
«کَثْرةُ المِزاح تَذْهَبُ بماءِ الوجهِ و کثرةُ الضِّحکِ تَمْحُو الایمانَ»(12)
شوخی بیش از اندازه و بسیار، آبرو را میبرد و خنده زیاد، ایمان را محو میکند.
ز شوخی بپرهیز ای باخرد
که شوخی تو را آبرو میبرد
در آداب و اخلاق مسافرت، در احادیث متعددی، چند چیز جزء جوانمردی و فتوت به شمار آمده است، یکی هم مزاح است، اما به شرطی که معصیت و گناه نباشد، یا موجب خشم و نارضایی پروردگار نگردد. (المزاح فی غیر المعاصی. کثرة المزاح فی غیر ما یُسخِطُ اللّه عزّ و جلّ).(13)
در سخنی هم امام صادق(ع) فرموده است:
«اِنَّ اللّه یُحِبُّ المُداعِبَ فی الجماعَةِ بلا رَفَثٍ»(14)
خداوند، شوخ و مزاحکننده و بذلهگو در میان جمع را دوست میدارد، اگر به گناه کشیده نشود.
امام کاظم(ع) نیز در توصیه به یکی از فرزندانش چنین میفرماید:
«... ایّاک وَ المزاحَ، فانّه یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ و یَستخِفُّ مُروَّتکَ»(15)
از شوخی پرهیز کن، که نور ایمانت را میبرد و مروت تو را سبک میسازد.
امام زینالعابدین(ع) در حدیث بلندی که به خصلتهای گناهان و آثار و عواقب سوءِ آنها پرداخته، از جمله گناهانی را که پرده حیا و عصمت را میدرد، شرابخواری، قماربازی و پرداختن به لغویات و شوخیهایی میشمارد که برای خنداندن مردم به کار گرفته میشود.(16)
شاید اشاره به آثار سوء اخلاقی و روحی دلقکبازیهایی باشد که عدهای شغل خود را انجام حرکات سبک و خنداندن مردم ساختهاند و مردم را از واقعیات حیات و عمق بینش و نگرش به زندگی و مراعات آداب و سنن دور میدارند.
آیا جز این است که چهرههای دلقک و انسانهایی که حرفه بازیگری در خنداندن و لودگی و مسخرگی دارند، و شوخیهای جلف و سبک و نسنجیده و دور از وقار میکنند، به طور طبیعی هیبت و وقار انسانی خود را از دست میدهند و در نظرها سبک جلوه میکنند. این مضمون، در احادیث بسیاری مطرح شده است.
امام علی(ع) فرموده است:
«مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ اُستُخِفَّ بِهِ وَ منْ کَثُرَ ضِحْکُهُ ذَهَبَتْ هَیْبَتُهُ»(17)
کسی که زیاد شوخی کند، به سبب همان، سبک میشود و هر که زیاد بخندد، هیبتش میرود.
اگر در حدیث است که: «الکاملُ مَنْ غَلَبَ جِدُّهُ هَزْلَه»(18)، کامل کسی است که «جِدّ» او بر «شوخی»اش غلبه و فزونی داشته باشد، نفی اصل شوخی و مزاح و هزل را نمیکند، بلکه شوخیهای بیرویه و مزاحهای خارج از حد را می گوید که «جدّیت حیات» را تحتالشعاع قرار میدهد.
شوخیهای بدفرجام
وقتی شوخی، از مرز اعتدال فراتر رود و به افراط کشیده شود، موجب تحقیر و اهانت میگردد و طرف شوخی برمیآشوبد و در دفاع از آبروی خود و حفظ موقعیتش به معارضه و برخورد میپردازد. اینجاست که شوخی تبدیل به کدورت و دشمنی میشود.
نمونههای فراوانی میتوان یافت که یک مزاح بیجا و نسنجیده که بیحرمتی به کسی یا گروهی تلقی شده است، خشم آنان را برانگیخته است. در ضربالمثلهای ما تعابیری همچون «شوخی شوخی آخرش به جدی میکشد»(19) وجود دارد که گویای عواقب ناهنجار برخی شوخیهاست. همین مضمون در مثلهای عربی نیز آمده است: «المزاحُ مقدّمة الشّر».
امام حسن عسکری(ع) فرمود: «لا تمازِحْ، فَیُجْتَرَءَ عَلَیکَ»(20)، شوخی مکن، که بر تو گستاخ میشوند. این، اشاره به از بین رفتن مهابت و حرمتِ مزاحکننده دارد که وقتی با شوخی، حریم خود را شکست و ابهت و وقار خویش را زیر پا گذاشت، راه برای دیگران باز میشود که به حرمتشکنی بپردازند.
