صفحه 15 از 15

Re: اصطلاحات کاربردي و روزمره زبان انگليسي

ارسال شده: شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۴, ۴:۲۳ ب.ظ
توسط nazanin501
سلام من یه سری اصطلاحاتی دارم که معنیشونو میخوام واسه تکلیف کلاس زبانه تصویراگه کسی میدونه ممنون میشم کمک کنه
تصویر
once in a blue moon
a piece of cake puul someone leg
rainy day

Re: اصطلاحات کاربردي و روزمره زبان انگليسي

ارسال شده: یک‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۴, ۳:۳۱ ب.ظ
توسط MOHAMMAD_ASEMOONI
Hi
Welcome to this site
Once in a blue moon means very rarely
به ندرت

سالی یه بار
Don't thank me . Thank Google
:grin:
[External Link Removed for Guests]

Re: اصطلاحات کاربردي و روزمره زبان انگليسي

ارسال شده: یک‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۴, ۸:۰۲ ب.ظ
توسط MOHAMMAD_ASEMOONI
nazanin501 نوشته شده:سلام

من یه سری اصطلاحاتی دارم که معنیشونو میخوام واسه تکلیف کلاس زبانه تصویر

اگه کسی میدونه ممنون میشم کمک کنه
تصویر

a piece of cake

It means so easy - آسان مثل آب خوردن

Re: اصطلاحات کاربردي و روزمره زبان انگليسي

ارسال شده: یک‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۴, ۸:۰۹ ب.ظ
توسط MOHAMMAD_ASEMOONI
nazanin501 نوشته شده:سلام

من یه سری اصطلاحاتی دارم که معنیشونو میخوام واسه تکلیف کلاس زبانه تصویر

اگه کسی میدونه ممنون میشم کمک کنه
تصویر

pull someone leg

کسی را دست انداختن

[External Link Removed for Guests]

Re: اصطلاحات کاربردي و روزمره زبان انگليسي

ارسال شده: چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۵, ۱۲:۳۰ ب.ظ
توسط Hossein1380
hose someone or something down----------شستن چیزی یا کسی
hot air---------هواگرمه نمیگن: -it is hot هوا گرم است
hot off the press-------تازه ی تازه به قول خودمون داغ داغ از تنور اومده بیرون
hotfoot----------زودی باش
hot seat-------صندلی برقی که معمولا وقتی میگن که میخوان یه نفرو اعدام کنن
hot enough to burn a polar bear's butt-------انقدر گرمه که میتونه یه خرس قطبی رو جزغاله کنهتصویر
hotbed-------جا گرفتن یا رزرو کردن
hound someone or an animal down------شکار کردن یا کشتن ادم بیگناهتصویر
How are you getting on?-+---------یعنی چه خط خبر دیگه نمیگن----how are you? حال شما چطور استتصویر
خسته شدم از تایپ ولی بازم براتون میفرستم

Re: اصطلاحات کاربردي و روزمره زبان انگليسي

ارسال شده: شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۵, ۱:۵۹ ب.ظ
توسط Solver
hot seat .... موقعیت تحت فشار هم اطلاق میشه... مثل زمانی که یک نفر مسئولیت سختی بیوفته گردنش مثل معلم یک کلاس بی نظم شدن، رئیس یک کارخانه در استانه ورشکسته شدن یا هر موقعیتی که یک جورایی تو فشاره کسی که اون پست را در دست بگیره ...