صفحه 153 از 448
ارسال شده: دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۶, ۱۲:۳۷ ب.ظ
توسط mohayer
تا دهد از تو جراتم رخصت نيم بوسهاي
يک نفسک به خواب کن نرگس نيم خواب را
محتشم
ارسال شده: دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۶, ۱:۰۳ ب.ظ
توسط milad1378
از اين مرض به حقيقت شفا نخواهم يافت******** كه از تو درد دل اي جان نمي رسد به علاج(حافظ)

ارسال شده: دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۶, ۲:۱۳ ب.ظ
توسط mohayer
جامهي زهدي، که بود بر تن ما، تنگ شد
بادهي صافي بيار، جامهي صوفي ببر
اوحدي
ارسال شده: دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۶, ۴:۵۳ ب.ظ
توسط najva
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چــرا غـافــل از احــوال دل خویـــشتنم
ارسال شده: دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۶, ۷:۱۸ ب.ظ
توسط SadafG
مرا تا عشق تعليم سخن کرد
حديثم نکته ي هر محفلي بود

ارسال شده: دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۶, ۸:۳۷ ب.ظ
توسط naatamam
دل از کـــرشمه ســــاقی به شکـــــر بود ولـــــی
ز نامــســاعدی بختش انـدکـــی گــــلـــه بـــــود
(حافـــــــــــظ)
ارسال شده: دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۶, ۸:۵۱ ب.ظ
توسط najva
درد عشـقی کشیده ام که مپرس
زهر هجـری چشیده ام که مپرس
ارسال شده: سهشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶, ۱۰:۳۷ ق.ظ
توسط saeede
سوي من لب چه ميگزي كه مگوي
لب لعلي گزيده ام كه مپرس
ارسال شده: سهشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶, ۱۲:۵۰ ب.ظ
توسط milad1378
سياهي نيكبخت است آنكه دائم********بود همراز و هم زانوي فرخ(حافظ)

ارسال شده: سهشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶, ۲:۲۷ ب.ظ
توسط najva
خدا را ، ای رقیب ، امشب زمانی دیـده بر هم نه
که من با لعل خاموشش ، نهانی صد سخن دارم
ارسال شده: سهشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶, ۷:۰۵ ب.ظ
توسط SadafG
ما محرمان خلوت انسيم غم مخور
با يار آشنا سخن آشنا بگو

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۶, ۷:۳۳ ق.ظ
توسط saeede
واعظان کاين جلوه در محراب و منبر مي کنند
چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند