صفحه 12 از 14
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۲ دی ۱۳۹۰, ۲:۴۲ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
سلام
KAL-KOI-BABAK جان ;
ممنون از شعرهاتون

اما همانطور که از نام تاپیک پیداست این تاپیک مربوط به سروده های خود کاربرانه . به همین خاطر از این پس شعرهایی را که علاقه دارین در انجمن قرار بدین ولی اون شعرها از خودتون نیست(مثل پست آخرتون) را میتونین در این تاپیکها قرار بدین :
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو :topic-t3480-612.htmlاگه غم داري بيا تو :topic-t1926-240.html
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۲ دی ۱۳۹۰, ۱۲:۰۲ ب.ظ
توسط آزیتا
به نام خداوند شعر و سرود خداوند خورشید , خداوند رود
زندگی
آب , باران , امید
مهربانی , خورشید
نان , گندم زمین
زندگی یعنی همین
کوه , جنگل , دریا
نکته ها , نا پیدا
اوج , هستی , وسعت
زندگی هر آنچه هست
سبز , زیبا ؛ بهار
دل ما و دیگران
با توکل بر او
از محبت سر شار
{آزیتا(دریا)}
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۸ دی ۱۳۹۰, ۹:۳۹ ب.ظ
توسط mak1355
هرازگاهي به دور از عقل بنوشم مي، عجب کاري!
که اين مي بهتر از عشقي است که گشته مردم آزاري
به من گفت شاهدی در خواب رها کن قصه غم را
جفا باشد که معشوق را به جبر در دل نگه داری
محمد(همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۸ دی ۱۳۹۰, ۱۱:۳۵ ب.ظ
توسط KAL-KOI-BABAK
KH.I.A.2500 نوشته شده:سلام
KAL-KOI-BABAK جان ;
ممنون از شعرهاتون

