من فكر ميكنم مورد دهمي هم هست
ازدواج از روي عشق و علاقه ي شديد دو طرف به يكديگر
كه اميدوارم همه ي ازدواجها از اين طريق باشه
::::::...:::::: ازدواج و مسايل مربوط به آن ::::::....:::::::
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 441
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
- محل اقامت: essi8689@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 28 بار
- سپاسهای دریافتی: 188 بار
- تماس:

- پست: 441
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
- محل اقامت: essi8689@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 28 بار
- سپاسهای دریافتی: 188 بار
- تماس:

- پست: 350
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
- تماس:
چه کسي را براي ازدواج مناسب است ؟؟
کسي را براي ازدواج مناسب است ؟؟
افرادي كه قصد ازدواج دارند، يكي از هدفها و دلايل زير را دنبال مي کنند :
دستيابی به عشق و محبت ، احساس ارزشمندی و امنیت.
عشق ورزيدن متقابل و رشد عاطفی و معنوی.
افرادي كه احساس تنهايي و ناامني ميكنند، احتمالاً به دنبال فردي هستند كه خلاء دروني آنها را پر كند و عشق و محبتي را كه در جستجويش هستند، به آنها عرضه كنند. چنين افرادي به دنبال كساني هستند که ضعفهای آنها را برطرف كرده و احساس ارزشمندي و شايستگي را در درون آنها پرورش دهند، اما مشكل اينجاست كه هيچكس نميتواند براي ديگري چنين كاري انجام دهد. خودمان بايد کاری انجام دهيم.
هميشه ما مجذوب افرادي ميشويم كه هم سطح ما باشند و ويژگیهای مشترکی با ما داشته باشند، بنابراين فردي كه در جستجوی عشق و محبت است جذب فردی میشود که او نيز در پی بدست آوردن عشق و محبت است. هر دو طرف اميدوارند که خلاءها و نيازهاي يکديگر را برطرف سازند، اما از اين امر غافلند كه هردو احساس خلاء و نياز ميكنند و واقعاً چيزي براي ارائه به يكديگر ندارند. در نتيجه اگر هدف از ازدواج، يافتن عشق و محبت باشد و نه يك عشق دو سويه (يعني هم دادن و هم گرفتن) هيچيك از دو طرف رابطه مناسب و شايستة يكديگر نيستند.
هيچ فكر كردهايد كه چرا به جاي اينكه بپرسيم «فرد مناسب و شايسته براي من چه كسي است؟» نميپرسيم «آيا من فرد شايسته و مناسبي هستم؟» و يا نميپرسيم كه «آيا من فردي هستم كه ازدواج را براي يك عشق دو طرفه ميخواهم يا اينكه فردي ناتوان و نيازمندم كه ميخواهم از طريق ازدواج، عشق و محبت واحساس ارزشمندی کسب کنم ؟»
علت اصلي متلاشي شدن روابط بين دونفر، يأس و نااميدي ناشی از برآورده نشدن انتظارات از طرف مقابل است. اما بايد دانست تا زماني که افراد نتوانند خود را دوست بدارند، به خود احترام بگذارند و احساس امنيت و آرامش دروني را براي خود به وجود آورند، قطعاً نميتوانند چنين كاري را براي فرد ديگر انجام دهند.
ولی زماني كه هدف شما از برقراري ارتباط، عشق ورزيدن متقابل و درسگرفتن از زندگي باشد، پيدا كردن شخص مناسب و شايسته بسيار آسان و راحت خواهد بود.
افرادي كه ميخواهند درمورد خودشان چيزهاي بيشتري بياموزند و يا از لحاظ عاطفي و معنوي رشد كنند وبه طور مستقل نياز امنيت، آرامش، ارزشمندي و محبوبيت را برای خودبدست آورند، هرگز نيازمند دريافت عشق از سوي ديگران نخواهند شد. توجه داشته باشيد كه پيدا كردن فرد مناسب و شايسته يك شبه صورت نميگيرد، بلكه ماهها وقت لازم است تا بفهميد كه آيا فرد خاصي مناسب شما میباشد يا خير.
شما زماني واقعاً به چگونگي و ماهيت شخص مقابل پي ميبريد كه با او دچار تعارض و تضاد شويد و ببينيد كه اين فرد در تعارضها چه برخوردی نشان ميدهد. برخي از افراد در ظاهر خود را مهربان و راحت نشان میدهند، اما همين كه تعارضي پيش ميآيد عصباني ميشوند، كناره گيري ميكنند و به مخالفت و مقاومت ميپردازند. اين افراد به جاي اينكه تعارض موجود را بررسي كرده و از آن در مورد خود و طرف مقابل درس بگيرند، به نحوي سعي ميكنند تا فقط مسأله را خاتمه دهند.
از آنجا که هيچكدام از ما فردي كامل و بيعيب نيستيم وهميشه احتمال وقوع مشکل در روابط بينفردی وجود دارد، در انتخابهايمان بايد به اين نکته مهم توجه کنيم و فردی را برگزينيم که تمايل دارد تعارض ها را مورد بررسی قرار دهد و با کنترل رفتار خود به نحوی جلوی آنها را بگيرد. آنچه مسلم است اين است که تعارضها در همة روابط روي ميدهند، بنابراين اگر دو طرف رابطه نخواهند از تعارض به وجود آمده در جهت شناخت خود و ديگري استفاده كنند، اين مسأله به صورت حلنشده باقي خواهد ماند و در نهايت منجر به از هم پاشيدگی رابطه خواهد شد.
