صفحه 11 از 19

ارسال شده: چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۴۵ ق.ظ
توسط njmh
عشق رازي است مقدس.
براي کساني که عاشقند، ‌عشق براي هميشه بي‌کلام مي‌ماند؛
اما براي کساني که عشق نمي‌ورزند، ‌عشق شوخي بي‌رحمانه‌اي بيش نيست
. فراموش کنيد چيزهايي را که نمي توانيد بدست آوريد و بدست آوريد
چيزهايي را که نميتوانيد فراموش کني...

ارسال شده: چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۳۸ ب.ظ
توسط jamal_khodamam
پس پست من کو؟ :? 8) :-?


دوست عزیز پیگیری اینکه چرا پستتون حذف شده را باید در پی.ام انجام بدید.
لطفا قوانین را مطالعه و رعایت نمایید.
با تشکر
Mohsen1001

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۰ ب.ظ
توسط Montana2100
عشق حاصل شناخت است و هوس حاصل نگاه.
هوس يك جرقه است كه در يك لحظه درخشان مى‌شود سپس به تاريكى مى‌انجامد.
عشق يك شعله است كه هر لحظه فروزان‌تر مى‌شود. :smile:
هوس بعد از كاميابى تمام مى‌شود و طرف مقابل را مانند دستمال كاغذى.... 8)
و عشق درخواستى بيش از بدن است و والاتر از آن بالا مى‌رود و معشوق را نيز به بالا مى‌كشد.... :( :)

ارسال شده: جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۵۸ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
عشق از ديدگاه معلمين
دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.
دبيردينی:عشق يک موهبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.
دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن.
دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد.
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!

ارسال شده: جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۱۹ ق.ظ
توسط Montana2100
گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن! :x

ارسال شده: جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۲۷ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است.
عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب كمپلكس
معرفت است.
عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود

ارسال شده: شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۰ ب.ظ
توسط Montana2100
هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد،از پی اش بروید ،هرچند راهش سخت و ناهموار باشد.
هنگامی که با بالهایش شمارا در بر میگیرد تسلیمش شوید گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروهتان کند.
وقتی با شما سخن میگوید ،باورش کنید گرچه ممکن است صدایش رویاهاتان را پراکنده سازد،همانگونه که باد شمال باغ را بی بر میکند،زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرتان میگذارد به صلیبتان میکشد همانگونه که از قامتتان بالا می رود و نازکترین شاخه هاتان را در آفتاب می لرزاند، نوازش میکند ،به زمین فرو می رود و ریشه هاتان را که به خاک چسبیده اند می لرزاند .
عشق شمارا همچون بافه های گندم برای خود دسته میکند ،می کوبدتان تا برهنه تان کند، آسیابتان میکند، تا سپید شوید . ورزتان میدهد، تا نرم شوید آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند نامی مقدس شوید .

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۵, ۵:۴۰ ب.ظ
توسط achachi98
يه روز عشق از دوستي پرسيد : تفاوت من و تو در چيست ؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميکنم تو به نگاهي ... من آنان را با دروغ جدا ميکنم تو با مرگ

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
توسط Montana2100
عشق با غرور زيباست ...

ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني...

آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است...
:lol: 8)

ارسال شده: دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۴۰ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
گاهی وقتا از یه حنجره ناپاک یه سخن پاک بیرون میاد و گاهی از یه حنجره پاک یه حرف ناپاک ... به نظر شما اون دومیه ارزش پاک بودنو نداشته ؟؟؟


عشق فرمان داده
که به تو فکر کنم
روز شب زیر لبم اسم تو را ذکر کنم

دوستم داشته باش
دوستم داشته باش


من به آن می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان را
تو به من هدیه کنی

من به آن می ارزم
که در این قربانگاه
تو به دادم برسی
تو نجاتم بدهی از غم بی همنفسی

تو به آن می ارزی
که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم ...

من به آن می ارزم
که اسیر تو شوم
وبه یمن نفست
آنقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم

تو به آن می ارزی
که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم
به تو تقدیم کنم...

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۳۳ ق.ظ
توسط Montana2100
عشق، عشق مي آفريند،
عشق زندگي مي آفريند،
زندگي رنج به همراه دارد،
رنج دلشوره مي آفريند،
دلشوره جرات مي بخشد،
جرات اعتماد به همراه دارد،
اعتماد اميد مي آفريند،
اميد زندگي مي بخشد،
زندگي عشق مي آفريند،
عشق عشق مي آفريند. :smile:

(احمدشاملو)

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۵۵ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
مي‌دانم دوست داشتن چه حسي است. پيشترها وقتي آن را تجربه كرده بودم مي‌ديدم كه چه شعله‌اي از قلبم زبانه مي‌كشيد. وقتي كه نغمه عشق را سر دادم و آن اسب سركش از كنارم گذشت و رفت، فهميدم كه تنهايي چه حسي است. من ماهها و سالها با تنهايي خو كرده بودم. اكنون نمي‌خواهم خودم هم بذر تنهايي و بي وفايي بكارم.
بخاطر تو نيست كه با تو مي‌مانم، بخاطر عشق است. بخاطر گرماي خورشيدي كه در قلبت داري. بخاطر نگاهي كه هر روز صبح مثل يك قبله مرا ستايش مي‌كند. بخاطر اينكه آسايش من براي تو از هر چيزي مهمتر است.
اينهايي كه مي‌گويم حرف كمي نيستند؛ اينهايي كه مي‌گويم فقط كلمه نيستند. اينها اوج احساس يك مرد است كه تو همه را به من هديه كردي.
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبي كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من يك انسان معمولي هستي اما من بخاطر لبهايي كه مرا فرشته مي‌خوانَد و بخاطر دستهايي كه در سرماي زمستان وجودم را گرما مي‌بخشد مي‌مانم.
دوست داشتن حرف كمي نيست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه اين روزها اين واژه مقدس بازيچه زبان مردم شده است اما هنوز هم براي من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس اين واژه با تو مي‌مانم...
دوست داشتن حرف كمي نيست...