در حدیث دیگری که امام صادق(ع) به «مؤمن الطاق» دارد به آثار سوء و خلافانگیز مزاح اشاره دارد. حضرت، ضمن وصایای مفصلی به وی، میفرماید:
«اِنْ اَرَدْتَ اَنْ یَصْفُوَ لک وُدُّ اخیکَ فَلا تُمازِحَنَّهُ وَ لا تُمارِیَنَّهُ و لا تُباهیَّنُه وَ لا تُشارَنَّهُ».(21)
اگر میخواهی دوستی برادرت با تو صاف و زلال و بیآلایش بماند، با او شوخی، جدل، مفاخره و مخاصمه و کشمکش مکن.
روشن است که این چهار عمل، گاهی نوعی تعرّض به حریم شخصیت دیگری محسوب میشود و آن صفای برادری و دوستی را میآلاید.
به هر حال، در شوخی کردن با دیگران، هم باید ظرفیت طرف مقابل سنجیده شود، هم از افراط و زیادهروی پرهیز گردد، هم از تحقیر و توهین و استهزاء دیگران اجتناب شود، هم وقار و هیبت خودِ شخص محفوظ بماند. نشاندن گل لبخند به چهرهها به قیمت خورد کردن شخصیت یک انسان، و ایجاد شادی در عدهای به بهای غمگین ساختن یک مسلمان، زیبنده و شایسته نیست. در مسأله طنز و برنامههای فکاهی و عروسکی صدا و سیما نیز، به لحاظ اینکه گاهی اهانت به اشخاصِ حقیقی میشود و تعرض به آبرو و حیثیت آنان به شمار میآید، برخی به طور جدی مخالفند و آنان را از نظر فقهی و شرعی بیاشکال نمیدانند. اعتدال در هر امری پسندیده است، در مزاح و شوخی نیز همچنین، تا معاشرتها پاک و دوستیها بادوام و رابطهها صمیمی و برادرانه باشد.ادامه دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ بحارالانوار، ج73، ص60.
2ـ کافی، ج2، ص189.
3ـ بحارالانوار، ج16، ص298.
4ـ همان.
5ـ نهجالبلاغه، صبحی صالح، خطبه 84.
6ـ بحارالانوار، ج41، ص147.
7ـ همان، ج17، ص33.
8ـ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج16، ص147.
9ـ همان.
10ـ بحارالانوار، ج73، ص60.
11ـ همان، ص58.
12ـ همان، ج69، ص259.
13ـ همان، ج73، ص266.
14ـ همان، ص60.
15ـ همان، ج66، ص395.
16ـ همان، ج70، ص375.
17ـ همان، ج74، ص285.
18ـ غررالحکم.
19ـ امثال و حکم، دهخدا، ج2، ص1033.
20ـ بحارالانوار، ج75، ص350.
21ـ همان، ص291.
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸, ۵:۲۶ ب.ظ
توسط RAHVAR
مزاح و شوخی در فرهنگ اسلامی چگونه است؟
در روايات دو گونه مزاح و شوخي وارد شده است :
1- مزاح ممدوح
رسول اكرم (ص) مي فرمايند: «اني أامزح و لا اقول الاحقا»; همانا من شوخي مي كنم در حالي كه جز حق نمي گويم , (ميزان الحكمه , ج 11، ح 18854) يعني ; آن شوخي ممدوح است كه از مدار حق تجاوز نكند و به سخنان باطل و ناروا كشيده نشود.
در روايتي ديگر امام محمدباقر(ع ) مي فرمايند: »ان الله يحب المداعب في الجماعه بلا رفث; خداوند كسي را كه در بين جماعت و اجتماع شوخي مي كند دوست دارد به شرط اينكه اين شوخي همراه فحش نباشد«, (همان , ح 18863) يعني ; آن شوخي ممدوح است كه از فحش بدور باشد.
2- مزاح مذموم
رسول اكرم (ص ) مي فرمايند: «لا يبلغ العبد صريح الايمان حتي يدع المزاح و الكذب ...; بنده به ايمان صريح (و صاف و بي شائبه از كفر) نمي رسد تا اينكه شوخي و دروغ را رها سازد» (همان , ح 18877). اينجا شوخي با دروغ جمع شده است و با هم ارتباط دارند علي (ع ) مي فرمايند: «لا يجد عبد طعم الايمان حتي يترك الكذب هزله وجده; هيچ بنده اي مزه ايمان را نمي چشد تا اين كه دروغ را ترك كند چه شوخي آن و چه جدي آن». (همان , ج 8, ح 17114).
معلوم مي شود آن شوخي مذموم است كه آميخته با دروغ باشد. امام صادق (ع) مي فرمايند: «لا تمازح فيجترأ عليك; شوخي و مزاح نكن تا بر تو جرائت راه پيدا كند, (همان , ج 9, ر 18879) يعني; حد شوخي را نگه دار و آن قدر شوخي نكن تا نسبت به تو گستاخي و جسارت شود. علي (ع ) مي فرمايند: «من كثر مزاحه استجهل; هر كس زيادي شوخي كند جهالت را پذيرفته است» (همان , ح 18896) يعني شوخي زياد مذموم است حال مي رسيم به روايت مورد سؤال كه ظاهرا" متن عربي آن اين است : علي (ع ) مي فرمايند: «مامزح امرؤ (رجل) مزحه الا مج من عقله مجه; هيچ مردي (و انساني ) شوخي و مزاح نكرد شوخي كردني مگر اين كه پاره اي از عقلش را رها ساخت رها كردني»(همان , ح 18865).