اگر ميخواهيد چيزهاي بيشتري در مورد خود فراگيريد و ارتباط را وسيلهاي براي محبت و عشق دو طرفه ميدانيد، در انتخاب فرد مناسب سه نكتة اصلي و بسيار مهم را مدنظر داشته باشيد:
1 – فردي كه ميخواهيد با او رابطه داشته باشيد بايد تا حدی برای شما جالب باشد. اگر در طول شش ماه اول ارتباط با كسي، نتوانستيد او را از لحاظ فيزيكي جذاب ببينيد، شانسي براي پيدا شدن جذابيت در آينده وجود نخواهد داشت.
2 – هر دو طرف بايد در زمينة دلسوزي، همدلي و توجه به يكديگر توانا باشند و در رابطة خود با ديگری بيشتر نقشِ دهندة عشق را داشته باشند تا گيرنده. اگر فرد مورد نظر شما، فقط به خواستههاي خود توجه كند، نميتواند فردي مناسب براي شما باشد. شما نيز چنانچه احساس ميكنيد كه فقط به خواستههاي خود توجه داريد و خواستههاي طرف مقابل را درنظر نميگيريد، هنوز آمادگي ازدواج را نداريد.
3 – دو طرف، نبايد تعارضها را به عنوان فرصتي براي برنده شدن و حق به جانب بودن بدانند، بلكه بايد سعي كنند از تعارض هاي به وجود آمده درس بگيرند و از طريق آنها يكديگر را بهتر بشناسند.
هرچند عناصری ديگر از قبيل علائق و ارزشهاي مشترك نيز بسيار حائزاهميت هستند، اما تا زماني كه سه مورد مذكور در رابطهاي وجود نداشته باشند، وجود موارد ديگر نميتواند ضامن مناسبي براي بقاء و پايداري ارتباط باشد.
نويسنده: مارگارت پل * مترجم : مسعود نصرت آبادی
افرادي كه قصد ازدواج دارند، يكي از هدفها و دلايل زير را دنبال مي کنند :
دستيابی به عشق و محبت ، احساس ارزشمندی و امنیت.
عشق ورزيدن متقابل و رشد عاطفی و معنوی.
افرادي كه احساس تنهايي و ناامني ميكنند، احتمالاً به دنبال فردي هستند كه خلاء دروني آنها را پر كند و عشق و محبتي را كه در جستجويش هستند، به آنها عرضه كنند. چنين افرادي به دنبال كساني هستند که ضعفهای آنها را برطرف كرده و احساس ارزشمندي و شايستگي را در درون آنها پرورش دهند، اما مشكل اينجاست كه هيچكس نميتواند براي ديگري چنين كاري انجام دهد. خودمان بايد کاری انجام دهيم.
هميشه ما مجذوب افرادي ميشويم كه هم سطح ما باشند و ويژگیهای مشترکی با ما داشته باشند، بنابراين فردي كه در جستجوی عشق و محبت است جذب فردی میشود که او نيز در پی بدست آوردن عشق و محبت است. هر دو طرف اميدوارند که خلاءها و نيازهاي يکديگر را برطرف سازند، اما از اين امر غافلند كه هردو احساس خلاء و نياز ميكنند و واقعاً چيزي براي ارائه به يكديگر ندارند. در نتيجه اگر هدف از ازدواج، يافتن عشق و محبت باشد و نه يك عشق دو سويه (يعني هم دادن و هم گرفتن) هيچيك از دو طرف رابطه مناسب و شايستة يكديگر نيستند.
هيچ فكر كردهايد كه چرا به جاي اينكه بپرسيم «فرد مناسب و شايسته براي من چه كسي است؟» نميپرسيم «آيا من فرد شايسته و مناسبي هستم؟» و يا نميپرسيم كه «آيا من فردي هستم كه ازدواج را براي يك عشق دو طرفه ميخواهم يا اينكه فردي ناتوان و نيازمندم كه ميخواهم از طريق ازدواج، عشق و محبت واحساس ارزشمندی کسب کنم ؟»
علت اصلي متلاشي شدن روابط بين دونفر، يأس و نااميدي ناشی از برآورده نشدن انتظارات از طرف مقابل است. اما بايد دانست تا زماني که افراد نتوانند خود را دوست بدارند، به خود احترام بگذارند و احساس امنيت و آرامش دروني را براي خود به وجود آورند، قطعاً نميتوانند چنين كاري را براي فرد ديگر انجام دهند.
ولی زماني كه هدف شما از برقراري ارتباط، عشق ورزيدن متقابل و درسگرفتن از زندگي باشد، پيدا كردن شخص مناسب و شايسته بسيار آسان و راحت خواهد بود.
