صفحه 2 از 3

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۱:۲۰ ق.ظ
توسط Kingman_62
همه اتفاقات بد زندگي من از روي بدشا نسي آقا من نمي دونم از روزي که اين سال سگ شروع شده هر روز يه مشکل باسه من پيش مي ياد
شما اگر به اين بد شانسي نمي گيد بهش چي مي گيد ؟!!!!
روزي نيست که يک اتفاق بد براي من نيفته
البته همينقدر که امسال باسم سال بد شانسي است سال پيش به هر چي خواستم رسيدم البته شکرم کردم ولي نمي دونم چرا هرچي سال پيش کاشتم امسال سرما زد درو نکرده از بين رفت

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۳:۱۲ ق.ظ
توسط FarHouD
شانس : خواست خدا

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۹:۲۸ ق.ظ
توسط Fareed3230
Mahdi1944 نوشته شده:شانس تابعي مستقيم از شکر گذاري به درگاه خالق است :o


من فقط خواستم كه جمله مهدي رو تكرار كنم چون بنظر من يه دنيا حرف توشه و جواب كل بحث رو ميده ! الحق كه يه دونه اي مهدي جوووووووون :)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۳ ق.ظ
توسط Leila
من گفتم يه نمونش درس و دانشگاس
ولي خيلي موارد ديگه هست كه اصلا به هوش و استعداد بستگي نداره
و اينكه طرف شانس اورده كه با اون مواجه شده
اين نظر منه كه قطعا شانس وجود داره
شايد خيليا موافق نباشن :-(

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۱۶ ب.ظ
توسط Mahdi1944
Fareed3230 جان، اين نظر لطف شماست :o

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۶:۳۶ ب.ظ
توسط Marshal
اما من هنوز هم میگم که شانس وجود نداره. :x
مثلا این هایی که توی بانک برنده جایزه میشن رو در نظر بگیرید. همه میگن که شانس اون فردخیلی
خوبه. در حالی که این اتفاق برای هر کسی که بیافته همین رو میگن. در این مورد هم برنده شدن یک
اتفاق بوده و احتمال این که هر کسی برنده بشه وجود داشته.

پس شانس وجود نداره

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۸:۵۴ ب.ظ
توسط Mahdi1944
سلطان آسمان
به نظر شما گفته ديگران مهم هست؟
و در مورد شانس هم شايد بسته به ظرفيت افراد باشه و ظرفيت هم در شکر گزاري خودشو نشون مي‌ده
به نظر من به اين معني که در دو پستم گفتم وجود داره و اين موضوع رو لمس کردم :o

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۰:۵۸ ب.ظ
توسط Farhad3614
Mahdi1944 نوشته شده:
و در مورد شانس هم شايد بسته به ظرفيت افراد باشه و ظرفيت هم در شکر گزاري خودشو نشون مي‌ده
:o


میشه در این مورد بیشتر توضیح بدید و منظور از ظرفیت در شکر گذاری چیست ؟ ( چه کسی بی ظرفیت است ؟ )

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۱۱ ب.ظ
توسط Mahdi1944
Farhad3614 جان
بي ظرفيت چندان واژه‌ي درستي نيست
هر فردي با توجه به توانايي هايي که در خود ايجاد مي‌کند ظرفيتهايي نيز کسب مي‌کنه و در اون بعد بهتر مي‌تونه موفق باشه، مثلا ممکنه فردي که در بعد علمي پيرفت مي‌کنه در اين زمينه ظرفيت پيشرفت بيشتري داشته باشه و اين ظرفيت باعث به اصطلاح شانس بشه و اگر همين فرد به مسائل اقتصادي مي‌پرداخت به چنين موفقيتهايي نمي‌رسيد و برعکس

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۲۸ ب.ظ
توسط sara
افراد خوش‌شانس آدم‌هاي راحت‌تري هستند و ديد بازتري دارند؛ در نتيجه، همة آنچه را در اطرافشان وجود دارد مي‌بينند، نه فقط آن چيزي را كه در جست‌وجويش هستند.
آدم‌هاي خوش‌اقبال براساس چهار اصل براي خود فرصت ايجاد مي‌كنند: آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌هاي مناسب مهارت دارند؛ به نداي دروني گوش مي‌سپارند و براساس آن تصميم‌هاي مثبت مي‌گيرند؛ چون مثبت‌انديش‌اند، هر اتفاق نيكي برايشان رضايت‌بخش است؛ نگرش انعطاف‌پذير آنها بدبياري را به خوش‌اقبالي بدل مي‌كند.