اما همانطور که از نام تاپیک پیداست این تاپیک مربوط به سروده های خود کاربرانه . به همین خاطر از این پس شعرهایی را که علاقه دارین در انجمن قرار بدین ولی اون شعرها از خودتون نیست(مثل پست آخرتون) را میتونین در این تاپیکها قرار بدین :
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو :topic-t3480-612.htmlاگه غم داري بيا تو :topic-t1926-240.html
به روی چشم...
ببخشید اگه تاپیک رو منحرف کردم...
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۹ دی ۱۳۹۰, ۲:۳۰ ق.ظ
توسط نجف47
بسمه تعالی
با سلام
وه صفـــــا دارد سپردن جــــان به پیش پـــای تو ............ ســر نهــادن در ره عشـــق فـرح افــــزای تو
در قمار عشق تو گر باخت جان و سر چــه بـاک ........... ای هــــزاران جــان به قربـــان رخ زیبـــای تو
یـوسـف زهـــرایی(س) و کنعان دلـــها منـتــظــر ........... تا بیــایی میشود این سینـه هم سینای تو
کِــی روا باشد که کــــوران را نباشی دستـگیــر ........... یک اشارت کن،شود این کــور هم بینـای تو
هَـــل مَتی مــولا تَـــرانا اَنـت نَحــــنُ لا نَـــراک؟! ........... ایـــن روا باشد به قربـــان قــــد و بــالای تو؟!
گشته ام بیمــار و سرگــردان در دشــت فــــراق .......... جرعه ی وصلم بده رحمی بر این شیـدای تو
شاهد از هجرست شبها تا سحر چشم انتظار .............. تا که بینـد جـلوه ای زآن قـامـت رعنـای تو
شب نیمه ی شعبان 1431ه.ق.... م.ک.نجف47
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۱۶ دی ۱۳۹۰, ۱۲:۳۸ ق.ظ
توسط mak1355
دلي داشتم ز احوالم جدا بود
به دنبال وجودی باوفا بود
چه بسيار گشته بودم از برايش
گل گمگشته ام باغش کجا بود؟
به راه دور خبر داده نسيمي
که گل را ديده ام، سُرخه قبا بود
چه عطري دارد اين گل، بي وجودش
دل و جانم همه در کُل فنا بود
به تيغ گل گرفتار گشته ام من
همان زخمي که سوزَش آشنا بود
گل سرخ وجودم، صوفيم من
که بی عشق تو احساسم گدا بود
ولي افسوس من از آن بُوَد که
گلم در باغ ديگر در خفا بود
به یکباره نهیبی آمد از دور
که (همراه) عاشقي با او خطا بود
محمد(همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۰, ۱۰:۵۰ ب.ظ
توسط mak1355
عشق در ما واژه اي نامحرم و بيگانه نيست
در کنار قلب و جان بي خانه و کاشانه نيست
هر که در روزمرگی خود را به عشق نزدیک کند
حال او ديگر چو سابق با وجودش ساده نيست
زیرو رو می گردد آدم عقل او پنهان شود
دست دل در کائنات با عشق دگر بيکاره نيست
کار عشق آتش زدن بر خرمن خودخواهي است
در مرامش رحم کردن بر دل آواره نيست
دلربائي مي کند عشق با شميمي بس عجيب
در عجب مست شد دلم، اما به دست هيچ باده نيست
هرچه باشد عشق، من زانو زنم بر درگهش
چون دگر (همراه) شدن با دلبرم افسانه نيست
محمد(همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱, ۱:۱۶ ب.ظ
توسط mak1355
شور عشق را با کلام نتوان نوشت
دیدن یار بهتر از نور بهشـــــــت
خاطر آدم مشــــوش از الســــت
چون که حق با عشق خود او را سرشت
محمد(همراه)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱, ۴:۵۵ ب.ظ
توسط shafagh
عیب و هنر در عالم دل باشد دل گه به یکی از این دو مایل باشد
ای کاش که جمله عیب از دل برود تا دل زهنر چو ماه کامل باشد
صد پند ترا دادم و خود را چکنم این تحفه ترا به خود جفارا چکنم
گیرم تو مرا بنده ی مخلص دانی آگاه به سر دل خدا را چکنم
هر قدر که ممکن است نیکویی کن با خلق خدا رحمت و خوشخویی کن
با مردم بینوا سخی باش و کریم همچون پدر از یتیم دلجویی کن
کاری مکن امروز که فردا نالان از کردن ان کار پشیمان باشی
کاری بکن امروز که فردا خندان خرسند و رضا و شاد از ان باشی
مایوس مباش اگر خطایی کردی در محضر حق خبط و جفایی کردی
چون رحمت حق از ان خطا بیشتر است کن توبه چو من گر ادعایی کردی
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱, ۱:۳۶ ب.ظ
توسط m-249
چند هزار تیر اهنی بر قلب
بی کران و هچون باران
میزند بی مهر و ذره ای عشق
در تب خود میسوزد این دل
ذره ای باکش نیست
از بی مهری و الفت
می کوبد مشت میزند جیغ
سینه ام سوخت
مرهمی نیست ؟
در بی چراغی ، نه صدایی
نه نوری نه هوایی
این دلم تنهایی اموخت



Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲, ۶:۳۱ ب.ظ
توسط ehsan-akaberi
این قدر بس که غمی باشد و حالی برسد
عشق درد است نباید به وصالی برسد
آه ، این بخت گل آلوده چرا نگذارد
یک کف دست به ما آب زلالی برسد
حرف ناگفته که کم نیست ولی می ترسم
بغض بر بغض شود بار و به لالی برسد
پر زدن ساده ترین شیوه ی تنها شدن است
درد باید بکشد هر که به بالی برسد
بین ما فاصله آن نیست که لازم باشد*
پلک بر هم بگذاریم و خیالی برسد
من و تو باید از این گردنه ها رد بشویم
کاش مردم بگذارند مجالی برسد
شاعر احسان اکابری
*میشه اینجوری هم نوشتش (بین ما فاصله ای نیست که لازم باشد)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲, ۶:۳۵ ب.ظ
توسط ehsan-akaberi
عمری زدم برای تو خود را به هر دری
مزد من این نبود شوی یار دیگری
جای گلایه نیست که رسم زمانه است
ما را ندیده باز بگیری و بگذری *
نگذار در تو حرف حسودان اثر کند
در لشکرت نمانده به جز من دلاوری
با اینکه قلب سرد تو از جنس آهن است
هرگز میان شعله نیانداختم پری **
من شهره در تمام جهانم که بی دلم
تو شهره در تمام جهانی که دلبری
ای شمع خاطرات شبت را مرور کن
شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری ***
احسان اکابری
میشه این مصرع رو اینجوری هم نوشت ( ما را ندیده باز گرفتی که بگذری )
**رستم با آتیش زدن پر سیمرغ از اون کمک میخواست
*** این مصرع ظاهرا از خانم مژگان عباسلو هست