افرادي كه ميخواهند درمورد خودشان چيزهاي بيشتري بياموزند و يا از لحاظ عاطفي و معنوي رشد كنند وبه طور مستقل نياز امنيت، آرامش، ارزشمندي و محبوبيت را برای خودبدست آورند، هرگز نيازمند دريافت عشق از سوي ديگران نخواهند شد. توجه داشته باشيد كه پيدا كردن فرد مناسب و شايسته يك شبه صورت نميگيرد، بلكه ماهها وقت لازم است تا بفهميد كه آيا فرد خاصي مناسب شما میباشد يا خير.
شما زماني واقعاً به چگونگي و ماهيت شخص مقابل پي ميبريد كه با او دچار تعارض و تضاد شويد و ببينيد كه اين فرد در تعارضها چه برخوردی نشان ميدهد. برخي از افراد در ظاهر خود را مهربان و راحت نشان میدهند، اما همين كه تعارضي پيش ميآيد عصباني ميشوند، كناره گيري ميكنند و به مخالفت و مقاومت ميپردازند. اين افراد به جاي اينكه تعارض موجود را بررسي كرده و از آن در مورد خود و طرف مقابل درس بگيرند، به نحوي سعي ميكنند تا فقط مسأله را خاتمه دهند.
از آنجا که هيچكدام از ما فردي كامل و بيعيب نيستيم وهميشه احتمال وقوع مشکل در روابط بينفردی وجود دارد، در انتخابهايمان بايد به اين نکته مهم توجه کنيم و فردی را برگزينيم که تمايل دارد تعارض ها را مورد بررسی قرار دهد و با کنترل رفتار خود به نحوی جلوی آنها را بگيرد. آنچه مسلم است اين است که تعارضها در همة روابط روي ميدهند، بنابراين اگر دو طرف رابطه نخواهند از تعارض به وجود آمده در جهت شناخت خود و ديگري استفاده كنند، اين مسأله به صورت حلنشده باقي خواهد ماند و در نهايت منجر به از هم پاشيدگی رابطه خواهد شد.
اگر ميخواهيد چيزهاي بيشتري در مورد خود فراگيريد و ارتباط را وسيلهاي براي محبت و عشق دو طرفه ميدانيد، در انتخاب فرد مناسب سه نكتة اصلي و بسيار مهم را مدنظر داشته باشيد:
1 – فردي كه ميخواهيد با او رابطه داشته باشيد بايد تا حدی برای شما جالب باشد. اگر در طول شش ماه اول ارتباط با كسي، نتوانستيد او را از لحاظ فيزيكي جذاب ببينيد، شانسي براي پيدا شدن جذابيت در آينده وجود نخواهد داشت.
2 – هر دو طرف بايد در زمينة دلسوزي، همدلي و توجه به يكديگر توانا باشند و در رابطة خود با ديگری بيشتر نقشِ دهندة عشق را داشته باشند تا گيرنده. اگر فرد مورد نظر شما، فقط به خواستههاي خود توجه كند، نميتواند فردي مناسب براي شما باشد. شما نيز چنانچه احساس ميكنيد كه فقط به خواستههاي خود توجه داريد و خواستههاي طرف مقابل را درنظر نميگيريد، هنوز آمادگي ازدواج را نداريد.
3 – دو طرف، نبايد تعارضها را به عنوان فرصتي براي برنده شدن و حق به جانب بودن بدانند، بلكه بايد سعي كنند از تعارض هاي به وجود آمده درس بگيرند و از طريق آنها يكديگر را بهتر بشناسند.
هرچند عناصری ديگر از قبيل علائق و ارزشهاي مشترك نيز بسيار حائزاهميت هستند، اما تا زماني كه سه مورد مذكور در رابطهاي وجود نداشته باشند، وجود موارد ديگر نميتواند ضامن مناسبي براي بقاء و پايداري ارتباط باشد.
نويسنده: مارگارت پل * مترجم : مسعود نصرت آبادی
مشترک مورد نظر در دسترس نمي باشد !!

- پست: 491
- تاریخ عضویت: جمعه ۴ فروردین ۱۳۸۵, ۵:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
معیاانتخاب همسرخانمها لورفت
همسرخانمها
دانشمندان ميگويند زنان ميتوانند با كمك ضمير ناخودآگاه خود و نگاه كردن به چهره مردان به احساس آنها در مورد كودكان پيببرند و از اين طريق شريك زندگي خود را انتخاب كنند.
به گزارش رويترز از لندن، محققان نشان دادند علاقه به كودك و سطح هورمون مردانه نقش اصلي را در تعيين ميزان جذابيت مردان از نظر زنان دارد.
"جيمز روني" از دانشگاه كاليفرنيا در "سانتا باربارا" گفت: علاقه مردان به كودكان ميتواند حتي پس از درنظر گرفتن جذابيت ظاهري آنها ، جذابيت آنها را براي ازدواج تعيين كند.
"داريو مايستريپيري" از دانشگاه شيكاگو و همكارانش ميگويند "اين مطالعه اولين شواهد مستقيمي است كه نشان ميدهد زنان در ارزيابي جذابيت مردان علاقه آنها به كودكان و غلظت هورمون مردانه را مدنظر قرار ميدهند.