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۴۶ ب.ظ
توسط Reza6662
سالها پيش، در پادگان جوادنيا اردوي نظامي داشتيم و قرار بود چندين مرحله تيراندازي و رزم شبانه انجام دهيم.
پس از چند روز، اردو به پايان رسيد و قرار شد با اتوبوس هاي وزارت دفاع به پادگان حفاظت پيراموني برگردانده
شويم. من هم بسيار خوشحال بودم که پس از 10 - 12 روز، به ديدن پدر و مادرم ميرم.
ولي هنگام بازگشت، از طرف فرمانده گردان اعلام شده که کاميون براي حمل بار و بنديل، نيامده است و بايد
تعداد 8 نفر جهت محافظت از بار و بنديل و نگهباني، شب را در آنجا بمانند.
اولين نفري که از بين 400 نفر انتخاب شد، من بودم. بسيار غافلگير شدم و ناراحت. ولي برعکس آن، اين
اتفاق خوبي بود که شرح مي دهم.
آنجا مکاني بود کوهستاني، شبهاي سرد و روز بسيار گرم. به دليل وجود گرگ هاي فراوان، آتش روشن کرديم
و تا صبح با کلت کمري نگهباني داديم.
2 روز بعد، کاميون از وزارتخانه آمد و ما هم ماموريتمان تمام شد و به پادگان برگشتيم. در اين دو روز، به دليل
مراسم روز دريافت درجه که قرار بود در حضور شهيد صياد شيرازي انجام شود، تمرينات بسيار سنگيني
بر دوستان ما (که مثل ما براي نگهباني انتخاب نشده بودند) آورده بودند و بيشتر دوستان ما، دچار
خستگي و تاول در پاهاي خود شده بودند؛ ولي از ما 8 نفر (که فکر مي کرديم بسيار بدشانسيم)
تقدير به عمل آمد و بلافاصله به مرخصي چند روزه رفتيم و نه تمرين نظامي کرديم و نه در مراسم
در زير آفتاب، قرار گرفتيم.
در واقع بدشانسي ما در گرفتار شدن در آن منطقهء بي آب و علف، به نفع ما بود و ناراحتي ما بسيار بي دليل.
غرض از درج اين خاطره، حکمت وقايع بود که ممکن است واقعه اي به نفع ما باشد ولي ما حکمت آن را ندانيم.
:-D

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۹ ب.ظ
توسط Saeid12345
کاملا درست گفتيد. هر کاري حکمتي دارد که ما انسانها هرگز به پشت پرده اش پي نخواهيم برد.

من نيز يک داستان کوتاه در اين باره تعريف ميکنم :

يه روزي يه پيرمرد و نوه اش در يه دهکده تک و تنها زندگي ميکردند. يه صبح که نوه رفت به انبار ديد چند تا اسب وحشي
اومده اند تو انبار و اونها خيلي خوشحال شدند. چون اسبها ارزش زيادي داشتند. همسايه ها اومدند براي تبريک گفتن
و گفتن که پيرمرد تو چقدر خوشبخت هستي؟! پيرمرد در پاسخ گفت اين قدر زود قضاوت نکنيد! صبح روز بعد نوه پيرمرد
سوار يکي از اسبها شد ولي افتاد و پاش شکست. همسايه ها دوباره اومدن و اينبار گفتن پيرمرد تو چقدر بدبخت هستي!
پيرمرد باز هم گفت که دوباره زود قضاوت کرديد. چند روزي گذشت و ماموران حکومتي آمدن دهکده تا براي ارتش نيرو جمع
کنند چون جنگ شده بود و همه جوانهاي ده رو با خود بردند بجز نوه پيرمرد که پاش شکسته بود.