حمله به ايران؟ بله قربان
ارسال شده: یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۴۵ ب.ظ
«نيويوركسان»، روزنامه نومحافظهكاران آمريكا، گزارش قابل توجهي از اجلاس آيپك منتشر كرد كه در آن، «هيلاري كلينتون» و «جان ادواردز» سخنان مهمي را به زبان آوردهاند. اين مقاله دربردارنده چند نكته بود كه نوعا از نظر مخالفان نومحافظهكاران دور مانده بود؛ مسائلي كه باعث رفع اتهامات ضدصهيونيست ميشود كه به آنها زده ميشود.
نكته نخست اينكه SUN حمايت و همكاري مالي مهم «آيپك» را با نامزدهاي انتخاباتي فاش كرد: «زماني كه نوبت همايشهاي مهمي مانند اين ميرسد، فشارهاي زيادي بر نامزدهاي مهم وارد ميشود تا نگذارند ديگر رقبا، جاي آنان را بگيرند. اجلاس آن شب، نخستين باري بود كه نامزدهاي انتخابات 2008 از زمان اعلام نامزدي خود در يك اتاق به رقابت ميپرداختند و همچنين نشاندهنده اين مطلب كه نامزدهاي رياستجمهوري ـ چه دمكرات و چه جمهوريخواه ـ چه حسابي را روي جامعه حامي اسرائيل و به ويژه دلارهاي انتخاباتي آنان باز كردهاند».
سپس Sun تأكيد ميكند كه جذب حمايت گروههاي يهودي نيويورك و نحوه رفتار اين گروهها با نامزدهاي حامي گروههاي معروف به «حامي اسرائيل»، براي نامزدهاي انتخاباتي حياتي است.
«هانك شين كاف» از اعضاي گروه انتخاباتي دور دوم بيل كلينتون، ميگويد: شما بايد براي جذب دلارهاي اين گروهها، خود را به مسائل مهم آنان علاقهمند نشان بدهيد و همچنين مطرح ميكند كه مهمترين مسئله اين گروههاي يهودي، موضعگيري عليه ايران است!
در واقع، مهمترين دغدغه نامزدهاي انتخاباتي 2008 نحوه برخورد با ايران است. در حالي كه هيلاري و ادواردز مواضع گوناگوني را درباره جنگ عراق دارند، هر دو بيان تندي را عليه ايران به كار گرفتند.
Sun نشان داد كه حلقه يهوديان ثروتمند بانفوذ چقدر براي نامزدها و به ويژه هيلاري مهم است و سخنگوهاي آنان نيز چگونه از هيلاري حمايت كردهاند!
به گفته «نيويوركسان»، منابع مورد استفاده آن عبارتند از:
1ـ حمايت مالي از جانب گروههايي مانند «آيپك» براي نامزدهاي انتخاباتي غيرقابلچشمپوشي است.
2ـ جامعه يهوديان نيويورك كه شامل ثروتمندان بانفوذي است، يكي از اجزاي كليدي جامعه سياستمداران آمريكاست.
3ـ مهمترين مسئله مورد نظر آنان، ايران است.
4ـ آنان خواستار در پيش گرفتن موضعي تهاجمي با ماهيتي تندروانه عليه ايران هستند.
5ـ و اينكه نامزدهاي رياستجمهوري مانند كلينتون و ادواردز، موضع ضدايراني «آيپك» را براي جلب حمايت آنان در آغوش ميكشند.
اگر هر چهره مهم ديگري، يادآور اين نكات ميشد، سريع به بسياري از جهتگيريها متهم ميشد؛ مانند «وسلي كلارك».
اما به گفته «نيويوركسان» نومحافظهكار، اعضاي «آيپك»، استقبال چنداني از سخنان هيلاري نكردند، چراكه ارتكاب جرم بزرگي را پيشنهاد ميكرد و آن اولويت ديپلماسي براي حل مسئله ايران بود.
