صفحه 157 از 448
ارسال شده: یکشنبه ۹ دی ۱۳۸۶, ۴:۲۷ ب.ظ
توسط saeede
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم
ارسال شده: یکشنبه ۹ دی ۱۳۸۶, ۴:۵۹ ب.ظ
توسط anti_israel
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است.... این گرگ سالهاست که با گله آشناست
ارسال شده: یکشنبه ۹ دی ۱۳۸۶, ۵:۲۶ ب.ظ
توسط SadafG
تو غافل در انديشه سود و مال
که سرمايه عمر شد پايمال

ارسال شده: یکشنبه ۹ دی ۱۳۸۶, ۱۱:۳۶ ب.ظ
توسط ae
لبخند او برآمدن آفتاب را
در پهنه طلايي دريا
ازمهر مي ستود
در چشم من وليکن
لبخند او برآمدن آفتاب بود .
ارسال شده: یکشنبه ۹ دی ۱۳۸۶, ۱۱:۴۹ ب.ظ
توسط Ra30ol
داني كه را سزد صفت پاكي آنكو وجود پاك نيالايد
ارسال شده: دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶, ۱۲:۲۲ ق.ظ
توسط okahwaz
دلی دارم در آتش خانه کرده میان شعله ها کاشانه کرده.
دلی دارم که از شوق وصالت وجودم را زغم ویرانه کرده.

ارسال شده: دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶, ۱:۱۹ ب.ظ
توسط saeede
هر چند مفلسم نپذيرم عقيق خرد
از قند و از گلزار او چون گلشكر پرورده ام
ارسال شده: دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶, ۱:۳۷ ب.ظ
توسط mohayer
ارسال شده: دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶, ۶:۴۰ ب.ظ
توسط milad1378
دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد*******قصه بي سر و ساماني من گوش كنيد(وحشي بافقي)

ارسال شده: دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶, ۱۰:۰۷ ب.ظ
توسط ae
دوري که در او آمدن و رفتن ماست ... او را نه نهايت نه هدايت پيداست
کس مي نزند دمي در اين معني راست ... کين آمدن از کجا و رفتن به کجاست
ارسال شده: دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶, ۱۰:۲۳ ب.ظ
توسط anti_israel
توسنی کردم ندانستم همی ....کز کشیدن تنگ تر گردد کمند
ارسال شده: سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۶, ۸:۰۸ ق.ظ
توسط mohayer
دگر فرود نيايد سرم به هيچ کمندي
علاقهي تو خلاصم نمود از هر بندي
فروغي بسطامي