صفحه 11 از 16
ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۴۵ ق.ظ
توسط njmh
من ندانستم از اول که تو بي مهر و وفايي
عهد نابستن از آن به که ببندي و نيايي
(سعدي)
ARMIN : شعر قبلي با (ت) تمام شده بود. آقا فرهادم شعري با (ي) گفتند پس من هم به خاطر اينکه نظم بر هم نخوره مي نوسم :
تو به کز توانايي خويش گويي
چه مي پرسي از دوره ناتواني
«پروين اعتصامي»
ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۴۹ ق.ظ
توسط Farhad3614
ياد رخسار ترا در دل نهان داريم ما
در دل دوزخ بهشت جاودان داريم ما
ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ب.ظ
توسط Leila
اگر چه حسن تو از عشق غير مستغني است
من ان نيم كه از اين عشق بازي ايم باز
ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۳۵ ب.ظ
توسط Tomcattter
آه ازآن نرگس جادو كه چه بازي انگيخت
آه ازآن مست كه بامردم هشيارچه كرد
ARMIN : شعر قبلي با حرف (ز) تمام شده بود پس مي نويسم :
ز سُم ستوان در آن پهن دشت
زمين شش شد و آسمان گشت هفت
ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۵۳ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
najmeh, Tomcattter, درست رعايت نکرده ايد. من خودم درست کردم. اميدوارم بقيه دوستان رعايت کنند. شعر بعدي با حرف (ت).
ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۳:۵۴ ب.ظ
توسط Dr.Akhavan
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سرما خاک ره پیر مغان خواهد بود
دال بده

ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۴:۵۲ ب.ظ
توسط Colonel Chazan
اخوان عزيز نسخ تصحيحي حافظ خصوصاً علامه قزويني اشكالات بسياري دارد و از اين باب به شما حق خواهم داد.
در تيره شب هجر تو جانم به لب آمد..............وقت است كه همچون مه تابان به در آيي
حافظ

ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۷:۱۷ ب.ظ
توسط sandbad
يار دارد سر صيد دل حافظ ياران........ شاهبازي به شکار مگسي مي آيد
ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۷:۵۱ ب.ظ
توسط agheleh
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم
ارسال شده: دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۵:۵۲ ق.ظ
توسط essi10
من از هر مرغ در يايي نشاني از تو مي خواهم
كه مي گويند عاشق شد مگر نمي داني
و در آن لحظه امواجي مرا به صخره مي كوبد
تنم آهسته مي سوزد ، در اندوه و پشيماني
ارسال شده: دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۲۷ ق.ظ
توسط njmh
من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي
عهد نابستن از آن به كه ببندي و نپايي
ARMIN : بايد با حرف (ي) مي نوشتيد. بايد خدمتتون عرض کنم روال تاپيک به اين صورت است که هر شعر با آخرين حرف شعر قبلي گفته نوشته مي شود. ليلا خانم هم با (ي) نوشتند. پس مي نويسم :
يک شبي پروانگان جمع آمدند
در مضيفي طالب شمع آمدند
جمله مي گفتند:«مي بايد يکي
کاو خبر آرد ز مطلوب اندکي »
ارسال شده: دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۱۷ ق.ظ
توسط Leila
نجمه جون بايد با ي شروع مي كردي
يك دل بنما كه در ره او
بر چهره نه حال حيرت امد