سخنان كلارك را ميتوان زيرمجموعهاي از مطالب مطرحشده در اين مقالات دانست.
اين واقعيت مورد اعتماد است كه گروههاي ثروتمند بانفوذ يهودي هستند كه خواستار جنگ عليه ايرانند و علت آن نيز اين است كه آنان مشوق و حامي منافع اسرائيل هستند و حمله به ايران توسط آمريكا را در راستاي منافع اسرائيل ميبينند.
هيچ راهي براي انكار اين موضوع يا حمايت از اينكه مسئله اصلي اين نيست، وجود ندارد، چراكه نحوه آرايش اين گروهها و مواضع ضدايراني آنها، پنهانكاري در اين امر را محال كرده است. پيش از اين نيز گفته بودم كه نومحافظهكاران به طور فزايندهاي معتقد به اين مسئله هستند كه يهوديان آمريكا از هر گرايش سياسي به خاطر سياستهاي موافق اسرائيل دولت بوش، حامي اين دولت هستند. البته شكي نيز نيست كه فاكتورها و انگيزههاي ديگري نيز در كنار تلاش اين گروههاي راستگراي يهودي در پي فشار براي جنگ با ايران وجود داشته باشد. جنگافروزي، نظاميگري و توسعهگرايي نفتي كه از سوي «ديك چني» مطرح ميشوند، نيز از عوامل ديگرند.
افراد متعصب و هيجانزدهاي نيز هستند كه پس از 11 سپتامبر، به شدت طرفدار گسترش جنگ با مسلمانان و كشتار آنان در خاورميانه هستند. مسيحيان نوانجيلي كه بر پايه اعتقادات مذهبي، آرزوي گسترش جنگ در خاورميانه را دارند و آن عده كه معتقدند آمريكا توانايي جنگ با همه كشورهايي كه مانند آمريكا به نظر نميرسد را دارد را نيز نميتوان ناديده گرفت.
همچنين بايد يادآور شد، بخش عمدهاي از يهوديان آمريكا ـ اگر قايل به اكثريت نباشيم ـ در اين موارد با آنها وجه اشتراكي ندارند.
به هر حال، نفوذ و تأثير گروههاي يهودي آمريكايي كه ادعاي حمايت از اسرائيل را دارند، در كمك به پيش بردن روندي كه هر روز احتمال جنگ با ايران را افزايش ميدهد، بسيار مهم و غيرقابلچشمپوشي است. در همين زمينه بايد به مقاله «ديويد بروكس» هم اشاره كرد كه به طوري نادرست معتقد بود، آمريكاييها خواستار ادامه حاكميت نظامي آمريكا بر خاورميانه بوده و فاجعه عراق، ديدگاه آنان را نسبت به اين موضوع تغيير نداده است كه البته نظرسنجيها خلاف اين را نشان ميدهد.
به رغم اين مسائل، بروكس به نكتهاي اشاره ميكند كه هم درست و مهم است. وي بيان ميكند كه در ميان همه نامزدهاي مهم رياستجمهوري و نيز سياستمداران حاكم آمريكايي، تنها ديدگاهي كه به طور واقعي وجود دارد، اين است كه آمريكا بايد حاكميت نظامي خود در خاورميانه را ادامه دهد: آمريكاييها در حال بحث بر سر اين موضوع هستند كه چگونه در عراق به پيشرفت دست يابند، اما در اين مورد بحثي نيست كه چگونه قدرت و نفوذ خود را بيشتر كنيم. مهمترين نكته در اين مبحث اين است كه چه چيزهايي نبايد گفته شود. همه سردمداران آمريكايي شكي ندارند كه آمريكا بنا بر گفته «دين آجسون» بايد لوكوموتيو دنيا باقي بماند.
به چهرههايي كه در اين بحران در حال ظهور هستند، نگاه كنيد. در جمهوريخواهان «جان مك كين» و «رودي گولياني»، دو نامزد مطرح تندرو در سطح بينالمللي در حزبي هستند كه به داشتن يك جناح جداييطلب عادت كردهاند.
