صفحه 15 از 448

ارسال شده: چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۵, ۷:۴۵ ق.ظ
توسط essi10
در سخن مخفي شدم مانند بو در برگ گل
هر كه خواهد ديدنم گو در سخن بيند مرا

ارسال شده: چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۰۱ ب.ظ
توسط Leila
اگر اين شراب خامست اگر ان فقيه پخته
به هزار بار بهتر ز هزار پخته ي خامي

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸۵, ۱:۰۷ ب.ظ
توسط Tomcattter
يه کاري کن که عاشق موندني نيست
که حتي صبح ِصادق موندني نيست
در اين دريا به سمت ِهرکجا شد
بزن پارو که قايق موندني نيست

ارسال شده: جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵, ۸:۵۴ ق.ظ
توسط essi10
تير آه ماز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم كن بر جان خود پرهيز كن از تير ما

ارسال شده: جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵, ۳:۰۵ ب.ظ
توسط Leila
اگر ز خون دلم بوي شوق مي ايد
عجب مدار كه همدرد نافه ي ختنم

ارسال شده: شنبه ۳ تیر ۱۳۸۵, ۱:۵۳ ب.ظ
توسط ARMIN
مرديم و همچنان خم و پيچ هوس به جاست
از سوختن نرفت برون، تاب ريسمان

ارسال شده: شنبه ۳ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۷ ب.ظ
توسط Leila
نگشايد دلم چو غنچه اگر
ساغري از لبش نبويد باز

ارسال شده: یک‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۱ ق.ظ
توسط Farhad3614
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت
که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت

ارسال شده: یک‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۵, ۱:۳۱ ب.ظ
توسط Leila
تو كز مكارم اخلاق عالمي دگري
وفاي عهد من از خاطرت بدر نرود

ارسال شده: یک‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۵, ۲:۰۹ ب.ظ
توسط ARMIN
دو روزي با غم و رنج حوادث صبر كن بيدل
جهان آخر چو اشك از ديده‌ات يكبار مي‌افتد

ارسال شده: دوشنبه ۵ تیر ۱۳۸۵, ۱:۲۱ ق.ظ
توسط essi10
در دل انگيز ترين رايحه خاطر من
عطر يك بوسه تكرار كنان مي رقصد

ارسال شده: دوشنبه ۵ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۳ ب.ظ
توسط Leila
درويش را نباشد برگ سراي سلطان
مائيم و كهنه دلقي كاتش در ان توان زد