اين دانشمندان سطح هورمون تستوسترون 39 مرد دانشجو را آزمايش كردند.
سپس از آنها خواسته شد از بين تصاوير يك بزرگسال يا يك كودك يكي را انتخاب كنند و ميزان علاقه خود را مشخص نمايند. دانشمندان با اين روش توانستند به علاقه مردان به كودكان پي ببرند.
محققان از اين افراد عكس گرفتند و عكسها را به 29 دانشجوي دختر نشان دادند و از آنها خواستند اين افراد را از نظر بچه دوستي، مردانگي، جذابيت ظاهري و امكان انتخاب آنها به عنوان شريك زندگيشان ارزيابي كنند.
اين مطالعه نشان داد زنان در اين آزمايش تصويري، توانستند تصوير مرداني را كه به عكس كودكان علاقه نشان داده بودند مشخص كنند..
دانشمندان ميگويند زنان ميتوانند با كمك ضمير ناخودآگاه خود و نگاه كردن به چهره مردان به احساس آنها در مورد كودكان پيببرند و از اين طريق شريك زندگي خود را انتخاب كنند.
به گزارش رويترز از لندن، محققان نشان دادند علاقه به كودك و سطح هورمون مردانه نقش اصلي را در تعيين ميزان جذابيت مردان از نظر زنان دارد.
"جيمز روني" از دانشگاه كاليفرنيا در "سانتا باربارا" گفت: علاقه مردان به كودكان ميتواند حتي پس از درنظر گرفتن جذابيت ظاهري آنها ، جذابيت آنها را براي ازدواج تعيين كند.
"داريو مايستريپيري" از دانشگاه شيكاگو و همكارانش ميگويند "اين مطالعه اولين شواهد مستقيمي است كه نشان ميدهد زنان در ارزيابي جذابيت مردان علاقه آنها به كودكان و غلظت هورمون مردانه را مدنظر قرار ميدهند.
اين دانشمندان سطح هورمون تستوسترون 39 مرد دانشجو را آزمايش كردند.
سپس از آنها خواسته شد از بين تصاوير يك بزرگسال يا يك كودك يكي را انتخاب كنند و ميزان علاقه خود را مشخص نمايند. دانشمندان با اين روش توانستند به علاقه مردان به كودكان پي ببرند.
محققان از اين افراد عكس گرفتند و عكسها را به 29 دانشجوي دختر نشان دادند و از آنها خواستند اين افراد را از نظر بچه دوستي، مردانگي، جذابيت ظاهري و امكان انتخاب آنها به عنوان شريك زندگيشان ارزيابي كنند.
اين مطالعه نشان داد زنان در اين آزمايش تصويري، توانستند تصوير مرداني را كه به عكس كودكان علاقه نشان داده بودند مشخص كنند..

- پست: 441
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
- محل اقامت: essi8689@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 28 بار
- سپاسهای دریافتی: 188 بار
- تماس:
Nokia N93
اگر به دختري علاقه داشته باشي و دختر هم از تو بيشتر به تو علاقه داشته باشه
مي فهمي من چي دارم مي گم
البته هنوز ازدواج نكردم ولي اگه خدا بخواد مرداد اين كار رو مي كنم
اگر به دختري علاقه داشته باشي و دختر هم از تو بيشتر به تو علاقه داشته باشه
مي فهمي من چي دارم مي گم
البته هنوز ازدواج نكردم ولي اگه خدا بخواد مرداد اين كار رو مي كنم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه

- پست: 4122
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4507 بار
- سپاسهای دریافتی: 4337 بار
- تماس:
esmail1, Ariana و همهء عزيزان:
يکي دو ارتباطي که من در طول زندگيم با جنس مخالف پيدا کردم فقط به ضرر من تمام شد.
هر بار پس از سوءاستفاده، من رو دست به سر کردن.
با اينکه مذهبي نيستم و علاقه اي هم به هيچ نوع مذهبي ندارم ولي قلبن ميگم با هيچ کس
قبل از ازدواج دوستي و ارتباط ايجاد نکنيد. مگر با کسي که واقعن قصد داريد به عنوان شريک
احتمالي آينده تان انتخابش کنيد؛ البته آن هم معقول و در حد و اندازه.
هيچ وقت عاشق دختري نشويد چون احساستان بر عقل تان غلبه مي کند و تصميمات
درستي نمي توانيد بگيريد.
هميشه به فکر ادامهء تحصيل يا مطالعه باشيد.
هيچ کس از اينکه ازدواج نکند، نخواهد مرد.
موفق باشيد.

يکي دو ارتباطي که من در طول زندگيم با جنس مخالف پيدا کردم فقط به ضرر من تمام شد.
هر بار پس از سوءاستفاده، من رو دست به سر کردن.
با اينکه مذهبي نيستم و علاقه اي هم به هيچ نوع مذهبي ندارم ولي قلبن ميگم با هيچ کس
قبل از ازدواج دوستي و ارتباط ايجاد نکنيد. مگر با کسي که واقعن قصد داريد به عنوان شريک
احتمالي آينده تان انتخابش کنيد؛ البته آن هم معقول و در حد و اندازه.