در عين حال دمكراتها در انتخابات سال 2006 كنگره، با قول افزايش حضور نظامي وارد صحنه شدند.
«هيلاري كلينتون» شانس نخست رياستجمهوري آمريكا، رهبر جناح مبارزهطلب حزب دمكرات، به تازگي خواستار افزايش نيروها در افغانستان شده است.
«جان ادواردز» چپگراترين نامزد مهم رياستجمهوري در سخنراني اخير خود از دولت بوش به خاطر برخورد نامناسب با ايران انتقاد كرد و گفت: براي اطمينان از برنامه اتمي ايران، بايد همه گزينهها را مد نظر داشته باشيم.
هرچند آمريكاييها از مداخله نظامي در خاورميانه براي حمايت از اسرائيل حمايت نميكنند و روز به روز حمايت آنان از ماجراجويي نظامي در خاورميانه كمتر ميشود، اما نظر بروكس در اين واقعيت صائب است كه همه نامزدهاي مهم رياستجمهوري، ايده نظامي كردن خاورميانه را كه مورد نظر آپيك و گروههاي مشابه آن است با آغوش باز پذيرا ميشوند. كدام نامزد اين موضوع را رد كرده است؟ هر كدام كه دست به اين خطر بزند، به سرعت به حاشيه رفته و به سرنوشت وسلي كلارك گرفتار ميشود كه تا زماني كه از سخنانش برنگشت، به عنوان يك اهريمن ضدصهيونيست معرفي شده بود.
بنابراين، به نظر ميرسد هيچ نامزد مهم رياستجمهوري، قادر به موضعگيري شفاف در مسائل نظامي به ويژه با توجه به مشكلات موجود با ايران نيست. در عوض بيشتر روي به تصديق و دستكم تقويت دوباره دكترين بوش آوردهاند كه جنگ را به طور كلي مجاز و به ويژه در برابر ايران، ممكن است ضروري بخواند.
اختلافات واقعي و آزاردهندهاي بين ديدگاههاي موجود در اين مسائل در ميان جريانهاي سياسي اصلي كشور و عموم جامعه آمريكا وجود دارد.
در زمان جنگ با عراق، ما تمركز واقعگرايانهاي از خردمندانه و موجه بودن حمله به اين كشور نداشتيم. تصاوير كارتوني و تاكتيكهاي سنگيني كه روند عقلانيت و منطق را تحت تأثير قرار داده بود، موجب شد كه نه تنها پيش از جنگ كه هماكنون نيز كه چند سال از جنگ گذشته است، هزينههاي اين نابخرديها را پرداخت كنيم. مطمئنا اين بار مسئله با مورد گذشته بسيار متفاوت است و هيچ رخدادي مانند جنگ با ايران، نميتواند براي آمريكا منقلبكننده تلقي شود.
اگر بخشي از انگيزه ما براي جنگ با ايران اين است كه اين كشور، تهديدي براي اسرائيل است، آنگاه بايد اين مسئله را به روشي بيان كرده و بحث كنيم كه آيا اين كار، خردمندانه است يا نه. اين موضوع را نميشود و نبايد با برچسب مسموم و ماسك ضدصهيونيسم خارج از بحث قرار داد. درست مانند عراق، ما هماكنون درگير توجيهات نامربوطي هستيم كه چرا ايران دشمن جاني ماست و جنگ با آن الزامي است؟
زنگ خطر ابتدا با اتهام در طرح دستيابي به سلاح هستهاي آغاز شد و سپس بوش ادعاي گمراهكننده سردمداري ايران در حمايت از تروريسم بينالملل را عنوان و سپس اين تهديدات با تأكيد سفت و سخت بر بيانات تند احمدينژاد ادامه يافت. هماكنون هم جهت تأكيدها بر آتشافروزي جنگ داخلي در عراق تغيير يافته است.
