صفحه 14 از 16

ارسال شده: شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۳۸ ب.ظ
توسط Leila
مي نوش و جهان گير كه از زلف كمندت
شد گردن بد خواه گرفتار سلاسل

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۱۳ ق.ظ
توسط njmh
لبش ميبوسم و در ميكشم مي
به آب زندگاني برده ام پي
حافظ

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۴۵ ب.ظ
توسط Leila
ياد باد انكه ز ما وقت سفر ياد نكرد
به وداعي دل غمديده ي ما شاد نكرد

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۸:۱۸ ب.ظ
توسط agheleh
دوستت دارم و دانم که تويي دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست،ندانم

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۰۵ ب.ظ
توسط Farhad3614
سلام

من از اين سفره واز سير شدن مي ترسم
من ز د نيا و نمك گير شدن مي ترسم

با تشکر

ارسال شده: دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۴۸ ق.ظ
توسط Dr.Akhavan
ما باده ریر خرقه نه امروز می کشیم
صد بار پیر میکده این ماجرا شنید
"حافظ"

ارسال شده: دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۸:۵۳ ق.ظ
توسط sandbad
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند...تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود

ارسال شده: دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۲۷ ق.ظ
توسط Leila
در راه عشق وسوسه ي اهرمن بسي است
پيش اي و گوش دل به پيام سروش كن

ارسال شده: دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۱۹ ب.ظ
توسط sandbad
نامم ز کارخانه عشاق محو باد...گر جز محبت تو بود شغل دیگرم

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۱۴ ق.ظ
توسط Leila
مرا در خانه سروي هست كاندر سايه ي قدش
فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن دارم

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۱۹ ق.ظ
توسط sandbad
مرا به کشتي باده در افکن اي ساقي...که گفته اند نکويي کن و در اب انداز

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۵۳ ب.ظ
توسط کنداليني
ز کوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي