صفحه 12 از 19
ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۲۷ ق.ظ
توسط Montana2100
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني ...
عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني ...
عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته ...
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني ...
عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم....
ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱:۲۹ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم

ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱:۵۱ ق.ظ
توسط Karim1504
ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۲۷ ب.ظ
توسط Montana2100
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست! عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛
عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما اگر ؛
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛
عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي...

ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۴۱ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
"سكوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشق هاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده.
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو ومن.
براي تو وخويش
چشماني آرزو مي كنم
كه چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمات مان ببيند
گوشي
كه صداها و شناسه ها را
در بيهوشي مان بشنود
براي تو وخويش،روحي
كه اين همه را
در خود گيرد و بپذيرد
و زباني
كه در صداقت خود
مارا از خاموشي خويش
بيرون كشد وبگذارد
از آن چيزها كه در بندمان كشيده است
سخن بگوييم..."
ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۱۹ ب.ظ
توسط Montana2100
در تعادل است که می توان به وحدت رسید
امروز من مرهمی جز عشق که ذات درد است ؛ برای زخمهای زندگی نمی شناسم ؛
چه شگفت است؛!!
عشق!!!
که هم زخم است و هم مرهم !!!
ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۰ ب.ظ
توسط Karim1504
کم کمک وقت خداحافطی ما از راه رسيده
هواي تازه ی تنها يی ها از راه رسيده
بغلم کن آخرين بار
وقت رفتن رسيده
يک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم
که می خوام توی جيبم نزديک قلبم بذارم
يه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه
يک کمی اشک و گلايه لای دستمال پيچيدم
وقتی دلم تنگ تو شد
غم تو توشه ی راهمه
ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
"دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماس رو"
ارسال شده: شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۵۶ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
- عشق به شرط چاقو!
- عشق تضميني؛ با 6/. ماه گارانتي!
-
عشقهاي کهنه شما را خريداريم!
- فروش پاييزه عشق! با 100% تخفيف!
- عشق در 8:30 دقيقه!
- فروش عشق، از ديروز در تمام فروشگاههاي زنجيره اي آغاز شد!
- عشق، با خدمات پس از فروش!
- عشق، با لوازم جانبي!
- يه يک عاشق ماهر نيازمنديم! ترجيحا با 5 سال سابقه کار!
- به دو نفر عاشق نيازمنديم!
- بدليل تغيير مکان، عشقهاي خود را حراج کرديم!
- عشقهاي جديد، در بسته بندي کاملا بهداشتي!!تاريخ انقضا: 0.6 ماه پس از
توليد!
- لطفا پس از مصرف، عشقهاي خود را درون سطل زباله بريزيد!
- فروش عشق، با چک کارمندي!
_ خانم دو کيلو عشق محبت کنين!
_ميدون عشق ميري؟ پول خرد ندارما!
_ هوي پسر! بيا اين عشق مارو واکس بزن، ديرم شد!
_ فريــــد !! ميري پايين ، اين عشقارم بذار سر کوچه!
_! No ReSpoNse The LoVinG
_ مامان من اون عروسک ِ عشقو ميخوااااااااااام!
_ ...
پ.ن ( پشت ويترين) : مشتريان محترم، لطفا به
دلها دست نزنيد، عشق فروشي نيست!
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۹ ب.ظ
توسط Montana2100
تو مىدانى وهمه مىدانند كه زندگى از تحميل لبخندى بر لبان من، از آوردن برق اميدى در نگاه من، از برانگيختن موج شعفى در دل من عاجز است.
تو مىدانى وهمه مىدانند كه شكنجه ديدن بخاطر تو، زندانى كشيدن بخاطر تو و رنج بردن بپاى تو تنها لذت بزرگ من است.
از شادى توست كه برق اميد در چشمان خستهام مىدرخشد. و از خوشبختى توست كه هواى پاك سعادت را در ريههايم احساس مىكنم.
نمىتوانم خوب حرف بزنم، نيروى شگفتى را كه در زير اين كلمات ساده و جملههاى ضعيف و افتاده پنهان كردهام، درياب! درياب!
من ترا دوست دارم، همه زندگيم و همه روزها و شبهاى زندگيم، هر لحظه زندگيم بر اين دوستى شهادت مىدهند، شاهد بودهاند و شاهد هستند،
آزادى تو مذهب من است،
خوشبختى تو عشق من است،
آينده تو تنها آرزوى من است.
دكتر على شريعتى
ارسال شده: سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۱۸ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
قسم به عشق ،به انتظار،به پنجره! قسم به شب،به آسمان،به باران قسم به تو، به عشق تو، به مهر تو! هرگز به جاده تردید گام نخواهم گذاشت... نگاهت را به من بسپار! امانتی هایت را کنار رازقی های دلم، در جنگل احساسم و در کلبه عشق پنهان کردم...! تو می دانی نگاهت به بهانه نفس کشیدن من است به من بنگر! هر بار که مهتاب را به من ترجیح می دهی نمی دانی چه دردی می کشم! تو سکوت می کنی و من تا بی انتهای آوارگی گریه می کنم... قسم به دل،به اشک،به ماتم قسم به روز ،به آسمان،به مهتاب سکوت من نشانه گلایه نیست فقط کمی با دل من مدارا کن!
ارسال شده: پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
توسط Montana2100
عاشقي يعني نشستن زيرحسرت شقايق با چشاي خيس و گريون بري تا نبض دقايق عاشقي يعني گذشتن از زمان و هر زميني چشماتو همش ببندي تا كه غير اون نبيني عاشقي يعني رسيدن به دل و خون جگرها راضي باشي به گل زرد بگذري تو از اگرها عاشقي يعني شمردن شبارو دونه به دونه توي خوابت تو بگردي پي اون خونه به خونه...
--------------------------------------------------------------------------------
عشق گاهي هم حکايت ميکند از جدايي ها شکايت ميکند.
عشق گاهي نو بهاري. گاه پاييزي به رنگ سرخ زرد.
گاه لبخندي به لب هاي تو .گاهي کوه درد.
عشق گاهي دست لرزان تو مي گيرد درون دست خويش. گاه حس اوج تنهاييست. در انبوه جمع.
عشق گاهي هم خجالت مي کشد،.دستمال تر به پيشاني عالم مي کشد.
عشق گاهي هم نجاتت مي دهد ، سيب در دستي و صاحبخانه راهت مي دهد.
عشق گاهي استخواني در گلوست، عشق گاهي ذکر محبوب است بر ني هاي تيز.
گاه در چشمان مشکي اشک ريز ، عشق گاهي خاطر فرهاد شيرين کند ......
--------------------------------------------------------------------------------
آری "عاشقم"!
یه عاشق چشم به راه
عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است
در اتش فاصله ها سوخته است
در گلدان باغچه تنهایی ها شکسته است
و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است
آری من همانم که به او می گویند ديوانه
به او می گويند آواره
من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق می گذرانم
با ياد او اشک می ریزم
و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فرياد می زنم
تا تمام پنجره های خاموش با فرياد من روشن شوند
--------------------------------------------------------------------------------
هیچ عشقی در صلح نیست کسی که در جستجوی آرامش است ، از دست رفته است ...
عشق همواره همراه با تاثر و رنج ؛ شادی شدید یا اندوه عمیق بوده است....