تنها واقعيت آشكار كه از اين گرداب جنگافروزي به دست ميآيد، اين است كه افسانههاي بزرگ و تأثيرگذاري در كشور به وجود آمده است كه آمريكا را به سمت جنگ با ايران و تغيير دولت اين كشور پيش ميبرد. چيزي كه براي آنها مهم است، دستيابي به اين هدف است و به نظر نميرسد توجيهات دستيابي به اين هدف چندان مهم باشد. بحثهاي باز و شفاف در اين مورد و مخالفت واضح و مؤكد با روندي كه رئيسجمهور به شدت در حال تضعيف آن در مورد ايران است، كاملا ضروري و مورد نياز است.
اگر همه سرمايه ما بحثهاي جزيي زير سايه ترس باشد كه در مورد عراق نيز همينطور بود، آنگاه اين موارد و موضعگيريهاي حاكي از ترس رهبران سياسي ما، راهبردي به سمت نتايجي مشابه عملكرد ما در عراق است.
سال گذشته جامعه يهوديان آمريكا، يك نظرسنجي انجام داد تا نظر يهوديان آمريكا را در مسائل گوناگون سياست خارجي بداند و اين نتيجه به دست آمد كه حمايت يهوديان از يك حمله نظامي عليه ايران، در سال گذشته كاهش يافته است. همچنين نتايج نظرسنجي جامعه يهوديان آمريكا، نشان داد كه تنها 38 درصد يهوديان آمريكا از اقدام نظامي آمريكا حمايت ميكنند؛ اين ميزان در سال گذشته 49 درصد بوده است.
البته اين مسئله نيز قابل توجه است كه از هر چهار يهودي آمريكايي، سه نفر در سال 2004 به بوش رأي نداد كه مهر تأييدي بر اين واقعيت است كه نظاميگري بوش در خاورميانه، موضوعي مهم در مبارزات انتخاباتي بوده است.
نومحافظهكاران يهودي و گروههايي مانند آيپك به رغم نفوذشان، تا حد زيادي جداي از كل جامعه يهوديان آمريكا هستند. اين گروهها تنها ميخواهند تلاش بياساس خود را بر محور يكسان خواندن مخالفتها با صهيونيستستيزي پيش ببرند.
[External Link Removed for Guests]
نكته نخست اينكه SUN حمايت و همكاري مالي مهم «آيپك» را با نامزدهاي انتخاباتي فاش كرد: «زماني كه نوبت همايشهاي مهمي مانند اين ميرسد، فشارهاي زيادي بر نامزدهاي مهم وارد ميشود تا نگذارند ديگر رقبا، جاي آنان را بگيرند. اجلاس آن شب، نخستين باري بود كه نامزدهاي انتخابات 2008 از زمان اعلام نامزدي خود در يك اتاق به رقابت ميپرداختند و همچنين نشاندهنده اين مطلب كه نامزدهاي رياستجمهوري ـ چه دمكرات و چه جمهوريخواه ـ چه حسابي را روي جامعه حامي اسرائيل و به ويژه دلارهاي انتخاباتي آنان باز كردهاند».
سپس Sun تأكيد ميكند كه جذب حمايت گروههاي يهودي نيويورك و نحوه رفتار اين گروهها با نامزدهاي حامي گروههاي معروف به «حامي اسرائيل»، براي نامزدهاي انتخاباتي حياتي است.
«هانك شين كاف» از اعضاي گروه انتخاباتي دور دوم بيل كلينتون، ميگويد: شما بايد براي جذب دلارهاي اين گروهها، خود را به مسائل مهم آنان علاقهمند نشان بدهيد و همچنين مطرح ميكند كه مهمترين مسئله اين گروههاي يهودي، موضعگيري عليه ايران است!
در واقع، مهمترين دغدغه نامزدهاي انتخاباتي 2008 نحوه برخورد با ايران است. در حالي كه هيلاري و ادواردز مواضع گوناگوني را درباره جنگ عراق دارند، هر دو بيان تندي را عليه ايران به كار گرفتند.
