صفحه 2 از 4

Re: الهی...

ارسال شده: چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۹۰, ۸:۱۶ ق.ظ
توسط آزیتا
الهی

دانی که هرگز در مهر شکیبا نبودیم.

و به هر کوی که رسیدیم حلقه ی در دوستی گرفتیم.

و به هر راه که رفتیم , بر بوی تو آن راه بریدیم.

دل رفت , مبارک باد !

ور جان برود در این راه پسندیدیم .

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰, ۹:۱۶ ق.ظ
توسط آزیتا
الهی!

در بسته نیست !

ما دست و پا بسته ایم!!


{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰, ۱:۵۹ ب.ظ
توسط آزیتا
الهی !

من در کلبه ی حقیرانه ی خود , چیزی دارم که تو با این عظمت و بزرگی نداری

من چون تویی دارم

و

تو همچون خودی نداری!


{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۴۲ ب.ظ
توسط آزیتا
الهی.........

اگر کار به گفتار است , بر سر گویندگان تاجم

و اگر به کردار است , به کلمه گفتن محتاجم !

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۰, ۲:۴۵ ب.ظ
توسط آزیتا
الهی !!!

می دانم که ناتوانم

پس از بلا برهانم .

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰, ۱:۵۱ ق.ظ
توسط آزیتا
الهی

یادت چون کنم که تو خود در یادی!

و رهی را از فراموشی فریادی!

یادی و یادگاری و در یافتن خود یاری !

( الهی! در انجماد نگاه های سرد این مردم...............دلم برای جهنمت تنگ شده است !)

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰, ۴:۳۳ ب.ظ
توسط آزیتا
الهی!

جوی تو روان و مرا تشنگی تا کی؟

این , چه تشنگی است ؟ و قدح ها می بینم پیاپی!

زین نادره تر که را بود هرگز حال

من تشنه و پیش روان آب زلال

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۰, ۵:۴۷ ب.ظ
توسط آزیتا
الهی!

من بندگی نمی دانم!

تو خدایی کن !!

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۰, ۹:۰۷ ب.ظ
توسط Cloor Master
الهی
ما را به راه راست هدایت کن
اگر نشد راه راست را به سمت ما کج کن :AA:

Re: الهی...

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۴۴ ق.ظ
توسط آزیتا
الهی!

همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم!

همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم!

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۴۶ ق.ظ
توسط airplane
الهی همه هو هو گویند و من کوکو!!!

Re: الهی...

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۵۶ ق.ظ
توسط m-249
از ازل تا ابد
از زمین تا زمان
از اسمان تا مکان
در هر حال و جــــــا
بودی در یاد من
در پرسش احوال من
در فکر نشان دادن راه به من
مرا چه ؟
بودم در یاد تو ؟
در حال رافتن و خوابیدن بی ریا ؟
در صف جماعت برای خدا ؟
تو این دلم یه چیزی هست
که به من میگه هنوزم امیدی هست
تو این راه طویل عشق
اما تو این دلم یه چیزی بود
دیگه بودن
یا نبودنش برام یه احساس غریبی نیست
خدا یا فقط به امید اون روزی که بفهمم این حرفم فقط قصه ست
تصویر


[External Link Removed for Guests]

موفق و پیروز باشیدتصویرتصویرتصویر