oweiys, از همبستگی گفته شد و چه به جا از شهید مطهری !
دوستان حتما بهتر میداند چقدر اختلاف نظر بین امام و شهید مطهری وجود داشت از همان اوایل اما این دو همبستگی را برای اهداف مشترک به خوبی به همگان نشان دادند آن قدر که هیچ گاه اختلاف نظرشان موجبات دردسر در جامعه یا هر نوع نفاق نشد! باشد که درس بگیریم.
پدر گفت، تنبل جای راهپیمایی میخوای بمونی تو ساختمان عکس بگیری 10 قدم بری باشون با ارزش تره برا اعتقادت ...

با سر و وضع پریشان / تا صبح مشغول طراحی وب بودم / اما با زحمت کم به جماعت پیوستم.
و باز افتخار میکنم به پدرم، کاشک همه دنیا منطقشان از نوع پدرم بود که برای اعتقادها ارزش قائل است حتی وقتی خلاف نظر خودش باشد! واقع بین است نه اینکه کسانی که برای اعتقادشان به خیابان می آیند را به عمو پورنگ و ساندویچ نسبت بدهد هر چند نظری خلاف آنها دارد! به نوعی از آن آدمهاس که موافقت و مخالفتش موجبات رشد و ترقی من بوده. در سنترال هم کم نداریم از این دست دوستان
جمعیت شیراز هم نسبتا خوب بود، البته اصلا با 22 بهمن قابل قیاس نبود ...
typhoon,
,
میگم چگونه است که این همه سال این داستان ادامه دارد؟
عرض کردم، علتش نداشتن موضع ثابت است. یک مثال ملاصدرا بسیار برام جذاب بود از پوچ گرایی و بیهوده استدلال و برهان آوردن ...
با جمعی از شاگردانش مثل اکثر اوقات در فضای باز کلاس داشت و به شاگردانش گفت چه کسی می تواند ثابت کند در این حوض آب است ... عده ای شروع کردند با فلسفه و حساب و کتاب هایی ثابت کردند که آب است. اما شیخ با چند جمله ایشان را قانع کرد که میتواند آن چنان که گفته اند نباشد و قبول کردند. چند لحظه سکوت کردند و دوباره پرسیدند حالا چه کسی می تواند ثابت کند در این حوض آب نیست ! همه اول تعجب کردند تا باز چند تن با تکیه بر فلسفه ها و برهان هایی این طور نتیجه گرفتند که در حوض آب نیست و البته باز شیخ با چند جمله ایشان را قانع کرد که در حوض آب است ...
سپس دست در آب کرد و و مشتی آب به روی شاگردانش پاشید ... گفت چقدر بیهوده فلسفه تائید و نقض می بافید ؟ خیست شدید؟ گفتند آری ... گفت همین کافیس که بدانید در این حوض آب است ......
حالا هر سال فلسفه بافی های قبل از راهپیمایی ها هزار دلیل و انگ یافتن و البته مردمی که در خیابان هستند هر بار همین حکایت است و البته شاید همین فعل من هم خطا از پند استاد ... که استدلال اثبات درستی این مطلب هم بیهود ... همان بردن دست در آب و خیس شدن کفایت داره ... هر بار ثابت میشود اما خوب ما داستانمان ادامه دارد ...
اصلا هم ربطی به فلسطین ندارد، خودمان را چرا گول بزنیم ؟ مشکل ما واقعا هیچ گاه با موضوع نیست ما با حضور مشکل داریم که معنایش متفاوت بودن جامعه از تفکراتمان دارد ! و اینکه انگار دستمان خیس میشود هر بار و فلسفه هایمان باد هوا بودنشان بر خودمان ثابت ...
یک ملت را گول زده اند ... فلسطین اینطور و آن طور !
من که زیاد با دوستان مبارز در ارتباط هستم هم مصر هم لبنان و هم فلسطین البته هیچ کدام فارسی بلد نیستند ... درست است بسیاری از فلسطینی ها همانطور که گاها به گوش میرسد چندان از ایران دلخوش نیستند و دلیلش هم روشن است چون دنبال رفاه هستند که دوستان هم گفتند ... و خوب دیگر همین کلمه رفاه طلب را در قرآن حکایتشان گفته شده است ... آنها که سر تکان میدهند جای اینکه تکان بخورند !
ولی ما طرفمان اینها نیستند و حمایتمان هم از اینها نیست ...

ما برای آن جوانی که سنگ در مشت گلوله خورده است غیرتمان گل می کند

دوستان بنده بابت هر آزمایش موشکی ایران به من تبریک میگویند و اینکه ایران افتخار مسلمین و مقاومت است ! من حالا آنقدرها از قدرت نظامی خوشم نمیاد اما لذت میبرم وقتی نکات ظریف سخنرانی های رئیس جمهور کشورم را از زبان مبارزین لبنانی میشنوم و ملاک خوبیست در سنجش وقتی مسیر احمدی نژاد را با امام خمینی یکی می دانند.
اینجاست که متوجه می شوم انگار فقط پابرهنه ها خوب مسیر امام خمینی را می شناسند و تا کفش به پا داریم حتی اگر 2 واحد وصیت امام را با نمره بالا هم پاس کرده باشیم حرف این مرد را نخواهیم فهمید همانطور که خودش فرموده ..
گفته ها زیاد است ... اما دست ها به قدر کافی خیس شده و نیازی نیست چیزی ثابت شود فکر کنم ...