Sun نشان داد كه حلقه يهوديان ثروتمند بانفوذ چقدر براي نامزدها و به ويژه هيلاري مهم است و سخنگوهاي آنان نيز چگونه از هيلاري حمايت كردهاند!
به گفته «نيويوركسان»، منابع مورد استفاده آن عبارتند از:
1ـ حمايت مالي از جانب گروههايي مانند «آيپك» براي نامزدهاي انتخاباتي غيرقابلچشمپوشي است.
2ـ جامعه يهوديان نيويورك كه شامل ثروتمندان بانفوذي است، يكي از اجزاي كليدي جامعه سياستمداران آمريكاست.
3ـ مهمترين مسئله مورد نظر آنان، ايران است.
4ـ آنان خواستار در پيش گرفتن موضعي تهاجمي با ماهيتي تندروانه عليه ايران هستند.
5ـ و اينكه نامزدهاي رياستجمهوري مانند كلينتون و ادواردز، موضع ضدايراني «آيپك» را براي جلب حمايت آنان در آغوش ميكشند.
اگر هر چهره مهم ديگري، يادآور اين نكات ميشد، سريع به بسياري از جهتگيريها متهم ميشد؛ مانند «وسلي كلارك».
اما به گفته «نيويوركسان» نومحافظهكار، اعضاي «آيپك»، استقبال چنداني از سخنان هيلاري نكردند، چراكه ارتكاب جرم بزرگي را پيشنهاد ميكرد و آن اولويت ديپلماسي براي حل مسئله ايران بود.
سخنان كلارك را ميتوان زيرمجموعهاي از مطالب مطرحشده در اين مقالات دانست.
اين واقعيت مورد اعتماد است كه گروههاي ثروتمند بانفوذ يهودي هستند كه خواستار جنگ عليه ايرانند و علت آن نيز اين است كه آنان مشوق و حامي منافع اسرائيل هستند و حمله به ايران توسط آمريكا را در راستاي منافع اسرائيل ميبينند.
هيچ راهي براي انكار اين موضوع يا حمايت از اينكه مسئله اصلي اين نيست، وجود ندارد، چراكه نحوه آرايش اين گروهها و مواضع ضدايراني آنها، پنهانكاري در اين امر را محال كرده است. پيش از اين نيز گفته بودم كه نومحافظهكاران به طور فزايندهاي معتقد به اين مسئله هستند كه يهوديان آمريكا از هر گرايش سياسي به خاطر سياستهاي موافق اسرائيل دولت بوش، حامي اين دولت هستند. البته شكي نيز نيست كه فاكتورها و انگيزههاي ديگري نيز در كنار تلاش اين گروههاي راستگراي يهودي در پي فشار براي جنگ با ايران وجود داشته باشد. جنگافروزي، نظاميگري و توسعهگرايي نفتي كه از سوي «ديك چني» مطرح ميشوند، نيز از عوامل ديگرند.
افراد متعصب و هيجانزدهاي نيز هستند كه پس از 11 سپتامبر، به شدت طرفدار گسترش جنگ با مسلمانان و كشتار آنان در خاورميانه هستند. مسيحيان نوانجيلي كه بر پايه اعتقادات مذهبي، آرزوي گسترش جنگ در خاورميانه را دارند و آن عده كه معتقدند آمريكا توانايي جنگ با همه كشورهايي كه مانند آمريكا به نظر نميرسد را دارد را نيز نميتوان ناديده گرفت.
همچنين بايد يادآور شد، بخش عمدهاي از يهوديان آمريكا ـ اگر قايل به اكثريت نباشيم ـ در اين موارد با آنها وجه اشتراكي ندارند.
به هر حال، نفوذ و تأثير گروههاي يهودي آمريكايي كه ادعاي حمايت از اسرائيل را دارند، در كمك به پيش بردن روندي كه هر روز احتمال جنگ با ايران را افزايش ميدهد، بسيار مهم و غيرقابلچشمپوشي است. در همين زمينه بايد به مقاله «ديويد بروكس» هم اشاره كرد كه به طوري نادرست معتقد بود، آمريكاييها خواستار ادامه حاكميت نظامي آمريكا بر خاورميانه بوده و فاجعه عراق، ديدگاه آنان را نسبت به اين موضوع تغيير نداده است كه البته نظرسنجيها خلاف اين را نشان ميدهد.
به رغم اين مسائل، بروكس به نكتهاي اشاره ميكند كه هم درست و مهم است. وي بيان ميكند كه در ميان همه نامزدهاي مهم رياستجمهوري و نيز سياستمداران حاكم آمريكايي، تنها ديدگاهي كه به طور واقعي وجود دارد، اين است كه آمريكا بايد حاكميت نظامي خود در خاورميانه را ادامه دهد: آمريكاييها در حال بحث بر سر اين موضوع هستند كه چگونه در عراق به پيشرفت دست يابند، اما در اين مورد بحثي نيست كه چگونه قدرت و نفوذ خود را بيشتر كنيم. مهمترين نكته در اين مبحث اين است كه چه چيزهايي نبايد گفته شود. همه سردمداران آمريكايي شكي ندارند كه آمريكا بنا بر گفته «دين آجسون» بايد لوكوموتيو دنيا باقي بماند.
به چهرههايي كه در اين بحران در حال ظهور هستند، نگاه كنيد. در جمهوريخواهان «جان مك كين» و «رودي گولياني»، دو نامزد مطرح تندرو در سطح بينالمللي در حزبي هستند كه به داشتن يك جناح جداييطلب عادت كردهاند.
در عين حال دمكراتها در انتخابات سال 2006 كنگره، با قول افزايش حضور نظامي وارد صحنه شدند.
«هيلاري كلينتون» شانس نخست رياستجمهوري آمريكا، رهبر جناح مبارزهطلب حزب دمكرات، به تازگي خواستار افزايش نيروها در افغانستان شده است.
«جان ادواردز» چپگراترين نامزد مهم رياستجمهوري در سخنراني اخير خود از دولت بوش به خاطر برخورد نامناسب با ايران انتقاد كرد و گفت: براي اطمينان از برنامه اتمي ايران، بايد همه گزينهها را مد نظر داشته باشيم.
هرچند آمريكاييها از مداخله نظامي در خاورميانه براي حمايت از اسرائيل حمايت نميكنند و روز به روز حمايت آنان از ماجراجويي نظامي در خاورميانه كمتر ميشود، اما نظر بروكس در اين واقعيت صائب است كه همه نامزدهاي مهم رياستجمهوري، ايده نظامي كردن خاورميانه را كه مورد نظر آپيك و گروههاي مشابه آن است با آغوش باز پذيرا ميشوند. كدام نامزد اين موضوع را رد كرده است؟ هر كدام كه دست به اين خطر بزند، به سرعت به حاشيه رفته و به سرنوشت وسلي كلارك گرفتار ميشود كه تا زماني كه از سخنانش برنگشت، به عنوان يك اهريمن ضدصهيونيست معرفي شده بود.
بنابراين، به نظر ميرسد هيچ نامزد مهم رياستجمهوري، قادر به موضعگيري شفاف در مسائل نظامي به ويژه با توجه به مشكلات موجود با ايران نيست. در عوض بيشتر روي به تصديق و دستكم تقويت دوباره دكترين بوش آوردهاند كه جنگ را به طور كلي مجاز و به ويژه در برابر ايران، ممكن است ضروري بخواند.
اختلافات واقعي و آزاردهندهاي بين ديدگاههاي موجود در اين مسائل در ميان جريانهاي سياسي اصلي كشور و عموم جامعه آمريكا وجود دارد.
