صفحه 11 از 14
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰, ۴:۴۱ ب.ظ
توسط simab1348
در برکه ی خیال تو برگی شناورم
سنگینی سکوت ... مرا غرق می کند
گردابی از نگاه تو پیچیده در دلم
گویی نگاه قلب تو هم فرق می کند
....
یادت شده تلاطم امواج و زورقی
در رود پر شتاب زمان سِیر می کند
چشمم چو راهبی به کلیسای چشم تو
دائم خیال خدمت آن دِیر می کند
....
چون قاصدک رها به بیابان حیرتم
دستان سرد باد مرا لمس می کند
گاهی زدست عشق تو رنجور می شوم
چون غنچه ای مرا به قفس حبس می کند
....
روزی برای برکه ی تو سنگ می شوم
سنگین تر از سکوت ... که شب جلوه می کند
همچون شبی که از غم خورشید می تکد
چون اشک یک هلال کزان چکه می کند
صهبانا
[External Link Removed for Guests]
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰, ۱:۵۸ ب.ظ
توسط shafagh
ه بگو ساغر و پيمانه كو
اب حيات رخ جانانه كو
يك نفس ان نقش كه شد جلوه گر
برد خرد از سر فرزانه كو
باد بها ر و گل و سرو و چمن
بلبل و آن نغمه ي مستانه كو
شوكت بازار و سر خواجگي
وان همه انديشه ي كاشانه كو
فتنه چها كرد و زمان نيز هم
نقش و نشان و ره ميخانه كو
ساقي مه روي كرامت سرشت
مرغ دل و دام رخش دانه كو
شمع کجا رفت و چه شد شعله اش
گرد رخش گردش پروانه كو
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰, ۲:۵۹ ب.ظ
توسط .pedramin
یا محمد گر علی مولا نبود هیچ مردی لایق زهرا نبود
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰, ۴:۵۲ ب.ظ
توسط mak1355
اول گر کند عاشق رها
تا ثريا مي رود دل ها جدا
اين مثل بهر تو کردم زير و رو
تو که با عشق و دلم کردي جفا
من هنوز در باور خود عاجزم
که چه ساده خود زِمن کردي سوا
من به عشق تو شدم معشوقه باز
تو که بودي در شبم ماه خدا
من که گفتم با توام تا آخرش
آخر آن چشمکِ پر ماجرا
عشق تو بود اولين مهر در دلم
آخرين هم هست، اي نام آشنا
اين دلم بهر تو گشت رسواي عام
آن همه ضربه به عشق من چرا؟
باز هم بهر تو گويم اين مثل
با تو که راه دلت رفته خطا
عشق اول گر کند عاشق رها
تا ثريا مي رود دل ها جدا
(همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۴۳ ق.ظ
توسط mak1355
اگر تيري که سرخ است بر دلت خورد
سپـــس احســـاس آرام تنت مُرد
بدان صيادي عاشق در کمين است
که قلبت را به دام افکنـده و بُرد
(همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰, ۴:۳۸ ب.ظ
توسط آزیتا
به نام خداوند شعر و سرود
هوا خواه توام تا زنده ام من
ز احسان تو بس شرمنده ام من
ترا از جان و از دل می پرستم
که مهرت را به دل آکنده ام من
(ای خدای بزرگ......)