هيچ وقت عاشق دختري نشويد چون احساستان بر عقل تان غلبه مي کند و تصميمات
درستي نمي توانيد بگيريد.
هميشه به فکر ادامهء تحصيل يا مطالعه باشيد.
هيچ کس از اينکه ازدواج نکند، نخواهد مرد.
موفق باشيد.


- پست: 491
- تاریخ عضویت: جمعه ۴ فروردین ۱۳۸۵, ۵:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
قبل از رسيدن به مرحله ي شيدايي بايد عاقلانه انديشيد و همه جوانب رو به وسيله عقل و منطق مورد ارزيابي قرار داد و ببينيد که آيا تناسب هاي لازم وجود داره يا نه؟که در اين صورت چنين ازدواجي موفق است چون بعد ازدواج عشق دو طرف تبديل به محبتي پايدار ميشه کسي که عاقلانه فکر ميکنه به تناسب مطلوب دست پيدا ميکنه
عشقي پايدار هست که مورد عقل باشه
عشقي پايدار هست که مورد عقل باشه

- پست: 4122
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4507 بار
- سپاسهای دریافتی: 4337 بار
- تماس:
از ازدواج نترسيد!
ازدواج نترسيد!
يكي از موارد اجتنابناپذير زندگي اجتماعي بشر امروز نظم است. اين نظم ميتواند شامل جنبههايمختلفي از زندگي انسان باشد و بي شك بدون آن، زمين و ساكنانش دچار دشواريهاي فراواني خواهندشد. ازدواج نيز در جريان زندگي بشر يك نوع نظم محسوب ميشود; نظمي كه تعيين كننده حدود روابطزن و مرد است و به همين دليل در دستورهاي آسماني و حتي عرف نيز تاكيد زيادي بر آن شده است.
[External Link Removed for Guests]
بايد خدا را شكر كنيم كه هنوز در كشور ما تشكيل كانون گرم خانواده و ازدواج، يك ضرورت اجتنابناپذيرو مهم است; چرا كه كشورهاي توسعه يافته اگر در هر زمينهاي صاحب موفقيت و برتري شدهاند، دست كمدر اين مورد خاص با مشكلات گاه ويرانگري روبرو هستند.
با رجوع به فرهنگ كشورهاي غربي به راحتي ميتوان زنها و مرداني را ديد كه در روابط خويش،هيچگونه محدوديتي ندارند و به همين سبب روز به روز شاهد گسترش و افزايش تعداد بچههايي هستند كهنه از پدرشان نشاني دارند و نه مادرشان را ميشناسند
اگر همواره افراد متاهل از زندگي مشترك مينالند و آن را سدي در راه پيشرفت خويشميدانند، اما نبايد اين غرولندها را زياد جدي گرفت; چرا كه متاسفانه فرهنگ غرغر مابي ما ايرانيان ديگربراي همه شناخته شده است. ميبيني كه طرف، صاحب مال و منال و ثروت سرشار است اما در مواجهه بادوستان يا حتي غريبهها چنان از بي پولي مينالد كه آدمي هوس ميكند يك عدد سكه از باب صدقه كفدستانش بگذارد نالههاي متاهلان نيز چندان دور از اين فرهنگ نيست. بسياري از آنان نميدانند كه اگرازدواج نميكردند، نه تنها پيشرفتي حاصل نميشد بلكه ممكن بود به علت آزادي بيحد و حصر تمام،بنيانهاي مالي و فكري خودشان را لگد مال كنند. اين از جمله ويژگيهاي ازدواج است كه انسان را هدفمندميكند. اين هدف ميتواند در بر گيرنده موارد متعددي همچون خريد خانه و اتومبيل، پيشرفت شغلي و ازهمه مهمتر، بچه دار شدن و تربيت فرزندان باشد. در مورد اين هدف آخر، بايد بيشتر گفت. بچه دار شدنبه واقع مرحله بزرگ و حساسي در زندگي است. بياغراق خود ازدواج نميتواند به اندازه تولد يك بچه،زن و شوهر را دگرگون كند. ازدواج سرشار از شادي و خوشيهاست و زماني كه اين احساسات تند فروكشكند و پاي دشواريهاي زندگي به ميان بيايد، ناگهان همسران با سرخوردگيهايي روبرو ميشوند كه تا پيش ازآن انتظارش را نداشتهاند. در نظر بگيريد كه خوشيها، خندهها و حرفهاي دوران نامزدي و ابتداي ازدواج،جايشان را به بي پولي، حرف و حديث ديگران و سخت كار كردن بدهد. طبيعي است كه زن و شوهر هريك با نگرش خود ديگري را عامل اين اتفاقات بدانند و معتقد باشند كه اگر ازدواج نميكردند، با اين همهمشكل و سختي روبرو نميشدند. اما در مقابل، تولد يك فرزند عليرغم شيرين بودن و داشتن لذات خاصخود، در همان بدو امر، مشكلاتي را نيز به همراه دارد كه همسران را در ميانه راه سرخورده نميكند. آنانميفهمند كه بايد با اين تلخيها و شيرينيها كنار بيايند و همين موضوع، راهگشاي خوبي براي ايجاد عامل صبرو تحمل در وجودشان است. شايد در قديم، بچه دار شدن آسانتر از امروز به نظر ميرسيد اما واقعيت آناست كه اين طرز فكر اصلا صحيح نيست. تولد يك نوزاد، در هميشه تاريخ سختيها و لذات خاص خود رادارا بوده است اما آنچه بچه دار شدن را در اين زمانه دشوار مينماياند، تربيتي است كه بايد برايفرزندانمان اعمال كنيم. در گذشته بچهها ميتوانستند در كوچه و خيابان بگردند، بدون اين كه ذهن پدر ومادر درگير معتاد شدن يا انحراف آنها باشد. در آن زمانها بچهها به راحتي ترك تحصيل ميكردند; چون ازديد پدران و مادرانشان تحصيل عبارت بود از آموختن; خواندن و نوشتن و احيانا فراگيري قرائت قرآن.