صفحه 14 از 448

ارسال شده: جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۰۰ ب.ظ
توسط Farhad3614
یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
یکباره دل ز بی دل خود بر گرفت و رفت

ارسال شده: شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵, ۷:۴۹ ق.ظ
توسط essi10
تو گل عشق ز پيمان دل و جان مني
تو همان عطر بهاري و مرا ياسمني

ارسال شده: شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۰۷ ب.ظ
توسط Leila
ياد باد انكه چو ياقوت قدح خنده زدي
در ميان من و لعل تو حكايت ها بود

ارسال شده: شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵, ۱:۰۶ ب.ظ
توسط sandbad
در کارگه کوزه گري رفتم دوش
ديدم دو هزار کوزه گوياوخموش
ناگه يکي کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۲۰ ق.ظ
توسط essi10
دور تا دور من از دشمن سیاهی می زند
دوستان ما کجا رفتند؟ یاران را چه شد؟

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۵۷ ب.ظ
توسط Leila
بالا هر دو نفر با حرف دال شروع كردن احتمالا روي حساب صفحه ي قبل :-o
من براي رعايت با حرف ش شروع مي كنم
شور شراب عشق تو ان نفسم رود ز سر
كاين سر پر هوس شود خاك در سراي تو

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۵, ۵:۰۳ ب.ظ
توسط Tomcattter
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت
رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد .

ارسال شده: دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۵۲ ب.ظ
توسط Leila
در ازل هر كو به فيض دولت ارزاني بود
تا ابد جام مرا دش همدم جاني بود

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۵, ۶:۴۹ ق.ظ
توسط essi10
در تنگناي سينه ي حسرت كشيده ام
گهواره ي بصيرت مردان نهفته است

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۱۱ ق.ظ
توسط Leila
ترا ان به كه روي خود ز مشتاقان بپوشاني
كه شادي جهانگيري غم لشكر نمي ارزد

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۵۰ ب.ظ
توسط sandbad
در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بيکاران
به دکان کسي بنشين که در دکان شکر دارد

ارسال شده: چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۵, ۳:۱۶ ق.ظ
توسط agha reza
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند .............. ون دران ظلمت شب آب حياتم دادند