(آزیتا - س 9/5/69)
{آزیتا(دریا)}
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰, ۴:۴۷ ب.ظ
توسط mak1355
شب گذشت اي ماه من در روز مهر جايت کجاست؟
در ميان اين اجانب روی آشــنايت کجاســت؟
وقت دلتنگي که من محتاج آغوشــت شوم
دوستيت، عشقت، وفايت، دلبريهايت کجاست؟
(همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۰, ۱۰:۴۹ ب.ظ
توسط mak1355
با نگاه عاشقم قلب تو را آزرده ام
در سکوت سرد تو حالا گلي پژمرده ام
ديده ام با اشک خود بر روي احساسم نوشت
با شتابم آبروي عاشقان را برده ام
هرچه خود را بر در و ديوار اين عالم زدم
ظاهرا بي فايده است از ديد تو من مرده ام
در کلام واپسینت شاکی از مهرم شدی
فکر کردی این همه احساس را دزدیده ام
شاخه خشکيده نفرت ولي در دست من
خرد گشته تا بگويم در فراقت زنده ام
من دگر طوفان نباشم در ميان اين غزل
مي روم در گوشه اي اکنون نسيمي ساده ام
محمد(همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۱ دی ۱۳۹۰, ۹:۵۵ ب.ظ
توسط mak1355
گفتي که قلب من به تو هرگز وفا نمي کند
گفتي هواي عشق تو طوفان به پا نمي کند
گفتم که خاطرات تو رعد پرآوای غم است
اما چرا وجود من اشک را صدا نمي کند
از بخشش نگاه خود يک عمر دريغم کرده اي
نوازش افتادگان شاه را گدا نمي کند
با اين که احوال مرا قلب تو همراهي نکرد
اما دل بي همرهم چون و چرا نمي کند
احساس نوپاي تنم بيمار گشت و گوشه گير
اکسير عشق بدون تو مرا شفا نمي کند
از لابلاي قيل و قال چرا ضمير و باطنت
براي حس عشق ناب روئي به ما نمي کند
محمد (همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۱ دی ۱۳۹۰, ۱۱:۵۴ ب.ظ
توسط KAL-KOI-BABAK
سلاااااااممم...
پیامک من به یکی از دوستان(سروده خودم):
گاهی به یک کرشمه دلم چیده می شود گاهی هوای دل نپسندیده می شود
گاهی دلم به غفلت و بی شرم از خدا بسیار می کند گناه و بخشیده می شود
جواب او:
ای نگار من مبادا ناکسان رامت کنند با بدان کمتر نشین ترسم که بدنامت کنند
من نگویم با کسی الفت نگیر هر که بهرت تب کند بهرش بمیر
جواب من به او:
خوب میدانم چه گویی هم که این افسانه ای ست رهروی در آن همانا فتنه ای(=آزمایش) ست
فتنه چون از سر گذشتی کار دل راحت بود لیک این پیمانه را هرکس نیارد کو خورد
...........
...........
بهر من کو تب کنی کاو بی طمع؟ تب کند تا من بمیرم بهر او
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۲ دی ۱۳۹۰, ۱۲:۱۶ ق.ظ
توسط KAL-KOI-BABAK
اشعار پیامکی دیگر:
توضیح:در ادبیات ما(جمعی از دوستان) کمخین(خین=خون) واژه ای ست که بی وفایی و تعدادی از صفات بد دیگر را نشان میدهد تا جایی که بزرگان در وصف آن گفته اند: آن کس که وفا نمی کند کمخین است نامردی و کج روی کند کمخین است
پرخینی آدم به وفا داری اوست هر کس که به غیر این کند کمخین است
خب بگذریم...
شعر مهندس به من:
ای دل به خدا رفیق ما کمخین شد ای چرخ رفیق با وفا کمخین شد
ما هر چه عسل بود دهانش کردیم با گشتن دوست دست ما کمخین شد ( گشتن=گزیدن )
جواب من:
گر ز کمخینی من رنجیده ای پاسخ کمخینی خود دیده ای
من نیم کمخین این دور و زمان کو ز کمخینان همی باشد عیان
لهوزی و بی بخاری،ماندگی بی وفایی،عاجزی، درماندگی
بی پیامک غرق در شارژ پُرند سودی از شارژ پر خود میبرند؟
خلاصه ببخشین اگه جو اینجا جدی بود و من غیر جدی...
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۲ دی ۱۳۹۰, ۱۲:۴۹ ق.ظ
توسط KAL-KOI-BABAK
این که با کسی که بی قرار نیست
گفتگو کنی که انتظار چیست
خنده دار نیست؟
(سروده خودم نبود)