اما امروزه اگر كودكي بيشتر اوقاتش را در كوچه و خيابان بگذراند، والدينش بايد اميدوار باشند كه تا چندسال ديگر عكس فرزندشان در صفحه حوادث به عنوان دزد، قاچاقچي يا قاتل به چاپ برسد
در اين روزگار اگر بچهاي فقط در حد خواندنو نوشتن سواد داشته باشد، براي اجتماع خوديك عنصر مزاحم تلقي ميشود و به واقع نيز همينگونه است; چون نياز جهان فعلي، داشتن علم ومسلح بودن به دانشهاي روز است و بي دليل نيستكه بر اساس تعريف يونسكو: اگر امروز كسي كار بارايانه را نداند، يك بي سواد تلقي ميشود. پسنميتوان از پدر و مادري انتظار داشت كهفرزندشان را به دست تقدير بسپارند و بگويندروزي او را خدا خواهد داد و انشاءا... بزرگخواهد شد
به همين دليل است كه جامعه شناسان و سايركارشناسان امور اجتماعي عقيده دارند فرزندكمتر، متحمل زندگي بهتر خواهد بود; چرا كهتربيت دو يا سه فرزند بسيار آسانتر و شدنيتر ازتربيت هفت، هشت يا تعداد بيشتري از فرزنداناست. حال كه از ازدواج و بچه دار شدن مطالبيارائه شد، شايد مناسب باشد كه به اين پرسشپاسخ دهيم كه نظارت مواليد با زور و اجبار ممكنميشود يا با فرهنگ سازي؟
پاسخ روشن است. هر خواننده فهيميميتواند بگويد كه با فرهنگ سازي... اما چگونهبودنش پاسخي مطول را ميطلبد كه جايش دراين سخن كوتاه نيست. البته زماني كه سازمانهايذيربط اعلام ميكنند كه براي نظارت توليد مثلگربهها قصد دارند نسبت به عقيم سازي گربههاينر اقدام كنند، ما ككمان هم نميگزد; چون اساسااين موارد به ما ربطي ندارد حتي ميتوانيم اينگونه موضوع را توجيه كنيم كه فرهنگ سازيبراي گربه سانان و ديگر حيوانات، امري بيهودهاست; چرا كه آنان به جز زبان زور و اجبار زبانديگري را نميفهمند و مثلا نميتوان از گربههاينر توقع داشت كه بيش از پيش خود را كنترلكنند اما انسان، با فرهنگ و انديشه زنده است واگر قرار است به موضوعي تن دهد، بايد در فكر وذهنش به آن باور داشته باشد. ايجاد اين باورذهني، همان فرهنگ سازي است. وضع برخيقوانين خاص همچون عدم اختصاص شناسنامه يادفترچه بيمه به فرزند چهارم به بعد و درجشعارهاي تاثير گذاري چون: «فرزند كمتر، زندگيبهتر»، اولين گام در اين راه اما راه دراز است و مابايد براي رسيدن به هدفمان مسير سختي را طيكنيم.
فرهنگ سازي درباره يك موضوع خاص دركوتاه مدت، هرگز ميسر نيست بلكه بايد سالها صبركرد تا محصول زحمات يك گروه را مشاهده كرد.به نظر ميرسد كه رسانههاي گروهي، دانشگاهها ومدارس در اين زمينه وظايف سنگينتري نسبت بهديگران برعهده دارند. بايد به جوانان و نوجوانانو كودكان آموخت كه ازدواج براي هر انسانيامري لازم و ضروري است كه بدون آن بسياري ازجنبههاي فكري و جسمي انسان ناقص ميماند امادر عين حال، آنان بايد بدانند كه با تولد هر بچهمسئوليتي سنگين گريبان والدين را ميگيرد و شايدبي اغراق تا آخر عمر همراهشان باشد. اگر همگانبدانند هدف از بچه دار شدن، بزرگ كردن جسماو نيست، مشكلات كمتري در اجتماع بروز ميكندو پدرها و مادرها توان بيشتري در كنترل رفتار وعملكرد بچههايشان پيدا ميكنند و همين موضوعميتواند عامل مهمي در كاهش ميزان جرائم همباشد. هيچكس نميتواند منكر اين قضيه شود كهاكثر قريب به اتفاق مجرمين و بزهكاران ازخانوادههاي بيبند و بار و از هم پاشيده بيرونميآيند. در عين حال در نقطه مقابل، بسياري ازبچههاي تيزهوش، درسخوان و موفق ازخانوادههايي تحصيلكرده و با فرهنگ هستند كهكنترل زاد و ولد برايشان يك اصل بوده است ونميخواستهاند بچههايي به دنيا بياورند به امانخدا رهايشان كنند. اميدواريم اين فرهنگسازي،يكي از اولويتهاي مردم و مسئولين براي ساختنايراني باشكوه و دوست داشتني باشد.
