صفحه 2 از 2
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: سهشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۴۴ ق.ظ
توسط SAMAN
پشـــــت پنجــــــــره ترس به بیــــــــرون نگـــــــرم *** هنــــــــــــوز بـــــاران تشویش روان بر جوی ها بــــــــــود
آهنـــــــگ رگبـــــــــار مرگ از آسمان بر زمیــــــــــن *** پـــــــــــــرواز جانها از زمیـــــــــن تا آسمانـــــــــها بـــــــود
[External Link Removed for Guests]
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸, ۱۲:۱۱ ب.ظ
توسط DTN
باز هم باز هم آن روز ها و شب هايي كه همرنگند
روز هيچ از روز پيدا ني
وشب از شب نگسلد گويي
آه.... گويا باز هم بايد
هفتهاي را رفته
پندارم
هفته اي زرين
از شبانروزان فروردين
غرق خواهد گشت در بيهودگي
شايد
بس كه شبانروزي
آيد و آيد
و دريچه ي روزني زين سقف ماتمفام
نگشايد
[COLOR=#ffc000]*** باز هم آن روز و شب هايي كه تاريكند
روز همچون شبچراغ رنگها خاموش
همچنان رنگ چراغان، مات
باز گويي تا پسين واپسين ايام
همچنان در گريه خواهد بود
اين سياه، اين سقف ماتم، بام بياندام
[COLOR=#ffc000]*** باز باران، باز هم
باران چون پرير و دوش و دي، امروز
باز باراني كه ساعتهاست مي بارد
زين سياه ساكت دلگير
قطره ها پيوسته همچون حلقه
زنجير
باز آن ساعات پي در پي نشستن، وز پس شيشه
اشكريزان خدا را ديدن و ديدن
گوش دادن، غرق انديشه
از مدام ناودانها ضجه شب را
و گشودن گاه
با ترجيع تصنيفي
بسته لب را
و نياوردن به خاطر هيچ مطلب را
[COLOR=#ffc000]*** مهدی اخوان ثالث


Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸, ۳:۰۵ ب.ظ
توسط Takhrib Chi
[External Link Removed for Guests]
اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد
و فرصتهای فروردین نصیب تیر خواهد شد
اگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکد
و هم نیلوفرمرداب غافلگیر خواهد شد
اگر باران نبارد کفتر سهراب میمیرد
وکفتر بازآیا راغب شبگیر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد "باز باران با ترانه _
با گهر های فراوان "از چه رو تحریر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند
که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!
اگر باران نبارد واژه ی باران چه خواهد شد؟
و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟
اگر باران نبارد تکنواز رود می داند
که در این باره * با سیلابها در گیر خواهد شد
اگر باران نبارد کوزه ی خالی سر چشمه
وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد
اگر باران نبارد در شب شعر شقایقها
قصیده با غرور چشمها در گیر خواهد شد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* باره=دفعه،مرتبه،در سازهای سیمی خانه های تعبیه شده بر دسته به فاصله نیم پرده ی نت
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸, ۳:۰۸ ب.ظ
توسط Takhrib Chi
[External Link Removed for Guests]
امشب صداي سكوتِ خانه شكست
آي اشك هاي بي صدا بغض هاي فرو خورده در گلو
امشب شما را چه مي شود ؟!
نكند باز بارش باران ،
ياد آن روز ها به دل آمد
ياد آن روز روز شيدايي ...
خيابان بود و من با او
سرش بر سينه ام در زير باران بود و عطر بوي باران از شميم مو
نمي دانم كه گيسويش ز باران خيس يا از اشك چشمانم
كنار پنجره خاموش و مغموم
نگاه التماسم جستجوگر شد
نمي دانم تو مي داني هنوزت منتظر تنهاي تنهايم
در آن سو آسمان بر شيشه مي گريد
درين سو اسم زيبايت
به انگشتان لرزانم
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۸, ۳:۱۰ ب.ظ
توسط e.g
وقب بارون,چشم گریون,دل من بیتو میگیره
میزنم به بیخیالی,ولی دل بیتو میمیره
آسمون دلش گرفته بغضشو میتّرکونه
دوتایی با چشم گریون,میخونیم غم زمونه
آره دنیا یه سرابه,سرخوشیهام یه نقابه
تکیه دادم به خوشیهام,ندونستم که حبابه
بودنم وقتی که نیستی,واسه لحظه هام عذابه
قصهء گریهء بارون واسه عاشقا کتابه......

Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۸, ۵:۱۲ ب.ظ
توسط night triper
از درخت شاخه در آفاق ابر
برگ های ترد باران ریخته!
بوی لطف بیشه زاران بهشت
با هوای صبحدم آمیخته!
سیم هر ساز از ثریا تا زمین
خیزد از هر پرده آوازی حزین
هر که با آواز این ساز آشنا
می کند در جویبار جان شنا!
دلربای آب شاد و شرمناک
عشق بازی می کند با جان خاک!
خاک خشک تشنه دریا پرست
زیر بازی های باران مست مست!
می شکافد دانه می بالد درخت
می درخشد غنچه همچون روی بخت!
باغ ها سرشار از لبخندشان
دشت ها سرسبز از پیوندشان
چشمه و باغ و چمن فرزندشان
با تب تنهایی جانکاه خویش
زیر باران می سپارم راه خویش
شرمسار از مهربانی های او
می روم همراه باران کو به کو
چیست این باران که دلخواه من است؟
زیر چتر او روانم روشن است
چشم دل وا می کنم
قصه ی یک قطره ی باران را تماشا می کنم:
قطره ها چشم انتظاران هم اند
چون به هم پیوست جان ها بی غمند
چون رسد هر قطره گوید:" دوست! دوست ..."
می کنند از عشق هم قالب تهی
ای خوشا با مهرورزان همرهی!
با تب تنهایی جانکاه خویش
زیر باران می سپارم راه خویش
سیل غم در سینه غوغا می کند
قطره ی دل میل دریا می کند
قطره ی تنها کجا , دریا کجا
دور ماندم از رفیقان تا کجا
همدلی کو ؟ تا شوم همراه او
سر نهم هر جا که خاطرخواه او!
شاید از این تیرگی ها بگذریم
ره بسوی روشنایی ها بریم
می روم شاید کسی پیدا شود
بی تو کی این قطره ی دل , دریا شود؟
فریدون مشیری
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۸, ۱۱:۲۶ ق.ظ
توسط e.g
زنم با شتاب، در
خورم پیچ و تاب، در باران
«سهراب»، کاشکی دستم
«.. پای آب»، در باران
، دعا کن مرا، که میدانم
شود مستجاب، در باران
ِ نگاه تو دارد
ماهتاب، در باران
نگاه تو، میتراود نور
رقصِ شهاب، در باران
ِ عشق، میکُنَد شب و روز
به دلِ من، خطاب، در باران... آه! ای چشمهای تو، خورشید بَر دلِ من بتاب، در باران 
====================
هیچ معشوقی به نزدم بهتر از باران نباشد هیچ لذت بهتر از بوئیدن باران نباشد گر تمامی جهان را بنگری از مهرو لطف همدمی جانانه و زیباتر از باران نباشد قوس ابروهای او رنگین کمان دیگریست ابروان حوریان چون ابروی باران نباشد چشمهای نافذش دل میبرد از دلبرش هیچ چشمی چون شرار مستی باران نباشد من به عمرم دیده ام فرها د ها،شیرین ها هیچ شیرینی،به دلداگی باران نباشد این سخن از دلبرش بشنو که روزی جار زد گشته ام مجنون و لیلی ام به جز باران نباشد خادمی،در وصف باران شعر نابی گفته ای شعر عاصی وصف روی دلبرم باران نباشد 
====================
ب ه تو مدیونم همیشه ، مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبه رومه
چه جوری بی تو رها شم؟
به تو مدیونم همیشه مثل شب به صبح فردا
مثل موج سرد تنها به نگاه ناز دریا
به تو مدیونم همیشه منه خسته منه بی روح
مثل خاک سرد و تنشه به نوازش های بارون
به تو می رسم دوباره زیر رگبار ستاره
وقتی بارون نگاهت به حریم شب می باره
اگه پایانی نباشی واسه بغض خستگی هام
چه جوری برگردم از این جاده های بی سرانجام؟
تو خدای عاشق هایی به تو مدیونم همیشه
وقتی اسمتو میارم نبض لحظه تازه میشه
به تو می رسم دوباره........................
[SIZE=85]=====================
زیر باران بودم همره غم تنها
چشم زیبایت گشت در آن شب پیدا
با دو چشمت گفتم بی خبر از مایی
از غروب و باران حال ما جویایی؟
هیچ میگویی او زیر باران تنهاست
یاد داری گفتی با تو باران زیباست
تو که گفتی هر شب در خیالم هستی
سرخی چشمانت داده بر من مستی
حال زیر باران با که هم آغوشی
زیر باران با او باده هم مینوشی؟
چشمت آرام چکاند فقط قطره شبنم
لحظه ای بارید او مثل باران نم نم
قطره قطره اشک بر رخم بوسه نهاد
تا گوشودم چشم قلبم از غصه گداخت
گفتم ای سنگین دل تو مبار بر حالم
شیشه را میشکند سنگ اشکت بازم
چشمت از غصه به من خیره ماند و حیران
گفت زیر باران بی توام سرگردان
[FONT=Times New Roman]
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱۱:۴۸ ب.ظ
توسط oweiys
می زند به شیشه
مثل انگشت فرشته
قطره قطره رشته رشته
خاطراتم همچو باران
در گذار از کوهساران
حاصل این بذر کشته
عشق حق بر دل سرشته
ای دریغ از عمر رفته
سوز و سودای گذشته
ای دریغ از عمر رفته
سوز و سودای گذشته
می زند باران به شیشه
مثل انگشت فرشته
قطره قطره رشته رشته
قطره قطره .... رشته رشته ....[External Link Removed for Guests]
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹, ۷:۳۳ ب.ظ
توسط SAMAN
چه زیبا آبی آسمان اما زمین گریان سرابست دانی؟ پرسید خاک زمین را نسیم بهر چه گریانی؟گفـــت خشــــکیدیم من و گلبرگ نو غنچه ها پس کی آری نسیم, ابــــر و رویای [COLOR=#0070c0]بارانی ؟تشنه و بی تـــــابم ز آب, آفــــتاب تو هم بتاب هــنوز به امید بارانم نه من کـه هر بیابانی
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۴۲ ق.ظ
توسط SAMAN
[External Link Removed for Guests]
دیده در این بهاران اشک ریزد چو [HIGHLIGHT=#dbe5f1]
دلتــــنگ و غمـــــزده از درد هجر یاران
دل بی قرار حضور دلشوره ایی در وجود
کـسی گفت مخور غم ببـین نم نم [HIGHLIGHT=#dbe5f1]
[External Link Removed for Guests]
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
ارسال شده: سهشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۱, ۳:۴۷ ب.ظ
توسط oweiys
چترها را بايد بست ... زير باران بايد رفت ...
فکر را خاطره را ... زير باران بايد برد ...
[External Link Removed for Guests]