در زمان جنگ با عراق، ما تمركز واقعگرايانهاي از خردمندانه و موجه بودن حمله به اين كشور نداشتيم. تصاوير كارتوني و تاكتيكهاي سنگيني كه روند عقلانيت و منطق را تحت تأثير قرار داده بود، موجب شد كه نه تنها پيش از جنگ كه هماكنون نيز كه چند سال از جنگ گذشته است، هزينههاي اين نابخرديها را پرداخت كنيم. مطمئنا اين بار مسئله با مورد گذشته بسيار متفاوت است و هيچ رخدادي مانند جنگ با ايران، نميتواند براي آمريكا منقلبكننده تلقي شود.
اگر بخشي از انگيزه ما براي جنگ با ايران اين است كه اين كشور، تهديدي براي اسرائيل است، آنگاه بايد اين مسئله را به روشي بيان كرده و بحث كنيم كه آيا اين كار، خردمندانه است يا نه. اين موضوع را نميشود و نبايد با برچسب مسموم و ماسك ضدصهيونيسم خارج از بحث قرار داد. درست مانند عراق، ما هماكنون درگير توجيهات نامربوطي هستيم كه چرا ايران دشمن جاني ماست و جنگ با آن الزامي است؟
زنگ خطر ابتدا با اتهام در طرح دستيابي به سلاح هستهاي آغاز شد و سپس بوش ادعاي گمراهكننده سردمداري ايران در حمايت از تروريسم بينالملل را عنوان و سپس اين تهديدات با تأكيد سفت و سخت بر بيانات تند احمدينژاد ادامه يافت. هماكنون هم جهت تأكيدها بر آتشافروزي جنگ داخلي در عراق تغيير يافته است.
تنها واقعيت آشكار كه از اين گرداب جنگافروزي به دست ميآيد، اين است كه افسانههاي بزرگ و تأثيرگذاري در كشور به وجود آمده است كه آمريكا را به سمت جنگ با ايران و تغيير دولت اين كشور پيش ميبرد. چيزي كه براي آنها مهم است، دستيابي به اين هدف است و به نظر نميرسد توجيهات دستيابي به اين هدف چندان مهم باشد. بحثهاي باز و شفاف در اين مورد و مخالفت واضح و مؤكد با روندي كه رئيسجمهور به شدت در حال تضعيف آن در مورد ايران است، كاملا ضروري و مورد نياز است.
اگر همه سرمايه ما بحثهاي جزيي زير سايه ترس باشد كه در مورد عراق نيز همينطور بود، آنگاه اين موارد و موضعگيريهاي حاكي از ترس رهبران سياسي ما، راهبردي به سمت نتايجي مشابه عملكرد ما در عراق است.
سال گذشته جامعه يهوديان آمريكا، يك نظرسنجي انجام داد تا نظر يهوديان آمريكا را در مسائل گوناگون سياست خارجي بداند و اين نتيجه به دست آمد كه حمايت يهوديان از يك حمله نظامي عليه ايران، در سال گذشته كاهش يافته است. همچنين نتايج نظرسنجي جامعه يهوديان آمريكا، نشان داد كه تنها 38 درصد يهوديان آمريكا از اقدام نظامي آمريكا حمايت ميكنند؛ اين ميزان در سال گذشته 49 درصد بوده است.
البته اين مسئله نيز قابل توجه است كه از هر چهار يهودي آمريكايي، سه نفر در سال 2004 به بوش رأي نداد كه مهر تأييدي بر اين واقعيت است كه نظاميگري بوش در خاورميانه، موضوعي مهم در مبارزات انتخاباتي بوده است.
نومحافظهكاران يهودي و گروههايي مانند آيپك به رغم نفوذشان، تا حد زيادي جداي از كل جامعه يهوديان آمريكا هستند. اين گروهها تنها ميخواهند تلاش بياساس خود را بر محور يكسان خواندن مخالفتها با صهيونيستستيزي پيش ببرند.
[External Link Removed for Guests]