يكي از موارد اجتنابناپذير زندگي اجتماعي بشر امروز نظم است. اين نظم ميتواند شامل جنبههايمختلفي از زندگي انسان باشد و بي شك بدون آن، زمين و ساكنانش دچار دشواريهاي فراواني خواهندشد. ازدواج نيز در جريان زندگي بشر يك نوع نظم محسوب ميشود; نظمي كه تعيين كننده حدود روابطزن و مرد است و به همين دليل در دستورهاي آسماني و حتي عرف نيز تاكيد زيادي بر آن شده است.
[External Link Removed for Guests]
بايد خدا را شكر كنيم كه هنوز در كشور ما تشكيل كانون گرم خانواده و ازدواج، يك ضرورت اجتنابناپذيرو مهم است; چرا كه كشورهاي توسعه يافته اگر در هر زمينهاي صاحب موفقيت و برتري شدهاند، دست كمدر اين مورد خاص با مشكلات گاه ويرانگري روبرو هستند.
با رجوع به فرهنگ كشورهاي غربي به راحتي ميتوان زنها و مرداني را ديد كه در روابط خويش،هيچگونه محدوديتي ندارند و به همين سبب روز به روز شاهد گسترش و افزايش تعداد بچههايي هستند كهنه از پدرشان نشاني دارند و نه مادرشان را ميشناسند
اگر همواره افراد متاهل از زندگي مشترك مينالند و آن را سدي در راه پيشرفت خويشميدانند، اما نبايد اين غرولندها را زياد جدي گرفت; چرا كه متاسفانه فرهنگ غرغر مابي ما ايرانيان ديگربراي همه شناخته شده است. ميبيني كه طرف، صاحب مال و منال و ثروت سرشار است اما در مواجهه بادوستان يا حتي غريبهها چنان از بي پولي مينالد كه آدمي هوس ميكند يك عدد سكه از باب صدقه كفدستانش بگذارد نالههاي متاهلان نيز چندان دور از اين فرهنگ نيست. بسياري از آنان نميدانند كه اگرازدواج نميكردند، نه تنها پيشرفتي حاصل نميشد بلكه ممكن بود به علت آزادي بيحد و حصر تمام،بنيانهاي مالي و فكري خودشان را لگد مال كنند. اين از جمله ويژگيهاي ازدواج است كه انسان را هدفمندميكند. اين هدف ميتواند در بر گيرنده موارد متعددي همچون خريد خانه و اتومبيل، پيشرفت شغلي و ازهمه مهمتر، بچه دار شدن و تربيت فرزندان باشد. در مورد اين هدف آخر، بايد بيشتر گفت. بچه دار شدنبه واقع مرحله بزرگ و حساسي در زندگي است. بياغراق خود ازدواج نميتواند به اندازه تولد يك بچه،زن و شوهر را دگرگون كند. ازدواج سرشار از شادي و خوشيهاست و زماني كه اين احساسات تند فروكشكند و پاي دشواريهاي زندگي به ميان بيايد، ناگهان همسران با سرخوردگيهايي روبرو ميشوند كه تا پيش ازآن انتظارش را نداشتهاند. در نظر بگيريد كه خوشيها، خندهها و حرفهاي دوران نامزدي و ابتداي ازدواج،جايشان را به بي پولي، حرف و حديث ديگران و سخت كار كردن بدهد. طبيعي است كه زن و شوهر هريك با نگرش خود ديگري را عامل اين اتفاقات بدانند و معتقد باشند كه اگر ازدواج نميكردند، با اين همهمشكل و سختي روبرو نميشدند. اما در مقابل، تولد يك فرزند عليرغم شيرين بودن و داشتن لذات خاصخود، در همان بدو امر، مشكلاتي را نيز به همراه دارد كه همسران را در ميانه راه سرخورده نميكند. آنانميفهمند كه بايد با اين تلخيها و شيرينيها كنار بيايند و همين موضوع، راهگشاي خوبي براي ايجاد عامل صبرو تحمل در وجودشان است. شايد در قديم، بچه دار شدن آسانتر از امروز به نظر ميرسيد اما واقعيت آناست كه اين طرز فكر اصلا صحيح نيست. تولد يك نوزاد، در هميشه تاريخ سختيها و لذات خاص خود رادارا بوده است اما آنچه بچه دار شدن را در اين زمانه دشوار مينماياند، تربيتي است كه بايد برايفرزندانمان اعمال كنيم. در گذشته بچهها ميتوانستند در كوچه و خيابان بگردند، بدون اين كه ذهن پدر ومادر درگير معتاد شدن يا انحراف آنها باشد. در آن زمانها بچهها به راحتي ترك تحصيل ميكردند; چون ازديد پدران و مادرانشان تحصيل عبارت بود از آموختن; خواندن و نوشتن و احيانا فراگيري قرائت قرآن.اما امروزه اگر كودكي بيشتر اوقاتش را در كوچه و خيابان بگذراند، والدينش بايد اميدوار باشند كه تا چندسال ديگر عكس فرزندشان در صفحه حوادث به عنوان دزد، قاچاقچي يا قاتل به چاپ برسد
در اين روزگار اگر بچهاي فقط در حد خواندنو نوشتن سواد داشته باشد، براي اجتماع خوديك عنصر مزاحم تلقي ميشود و به واقع نيز همينگونه است; چون نياز جهان فعلي، داشتن علم ومسلح بودن به دانشهاي روز است و بي دليل نيستكه بر اساس تعريف يونسكو: اگر امروز كسي كار بارايانه را نداند، يك بي سواد تلقي ميشود. پسنميتوان از پدر و مادري انتظار داشت كهفرزندشان را به دست تقدير بسپارند و بگويندروزي او را خدا خواهد داد و انشاءا... بزرگخواهد شد
به همين دليل است كه جامعه شناسان و سايركارشناسان امور اجتماعي عقيده دارند فرزندكمتر، متحمل زندگي بهتر خواهد بود; چرا كهتربيت دو يا سه فرزند بسيار آسانتر و شدنيتر ازتربيت هفت، هشت يا تعداد بيشتري از فرزنداناست. حال كه از ازدواج و بچه دار شدن مطالبيارائه شد، شايد مناسب باشد كه به اين پرسشپاسخ دهيم كه نظارت مواليد با زور و اجبار ممكنميشود يا با فرهنگ سازي؟
پاسخ روشن است. هر خواننده فهيميميتواند بگويد كه با فرهنگ سازي... اما چگونهبودنش پاسخي مطول را ميطلبد كه جايش دراين سخن كوتاه نيست. البته زماني كه سازمانهايذيربط اعلام ميكنند كه براي نظارت توليد مثلگربهها قصد دارند نسبت به عقيم سازي گربههاينر اقدام كنند، ما ككمان هم نميگزد; چون اساسااين موارد به ما ربطي ندارد حتي ميتوانيم اينگونه موضوع را توجيه كنيم كه فرهنگ سازيبراي گربه سانان و ديگر حيوانات، امري بيهودهاست; چرا كه آنان به جز زبان زور و اجبار زبانديگري را نميفهمند و مثلا نميتوان از گربههاينر توقع داشت كه بيش از پيش خود را كنترلكنند اما انسان، با فرهنگ و انديشه زنده است واگر قرار است به موضوعي تن دهد، بايد در فكر وذهنش به آن باور داشته باشد. ايجاد اين باورذهني، همان فرهنگ سازي است. وضع برخيقوانين خاص همچون عدم اختصاص شناسنامه يادفترچه بيمه به فرزند چهارم به بعد و درجشعارهاي تاثير گذاري چون: «فرزند كمتر، زندگيبهتر»، اولين گام در اين راه اما راه دراز است و مابايد براي رسيدن به هدفمان مسير سختي را طيكنيم.
فرهنگ سازي درباره يك موضوع خاص دركوتاه مدت، هرگز ميسر نيست بلكه بايد سالها صبركرد تا محصول زحمات يك گروه را مشاهده كرد.به نظر ميرسد كه رسانههاي گروهي، دانشگاهها ومدارس در اين زمينه وظايف سنگينتري نسبت بهديگران برعهده دارند. بايد به جوانان و نوجوانانو كودكان آموخت كه ازدواج براي هر انسانيامري لازم و ضروري است كه بدون آن بسياري ازجنبههاي فكري و جسمي انسان ناقص ميماند امادر عين حال، آنان بايد بدانند كه با تولد هر بچهمسئوليتي سنگين گريبان والدين را ميگيرد و شايدبي اغراق تا آخر عمر همراهشان باشد. اگر همگانبدانند هدف از بچه دار شدن، بزرگ كردن جسماو نيست، مشكلات كمتري در اجتماع بروز ميكندو پدرها و مادرها توان بيشتري در كنترل رفتار وعملكرد بچههايشان پيدا ميكنند و همين موضوعميتواند عامل مهمي در كاهش ميزان جرائم همباشد. هيچكس نميتواند منكر اين قضيه شود كهاكثر قريب به اتفاق مجرمين و بزهكاران ازخانوادههاي بيبند و بار و از هم پاشيده بيرونميآيند. در عين حال در نقطه مقابل، بسياري ازبچههاي تيزهوش، درسخوان و موفق ازخانوادههايي تحصيلكرده و با فرهنگ هستند كهكنترل زاد و ولد برايشان يك اصل بوده است ونميخواستهاند بچههايي به دنيا بياورند به امانخدا رهايشان كنند. اميدواريم اين فرهنگسازي،يكي از اولويتهاي مردم و مسئولين براي ساختنايراني باشكوه و دوست داشتني باشد.