مزحه بر وزن فعله در ادبيات عرب دلالت بر مره (يكبار) مي كند و مفعول مطلق تاكيدي براي مزح مي باشد بنابراين ترجمه دقيق آن اين مي شود كه هيچ مردي شوخي نكرد حتي يكبار شوخي كردن مگر اينكه ... اين روايت را بايد با روايات ديگر تفسير كرد تا معلوم شود چقدر زيبا با همديگر جمع مي شوند جمع آن اينگونه است كه آن مزاحي پاره اي از عقل را مي برد كه با دروغ همراه باشد (روايت اول بخش 2), با گستاخ كردن ديگران بر خود همراه باشد (روايت سوم بخش 2) و... به طور كلي همه مواردي كه مزاح در آن مذمت شده مواردي است كه حتي يكبار انجام دادن آن هم با عقل سليم سازگار نيست و اين روايت حضرت آن موارد را نظر دارد و همه مواردي كه مزاح در آن ممدوح شمرده شده مواردي است كه با عقل سليم سازگار است مثل شوخي به هدف ادخال سرور به قلب مؤمن , شوخي به هدف بيان سخني حق و بر مدار حق (روايت 1 بخش 1) شوخي به هدف شادمان كردن و الفت قلوب گروه و اجتماعي بدون فحش (روايت 2 بخش 1).
با اين بيان پاره اي از حدود شوخي سالم بلكه ملاك آن هم بيان شد. در صورتي که در چارچوب شرايط فوق باشد از نظر اسلام اشکال نداشته و از باب ادخال سرور در قلوب مؤمنان نيکوست.
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸, ۱:۳۵ ب.ظ
توسط تینا123
احتمالا وقتی که برنامه رو می دیدی یا زیادی یقه ی لباست رو سفت بسته بودی که خون به مغزت نرسیده یا این که فشارت دم افطار افتاده بوده وقتی می خوای نظر بدی خوب فکر کن بعد نظر بده احتمالا اون موقعی که احسان عزیز مگفت که ریا نکنیم ،دروغ نگیم،به پدر ومادرامون احترام بذاریم شما تو هپروت بودی .واقعا از ته دلم برات متاسفم که نگاهت این قدر سطحیه .می دونی هنوز بعضی چیزا برای کشور ما به دلیل وجود افراد سطحی بین زوده وما لیاقت داشتنش رو نداری مثل وجود مجری خوب و توانایی مثل آقای احسان علیخانی 
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸, ۱:۴۲ ب.ظ
توسط تینا123
راستی یادم رفت بگم که چرا این قدر دیر جواب اونی روکه گفته بود ماه عسل جز تحقیر وتوهین و... چیزی نداشت ،رو دیر دادم چون من تازه از شوک رفتن احسان عزیز یه کم خارج شدم راستی می دونم که از تولدش چند روز گذشته امابازم بهش میگم تولدت مبارک عزیزم
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸, ۵:۵۵ ب.ظ
توسط Present
خیلی ببخشید ولی به نظر من شما یا بی کار هستید یا سرتون درد میکونه واسه جر و بحث
این قانون نانوشته ای در سراسر دنیا هست که مجری وقتی زیادی تو پر و پاچه مسئولین می پیچه باید قید کارش رو بزنه این نمونه ایرانش بود و نمونه امریکا هم میتونیم خبرنگاری که در مورد 11 سپتامبر کار می کرده نام ببریم که نه تنها مجبور شد کارش رو از دست بده بلکه مجبور شد از کشورش به کشور ثالث فرار کنه
پس زیاد زحمت خودتون ندیدن این اولین بارش نبوده و اخرین بار هم نخواهد بود
Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۸, ۳:۱۳ ب.ظ
توسط تینا123
فقط میتونم بهت بگم برای همچین آدمای بی ظرفیتی واقعا متاسفم

Re: احسان علیخانی از تلويزيون رفت !
ارسال شده: پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸, ۱۰:۳۵ ق.ظ
توسط ali_viento
ایران همچنان لیاقت مردان بزرگ رو نداره و بهترین جاش ته جهان سوم هستش ( خدا رو شکر ) . کاشکی یه مقدار این مردم چشاشونو باز می کردن اخبار یا روزنامه های خارجی رو می دیدند تا تو تاریکی ذهن خودشون ، ببینن که آزادی بیان یعنی چی . فقط زور گویی و شمشیر و خون و جنگ و یاد گرفتیم .
احتیاجی به رساله و حدیث نیست ، چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است .
مسیر اصلیو ول کردن تو جاده خاکی میرن فقط . قربون خدا که داره میبینه همرو . Thanks God
------------------------------------------------------------------------------------------
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند